ایالت کالیفرنیا به شهر سندیگو گفت باید خیلی بیشتر از قبل مسکن تولید کنی. شهرداری سندیگو اومد یه طرح جدید داد برای اعطای مجوز ساخت، که تا هشت برابر مساحت زمین میتونید زیربنا دربیارید، و پارکینگ هم حساب نیست. چون فقط مساحت تعیین کرده بود و به تعداد واحد کاری نداشت، بسازبفروشها استقبال کردند چون میتونستند هرتعداد واحد که خواستن دربیارن، حتی شده ۲۷ متری. شرط شهرداری این بود که معادل ۴۰ درصد زمین، آپارتمان برای اقشار ضعیفتر بسازید. که یعنی نرخ اجارهشون یه سقف مصوب خورده که ثابته. اما... و اما... تعدادی ازین واحدها رو اختصاص دادهاند به طبقه متوسط، که هر ماه نزدیک ۷ هزار دلار درآمد دارند!
یعنی در ثروتمندترین منطقه مسکونی دنیا، به کسی که ماهی ۳۵۰ میلیون تومن درآمد داره میگن تو باید بتونی آپارتمانی اجاره کنی که هرروز اجارهش بالا نمیره! ولی تو ایران، به تویی که ماهی ۲۰ تومن درآمد داری میگن «الان قیمتا همینه دیگه، برو یکم دورتر شاید تونستی چیزی پیدا کنی».
اگه فامیلی در آمریکا دارید که درباره «اینجا هم خیلی گرونیه» زر زد، این رو لوله کرده و وارد مقعدش کنید.
یعنی در ثروتمندترین منطقه مسکونی دنیا، به کسی که ماهی ۳۵۰ میلیون تومن درآمد داره میگن تو باید بتونی آپارتمانی اجاره کنی که هرروز اجارهش بالا نمیره! ولی تو ایران، به تویی که ماهی ۲۰ تومن درآمد داری میگن «الان قیمتا همینه دیگه، برو یکم دورتر شاید تونستی چیزی پیدا کنی».
اگه فامیلی در آمریکا دارید که درباره «اینجا هم خیلی گرونیه» زر زد، این رو لوله کرده و وارد مقعدش کنید.
چرا یه جوری مینویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیادهروی کن، و با پیادهروی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟
تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفهت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط به ایستادن در برابر شرارته، وظیفهت اینه ناراحت باشی. باید انقدر سرزنده باشی که بتونی تا ابد ناراحت باشی.
تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفهت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط به ایستادن در برابر شرارته، وظیفهت اینه ناراحت باشی. باید انقدر سرزنده باشی که بتونی تا ابد ناراحت باشی.
Anarchonomy
چرا یه جوری مینویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیادهروی کن، و با پیادهروی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟ تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفهت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط…
دیروز یه ویدئو اومد که سرباز روس در حالی که به خاطر جراحت یا خستگی روی زمین افتاده بود، داشت با قاشق برف از رو زمین برمیداشت و میذاشت دهنش. اون روزی که اعزامش کردند و یه سری وسایل از جمله قاشق هم بش دادن، فکر نمیکرد که به زودی ازون قاشق برای خوردن برف استفاده کنه، و اگه فکر میکرد باور نمیکرد تا اونجا دوام بیاره.
از قبل حکم ندید که میتونید ادامه بدید یا نه. بذارید بدنتون تصمیم بگیره. در نهایت همه کارها به عهده اونه.
از قبل حکم ندید که میتونید ادامه بدید یا نه. بذارید بدنتون تصمیم بگیره. در نهایت همه کارها به عهده اونه.
باباش ازینها بود که تو مسجد اگه آخوند نمیاومد، بش میگفتن حاج آقا نماز رو شما بخونید. بش اصرار میکرد که بره حقوق بخونه، تا بعدا با آشناهایی که داخل حکومت داشت یه جای محکم براش جور کنه. اما با مقادیری جنگ اعصاب مقاومت کرد و رفت سراغ موسیقی الکترونیک و به تدریج از خونه پدری هم زد بیرون. که برای چنان پدری یعنی مطرب شدن! وقتی ازش میپرسیدن پسرت چیکارها میکنه وضعش چطوره، میگفت هیچی، بیکاره فعلا.
دقیقا همینها که بلد نیستند به بچهشون افتخار کنند، هزار و یک اظهار نظر تخصصی درباره «تربیت» تو کیسهشون دارند. منظورم گرفتار بودن به تضاد نیست. یه مربی فیتنس هم ممکنه گاهی به توصیههای غذایی که به بقیه کرده عمل نکنه. چون اینها فکر میکنند به بچه افتخار نکردن، و حتی ازش شرم داشتن، بخشی از تربیت درسته. و تنها دلیلش اینه که آدمهای بدی هستند، که انتخاب کردن بد باشند. وقتی به پسرش میگفتم بابات آدم بدیه، فکر میکرد در راه دلسوزی براش به ورطه بیانصافی افتادم و همچنان اصرار داشت «عقاید اینا هم اینجوریه». نمیتونست بپذیره که اینها «عقاید» ندارند. عقاید، درست یا غلط، مال آدمهای نرماله، که البته خطاکارند. آدم بد عقیده نداره. نمیتونست بپذیره چون نمیتونه قبول کنه که توسط تعداد زیادی از آدمهای بد محاصره شده، و اونوقت دیگه نمیدونه باید در اون محاصره چطور روابط اجتماعی خودش رو حفظ کنه. که چالش سختیه. برای اینکه مجبور نباشه درگیر اون چالش باشه، به خودش این دروغ رو میگه که «همه بد نیستند که.. تازه مگه خودم بیایرادم؟».
