جماعت مدعی «اندفعه فرق داره» دیگه درباره اون قسمت جنگ غزه که صدها نفر از نیروهای حماس کشته شدند، و صدها نفر به صورت برهنه تسلیم شدند، که در این ابعاد بیسابقه بوده، و حجم وسیعی از خرابی، از ساختمانها گرفته تا زیرساخت، و از تونلها گرفته تا انبارهای سلاح، که اون هم در این ابعاد بیسابقه بوده، کامنتی ندارند.
اینها یعنی اندفعه فرق داشت؟ البته که نه. ولی اون معتادان اخبار که میگفتن اندفعه فرق داره، الان باید بیشتر صحبت میکردن دربارهش.
عزیزم حتی ننهمنغریبمها هم تکراریاند. این ژانر «تصاویر غزه چنان دلخراشند که همهش رو پخش نمیکنند» رو دیدید؟ اینو بیست سال پیش هم میگفتند. اون موقع هم نقش کسی که از اثر اجسام داغ با سرعت بالا روی گوشت انسان تعجب کرده رو بازی میکردند. نقش جاکشها سیاله. وقتی حکومت داشت بچههای خودمون رو با ساچمه کور و فلج میکرد، نقش کسی که مکانیک بالستیک تدریس میکنه رو بازی میکردند و میگفتند «انتظار داشتید نازتون کنند؟»، و وقتی نوبت به محور مقاومت رسید ازینکه تو جنگ خون وجود داره، شوکهاند! که برای هرکی هم شوکآور باشه برای شیعه نباید باشه، که هزار و چهارصد ساله که رادیان مسیر ورود «میخ در» به «شکم مادر» رو محاسبه کرده و ازون موقع درباره رابطه فلز و گوشت صحبت میکنه.
اینها یعنی اندفعه فرق داشت؟ البته که نه. ولی اون معتادان اخبار که میگفتن اندفعه فرق داره، الان باید بیشتر صحبت میکردن دربارهش.
عزیزم حتی ننهمنغریبمها هم تکراریاند. این ژانر «تصاویر غزه چنان دلخراشند که همهش رو پخش نمیکنند» رو دیدید؟ اینو بیست سال پیش هم میگفتند. اون موقع هم نقش کسی که از اثر اجسام داغ با سرعت بالا روی گوشت انسان تعجب کرده رو بازی میکردند. نقش جاکشها سیاله. وقتی حکومت داشت بچههای خودمون رو با ساچمه کور و فلج میکرد، نقش کسی که مکانیک بالستیک تدریس میکنه رو بازی میکردند و میگفتند «انتظار داشتید نازتون کنند؟»، و وقتی نوبت به محور مقاومت رسید ازینکه تو جنگ خون وجود داره، شوکهاند! که برای هرکی هم شوکآور باشه برای شیعه نباید باشه، که هزار و چهارصد ساله که رادیان مسیر ورود «میخ در» به «شکم مادر» رو محاسبه کرده و ازون موقع درباره رابطه فلز و گوشت صحبت میکنه.
از چت رباتیک نمایندگی شورولت هم میشه سوالهایی رو پرسید که از چتجیپیتی میپرسند، حتی سوالهایی درباره پایتون!
اوپن اِیآی برای همین سرویس پول میگیره، ولی اگه از نمایندگی شورولت که خودش پول اوپناِیآی رو داده بپرسی، مجانی درمیاد. کارمند نمایندگی شورولت که شوته، و ژانر سوالها رو محدود نکرده، اما جالب اینه که اوپناِیآی هم فکری برای این میانبر نکرده بوده.
یه مدرک دیگه برای اینکه تست آیکیو معتبر نیست.
اوپن اِیآی برای همین سرویس پول میگیره، ولی اگه از نمایندگی شورولت که خودش پول اوپناِیآی رو داده بپرسی، مجانی درمیاد. کارمند نمایندگی شورولت که شوته، و ژانر سوالها رو محدود نکرده، اما جالب اینه که اوپناِیآی هم فکری برای این میانبر نکرده بوده.
یه مدرک دیگه برای اینکه تست آیکیو معتبر نیست.
هرچقدر پوشش واقعیت ایران بیشتر بشه، به نفع همهست. اما خود این بخشی از واقعیت ایرانه که مرکزنشین تازه الان کشف کرده که شیعه سلطهگر و سلطهپسند، چطور با اقلیتهای مذهبی رفتار میکنه. چون نه تنها این بنربازیها جدید نیست، بلکه فقط گوشهای از حرکات جنونآمیز فاشیستهای شیعهست. زمانی که هیچکدوم این کانالها وجود نداشت و شناخت ملت از بلوچستان محدود به «حسنی توی ده شلمرود» بود درباره محرم در زاهدان نوشتم که هیچچیز این وضعیت نرمال نیست، و «گنگ» عزاداران شیعه سوار بر وانت به میدانهای شهر حمله میکنند و مثل گروههای شیطانپرست دیوانهوار به طبل میکوبند، و بعد از چند دقیقه سوار همون وانتها میشن و میرن، که کاملا شبیه رفتار افسران نازی مست در فرانسه اشغالشدهست؛ و هیچکس اهمیتی نداد. و این در اون زمانی بود که ذکر توسل به ائمه از دهان خودم نمیفتاد، و ازین متحیر بودم که چطور این وضعیت داره باعث استفراغ روانی من بچه شیعه میشه، ولی وجدان شهرنشینان سکولار رو تکون هم نمیده.
