Anarchonomy
45.6K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
چرا پسر رانت‌خوار ایرانی که به خارج فرستاده شده تا خانواده‌اش از بقیه خانواده‌هایی که پسرشان را فرستاده‌اند، عقب نمانند، نه در خارج می‌تواند ازدواج کند، و نه در ایران می‌تواند کسی را پیدا کند، و در آستانه چهل سالگی و سفید شدن موها از این کلوب شبانه به آن کلوب شبانه در تردد است؟
چون نیازمند «جنده محجوب» است، و دختران غربی با مردسالاری که از تخم پدر به او رسیده تطبیق ندارند، و دختر ایرانی که خانواده‌اش انتخاب می‌کند به اندازه‌ای که فانتزی‌های کلوب‌ساخته‌اش می‌طلبد، جنده‌مسلک نیست. بنابراین به دریافت پول از ایران جهت استعمال واژن‌های موقت ادامه می‌دهد، تا والدین خطبه بخوانند که «خرج در خارج خیلی بالاست».
کار ایمان رو میشه در «گستراندن افق دید» خلاصه کرد. تفاوت فرد مومن، در چیزیه که، به درست یا غلط، از دوردست می‌بینه. که همونطور که نباید انقدر اوپن مایند بود که مغزت بریزه بیرون، باید مراقب بود افق ایمانی هم انقدر کش نیاد که تهش دیده نشه، که منجر به نیهیلیسم مذهبی بشه، که الان جامعه به اون دچاره. که یعنی چه در اوپن مایند بودن، و چه در مومن بودن، باید حد انسانیت رو فراموش نکنی.
ما با مردمی طرفیم که هرکاری انجام میدن، مورد تأیید عقل نیست (این یکی از دارک‌ترین جملاتیه که در این کانال نوشتم). چه فقیر باشند، و چه برخوردار رانت‌خوار. چه در خرید ملک و سرمایه‌گذاری، چه در روابط جنسی و عاطفی (دایره‌ای ازین بزرگتر هست؟). چون افق دید به شدت کوتاهه. عقل نمیتونه درست کار کنه اگه تصویر جلوش رو مات کنی. دانش و سواد به نحوی میتونه تصویر شفاف در برابرش قرار بده، و ایمان به نحوی دیگه. وقتی هر دو نیست، و کاملا نیست، تنها چیزی که دیده خواهد شد رفتارهای پرت و پلاست.
پول دادن به چیزهایی که قیمتش رو راهزن‌ها تعیین می‌کنند، رفتار پرت و پلاست. عادت نداشتن به به درد بخور بودن، رفتار پرت و پلاست. وقف نکردن خود برای خانواده و دنبال سیندرلا گشتن، رفتار پرت و پلاست. با همسایه‌های خود در کشور غریب نجوشیدن به این دلیل که فرهنگ متفاوتی دارند، رفتار پرت و پلاست.
که البته ذهن برای آرام کردن خودش روی همه این رفتارهای پرت و پلا اسامی خوشایندی میذاره، تا نرمال و معقول جلوه‌ش بده‌. به پول دادن به راهزنان، میگه «حداقل اینجوری ارزش سرمایه‌م حفظ میشه». به به درد نخوردن برای دیگران، میگه «کسی قدردان نیست». به دنبال سیندرلا بودن، میگه «من اخلاق خاصی دارم که هرکسی باش کنار نمیاد». و به نجوشیدن با همسایه‌هایی با فرهنگ متقاوت، میگه «من درونگرام».