انسان در طراحی دروغهایی که به خودش میگه فوقالعادهست.
دقیقا همینها که بلد نیستند به بچهشون افتخار کنند، هزار و یک اظهار نظر تخصصی درباره «تربیت» تو کیسهشون دارند. منظورم گرفتار بودن به تضاد نیست. یه مربی فیتنس هم ممکنه گاهی به توصیههای غذایی که به بقیه کرده عمل نکنه. چون اینها فکر میکنند به بچه افتخار نکردن، و حتی ازش شرم داشتن، بخشی از تربیت درسته. و تنها دلیلش اینه که آدمهای بدی هستند، که انتخاب کردن بد باشند. وقتی به پسرش میگفتم بابات آدم بدیه، فکر میکرد در راه دلسوزی براش به ورطه بیانصافی افتادم و همچنان اصرار داشت «عقاید اینا هم اینجوریه». نمیتونست بپذیره که اینها «عقاید» ندارند. عقاید، درست یا غلط، مال آدمهای نرماله، که البته خطاکارند. آدم بد عقیده نداره. نمیتونست بپذیره چون نمیتونه قبول کنه که توسط تعداد زیادی از آدمهای بد محاصره شده، و اونوقت دیگه نمیدونه باید در اون محاصره چطور روابط اجتماعی خودش رو حفظ کنه. که چالش سختیه. برای اینکه مجبور نباشه درگیر اون چالش باشه، به خودش این دروغ رو میگه که «همه بد نیستند که.. تازه مگه خودم بیایرادم؟».
انسان در طراحی دروغهایی که به خودش میگه فوقالعادهست.
قیمت بنزین در بعضی از مناطق آمریکا به زیر ۲ دلار به گالن رسیده، که یعنی لیتری ۵۲ سنت.
اونایی که تو اینستاگرام و تیکتاک تو پمپ بنزین فیلم میگرفتن و از تورم ناله میکردند، اومدن بگن عه بچهها قیمت برگشت سرجاش؟ البته که نه.
چون فیلمبرداری تو پمپبنزین یه سیکل بود، که باید بش ملحق میشدند. الان هم نوبت سیکل فیلم تنها در خانهست، که قیمت خریدهایی که کوین از فروشگاه کرد رو با قیمت همون اقلام در امروز مقایسه میکنه.
«از بحر تا نهر» هم یکی دیگهشه.
اونایی که تو اینستاگرام و تیکتاک تو پمپ بنزین فیلم میگرفتن و از تورم ناله میکردند، اومدن بگن عه بچهها قیمت برگشت سرجاش؟ البته که نه.
چون فیلمبرداری تو پمپبنزین یه سیکل بود، که باید بش ملحق میشدند. الان هم نوبت سیکل فیلم تنها در خانهست، که قیمت خریدهایی که کوین از فروشگاه کرد رو با قیمت همون اقلام در امروز مقایسه میکنه.
«از بحر تا نهر» هم یکی دیگهشه.
اگه دانشگاه نرفته باشی خیلی راحتتر میتونی در برابر اسمهایی که بزرگ معرفی میشن، پاسخ «اون دیگه چه خریه؟» رو بدی. چون سیستم آموزشی یک میل ذاتی برای تولید فالوعر داره، و هرچه کمتر در معرض این سیستم بوده باشی، کمتر تحت تأثیر فرهنگ فالوعری قرار میگیری. البته مختص خود دانشگاه نیست و حوزه هم همینطوره. معادل «فلان درس رو با کی برداشتی؟ با فلانی بردار، خیلی قویه» تو حوزه هم هست: «تفسیر رو حتما برو پیش فلانی، خیلی قویه». به عنوان کسی که بیرون بوده و کمتر در معرض این فضای سمی قرار داشته بری بشینی تو کلاس، احتمال بالایی وجود داره که تو دلت بگی «چی میگه این اسگل؟». که بعد این سوال برات مطرح میشه که منظور اینها از کلمه «قوی» چی بوده؟
همین آدمها وقتی میان بیرون، تربیت فالوعری رو هم با خودشون میارن. با این تفاوت که بعد از فارغالتحصیلی، روی اسمهای جدیدتر و متنوعتری قفل میکنند. این سیستم وادارشون نمیکرد فکر کنند، فقط به عنوان مورچههای سرباز، محتویاتی رو از یک اسم منتقل میکردند به یک اسم دیگه. وقتی میان بیرون هم همین رو ادامه میدن. جمله «فلانی جواب جالبی به بهمانی داد» یا «واکنش فلانی به بهمانی رو خوندی؟» رو زیاد دیدید. همه اینها اثرات اون تربیته. چون به صورت عمومی دنبال حمل و نقل نظرات یک اسم به یک اسم دیگه هستند، و گاهی ازینکه مثل مورچه سرباز که میتونه دانهای چند برابر وزن خودش رو جابجا کنه، تونستن نقل و انتقال نظراتی گندهتر از ذهن خودشون رو انجام بدن، احساس مفید بودن میکنند.
