Anarchonomy
45.7K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تو کشوری که مثل اردوگاه اداره میشه، بخشی از رونق بازار وابسته به وابستگان حکومته. چون سهم اون‌ها از اون بخش خوب خرج‌کن اقتصاد، هرروز بیشتر میشده. بنابراین لوازم خانگی فروش می‌رود، چون وابسته حکومت برای زنش خرید می‌کند. خودکار و دفتر طراحی فروش می‌رود، چون وابسته حکومت برای دخترش خرید می‌کند. پس وقتی پنجاه درصد بار میوه شب یلدا فروش نمی‌رود، و قنادی‌های در روز مادر به جای کیلویی، دانه‌ای، شیرینی می‌فروشند، یعنی وابسته حکومت هم دیگر نمی‌تواند بخرد، و یا اینکه: این وابسته امروزی، وابسته دیروزی نیست!
وابستگان حکومتی دو نوعند. عده‌ای ازون‌ها سهم‌شون از سفره انقلاب رو نقدی می‌گیرند، و عده بیشتر دیگه‌‌ای، غیرنقدی و رانتی هستند. که یعنی مجوز دزدی دارند، اما انجام دزدی به عهده خودشونه. و ازونجایی که هر دزدی‌ای نیاز به این داره که چیزی وجود داشته باشه برای دزدیدن، حتی با وجود دست باز و اجازه‌هایی که دارند، تحت تأثیر وضعیت بازارند. تا جایی که داریم با پدیده‌ عجیب «ورشکستگی رانت‌خوار» مواجه میشیم.
هرچند مصطلحه که میگن چندسال است که اقتصاد درجا می‌زند، ولی درجا زدن وجود نداره. نقطه مقابل رشد اقتصادی، معمولا توقف نیست، پسرفته. هم به این دلیل که در تایمی که رشد وجود نداشته، بقیه رقبای جهانی جلوتر افتاده‌اند. اونی که ازت نفت میخرید داره از یکی دیگه میخره، و اونی که ازت انار وارد می‌کرد حالا داره خودش انار تولید می‌کنه. و هم به این دلیل که عدم حرکت به سمت متنوع شدن اقتصاد، منجر میشه به کمتر شدن تنوع اقتصاد‌؛ چون علاوه بر اینکه روی بخش‌های جدید که ارزش افزوده دارند سرمایه‌گذاری نمیشه، بخش‌هایی که از قبل وجود داشتند و ارزش افزوده می‌دادند هم با فقر منابع مواجه شده، و از رده خارج میشن. و پس یک دزد نسل جدید میاد، و صرفا زمینش رو صاحب میشه (زمین فقط شامل زمین کارخانه نیست. شامل دفتر شرکت استارت‌آپ که در خیابان گران‌قیمتی بود، هم است).

دزدهای نسل قبلی تا حد زیادی بارشون رو بسته و از ایران رفته‌اند. بنابراین با اینکه عددهای فساد و اختلاس بزرگتر از قبل هستند، چیزهای خردتری برای دزدی باقی مونده (خود بزرگی عددها، نشانه اینه که برای کارهای اصلی حاکمیتی هم نیازمند بده بستان‌ زیرمیزی شده‌اند).
تا حالا از خودتون نپرسیدید چرا رئیس یک باند مواد مخدر، انقدر پیشروی می‌کنه که دولت‌ها با هم همکاری می‌کنند تا نابودش کنند؟ چرا قبل از اینکه کار به اونجا برسه، عقب نمی‌کشه تا هم خودش و هم باندش رو نجات بده؟
علتش اینه که در سیستم‌هایی که برمبنای خلافکاری شکل گرفته‌اند، در دراز مدت نسل ریزه‌خوار، از پایین، سیستم رو هایجک می‌کنند. خلافکار نسل ۲ انگیزه داره تا خلافکار نسل ۱ رو در مخمصه‌ای بندازه که نتونه ازش عقب بیاد، تا خودش بتونه جاش رو بگیره. در حماس، این انگیزه وجود داشت که رهبران نسل قبل خریت ۷ اکتبر رو انجام بدن، تا حذف بشن، و خودشون جای اون‌ها رو بگیرن. به همین ترتیب دله‌دزد انگیزه داره دزدهای نسل قبل رو بکشونه به سمتی، که کارهایی بکنند، که دیگه نشه دزدی‌های سبک قبلی رو انجام داد، و فقط بشه به سبک جدیدی انجام داد که دله‌دزدها می‌تونند انجامش بدن.