ظاهرا باید صبر ایوب داشت تا صدا به ته مجلس هم برسه.
https://t.me/mohsenhesammazaheri/4638
ظاهرا باید صبر ایوب داشت تا صدا به ته مجلس هم برسه.
https://t.me/mohsenhesammazaheri/4638
Telegram
دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
تصاویر تبلیغات گسترده شیعی در زاهدان
آمریکا تنها کشوریه که درباره سقوط خودش فیلم میسازه، و آهنگ میسازه، و پادکست میسازه، و رمان میسازه، و هزاران مقاله میسازه. تو تریلر آخرین مورد، که درباره جنگ داخلی در آینده آمریکاست، حتی عبارت «همه امپراتوریها سقوط میکنند» جزیی از عناوین فیلمه.
این میم انقدر قدرتمند شده که دیگه فایده نداری که بگی «آقا جان آمریکا هیچ کدام از خصوصیات امپراتوریها رو ندارد و اونها از ریشه یک چیز دیگه بودن».
اما این میم، یه میم دیگه داخل خودش داره، و اون میم داخلی، یه میم دیگه داخل خودش داره.
میم اول که واضحه: آمریکا هم سقوط میکند.
میم دوم که داخل میم اوله اینه که هیچ امپراتوری دیگهای از قبل نمیدونست که سقوط میکند! (وقتی از قبل بدونی به جوک تبدیل میشه).
میم سوم که داخل میم دومه اینه که مردم عادی دارن زندگیشون رو میکنند و این جانوران آکادمیکند که درگیر تئوری سقوطند. امپراتوریهای قدیم این جانوران رو نداشتند، و بنابراین درگیر میمش هم نبودند. یعنی خود دانشگاهیانی که میگن آمریکا هم مثل بقیه امپراتوریها است، یکی از دلایلی هستند که نیست!
این میم انقدر قدرتمند شده که دیگه فایده نداری که بگی «آقا جان آمریکا هیچ کدام از خصوصیات امپراتوریها رو ندارد و اونها از ریشه یک چیز دیگه بودن».
اما این میم، یه میم دیگه داخل خودش داره، و اون میم داخلی، یه میم دیگه داخل خودش داره.
میم اول که واضحه: آمریکا هم سقوط میکند.
میم دوم که داخل میم اوله اینه که هیچ امپراتوری دیگهای از قبل نمیدونست که سقوط میکند! (وقتی از قبل بدونی به جوک تبدیل میشه).
میم سوم که داخل میم دومه اینه که مردم عادی دارن زندگیشون رو میکنند و این جانوران آکادمیکند که درگیر تئوری سقوطند. امپراتوریهای قدیم این جانوران رو نداشتند، و بنابراین درگیر میمش هم نبودند. یعنی خود دانشگاهیانی که میگن آمریکا هم مثل بقیه امپراتوریها است، یکی از دلایلی هستند که نیست!
برای دولت مداخلهگر، همه چیز یک فرصت برای افزایش مداخلهست. حتی ریسک زیر آب رفتن خشکیها! دولت بریتانیا، مثل بقیه کشورهای اروپایی، میخواد از سه سال دیگه روی محصولات وارداتی که در کشور مبدأ هزینه آلایندگی رو پرداخت نکردهاند، تعرفهای وضع کنه که قیمتشون با محصول مشابه داخلی، که مجبورند مالیات کربن رو بپردازند، یکی دربیاد! فعلا تمرکز روی فولاد و سیمان و چیزهاییه که تولیدشون دیاکسید کربن زیادی وارد جو میکنه. در واقع همون داستان تکراری «حمایت از تولید داخل» ولی با یک ماسک شیک.
بهرحال این واقعیت جدید دنیاست، و با این روندی که ایران داره پیش میره، حتی اگه یه روز همه تحریمها هم برداشته بشه، چیز زیادی نمیتونه صادر کنه.
بهرحال این واقعیت جدید دنیاست، و با این روندی که ایران داره پیش میره، حتی اگه یه روز همه تحریمها هم برداشته بشه، چیز زیادی نمیتونه صادر کنه.
بعد از شکست امپراتوری ژاپن و اشغال این کشور توسط آمریکا، اون نظامی آمریکایی که مدیریت توکیو رو بش سپردن، هیچوقت نیاز پیدا نکرد که بیاد به مردم بگه ملت به این شایعه که بحران کار ماست تا بهانه پیدا کنیم که شما رو بچاپیم، توجه نکنید! ولی جمهوری اسلامی هرروز نیاز داره این کارو بکنه. مسئله فقط این نیست که #گله_گاو با توجیه امنیت شبکه داخلی، فیلتر شدهترین اینترنت دنیا رو تحویل مردم میده، و سپس اجازه میده پشت سر هم اثبات بشه که شبکه داخلیش هم امنیت نداره. مسئله در مسطح بودن گلهست، که هر رأس گاو، رأسا میتونه مسئولیت روابط عمومی رو به عهده بگیره، و چون فقط یک رأسه، حیثیت جمعی گله براش مهم نیست، و جوری پیام رو ارسال میکنه که شأن گله رو از شأن اشغالگر خارجی هم پایینتر بیاره.
تجهیزات و امکانات روسیه در قرن بیستم گیر کرده (چه در ارتش، چه در صنعت نفت، که گند دومی هم به زودی درمیاد)، تاکتیکهایی که روی زمین انجام میده مربوط به قرن نوزدهمه، اما در تبلیغات و پروپاگاندا درست در شکم قرن بیست و یکم هستند.
آخوند شیعه در تبلیغات و پروپاگاندا در قرن پانزدهمه، در تجهیزات و امکانات در عهد قاجار باقی مونده، ولی در شهوت کنترل و فساد درست در شکم قرن بیست و یکمه.
اگه بخشی از پیکرت در چندصدسال پیش مونده باشه، و بخشی دیگه در عصر حاضر، بالاخره از وسط پاره میشی. امروز نشد، فردا.
آخوند شیعه در تبلیغات و پروپاگاندا در قرن پانزدهمه، در تجهیزات و امکانات در عهد قاجار باقی مونده، ولی در شهوت کنترل و فساد درست در شکم قرن بیست و یکمه.
