وقتی داشتند لوله گاز میآوردن به شهر، نوبت به هر محله که میرسید طوری ذوق میکردند که خاک و گل حاصل از حفاری که تردد در کوچهها رو مختل کرده بود، اصلا به چشمشون نمیاومد. وقتی کار لولهکشی خونهها تموم میشد، بعضیها شیرینی میدادند. مطلقا به ذهن کسی نمیرسید که یه روز این گاز کم بیاد، یا حتی از خارج وارد بشه. همه فقط به لولهش فکر میکردند.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه در عرض سه سال به اندازه بیست سال کار میکنه، هیچجا به اندازه اینجا نیست. هنوز پروندههای مشابهی درباره فروش و نصب پلاتینهای تقلبی و بیکیفیت، با این ابعاد در جای دیگه دنیا دیده نشده. مافیای ظرفیت پذیرش و مافیای جواز مطب، در هیچ جای دنیا به این شکل وجود نداره. عفونت در بیمارستانها، که نتیجه جراحیهای خوب رو هم خراب میکنه، در بیمارستانهای صحرایی آفریقا هم در حد اینجا نیست.
سواد دانشجو در سیستمی که براساس سواد و عقلانیته کاربرد داره، نه در سیستمی که بر اساس دزدی و منش الله بختکیه. بنابراین اگه فاکتور سواد به طور کامل هم حذف بشه، تکونی به وضعیت وارد نمیشه. تکونی که قراره وارد بشه مربوط به پیری جمعیت و افزایش انفجاری تقاضا برای درمانه. که یعنی ۱۰ سال بعد پیشبینی ایشون درست از آب درمیاد، ولی نه به اون دلیلی که فکر میکنه داره دربارهش هشدار میده.
سواد دانشجو در سیستمی که براساس سواد و عقلانیته کاربرد داره، نه در سیستمی که بر اساس دزدی و منش الله بختکیه. بنابراین اگه فاکتور سواد به طور کامل هم حذف بشه، تکونی به وضعیت وارد نمیشه. تکونی که قراره وارد بشه مربوط به پیری جمعیت و افزایش انفجاری تقاضا برای درمانه. که یعنی ۱۰ سال بعد پیشبینی ایشون درست از آب درمیاد، ولی نه به اون دلیلی که فکر میکنه داره دربارهش هشدار میده.
Anarchonomy
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه…
عا چه خوب شد به کنتراست اشاره کردید، چون تو پردازش تصویر هم اندازهگیری کنتراست به خطا میره وقتی بلک لِول درست تنظیم نشده. بلک لول یعنی مرزی که در اون تعیین میکنیم سیگنال صفر قرار دارد. و موضوع هم همینه. اگه صفر بیاد بالاتر، اگه کنتراستی هم وجود داشته باشه زیر بلک دفن میشه.
در سیستمی که دیگه سیستم نیست، و هرج و مرجه، سواد و درستکاری فرد، ایزوله باقی میمونه، و هیچ افکت سیستماتیکی نداره. همونطور که پزشک من به درستی و با دقت دارویی رو برام تجویز میکنه که خارجیش نیست، و چارهای نداره جز اینکه معادل آشغال داخلیش رو بنویسه که یک شارلاتان تولید یا واردش کرده، و هم اثرش کمه، و هم عوارضش زیاده. بنابراین با اینکه داره کمکم میکنه، داره کمکم نمیکنه. اگه فردا این دکتر بازنشسته شد و یه الاغ جاش رو گرفت، من باز در همین موقعیتم. چون زیر بلک لول قرار گرفتم.
و اما هوش سرشار.. یو آر گاددمممممرایت.
در سیستمی که دیگه سیستم نیست، و هرج و مرجه، سواد و درستکاری فرد، ایزوله باقی میمونه، و هیچ افکت سیستماتیکی نداره. همونطور که پزشک من به درستی و با دقت دارویی رو برام تجویز میکنه که خارجیش نیست، و چارهای نداره جز اینکه معادل آشغال داخلیش رو بنویسه که یک شارلاتان تولید یا واردش کرده، و هم اثرش کمه، و هم عوارضش زیاده. بنابراین با اینکه داره کمکم میکنه، داره کمکم نمیکنه. اگه فردا این دکتر بازنشسته شد و یه الاغ جاش رو گرفت، من باز در همین موقعیتم. چون زیر بلک لول قرار گرفتم.
و اما هوش سرشار.. یو آر گاددمممممرایت.
برای خیلی ازینها از دوربینهای عکاسی آماتوری کنون استفاده میکنند، که برای تغییرات دمایی بیرون طراحی نشده، و شاتر مکانیکی داره که بیشتر از صدهزار شات ضمانت نشدهاند، که در نتیجه هرروز باید ببرند برای تعویض شاتر، و مجموعا هزینه تعمیر نگهداری زیادی بشون تحمیل کرده.
رژیمهای خلافکار بیشتر روی القای تسلط سرمایهگذاری میکنند تا خود تسلط. همچنین #گله_گاو هدف نداره، و در نتیجه مسیر هم نداره، بلکه فقط حرکت داره. بنابراین همینکه پول در گردش باشه و برو بیا صورت بگیره، کافیه. که یعنی شرایط ایدهآل برای دزدها و مفتخورها. و بله همه اینها رو قبلا نوشتم.
