Anarchonomy
45.8K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
کار نماینده اسراییل بامزه‌ست، اما یک بار دیگه ثابت می‌کنه که چرا سازمان ملل یک دلقک‌خانه‌ست. اگه نماینده کشوری که مورد حمله قرار گرفته، باید به جامعه جهانی که خواستار آتش‌بس هستند یادآوری کنه که جنگ دو سمت داره، نه فقط یک سمت، و شروع کننده اون سمت دیگه‌ست،…
متأسفانه بعضی از بزرگوارانی که پژوهش دینی انجام میدن، یا دغدغه در این زمینه دارند، در نوشته‌جات خودشون دین‌های شرقی و هندی رو میارن میذارن کنار ادیان ابراهیمی، انگار دارند درباره یک مجموعه حرف می‌زنند. خیلی بده که پژوهشگر دین هم دوزاریش نیفتاده باشه‌. ادیان ابراهیمی با همه ادیان دیگه فرق دارند، و یکی از بزرگترین فرق هاشون باج ندادن به توده‌ست‌. این راه جدا رو از همون اول هم به صورت شفاف بیان کردند: ابراهیم رو کی انداخت در آتش؟ توده. جامعه جهانی. وجدان جمعی. مردمان نازنین.
من عصبانیتی درباره موج «وای مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها رو میخوان مثل حوزه بکنند» ندارم. ولی اگه داشتم، مشروع بود. چون عصبانیت از انکار شدن واقعیت، یکی از مشروع‌ترین عصبانیت‌هاست. وقتی وانمود می‌کنی داعش تازه ظهور کرده، یعنی داری دوره نوجوانی ما رو انکار می‌‌کنی. برای مدتی، از ده معلمی که داشتیم، سه تاشون موجی بودند. یعنی جانباز اعصاب و روان با اختلالات شدید، که گاهی با ناتوانی در کنترل دست و پا همراه می‌شد. سه تاشون مداح بودند، و سه تاشون بسیجی. فقط یکی‌شون درس خونده بود و نرمال بود، ولی همون یک نفر هم حوصله هیچ کاری نداشت. ما این ترکیب سه سه سه یک رو از دور نشنیدیم، زندگیش کردیم. و تو میخوای بگی الان بدتره یا قراره بدتر بشه؟ گو فاک یورسلف.
چپ اسراییلی، گرفتار در یک تنگنای ایدئولوژیکه، اما به جای نجات خودش، هزینه‌ها رو افزایش میده، که حتی ممکنه شامل هزینه‌های تحمیلی به خودش هم بشه. درست مثل همون دختر پسرهایی که در جشنواره موسیقی شرکت داشتند، و خواستار صلح با فلسطینی‌ها و راه حل دو کشوری بودند، اما توسط خود فلسطینی‌ها سلاخی شدند. درست مثل پدر میلیاردری که دخترش رو در همون جشنواره کشتند، و باز اظهار امیدواری می‌کنه که راه حل دو کشوری به نتیجه برسه! یعنی هیچ اتفاق وحشتناک و هولناک و هیچ هزینه سنگین و دلخراشی نمیتونه متقاعدش کنه که تصوری که درباره فلسطینی‌ها در سر داشت، فقط یک قصه بوده.
اینکه گفتم «پدر و مادر شما، شما را خواهند فروخت» درباره ایران و نسل پنجاه و هفتی بود. اما یک سویه جنرال‌تری هم داره که خارج از ایران هم میشه پیداش کرد. چون یک ربطی داره به اینکه «آدم‌ها قصه‌های خودشون رو بیشتر از بچه‌هاشون دوست دارند». ممکنه این دردت بیاره که بفهمی ارزشت از یک قصه هم کمتره، ولی هرچه زودتر این واقعیت رو هضم کنی در تنظیم تکالیفت موفق‌تر خواهی بود.
پرونده این بابا که به ۴ سال حبس محکوم شد به خوبی تفاوت غلیظ سیستم غربی با سیستم اوباش رو نمایش میده.
