Anarchonomy
45.7K subscribers
6.79K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
یکی از چیزهایی که نمی‌تونی به آدم هزار سال پیش بفهمونی این نموداره. درست در شرایطی که مردم آمریکا، به شدت از وضع اقتصادی نالانند، آمار تأسیس شرکت و بیزینس‌های جدید داره رکورد میزنه، که علامت خوشبینی به اقتصاده‌. این دورویی آگاهانه، برای انسان قدیم تعریف‌نشدنی…
«از هر پنج آمریکایی زیر سی سال، یکی فکر می‌کند هولوکاست یک افسانه‌ست».

این هم مثل اون نظرسنجیه که نتیجه‌ش نشون میداد بسیاری از جوانان آمریکایی فکر می‌کنند شیرکاکائو از دوشیدن گاو قهوه‌ای به دست میاد!
اگه از همین‌ها بپرسی «آیا موافقید که جنگ داخلی نیجریه دو میلیون نفر تلفات داشت؟»، بیست درصد میگن بله. با اینکه اصلا در نیجریه جنگ داخلی‌ای رخ نداده. همینکه بفهمه اونجا آفریقاست و بش میخوره دو میلیون نفر همینجوری بمیرن، کافیه. اون خودشو داخل یه بازی می‌بینه، و این پرسشگر خودش رو داخل ریسرچ!
ماسک برای برگردوندن اکانت الکس جونز نظرسنجی میذاره، و مثل بقیه نظرسنجی‌ها بالاش مینویسه «صدای مردم صدای خداست».
به طور زنده دارید می‌بینید که چطور زبان مورد سوء استفاده شارلاتان‌ها قرار می‌گیره. این اصطلاح قدیمی رو جاهایی استفاده می‌کردند که آدم امروزی توی فیلم‌ها و سریال‌ها و در حالی که روی مبل لم داده، می‌بینه، مثل وقتی که میخواستن کسی رو دار بزنند، یا نسل‌کشی کنند. تا جایی که هزار و دویست سال پیش آلکوئین به کارل بزرگ نوشت «نباید توجه کنید به کسانی که می‌گویند صدای مردم صدای خداست، که هیاهوی مردمان همواره قریب به جنون بوده است». البته اون مثل هر آدم باسواد و مذهبی زمان خودش تمایلات سلطنت‌طلبانه داشت و بی‌معنی می‌دونست وقتی شاه هست بریم از مردم بی‌سواد کسب تکلیف کنیم، اما لازم نمی‌دید در رد اون جمله بگه «صدای شاه شایسته‌تر است که صدای خدا باشد»، چون همینکه اشاره می‌کرد که «اگر صدای جماعت صدای خدا بود افتضاحاتی که خودتان شاهدش بوده‌اید را باعث نمی‌شد» کافی می‌بود.
بیش از ۸۰ درصد وبلاگ‌‌ها هیچ ترافیکی از موتورهای جستجو ندارند. که یعنی عملا بازدید ندارند، و احتمالا مخاطب‌شون در حد انگشتان دست باشه. مخاطب متوسط پادکست‌ها بیشتره، چون هنوز تعدادشون به اندازه وبلاگ‌‌ها نیست، اما اگه زیاد بشه خیلی زودتر به وضعیت فعلی وبلاگ‌ها میرسه، چون گوش دادن به صوت تایم بیشتری می‌گیره و مردم نمی‌تونند چندین پادکست مختلف رو در طول روز گوش بدن. و این در حالیه که ۵۰ درصد پادکست‌ها توسط کسانی تولید میشه که بالای ۷۵ هزار دلار در سال درآمد دارند. که یعنی وقت اضافه دارند، و درآمد پادکست خیلی هم براشون مهم نیست.