رژیمهای خلافکار بیشتر روی القای تسلط سرمایهگذاری میکنند تا خود تسلط. همچنین #گله_گاو هدف نداره، و در نتیجه مسیر هم نداره، بلکه فقط حرکت داره. بنابراین همینکه پول در گردش باشه و برو بیا صورت بگیره، کافیه. که یعنی شرایط ایدهآل برای دزدها و مفتخورها. و بله همه اینها رو قبلا نوشتم.
Anarchonomy
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه…
من همه جا کلاغ دارم. از مایکروسافت تا عسلویه :)
جدا از شوخی، وقتتون رو بابت توضیح تجربیات به هرکسی نکنید. شما فکر میکنید اطرافیانتون، چون به شما نزدیکترند، مستحقترند برای دونستنشون. ولی نیستند. اگه یک غریبه رو پیدا کنید که مغزش پذیرش زهر واقعیت رو داره، بهتر ازینه که که مثل فواره همهجا پخش کنید و هیججا جذب نشه.
جدا از شوخی، وقتتون رو بابت توضیح تجربیات به هرکسی نکنید. شما فکر میکنید اطرافیانتون، چون به شما نزدیکترند، مستحقترند برای دونستنشون. ولی نیستند. اگه یک غریبه رو پیدا کنید که مغزش پذیرش زهر واقعیت رو داره، بهتر ازینه که که مثل فواره همهجا پخش کنید و هیججا جذب نشه.
هوبرمان تجسمی ازین واقعیته که صدای خوب و فیزیک خوب، میتونه مخاطب رو دور آدم جمع کنه، که بشه بشون مهمل تحویل داد. این داراییها اختیاراتی به آدم میده که در سایه اون اختیارات میشه با دست بازتری با ذهن مردم بازی کرد. که یعنی این فرمول هزاران ساله که داره جواب میده.
تفاوت دوران ما اینه که اینترنت، عرض اختیارات رو افزایش داده، و طول زمانیش رو کاهش داده. الان، میشه میلیونها نفر رو دور خود جمع کرد، به جای فقط چندهزارنفر، اما خیلی زود میشه از دستشون داد، چون انحصار صدا دست یک نفر نیست.
تفاوت دوران ما اینه که اینترنت، عرض اختیارات رو افزایش داده، و طول زمانیش رو کاهش داده. الان، میشه میلیونها نفر رو دور خود جمع کرد، به جای فقط چندهزارنفر، اما خیلی زود میشه از دستشون داد، چون انحصار صدا دست یک نفر نیست.
یا ما با بزرگسالانی طرفیم که در کودکی باقی ماندهاند، یا با کودکانی طرفیم که ادای بزرگسالان را در میآورند.
اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟ چطور پیروزی وقتی از قبل حاضری دستاوردت رو بدی بره؟ چطور میخوای با اشرار مقابله کنی و شرطت این باشه که هیچ مادری داغدار نشه؟ مگه جلسه یوگاست؟ چی تصور کردید اونها رو؟ چی تصور کردید ما رو؟ چی تصور کردهاید خودتون رو حتی؟
(این سوالها رو نوشتم که شما بپرسید ازشون. وگرنه سوالات من نیست. من خیلی وقته که میدونم چه ملتی داریم و دیگه سوالی ندارم)
اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟ چطور پیروزی وقتی از قبل حاضری دستاوردت رو بدی بره؟ چطور میخوای با اشرار مقابله کنی و شرطت این باشه که هیچ مادری داغدار نشه؟ مگه جلسه یوگاست؟ چی تصور کردید اونها رو؟ چی تصور کردید ما رو؟ چی تصور کردهاید خودتون رو حتی؟
(این سوالها رو نوشتم که شما بپرسید ازشون. وگرنه سوالات من نیست. من خیلی وقته که میدونم چه ملتی داریم و دیگه سوالی ندارم)
Anarchonomy
یا ما با بزرگسالانی طرفیم که در کودکی باقی ماندهاند، یا با کودکانی طرفیم که ادای بزرگسالان را در میآورند. اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟…
تکلیف کلی و همیشگی که برای خودم تعیین کردم اینه که به هیچکس، و درباره هیچ موضوعی، برنامه ندم. اما اگه این تکلیف رو نمیداشتم، خطاب به همه هموطنان مینوشتم: «عزیزان، لطفا مخالفت نکنید با حکومت. شعار ندید، چیزی ننویسید، غر نزنید، تجمع نکنید، اعتصاب نکنید، فحش ندید، و کلا همهچی رو جمع کنید. چون شما که واقعا اهل دریدن نیستید، پس فقط خودتون رو اذیت میکنید، و در کنارش عمرتون رو تلف میکنید. دختر هفده سالهتون درگیر همون چیزیه که مادرتون وقتی هفده ساله بود باش درگیر بود. سه نسل گذشته و هنوز سر جای قبلی هستید. با اینکه در تمام طول این مدت، هم مادرتون و هم خودتون و هم دخترتون، فکر میکردند که دارند کاری میکنند. برای چی عذاب میدید به خودتون، که آخرش برسید به اینکه الهی هیچ مادری داغ نبینه؟ خودآزارید؟».
حالا سوالتون اینه که چرا به خودم تکلیف کردم که به کسی برنامه ندم، که در نتیجه این حرفها رو هم به کسی نزنم.