ایشون مامور ویژه اف‌بی‌آی بود، که بش سپرده بودن روی الیگارش‌های روس کار کنه. اما یه سری اطلاعات رو به یکی از همون الیگارش‌ها فروخته بود. چه اطلاعاتی؟ اطلاعات تسلیحات آمریکا؟ نه. اطلاعات زیرساخت آمریکا؟ نه. اطلاعات ماموران مخفی آمریکا؟ نه. اطلاعات یه الیگارش دیگه روس رو بش فروخته بود، که با هم سر بالا کشیدن شرکت‌ها تو روسیه رقابت دارند! فروختن این اطلاعات به ضرر آمریکا بود؟ نه، برعکس، نیت‌شون این بود که دعوای این دوتا به نفع آمریکاست اتفاقا. اما چون یارو تو لیست تحریم شده‌ها بود، و فروختن اطلاعات هم جرمه، باید بره بخوابه زندان.
یعنی در یک سمت کشوری رو داریم که تخلف مامور امنیتی خودش رو حتی وقتی نیت خدمت به کشور داره، تحمل نمی‌کنه. و در سمت دیگه کشوری داریم که طرف وسط جنگ، پول میده به دشمن، تا بتونه زیرآب هموطن خودش رو بزنه، که بتونه یه سری دارایی به جیب بزنه، و هیچ مسئله‌ای هم براش پیش نمیاد.
شما تو یه اردوگاه هشتاد میلیون نفری بزرگ شدید که پر از آدم‌های روانی بوده، بنابراین این پرخاشگری‌های هیستریک از شما طبیعیه. ولی یه چیزی رو لازمه بدونید که تو آموزش پرورش اردوگاه بتون یاد ندادند: منیت و خودپسندی، فقط در سایه هویت معلوم معنی داره. چون چیزیست که به روابط انسانی فیزیکی مربوطه. یعنی تا وقتی معلوم نیست کی هستم، دائم هم پز مغزم رو بدم، خودبرتربینی نیست. این یک مسئله مربوط به منطق است، یعنی همون چیزی که در دوران مدرسه و دانشگاه حتی یک ساعت درباره‌ش آموزش ندیدید. وقتی کسی که معلوم نیست کیست میگه من چیزهایی می‌فهمم که شما نمی‌فهمید، و هیچ پولی هم ازت نمی‌گیره، یعنی صرفا میخواد یه چیزی رو انتقال بده، نه اینکه چیزی بدست بیاره. محیط اردوگاه باعث شده این نوع از رفتار رو درک نکنید، چون زیاد دیده نمیشه. در اردوگاه فرمول بقا مسلطه، که مستلزم اینه که هرکس بقیه رو له کنه، تا بتونه سرش رو بیرون آب نگه داره. بنابراین یک عادت ایجاد میشه برای تخطئه هرکسی که بالاتره. و بله من بالاتر از شما هستم، و برای همینه که ناراحت نمیشم. چون شما بچه‌ای هستید که قرص خورده، و من کسی هستم که میتونه معده‌ش رو شستشو بده.
اگه در یک کشور دموکراتیک با ساختار باز، رییس‌جمهور بیاد توضیح بده که چرا یک محصول خاص گرون شده، چیز عجیبی نیست، چون رییس‌جمهور در چنین سیستمی یک کارمنده. هرچند که پیش نمیاد. اگه هم ازش توضیح بخوان درباره کلیت وضع اقتصاد توضیح میخوان. اما در سیستم بسته و دیکتاتوری، فرمانده کل قوا، که علاوه بر کابینه روی کل سیاست کشور تسلط داره، و به شکل یک شخصیت متصل به آسمان جلوه داده میشه، میاد درباره جزیی‌ترین مسئله توضیح میده. مثل دیروز که پوتین داشت توضیح می‌داد چرا تخم‌مرغ در روسیه گرون شده! یعنی سیستم دچار یک تضاد درونیه، چون از یک طرف خودش رو یک ساختار هرمی معرفی می‌کنه، و از طرف دیگه به بهانه‌های مختلف نوک هرم معادل یک مسئول تدارکات عمل می‌کنه!
اینکه از خامنه‌ای تا پوتین درگیر تخم‌مرغ هستند باید یه چیزهایی رو به مردم‌شون بفهمونه و از یک چیزهایی بو ببرند.‌ ولی چون درکی از سیستمی که درست کار می‌کند ندارند، متوجه نمیشن که این داره یه چیزی رو نشون میده.