اگه بخشی از پیکرت در چندصدسال پیش مونده باشه، و بخشی دیگه در عصر حاضر، بالاخره از وسط پاره میشی. امروز نشد، فردا.
حالا که در میم اخیر، نوح به سوژه جوک تبدیل شده، باید قسمت دارکش هم دید.
اگه کنار یک رودخانه بشینی و به جریانش خیره بشی، تا زمانی که آب تمیزه به رنگ آبی دیده میشه. اگه یکی در بالادست با وانت بیاد خاک بریزه تو رودخانه، یه مقدار اون رنگ آبی کدرتر میشه، ولی خیلی جزیی. طوری که متوجه تفاوتش نمیشی. چون قبل از نقطه آلودهسازی، و بعد از نقطه آلودهسازی رو همزمان نمیبینی تا رنگ و شفافیت آب رو مقایسه کنی. تو در جایی که نشستی محدود به یک پرانتز مکانی و زمانی هستی که خیلی کند خرابی رو نشون میده.
فکر میکنی اگه ۹۵۰ سال عمر کنی، از رودخانه جامعه بشری چی میبینی؟
اصل چیزی که میبینی اینه که مردم عوض نمیشن، بلکه مردم جای مردم رو میگیرند. چیزی که تو پرانتزهای محدود میبینی اینه که همیشه آب رودخانه سر جاشه، ولی آبی که در یک لحظه دیدی، با یه آب دیگه جایگزین شده بوده، که چون رنگش اختلاف کمی داشت، حسش نکردی. مردم ترسو جایگزین مردم شجاع میشن، و یا برعکس. مردم درستکار جایگزین مردم بدکار میشن، و یا برعکس. مردم مسئولیتپذیر جایگزین مردم بیعار میشن، و یا برعکس. مردم بیهدف جایگزین مردم هدفدار میشن، و یا برعکس.
نوح کسیه که صبر نمیکنه مردم عوض بشن. صبر میکنه که جایگزین بشن، تا اونایی که حاضرند بش اعتماد کنند پیدا بشن. و این داستان نوح نیست، داستان آدمهاست. به اطرافتون نگاه کنید. پره از کسانی که مأیوسند ازینکه مردم فیکس نماندهاند. پنجاه و هفتی عصبانیه که بچههاش پنجاه و هفتی نیستند. وسطباز عصبانیه که جوانهای امروز دهه شصتی نیستند. آخوند سنتی عصبانیه که چرا مذهبی امروز، همون مذهبی دوران بروجردی نیست. آتئیست عصبانیه که چرا تجددطلب امروز مثل صادق هدایت نیست. نظامی عصبانیه که چرا سرباز امروز مثل سرباز پنجاه سال پیش نیست. فمنیست عصبانیه که چرا دختر امروز مثل فمنیستهای دهه هفتاد نیست. وقتی نوبتش شد، دهه هشتادی هم یه روز عصبانی میشه.
هر پیامبر، به اندازه یک پلک زدن جای خدا قرار میگیره، و تسلیم میشه. سهم نوح هم زمان بود، تا به اندازه یک پلک زدن، زمان رو از چشم خدا ببینه. پلک زدنی که هزار سال طول کشید، و کافی بود تا بفهمه باید به قوس کشتی بپردازه، و در قوس پرانتز نمونه.
اگه کنار یک رودخانه بشینی و به جریانش خیره بشی، تا زمانی که آب تمیزه به رنگ آبی دیده میشه. اگه یکی در بالادست با وانت بیاد خاک بریزه تو رودخانه، یه مقدار اون رنگ آبی کدرتر میشه، ولی خیلی جزیی. طوری که متوجه تفاوتش نمیشی. چون قبل از نقطه آلودهسازی، و بعد از نقطه آلودهسازی رو همزمان نمیبینی تا رنگ و شفافیت آب رو مقایسه کنی. تو در جایی که نشستی محدود به یک پرانتز مکانی و زمانی هستی که خیلی کند خرابی رو نشون میده.
فکر میکنی اگه ۹۵۰ سال عمر کنی، از رودخانه جامعه بشری چی میبینی؟
اصل چیزی که میبینی اینه که مردم عوض نمیشن، بلکه مردم جای مردم رو میگیرند. چیزی که تو پرانتزهای محدود میبینی اینه که همیشه آب رودخانه سر جاشه، ولی آبی که در یک لحظه دیدی، با یه آب دیگه جایگزین شده بوده، که چون رنگش اختلاف کمی داشت، حسش نکردی. مردم ترسو جایگزین مردم شجاع میشن، و یا برعکس. مردم درستکار جایگزین مردم بدکار میشن، و یا برعکس. مردم مسئولیتپذیر جایگزین مردم بیعار میشن، و یا برعکس. مردم بیهدف جایگزین مردم هدفدار میشن، و یا برعکس.
نوح کسیه که صبر نمیکنه مردم عوض بشن. صبر میکنه که جایگزین بشن، تا اونایی که حاضرند بش اعتماد کنند پیدا بشن. و این داستان نوح نیست، داستان آدمهاست. به اطرافتون نگاه کنید. پره از کسانی که مأیوسند ازینکه مردم فیکس نماندهاند. پنجاه و هفتی عصبانیه که بچههاش پنجاه و هفتی نیستند. وسطباز عصبانیه که جوانهای امروز دهه شصتی نیستند. آخوند سنتی عصبانیه که چرا مذهبی امروز، همون مذهبی دوران بروجردی نیست. آتئیست عصبانیه که چرا تجددطلب امروز مثل صادق هدایت نیست. نظامی عصبانیه که چرا سرباز امروز مثل سرباز پنجاه سال پیش نیست. فمنیست عصبانیه که چرا دختر امروز مثل فمنیستهای دهه هفتاد نیست. وقتی نوبتش شد، دهه هشتادی هم یه روز عصبانی میشه.