جوابش اینه که:
۱- ذهن من یه جوری کار میکنه، و ذهن این هشتاد میلیون نفر یه جور دیگه. کلا تیپ خاصیاند، و بهمدیگه نمیخوریم. این یک مورد شخصیه، و میتونید نادیده بگیرید.
۲- مسیری که طی کردم، که شامل روده سگ افراطیگری میشد، متقاعدم کرد که نمیشه به کسی گفت «تو باید به این نتیجه ایکس برسی»، چون شاید نمیخواد برسه، چون شاید از مسیر لذت بیشتری میبره، چون شاید چیزی براش بهتره که من نمیفهمم، چون شاید قراره اتفاقات رندوم براش پیش بیاد تا خودش هم بفهمه چی براش بهتره.
مثال براش زیاده. یکیش اینکه به مبانی دموکراسی وقعی نمینهند، اما شادی خیلی براشون مهمه. هرچقدر بگی باید اون مبانی رو بدست بیاریم، بعد شادی هم به عنوان یکی از منافعش بدست میاد، بیفایدهست. شادی رو مستقیم میخوان. بچههاشون رو میفرستن به اردوگاههای داعش، اما حاضرند خون بدن تا چهارشنبه سوری زنده بمونه. وقتی یک حقوقدان رو میندازن تو سیاهچال، هیچکس به تیتر خبرش نگاه هم نمیکنه. اما اگه یکی رو برای رقصیدن دو شب تو پاسگاه نگه دارند، به قهرمان ملیشون تبدیل میشه. و اتفاقا همینها، حکومت رو فرسودهتر هم میکنه. مردم این مسیر رو میخوان، و اون رو طی خواهند کرد، و من و صدتا مثل من و بهتر از من، هیچ افکتی روش ندارند و نخواهند داشت.
حالا سوالتون اینه که چرا به خودم تکلیف کردم که به کسی برنامه ندم، که در نتیجه این حرفها رو هم به کسی نزنم.
جوابش اینه که:
۱- ذهن من یه جوری کار میکنه، و ذهن این هشتاد میلیون نفر یه جور دیگه. کلا تیپ خاصیاند، و بهمدیگه نمیخوریم. این یک مورد شخصیه، و میتونید نادیده بگیرید.
۲- مسیری که طی کردم، که شامل روده سگ افراطیگری میشد، متقاعدم کرد که نمیشه به کسی گفت «تو باید به این نتیجه ایکس برسی»، چون شاید نمیخواد برسه، چون شاید از مسیر لذت بیشتری میبره، چون شاید چیزی براش بهتره که من نمیفهمم، چون شاید قراره اتفاقات رندوم براش پیش بیاد تا خودش هم بفهمه چی براش بهتره.
مثال براش زیاده. یکیش اینکه به مبانی دموکراسی وقعی نمینهند، اما شادی خیلی براشون مهمه. هرچقدر بگی باید اون مبانی رو بدست بیاریم، بعد شادی هم به عنوان یکی از منافعش بدست میاد، بیفایدهست. شادی رو مستقیم میخوان. بچههاشون رو میفرستن به اردوگاههای داعش، اما حاضرند خون بدن تا چهارشنبه سوری زنده بمونه. وقتی یک حقوقدان رو میندازن تو سیاهچال، هیچکس به تیتر خبرش نگاه هم نمیکنه. اما اگه یکی رو برای رقصیدن دو شب تو پاسگاه نگه دارند، به قهرمان ملیشون تبدیل میشه. و اتفاقا همینها، حکومت رو فرسودهتر هم میکنه. مردم این مسیر رو میخوان، و اون رو طی خواهند کرد، و من و صدتا مثل من و بهتر از من، هیچ افکتی روش ندارند و نخواهند داشت.
به کسی که دغدغه کودک فلسطینی داره، نباید گفت چرا دغدغه کودک سودانی رو نداری. چون وظیفه ندارند فقط در صورتی دلواپس گروهی از مردم باشند که ثابت کرده باشند دلواپس کل بشریت هستند. ولی این درباره آدمهای نرماله. در جاکشخانه «آرمان فلسطین» آدم نرمال خیلی کم پیدا میشه. چون مثل یک اسفنج، عوضیها و جنسخرابها و ابلهان و بیصفتان رو از هرجای دنیا باشند به خودش جذب میکنه. و برای همینه که میبینیم دلواپس کودکان فلسطین، بین خود فلسطینیها هم فرق میذاره و براش مهم نیست دولت اردن با پناهنده فلسطینی چه رفتاری داره، و اصلا بش نمیپردازه، و نگاهش هم نمیکنه. در حالی که بحران اصلی اونجاست، که فلسطینیها قابلیت این رو دارند که به یک تهدید دموگرافیک تبدیل بشن، و حکومت دیکتاتوری با علم به این موضوع مثل سگ باشون رفتار کرده و از حقوق متعارف پناهنده محرومشون میکنه. در واقع همون چیزی که به اسراییل نسبت میدن، که «اگر آپارتاید نباشد از هم میپاشد»، که یک قصهست، در اردن یک واقعیت روزمرهست. چون اگه پادشاهی اردن شهروندان و ساکنان رو به شهروند درجه یک و دو تقسیم نکنه، دیگه اردنی باقی نمیمونه، بلکه یک فلسطین بزرگ تشکیل میشه. که البته همون فلسطین بزرگ هم به میدان رقابت بین وهابیون شیعه و وهابیون سلفی و وهابیون اخوانی تبدیل میشه، و یمن ۲ بوجود میاد.