قربانیان سیستم آموزشی، محتوا رو به مثابه ربات جاروبرقی به خونه میبرن. مشتری عادی نه کاری به اینکه این ربات چجوری کار میکنه داره، نه علاقه داره سر دربیاره. تنها چیزی که میخواد اینه که از جعبه در بیاره، بذاره یه گوشه، کلیدش رو بزنه، و شروع کنه به راه رفتن و جارو کردن. از محتوا هم میخوان که از جعبه دربیاد، خودش یکی از کارهایی که نمیخوان انجام بدن رو انجام بده، و برگرده سرجاش. لپتاپشون پر از لینکه. دیوارشون پر از نقل قوله. کتابهاشون پر از علامتگذاری زیر جملههاست. چون یه سری اسم، که «قوی»اند، کارهای لازم برای شخم زدن ایدهها رو انجام دادن، و آمادهست. و هرچه تیراژ تولید و حجم توزیع بالاتر میره، مقدار بینیازی ازینکه خودشون تعمق کنند هم بیشتر میشه. تا جایی که اگه ازشون بخوای به اندازه حتی یک میلیمتر از سطح مسئله لایه برداری کن هم، ناتوانند.
برای اونی که قربانی این سیستم بوده، همهچی تموم نشده، و اگه اراده کنه میتونه تا حد زیادی مغز خودش رو سمزدایی کنه. به شرطی که فهمیده باشه تمام مدت فالوعر بوده، نه محصل.
همین آدمها وقتی میان بیرون، تربیت فالوعری رو هم با خودشون میارن. با این تفاوت که بعد از فارغالتحصیلی، روی اسمهای جدیدتر و متنوعتری قفل میکنند. این سیستم وادارشون نمیکرد فکر کنند، فقط به عنوان مورچههای سرباز، محتویاتی رو از یک اسم منتقل میکردند به یک اسم دیگه. وقتی میان بیرون هم همین رو ادامه میدن. جمله «فلانی جواب جالبی به بهمانی داد» یا «واکنش فلانی به بهمانی رو خوندی؟» رو زیاد دیدید. همه اینها اثرات اون تربیته. چون به صورت عمومی دنبال حمل و نقل نظرات یک اسم به یک اسم دیگه هستند، و گاهی ازینکه مثل مورچه سرباز که میتونه دانهای چند برابر وزن خودش رو جابجا کنه، تونستن نقل و انتقال نظراتی گندهتر از ذهن خودشون رو انجام بدن، احساس مفید بودن میکنند.
قربانیان سیستم آموزشی، محتوا رو به مثابه ربات جاروبرقی به خونه میبرن. مشتری عادی نه کاری به اینکه این ربات چجوری کار میکنه داره، نه علاقه داره سر دربیاره. تنها چیزی که میخواد اینه که از جعبه در بیاره، بذاره یه گوشه، کلیدش رو بزنه، و شروع کنه به راه رفتن و جارو کردن. از محتوا هم میخوان که از جعبه دربیاد، خودش یکی از کارهایی که نمیخوان انجام بدن رو انجام بده، و برگرده سرجاش. لپتاپشون پر از لینکه. دیوارشون پر از نقل قوله. کتابهاشون پر از علامتگذاری زیر جملههاست. چون یه سری اسم، که «قوی»اند، کارهای لازم برای شخم زدن ایدهها رو انجام دادن، و آمادهست. و هرچه تیراژ تولید و حجم توزیع بالاتر میره، مقدار بینیازی ازینکه خودشون تعمق کنند هم بیشتر میشه. تا جایی که اگه ازشون بخوای به اندازه حتی یک میلیمتر از سطح مسئله لایه برداری کن هم، ناتوانند.
برای اونی که قربانی این سیستم بوده، همهچی تموم نشده، و اگه اراده کنه میتونه تا حد زیادی مغز خودش رو سمزدایی کنه. به شرطی که فهمیده باشه تمام مدت فالوعر بوده، نه محصل.
یک بخش از شهوت کنترل، کنترل جهالته. دقیقا همونطور که جاهلان دنبال کنترل بیشترند تا جهالتشون رو به دیگران تزریق کنند، دانایان هم وسواس دارند که جهالت به کسی تزریق نشه. سماجت سوسیالیست برای به چنگ آوردن سیستم آموزشی هم به همین دلیل بود. میخواستند جامعه رو از جهل استریل کنند.
در حالی که در کتاب مقدس، کاملا برعکسه. نه تنها ترویج کنترل نمیکنه، بلکه خلافش رو از پیامبر مدنظر انتظار داره. به پیامبر مورد نظر میگه برو بگو. وقتی رفت گفت و نپذیرفتند و عصبانی شد، نمیگه تا همینجا بسه. میگه «ولشون کن». این بیطرفی نسبت به کنترل نیست، این کاملا برعکسشه. ول کردن در اینجا یک فعل پسیو نیست، یک فعل اکتیوه. چون با رها کردن وظیفه فرق داره. ول کن، یعنی همچنان حرفت رو بزن، و مثل یونس خسته نشو، اما بیخود خودت رو سکاندار نبین.
الان در دورهای هستیم که جهالت داره مثل باران به سر کشورمون میریزه. یه بخشی ازش توسط آخوند شیعه، با پشتوانه پول نفت، و بخشی دیگه توسط بقیه نیروهای ارتجاعی و گذشتهگرا. و این باعث شده این جمله «این مملکت هیچوقت درست نمیشه» به یک باور عمومی تبدیل بشه. چون آرمان و نقطه دیفالت شکوفایی که در ذهن دارند، یک ایران استریل شدهست.