دختر نوجوان توسط ناپدریش مورد تجاوز قرار گرفته و باردار شده. حالا باید سقط کنه، اما چون زیر سن قانونیه باید از همون ناپدری اجازه سقط رو بگیرند.

این کجا اتفاق افتاده؟ زابل؟ نه. فلوریدا.

وقتی قانون‌گذار خودش رو ناطور دشت می‌بینه که فکر همه‌جا رو کرده، وضعیتی رو بوجود میاره که انگار قانون رو کسی نوشته که فکر هیچ‌جا رو نکرده بوده.
این رو مقایسه کنید با اون حدیث از فاطمه که میگه برای زن بهتر اینه که نه مردی را ببیند، نه مردی او را ببیند! که یعنی یا دو فاطمه وجود داشته، یا هر کس داشته از یک فاطمه واحد قصه خودش رو میساخته، که قصه‌ش متناسب با اهدافی که داشته، متفاوت دراومده.
آخوند برای این معضل از متد سمباده استفاده می‌کنه. که اینجوری کار میکنه که وقتی رنگ خش برمیداره، روش رو سمباده می‌زنند تا خط برطرف بشه، و اگه در ادامه دید زیر رنگ داره پیدا میشه، سابیدن رو متوقف می‌کنه. قضیه سخنرانی فاطمه در مسجد رو اینجوری میسابند که «اگه بحث دفاع از ولایت باشه عیب نداره مرد صداش رو بشنوه». اما برای لباس رنگی و آرایش، دیگه باید خیلی بسابه و ممکنه زیرش دربیاد، بنابراین استاپ میزنه و میگه حدیث معتبر نیست. چون با اون قصه‌گوی قدیمی که زن رو محبوس می‌خواسته، هم‌کاروانه.
طرز کار خیلی چیزها رو باید مثل پرونده‌های قتل کشف کرد: دنبال انگیزه بگردید.
ضمن احترام، شما دچار سوء تفاهم جاهلانه‌ای هستید. از مقایسه دو فرد رندوم، از زنجان و ریاض، درباره مسیر دو جامعه تحلیل انجام میدید. و بله زنجانیه ممکنه آدم باحال‌تری باشه. نمیشه با زوم کردن روی یک ماهی، مسیر حرکت دسته‌شون رو تحلیل کرد. یه سری اتفاقات در تاریخ مربوط به جغرافیاست، یه سری دیگه مربوط به شانس. ولی نهایتا انباشت خریت‌ خود آدم‌هاست که مسیر رو به کلی عوض می‌کنه. مملکت شما پونصد ساله که غرب‌ستیزه. و نزدیک هزارساله که راه حل همه‌چیز رو دولت قلدر متمرکز می‌بینه. طوری که حتی مذهب خودش رو هم غرب‌ستیز و قلدرمأب کرده. تشیع انقدر آلوده این مسیر ایرانی شده، که دیگه نمیشه تصفیه‌ش کرد. و دلیل ادامه‌دار بودنش هم دقیقا همین بوده که نجار و دهقان، همواره گفتن ما که کاری از دست‌مون برنمیاد، یا بلد نیستیم.