Anarchonomy
اگه در یک کشور دموکراتیک با ساختار باز، رییس‌جمهور بیاد توضیح بده که چرا یک محصول خاص گرون شده، چیز عجیبی نیست، چون رییس‌جمهور در چنین سیستمی یک کارمنده. هرچند که پیش نمیاد. اگه هم ازش توضیح بخوان درباره کلیت وضع اقتصاد توضیح میخوان. اما در سیستم بسته و دیکتاتوری،…
توضیحات پوتین درباره مسئله تخم‌مرغ، همراه بود با مقداری ادابازی «دیدار خودمانی با رهبر معظم» که آره تخم‌مرغ چیز خوبیه و منم دوس دارم! و خنده حضار.
اینکه چرا خلافکارها بلد نیستند بامزه باشند، سوال خوبیه، ولی قبل از روانشناس‌ها باید از فیلم‌سازان هالیوود پرسیدش.‌ چون اون‌ها بودند که کاملا برعکسش رو برامون تعریف کردند.
نرخ دستمزد واقعی (یعنی با احتساب تورم) در همه کشورهای جی۷ بدتر از قبل از کروناست، غیر از آمریکا که نزدیک ۳ درصد رشد داشته. اینکه از گرداب کرونا عبور کنی، و از تورمی که در چهل سال اخیر بی‌سابقه بوده عبور کنی، و باز هم دستمزد بالا بره، گودزیلا بودن اقتصاد آمریکا رو نشون میده. اما همزمان یه لگدی هم میزنه به اون تئوری که میگفت «اگه بذاریم مهاجر بیاد گند میخوره به دستمزدها». مرز هیچ کدوم ازین کشورها به اندازه آمریکا بی‌در و پیکر نیست. انتظار میره این تئوری رو دیگه بذارن کنار و اگه با ورود مهاجر مخالفند بگن از ریخت‌شون خوشمون نمیاد. در اون صورت من هم ممکنه در مواردی باشون موافق باشم، و مثلا بگم پذیرفتن ۲۵ هزار کیس ویزای لاتاری از مصر یا الجزایر که هفتاد درصدشون القاعده‌ای هستند، به صلاح مملکت‌تان نیست.
در ایران دو جور مهندس داریم. مهندسی که میره بالا سر قبور، فاتحه میخونه. یعنی خیلی جدی باور داره که اینجا یه سوره بخونه، اونجا اموات یه چیزی گیرشون میاد. و مهندسی که معتقده باید جامعه رو مهندسی کرد تا ازین جهالت دربیاد که فکر نکنه اگه اینجا یه سوره بخونه اونجا چیزی گیر اموات میاد!
اما اگه بشون بگی «واردات خودرو باید آزاد باشد و دولت مرکزی حق نداشته باشد حتی ۱ درصد عوارض روی آن اعمال کند»، جفت‌شون به شدت مخالفت می‌کنند. اون مهندس مذهبی میگه «آقا صنایع داخلی چی میشن؟ کارگرای بدبخ، بندگان خدا...». و اون یکی میگه «میدونی این کار چقدر قیمت دلار رو بالا میبره؟».
یعنی هر دو یک دین مشترک دارند، و در اون دین مشترک «آزادی» کفر است! حالا اسم این دین چیست مهم نیست، مهم اینه که درست خلاف دین رسمی و پابلیکیه که دارند. در اسلام مهندس مذهبی، خفت‌گیری از تاجر هم حرام بوده، چه برسه مصرف‌کننده. و در سکولاریسم مهندس مذهب‌ستیز، اختیار قانون‌گذاری باید دست مردم باشه، یعنی همون مصرف‌کنندگان. هر دو به نسخه اصلی چیزی که اون بیرون وانمود می‌کنند عضوش هستند، پایبند نیستند. چون در دینی که واقعا بش پایبندند، اصل اول اینه که نباید مردم رو به حال خودشون رها کرد!
ادامه سریال نظرسنجی‌ها
هفتاد درصد جوان‌های ۱۸ تا ۲۶ گفتن که جنس تقلبی برندهای اصلی رو میخرن. در حالی که این عدد برای پیر پاتال‌ها ۵۵ درصده.