حالا من از ابتدای جنگ بیام بگم رئیس و کارکنان بیمارستانهای غزه تروریستند، یک کلمه از اخبار اونجا رو نباید باور کنید، و امروز خودشون بیان اعتراف کنند که تروریستند، تأثیری روی جاکشخانه جهانی آرمان فلسطین نداره، چون اونها واقعیتهای خیلی گردن کلفتتر و جلو چشمتری رو انکار میکنند و مناسبات داخل غزه جزء جزییات بیاهمیته.
حالا من از ابتدای جنگ بیام بگم رئیس و کارکنان بیمارستانهای غزه تروریستند، یک کلمه از اخبار اونجا رو نباید باور کنید، و امروز خودشون بیان اعتراف کنند که تروریستند، تأثیری روی جاکشخانه جهانی آرمان فلسطین نداره، چون اونها واقعیتهای خیلی گردن کلفتتر و جلو چشمتری رو انکار میکنند و مناسبات داخل غزه جزء جزییات بیاهمیته.
اگه دانشگاه واقعا جای اهالی فکر بود، به جای همایشبازی باید در حالی بررسی این مسئله میبودند که چرا ۴۶ سال اخیر به دوره فشرده همه خرابیهای تاریخ ایران تبدیل شده؟
ما در تاریخ سرزمین خودمون، و منطقه اطرافمون، پروسههای خرابکننده زیادی داشتیم. مثل نخبهکشی، مثل هرج و مرج، مثل تجاوزات خارجی، مثل غارت و راهزنی، مثل تزلزل بر اثر بحرانهای جانشینی، مثل اضمحلال حکومتی، مثل قحطیهای عمدی، مثل هزینههای سنگین برای دستاوردهای موقتی، و به باد دادن دستاوردها با بیعرضگیها، مثل خیانتهای فلهای، مثل قلدریهای کور و بیهدف، مثل بیارزش کردن پول سلطنتی، مثل مالیاتستانی جنونآمیز، مثل کوچاندن اجباری و ناچاری مردم.. اما صفر تا صد همه اینها زمان قابل توجهی برده، تا ابعاد وسیع پیدا کنه، یا اثرش رو همه ببینند. در حالی که الان، همه اینها رو با هم داریم، و همزمان سرعتش هم خیلی بالاست.
حتی فرسودگی سیاسی، و جایگزینی نسلی، که عامل اصلی سقوط و تضعیف بودهاند، نزدیک یک قرن طول میکشیدند، ولی الان داریم در بازه بیست ساله مشاهدهش میکنیم. برخلاف کتاب تاریخ مدارس، که عامل سقوط رو بیکفایتی دربار معرفی میکرد (و خودش به یک جوک در بین دانش آموزان تبدیل شد)، بیشتر سقوطها رو میشه به دو دسته تقسیم کرد: سقوطهایی که نتیجه تجاوز نیروهای خارجی بودند، و سقوطهایی که نتیجه میلیتاریستی کردن افراطی حکومت از ترس سقوط بوده. و دومی قربانی خیلی بیشتری گرفته. و همین حالت دومیه که زمان زیادی میبرده، ولی الان داره خیلی سریع پیش میره.
حالت دوم به طور خلاصه اینطوری بود: حکومت مرکزی میدونست که جای پاش محکم نیست. بنابراین فضا رو پادگانی میکرد، و امنیت رو به اقلیتی رانتخوار میسپرد تا با این انگیزه که از رانت برخوردار بمونند، از بقای حکومت دفاع کنند. پس از مدتی این اقلیت مسلح به این نتیجه میرسید که دیگه نیازی به حاکم و خانواده سلطنتی نداره، و یا دخلش رو میآورد، و یا میذاشتش داخل دکور. و چون بینش و محاسبات خانواده حاکم رو نداشت، با رفع همه موانع پیش روی خودش، و با انحصاری که در خشونت داشت، شروع میکرد به بلعیدن با ولع منابع و ثروتها، و در دراز مدت مملکت رو تضعیف میکرد، و سر بزنگاه مردم دست به دامن آلترناتیو میشدن، که ممکن بود هر جانوری باشه. امپراتوری صفوی تقریبا به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز افغان تیر خلاصش بود. قبل ازون پادشاهی مملوک در مصر و شام به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز عثمانی تیر خلاصش بود. قبل ازون خلافت عباسی به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز مغول تیر خلاصش بود.
خیلی آشناست، نه؟ بله. چون دقیقا بین آخوند شیعه و مجموعه گردنکش سپاهی/بسیجی/نوکیسه چنین انتقالی در حال انجامه. با این فرق که داره خیلی سریعتر انجام میشه. این انقدر واضحه که اگه کسی اصلش رو انکار کنه، نباید بقیه حرفاش رو هم جدی گرفت. الان سوال اینه که چرا و چطور انقدر سریعه.