همیشه دنبال سنگ بزرگ، دیپورت، بودید؛ که خب واضحه جز در مواردی خاص اتفاق نخواهد افتاد‌. کشورهایی که پذیرش دانشجو از خانواده‌های رانت‌خوار کشورهای فاسد رو به کاسبی خودشون تبدیل کرده‌اند چطور ممکنه همون مشتری‌ها رو دیپورت کنند؟ و در نتیجه سنگ‌های کوچک هم برنداشتید. سنگ کوچک پوشش مطبوعاتی و رسانه‌ایه. هدف و آرزوی‌ اون‌ها از مهاجرت، اول گمنام شدنه، بعد بقیه مزایا. تا این که به چه کسانی وصل بودند و چطور وصل شدند، پاک بشه. تا اینکه چطور تونستند پول خونه‌های چندمیلیون دلاری رو بدست بیارن، پاک بشه. تا سابقه جهان‌سومی‌شون، پاک شده، و به زعم خودشون زندگی‌شون ریست بشه. پوشش مطبوعاتی می‌تونست این ریست شدن رو بهم بزنه. سنگ کوچک میتونه در حد مطرح شدن اسم در داخل یک مقاله باشه، حتی اگه هیچ تهدیدی براش ایجاد نکنه. شما اینکه اسم کسی در نتایج سرچ گوگل بیاد رو دست‌کم می‌گیرید. برای کسانی که آرزوشونه دیده نشن، وارد نتایج گوگل شدن، شقه کننده زندگی‌شونه، که به دو شقه قبل و بعدش تقسیمش می‌کنه.
کسی که پنجاه ساله داره کتاب میفروشه و تو این پنجاه سال روزی هفت هشت ساعت اینجوری نشسته کتاب خونده، و یه ذره هم قوز نداره، یعنی اگه تو داری، و گردنت هم درد می‌کنه، از کار کردن با گوشیت نیست. دنبال یه دلیل دیگه بگرد.
همه فکر می‌کنند به خوبی از احتمالات سر درمیارن، ولی معمولا سر درنمیارن. اینکه بدنه هواپیما وسط پرواز سوراخ بشه، و آیفون مسافر در حالی که تو شارژ بوده از دستش کشیده بشه بره بیرون و از ارتفاع ۱۶ هزارپایی سقوط کنه، و بیفته رو علف‌های کنار جاده، و نه روی آسفالتش، و سالم بمونه، و یه توسعه‌دهنده بازی‌های کامپیوتری پیداش کنه، کاملا طبیعیه.
سازمان ملل در تبلیغاتش میگه شغل مناسب یک امتیاز نیست، یک حق بشری است.

شغل چیزیه که وابسته به تقاضای دیگرانه. چطور ممکنه حق انسانی وابسته به تقاضای دیگران باشه؟ چیزی میتونه حق انسانی من باشه که مستقیما وابسته به حیات خودم باشه. مثلا آزادی بیانم، به این وابسته نیست که دیگران مایلند به حرفم گوش کنند یا مایل نیستند. به این وابسته‌ست که مغز خودم فعاله و میتونه چیزهای مختلفی رو بیان کنه.
همچنین شغل «مناسب»، یعنی شغل با درآمد «مناسب»، که یعنی شغلی که ارزش افزوده بالا داره، که یعنی همه مردم نمی‌تونند هزینه‌ش رو پرداخت کنند، چون اگه همه می‌تونستند پرداخت کنند، یک کار ارزان به شمار می‌رفت، و درآمد پایینی پیدا می‌کرد.
چطور ممکنه حق انسانی وابسته به بخش پولدارتر جامعه باشه؟
مردم عادی به چیزهای مهم اهمیت نمیدن، تا اینکه دیر میفهمن مهم بوده. همون‌طور که به حریم خصوصی در اینترنت اهمیت نمیدادند، تا اینکه دیدن اووووه آدم بدها چه کارهایی می‌تونند بکنند. چون همواره به «گود ایناف» رضایت میدن. یعنی حدی از کارایی که کافی باشه.
می‌گفتیم خاطرات، مستندات، و سوژه‌های بکری که دارید رو با دوربین خوب ثبت کنید، می‌گفتند دوربین موبایل کافیه. و واقعا هم کافیه، اگه قرار باشه فقط با خود گوشی نگاهش کنی. چون فقط یک قدم جلوشون رو در نظر می‌گیرند، نه آینده تکنولوژی رو.
