Anarchonomy
45.7K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
شایسته نیست طراح این کار با هوش مصنوعی جایگزین بشه؟

#استفراغات_معماران
هروقت یکی از طرفین یک زوج اومد گفت از یک رابطه توکسیک بیرون اومدم و الان با کسی هستم که برخلاف قبلی خیلی هوامو داره، احتمال بالایی وجود داره که حالا این آدم جدیدی که پیدا کرده، در یک رابطه توکسیک افتاده باشه.
مردم خودشون رو آنالیز نمی‌کنند، و نمیخوان هم که بکنند. هرچیزی که از خودشون میشناسند رو به دیگران عرضه می‌کنند. به هر مخالفتی ممکنه بگن لجبازی، چون اون مخالفت ناراحت‌شون می‌کرده. و به هر مخالفت نکردنی بگن مهربانی، چون اون مخالفت نکردن بشون آرامش میداده. وقتی ناراحتی، دوست داری تأیید کنند که باید ناراحت باشی. و وقتی خوشحالی دوست داری تأیید کنند که باید خوشحال باشی. برای اینکه تأییدشون رو بگیری، بهتره چیزی که برای خودت حس منفی داره رو منفی معرفی کنی، و چیزی که برای خودت حس مثبت داره رو مثبت معرفی کنی. برای همین اگه یه روز دلت بخواد تنها باشی، اما باز هم صدات کنه، نمیگی یه روز میخواستم تنها باشم اما «جور نشد». میگی یه روز میخواستم تنها باشم و «نذاشت». تا این منش تغییر نکنه، رابطه توکسیک متوقف نمیشه. فقط اونی که تسلیم شده جابجا میشه. و برای همین اگه طرف تسلیم یه روز بخواد تنها باشه و باز هم بش کار بسپاری، نمیگی یه روز میخواست تنها باشه و «نذاشتم». میگی «انقدر مهربونه» که روزی که میخواست تنها باشه هم کار منو انجام داد!

تمام نرم‌افزارهای ابلیس بودن از همون کارخانه روی مغزت نصب شده. از قبل همه رو چک کن، که وقتی پنجره پیغامش باز شد، سوپرایز نشی.
قبل از تلگرام، در بین کسانی که فالوعم می‌کردند یکی دو نفر میشناختم که پدرشون آخوند، قاضی، دادستان، سپاهی، اطلاعاتی بود، و از شدت تهوع‌شون از خانواده تا مرز خودکشی رفته بودند. سال اول این کانال، ده بیست نفر رو میشناختم. الان... تعدادی‌اند که دیگه آمارش رو ندارم.
به دیوارنویسی اعتقادی ندارم، چون میراث پنجاه و هفته و کاربردی برای دنیای امروز نداره. ولی اگه داشتم می‌رفتم تو محله‌شون می‌نوشتم «بچه‌هاتون دارن منو میخونن بدبخت‌ها».
عادت دارن بگن تجزیه‌طلبی در ایران کار انگلیسه!
اسکاتلندی‌ها سرخود پا شدن رفتن ترکیه درباره غزه مذاکره کنند وزیر خارجه انگلیس گفته اینا با ما هماهنگ نکردن!
این کشور تمامیت ارضی و سیاسی خودش رو هم نمیتونه نگه داره، میخواد برای ایران برنامه داشته باشه؟ یعنی زنده میمونیم روزی رو ببینم که ایرانی فهمیده باشه انگلیس واقعا چیست و چی نیست؟
وضع وخیم مردسالار مسیحی رو می‌بینید که میگه «لازمه سریالی توسط مسیحیان ساخته بشه که در انتهای هر قسمت پدر و زن و بچه‌ش دور میز دعا بخونند». اما چنان این صحنه دور از واقعیت‌های امروزه که مجبوره از هوش مصنوعی بخواد براش تصویر متناسب رو تولید کنه، و هوش مصنوعی هم برای بچه‌ها شش انگشت قرار میده، و جلوشون آبجو! و جدیدتر از تم دهه ۱۹۵۰ از دستش برنمیاد!
البته اینطور نیست که آخوند مسیحی تو کار تولید شو تلویزیونی مشابه نبوده باشه. ولی همون هم اخیرا مشخص شد پدوفیل بوده!