در همیشه تاریخ، اصل مشکلی که با جاهل وجود داشته، مشکل حقوقی بوده. و برای داشتن سیستمی که مشکل حقوقی رو برطرف کنه، نیاز نیست که دیگه هیچ جاهلی وجود نداشته باشه. کافیه اقلیتی به قدرت برسند که اون سیستم رو پایهریزی کنند. کمی درباره سطح فرهنگ مردم آمریکا در همون سالهایی که پدران بنیانگذارشون داشتند سیستم رو برای قرنهای آینده تنظیم میکردند، تحقیق کنید میبینید که اصلا وضع جالبی نبوده. اون مردم حتی قدر اون نخبهها رو نمیدونستند و همیلتون در شرایطی از فلاکت فوت کرد که دوستش مجبور شد از دیگران برای هزینههای دفنش پول بگیره.
هرجا کسی خواست سکاندار باشه، یا فکر کرد که است، باید به عنوان فرعون معرفیش کرد.
در حالی که در کتاب مقدس، کاملا برعکسه. نه تنها ترویج کنترل نمیکنه، بلکه خلافش رو از پیامبر مدنظر انتظار داره. به پیامبر مورد نظر میگه برو بگو. وقتی رفت گفت و نپذیرفتند و عصبانی شد، نمیگه تا همینجا بسه. میگه «ولشون کن». این بیطرفی نسبت به کنترل نیست، این کاملا برعکسشه. ول کردن در اینجا یک فعل پسیو نیست، یک فعل اکتیوه. چون با رها کردن وظیفه فرق داره. ول کن، یعنی همچنان حرفت رو بزن، و مثل یونس خسته نشو، اما بیخود خودت رو سکاندار نبین.
الان در دورهای هستیم که جهالت داره مثل باران به سر کشورمون میریزه. یه بخشی ازش توسط آخوند شیعه، با پشتوانه پول نفت، و بخشی دیگه توسط بقیه نیروهای ارتجاعی و گذشتهگرا. و این باعث شده این جمله «این مملکت هیچوقت درست نمیشه» به یک باور عمومی تبدیل بشه. چون آرمان و نقطه دیفالت شکوفایی که در ذهن دارند، یک ایران استریل شدهست.
در همیشه تاریخ، اصل مشکلی که با جاهل وجود داشته، مشکل حقوقی بوده. و برای داشتن سیستمی که مشکل حقوقی رو برطرف کنه، نیاز نیست که دیگه هیچ جاهلی وجود نداشته باشه. کافیه اقلیتی به قدرت برسند که اون سیستم رو پایهریزی کنند. کمی درباره سطح فرهنگ مردم آمریکا در همون سالهایی که پدران بنیانگذارشون داشتند سیستم رو برای قرنهای آینده تنظیم میکردند، تحقیق کنید میبینید که اصلا وضع جالبی نبوده. اون مردم حتی قدر اون نخبهها رو نمیدونستند و همیلتون در شرایطی از فلاکت فوت کرد که دوستش مجبور شد از دیگران برای هزینههای دفنش پول بگیره.
هرجا کسی خواست سکاندار باشه، یا فکر کرد که است، باید به عنوان فرعون معرفیش کرد.
متا روی کاربردی کردن هوش مصنوعی جدیه، و حالا میخواد تو اینستاگرام، ساخت ریپلای رو هم بش بسپاره، تا کامنتی مشابه چیزی که ممکنه خودت بنویسی رو پیشنهاد بده، تا انتخاب کنی، به جای اینکه تایپ کنی. گوگل هم دنبال مجهز کردن کیبورد خودش به این قابلیته تا در همهجا، از جمله چتها، قابل استفاده باشه.
شاید در ابتدا، که به نظر رسید همه جملات مکالمات مصنوعی هستند، واکنشهای احساسی راه بیفته، مثلا پز بدن به اینکه جملاتشون رو خودشون تایپ کردهاند (مخصوصا رمانتیکها رو)، اما در دراز مدت این تکنولوژی اومده که بمونه، و باید با واقعیت کنار اومد. این واقعیت که بیشتر حرفامون تکراری و کپیشدنی هستند.
شاید در ابتدا، که به نظر رسید همه جملات مکالمات مصنوعی هستند، واکنشهای احساسی راه بیفته، مثلا پز بدن به اینکه جملاتشون رو خودشون تایپ کردهاند (مخصوصا رمانتیکها رو)، اما در دراز مدت این تکنولوژی اومده که بمونه، و باید با واقعیت کنار اومد. این واقعیت که بیشتر حرفامون تکراری و کپیشدنی هستند.
اگه کارتل تشکیل بدیم همهچی میاد تو مشتمون، مگه نه؟
نوپ!
عربستان هرچقدر تلاش میکنه تولید رو بیاره پایین، باز قیمت به اونجایی که میخواد نمیرسه (و اگه این عدد رو با تورم ده ساله دلار نگاه کنید، ۵۶ دلار دیده میشه. سال ۲۰۱۴ نفت حدود ۱۰۰ دلار بود).
عربها میخواستن با نفت یه گوشمالی مختصر به بایدن بدن، اما همزمان چین ۱۰ درصد از تقاضای خودش رو کم کرد، که یه عدد عجیب در این بازاره.
ترکیب این دو تناسب خوبی داره با اون میم اینترنتی، که مهمان بیدندون برنامه تلویزیونی یه جوری میخنده که انگار داره جیغ میکشه.
نوپ!
عربستان هرچقدر تلاش میکنه تولید رو بیاره پایین، باز قیمت به اونجایی که میخواد نمیرسه (و اگه این عدد رو با تورم ده ساله دلار نگاه کنید، ۵۶ دلار دیده میشه. سال ۲۰۱۴ نفت حدود ۱۰۰ دلار بود).