ما در تاریخ سرزمین خودمون، و منطقه اطرافمون، پروسههای خرابکننده زیادی داشتیم. مثل نخبهکشی، مثل هرج و مرج، مثل تجاوزات خارجی، مثل غارت و راهزنی، مثل تزلزل بر اثر بحرانهای جانشینی، مثل اضمحلال حکومتی، مثل قحطیهای عمدی، مثل هزینههای سنگین برای دستاوردهای موقتی، و به باد دادن دستاوردها با بیعرضگیها، مثل خیانتهای فلهای، مثل قلدریهای کور و بیهدف، مثل بیارزش کردن پول سلطنتی، مثل مالیاتستانی جنونآمیز، مثل کوچاندن اجباری و ناچاری مردم.. اما صفر تا صد همه اینها زمان قابل توجهی برده، تا ابعاد وسیع پیدا کنه، یا اثرش رو همه ببینند. در حالی که الان، همه اینها رو با هم داریم، و همزمان سرعتش هم خیلی بالاست.
حتی فرسودگی سیاسی، و جایگزینی نسلی، که عامل اصلی سقوط و تضعیف بودهاند، نزدیک یک قرن طول میکشیدند، ولی الان داریم در بازه بیست ساله مشاهدهش میکنیم. برخلاف کتاب تاریخ مدارس، که عامل سقوط رو بیکفایتی دربار معرفی میکرد (و خودش به یک جوک در بین دانش آموزان تبدیل شد)، بیشتر سقوطها رو میشه به دو دسته تقسیم کرد: سقوطهایی که نتیجه تجاوز نیروهای خارجی بودند، و سقوطهایی که نتیجه میلیتاریستی کردن افراطی حکومت از ترس سقوط بوده. و دومی قربانی خیلی بیشتری گرفته. و همین حالت دومیه که زمان زیادی میبرده، ولی الان داره خیلی سریع پیش میره.
حالت دوم به طور خلاصه اینطوری بود: حکومت مرکزی میدونست که جای پاش محکم نیست. بنابراین فضا رو پادگانی میکرد، و امنیت رو به اقلیتی رانتخوار میسپرد تا با این انگیزه که از رانت برخوردار بمونند، از بقای حکومت دفاع کنند. پس از مدتی این اقلیت مسلح به این نتیجه میرسید که دیگه نیازی به حاکم و خانواده سلطنتی نداره، و یا دخلش رو میآورد، و یا میذاشتش داخل دکور. و چون بینش و محاسبات خانواده حاکم رو نداشت، با رفع همه موانع پیش روی خودش، و با انحصاری که در خشونت داشت، شروع میکرد به بلعیدن با ولع منابع و ثروتها، و در دراز مدت مملکت رو تضعیف میکرد، و سر بزنگاه مردم دست به دامن آلترناتیو میشدن، که ممکن بود هر جانوری باشه. امپراتوری صفوی تقریبا به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز افغان تیر خلاصش بود. قبل ازون پادشاهی مملوک در مصر و شام به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز عثمانی تیر خلاصش بود. قبل ازون خلافت عباسی به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز مغول تیر خلاصش بود.
خیلی آشناست، نه؟ بله. چون دقیقا بین آخوند شیعه و مجموعه گردنکش سپاهی/بسیجی/نوکیسه چنین انتقالی در حال انجامه. با این فرق که داره خیلی سریعتر انجام میشه. این انقدر واضحه که اگه کسی اصلش رو انکار کنه، نباید بقیه حرفاش رو هم جدی گرفت. الان سوال اینه که چرا و چطور انقدر سریعه.
اینکه دختر رو قبل ازینکه به بلوغ عقلی برسه شوهر میدن، و سپس مشکل پیدا میکنه، و سپس قانون بدوی هیچ راه فراری براش باز نمیذاره، سپس تنها راه خلاصی رو در قتل شوهر میبینه، یک واقعیت تکراری در ایرانه. اما رسانهای که میخواد شکننده پروپاگاندا باشه، باید همه واقعیت رو بگه. و همه واقعیت شامل این میشه که پیدا کردن فرمول مسمومسازی کند، و سپس بدست آورد سم از بازار و سپس تهیه کردنش، و سپس به مرور خوراندنش به قربانی، از یک نوجوان، یک وضعیت عادی نیست. اینکه در این سن انقدر راحت به کشتن یک انسان فکر میکنند، و انقدر راحت با همدیگه دربارهش مشورت میکنند، و انقدر راحت برای انجامش همدست پیدا میکنند، و انقدر راحت ابزارش رو تهیه میکنند، تقصیر حکومت نیست؟ البته که است. اینکه در شهرهای ما چنین محلههای جهنمی بوجود اومده، کار حکومت نیست؟ چرا، دقیقا نتیجه حکومت اسلامیه. اما باید این بخش خسارت هم بگی، و به کودکهمسری اکتفا نکنی.
شرکت اسکوترهای اجارهای بِرد هم اعلام ورشکستگی کرد، تا یکی دیگه از فرزندان نامشروع نرخ بهره صفر و شارلاتانیسم استارتآپی، قربانی بشه. تم مشترک خیلی ازین شرکتها رو میشه اینجور خلاصه کرد: یه چهره که قبلا یه برند دیگه رو گنده کرده، هیاهو راه میندازه که ما یه پلتفرم داریم که کلا همهچی رو کنفیکون میکنه و سرمایهداران بشتابید! و خودش چندمیلیون دلار میزنه به جیب و میره تو میامی یه کاخ میخره، و شرکت تازه تأسیس رو با بیزینس پلنی که معلوم بود جواب نمیده، ول میکنه تو باتلاقی از بدهی و پروندههای قضایی.