علاوه بر اینکه خرید جنس اوریجینال و گرون‌تر بستگی زیادی به وضعیت شغلی طرف داره، و طبیعتا وضع شغلی یک جوان قابل مقایسه با کسی که بازنشسته شده و درآمد مازاد داره نیست، خود پاسخ مثبت به سوال، یک نوع اعلام عضویت در یک ترنده. ترندی که کمتر پول دادن بابت جنس‌های مصرفی رو یک نوع زرنگی مالی معرفی می‌کنه‌. بنابراین ممکنه خیلی هم جنس تقلبی نخره، اما برای اینکه بگه من هم زرنگم، بگه پول به برند نمیدم!
Anarchonomy
ادامه سریال نظرسنجی‌ها هفتاد درصد جوان‌های ۱۸ تا ۲۶ گفتن که جنس تقلبی برندهای اصلی رو میخرن. در حالی که این عدد برای پیر پاتال‌ها ۵۵ درصده. علاوه بر اینکه خرید جنس اوریجینال و گرون‌تر بستگی زیادی به وضعیت شغلی طرف داره، و طبیعتا وضع شغلی یک جوان قابل مقایسه…
مردم درباره قدشون هم جواب درست نمیدن. اختلاف بین قد ادعایی و قد اندازه‌گیری شده زیاد نیست (چون نمیشه دروغ شاخدار گفت، چون مردم چشم دارند)، ولی همیشه وجود داشته، و در سال‌های اخیر بیشتر هم شده.
آمار کشته‌های تصادفات، حتی با خطای عمدی زیادی که داره، چون فوتی‌های بعد از انتقال به بیمارستان رو شامل نمیشه، به اندازه‌ای بالاست که دایره وسیع کسانی که نسبت بش موضع دارند شامل آخوند هم شده. همچنین دایره هدف مطالبه‌ش هم بزرگتر شده و از «مسئولین یه کاری کنند» رسیده به «رهبری چرا کاری نمی‌کند؟».
اما همه این‌ها فیک هستند، حتی اگه معترض یکی از عزیزانش رو در یکی ازین تصادفات از دست داده باشه. چون مثل اینه که یک برده‌زاده مصری که تو کارگاه ساخت اهرام کار می‌کرد، می‌رفت به فرعون می‌گفت چرا محموله‌ بلوک‌های سنگی انقدر دیر میاد، بابام علاف مونده زیر آفتاب!
جاده ایمن، و ماشین ایمن پول میخواد. فرقی نداره تو کشورت قیر مفت باشه، و کارگر ارزان؛ یا تو کشورت همه بالای دو هزار دلار در ماه درآمد داشته باشند. ایمنی سفر یک کالای گرانه‌‌. مخصوصا وقتی تکنولوژی توقعت رو بالا برده باشه. خرید، و سپس تعمیر ماشینی که دویست تا سنسور مختلف و هشت تا ایربگ داره، از عهده کسی که ماهی سیصد دلار درآمد داره خارجه، اما برای کسی که در یک کشور ثروتمند زندگی می‌کنه هم ارزان حساب نمیشه. برای اون هم گرانه، ولی ممکنه. برای اینکه برای تو هم ممکن باشه، کل اقتصادت باید همون مسیری رو بره که اون کشور ثروتمندتر طی کرد. بنابراین معنی نداره به کسانی که به عمد اجازه نمیدن مملکت در اون مسیر قرار بگیره، بگی چرا کاری نمی‌کنید.
جماعت مدعی «اندفعه فرق داره» دیگه درباره اون قسمت جنگ غزه که صدها نفر از نیروهای حماس کشته شدند، و صدها نفر به صورت برهنه تسلیم شدند، که در این ابعاد بی‌سابقه بوده، و حجم وسیعی از خرابی، از ساختمان‌ها گرفته تا زیرساخت، و از تونل‌ها گرفته تا انبارهای سلاح، که اون هم در این ابعاد بی‌سابقه بوده، کامنتی ندارند.
این‌ها یعنی اندفعه فرق داشت؟ البته که نه. ولی اون معتادان اخبار که می‌گفتن اندفعه فرق داره، الان باید بیشتر صحبت می‌کردن درباره‌ش.