عربها میخواستن با نفت یه گوشمالی مختصر به بایدن بدن، اما همزمان چین ۱۰ درصد از تقاضای خودش رو کم کرد، که یه عدد عجیب در این بازاره.
ترکیب این دو تناسب خوبی داره با اون میم اینترنتی، که مهمان بیدندون برنامه تلویزیونی یه جوری میخنده که انگار داره جیغ میکشه.
یعنی دستگاه امنیتی اوباش شیعه، با کلکسیونی از تروریستهای نیابتی که در منطقه داره، که خیلیهاشون حاضرند مجانی کار کنند، به اندازه دستگاه امنیتی هند توانایی نداره، که شخصیت تجزیهطلب رو در خاک کانادا ترور کرد؟ اون هم هند دموکراتیکی که جلوی غربیها معذوریتهای زیادی داره؟ ازین نمیشه نتیجه گرفت که حضرات راضیاند به اینکه تجزیهطلب ایرانی زنده باشه و جولان بده؟
این نتیجهگیری من نیست. ولی اگه نتیجهگیری کسی این باشه، میشه بش حق داد.
این نتیجهگیری من نیست. ولی اگه نتیجهگیری کسی این باشه، میشه بش حق داد.
ادامه سریال نظرسنجیها:
تو این یکی از کاربران مرد پرسیدهاند اگه مطمئن باشید هیچکس نمیفهمه، ممکنه رفتار جنسی با بچه ۱۰ تا ۱۲ ساله داشته باشید؟ نظرسنجی از آمریکا، انگلیس، و استرالیا انجام شده، و تقریبا ۱۵۰۰ نفر از هر کشور. تو آمریکا از هر بیست نفر یکی گفته حتما اینکارو میکنه!
مثل اینه که از من بپرسند اگه خونه یک همکار زن متأهل بودی، و حرکات جنسی نشون داد، میذاری میری، یا میمونی ادامهش رو ببینی؟ چون میگم «بسیار زیاد احتمال داره که میموندم». اگه یه روز واقعا پیش بیاد، میمونم؟ البته که نه. در واقع ۴ درصد و ۳ درصد انقدر ناچیزه برای چنین تخیلی، که نشون میده بقیه دروغ گفتن. پرسشکننده نمیفهمه که ما میتونیم با تخیلاتمون معامله کنیم، باشون پز بدیم، و حتی باشون مغرور بشیم، بدون اینکه معنی خاصی بده، و اون بیرون افکتی داشته باشه. مرد میتونه ازینکه بقیه فقط فکر کنند که میتونه کارهای شنیعی انجام بده، خوشش بیاد.
تو این یکی از کاربران مرد پرسیدهاند اگه مطمئن باشید هیچکس نمیفهمه، ممکنه رفتار جنسی با بچه ۱۰ تا ۱۲ ساله داشته باشید؟ نظرسنجی از آمریکا، انگلیس، و استرالیا انجام شده، و تقریبا ۱۵۰۰ نفر از هر کشور. تو آمریکا از هر بیست نفر یکی گفته حتما اینکارو میکنه!
مثل اینه که از من بپرسند اگه خونه یک همکار زن متأهل بودی، و حرکات جنسی نشون داد، میذاری میری، یا میمونی ادامهش رو ببینی؟ چون میگم «بسیار زیاد احتمال داره که میموندم». اگه یه روز واقعا پیش بیاد، میمونم؟ البته که نه. در واقع ۴ درصد و ۳ درصد انقدر ناچیزه برای چنین تخیلی، که نشون میده بقیه دروغ گفتن. پرسشکننده نمیفهمه که ما میتونیم با تخیلاتمون معامله کنیم، باشون پز بدیم، و حتی باشون مغرور بشیم، بدون اینکه معنی خاصی بده، و اون بیرون افکتی داشته باشه. مرد میتونه ازینکه بقیه فقط فکر کنند که میتونه کارهای شنیعی انجام بده، خوشش بیاد.
یادتونه گفتم هروقت خبر منفی درباره روسیه میاد این دوتا دلقک سریع یه چیزی در حمایت از روسیه میزنند؟ خب برای بار پنجاهم تکرار شد. خبر منفی اندفعه این بود که برآورد دستگاه اطلاعاتی آمریکا اینه که تلفات روسیه از مرز ۳۵۰ هزارنفر گذشته، که با نسبت ۳ به ۱ که در سیستمهای چرخگوشتی رایجه، میشه تخمین زد ۱۰۰ هزارنفر کشته داده.
کیفیت تبلیغات برای اوباش، در همهجای دنیا خیلی پایینه. برخلاف تصور مردم که فکر میکنند هرچی پول و قدرت حکومتها بیشتر باشه تبلیغاتشون قویتره، رابطهش کاملا برعکسه، و میشه تبلیغاتی برای یک برند نوار بهداشتی در یک بازار محدود مثلا در شیلی، پیدا کرد که کیفیتش از مجموعه همه اینها بالاتر باشه.
کیفیت تبلیغات برای اوباش، در همهجای دنیا خیلی پایینه. برخلاف تصور مردم که فکر میکنند هرچی پول و قدرت حکومتها بیشتر باشه تبلیغاتشون قویتره، رابطهش کاملا برعکسه، و میشه تبلیغاتی برای یک برند نوار بهداشتی در یک بازار محدود مثلا در شیلی، پیدا کرد که کیفیتش از مجموعه همه اینها بالاتر باشه.