Anarchonomy
ضمن احترام، شما دچار سوء تفاهم جاهلانه‌ای هستید. از مقایسه دو فرد رندوم، از زنجان و ریاض، درباره مسیر دو جامعه تحلیل انجام میدید. و بله زنجانیه ممکنه آدم باحال‌تری باشه. نمیشه با زوم کردن روی یک ماهی، مسیر حرکت دسته‌شون رو تحلیل کرد. یه سری اتفاقات در تاریخ…
وقتی آدم‌رباها انداختنت تو صندوق عقب ماشین، با کوبیدن به در صندوق نمیتونی بازش کنی. اما احتمال کوچکی وجود داره که سر و صدا، توجه کسی رو جلب کنه. این یک واکنش طبیعی خیلی ساده‌ست. چون ناتوانی باینری نداریم. اینطور نیست که یا بلدی نجار باشی، یا اسکندر مقدونی! اگه نمیتونی چیزی بیشتر از یک نجار باشی، میتونی نجاری باشی که به پیروزی اسکندر به رقیبش کمک کنه. اگه نمیتونی قلدر وقت رو ساقط کنی، میتونی کمک کنی تا یک قلدر دیگه، ساقطش کنه.
اما حتی این کنش هم از ایرانی‌ها دیده نمیشه. ترجیح میده داخل صندوق و تو تاریکی، با سیم‌کشی ماشین ور بره، اما به در نکوبه. به دلیل همون تفاوت‌هایی که با جوامع دیگه داره.
Anarchonomy
وقتی آدم‌رباها انداختنت تو صندوق عقب ماشین، با کوبیدن به در صندوق نمیتونی بازش کنی. اما احتمال کوچکی وجود داره که سر و صدا، توجه کسی رو جلب کنه. این یک واکنش طبیعی خیلی ساده‌ست. چون ناتوانی باینری نداریم. اینطور نیست که یا بلدی نجار باشی، یا اسکندر مقدونی!…
ور رفتن با سیم‌کشی ماشین بدون افکت نیست. قبلا نوشته بودم که ایرانی‌ها به قلدر مقتدر غرب‌ستیز قدرت میدن، و سپس خودشون ازش انتقام می‌گیرن. همونطور که فقط خود جامعه ایرانی می‌تونست خمینی رو انقدر تحقیر و یا حداقل از صحنه محو کنه، که خودش تا مقامات آسمانی بالا برده بودش، اونم در کمتر از سی سال (الان خمینی در استنفورد احترام بالاتری داره، تا در دزفول!). شعار افکت داره. با دامن کوتاه بیرون رفتن، و به خاطرش شلاق خوردن، افکت داره. پرتاب توپ رنگی به پوستر سلیمانی افکت داره. حتی اسم یک غذا هم افکت داشت. لجبازی افکت داره (طوری که دامن خانواده‌های خودشون هم گرفته). داشتن قهرمان‌هایی که زیر شکنجه فوت می‌کنند، و حیثیت رو به باد میدن، افکت داره. اسم‌هایی که رمز میشن، افکت داره. دهن‌کجی به ارزش‌های رسمی افکت داره. طنز، افکت داره.‌ لو دادن پوکی سیستم، افکت داره.
ولی ور رفتن با سیم‌کشی ماشین، حتی در صورت موفقیت، خود ماشین رو فلج می‌کنه. در صندوق رو باز نمی‌کنه. هیچ ماشینی با از کار افتادن، در صندوقش نمیپره. نجات از صندوق عقب، مستلزم نوع دیگه‌ای از فکر کردنه. مستلزم فاصله گرفتن از نقش «مظلوم» و آلوده شدن به گناه قدرت‌طلبیه. ابتدایی‌ترین چیزی که در کمک به یک قلدر، برای ساقط کردن قلدر دیگه، از دست میدی، معصومیتته. و سپس بقیه چیزهایی که باید از دستشون بدی هم پشتش میاد، مثل «غرور آریایی»، یا «رویاهای ناسیونالیستی».
اینکه اوباش شیعه انقدر به مطهری به عنوان مغز متفکر خودشون می‌بالند، به خاطر انتقادش از سنت نیست. به خاطر ستیزش با آخوندی بود که در زندگی مردم دخالت نمی‌کرد. مثلا در اینجا منظورش این نیست که علما نباید پول بگیرند و مقامی داشته باشند. منظورش اینه که علاوه بر اینکه پول می‌گیرند و مقامی دارند، کارهایی که امام زمان باید انجام بده هم باید انجام بدهند، که یعنی وارد امورات حاکمیتی بشن، و امورات حاکمیتی مدنظرش هم یعنی بسط قدرت و تعیین‌کنندگی حکومت در زندگی فردی و اجتماعی مردم.