تا گردن در مرداب دعواهای هویتی فرو رفته‌اند و فکر می‌کنند فقط بچه لیبرال توش غرق شده. تمام مسیحیت رو تقلیل دادن به نمادهای چیپ هویتی، مثل زیاد فرزند داشتن، مثل خانه‌دار بودن زن، مثل چپاندن دعا و نیایش در همه جا؛ در حالی که برای تبلیغ همین نمادها هم آدم سالم و نرمال ندارند!
Anarchonomy
وضع وخیم مردسالار مسیحی رو می‌بینید که میگه «لازمه سریالی توسط مسیحیان ساخته بشه که در انتهای هر قسمت پدر و زن و بچه‌ش دور میز دعا بخونند». اما چنان این صحنه دور از واقعیت‌های امروزه که مجبوره از هوش مصنوعی بخواد براش تصویر متناسب رو تولید کنه، و هوش مصنوعی…
اینجا هم وضع وخیم دولت‌ستیزان رو می‌بینید. میلیاردر روان‌پریش، برای اینکه دمی تکون بده برای روسیه، به عمله سایبری کرملین که پاسپورت آمریکایی داره میگه «ژورنالیست»، و وقتی کامیونیتی نوت اصلاح می‌کنه که خیر ژورنالیست نیست و یوتیوبره، و همچنین خلافکاریه که لوکیشن خبرنگارها و نیروهای اوکراینی رو لو می‌داد، میگه عه دولت کامیونیتی نوت سایت ما رو دستکاری کرده!
نه تنها تشخیص نمیده خودش رو ضایع می‌کنه، چون اگه ۴۰ میلیارد دلار خرج کنی و باز اختیار سایتت دست خودت نباشه، یعنی بی‌عرضه‌تر از خودت پا به عرصه وجود نذاشته؛ بلکه کارهایی رو به دولت نسبت میده که دولت در خواب هم نمیتونه مشابهش رو انجام بده. در واقع اگه دولت آمریکا چنین توانایی در به بازی گرفتن پلتفرم‌ها و رسانه‌ها رو داشت، با اینهمه دلواپس حماس در خیابان‌های خودش مواجه نمی‌شد.
همونطور که مسیحی، مسیحیت رو به اسباب‌بازی هویتی خودش تبدیل کرده، دولت‌ستیزان هم دولت‌ستیزی رو به اسباب‌بازی هویتی خودشون تبدیل کرده‌اند، و دیگه به مسخرگیش اهمیتی نمیدن، و پوئینتی نداره این مسخرگی رو به خودشون یادآور بشی. به بچه‌ای که با عروسک خرسیش مشغوله هم نمیگن بسه دیگه انقدر بوسش نکن.
کسی نمیتونه از زایس ایراد بگیره، ولی در نرم‌افزار چند سالی تأخیر دارند‌. این شعبده‌بازی‌ با الگوریتم‌های دکانولوشن که برای میکروسکوپ‌های جدید عرضه می‌کنند، و خدا میدونه که از موسسات تحقیقات سلولی چند هزار دلار میگیرن که لایسنسش رو بفروشند، مدت‌هاست که داره در عکاسی استفاده میشه. این نمونه که به عنوان «وای نگا عجب انقلابی» گذاشتن، این روزها یه کار عادی تو پردازش تصویره (و چه حیف که گوگل و متا تو کار اپتیک نیستند). جای دیگه انقدر جیغ ازش استفاده نمی‌کنند، چون عکس علاوه بر کیفیت، باید انسان‌پسند و طبیعی هم باشه، و گرنه مانعی نبوده که دیتا رو تا ته بچلونند و این کارهای آبستراکت رو ازش در بیارن.

بیزینسی که با انبوه مشتریان طرفه، در نهایت خرحمالیه، و دستاوردهاش قدر دانسته نمیشه. همون زحمت و خلاقیت رو ببری تو فیلدی که تعداد محدودی مشتری با پول نامحدود دارند صرف کنی، هم بیشتر درمیاری، هم بیشتر تحویلت می‌گیرند.
چون برای اونایی که تو آشوویتس بودن یکم زمان برد تا باور کنند دیگه برنمیگردن خونه.
«تو تنها کسی هستی که می‌تونه دو تا کانال اداره کنه که تو یکیش آدم رو افسرده کنه و همزمان اون یکی آدم رو بخندونه‌، و من دومی رو ترجیح میدم».