این‌ها که امروز دارند تلویزیون رو به نازکی تیغ تولید می‌کنند، فردا به شکل رول خواهند فروخت، و اون روز که تصاویر به صورت «متری» نمایش داده میشه، تصاویری که با دوربین موبایلت گرفتی مثل نقاشی آبرنگ دیده خواهد شد.
اگه امروز از یه پرنده فیلم مستند بگیری و بخوای به شبکه تلویزیونی بفروشی، میگه رزولوشن ۸کا بده، و خام باشه! چون میدونند که الان لازم ندارند، ولی بعدا لازم خواهد شد. اگه روشون میشد می‌گفتند ۱۲ کا بده. که تا الان روشون نمی‌شد، از امسال روشون میشه. امسال دوربین‌های ۱۲کا هم عادی خواهد شد.
مشکل مدل‌های هواشناسی اینه که خروجی بد مدلی که بد طراحی شده، درست مثل خروجی بد مدلی که خوب طراحی شده، درمیاد. و این، به استفاده‌کنندگان ازون مدل بد این مجال رو میده که از بد بودنش دفاع کنند. مثل وقتی که حرف پرت آدم نادان رو از جنس حرف اتفاقی پرت یک آدم دانا معرفی کنی. برای کدنویس‌های گوگل فقط چند هفته زمان لازم بود تا یک موتور هوش‌مصنوعی بسازند که بتونه پیش‌بینی هواشناسی هم انجام بده، و تنها دیتایی که بش دادند، دیتای پابلیک چنددهه گذشته بود، و با اولین تست، دقتی به مراتب بالاتر از مدل‌های موجود داشت. گوگل نمیخواست چیزی رو زیر سوال ببره. ولی یه تلاش دم دستیش هم بهتر از سال‌ها سابقه پردازش از آب دراومد. مدل‌های بد فعلی، یا خروجی‌های بهتری در سطح سیاره دارند، یا خروجی‌های بهتری در سطح محلی. و اگه قصد کنی هر دو رو ازشون بخوای، ناامیدت می‌کنند. بنابراین اینکه تقریبا دو فصله شدن ایران رو پیش‌بینی نکردند، از هیچ زاویه‌ای عجیب نیست.
اما همه این‌ها ابزارند، و ابزار وسیله انسانیه که از عقلش استفاده می‌کنه. در جایی که نه تنها عقل غریبه‌ست، بلکه باش ستیز هم میشه، فرقی نداره که ابزار موجود باشه یا موجود نباشه، یا ابزار موجود خوب طراحی شده باشه یا ابزار موجود خوب طراحی نشده باشه. برفرض که این دو فصله شدن پیش‌بینی می‌شد؛ چه کسی قرار بود اقدام برای آماده‌سازی انجام بده؟ مگه از همین الان نمیشه حدس زد که در بهار سیل خواهیم داشت؟ مگه کسی اهمیت میده؟ در کنار بی‌مسئولیتی مطلق حکومت، حتی مردم هم کاملا بی‌حس شده‌اند. جواب‌شون به همه‌چیز شده «میگی چیکار کنیم؟». اگه بگی زلزله‌ای که پنج میلیون آواره ایجاد کنه همین فردا صبح رخ میده، میگن «میگی چیکار کنیم؟». اگه بگی بحران آب میتونه حالتی پیدا کنه که تو کتاب‌ها هم ننوشتن، میگن «میگی چیکار کنیم؟».
بهیچوجه اهمیتی نداره که در این وضعیت مدل‌ها خوب کار کنند، یا نکنند.