آخوند سنتی، که پول می‌گرفت، و هرجور دلش می‌خواست خرج می‌کرد، از جمله درمان در بیمارستان‌های لندن، به مراتب ضررش برای جامعه کمتر بود، تا آخوندی که هم پول می‌گرفت، هم تعیین می‌کرد مردم باید چه بپوشند، چه بخورند، چه بخوانند، چه ببینند، چه بخرند، چه بفروشند.
Anarchonomy
اینکه اوباش شیعه انقدر به مطهری به عنوان مغز متفکر خودشون می‌بالند، به خاطر انتقادش از سنت نیست. به خاطر ستیزش با آخوندی بود که در زندگی مردم دخالت نمی‌کرد. مثلا در اینجا منظورش این نیست که علما نباید پول بگیرند و مقامی داشته باشند. منظورش اینه که علاوه بر…
تضاد و تقابل پیامبران و آخوندها رو میشه در کلمه خراب و درست خلاصه کرد. رسالت پیامبر، جلوگیری از خراب شدن‌هاست، و درباره‌ش اقدام می‌کنه. اما آخوند وعده درست کردن میده، و درباره‌ش اقدام می‌کنه. کسی که میگه مردم را درست خواهم کرد، سمت فرعونه. بدون تبصره و بدون استثناء.
چرا رانت‌خوار ایرانی ۴۰۰ میلیارد میدهد به ملکی در ایران که برای زلزله طراحی نشده، و اگر رخ دهد زیر بتن دفن خواهد شد، و اگر رخ ندهد از آلودگی هوا سرطان خواهد گرفت، و اگر سرطان نگرفت یک روز سارقان با قمه وارد خانه شده ‌و حین جمع‌آوری اموال، به زنش هم تجاوز خواهند کرد؟
چون اگر جای دیگری با این ۴۰۰ میلیارد ملک بخرد باید ماهی ۱۰ هزار دلار مالیات و بیمه پرداخت کند، که یا نمی‌تواند، چون بلد نیست در یک کشور نرمال بیزینسی اداره کند که انقدری درآمد ایجاد کند که فقط ده‌هزار دلارش را اینطوری بدهد به دولت، و یا دارد، اما از لحاظ روحی دچار فروپاشی می‌شود اگر مجبور باشد هرماه ده‌هزار دلار را اینطوری بدهد به دولت.
چرا پسر رانت‌خوار ایرانی که به خارج فرستاده شده تا خانواده‌اش از بقیه خانواده‌هایی که پسرشان را فرستاده‌اند، عقب نمانند، نه در خارج می‌تواند ازدواج کند، و نه در ایران می‌تواند کسی را پیدا کند، و در آستانه چهل سالگی و سفید شدن موها از این کلوب شبانه به آن کلوب شبانه در تردد است؟
چون نیازمند «جنده محجوب» است، و دختران غربی با مردسالاری که از تخم پدر به او رسیده تطبیق ندارند، و دختر ایرانی که خانواده‌اش انتخاب می‌کند به اندازه‌ای که فانتزی‌های کلوب‌ساخته‌اش می‌طلبد، جنده‌مسلک نیست. بنابراین به دریافت پول از ایران جهت استعمال واژن‌های موقت ادامه می‌دهد، تا والدین خطبه بخوانند که «خرج در خارج خیلی بالاست».
کار ایمان رو میشه در «گستراندن افق دید» خلاصه کرد. تفاوت فرد مومن، در چیزیه که، به درست یا غلط، از دوردست می‌بینه. که همونطور که نباید انقدر اوپن مایند بود که مغزت بریزه بیرون، باید مراقب بود افق ایمانی هم انقدر کش نیاد که تهش دیده نشه، که منجر به نیهیلیسم مذهبی بشه، که الان جامعه به اون دچاره. که یعنی چه در اوپن مایند بودن، و چه در مومن بودن، باید حد انسانیت رو فراموش نکنی.