هر پیامبر، به اندازه یک پلک زدن جای خدا قرار میگیره، و تسلیم میشه. سهم نوح هم زمان بود، تا به اندازه یک پلک زدن، زمان رو از چشم خدا ببینه. پلک زدنی که هزار سال طول کشید، و کافی بود تا بفهمه باید به قوس کشتی بپردازه، و در قوس پرانتز نمونه.
وقتی داشتند لوله گاز میآوردن به شهر، نوبت به هر محله که میرسید طوری ذوق میکردند که خاک و گل حاصل از حفاری که تردد در کوچهها رو مختل کرده بود، اصلا به چشمشون نمیاومد. وقتی کار لولهکشی خونهها تموم میشد، بعضیها شیرینی میدادند. مطلقا به ذهن کسی نمیرسید که یه روز این گاز کم بیاد، یا حتی از خارج وارد بشه. همه فقط به لولهش فکر میکردند.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدمها رو به دو دسته تقسیم کرد: اونهایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اونهایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار میگیرند. با اینکه از ظاهر زندگیشون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج میکنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر میکردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خوابشون بیاد، یک دست نامرئی پلکهاشون رو به زور باز نگه میداره.
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه در عرض سه سال به اندازه بیست سال کار میکنه، هیچجا به اندازه اینجا نیست. هنوز پروندههای مشابهی درباره فروش و نصب پلاتینهای تقلبی و بیکیفیت، با این ابعاد در جای دیگه دنیا دیده نشده. مافیای ظرفیت پذیرش و مافیای جواز مطب، در هیچ جای دنیا به این شکل وجود نداره. عفونت در بیمارستانها، که نتیجه جراحیهای خوب رو هم خراب میکنه، در بیمارستانهای صحرایی آفریقا هم در حد اینجا نیست.
سواد دانشجو در سیستمی که براساس سواد و عقلانیته کاربرد داره، نه در سیستمی که بر اساس دزدی و منش الله بختکیه. بنابراین اگه فاکتور سواد به طور کامل هم حذف بشه، تکونی به وضعیت وارد نمیشه. تکونی که قراره وارد بشه مربوط به پیری جمعیت و افزایش انفجاری تقاضا برای درمانه. که یعنی ۱۰ سال بعد پیشبینی ایشون درست از آب درمیاد، ولی نه به اون دلیلی که فکر میکنه داره دربارهش هشدار میده.
سواد دانشجو در سیستمی که براساس سواد و عقلانیته کاربرد داره، نه در سیستمی که بر اساس دزدی و منش الله بختکیه. بنابراین اگه فاکتور سواد به طور کامل هم حذف بشه، تکونی به وضعیت وارد نمیشه. تکونی که قراره وارد بشه مربوط به پیری جمعیت و افزایش انفجاری تقاضا برای درمانه. که یعنی ۱۰ سال بعد پیشبینی ایشون درست از آب درمیاد، ولی نه به اون دلیلی که فکر میکنه داره دربارهش هشدار میده.
Anarchonomy
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه…
عا چه خوب شد به کنتراست اشاره کردید، چون تو پردازش تصویر هم اندازهگیری کنتراست به خطا میره وقتی بلک لِول درست تنظیم نشده. بلک لول یعنی مرزی که در اون تعیین میکنیم سیگنال صفر قرار دارد. و موضوع هم همینه. اگه صفر بیاد بالاتر، اگه کنتراستی هم وجود داشته باشه زیر بلک دفن میشه.
در سیستمی که دیگه سیستم نیست، و هرج و مرجه، سواد و درستکاری فرد، ایزوله باقی میمونه، و هیچ افکت سیستماتیکی نداره. همونطور که پزشک من به درستی و با دقت دارویی رو برام تجویز میکنه که خارجیش نیست، و چارهای نداره جز اینکه معادل آشغال داخلیش رو بنویسه که یک شارلاتان تولید یا واردش کرده، و هم اثرش کمه، و هم عوارضش زیاده. بنابراین با اینکه داره کمکم میکنه، داره کمکم نمیکنه. اگه فردا این دکتر بازنشسته شد و یه الاغ جاش رو گرفت، من باز در همین موقعیتم. چون زیر بلک لول قرار گرفتم.
و اما هوش سرشار.. یو آر گاددمممممرایت.
در سیستمی که دیگه سیستم نیست، و هرج و مرجه، سواد و درستکاری فرد، ایزوله باقی میمونه، و هیچ افکت سیستماتیکی نداره. همونطور که پزشک من به درستی و با دقت دارویی رو برام تجویز میکنه که خارجیش نیست، و چارهای نداره جز اینکه معادل آشغال داخلیش رو بنویسه که یک شارلاتان تولید یا واردش کرده، و هم اثرش کمه، و هم عوارضش زیاده. بنابراین با اینکه داره کمکم میکنه، داره کمکم نمیکنه. اگه فردا این دکتر بازنشسته شد و یه الاغ جاش رو گرفت، من باز در همین موقعیتم. چون زیر بلک لول قرار گرفتم.
و اما هوش سرشار.. یو آر گاددمممممرایت.
برای خیلی ازینها از دوربینهای عکاسی آماتوری کنون استفاده میکنند، که برای تغییرات دمایی بیرون طراحی نشده، و شاتر مکانیکی داره که بیشتر از صدهزار شات ضمانت نشدهاند، که در نتیجه هرروز باید ببرند برای تعویض شاتر، و مجموعا هزینه تعمیر نگهداری زیادی بشون تحمیل کرده.
رژیمهای خلافکار بیشتر روی القای تسلط سرمایهگذاری میکنند تا خود تسلط. همچنین #گله_گاو هدف نداره، و در نتیجه مسیر هم نداره، بلکه فقط حرکت داره. بنابراین همینکه پول در گردش باشه و برو بیا صورت بگیره، کافیه. که یعنی شرایط ایدهآل برای دزدها و مفتخورها. و بله همه اینها رو قبلا نوشتم.