- سلام مامان، حجاب نداشتم ماشینم رو خوابوندن، تو چه خبر؟
- هیچی، بسیج مسجد بودیم جلسه گذاشته بودن، از بیرون یه چیزی انداختن داخل آتیش گرفت
این به نظر میاد یه مکالمهست که برای طنز ساخته شده، ولی کاملا واقعیه. ما در یک وضعیت جنونآمیز قرار داریم که هیچ مشابه تاریخی نداشته. اگه کسی مدعیه که قبلا چیزی ازین جنس و با این ابعاد در کل فلات ایران سابقه داشته، سند تاریخیش رو برام بفرسته. انگار یکی که با قرص الاسدی تریپ زده کل این وضعیت رو طراحی کرده، و حالا خودش هم نمیدونه چطور متوقفش کنه.
- هیچی، بسیج مسجد بودیم جلسه گذاشته بودن، از بیرون یه چیزی انداختن داخل آتیش گرفت
این به نظر میاد یه مکالمهست که برای طنز ساخته شده، ولی کاملا واقعیه. ما در یک وضعیت جنونآمیز قرار داریم که هیچ مشابه تاریخی نداشته. اگه کسی مدعیه که قبلا چیزی ازین جنس و با این ابعاد در کل فلات ایران سابقه داشته، سند تاریخیش رو برام بفرسته. انگار یکی که با قرص الاسدی تریپ زده کل این وضعیت رو طراحی کرده، و حالا خودش هم نمیدونه چطور متوقفش کنه.
تو حرم امام رضا آدمهایی رو میبینی که انگار بیست سال در انفرادی بودهاند، و حالا آزاد شدهاند. آدمهایی رو میبینی که انگار دقیقا از پشت کوه اومدن. و اینها در اونجا در اوج ذوق و هیجانند. جمعیت، رفتآمد، لامپهای قوی، هوای خنک، در و دیوار پرزرق و برق، وقت آزاد برای گشتن در محوطه بزرگ.. براشون مثل یک بهشت جلوه میکنه، چون در مقایسه با جهنمی که توش محبوس بودهاند، و بش میگن خونه، مثل بهشته. برای منی که در اون جهنم نبودهام، زیارت پر از صحنههای زشت و پر از زحمات بیمورده. اما برای اونها همهچیز قشنگ و راحته. من حتی ممکنه به زیتون سالاد رستوران هم ایراد بگیرم، اما برای اونها همینکه میشه قبل از غذا، سالاد خورد، یک ماجراجوییه!
برای خیلی از نوجوانها هم، دانشگاه حکم حرم رو داره برای پشتکوهیها. میخوان واردش بشن، و داخلش باشن، تا آدم ببینند، تا ساختمون ببینند، تا تشکیلات ببینند، تا کارهایی غیر از کارهای پیش پا افتاده خونه انجام بدن، تا دوست پیدا کنند، تا عشق و این چیزها که تو ترانهها و سریالها هی ازش صحبت میشه رو تجربه کنند. برای همینه که حرفهای من تو کتشون نمیره، و فرقی نداره چقدر درباره داعش بشون توضیح بدی، چون توی دلشون میگن «این سازمان داعشه؟ باشه، از داعش خونه که خیلی بهتره!».
آره عزیزم، نمیخواد خیلی تفکر کنی تا برام توضیح بدی که چرا جوان ایرانی وقعی به من نمینهد. من بهتر از تو میدونم. اگه میدونستی چه چیزهایی رو زودتر از تو میدونستم، ازم میترسیدی.
برای خیلی از نوجوانها هم، دانشگاه حکم حرم رو داره برای پشتکوهیها. میخوان واردش بشن، و داخلش باشن، تا آدم ببینند، تا ساختمون ببینند، تا تشکیلات ببینند، تا کارهایی غیر از کارهای پیش پا افتاده خونه انجام بدن، تا دوست پیدا کنند، تا عشق و این چیزها که تو ترانهها و سریالها هی ازش صحبت میشه رو تجربه کنند. برای همینه که حرفهای من تو کتشون نمیره، و فرقی نداره چقدر درباره داعش بشون توضیح بدی، چون توی دلشون میگن «این سازمان داعشه؟ باشه، از داعش خونه که خیلی بهتره!».
آره عزیزم، نمیخواد خیلی تفکر کنی تا برام توضیح بدی که چرا جوان ایرانی وقعی به من نمینهد. من بهتر از تو میدونم. اگه میدونستی چه چیزهایی رو زودتر از تو میدونستم، ازم میترسیدی.
کار نماینده اسراییل بامزهست، اما یک بار دیگه ثابت میکنه که چرا سازمان ملل یک دلقکخانهست. اگه نماینده کشوری که مورد حمله قرار گرفته، باید به جامعه جهانی که خواستار آتشبس هستند یادآوری کنه که جنگ دو سمت داره، نه فقط یک سمت، و شروع کننده اون سمت دیگهست، چون خودشون با گوپرو پخشش کردند، و تماس با اون سمت دیگه هم کار سختی نیست، به این معنیه که با یک مشت گاو و گوسفند طرفه. و مسلما وقتی برای کار خلافی که احیانا کشورش انجام داد توبیخ شد، طبیعیه که بگه به چپم!
پروفسور یکی از دانشگاههای آمریکا به دانشجوی یهودی خودش گفته «برو بشین فکر کن چرا قوم شما انقدر مورد تنفر تمام دنیاست». اگه من جای اون دانشجو بودم میگفتم ترجیح میدم برم به این فکر کنم که چطور میشه اکثریت مطلق جامعه انسانی رفتار گاومیشها رو از خودشون نشون بدن، چون در طول تاریخ زیاد تکرار شده.