ما با مردمی طرفیم که هرکاری انجام میدن، مورد تأیید عقل نیست (این یکی از دارک‌ترین جملاتیه که در این کانال نوشتم). چه فقیر باشند، و چه برخوردار رانت‌خوار. چه در خرید ملک و سرمایه‌گذاری، چه در روابط جنسی و عاطفی (دایره‌ای ازین بزرگتر هست؟). چون افق دید به شدت کوتاهه. عقل نمیتونه درست کار کنه اگه تصویر جلوش رو مات کنی. دانش و سواد به نحوی میتونه تصویر شفاف در برابرش قرار بده، و ایمان به نحوی دیگه. وقتی هر دو نیست، و کاملا نیست، تنها چیزی که دیده خواهد شد رفتارهای پرت و پلاست.
پول دادن به چیزهایی که قیمتش رو راهزن‌ها تعیین می‌کنند، رفتار پرت و پلاست. عادت نداشتن به به درد بخور بودن، رفتار پرت و پلاست. وقف نکردن خود برای خانواده و دنبال سیندرلا گشتن، رفتار پرت و پلاست. با همسایه‌های خود در کشور غریب نجوشیدن به این دلیل که فرهنگ متفاوتی دارند، رفتار پرت و پلاست.
که البته ذهن برای آرام کردن خودش روی همه این رفتارهای پرت و پلا اسامی خوشایندی میذاره، تا نرمال و معقول جلوه‌ش بده‌. به پول دادن به راهزنان، میگه «حداقل اینجوری ارزش سرمایه‌م حفظ میشه». به به درد نخوردن برای دیگران، میگه «کسی قدردان نیست». به دنبال سیندرلا بودن، میگه «من اخلاق خاصی دارم که هرکسی باش کنار نمیاد». و به نجوشیدن با همسایه‌هایی با فرهنگ متقاوت، میگه «من درونگرام».
همیشه دنبال سنگ بزرگ، دیپورت، بودید؛ که خب واضحه جز در مواردی خاص اتفاق نخواهد افتاد‌. کشورهایی که پذیرش دانشجو از خانواده‌های رانت‌خوار کشورهای فاسد رو به کاسبی خودشون تبدیل کرده‌اند چطور ممکنه همون مشتری‌ها رو دیپورت کنند؟ و در نتیجه سنگ‌های کوچک هم برنداشتید. سنگ کوچک پوشش مطبوعاتی و رسانه‌ایه. هدف و آرزوی‌ اون‌ها از مهاجرت، اول گمنام شدنه، بعد بقیه مزایا. تا این که به چه کسانی وصل بودند و چطور وصل شدند، پاک بشه. تا اینکه چطور تونستند پول خونه‌های چندمیلیون دلاری رو بدست بیارن، پاک بشه. تا سابقه جهان‌سومی‌شون، پاک شده، و به زعم خودشون زندگی‌شون ریست بشه. پوشش مطبوعاتی می‌تونست این ریست شدن رو بهم بزنه. سنگ کوچک میتونه در حد مطرح شدن اسم در داخل یک مقاله باشه، حتی اگه هیچ تهدیدی براش ایجاد نکنه. شما اینکه اسم کسی در نتایج سرچ گوگل بیاد رو دست‌کم می‌گیرید. برای کسانی که آرزوشونه دیده نشن، وارد نتایج گوگل شدن، شقه کننده زندگی‌شونه، که به دو شقه قبل و بعدش تقسیمش می‌کنه.
کسی که پنجاه ساله داره کتاب میفروشه و تو این پنجاه سال روزی هفت هشت ساعت اینجوری نشسته کتاب خونده، و یه ذره هم قوز نداره، یعنی اگه تو داری، و گردنت هم درد می‌کنه، از کار کردن با گوشیت نیست. دنبال یه دلیل دیگه بگرد.