این ممکنه کمی سوء تفاهم ایجاد کنه، ولی هیچ‌کس هم جرئت نداشته باشه بگه، من باید بگم: الان یک قرنه که طرفداران دولت رفاه از یک طرف، و طرفداران بازار آزاد در طرف مقابل، روی یک سوژه متمرکزند که «شکوفایی یعنی ایجاد فرصت‌های برابر برای همه»، با این فرض که «مانع اینکه همه نیوتون و شکسپیر نشده‌اند اینه که فرصت براشون فراهم نشده». اما دنیای واقعی یه جور دیگه کار می‌کنه‌. درسته هنوز عده‌ای در دنیا درگیر آب آشامیدنی هستند، ولی فرصت‌های باورنکردنی مربوط به طبقات بالای هرم مازلو برای میلیاردها نفر فراهم شده‌. که از تمام دنیا مطالعه کنند، که برای تمام دنیا بنویسند، که به تمام دنیا گوش بدن، که برای تمام دنیا صحبت کنند. اما یک شکسپیر دیگه ظهور نکرد، یا یک هومر دیگه، یا یک سر توماس دیگه. فاک حتی اگه یک کافکا دیگه هم پیدا می‌شد جشن می‌گرفتم.
فرصت‌های زیاد، حجم نویز رو بیشتر کرد، و حجم کپی پیست رو. اصل داستان همچنان برقراره: ۱- حرف‌های اصلی رو، یک جامعه نخبه خیلی خیلی اقلیت می‌زنند. ۲- خارج از دایره نخبگی، جلب توجه مردم پول میخواد، پس جریان محتوا در اختیار پولدارها خواهد بود.
اروپا هنوز صنعت هوش مصنوعی نداره، اما برای هوش مصنوعی مقررات وضع کرده، و بش افتخار می‌کنه که بدون اینکه صنعتی داشته باشه، مقرراتش رو تولید کرده! دولتمرد اروپایی به این وضعیت متناقض افتخار هم می‌کنه و مثل یک پیروزی نشونش میده‌. انگار خود صنعت یک ویروسه، و قبل ازینکه به قاره اروپا برسه از پا درآوردیمش!
دولت مدرن، هیچ ارتباطی به حکومت‌ها و دولت‌های قدیم نداره. در دولت مدرن، با دوچرخه میان سر کار، ارزان‌ترین کت‌شلوار رو می‌پوشند، و در یک خانه معمولی زندگی می‌کنند، اما با «کنترل» شهروندان خودارضایی می‌کنند. اون‌ها به پول، شهرت، حرمسرا اهمیت نمیدن. چیزی که براشون «شرف» یا آنر (که برای شاهزادگان و شوالیه‌ها خیلی مهم بود) به حساب میاد، کنترله. و باز هم این ربطی به سلطه و کنترل حکومت‌های قدیم نداره. سلطه قدیم درباره به زیر کشیدن جماعت، با هدف بالا بردن یک فرد، یعنی شاه، بود. ولی این‌ها هیچ قصدی برای بالا بردن شخص خودشون ندارند. خودشون رو هم‌سطح بقیه شهروندان می‌بینند. دوره خدمت‌شون هم تموم شد همه وسایل، از جمله اکانت سوشیال مدیا رو، تحویل میدن و میرن. بلکه آمال و آرزوشون بالا رفتن سیستمه. «سیستم کنترل، به سلامت باد!».
شایسته نیست طراح این کار با هوش مصنوعی جایگزین بشه؟

#استفراغات_معماران
هروقت یکی از طرفین یک زوج اومد گفت از یک رابطه توکسیک بیرون اومدم و الان با کسی هستم که برخلاف قبلی خیلی هوامو داره، احتمال بالایی وجود داره که حالا این آدم جدیدی که پیدا کرده، در یک رابطه توکسیک افتاده باشه.