پروفسور یکی از دانشگاههای آمریکا به دانشجوی یهودی خودش گفته «برو بشین فکر کن چرا قوم شما انقدر مورد تنفر تمام دنیاست». اگه من جای اون دانشجو بودم میگفتم ترجیح میدم برم به این فکر کنم که چطور میشه اکثریت مطلق جامعه انسانی رفتار گاومیشها رو از خودشون نشون بدن، چون در طول تاریخ زیاد تکرار شده.
Anarchonomy
کار نماینده اسراییل بامزهست، اما یک بار دیگه ثابت میکنه که چرا سازمان ملل یک دلقکخانهست. اگه نماینده کشوری که مورد حمله قرار گرفته، باید به جامعه جهانی که خواستار آتشبس هستند یادآوری کنه که جنگ دو سمت داره، نه فقط یک سمت، و شروع کننده اون سمت دیگهست،…
متأسفانه بعضی از بزرگوارانی که پژوهش دینی انجام میدن، یا دغدغه در این زمینه دارند، در نوشتهجات خودشون دینهای شرقی و هندی رو میارن میذارن کنار ادیان ابراهیمی، انگار دارند درباره یک مجموعه حرف میزنند. خیلی بده که پژوهشگر دین هم دوزاریش نیفتاده باشه. ادیان ابراهیمی با همه ادیان دیگه فرق دارند، و یکی از بزرگترین فرق هاشون باج ندادن به تودهست. این راه جدا رو از همون اول هم به صورت شفاف بیان کردند: ابراهیم رو کی انداخت در آتش؟ توده. جامعه جهانی. وجدان جمعی. مردمان نازنین.
من عصبانیتی درباره موج «وای مدرسهها و دانشگاهها رو میخوان مثل حوزه بکنند» ندارم. ولی اگه داشتم، مشروع بود. چون عصبانیت از انکار شدن واقعیت، یکی از مشروعترین عصبانیتهاست. وقتی وانمود میکنی داعش تازه ظهور کرده، یعنی داری دوره نوجوانی ما رو انکار میکنی. برای مدتی، از ده معلمی که داشتیم، سه تاشون موجی بودند. یعنی جانباز اعصاب و روان با اختلالات شدید، که گاهی با ناتوانی در کنترل دست و پا همراه میشد. سه تاشون مداح بودند، و سه تاشون بسیجی. فقط یکیشون درس خونده بود و نرمال بود، ولی همون یک نفر هم حوصله هیچ کاری نداشت. ما این ترکیب سه سه سه یک رو از دور نشنیدیم، زندگیش کردیم. و تو میخوای بگی الان بدتره یا قراره بدتر بشه؟ گو فاک یورسلف.
چپ اسراییلی، گرفتار در یک تنگنای ایدئولوژیکه، اما به جای نجات خودش، هزینهها رو افزایش میده، که حتی ممکنه شامل هزینههای تحمیلی به خودش هم بشه. درست مثل همون دختر پسرهایی که در جشنواره موسیقی شرکت داشتند، و خواستار صلح با فلسطینیها و راه حل دو کشوری بودند، اما توسط خود فلسطینیها سلاخی شدند. درست مثل پدر میلیاردری که دخترش رو در همون جشنواره کشتند، و باز اظهار امیدواری میکنه که راه حل دو کشوری به نتیجه برسه! یعنی هیچ اتفاق وحشتناک و هولناک و هیچ هزینه سنگین و دلخراشی نمیتونه متقاعدش کنه که تصوری که درباره فلسطینیها در سر داشت، فقط یک قصه بوده.
اینکه گفتم «پدر و مادر شما، شما را خواهند فروخت» درباره ایران و نسل پنجاه و هفتی بود. اما یک سویه جنرالتری هم داره که خارج از ایران هم میشه پیداش کرد. چون یک ربطی داره به اینکه «آدمها قصههای خودشون رو بیشتر از بچههاشون دوست دارند». ممکنه این دردت بیاره که بفهمی ارزشت از یک قصه هم کمتره، ولی هرچه زودتر این واقعیت رو هضم کنی در تنظیم تکالیفت موفقتر خواهی بود.
اینکه گفتم «پدر و مادر شما، شما را خواهند فروخت» درباره ایران و نسل پنجاه و هفتی بود. اما یک سویه جنرالتری هم داره که خارج از ایران هم میشه پیداش کرد. چون یک ربطی داره به اینکه «آدمها قصههای خودشون رو بیشتر از بچههاشون دوست دارند». ممکنه این دردت بیاره که بفهمی ارزشت از یک قصه هم کمتره، ولی هرچه زودتر این واقعیت رو هضم کنی در تنظیم تکالیفت موفقتر خواهی بود.
پرونده این بابا که به ۴ سال حبس محکوم شد به خوبی تفاوت غلیظ سیستم غربی با سیستم اوباش رو نمایش میده.