برای اینکه هنوز بالغ نیستید. امثال شما هستند که اون بیرون میخوان با رقصیدن داعش رو به زانو دربیارن. شما در یک زندان هستید که قبل ازینکه اینجا رو بخونید دارک بود، من دارکش نکردم. بنابراین در موقعیتی نیستید که خندیدن رو ترجیح بدید. کدوم احمقی بتون گفت ارج نهادن بر زندگی یعنی زندگی علیرغم تاریکی؟ میکروب هم علیرغم تاریکی میتونه زنده بمونه. وظیفه انسانی شما اینه که خودتون و سپس دیگران رو از زندان بیرون بکشید. و اگه نتونستید و نشد، حداقل کاری که باید انجام بدید ناراحت بودنه. کی این جفنگ رو بتون گفت که «با شادی به جنگ اهریمن می‌رویم»؟ قصه بافته براتون. این آدم ناراحته که تغییر ایجاد می‌کنه. خوشحال‌ها در طول تاریخ ما هیچ گهی نخوردند. رقص سماع درست در دوره‌ای در ایران رواج پیدا کرد که همه مسئولیت‌های خودشون در برابر مملکت رو رها کردند، چون همه‌چیز رو در بن‌بست می‌دیدند.
ناراحت بودن علامت رشدیافتگی انسانه. و گرنه گاو هم بلده فکر خودش رو محدود به ۳۲ مترمربع بکنه.
درست بیست و پنج سال پیش به ما حکم شرعی می‌گفت، و به این دلیل که رعایت نکردیم قطع ارتباط کرد. الان پسرش رو فرستاده ترکیه که اونجور که خودش می‌گفت «همه لختن».
اصلا جالب نیست مجبور باشی انتخاب کنی که تو سلول انفرادیت سوسک باشه یا موش. هر کدوم مشکلات خودش رو ایجاد می‌کنه. اما اگه پرتم میکردند به بیست و پنج سال پیش و می‌گفتن انتخاب کن، می‌گفتم اینارو بردارید به جاش چندتا وهابی خالص بدید. اونم مشکلات خودش رو داشت، مثلا نمیشد باش معامله کرد، ولی با آدم پوچ میشه. اما این مزیت رو داشت که می‌تونستی بگی زندگیم رو کسانی خراب کردند که خیلی سفت و جدی بودند.
وانت تسلا رو شیب خاکی مشکل داره. رو شیب برفی هم مشکل داره. وقتی یه چرخ گیر نداره، به موقع متوقفش نمی‌کنه تا نیرو رو فقط به چرخی که گیر داره بفرسته. سوبارو ده سال پیش این رو نرم‌افزاری انجام داد، تا لازم نباشه دیفرانسیل پیچیده‌تری بسازه، و حالا کراس‌اورهای شهریش هم بهتر از جیپ عمل می‌کنند.
وقتی از گپ ورق بدنه مدل ۳ ایراد می‌گرفتند، عمله های سایبری ماسک می‌گفتند «خب تسلا یه شرکت نرم‌افزاریه در اصل. خودروسازی کار دومشه». اما الان می‌بینیم که کارش رو در نرم‌افزار هم درست انجام نمیده.
جذب بهترین مهندس‌ها معجزه نمی‌کنه، چون پرفرمنس شرکت در نهایت با کیفیت مدیرانش تعیین میشه. اگه اتوپایلوت بعد چندسال هنوز اوورکارکشن‌های خطرناک داره، که از کروز کنترل‌های هفت هشت سال پیش هم دیده نمیشه، سوتی مهندسه، اما مقصرش مدیره. اگه آب از روی شیشه وارد کانال کولر میشه و فیلترش رو نم‌دار می‌کنه و قارچ رشد می‌کنه و بوی سگ مرده میاد تو ماشین، سوتی مهندسه، اما مقصرش مدیره.