مردم خودشون رو آنالیز نمی‌کنند، و نمیخوان هم که بکنند. هرچیزی که از خودشون میشناسند رو به دیگران عرضه می‌کنند. به هر مخالفتی ممکنه بگن لجبازی، چون اون مخالفت ناراحت‌شون می‌کرده. و به هر مخالفت نکردنی بگن مهربانی، چون اون مخالفت نکردن بشون آرامش میداده. وقتی ناراحتی، دوست داری تأیید کنند که باید ناراحت باشی. و وقتی خوشحالی دوست داری تأیید کنند که باید خوشحال باشی. برای اینکه تأییدشون رو بگیری، بهتره چیزی که برای خودت حس منفی داره رو منفی معرفی کنی، و چیزی که برای خودت حس مثبت داره رو مثبت معرفی کنی. برای همین اگه یه روز دلت بخواد تنها باشی، اما باز هم صدات کنه، نمیگی یه روز میخواستم تنها باشم اما «جور نشد». میگی یه روز میخواستم تنها باشم و «نذاشت». تا این منش تغییر نکنه، رابطه توکسیک متوقف نمیشه. فقط اونی که تسلیم شده جابجا میشه. و برای همین اگه طرف تسلیم یه روز بخواد تنها باشه و باز هم بش کار بسپاری، نمیگی یه روز میخواست تنها باشه و «نذاشتم». میگی «انقدر مهربونه» که روزی که میخواست تنها باشه هم کار منو انجام داد!

تمام نرم‌افزارهای ابلیس بودن از همون کارخانه روی مغزت نصب شده. از قبل همه رو چک کن، که وقتی پنجره پیغامش باز شد، سوپرایز نشی.
قبل از تلگرام، در بین کسانی که فالوعم می‌کردند یکی دو نفر میشناختم که پدرشون آخوند، قاضی، دادستان، سپاهی، اطلاعاتی بود، و از شدت تهوع‌شون از خانواده تا مرز خودکشی رفته بودند. سال اول این کانال، ده بیست نفر رو میشناختم. الان... تعدادی‌اند که دیگه آمارش رو ندارم.
به دیوارنویسی اعتقادی ندارم، چون میراث پنجاه و هفته و کاربردی برای دنیای امروز نداره. ولی اگه داشتم می‌رفتم تو محله‌شون می‌نوشتم «بچه‌هاتون دارن منو میخونن بدبخت‌ها».
عادت دارن بگن تجزیه‌طلبی در ایران کار انگلیسه!
اسکاتلندی‌ها سرخود پا شدن رفتن ترکیه درباره غزه مذاکره کنند وزیر خارجه انگلیس گفته اینا با ما هماهنگ نکردن!
این کشور تمامیت ارضی و سیاسی خودش رو هم نمیتونه نگه داره، میخواد برای ایران برنامه داشته باشه؟ یعنی زنده میمونیم روزی رو ببینم که ایرانی فهمیده باشه انگلیس واقعا چیست و چی نیست؟
وضع وخیم مردسالار مسیحی رو می‌بینید که میگه «لازمه سریالی توسط مسیحیان ساخته بشه که در انتهای هر قسمت پدر و زن و بچه‌ش دور میز دعا بخونند». اما چنان این صحنه دور از واقعیت‌های امروزه که مجبوره از هوش مصنوعی بخواد براش تصویر متناسب رو تولید کنه، و هوش مصنوعی هم برای بچه‌ها شش انگشت قرار میده، و جلوشون آبجو! و جدیدتر از تم دهه ۱۹۵۰ از دستش برنمیاد!
البته اینطور نیست که آخوند مسیحی تو کار تولید شو تلویزیونی مشابه نبوده باشه. ولی همون هم اخیرا مشخص شد پدوفیل بوده!
تا گردن در مرداب دعواهای هویتی فرو رفته‌اند و فکر می‌کنند فقط بچه لیبرال توش غرق شده. تمام مسیحیت رو تقلیل دادن به نمادهای چیپ هویتی، مثل زیاد فرزند داشتن، مثل خانه‌دار بودن زن، مثل چپاندن دعا و نیایش در همه جا؛ در حالی که برای تبلیغ همین نمادها هم آدم سالم و نرمال ندارند!