ایشون مامور ویژه افبیآی بود، که بش سپرده بودن روی الیگارشهای روس کار کنه. اما یه سری اطلاعات رو به یکی از همون الیگارشها فروخته بود. چه اطلاعاتی؟ اطلاعات تسلیحات آمریکا؟ نه. اطلاعات زیرساخت آمریکا؟ نه. اطلاعات ماموران مخفی آمریکا؟ نه. اطلاعات یه الیگارش دیگه روس رو بش فروخته بود، که با هم سر بالا کشیدن شرکتها تو روسیه رقابت دارند! فروختن این اطلاعات به ضرر آمریکا بود؟ نه، برعکس، نیتشون این بود که دعوای این دوتا به نفع آمریکاست اتفاقا. اما چون یارو تو لیست تحریم شدهها بود، و فروختن اطلاعات هم جرمه، باید بره بخوابه زندان.
یعنی در یک سمت کشوری رو داریم که تخلف مامور امنیتی خودش رو حتی وقتی نیت خدمت به کشور داره، تحمل نمیکنه. و در سمت دیگه کشوری داریم که طرف وسط جنگ، پول میده به دشمن، تا بتونه زیرآب هموطن خودش رو بزنه، که بتونه یه سری دارایی به جیب بزنه، و هیچ مسئلهای هم براش پیش نمیاد.
ایشون مامور ویژه افبیآی بود، که بش سپرده بودن روی الیگارشهای روس کار کنه. اما یه سری اطلاعات رو به یکی از همون الیگارشها فروخته بود. چه اطلاعاتی؟ اطلاعات تسلیحات آمریکا؟ نه. اطلاعات زیرساخت آمریکا؟ نه. اطلاعات ماموران مخفی آمریکا؟ نه. اطلاعات یه الیگارش دیگه روس رو بش فروخته بود، که با هم سر بالا کشیدن شرکتها تو روسیه رقابت دارند! فروختن این اطلاعات به ضرر آمریکا بود؟ نه، برعکس، نیتشون این بود که دعوای این دوتا به نفع آمریکاست اتفاقا. اما چون یارو تو لیست تحریم شدهها بود، و فروختن اطلاعات هم جرمه، باید بره بخوابه زندان.
یعنی در یک سمت کشوری رو داریم که تخلف مامور امنیتی خودش رو حتی وقتی نیت خدمت به کشور داره، تحمل نمیکنه. و در سمت دیگه کشوری داریم که طرف وسط جنگ، پول میده به دشمن، تا بتونه زیرآب هموطن خودش رو بزنه، که بتونه یه سری دارایی به جیب بزنه، و هیچ مسئلهای هم براش پیش نمیاد.
شما تو یه اردوگاه هشتاد میلیون نفری بزرگ شدید که پر از آدمهای روانی بوده، بنابراین این پرخاشگریهای هیستریک از شما طبیعیه. ولی یه چیزی رو لازمه بدونید که تو آموزش پرورش اردوگاه بتون یاد ندادند: منیت و خودپسندی، فقط در سایه هویت معلوم معنی داره. چون چیزیست که به روابط انسانی فیزیکی مربوطه. یعنی تا وقتی معلوم نیست کی هستم، دائم هم پز مغزم رو بدم، خودبرتربینی نیست. این یک مسئله مربوط به منطق است، یعنی همون چیزی که در دوران مدرسه و دانشگاه حتی یک ساعت دربارهش آموزش ندیدید. وقتی کسی که معلوم نیست کیست میگه من چیزهایی میفهمم که شما نمیفهمید، و هیچ پولی هم ازت نمیگیره، یعنی صرفا میخواد یه چیزی رو انتقال بده، نه اینکه چیزی بدست بیاره. محیط اردوگاه باعث شده این نوع از رفتار رو درک نکنید، چون زیاد دیده نمیشه. در اردوگاه فرمول بقا مسلطه، که مستلزم اینه که هرکس بقیه رو له کنه، تا بتونه سرش رو بیرون آب نگه داره. بنابراین یک عادت ایجاد میشه برای تخطئه هرکسی که بالاتره. و بله من بالاتر از شما هستم، و برای همینه که ناراحت نمیشم. چون شما بچهای هستید که قرص خورده، و من کسی هستم که میتونه معدهش رو شستشو بده.
اگه در یک کشور دموکراتیک با ساختار باز، رییسجمهور بیاد توضیح بده که چرا یک محصول خاص گرون شده، چیز عجیبی نیست، چون رییسجمهور در چنین سیستمی یک کارمنده. هرچند که پیش نمیاد. اگه هم ازش توضیح بخوان درباره کلیت وضع اقتصاد توضیح میخوان. اما در سیستم بسته و دیکتاتوری، فرمانده کل قوا، که علاوه بر کابینه روی کل سیاست کشور تسلط داره، و به شکل یک شخصیت متصل به آسمان جلوه داده میشه، میاد درباره جزییترین مسئله توضیح میده. مثل دیروز که پوتین داشت توضیح میداد چرا تخممرغ در روسیه گرون شده! یعنی سیستم دچار یک تضاد درونیه، چون از یک طرف خودش رو یک ساختار هرمی معرفی میکنه، و از طرف دیگه به بهانههای مختلف نوک هرم معادل یک مسئول تدارکات عمل میکنه!
اینکه از خامنهای تا پوتین درگیر تخممرغ هستند باید یه چیزهایی رو به مردمشون بفهمونه و از یک چیزهایی بو ببرند. ولی چون درکی از سیستمی که درست کار میکند ندارند، متوجه نمیشن که این داره یه چیزی رو نشون میده.
اینکه از خامنهای تا پوتین درگیر تخممرغ هستند باید یه چیزهایی رو به مردمشون بفهمونه و از یک چیزهایی بو ببرند. ولی چون درکی از سیستمی که درست کار میکند ندارند، متوجه نمیشن که این داره یه چیزی رو نشون میده.