Anarchonomy
وانت تسلا رو شیب خاکی مشکل داره. رو شیب برفی هم مشکل داره. وقتی یه چرخ گیر نداره، به موقع متوقفش نمی‌کنه تا نیرو رو فقط به چرخی که گیر داره بفرسته. سوبارو ده سال پیش این رو نرم‌افزاری انجام داد، تا لازم نباشه دیفرانسیل پیچیده‌تری بسازه، و حالا کراس‌اورهای…
فشن دولت‌ستیزی سال‌های اخیر، پناهگاهی زیر چادر مکتب اتریشی اقتصاد برای خودش پیدا کرد. به اتریشی‌ها ایرادات زیادی وارده، اما این پناهجویان حتی همون مواضع ایراددار رو هم درست نفهمیدند. فقط در یک مورد، اتریشی‌ها دولت رو مهم‌ترین عامل دستکاری‌کننده بازار می‌دونستند. اما پناهجویان «تنها» عامل دستکاری کننده رو دولت می‌دونند. و این اختلاف ظاهرا جزیی، تفاوت بزرگی ایجاد می‌کنه.
ترکیب سرمایه‌داری و صنعت به شدت تکنولوژیک، این امکان رو برای بچه پولدار فراهم کرده که بازی‌های کنجکاوانه انجام بده. از فرستادن موشکی به قطر یک ساختمان به هوا، تا ساخت وانتی که تو ویدئو گیم‌های هشت‌بیتی دیده میشد.‌ که تا وقتی هزینه‌ش رو از جیب خودش میده، مشکل ما نیست. اما در دوره فشن دولت‌ستیزی، یکم محاسبات تغییر پیدا می‌کنه. البته که بچه‌پولدار همیشه سعی می‌کنه بخشی از هزینه بازی‌هاش رو بندازه رو دوش جامعه، اما الان با پدیده‌ای فراتر ازون مواجهیم. الان با شارلاتان‌بازی‌هایی مواجهیم که هدفش فقط پول نیست، بلکه شارلاتان‌بازی با هدف‌های ایدئولوژیکه. یادتونه شارلاتان‌های شت‌کوین‌ فروش رو که می‌گفتند «منقرض کردن دلار انقدر مهمه که اگه همه زندگی‌مون رو هم از دست بدیم میارزه»؟ بعضی‌هاشون واقعا همه‌چیزشون رو از دست دادند. آره اون معامله‌گر خرد پایین دنبال سود روزانه بود، ولی اون بالایی به چیزی بیشتر از سود فکر می‌کرد.

بچه‌پولدار دولت‌ستیز، از مکتب اتریشی این رو فهمید که دولت کل بازی رو خراب کرده، مردم هم که میلی به آنارشیسم ندارند، پس تنها حریف این دولت بزرگ، افراد حقیقی پولداریه که بازی رو یه جور دیگه خراب کنند! که به خلاصه «شما دولتی‌ها دستکاری می‌کنید؟ اوکی، منم می‌کنم، ببینیم کی میتونه اراده خودش رو بیشتر تحمیل کنه». و روش دستکاری بچه‌پولدار با روش دستکاری دولت فرق داشت. دولت با رگولاتوری و قانون‌گذاری دستکاری می‌کرد. اما بچه پولدار با «فروش هیاهو»، «سواری با تخفیف‌های مالیاتی»، «منحرف کردن بازار سهام»، و «تسلط رسانه‌ای» سعی می‌کنه به زعم خودش دستکاری رو انجام بده. که در پایین‌دست همه این جریانات، عده‌ای از مردم عادی ضرر می‌کنند (از موارد ساده‌ای مثل مواجه شدن صاحب ماشین تسلا با افت بیست درصدی قیمت ماشینش در عرض یک هفته، تا کشته شدن سرباز اوکراینی به دلیل توقف ارسال تسلیحات که ثروتمندترین مرد دنیا ترویجش کرد). ولی این جزء خسارات عمدی نیست، چون هدف شارلاتان، ضرر زدن به مردم نبوده.‌ هدفش ستیز با اون یکی قدرت دستکاری‌کننده بوده، که اون وسط‌ها ترکشش به مردم عادی هم خورده.

اینطور نیست که فقط غزه حماس داشته باشه، که در دفاع از غزه کاری کنه که چیزی از غزه باقی نمونه. حماس مسیحیت هم داریم که در دفاع از مسیحیت کاری می‌کنه چیزی از مسیحیت باقی نمونه، و حماس بازار آزاد هم داریم که در دفاع از بازار آزاد کاری می‌کنه چیزی از بازار آزاد باقی نمونه.