عزیزم حتی ننه‌من‌غریبم‌ها هم تکراری‌اند. این ژانر «تصاویر غزه چنان دلخراشند که همه‌ش رو پخش نمی‌کنند» رو دیدید؟ اینو بیست سال پیش هم می‌گفتند. اون موقع هم نقش کسی که از اثر اجسام داغ با سرعت بالا روی گوشت انسان تعجب کرده رو بازی می‌کردند. نقش‌ جاکش‌ها سیاله. وقتی حکومت داشت بچه‌های خودمون رو با ساچمه کور و فلج می‌کرد، نقش کسی که مکانیک بالستیک تدریس می‌کنه رو بازی می‌کردند و می‌گفتند «انتظار داشتید نازتون کنند؟»، و وقتی نوبت به محور مقاومت رسید ازینکه تو جنگ خون وجود داره، شوکه‌اند! که برای هرکی هم شوک‌آور باشه برای شیعه نباید باشه، که هزار و چهارصد ساله که رادیان مسیر ورود «میخ در» به «شکم مادر» رو محاسبه کرده و ازون موقع درباره رابطه فلز و گوشت صحبت می‌کنه.
از چت رباتیک نمایندگی شورولت هم میشه سوال‌هایی رو پرسید که از چت‌جی‌پی‌تی می‌پرسند، حتی سوال‌هایی درباره پایتون!
اوپن اِی‌آی برای همین سرویس پول می‌گیره، ولی اگه از نمایندگی شورولت که خودش پول اوپن‌اِ‌ی‌آی رو داده بپرسی، مجانی درمیاد. کارمند نمایندگی شورولت که شوته، و ژانر سوال‌ها رو محدود نکرده، اما جالب اینه که اوپن‌اِی‌آی هم فکری برای این میانبر نکرده بوده.
یه مدرک دیگه برای اینکه تست آی‌کیو معتبر نیست.
هرچقدر پوشش واقعیت ایران بیشتر بشه، به نفع همه‌ست. اما خود این بخشی از واقعیت ایرانه که مرکزنشین تازه الان کشف کرده که شیعه سلطه‌گر و سلطه‌پسند، چطور با اقلیت‌های مذهبی رفتار می‌کنه. چون نه تنها این بنربازی‌ها جدید نیست، بلکه فقط گوشه‌ای از حرکات جنون‌آمیز فاشیست‌های شیعه‌ست. زمانی که هیچ‌کدوم این کانال‌ها وجود نداشت و شناخت ملت از بلوچستان محدود به «حسنی توی ده شلمرود» بود درباره محرم در زاهدان نوشتم که هیچ‌چیز این وضعیت نرمال نیست، و «گنگ» عزاداران شیعه سوار بر وانت به میدان‌های شهر حمله می‌کنند و مثل گروه‌های شیطان‌پرست دیوانه‌وار به طبل می‌کوبند، و بعد از چند دقیقه سوار همون وانت‌ها میشن و میرن، که کاملا شبیه رفتار افسران نازی‌ مست در فرانسه اشغال‌شده‌ست؛ و هیچ‌کس اهمیتی نداد. و این در اون زمانی بود که ذکر توسل به ائمه از دهان خودم نمیفتاد، و ازین متحیر بودم که چطور این وضعیت داره باعث استفراغ روانی من بچه شیعه میشه، ولی وجدان شهرنشینان سکولار رو تکون هم نمیده.

ظاهرا باید صبر ایوب داشت تا صدا به ته مجلس هم برسه.

https://t.me/mohsenhesammazaheri/4638
آمریکا تنها کشوریه که درباره سقوط خودش فیلم میسازه، و آهنگ میسازه، و پادکست میسازه، و رمان میسازه، و هزاران مقاله میسازه. تو تریلر آخرین مورد، که درباره جنگ داخلی در آینده آمریکاست، حتی عبارت «همه امپراتوری‌ها سقوط می‌کنند» جزیی از عناوین فیلمه.
این میم انقدر قدرتمند شده که دیگه فایده نداری که بگی «آقا جان آمریکا هیچ کدام از خصوصیات امپراتوری‌ها رو ندارد و اون‌ها از ریشه یک چیز دیگه بودن».
اما این میم، یه میم دیگه داخل خودش داره، و اون میم داخلی، یه میم دیگه داخل خودش داره.
میم اول که واضحه: آمریکا هم سقوط می‌کند.
میم دوم که داخل میم اوله اینه که هیچ امپراتوری دیگه‌ای از قبل نمی‌دونست که سقوط می‌کند! (وقتی از قبل بدونی به جوک تبدیل میشه).