Anarchonomy
وضع وخیم مردسالار مسیحی رو می‌بینید که میگه «لازمه سریالی توسط مسیحیان ساخته بشه که در انتهای هر قسمت پدر و زن و بچه‌ش دور میز دعا بخونند». اما چنان این صحنه دور از واقعیت‌های امروزه که مجبوره از هوش مصنوعی بخواد براش تصویر متناسب رو تولید کنه، و هوش مصنوعی…
اینجا هم وضع وخیم دولت‌ستیزان رو می‌بینید. میلیاردر روان‌پریش، برای اینکه دمی تکون بده برای روسیه، به عمله سایبری کرملین که پاسپورت آمریکایی داره میگه «ژورنالیست»، و وقتی کامیونیتی نوت اصلاح می‌کنه که خیر ژورنالیست نیست و یوتیوبره، و همچنین خلافکاریه که لوکیشن خبرنگارها و نیروهای اوکراینی رو لو می‌داد، میگه عه دولت کامیونیتی نوت سایت ما رو دستکاری کرده!
نه تنها تشخیص نمیده خودش رو ضایع می‌کنه، چون اگه ۴۰ میلیارد دلار خرج کنی و باز اختیار سایتت دست خودت نباشه، یعنی بی‌عرضه‌تر از خودت پا به عرصه وجود نذاشته؛ بلکه کارهایی رو به دولت نسبت میده که دولت در خواب هم نمیتونه مشابهش رو انجام بده. در واقع اگه دولت آمریکا چنین توانایی در به بازی گرفتن پلتفرم‌ها و رسانه‌ها رو داشت، با اینهمه دلواپس حماس در خیابان‌های خودش مواجه نمی‌شد.
همونطور که مسیحی، مسیحیت رو به اسباب‌بازی هویتی خودش تبدیل کرده، دولت‌ستیزان هم دولت‌ستیزی رو به اسباب‌بازی هویتی خودشون تبدیل کرده‌اند، و دیگه به مسخرگیش اهمیتی نمیدن، و پوئینتی نداره این مسخرگی رو به خودشون یادآور بشی. به بچه‌ای که با عروسک خرسیش مشغوله هم نمیگن بسه دیگه انقدر بوسش نکن.
کسی نمیتونه از زایس ایراد بگیره، ولی در نرم‌افزار چند سالی تأخیر دارند‌. این شعبده‌بازی‌ با الگوریتم‌های دکانولوشن که برای میکروسکوپ‌های جدید عرضه می‌کنند، و خدا میدونه که از موسسات تحقیقات سلولی چند هزار دلار میگیرن که لایسنسش رو بفروشند، مدت‌هاست که داره در عکاسی استفاده میشه. این نمونه که به عنوان «وای نگا عجب انقلابی» گذاشتن، این روزها یه کار عادی تو پردازش تصویره (و چه حیف که گوگل و متا تو کار اپتیک نیستند). جای دیگه انقدر جیغ ازش استفاده نمی‌کنند، چون عکس علاوه بر کیفیت، باید انسان‌پسند و طبیعی هم باشه، و گرنه مانعی نبوده که دیتا رو تا ته بچلونند و این کارهای آبستراکت رو ازش در بیارن.

بیزینسی که با انبوه مشتریان طرفه، در نهایت خرحمالیه، و دستاوردهاش قدر دانسته نمیشه. همون زحمت و خلاقیت رو ببری تو فیلدی که تعداد محدودی مشتری با پول نامحدود دارند صرف کنی، هم بیشتر درمیاری، هم بیشتر تحویلت می‌گیرند.
چون برای اونایی که تو آشوویتس بودن یکم زمان برد تا باور کنند دیگه برنمیگردن خونه.