ایالت کالیفرنیا به شهر سن‌دیگو گفت باید خیلی بیشتر از قبل مسکن تولید کنی. شهرداری سن‌دیگو اومد یه طرح جدید داد برای اعطای مجوز ساخت، که تا هشت برابر مساحت زمین می‌تونید زیربنا دربیارید، و پارکینگ هم حساب نیست. چون فقط مساحت تعیین کرده بود و به تعداد واحد کاری نداشت، بسازبفروش‌ها استقبال کردند چون می‌تونستند هرتعداد واحد که خواستن دربیارن، حتی شده ۲۷ متری. شرط شهرداری این بود که معادل ۴۰ درصد زمین، آپارتمان برای اقشار ضعیف‌تر بسازید. که یعنی نرخ اجاره‌شون یه سقف مصوب خورده‌ که ثابته. اما... و اما... تعدادی ازین واحدها رو اختصاص داده‌اند به طبقه متوسط، که هر ماه نزدیک ۷ هزار دلار درآمد دارند!
یعنی در ثروتمندترین منطقه مسکونی دنیا، به کسی که ماهی ۳۵۰ میلیون تومن درآمد داره میگن تو باید بتونی آپارتمانی اجاره کنی که هرروز اجاره‌ش بالا نمیره! ولی تو ایران، به تویی که ماهی ۲۰ تومن درآمد داری میگن «الان قیمتا همینه دیگه، برو یکم دورتر شاید تونستی چیزی پیدا کنی».
اگه فامیلی در آمریکا دارید که درباره «اینجا هم خیلی گرونیه» زر زد، این رو لوله کرده و وارد مقعدش کنید.
چرا یه جوری می‌نویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیاده‌روی کن، و با پیاده‌روی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟
تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفه‌ت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط به ایستادن در برابر شرارته، وظیفه‌ت اینه ناراحت باشی. باید انقدر سرزنده باشی که بتونی تا ابد ناراحت باشی.
Anarchonomy
چرا یه جوری می‌نویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیاده‌روی کن، و با پیاده‌روی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟ تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفه‌ت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط…
دیروز یه ویدئو اومد که سرباز روس در حالی که به خاطر جراحت یا خستگی روی زمین افتاده بود، داشت با قاشق برف از رو زمین برمیداشت و میذاشت دهنش. اون روزی که اعزامش کردند و یه سری وسایل از جمله قاشق هم بش دادن، فکر نمی‌کرد که به زودی ازون قاشق برای خوردن برف استفاده کنه، و اگه فکر می‌کرد باور نمی‌کرد تا اونجا دوام بیاره.
از قبل حکم ندید که می‌تونید ادامه بدید یا نه. بذارید بدن‌تون تصمیم بگیره. در نهایت همه کارها به عهده اونه.
باباش ازین‌ها بود که تو مسجد اگه آخوند نمی‌اومد، بش می‌گفتن حاج آقا نماز رو شما بخونید. بش اصرار می‌کرد که بره حقوق بخونه، تا بعدا با آشناهایی که داخل حکومت داشت یه جای محکم براش جور کنه. اما با مقادیری جنگ اعصاب مقاومت کرد و رفت سراغ موسیقی الکترونیک و به تدریج از خونه پدری هم زد بیرون. که برای چنان پدری یعنی مطرب شدن! وقتی ازش می‌پرسیدن پسرت چیکارها می‌کنه وضعش چطوره، می‌گفت هیچی، بیکاره فعلا.
دقیقا همین‌ها که بلد نیستند به بچه‌شون افتخار کنند، هزار و یک اظهار نظر تخصصی درباره «تربیت» تو کیسه‌شون دارند‌. منظورم گرفتار بودن به تضاد نیست. یه مربی فیتنس هم ممکنه گاهی به توصیه‌های غذایی که به بقیه کرده عمل نکنه. چون این‌ها فکر می‌کنند به بچه افتخار نکردن، و حتی ازش شرم داشتن، بخشی از تربیت درسته. و تنها دلیلش اینه که آدم‌های بدی هستند، که انتخاب کردن بد باشند. وقتی به پسرش می‌گفتم بابات آدم بدیه، فکر می‌کرد در راه دلسوزی براش به ورطه بی‌انصافی افتادم و همچنان اصرار داشت «عقاید اینا هم اینجوریه». نمی‌تونست بپذیره که این‌ها «عقاید» ندارند. عقاید، درست یا غلط، مال آدم‌های نرماله، که البته خطاکارند. آدم بد عقیده نداره. نمی‌تونست بپذیره چون نمیتونه قبول کنه که توسط تعداد زیادی از آدم‌های بد محاصره شده، و اونوقت دیگه نمیدونه باید در اون محاصره چطور روابط اجتماعی خودش رو حفظ کنه. که چالش سختیه. برای اینکه مجبور نباشه درگیر اون چالش باشه، به خودش این دروغ رو میگه که «همه بد نیستند که.. تازه مگه خودم بی‌ایرادم؟».