اما این قسمت تلخش نیست. چون والاستریت توان بلعیدن این خسارتها رو داره و آخ هم نمیگه. قسمت تلخش اینه که مهندسان جهانسومی با دیدن بریز بپاش آمریکاییها، فکر میکنند همون کارها رو اینجا هم میشه انجام داد، و با شهرداری و نهادهای دولتی قرارداد میبندند، و همون اتفاقاتی که اونور افتاد در کشور جهانسومی هم میفته، با این فرق که خسارتش رو از بیتالمال جبران میکنند.
اما این قسمت تلخش نیست. چون والاستریت توان بلعیدن این خسارتها رو داره و آخ هم نمیگه. قسمت تلخش اینه که مهندسان جهانسومی با دیدن بریز بپاش آمریکاییها، فکر میکنند همون کارها رو اینجا هم میشه انجام داد، و با شهرداری و نهادهای دولتی قرارداد میبندند، و همون اتفاقاتی که اونور افتاد در کشور جهانسومی هم میفته، با این فرق که خسارتش رو از بیتالمال جبران میکنند.
این هشت کشور بیشترین تعداد فارغالتحصیل رشتههای مهندسی و پزشکی رو دارند. چون والدین چوپونشون آرزو میکردند بچهشون مهندس یا دکتر بشه. جامعه تحصیلکرده در این هشت کشور تا خرخره در بحثهای فنی فرو رفته، و همه خود رو «ما چیزی از غرب کم نداریم» میبینند. اما وارد محیط واقعی کار میشن، و میفهمن تو کشورشون چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید، چون با چیزهایی مثل رانت مناقصهای و اتصال به پروژههای حکومتی خیلی بهتر میشه زندگی کرد. و بدین ترتیب به همون چیزی تبدیل میشن که مدنظر والدین چوپونشون بود.
Anarchonomy
این هشت کشور بیشترین تعداد فارغالتحصیل رشتههای مهندسی و پزشکی رو دارند. چون والدین چوپونشون آرزو میکردند بچهشون مهندس یا دکتر بشه. جامعه تحصیلکرده در این هشت کشور تا خرخره در بحثهای فنی فرو رفته، و همه خود رو «ما چیزی از غرب کم نداریم» میبینند. اما…
خانوادههای ثروتمند عرب رو مقایسه کنید با خانوادههای ثروتمند ایتالیا. چندتا برند ایتالیایی میشناسید و چندتا برند عرب؟ (میتونید فشن رو هم حساب کنید، ولی منظورم برند صنعتیه). ایتالیاییها حتی با ثروت کمتر، چندبرابر بیشتر بازدهی داشتن. کار عرب این بوده: سهام، ملک، ملک، سهام، ملک، ملک.
هرچند سیستم آموزشی مهمه، ولی بچه رو نهایتا باباش تربیت میکنه. همه بچههای آدم صنعتگر، صنعتگر نمیشن. ولی اغلب اونایی که صنعتگر شدن از باباشون یه چیزایی دیده بودن. پسر کسی که کارش سهام، ملک، ملک، سهام بوده؛ کسی که کارش پورشه، بنتلی، پورشه، مایباخ است، میشه. و اگه درس بخونه، به شکل یک وزنه سربی روی مغزش حسش میکنه.
خانواده خیلی مهم است.
هرچند سیستم آموزشی مهمه، ولی بچه رو نهایتا باباش تربیت میکنه. همه بچههای آدم صنعتگر، صنعتگر نمیشن. ولی اغلب اونایی که صنعتگر شدن از باباشون یه چیزایی دیده بودن. پسر کسی که کارش سهام، ملک، ملک، سهام بوده؛ کسی که کارش پورشه، بنتلی، پورشه، مایباخ است، میشه. و اگه درس بخونه، به شکل یک وزنه سربی روی مغزش حسش میکنه.
خانواده خیلی مهم است.
Forwarded from اقوال الانعام
تا وقتی توسط اشرار احاطه شدی، زندگیت طولانیترین شبه. و دقیقا در طولانیترین شب باید به نور ایمان داشته باشی.
یلداتون مبارک.
یلداتون مبارک.
دیوانهای که در پراگ دانشجویان رو به رگبار بست در یک پست تلگرامی ادعا کرده بود از آلینا الهام گرفته. این دختر فقط ۱۴ سالش بود که در روسیه به همکلاسیهاش تیراندازی کرد، که البته اون قربانیان خیلی کمتری داشت.
پدیده «حالا که همه از من بدشون میاد پس منم قتلعامشون میکنم» که در آمریکا رواج پیدا کرد، و اروپاییها آمریکا رو بابتش شماتت میکردند، حالا به خود اروپا رسیده، که سختگیرانهترین قوانین اسلحه رو داره.
انسان گاهی اینجوریه که تا یه چیزی درست بغل گوش خودش منفجر نشه، باور نمیکنه که یه اتفاقی افتاده، و باید دربارهش تعمق کرد. البته همچنان وقت خودشون و بقیه رو با بحث درباره سلاح تلف میکنند، ولی احتمالا چندنفر هم بفهمند که یه اتفاقی در فلسفه و جهانبینی و فرهنگ و تربیت رخ داده و مختص آمریکا نیست.