«تو تنها کسی هستی که می‌تونه دو تا کانال اداره کنه که تو یکیش آدم رو افسرده کنه و همزمان اون یکی آدم رو بخندونه‌، و من دومی رو ترجیح میدم».

برای اینکه هنوز بالغ نیستید. امثال شما هستند که اون بیرون میخوان با رقصیدن داعش رو به زانو دربیارن. شما در یک زندان هستید که قبل ازینکه اینجا رو بخونید دارک بود، من دارکش نکردم. بنابراین در موقعیتی نیستید که خندیدن رو ترجیح بدید. کدوم احمقی بتون گفت ارج نهادن بر زندگی یعنی زندگی علیرغم تاریکی؟ میکروب هم علیرغم تاریکی میتونه زنده بمونه. وظیفه انسانی شما اینه که خودتون و سپس دیگران رو از زندان بیرون بکشید. و اگه نتونستید و نشد، حداقل کاری که باید انجام بدید ناراحت بودنه. کی این جفنگ رو بتون گفت که «با شادی به جنگ اهریمن می‌رویم»؟ قصه بافته براتون. این آدم ناراحته که تغییر ایجاد می‌کنه. خوشحال‌ها در طول تاریخ ما هیچ گهی نخوردند. رقص سماع درست در دوره‌ای در ایران رواج پیدا کرد که همه مسئولیت‌های خودشون در برابر مملکت رو رها کردند، چون همه‌چیز رو در بن‌بست می‌دیدند.
ناراحت بودن علامت رشدیافتگی انسانه. و گرنه گاو هم بلده فکر خودش رو محدود به ۳۲ مترمربع بکنه.
درست بیست و پنج سال پیش به ما حکم شرعی می‌گفت، و به این دلیل که رعایت نکردیم قطع ارتباط کرد. الان پسرش رو فرستاده ترکیه که اونجور که خودش می‌گفت «همه لختن».
اصلا جالب نیست مجبور باشی انتخاب کنی که تو سلول انفرادیت سوسک باشه یا موش. هر کدوم مشکلات خودش رو ایجاد می‌کنه. اما اگه پرتم میکردند به بیست و پنج سال پیش و می‌گفتن انتخاب کن، می‌گفتم اینارو بردارید به جاش چندتا وهابی خالص بدید. اونم مشکلات خودش رو داشت، مثلا نمیشد باش معامله کرد، ولی با آدم پوچ میشه. اما این مزیت رو داشت که می‌تونستی بگی زندگیم رو کسانی خراب کردند که خیلی سفت و جدی بودند.
وانت تسلا رو شیب خاکی مشکل داره. رو شیب برفی هم مشکل داره. وقتی یه چرخ گیر نداره، به موقع متوقفش نمی‌کنه تا نیرو رو فقط به چرخی که گیر داره بفرسته. سوبارو ده سال پیش این رو نرم‌افزاری انجام داد، تا لازم نباشه دیفرانسیل پیچیده‌تری بسازه، و حالا کراس‌اورهای شهریش هم بهتر از جیپ عمل می‌کنند.
وقتی از گپ ورق بدنه مدل ۳ ایراد می‌گرفتند، عمله های سایبری ماسک می‌گفتند «خب تسلا یه شرکت نرم‌افزاریه در اصل. خودروسازی کار دومشه». اما الان می‌بینیم که کارش رو در نرم‌افزار هم درست انجام نمیده.
جذب بهترین مهندس‌ها معجزه نمی‌کنه، چون پرفرمنس شرکت در نهایت با کیفیت مدیرانش تعیین میشه. اگه اتوپایلوت بعد چندسال هنوز اوورکارکشن‌های خطرناک داره، که از کروز کنترل‌های هفت هشت سال پیش هم دیده نمیشه، سوتی مهندسه، اما مقصرش مدیره. اگه آب از روی شیشه وارد کانال کولر میشه و فیلترش رو نم‌دار می‌کنه و قارچ رشد می‌کنه و بوی سگ مرده میاد تو ماشین، سوتی مهندسه، اما مقصرش مدیره.