Anarchonomy
مشکل مدل‌های هواشناسی اینه که خروجی بد مدلی که بد طراحی شده، درست مثل خروجی بد مدلی که خوب طراحی شده، درمیاد. و این، به استفاده‌کنندگان ازون مدل بد این مجال رو میده که از بد بودنش دفاع کنند. مثل وقتی که حرف پرت آدم نادان رو از جنس حرف اتفاقی پرت یک آدم دانا…
همین فردا هم حکومت نرمال رو حاکم کنید باز مشکل آب، و بقیه خرابی‌ها، حل نمیشه. و خود این باید به وحشت اضافه کنه، که نمی‌کنه. چون اصلا وحشتی وجود نداره. وقتی هواپیما در حال سقوطه، چند نفر از صد و پنجاه مسافر، ساکت و آرام میشینن سرجاشون چون کاری از دست‌شون برنمیاد؟ یه نفر، اونم ابوسعید ابوالخیره. بقیه وحشت می‌کنند و رفتار وحشت‌زده‌ها رو نشون میدن. نمیشه که هشتاد میلیون ابوسعید داشته باشیم. پس علت یه چیز دیگه‌ست.
پارسال شرکت‌های کره‌ای، که تو کشور خودشون رکورددار سرعت اینترنت هستند، به برگزارکنندگان نمایشگاه سی‌ئی‌اس لاس‌وگاس بابت سرعت اینترنت در داخل سالن‌‌ها غر می‌زدند.
امسال داخل سالن، و با وجود بازدیدکننده‌هایی که تعدادشون به صدهزارنفر میرسه، سرعت دانلود به ۱۲۰۰ مگابیت هم میرسه.
یک مزیت وجود رفت‌آمد زیاد در کشور اینه که در معرض انتقاد قرار می‌گیری. کشوری که ایزوله‌ست، یا رفت‌آمد زیادی در اون وجود نداره، چابکی خودش رو از دست میده.
همونی که با مانتوی زیپ‌دار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادی‌سازی» کنه، در خطبه‌ای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکت‌هایی که ازش استفاده می‌کنند باید در هزینه‌های اجتماعی که بیکاری ایجاد می‌کنه، شریک باشند. که مثل اینه که به شرکت بگی دستگاه جدیدی که خریدی و محصول رو خودش داخل کارتن میذاره، شغل شش نفر در لاین بسته‌بندی رو حذف کرد، پس باید بیشتر مالیات بدی!
نه تنها اون بخش قضیه که چه ربات، و چه نرم‌افزار، مشاغل سطح بالای دیگه‌ای بوجود آوردن رو نادیده میگیره، بلکه بالا رفتن بهره‌وری که باعث میشه همه‌چیز ارزان‌تر در اختیار مردم قرار بگیره رو، جزء‌ منافع اجتماعی به حساب نمیاره. چون اگه به حساب بیاره، با یک محاسبه طرف خواهد شد که یک طرفش جمع منافعه، و یک‌طرفش جمع هزینه‌ها، و سمت منافع سنگین‌تره، و همه جامعه توش شریکند، نه فقط مالک شرکت. بنابراین اگه هم بخواد روی بهره‌وری مالیات ببنده، باید از همه مردم بگیردش. چیزی که مایل نیست انجامش بده.
Anarchonomy
همونی که با مانتوی زیپ‌دار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادی‌سازی» کنه، در خطبه‌ای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکت‌هایی که ازش استفاده می‌کنند باید…
سیاستمداران کشورهای نرمال، خروجی دانشگاه‌ها هستند، و یکی از مشکلات متعدد جانوران آکادمیک اینه که انرژی رو درست فهم نمی‌کنند. نه اینکه چیزی درباره انرژی نخونده باشند، بلکه اون رو اونطوری که هست نمی‌شناسند، چون محیط آکادمیک یک برداشت دیگه رو به خوردشون داده، که در اون انرژی یه چیزیه که پول میدیم میخریم، و اگه حسن نداد از حسین می‌خریم، و اگه یه مدلش کثیف بود میریم مدل تمیزشو می‌خریم. اما در دنیای فیزیکی، خیلی زود میشه فهمید که انرژی رو تا اونجایی که ممکنه باید کمتر مصرف کرد، تا بشه با مقدار محدودی که وجود داره کار بیشتری انجام داد، فارغ ازینکه کثیفه یا تمیزه. پس اونی که بهره‌وری رو بالا میبره، باید از طرف جامعه جایزه هم بگیره، در حالی که دنبال مجازاتش هم هستند.‌ چون نگاه جانور آکادمیک به این صرفه‌جویی اینه که «پولی که قرار بود خرج انرژی کنی رو گذاشتی جیبت». یعنی در این تحول رخ داده، قسمت پول رو می‌بینه، نه انرژی رو. در حالی که خود پول بدون انرژی هیچ چیز نیست.