همه فکر می‌کنند به خوبی از احتمالات سر درمیارن، ولی معمولا سر درنمیارن. اینکه بدنه هواپیما وسط پرواز سوراخ بشه، و آیفون مسافر در حالی که تو شارژ بوده از دستش کشیده بشه بره بیرون و از ارتفاع ۱۶ هزارپایی سقوط کنه، و بیفته رو علف‌های کنار جاده، و نه روی آسفالتش، و سالم بمونه، و یه توسعه‌دهنده بازی‌های کامپیوتری پیداش کنه، کاملا طبیعیه.
سازمان ملل در تبلیغاتش میگه شغل مناسب یک امتیاز نیست، یک حق بشری است.

شغل چیزیه که وابسته به تقاضای دیگرانه. چطور ممکنه حق انسانی وابسته به تقاضای دیگران باشه؟ چیزی میتونه حق انسانی من باشه که مستقیما وابسته به حیات خودم باشه. مثلا آزادی بیانم، به این وابسته نیست که دیگران مایلند به حرفم گوش کنند یا مایل نیستند. به این وابسته‌ست که مغز خودم فعاله و میتونه چیزهای مختلفی رو بیان کنه.
همچنین شغل «مناسب»، یعنی شغل با درآمد «مناسب»، که یعنی شغلی که ارزش افزوده بالا داره، که یعنی همه مردم نمی‌تونند هزینه‌ش رو پرداخت کنند، چون اگه همه می‌تونستند پرداخت کنند، یک کار ارزان به شمار می‌رفت، و درآمد پایینی پیدا می‌کرد.
چطور ممکنه حق انسانی وابسته به بخش پولدارتر جامعه باشه؟
مردم عادی به چیزهای مهم اهمیت نمیدن، تا اینکه دیر میفهمن مهم بوده. همون‌طور که به حریم خصوصی در اینترنت اهمیت نمیدادند، تا اینکه دیدن اووووه آدم بدها چه کارهایی می‌تونند بکنند. چون همواره به «گود ایناف» رضایت میدن. یعنی حدی از کارایی که کافی باشه.
می‌گفتیم خاطرات، مستندات، و سوژه‌های بکری که دارید رو با دوربین خوب ثبت کنید، می‌گفتند دوربین موبایل کافیه. و واقعا هم کافیه، اگه قرار باشه فقط با خود گوشی نگاهش کنی. چون فقط یک قدم جلوشون رو در نظر می‌گیرند، نه آینده تکنولوژی رو.
این‌ها که امروز دارند تلویزیون رو به نازکی تیغ تولید می‌کنند، فردا به شکل رول خواهند فروخت، و اون روز که تصاویر به صورت «متری» نمایش داده میشه، تصاویری که با دوربین موبایلت گرفتی مثل نقاشی آبرنگ دیده خواهد شد.
اگه امروز از یه پرنده فیلم مستند بگیری و بخوای به شبکه تلویزیونی بفروشی، میگه رزولوشن ۸کا بده، و خام باشه! چون میدونند که الان لازم ندارند، ولی بعدا لازم خواهد شد. اگه روشون میشد می‌گفتند ۱۲ کا بده. که تا الان روشون نمی‌شد، از امسال روشون میشه. امسال دوربین‌های ۱۲کا هم عادی خواهد شد.
مشکل مدل‌های هواشناسی اینه که خروجی بد مدلی که بد طراحی شده، درست مثل خروجی بد مدلی که خوب طراحی شده، درمیاد. و این، به استفاده‌کنندگان ازون مدل بد این مجال رو میده که از بد بودنش دفاع کنند. مثل وقتی که حرف پرت آدم نادان رو از جنس حرف اتفاقی پرت یک آدم دانا معرفی کنی. برای کدنویس‌های گوگل فقط چند هفته زمان لازم بود تا یک موتور هوش‌مصنوعی بسازند که بتونه پیش‌بینی هواشناسی هم انجام بده، و تنها دیتایی که بش دادند، دیتای پابلیک چنددهه گذشته بود، و با اولین تست، دقتی به مراتب بالاتر از مدل‌های موجود داشت. گوگل نمیخواست چیزی رو زیر سوال ببره. ولی یه تلاش دم دستیش هم بهتر از سال‌ها سابقه پردازش از آب دراومد. مدل‌های بد فعلی، یا خروجی‌های بهتری در سطح سیاره دارند، یا خروجی‌های بهتری در سطح محلی. و اگه قصد کنی هر دو رو ازشون بخوای، ناامیدت می‌کنند. بنابراین اینکه تقریبا دو فصله شدن ایران رو پیش‌بینی نکردند، از هیچ زاویه‌ای عجیب نیست.