رژیمهای خلافکار بیشتر روی القای تسلط سرمایهگذاری میکنند تا خود تسلط. همچنین #گله_گاو هدف نداره، و در نتیجه مسیر هم نداره، بلکه فقط حرکت داره. بنابراین همینکه پول در گردش باشه و برو بیا صورت بگیره، کافیه. که یعنی شرایط ایدهآل برای دزدها و مفتخورها. و بله همه اینها رو قبلا نوشتم.
Anarchonomy
هیچ جای دنیا به اندازه اینجا آپاندیس بیمورد انجام نمیدن (که یا خطاست، که خیلی فاحشه، یا عمدیه، که کلاهبرداریه). عوارض شدید جراحیهای دیسک، در هیچجا به اندازه اینجا نیست. ارسال فلهای بیماران به داخل دستگاههای اسکن، که میتونند سرطانزا باشند، طوری که دستگاه…
من همه جا کلاغ دارم. از مایکروسافت تا عسلویه :)
جدا از شوخی، وقتتون رو بابت توضیح تجربیات به هرکسی نکنید. شما فکر میکنید اطرافیانتون، چون به شما نزدیکترند، مستحقترند برای دونستنشون. ولی نیستند. اگه یک غریبه رو پیدا کنید که مغزش پذیرش زهر واقعیت رو داره، بهتر ازینه که که مثل فواره همهجا پخش کنید و هیججا جذب نشه.
جدا از شوخی، وقتتون رو بابت توضیح تجربیات به هرکسی نکنید. شما فکر میکنید اطرافیانتون، چون به شما نزدیکترند، مستحقترند برای دونستنشون. ولی نیستند. اگه یک غریبه رو پیدا کنید که مغزش پذیرش زهر واقعیت رو داره، بهتر ازینه که که مثل فواره همهجا پخش کنید و هیججا جذب نشه.
هوبرمان تجسمی ازین واقعیته که صدای خوب و فیزیک خوب، میتونه مخاطب رو دور آدم جمع کنه، که بشه بشون مهمل تحویل داد. این داراییها اختیاراتی به آدم میده که در سایه اون اختیارات میشه با دست بازتری با ذهن مردم بازی کرد. که یعنی این فرمول هزاران ساله که داره جواب میده.
تفاوت دوران ما اینه که اینترنت، عرض اختیارات رو افزایش داده، و طول زمانیش رو کاهش داده. الان، میشه میلیونها نفر رو دور خود جمع کرد، به جای فقط چندهزارنفر، اما خیلی زود میشه از دستشون داد، چون انحصار صدا دست یک نفر نیست.
تفاوت دوران ما اینه که اینترنت، عرض اختیارات رو افزایش داده، و طول زمانیش رو کاهش داده. الان، میشه میلیونها نفر رو دور خود جمع کرد، به جای فقط چندهزارنفر، اما خیلی زود میشه از دستشون داد، چون انحصار صدا دست یک نفر نیست.
یا ما با بزرگسالانی طرفیم که در کودکی باقی ماندهاند، یا با کودکانی طرفیم که ادای بزرگسالان را در میآورند.
اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟ چطور پیروزی وقتی از قبل حاضری دستاوردت رو بدی بره؟ چطور میخوای با اشرار مقابله کنی و شرطت این باشه که هیچ مادری داغدار نشه؟ مگه جلسه یوگاست؟ چی تصور کردید اونها رو؟ چی تصور کردید ما رو؟ چی تصور کردهاید خودتون رو حتی؟
(این سوالها رو نوشتم که شما بپرسید ازشون. وگرنه سوالات من نیست. من خیلی وقته که میدونم چه ملتی داریم و دیگه سوالی ندارم)
اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟ چطور پیروزی وقتی از قبل حاضری دستاوردت رو بدی بره؟ چطور میخوای با اشرار مقابله کنی و شرطت این باشه که هیچ مادری داغدار نشه؟ مگه جلسه یوگاست؟ چی تصور کردید اونها رو؟ چی تصور کردید ما رو؟ چی تصور کردهاید خودتون رو حتی؟
(این سوالها رو نوشتم که شما بپرسید ازشون. وگرنه سوالات من نیست. من خیلی وقته که میدونم چه ملتی داریم و دیگه سوالی ندارم)
Anarchonomy
یا ما با بزرگسالانی طرفیم که در کودکی باقی ماندهاند، یا با کودکانی طرفیم که ادای بزرگسالان را در میآورند. اگه جنگ فیزیکی رو رها کردی تا جنگ قضایی انجام بدی، خب بچسب به همون. چه معنی داره که همین رو هم به یک بازی تبدیل کنی؟ یعنی چی «ما تا همینجا هم پیروزیم»؟…
تکلیف کلی و همیشگی که برای خودم تعیین کردم اینه که به هیچکس، و درباره هیچ موضوعی، برنامه ندم. اما اگه این تکلیف رو نمیداشتم، خطاب به همه هموطنان مینوشتم: «عزیزان، لطفا مخالفت نکنید با حکومت. شعار ندید، چیزی ننویسید، غر نزنید، تجمع نکنید، اعتصاب نکنید، فحش ندید، و کلا همهچی رو جمع کنید. چون شما که واقعا اهل دریدن نیستید، پس فقط خودتون رو اذیت میکنید، و در کنارش عمرتون رو تلف میکنید. دختر هفده سالهتون درگیر همون چیزیه که مادرتون وقتی هفده ساله بود باش درگیر بود. سه نسل گذشته و هنوز سر جای قبلی هستید. با اینکه در تمام طول این مدت، هم مادرتون و هم خودتون و هم دخترتون، فکر میکردند که دارند کاری میکنند. برای چی عذاب میدید به خودتون، که آخرش برسید به اینکه الهی هیچ مادری داغ نبینه؟ خودآزارید؟».