پدیده «حالا که همه از من بدشون میاد پس منم قتلعامشون میکنم» که در آمریکا رواج پیدا کرد، و اروپاییها آمریکا رو بابتش شماتت میکردند، حالا به خود اروپا رسیده، که سختگیرانهترین قوانین اسلحه رو داره.
انسان گاهی اینجوریه که تا یه چیزی درست بغل گوش خودش منفجر نشه، باور نمیکنه که یه اتفاقی افتاده، و باید دربارهش تعمق کرد. البته همچنان وقت خودشون و بقیه رو با بحث درباره سلاح تلف میکنند، ولی احتمالا چندنفر هم بفهمند که یه اتفاقی در فلسفه و جهانبینی و فرهنگ و تربیت رخ داده و مختص آمریکا نیست.
Anarchonomy
پرونده این بابا که به ۴ سال حبس محکوم شد به خوبی تفاوت غلیظ سیستم غربی با سیستم اوباش رو نمایش میده. ایشون مامور ویژه افبیآی بود، که بش سپرده بودن روی الیگارشهای روس کار کنه. اما یه سری اطلاعات رو به یکی از همون الیگارشها فروخته بود. چه اطلاعاتی؟ اطلاعات…
این بابا که تبعه مالزی بود به تعدادی زیادی از افسران نیروی دریایی آمریکا در آسیای جنوب شرقی رشوه میداد که مسیر ناوها رو یه جوری تنظیم کنند که بیشتر به پست شرکت لجستیکی خودش بخورند که آب و غذا و دارو و این چیزها رو برای ارتش تأمین میکرد، تا یه جور انحصار برای خودش ایجاد بشه، و بعد با قیمت گرونتر باشون حساب میکرد. بعد فهمیدند و گرفتنش و تو سندیگو حبس خانگی بود، چون انگار کلیهش مشکل داره. پارسال فرار کرد و تا ونزوئلا رفت. حالا دولت آمریکا با دولت ونزوئلا یه معامله و تبادل انجام داد و پسش گرفت.
کل خسارتی که از خلافکاری این آقا به آمریکا تحمیل شد ۳۵ میلیون دلار بود، که پول توجیبی یک روز ملوانهاست. اما حاضرند بیش ازین مقدار خرج کنند، تا یه زندانی فراری مریض استرداد بشه. چون اندازه خسارت مهم نیست. میخوان اینکه درباره فساد شوخی ندارند رو نشون بدن.
کل خسارتی که از خلافکاری این آقا به آمریکا تحمیل شد ۳۵ میلیون دلار بود، که پول توجیبی یک روز ملوانهاست. اما حاضرند بیش ازین مقدار خرج کنند، تا یه زندانی فراری مریض استرداد بشه. چون اندازه خسارت مهم نیست. میخوان اینکه درباره فساد شوخی ندارند رو نشون بدن.
Anarchonomy
این بابا که تبعه مالزی بود به تعدادی زیادی از افسران نیروی دریایی آمریکا در آسیای جنوب شرقی رشوه میداد که مسیر ناوها رو یه جوری تنظیم کنند که بیشتر به پست شرکت لجستیکی خودش بخورند که آب و غذا و دارو و این چیزها رو برای ارتش تأمین میکرد، تا یه جور انحصار…
یک لحظه خودتون رو جای این خلافکار بذارید. یعنی آدمی که ملیت و هویت نداره و شرق و غرب حالیش نیست و فقط پول رو به رسمیت میشناسه. با خودتون خطاب به آمریکاییها میگید: «لعنتیها من که کاری نکردم علیه کشور شما، تازه آب و دون سربازانتون رو تأمین کردم، باکتون رو پر کردم، که اگه من هم نمیکردم یکی دیگه میکرد، من فقط یکم گرونتر حساب کردم، که اونم واسه جیب عمیق شما که چیزی نبود، خودتون صد برابرش رو هدر میدید، این چه کلیدیه کردید رو من؟».
حالا قسمت خلافش رو بردارید، و دوباره بخونیدش: «لعنتیها میرید با مادورو جانی و خلافکار گاوبندی میکنید تا من رو که تا حالا به خاطرم از دماغ کسی خون نیومده رو بتون تحویل بده؟».
این همون چیزیه که اوائل جنگ اوکراین نوشتم، که دولتها، حتی اگه بدترین حرفها رو علیه همدیگه بزنند، خیلی راحت میتونند دوباره با هم دست بدن، و درباره خاک اوکراین هم به نحوی این کار رو خواهند کرد. بنابراین افراد، باید تکلیف خودشون رو جدا از سیاست دولتها طراحی کنند. یعنی فردی که میخواد به اوکراین کمک کنه، باید تا اونجایی که ممکنه و جا داره، از دولت آمریکا بخواد که حمایت کنه، با اینکه میدونه دولت آمریکا ممکنه همین فردا اوکراین رو بفروشه. و ممکنه نفروشه، ولی باید پیشفرضش این باشه که این کار رو خواهد کرد.