Anarchonomy
وانت تسلا رو شیب خاکی مشکل داره. رو شیب برفی هم مشکل داره. وقتی یه چرخ گیر نداره، به موقع متوقفش نمی‌کنه تا نیرو رو فقط به چرخی که گیر داره بفرسته. سوبارو ده سال پیش این رو نرم‌افزاری انجام داد، تا لازم نباشه دیفرانسیل پیچیده‌تری بسازه، و حالا کراس‌اورهای…
فشن دولت‌ستیزی سال‌های اخیر، پناهگاهی زیر چادر مکتب اتریشی اقتصاد برای خودش پیدا کرد. به اتریشی‌ها ایرادات زیادی وارده، اما این پناهجویان حتی همون مواضع ایراددار رو هم درست نفهمیدند. فقط در یک مورد، اتریشی‌ها دولت رو مهم‌ترین عامل دستکاری‌کننده بازار می‌دونستند. اما پناهجویان «تنها» عامل دستکاری کننده رو دولت می‌دونند. و این اختلاف ظاهرا جزیی، تفاوت بزرگی ایجاد می‌کنه.
ترکیب سرمایه‌داری و صنعت به شدت تکنولوژیک، این امکان رو برای بچه پولدار فراهم کرده که بازی‌های کنجکاوانه انجام بده. از فرستادن موشکی به قطر یک ساختمان به هوا، تا ساخت وانتی که تو ویدئو گیم‌های هشت‌بیتی دیده میشد.‌ که تا وقتی هزینه‌ش رو از جیب خودش میده، مشکل ما نیست. اما در دوره فشن دولت‌ستیزی، یکم محاسبات تغییر پیدا می‌کنه. البته که بچه‌پولدار همیشه سعی می‌کنه بخشی از هزینه بازی‌هاش رو بندازه رو دوش جامعه، اما الان با پدیده‌ای فراتر ازون مواجهیم. الان با شارلاتان‌بازی‌هایی مواجهیم که هدفش فقط پول نیست، بلکه شارلاتان‌بازی با هدف‌های ایدئولوژیکه. یادتونه شارلاتان‌های شت‌کوین‌ فروش رو که می‌گفتند «منقرض کردن دلار انقدر مهمه که اگه همه زندگی‌مون رو هم از دست بدیم میارزه»؟ بعضی‌هاشون واقعا همه‌چیزشون رو از دست دادند. آره اون معامله‌گر خرد پایین دنبال سود روزانه بود، ولی اون بالایی به چیزی بیشتر از سود فکر می‌کرد.

بچه‌پولدار دولت‌ستیز، از مکتب اتریشی این رو فهمید که دولت کل بازی رو خراب کرده، مردم هم که میلی به آنارشیسم ندارند، پس تنها حریف این دولت بزرگ، افراد حقیقی پولداریه که بازی رو یه جور دیگه خراب کنند! که به خلاصه «شما دولتی‌ها دستکاری می‌کنید؟ اوکی، منم می‌کنم، ببینیم کی میتونه اراده خودش رو بیشتر تحمیل کنه». و روش دستکاری بچه‌پولدار با روش دستکاری دولت فرق داشت. دولت با رگولاتوری و قانون‌گذاری دستکاری می‌کرد. اما بچه پولدار با «فروش هیاهو»، «سواری با تخفیف‌های مالیاتی»، «منحرف کردن بازار سهام»، و «تسلط رسانه‌ای» سعی می‌کنه به زعم خودش دستکاری رو انجام بده. که در پایین‌دست همه این جریانات، عده‌ای از مردم عادی ضرر می‌کنند (از موارد ساده‌ای مثل مواجه شدن صاحب ماشین تسلا با افت بیست درصدی قیمت ماشینش در عرض یک هفته، تا کشته شدن سرباز اوکراینی به دلیل توقف ارسال تسلیحات که ثروتمندترین مرد دنیا ترویجش کرد). ولی این جزء خسارات عمدی نیست، چون هدف شارلاتان، ضرر زدن به مردم نبوده.‌ هدفش ستیز با اون یکی قدرت دستکاری‌کننده بوده، که اون وسط‌ها ترکشش به مردم عادی هم خورده.