اما همه این‌ها ابزارند، و ابزار وسیله انسانیه که از عقلش استفاده می‌کنه. در جایی که نه تنها عقل غریبه‌ست، بلکه باش ستیز هم میشه، فرقی نداره که ابزار موجود باشه یا موجود نباشه، یا ابزار موجود خوب طراحی شده باشه یا ابزار موجود خوب طراحی نشده باشه. برفرض که این دو فصله شدن پیش‌بینی می‌شد؛ چه کسی قرار بود اقدام برای آماده‌سازی انجام بده؟ مگه از همین الان نمیشه حدس زد که در بهار سیل خواهیم داشت؟ مگه کسی اهمیت میده؟ در کنار بی‌مسئولیتی مطلق حکومت، حتی مردم هم کاملا بی‌حس شده‌اند. جواب‌شون به همه‌چیز شده «میگی چیکار کنیم؟». اگه بگی زلزله‌ای که پنج میلیون آواره ایجاد کنه همین فردا صبح رخ میده، میگن «میگی چیکار کنیم؟». اگه بگی بحران آب میتونه حالتی پیدا کنه که تو کتاب‌ها هم ننوشتن، میگن «میگی چیکار کنیم؟».
بهیچوجه اهمیتی نداره که در این وضعیت مدل‌ها خوب کار کنند، یا نکنند.
Anarchonomy
مشکل مدل‌های هواشناسی اینه که خروجی بد مدلی که بد طراحی شده، درست مثل خروجی بد مدلی که خوب طراحی شده، درمیاد. و این، به استفاده‌کنندگان ازون مدل بد این مجال رو میده که از بد بودنش دفاع کنند. مثل وقتی که حرف پرت آدم نادان رو از جنس حرف اتفاقی پرت یک آدم دانا…
همین فردا هم حکومت نرمال رو حاکم کنید باز مشکل آب، و بقیه خرابی‌ها، حل نمیشه. و خود این باید به وحشت اضافه کنه، که نمی‌کنه. چون اصلا وحشتی وجود نداره. وقتی هواپیما در حال سقوطه، چند نفر از صد و پنجاه مسافر، ساکت و آرام میشینن سرجاشون چون کاری از دست‌شون برنمیاد؟ یه نفر، اونم ابوسعید ابوالخیره. بقیه وحشت می‌کنند و رفتار وحشت‌زده‌ها رو نشون میدن. نمیشه که هشتاد میلیون ابوسعید داشته باشیم. پس علت یه چیز دیگه‌ست.
پارسال شرکت‌های کره‌ای، که تو کشور خودشون رکورددار سرعت اینترنت هستند، به برگزارکنندگان نمایشگاه سی‌ئی‌اس لاس‌وگاس بابت سرعت اینترنت در داخل سالن‌‌ها غر می‌زدند.
امسال داخل سالن، و با وجود بازدیدکننده‌هایی که تعدادشون به صدهزارنفر میرسه، سرعت دانلود به ۱۲۰۰ مگابیت هم میرسه.
یک مزیت وجود رفت‌آمد زیاد در کشور اینه که در معرض انتقاد قرار می‌گیری. کشوری که ایزوله‌ست، یا رفت‌آمد زیادی در اون وجود نداره، چابکی خودش رو از دست میده.