میم سوم که داخل میم دومه اینه که مردم عادی دارن زندگی‌شون رو می‌کنند و این جانوران آکادمیکند که درگیر تئوری سقوطند. امپراتوری‌های قدیم این جانوران رو نداشتند، و بنابراین درگیر میمش هم نبودند. یعنی خود دانشگاهیانی که میگن آمریکا هم مثل بقیه امپراتوری‌ها است، یکی از دلایلی هستند که نیست!
برای دولت مداخله‌گر، همه چیز یک فرصت برای افزایش مداخله‌ست. حتی ریسک زیر آب رفتن خشکی‌ها! دولت بریتانیا، مثل بقیه کشورهای اروپایی، میخواد از سه سال دیگه روی محصولات وارداتی که در کشور مبدأ هزینه آلایندگی رو پرداخت نکرده‌اند، تعرفه‌ای وضع کنه که قیمت‌شون با محصول مشابه داخلی، که مجبورند مالیات کربن رو بپردازند، یکی دربیاد! فعلا تمرکز روی فولاد و سیمان و چیزهاییه‌ که تولیدشون دی‌اکسید کربن زیادی وارد جو می‌کنه. در واقع همون داستان تکراری «حمایت از تولید داخل» ولی با یک ماسک شیک.
بهرحال این واقعیت جدید دنیاست، و با این روندی که ایران داره پیش میره، حتی اگه یه روز همه تحریم‌ها هم برداشته بشه، چیز زیادی نمیتونه صادر کنه.
بعد از شکست امپراتوری ژاپن و اشغال این کشور توسط آمریکا، اون نظامی آمریکایی که مدیریت توکیو رو بش سپردن، هیچوقت نیاز پیدا نکرد که بیاد به مردم بگه ملت به این شایعه که بحران کار ماست تا بهانه پیدا کنیم که شما رو بچاپیم، توجه نکنید! ولی جمهوری اسلامی هرروز نیاز داره این کارو بکنه. مسئله فقط این نیست که #گله_گاو با توجیه امنیت شبکه داخلی، فیلتر شده‌ترین اینترنت دنیا رو تحویل مردم میده، و سپس اجازه میده پشت سر هم اثبات بشه که شبکه داخلیش هم امنیت نداره. مسئله در مسطح بودن گله‌ست، که هر رأس گاو، رأسا میتونه مسئولیت روابط عمومی رو به عهده بگیره، و چون فقط یک رأسه، حیثیت جمعی گله براش مهم نیست، و جوری پیام رو ارسال می‌کنه که شأن گله رو از شأن اشغالگر خارجی هم پایین‌تر بیاره.
تجهیزات و امکانات روسیه در قرن بیستم گیر کرده (چه در ارتش، چه در صنعت نفت، که گند دومی هم به زودی درمیاد)، تاکتیک‌هایی که روی زمین انجام میده مربوط به قرن نوزدهمه، اما در تبلیغات و پروپاگاندا درست در شکم قرن بیست و یکم هستند.
آخوند شیعه در تبلیغات و پروپاگاندا در قرن پانزدهمه، در تجهیزات و امکانات در عهد قاجار باقی مونده، ولی در شهوت کنترل و فساد درست در شکم قرن بیست و یکمه.
اگه بخشی از پیکرت در چندصدسال پیش مونده باشه، و بخشی دیگه در عصر حاضر، بالاخره از وسط پاره میشی. امروز نشد، فردا.
حالا که در میم اخیر، نوح به سوژه جوک تبدیل شده، باید قسمت دارکش هم دید.

اگه کنار یک رودخانه بشینی و به جریانش خیره بشی، تا زمانی که آب تمیزه به رنگ آبی دیده میشه. اگه یکی در بالادست با وانت بیاد خاک بریزه تو رودخانه، یه مقدار اون رنگ آبی کدرتر میشه، ولی خیلی جزیی. طوری که متوجه تفاوتش نمیشی. چون قبل از نقطه آلوده‌سازی، و بعد از نقطه آلوده‌سازی رو همزمان نمی‌بینی تا رنگ و شفافیت آب رو مقایسه کنی. تو در جایی که نشستی محدود به یک پرانتز مکانی و زمانی هستی که خیلی کند خرابی رو نشون میده.