اینطور نیست که فقط غزه حماس داشته باشه، که در دفاع از غزه کاری کنه که چیزی از غزه باقی نمونه. حماس مسیحیت هم داریم که در دفاع از مسیحیت کاری می‌کنه چیزی از مسیحیت باقی نمونه، و حماس بازار آزاد هم داریم که در دفاع از بازار آزاد کاری می‌کنه چیزی از بازار آزاد باقی نمونه.
ایالت کالیفرنیا به شهر سن‌دیگو گفت باید خیلی بیشتر از قبل مسکن تولید کنی. شهرداری سن‌دیگو اومد یه طرح جدید داد برای اعطای مجوز ساخت، که تا هشت برابر مساحت زمین می‌تونید زیربنا دربیارید، و پارکینگ هم حساب نیست. چون فقط مساحت تعیین کرده بود و به تعداد واحد کاری نداشت، بسازبفروش‌ها استقبال کردند چون می‌تونستند هرتعداد واحد که خواستن دربیارن، حتی شده ۲۷ متری. شرط شهرداری این بود که معادل ۴۰ درصد زمین، آپارتمان برای اقشار ضعیف‌تر بسازید. که یعنی نرخ اجاره‌شون یه سقف مصوب خورده‌ که ثابته. اما... و اما... تعدادی ازین واحدها رو اختصاص داده‌اند به طبقه متوسط، که هر ماه نزدیک ۷ هزار دلار درآمد دارند!
یعنی در ثروتمندترین منطقه مسکونی دنیا، به کسی که ماهی ۳۵۰ میلیون تومن درآمد داره میگن تو باید بتونی آپارتمانی اجاره کنی که هرروز اجاره‌ش بالا نمیره! ولی تو ایران، به تویی که ماهی ۲۰ تومن درآمد داری میگن «الان قیمتا همینه دیگه، برو یکم دورتر شاید تونستی چیزی پیدا کنی».
اگه فامیلی در آمریکا دارید که درباره «اینجا هم خیلی گرونیه» زر زد، این رو لوله کرده و وارد مقعدش کنید.
چرا یه جوری می‌نویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیاده‌روی کن، و با پیاده‌روی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟
تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفه‌ت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط به ایستادن در برابر شرارته، وظیفه‌ت اینه ناراحت باشی. باید انقدر سرزنده باشی که بتونی تا ابد ناراحت باشی.
Anarchonomy
چرا یه جوری می‌نویسید که انگار خلاف همدیگه هستند؟ خیلی عجیبه که بت بگن روزی حداقل ده هزار قدم پیاده‌روی کن، و با پیاده‌روی نمیشه برای مواجه شدن با یک بوکسور آماده شد؟ تا جایی که مربوط به حیاته، وظیفه‌ت اینه که غم رو برای خودت ممنوع کنی. و تا جایی که مربوط…
دیروز یه ویدئو اومد که سرباز روس در حالی که به خاطر جراحت یا خستگی روی زمین افتاده بود، داشت با قاشق برف از رو زمین برمیداشت و میذاشت دهنش. اون روزی که اعزامش کردند و یه سری وسایل از جمله قاشق هم بش دادن، فکر نمی‌کرد که به زودی ازون قاشق برای خوردن برف استفاده کنه، و اگه فکر می‌کرد باور نمی‌کرد تا اونجا دوام بیاره.
از قبل حکم ندید که می‌تونید ادامه بدید یا نه. بذارید بدن‌تون تصمیم بگیره. در نهایت همه کارها به عهده اونه.