حالا سوالتون اینه که چرا به خودم تکلیف کردم که به کسی برنامه ندم، که در نتیجه این حرفها رو هم به کسی نزنم.
جوابش اینه که:
۱- ذهن من یه جوری کار میکنه، و ذهن این هشتاد میلیون نفر یه جور دیگه. کلا تیپ خاصیاند، و بهمدیگه نمیخوریم. این یک مورد شخصیه، و میتونید نادیده بگیرید.
۲- مسیری که طی کردم، که شامل روده سگ افراطیگری میشد، متقاعدم کرد که نمیشه به کسی گفت «تو باید به این نتیجه ایکس برسی»، چون شاید نمیخواد برسه، چون شاید از مسیر لذت بیشتری میبره، چون شاید چیزی براش بهتره که من نمیفهمم، چون شاید قراره اتفاقات رندوم براش پیش بیاد تا خودش هم بفهمه چی براش بهتره.
مثال براش زیاده. یکیش اینکه به مبانی دموکراسی وقعی نمینهند، اما شادی خیلی براشون مهمه. هرچقدر بگی باید اون مبانی رو بدست بیاریم، بعد شادی هم به عنوان یکی از منافعش بدست میاد، بیفایدهست. شادی رو مستقیم میخوان. بچههاشون رو میفرستن به اردوگاههای داعش، اما حاضرند خون بدن تا چهارشنبه سوری زنده بمونه. وقتی یک حقوقدان رو میندازن تو سیاهچال، هیچکس به تیتر خبرش نگاه هم نمیکنه. اما اگه یکی رو برای رقصیدن دو شب تو پاسگاه نگه دارند، به قهرمان ملیشون تبدیل میشه. و اتفاقا همینها، حکومت رو فرسودهتر هم میکنه. مردم این مسیر رو میخوان، و اون رو طی خواهند کرد، و من و صدتا مثل من و بهتر از من، هیچ افکتی روش ندارند و نخواهند داشت.
حالا سوالتون اینه که چرا به خودم تکلیف کردم که به کسی برنامه ندم، که در نتیجه این حرفها رو هم به کسی نزنم.
جوابش اینه که:
۱- ذهن من یه جوری کار میکنه، و ذهن این هشتاد میلیون نفر یه جور دیگه. کلا تیپ خاصیاند، و بهمدیگه نمیخوریم. این یک مورد شخصیه، و میتونید نادیده بگیرید.
۲- مسیری که طی کردم، که شامل روده سگ افراطیگری میشد، متقاعدم کرد که نمیشه به کسی گفت «تو باید به این نتیجه ایکس برسی»، چون شاید نمیخواد برسه، چون شاید از مسیر لذت بیشتری میبره، چون شاید چیزی براش بهتره که من نمیفهمم، چون شاید قراره اتفاقات رندوم براش پیش بیاد تا خودش هم بفهمه چی براش بهتره.
مثال براش زیاده. یکیش اینکه به مبانی دموکراسی وقعی نمینهند، اما شادی خیلی براشون مهمه. هرچقدر بگی باید اون مبانی رو بدست بیاریم، بعد شادی هم به عنوان یکی از منافعش بدست میاد، بیفایدهست. شادی رو مستقیم میخوان. بچههاشون رو میفرستن به اردوگاههای داعش، اما حاضرند خون بدن تا چهارشنبه سوری زنده بمونه. وقتی یک حقوقدان رو میندازن تو سیاهچال، هیچکس به تیتر خبرش نگاه هم نمیکنه. اما اگه یکی رو برای رقصیدن دو شب تو پاسگاه نگه دارند، به قهرمان ملیشون تبدیل میشه. و اتفاقا همینها، حکومت رو فرسودهتر هم میکنه. مردم این مسیر رو میخوان، و اون رو طی خواهند کرد، و من و صدتا مثل من و بهتر از من، هیچ افکتی روش ندارند و نخواهند داشت.
به کسی که دغدغه کودک فلسطینی داره، نباید گفت چرا دغدغه کودک سودانی رو نداری. چون وظیفه ندارند فقط در صورتی دلواپس گروهی از مردم باشند که ثابت کرده باشند دلواپس کل بشریت هستند. ولی این درباره آدمهای نرماله. در جاکشخانه «آرمان فلسطین» آدم نرمال خیلی کم پیدا میشه. چون مثل یک اسفنج، عوضیها و جنسخرابها و ابلهان و بیصفتان رو از هرجای دنیا باشند به خودش جذب میکنه. و برای همینه که میبینیم دلواپس کودکان فلسطین، بین خود فلسطینیها هم فرق میذاره و براش مهم نیست دولت اردن با پناهنده فلسطینی چه رفتاری داره، و اصلا بش نمیپردازه، و نگاهش هم نمیکنه. در حالی که بحران اصلی اونجاست، که فلسطینیها قابلیت این رو دارند که به یک تهدید دموگرافیک تبدیل بشن، و حکومت دیکتاتوری با علم به این موضوع مثل سگ باشون رفتار کرده و از حقوق متعارف پناهنده محرومشون میکنه. در واقع همون چیزی که به اسراییل نسبت میدن، که «اگر آپارتاید نباشد از هم میپاشد»، که یک قصهست، در اردن یک واقعیت روزمرهست. چون اگه پادشاهی اردن شهروندان و ساکنان رو به شهروند درجه یک و دو تقسیم نکنه، دیگه اردنی باقی نمیمونه، بلکه یک فلسطین بزرگ تشکیل میشه. که البته همون فلسطین بزرگ هم به میدان رقابت بین وهابیون شیعه و وهابیون سلفی و وهابیون اخوانی تبدیل میشه، و یمن ۲ بوجود میاد.