اگه هوش مصنوعی بتونه فرمول پلیمری رو پیدا کنه که وقتی ازش یک ملات برای آجر ساختند، در برابر بیست بار یخ‌زدگی مقاومت نشون داد، معنیش اینه که آجر نمای خونه‌ای که با این ملات به دیوار چسبانده شده، تا پنجاه تا زمستان دیگه، نیاز به تعمیر نداره، و بنابراین لازم نخواهد بود کسی بیاد ترک‌ها رو درست کنه، یا آجرهای ریخته شده رو تعویض کنه. که یعنی برای پنجاه سال آینده، به انرژی کمتری برای سرپا نگه داشتن یک ساختمان نیاز داریم.‌ پولی که شرکت سازنده این پلیمر میزنه به جیب، در برابر ارزش فرصتی که این صرفه‌جویی برای جامعه ایجاد می‌کنه، عددی نیست. چون حالت ایده‌آل اینه که برای اون خونه هیچ خرجی نکنیم. اون کارگری که با طناب آویزان میشه تا نما رو درست کنه، نشان‌دهنده خسارته، نه نفع. که یعنی تعریف رو کاملا وارونه ارائه داده‌اند، و بیکار شدنش رو خسارت معرفی می‌کنند.‌
Anarchonomy
سیاستمداران کشورهای نرمال، خروجی دانشگاه‌ها هستند، و یکی از مشکلات متعدد جانوران آکادمیک اینه که انرژی رو درست فهم نمی‌کنند. نه اینکه چیزی درباره انرژی نخونده باشند، بلکه اون رو اونطوری که هست نمی‌شناسند، چون محیط آکادمیک یک برداشت دیگه رو به خوردشون داده،…
https://audiobox.metademolab.com/capabilities

لابراتوار متا یک صفحه برای دموی هوش مصنوعی صداساز خودش اختصاص داده که میشه تستش کرد. که یه پاراگراف کوتاه رو بت میده و میخونی، سپس یک جمله در ۱۲۵ کاراکتر بش میدی و با صدای خودت برات میخونه. کیفیت در ورژن جدید انقدر بالاست که این پتانسیل رو داره که از صدای خودم به عنوان معلم زبان خودم استفاده کنم، چون قرائت متن شده رو دیگه با غلط‌های خودم نمیخونه، و فقط از صدام استفاده می‌کنه‌. انگار کاملا خودم هستم، ولی با سه نمره آیلتس بالاتر.
اگه این پتانسیل به صورت بالفعل دربیاد، ازون به بعد صرف هزینه برای تربیت کسانی که مربی اسپیکینگ باشن، خسارت به جامعه‌ست.
Anarchonomy
همونی که با مانتوی زیپ‌دار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادی‌سازی» کنه، در خطبه‌ای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکت‌هایی که ازش استفاده می‌کنند باید…
دوازده سگ غو‌ل‌پیکر رو جمع کرده دور خودش و با نیشخند میگه «اگه مایلید برای سرقت وارد خانه‌ام شوید».