انسان در طراحی دروغ‌هایی که به خودش میگه فوق‌العاده‌ست.
قیمت بنزین در بعضی از مناطق آمریکا به زیر ۲ دلار به گالن رسیده، که یعنی لیتری ۵۲ سنت.
اونایی که تو اینستاگرام و تیک‌تاک تو پمپ بنزین فیلم می‌گرفتن و از تورم ناله می‌کردند، اومدن بگن عه بچه‌ها قیمت برگشت سرجاش؟ البته که نه.
چون فیلمبرداری تو پمپ‌بنزین یه سیکل بود، که باید بش ملحق میشدند. الان هم نوبت سیکل فیلم تنها در خانه‌ست، که قیمت خریدهایی که کوین از فروشگاه کرد رو با قیمت همون اقلام در امروز مقایسه می‌کنه.
«از بحر تا نهر» هم یکی دیگه‌شه.
اگه دانشگاه نرفته باشی خیلی راحت‌تر میتونی در برابر اسم‌هایی که بزرگ معرفی میشن، پاسخ «اون دیگه چه خریه؟» رو بدی. چون سیستم آموزشی یک میل ذاتی برای تولید فالوعر داره، و هرچه کمتر در معرض این سیستم بوده باشی، کمتر تحت تأثیر فرهنگ فالوعری قرار می‌گیری. البته مختص خود دانشگاه نیست و حوزه هم همینطوره. معادل «فلان درس رو با کی برداشتی؟ با فلانی بردار، خیلی قویه» تو حوزه هم هست: «تفسیر رو حتما برو پیش فلانی، خیلی قویه». به عنوان کسی که بیرون بوده و کمتر در معرض این فضای سمی قرار داشته بری بشینی تو کلاس، احتمال بالایی وجود داره که تو دلت بگی «چی میگه این اسگل؟». که بعد این سوال برات مطرح میشه که منظور این‌ها از کلمه «قوی» چی بوده؟
همین آدم‌ها وقتی میان بیرون، تربیت فالوعری رو هم با خودشون میارن. با این تفاوت که بعد از فارغ‌التحصیلی، روی اسم‌های جدیدتر و متنوع‌تری قفل می‌کنند. این سیستم وادارشون نمی‌کرد فکر کنند، فقط به عنوان مورچه‌های سرباز، محتویاتی رو از یک اسم منتقل می‌کردند به یک اسم دیگه. وقتی میان بیرون هم همین رو ادامه میدن. جمله «فلانی جواب جالبی به بهمانی داد» یا «واکنش فلانی به بهمانی رو خوندی؟» رو زیاد دیدید. همه این‌ها اثرات اون تربیته. چون به صورت عمومی دنبال حمل و نقل نظرات یک اسم به یک اسم دیگه هستند، و گاهی ازینکه مثل مورچه سرباز که میتونه دانه‌ای چند برابر وزن خودش رو جابجا کنه، تونستن نقل و انتقال نظراتی گنده‌تر از ذهن خودشون رو انجام بدن، احساس مفید بودن می‌کنند.
قربانیان سیستم آموزشی، محتوا رو به مثابه ربات جاروبرقی به خونه میبرن. مشتری عادی نه کاری به اینکه این ربات چجوری کار می‌کنه داره، نه علاقه داره سر دربیاره. تنها چیزی که میخواد اینه که از جعبه در بیاره، بذاره یه گوشه، کلیدش رو بزنه، و شروع کنه به راه رفتن و جارو کردن. از محتوا هم میخوان که از جعبه دربیاد، خودش یکی از کارهایی که نمیخوان انجام بدن رو انجام بده، و برگرده سرجاش. لپ‌تاپ‌شون پر از لینکه. دیوارشون پر از نقل قوله. کتاب‌هاشون پر از علامت‌گذاری زیر جمله‌هاست. چون یه سری اسم، که «قوی‌»اند، کارهای لازم برای شخم زدن ایده‌ها رو انجام دادن، و آماده‌ست. و هرچه تیراژ تولید و حجم توزیع بالاتر میره، مقدار بی‌نیازی ازینکه خودشون تعمق کنند هم بیشتر میشه. تا جایی که اگه ازشون بخوای به اندازه حتی یک میلی‌متر از سطح مسئله لایه برداری کن هم، ناتوانند.