حالا من از ابتدای جنگ بیام بگم رئیس و کارکنان بیمارستانهای غزه تروریستند، یک کلمه از اخبار اونجا رو نباید باور کنید، و امروز خودشون بیان اعتراف کنند که تروریستند، تأثیری روی جاکشخانه جهانی آرمان فلسطین نداره، چون اونها واقعیتهای خیلی گردن کلفتتر و جلو چشمتری رو انکار میکنند و مناسبات داخل غزه جزء جزییات بیاهمیته.
حالا من از ابتدای جنگ بیام بگم رئیس و کارکنان بیمارستانهای غزه تروریستند، یک کلمه از اخبار اونجا رو نباید باور کنید، و امروز خودشون بیان اعتراف کنند که تروریستند، تأثیری روی جاکشخانه جهانی آرمان فلسطین نداره، چون اونها واقعیتهای خیلی گردن کلفتتر و جلو چشمتری رو انکار میکنند و مناسبات داخل غزه جزء جزییات بیاهمیته.
اگه دانشگاه واقعا جای اهالی فکر بود، به جای همایشبازی باید در حالی بررسی این مسئله میبودند که چرا ۴۶ سال اخیر به دوره فشرده همه خرابیهای تاریخ ایران تبدیل شده؟
ما در تاریخ سرزمین خودمون، و منطقه اطرافمون، پروسههای خرابکننده زیادی داشتیم. مثل نخبهکشی، مثل هرج و مرج، مثل تجاوزات خارجی، مثل غارت و راهزنی، مثل تزلزل بر اثر بحرانهای جانشینی، مثل اضمحلال حکومتی، مثل قحطیهای عمدی، مثل هزینههای سنگین برای دستاوردهای موقتی، و به باد دادن دستاوردها با بیعرضگیها، مثل خیانتهای فلهای، مثل قلدریهای کور و بیهدف، مثل بیارزش کردن پول سلطنتی، مثل مالیاتستانی جنونآمیز، مثل کوچاندن اجباری و ناچاری مردم.. اما صفر تا صد همه اینها زمان قابل توجهی برده، تا ابعاد وسیع پیدا کنه، یا اثرش رو همه ببینند. در حالی که الان، همه اینها رو با هم داریم، و همزمان سرعتش هم خیلی بالاست.
حتی فرسودگی سیاسی، و جایگزینی نسلی، که عامل اصلی سقوط و تضعیف بودهاند، نزدیک یک قرن طول میکشیدند، ولی الان داریم در بازه بیست ساله مشاهدهش میکنیم. برخلاف کتاب تاریخ مدارس، که عامل سقوط رو بیکفایتی دربار معرفی میکرد (و خودش به یک جوک در بین دانش آموزان تبدیل شد)، بیشتر سقوطها رو میشه به دو دسته تقسیم کرد: سقوطهایی که نتیجه تجاوز نیروهای خارجی بودند، و سقوطهایی که نتیجه میلیتاریستی کردن افراطی حکومت از ترس سقوط بوده. و دومی قربانی خیلی بیشتری گرفته. و همین حالت دومیه که زمان زیادی میبرده، ولی الان داره خیلی سریع پیش میره.
حالت دوم به طور خلاصه اینطوری بود: حکومت مرکزی میدونست که جای پاش محکم نیست. بنابراین فضا رو پادگانی میکرد، و امنیت رو به اقلیتی رانتخوار میسپرد تا با این انگیزه که از رانت برخوردار بمونند، از بقای حکومت دفاع کنند. پس از مدتی این اقلیت مسلح به این نتیجه میرسید که دیگه نیازی به حاکم و خانواده سلطنتی نداره، و یا دخلش رو میآورد، و یا میذاشتش داخل دکور. و چون بینش و محاسبات خانواده حاکم رو نداشت، با رفع همه موانع پیش روی خودش، و با انحصاری که در خشونت داشت، شروع میکرد به بلعیدن با ولع منابع و ثروتها، و در دراز مدت مملکت رو تضعیف میکرد، و سر بزنگاه مردم دست به دامن آلترناتیو میشدن، که ممکن بود هر جانوری باشه. امپراتوری صفوی تقریبا به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز افغان تیر خلاصش بود. قبل ازون پادشاهی مملوک در مصر و شام به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز عثمانی تیر خلاصش بود. قبل ازون خلافت عباسی به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز مغول تیر خلاصش بود.
خیلی آشناست، نه؟ بله. چون دقیقا بین آخوند شیعه و مجموعه گردنکش سپاهی/بسیجی/نوکیسه چنین انتقالی در حال انجامه. با این فرق که داره خیلی سریعتر انجام میشه. این انقدر واضحه که اگه کسی اصلش رو انکار کنه، نباید بقیه حرفاش رو هم جدی گرفت. الان سوال اینه که چرا و چطور انقدر سریعه.
ما در تاریخ سرزمین خودمون، و منطقه اطرافمون، پروسههای خرابکننده زیادی داشتیم. مثل نخبهکشی، مثل هرج و مرج، مثل تجاوزات خارجی، مثل غارت و راهزنی، مثل تزلزل بر اثر بحرانهای جانشینی، مثل اضمحلال حکومتی، مثل قحطیهای عمدی، مثل هزینههای سنگین برای دستاوردهای موقتی، و به باد دادن دستاوردها با بیعرضگیها، مثل خیانتهای فلهای، مثل قلدریهای کور و بیهدف، مثل بیارزش کردن پول سلطنتی، مثل مالیاتستانی جنونآمیز، مثل کوچاندن اجباری و ناچاری مردم.. اما صفر تا صد همه اینها زمان قابل توجهی برده، تا ابعاد وسیع پیدا کنه، یا اثرش رو همه ببینند. در حالی که الان، همه اینها رو با هم داریم، و همزمان سرعتش هم خیلی بالاست.