همونی که با مانتوی زیپ‌دار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادی‌سازی» کنه، در خطبه‌ای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکت‌هایی که ازش استفاده می‌کنند باید در هزینه‌های اجتماعی که بیکاری ایجاد می‌کنه، شریک باشند. که مثل اینه که به شرکت بگی دستگاه جدیدی که خریدی و محصول رو خودش داخل کارتن میذاره، شغل شش نفر در لاین بسته‌بندی رو حذف کرد، پس باید بیشتر مالیات بدی!
نه تنها اون بخش قضیه که چه ربات، و چه نرم‌افزار، مشاغل سطح بالای دیگه‌ای بوجود آوردن رو نادیده میگیره، بلکه بالا رفتن بهره‌وری که باعث میشه همه‌چیز ارزان‌تر در اختیار مردم قرار بگیره رو، جزء‌ منافع اجتماعی به حساب نمیاره. چون اگه به حساب بیاره، با یک محاسبه طرف خواهد شد که یک طرفش جمع منافعه، و یک‌طرفش جمع هزینه‌ها، و سمت منافع سنگین‌تره، و همه جامعه توش شریکند، نه فقط مالک شرکت. بنابراین اگه هم بخواد روی بهره‌وری مالیات ببنده، باید از همه مردم بگیردش. چیزی که مایل نیست انجامش بده.
Anarchonomy
همونی که با مانتوی زیپ‌دار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادی‌سازی» کنه، در خطبه‌ای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکت‌هایی که ازش استفاده می‌کنند باید…
سیاستمداران کشورهای نرمال، خروجی دانشگاه‌ها هستند، و یکی از مشکلات متعدد جانوران آکادمیک اینه که انرژی رو درست فهم نمی‌کنند. نه اینکه چیزی درباره انرژی نخونده باشند، بلکه اون رو اونطوری که هست نمی‌شناسند، چون محیط آکادمیک یک برداشت دیگه رو به خوردشون داده، که در اون انرژی یه چیزیه که پول میدیم میخریم، و اگه حسن نداد از حسین می‌خریم، و اگه یه مدلش کثیف بود میریم مدل تمیزشو می‌خریم. اما در دنیای فیزیکی، خیلی زود میشه فهمید که انرژی رو تا اونجایی که ممکنه باید کمتر مصرف کرد، تا بشه با مقدار محدودی که وجود داره کار بیشتری انجام داد، فارغ ازینکه کثیفه یا تمیزه. پس اونی که بهره‌وری رو بالا میبره، باید از طرف جامعه جایزه هم بگیره، در حالی که دنبال مجازاتش هم هستند.‌ چون نگاه جانور آکادمیک به این صرفه‌جویی اینه که «پولی که قرار بود خرج انرژی کنی رو گذاشتی جیبت». یعنی در این تحول رخ داده، قسمت پول رو می‌بینه، نه انرژی رو. در حالی که خود پول بدون انرژی هیچ چیز نیست.
اگه هوش مصنوعی بتونه فرمول پلیمری رو پیدا کنه که وقتی ازش یک ملات برای آجر ساختند، در برابر بیست بار یخ‌زدگی مقاومت نشون داد، معنیش اینه که آجر نمای خونه‌ای که با این ملات به دیوار چسبانده شده، تا پنجاه تا زمستان دیگه، نیاز به تعمیر نداره، و بنابراین لازم نخواهد بود کسی بیاد ترک‌ها رو درست کنه، یا آجرهای ریخته شده رو تعویض کنه. که یعنی برای پنجاه سال آینده، به انرژی کمتری برای سرپا نگه داشتن یک ساختمان نیاز داریم.‌ پولی که شرکت سازنده این پلیمر میزنه به جیب، در برابر ارزش فرصتی که این صرفه‌جویی برای جامعه ایجاد می‌کنه، عددی نیست. چون حالت ایده‌آل اینه که برای اون خونه هیچ خرجی نکنیم. اون کارگری که با طناب آویزان میشه تا نما رو درست کنه، نشان‌دهنده خسارته، نه نفع. که یعنی تعریف رو کاملا وارونه ارائه داده‌اند، و بیکار شدنش رو خسارت معرفی می‌کنند.‌