اونارو که برای حفاظت جمع نکرده و فتیش سگ داره، ولی اگه در ادعاش جدی بود، معنیش این بود که حاضره هزینه گوشت و خوراک و بهداشت و درمان اون سگ‌ها رو بده، اما به یه انسان بادی‌گارد دستمزد نده.
هرکس خساست در دستمزد دادن و استخدام کردن رو تا وقتی در مورد پول خودشه، منطق اقتصادی قلمداد می‌کنه، اما به دیگران اردر میده که: استخدام کنید، کلفت حقوق بدهید، اخراج نکنید، حال بدهید به کارگر.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پول و رفاه انقدر زیاده که گذشته‌بازی به یک سرگرمی تبدیل میشه. حتی اگه فاشیسم ایتالیایی باشه.
آزارمحور بودن چیزی که بش مذهب می‌گفتند رو خود آدم غیرمذهبی نمی‌دید، من مذهبی داشتم می‌دیدم، و این مشاهده هولناکی بود. هیچ‌کدام نه به چیزی اعتقاد داشتند، نه یک بار به مفاهیم ایمانی فکر کرده بودند، اما به آزاری که می‌دادند و آزاری که میرساندند، هیچ حساسیتی نداشتند. در حالی که خیلی واضح بود تمام ظرف نرم‌افزاری خالی شده، و چیزی باقی نمونده جز سخت افزارهایی برای آزاررسانی. طوری که انگار هدف، و غایت، و اصالت، در اینه که آزار رخ بده، تا در نتیجه اون، زندگی حالت بدی داشته باشه! پدرکشتگی درکار نبود. اتفاقا معادله‌‌ی برابرانه‌ای وجود داشت: «زنده‌ای؟ پس باید در بد بودن زندگی سهیم باشی!». خرد و درشت، کودک و جوان و پیر، مرد و زن، سالم و بیمار، شاغل و بیکار، هنرمند و بی‌هنر.. همه باید در تبدیل زندگی به بدترین حالت خودش مشارکت کنند. در این مذهب خودساخته، محور اعتقادات صرفا پذیرفتن بد بودن زندگی نیست. بلکه وظایفی هم تعریف شده، و اون اینه که باید در بد کردن حالت زندگی فعال بود. در این مذهب، سعادت در اینه که وضعیت بد و زشت و غیرقابل تحمل و سخیف و پست رو ایجاد کنی.
Anarchonomy
آزارمحور بودن چیزی که بش مذهب می‌گفتند رو خود آدم غیرمذهبی نمی‌دید، من مذهبی داشتم می‌دیدم، و این مشاهده هولناکی بود. هیچ‌کدام نه به چیزی اعتقاد داشتند، نه یک بار به مفاهیم ایمانی فکر کرده بودند، اما به آزاری که می‌دادند و آزاری که میرساندند، هیچ حساسیتی نداشتند.…
در فضایی که پوچگرایی مذهبی حاکم شده، همه رفتارها هم‌‌جنس میشن، حتی اگه هم‌شکل نباشند. و جنسش درباره مشارکت در آزار و بد کردن زندگی دیگرانه. حتی جنس خودکشی هم از جنس آزار میشه، نه از جنسی که در بقیه جوامع متداوله. فلاکت، عامل خودکشی نیست. فقر در ایران اختراع نشده، و جای دیگه هم هست. ولی جای دیگه، خودکشی برنامه بچه‌های فقیر یازده ساله نیست، و حتی گزینه‌شون هم نیست. بچه محاسبات یک بزرگسال رو انجام نمیده. فقط پالس‌های اطرافش رو دریافت می‌کنه. و پالس محیط پوچگرا اینه: «اگه هیچ کاری هم نشه کرد، میشه زندگی بقیه رو بدتر کرد». بنابراین در عین معصومیت، مثل یک هیولا که هدفش زجر دادن دیگرانه، عمل می‌کنه.