فکر می‌کنی اگه ۹۵۰ سال عمر کنی، از رودخانه جامعه بشری چی می‌بینی؟
اصل چیزی که می‌بینی اینه که مردم عوض نمیشن، بلکه مردم جای مردم رو می‌گیرند. چیزی که تو پرانتزهای محدود می‌بینی اینه که همیشه آب رودخانه سر جاشه، ولی آبی که در یک لحظه دیدی، با یه آب دیگه جایگزین شده بوده، که چون رنگش اختلاف کمی داشت، حسش نکردی. مردم ترسو جایگزین مردم شجاع میشن، و یا برعکس. مردم درستکار جایگزین مردم بدکار میشن، و یا برعکس. مردم مسئولیت‌پذیر جایگزین مردم بیعار میشن، و یا برعکس. مردم بی‌هدف جایگزین مردم هدف‌دار میشن، و یا برعکس.
نوح کسیه که صبر نمی‌کنه مردم عوض بشن. صبر می‌کنه که جایگزین بشن، تا اونایی که حاضرند بش اعتماد کنند پیدا بشن. و این داستان نوح نیست، داستان آدم‌هاست. به اطرافتون نگاه کنید. پره از کسانی که مأیوسند ازینکه مردم فیکس نمانده‌اند. پنجاه و هفتی عصبانیه که بچه‌هاش پنجاه و هفتی نیستند. وسط‌باز عصبانیه که جوان‌های امروز دهه شصتی نیستند. آخوند سنتی عصبانیه که چرا مذهبی امروز، همون مذهبی دوران بروجردی نیست. آتئیست عصبانیه که چرا تجددطلب امروز مثل صادق هدایت نیست. نظامی عصبانیه که چرا سرباز امروز مثل سرباز پنجاه سال پیش نیست. فمنیست عصبانیه که چرا دختر امروز مثل فمنیست‌های دهه هفتاد نیست. وقتی نوبتش شد، دهه هشتادی هم یه روز عصبانی میشه.
هر پیامبر، به اندازه یک پلک زدن جای خدا قرار می‌گیره، و تسلیم میشه. سهم نوح هم زمان بود، تا به اندازه یک پلک زدن، زمان رو از چشم خدا ببینه. پلک زدنی که هزار سال طول کشید، و کافی بود تا بفهمه باید به قوس کشتی بپردازه، و در قوس پرانتز نمونه.
وقتی داشتند لوله گاز می‌آوردن به شهر، نوبت به هر محله که می‌رسید طوری ذوق می‌کردند که خاک و گل حاصل از حفاری که تردد در کوچه‌ها رو مختل کرده بود، اصلا به چشم‌شون نمی‌اومد. وقتی کار لوله‌کشی خونه‌ها تموم می‌شد، بعضی‌ها شیرینی می‌دادند. مطلقا به ذهن کسی نمی‌رسید که یه روز این گاز کم بیاد، یا حتی از خارج وارد بشه. همه فقط به لوله‌ش فکر می‌کردند.
در مورد زندگی شخصی هم همینطوره: «اگه ندونی هرچیزی روی چه چیزی قرار گرفته، برات پیش میاد که افتادن خیلی چیزها رو فقط تماشا کنی». و اگه بشه آدم‌ها رو به دو دسته تقسیم کرد: اون‌هایی که همه چیز براشون پیش میاد، و اون‌هایی که مثل قناری در معدن نشت گاز رو زودتر از اینکه دیر بشه میفهمن؛ بیشتر مردم در دسته اول قرار می‌گیرند. با اینکه از ظاهر زندگی‌شون اینطور به نظر نمیرسه که تماشاچی محض باشند. مثلا با اراده شخصی و با زحمت شخصی، ازدواج می‌کنند. اما در بطنش، براشون پیش اومده. براشون پیش اومده که کارگاه احداث کنند، و بعد براشون پیش اومده که کشف کنند در کشور دزدها نمیشه کار تولیدی کرد. براشون پیش اومده که معلم بشن، بعد براشون پیش اومده که بفهمند نمیتونند جوری تدریس کنند که به نفع داعش نباشه، یا داعش مانعش نشه.
تمام کسانی که اهمیت ندادند چه چیزی روی چه چیزی قرار گرفته، «باید» افتادن چیزهایی رو ببینند که فکر می‌کردند خیلی محکمند. این باید از طریق دنیای فیزیکی بشون تحمیل میشه. حتی اگه خواب‌شون بیاد، یک دست نامرئی پلک‌هاشون رو به زور باز نگه میداره.