دولت آمریکا در انتخابات قبلی ونزوئلا تا اونجا پیش رفت که نزدیک بود اپوزیسیون ونزوئلا در آمریکا دولت سایه تشکیل بده! اما امسال به راحتی با دولت فعلی ونزوئلا، که همون اپوزیسیون رو سرکوب کرده، یک معامله نفتی انجام داد، که تلویحا اعلام آتشبس و به رسمیت شناختن قدرت مادورو بود (برخلاف وحوش خاورمیانه، ونزوئلاییها علیرغم همه شعارهای آمریکاستیزانه، در هیچ معامله نفتی با آمریکا، نه نمیارن).
اپوزیسیون هر کشوری، باید تا اونجایی که ممکنه از آمریکا کمک بگیره. اما با علم به اینکه آمریکا اون اپوزیسیون رو به چیز سادهای مثل «قیمت بنزین در تنسی» خواهد فروخت.
حالا قسمت خلافش رو بردارید، و دوباره بخونیدش: «لعنتیها میرید با مادورو جانی و خلافکار گاوبندی میکنید تا من رو که تا حالا به خاطرم از دماغ کسی خون نیومده رو بتون تحویل بده؟».
این همون چیزیه که اوائل جنگ اوکراین نوشتم، که دولتها، حتی اگه بدترین حرفها رو علیه همدیگه بزنند، خیلی راحت میتونند دوباره با هم دست بدن، و درباره خاک اوکراین هم به نحوی این کار رو خواهند کرد. بنابراین افراد، باید تکلیف خودشون رو جدا از سیاست دولتها طراحی کنند. یعنی فردی که میخواد به اوکراین کمک کنه، باید تا اونجایی که ممکنه و جا داره، از دولت آمریکا بخواد که حمایت کنه، با اینکه میدونه دولت آمریکا ممکنه همین فردا اوکراین رو بفروشه. و ممکنه نفروشه، ولی باید پیشفرضش این باشه که این کار رو خواهد کرد.
دولت آمریکا در انتخابات قبلی ونزوئلا تا اونجا پیش رفت که نزدیک بود اپوزیسیون ونزوئلا در آمریکا دولت سایه تشکیل بده! اما امسال به راحتی با دولت فعلی ونزوئلا، که همون اپوزیسیون رو سرکوب کرده، یک معامله نفتی انجام داد، که تلویحا اعلام آتشبس و به رسمیت شناختن قدرت مادورو بود (برخلاف وحوش خاورمیانه، ونزوئلاییها علیرغم همه شعارهای آمریکاستیزانه، در هیچ معامله نفتی با آمریکا، نه نمیارن).
اپوزیسیون هر کشوری، باید تا اونجایی که ممکنه از آمریکا کمک بگیره. اما با علم به اینکه آمریکا اون اپوزیسیون رو به چیز سادهای مثل «قیمت بنزین در تنسی» خواهد فروخت.
Anarchonomy
هوبرمان تجسمی ازین واقعیته که صدای خوب و فیزیک خوب، میتونه مخاطب رو دور آدم جمع کنه، که بشه بشون مهمل تحویل داد. این داراییها اختیاراتی به آدم میده که در سایه اون اختیارات میشه با دست بازتری با ذهن مردم بازی کرد. که یعنی این فرمول هزاران ساله که داره جواب…
اگه هنوز براتون مبهمه، یعنی جزء قربانیان هستید.
تعداد موارد انقدر زیاده که یه نفر باید بشینه یه پادکست مجزا درست کنه و دونه دونه بشون بپردازه. آدم بیدقت و ناآشنا ازشون میگذره و متوجه نمیشه. مثلا مهمانش میگه فلان تحقیق این رو میگه. بعد هوبرمن میپرسه رو سلول انسانی انجام شده؟ و مهمان میگه بله. و هوبرمن میگه سبحانالله! وقتی میری مقالهای که بش ارجاع داده رو چک میکنی، میبینی تست رو جنین موش بوده! خیلی جاها میگه «الان این توافق بین دانشمندان وجود دارد که..»، بعد میری میبینی ادعاش رو به مقالهای ارجاع داده که فقط یه دونه ازش هست. این کلا تحقیقات بیولوژیک رو در حد اپیزودهای یک سریال تلویزیونی پلیسی عرضه میکنه، و عملا زیر شاخهای از صنعت سرگرمی شده، و شنوندگانش هم مثل فن یک سریال هستند.
تعداد موارد انقدر زیاده که یه نفر باید بشینه یه پادکست مجزا درست کنه و دونه دونه بشون بپردازه. آدم بیدقت و ناآشنا ازشون میگذره و متوجه نمیشه. مثلا مهمانش میگه فلان تحقیق این رو میگه. بعد هوبرمن میپرسه رو سلول انسانی انجام شده؟ و مهمان میگه بله. و هوبرمن میگه سبحانالله! وقتی میری مقالهای که بش ارجاع داده رو چک میکنی، میبینی تست رو جنین موش بوده! خیلی جاها میگه «الان این توافق بین دانشمندان وجود دارد که..»، بعد میری میبینی ادعاش رو به مقالهای ارجاع داده که فقط یه دونه ازش هست. این کلا تحقیقات بیولوژیک رو در حد اپیزودهای یک سریال تلویزیونی پلیسی عرضه میکنه، و عملا زیر شاخهای از صنعت سرگرمی شده، و شنوندگانش هم مثل فن یک سریال هستند.