مخفف دخترهای یازده‌ساله‌ای که وصیت می‌کنند یکی از خواهر کوچکترشون مراقبت کنه و بعد خودشون رو حلق‌آویز می‌کنند، چی درمیاد؟
عا.. اونا مخفف ندارند. چون به خبر جهانی تبدیل نمیشن. چون یک سمت خبرشون، یهودی‌ها نیستند. چون به عنوان یک «سرگرمی جدایی‌طلبانه جهت دهن‌کجی به لندن» نمیشه از مرگ‌شون استفاده کرد.
وقتی مختار رفت از پسر حسین امضاء بگیره برای قیام خودش، اینطور نبود که بگه لطفا این پایین رو یه مهر بزن من برم، بعد حضرت هم گفته باشه نه مایل نیستم. اینطور بود که بش گفته «شما کی باشی؟». مختار هم جواب درستی براش نداشته، و اومده بیرون. این رو از مروانیان نمی‌پرسید، و بشون پناه هم می‌داد. چون اون‌ها مدعی چیزی نبودند. که بعد هم مشخص شد اونی که نتونست جواب اون سوال رو بده، دقیقا همونیه که بعد از مدتی گرد و خاک، محو میشه.
پسر حسین در ایران هیچ طرفداری نداشت، و گرنه به نمایندگی ازش از احمد کاظمی می‌پرسیدن «شما کی باشی که منتقم خون فرزندان زهرا باشی که بعد به خاطرش بچه‌های مردم رو غرق کنی تو شط؟». علاوه بر اینکه هیچ‌کس عاقل نبود، هیچ‌کس شیعه هم نبود، چون کاری که یک شیعه باید انجام می‌داد رو هیچ‌کس نکرد. در حالی که همه خودشون رو شیعه می‌دونستند، و داشتند به خاطر شیعه بودن خودشون رو به کشتن میدادن.
خانواده تو، نزدیکانت، عزیزانت، شیعه نبودند. خوارج بودند. همونایی که از توشون ابن‌ملجم دراومد. خوارج همونایی بودن که وقتی می‌پرسیدی «شما کی باشی؟» بدشون می‌اومد. حتی اگه کسی مثل علی ازشون می‌پرسید. همونایی که گفت این‌ها تموم نمیشن و تا همیشه تاریخ هستند. که یعنی تنها راه مقابله باشون شمشیره. نه بحث. نه مقاله‌. نه مناظره. نه میزگرد. چیزی که تو نفهمیدی، و یا خیلی دیر فهمیدی، و با نزدیکان و عزیزان خوارجی خودت بحث کردی، و حرف زدی، تا شاید کمی نظرشون رو تغییر بدی. تا به زعم خودت نجات‌شون بدی. چون تو هم شیعه نبودی.
پلیس کبک اعلام کرده عکس و فیلم دزدهایی که میان بسته‌های سفارشی‌تون رو از جلوی در میدزدن منتشر نکنید، چون اون افراد دزد هم حریم خصوصی دارند!

البته که حقوق‌ دزد هم پابرجاست، ولی حق حدودی داره. و حدود حریم خصوصی، در «حریم» اون تعریف میشه. کسی که میاد در محیط پابلیک، و اموال مردم رو سرقت می‌کنه، خارج از اون حریمه.

یعنی پلیس این استدلال ساده رو هم درک نمی‌کنه؟
چرا. ولی سیستم حکمرانی، نگران گسترش پیدا کردن دامنه جرم و اقشاری که وارد دایره مجرمین میشن، نیست (که اگه اینطور بود مالباخته رو تهدید نمی‌کرد که خودش بابت انتشار تصویر مورد پیگرد قرار می‌گیره). نگران نمایش بی‌قدرت بودنشه. انتشار تعداد زیادی عکس و فیلم از کسانی که با خیال راحت دزدی می‌کنند، این ذهنیت رو ایجاد می‌کنه که کسانی که قدرت دارند، قدرت ندارند.