حتی فرسودگی سیاسی، و جایگزینی نسلی، که عامل اصلی سقوط و تضعیف بودهاند، نزدیک یک قرن طول میکشیدند، ولی الان داریم در بازه بیست ساله مشاهدهش میکنیم. برخلاف کتاب تاریخ مدارس، که عامل سقوط رو بیکفایتی دربار معرفی میکرد (و خودش به یک جوک در بین دانش آموزان تبدیل شد)، بیشتر سقوطها رو میشه به دو دسته تقسیم کرد: سقوطهایی که نتیجه تجاوز نیروهای خارجی بودند، و سقوطهایی که نتیجه میلیتاریستی کردن افراطی حکومت از ترس سقوط بوده. و دومی قربانی خیلی بیشتری گرفته. و همین حالت دومیه که زمان زیادی میبرده، ولی الان داره خیلی سریع پیش میره.
حالت دوم به طور خلاصه اینطوری بود: حکومت مرکزی میدونست که جای پاش محکم نیست. بنابراین فضا رو پادگانی میکرد، و امنیت رو به اقلیتی رانتخوار میسپرد تا با این انگیزه که از رانت برخوردار بمونند، از بقای حکومت دفاع کنند. پس از مدتی این اقلیت مسلح به این نتیجه میرسید که دیگه نیازی به حاکم و خانواده سلطنتی نداره، و یا دخلش رو میآورد، و یا میذاشتش داخل دکور. و چون بینش و محاسبات خانواده حاکم رو نداشت، با رفع همه موانع پیش روی خودش، و با انحصاری که در خشونت داشت، شروع میکرد به بلعیدن با ولع منابع و ثروتها، و در دراز مدت مملکت رو تضعیف میکرد، و سر بزنگاه مردم دست به دامن آلترناتیو میشدن، که ممکن بود هر جانوری باشه. امپراتوری صفوی تقریبا به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز افغان تیر خلاصش بود. قبل ازون پادشاهی مملوک در مصر و شام به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز عثمانی تیر خلاصش بود. قبل ازون خلافت عباسی به همین شکل از بین رفت، که البته تجاوز مغول تیر خلاصش بود.
خیلی آشناست، نه؟ بله. چون دقیقا بین آخوند شیعه و مجموعه گردنکش سپاهی/بسیجی/نوکیسه چنین انتقالی در حال انجامه. با این فرق که داره خیلی سریعتر انجام میشه. این انقدر واضحه که اگه کسی اصلش رو انکار کنه، نباید بقیه حرفاش رو هم جدی گرفت. الان سوال اینه که چرا و چطور انقدر سریعه.
اینکه دختر رو قبل ازینکه به بلوغ عقلی برسه شوهر میدن، و سپس مشکل پیدا میکنه، و سپس قانون بدوی هیچ راه فراری براش باز نمیذاره، سپس تنها راه خلاصی رو در قتل شوهر میبینه، یک واقعیت تکراری در ایرانه. اما رسانهای که میخواد شکننده پروپاگاندا باشه، باید همه واقعیت رو بگه. و همه واقعیت شامل این میشه که پیدا کردن فرمول مسمومسازی کند، و سپس بدست آورد سم از بازار و سپس تهیه کردنش، و سپس به مرور خوراندنش به قربانی، از یک نوجوان، یک وضعیت عادی نیست. اینکه در این سن انقدر راحت به کشتن یک انسان فکر میکنند، و انقدر راحت با همدیگه دربارهش مشورت میکنند، و انقدر راحت برای انجامش همدست پیدا میکنند، و انقدر راحت ابزارش رو تهیه میکنند، تقصیر حکومت نیست؟ البته که است. اینکه در شهرهای ما چنین محلههای جهنمی بوجود اومده، کار حکومت نیست؟ چرا، دقیقا نتیجه حکومت اسلامیه. اما باید این بخش خسارت هم بگی، و به کودکهمسری اکتفا نکنی.
شرکت اسکوترهای اجارهای بِرد هم اعلام ورشکستگی کرد، تا یکی دیگه از فرزندان نامشروع نرخ بهره صفر و شارلاتانیسم استارتآپی، قربانی بشه. تم مشترک خیلی ازین شرکتها رو میشه اینجور خلاصه کرد: یه چهره که قبلا یه برند دیگه رو گنده کرده، هیاهو راه میندازه که ما یه پلتفرم داریم که کلا همهچی رو کنفیکون میکنه و سرمایهداران بشتابید! و خودش چندمیلیون دلار میزنه به جیب و میره تو میامی یه کاخ میخره، و شرکت تازه تأسیس رو با بیزینس پلنی که معلوم بود جواب نمیده، ول میکنه تو باتلاقی از بدهی و پروندههای قضایی.
اما این قسمت تلخش نیست. چون والاستریت توان بلعیدن این خسارتها رو داره و آخ هم نمیگه. قسمت تلخش اینه که مهندسان جهانسومی با دیدن بریز بپاش آمریکاییها، فکر میکنند همون کارها رو اینجا هم میشه انجام داد، و با شهرداری و نهادهای دولتی قرارداد میبندند، و همون اتفاقاتی که اونور افتاد در کشور جهانسومی هم میفته، با این فرق که خسارتش رو از بیتالمال جبران میکنند.
اما این قسمت تلخش نیست. چون والاستریت توان بلعیدن این خسارتها رو داره و آخ هم نمیگه. قسمت تلخش اینه که مهندسان جهانسومی با دیدن بریز بپاش آمریکاییها، فکر میکنند همون کارها رو اینجا هم میشه انجام داد، و با شهرداری و نهادهای دولتی قرارداد میبندند، و همون اتفاقاتی که اونور افتاد در کشور جهانسومی هم میفته، با این فرق که خسارتش رو از بیتالمال جبران میکنند.