برای اونی که قربانی این سیستم بوده، همه‌چی تموم نشده، و اگه اراده کنه میتونه تا حد زیادی مغز خودش رو سم‌زدایی کنه‌. به شرطی که فهمیده باشه تمام مدت فالوعر بوده، نه محصل.
یک بخش از شهوت کنترل، کنترل جهالته. دقیقا همونطور که جاهلان دنبال کنترل بیشترند تا جهالت‌شون رو به دیگران تزریق کنند، دانایان هم وسواس دارند که جهالت به کسی تزریق نشه. سماجت سوسیالیست برای به چنگ آوردن سیستم آموزشی هم به همین دلیل بود. می‌خواستند جامعه رو از جهل استریل کنند.
در حالی که در کتاب مقدس، کاملا برعکسه. نه تنها ترویج کنترل نمی‌کنه، بلکه خلافش رو از پیامبر مدنظر انتظار داره. به پیامبر مورد نظر میگه برو بگو. وقتی رفت گفت و نپذیرفتند و عصبانی شد، نمیگه تا همینجا بسه. میگه «ول‌شون کن». این بی‌طرفی نسبت به کنترل نیست، این کاملا برعکسشه. ول کردن در اینجا یک فعل پسیو نیست، یک فعل اکتیوه. چون با رها کردن وظیفه فرق داره. ول کن، یعنی همچنان حرفت رو بزن، و مثل یونس خسته نشو، اما بیخود خودت رو سکاندار نبین.

الان در دوره‌ای هستیم که جهالت داره مثل باران به سر کشورمون میریزه. یه بخشی ازش توسط آخوند شیعه، با پشتوانه پول نفت، و بخشی دیگه توسط بقیه نیروهای ارتجاعی و گذشته‌گرا. و این باعث شده این جمله «این مملکت هیچوقت درست نمیشه» به یک باور عمومی تبدیل بشه. چون آرمان و نقطه دیفالت شکوفایی که در ذهن دارند، یک ایران استریل شده‌ست.
در همیشه تاریخ، اصل مشکلی که با جاهل وجود داشته، مشکل حقوقی بوده. و برای داشتن سیستمی که مشکل حقوقی رو برطرف کنه، نیاز نیست که دیگه هیچ جاهلی وجود نداشته باشه. کافیه اقلیتی به قدرت برسند که اون سیستم رو پایه‌ریزی کنند. کمی درباره سطح فرهنگ مردم آمریکا در همون سال‌هایی که پدران بنیانگذارشون داشتند سیستم رو برای قرن‌های آینده تنظیم می‌کردند، تحقیق کنید می‌بینید که اصلا وضع جالبی نبوده. اون مردم حتی قدر اون نخبه‌ها رو نمی‌دونستند و همیلتون در شرایطی از فلاکت فوت کرد که دوستش مجبور شد از دیگران برای هزینه‌های دفنش پول بگیره.

هرجا کسی خواست سکاندار باشه، یا فکر کرد که است، باید به عنوان فرعون معرفیش کرد.
متا روی کاربردی کردن هوش مصنوعی جدیه، و حالا میخواد تو اینستاگرام، ساخت ریپلای رو هم بش بسپاره، تا کامنتی مشابه چیزی که ممکنه خودت بنویسی رو پیشنهاد بده، تا انتخاب کنی، به جای اینکه تایپ کنی. گوگل هم دنبال مجهز کردن کیبورد خودش به این قابلیته تا در همه‌جا، از جمله چت‌ها، قابل استفاده باشه.
شاید در ابتدا، که به نظر رسید همه جملات مکالمات مصنوعی هستند، واکنش‌های احساسی راه بیفته، مثلا پز بدن به اینکه جملات‌شون رو خودشون تایپ کرده‌اند (مخصوصا رمانتیک‌ها رو)، اما در دراز مدت این تکنولوژی اومده که بمونه، و باید با واقعیت کنار اومد.‌ این واقعیت که بیشتر حرفامون تکراری و کپی‌شدنی هستند.