پرسیده بود «چطور موساد تا شکم ایران آدم داره، ولی از برنامه حماس خبر نداشت؟».
گفتم کمی صبر پیشه کن بذار سونامی اخبار بیاد و بره.
کمی صبر پیشه کرد و حالا متوجه شد که خبر داشتهاند ولی کاری نکردهاند. و این دو خیلی فرق دارند، که ندونی، و بدونی اما کاری نکنی.
در مواجهه با طرز کار دولتها، مردم به دو دسته تقسیم میشن. یک دسته چشمبسته میپرند روی نظریات توطئه. چون جوابهای سادهتری تولید میکنه، حتی اگه سادگی بیش از حد به مسخرگی منجر بشه: «نتانیاهو عمدا اینجوری کرد که بهانه جور بشه برای تصرف غزه». و دسته دوم بیکفایتیهای اشتباهی به دولت نسبت میدن، حتی اگه به فلجپنداری دولت منجر بشه: «موساد حواسش پرت ایران بود یادش رفت حماس هم وجود داره».
در دولت واقعی اسراییل نه کسی اونقدر مسخرهست، نه کسی انقدر فلجه. در دنیای واقعی ضعفها و خطاها و خرابکاریها، بیشتر به ذهنیتها ربط دارند، نه به توطئهها و نه به ناتوانیهای فنی. مگه اطلاعات درباره جمهوری اسلامی کافی نبود؟ چرا در ساعتهای اولیه خیلیها باور نمیکردند که هواپیمای مسافری رو خودشون زده باشن؟ چون ذهنیت اینه که «بعیده این خریت رو مرتکب بشن».
گفتم کمی صبر پیشه کن بذار سونامی اخبار بیاد و بره.
کمی صبر پیشه کرد و حالا متوجه شد که خبر داشتهاند ولی کاری نکردهاند. و این دو خیلی فرق دارند، که ندونی، و بدونی اما کاری نکنی.
در مواجهه با طرز کار دولتها، مردم به دو دسته تقسیم میشن. یک دسته چشمبسته میپرند روی نظریات توطئه. چون جوابهای سادهتری تولید میکنه، حتی اگه سادگی بیش از حد به مسخرگی منجر بشه: «نتانیاهو عمدا اینجوری کرد که بهانه جور بشه برای تصرف غزه». و دسته دوم بیکفایتیهای اشتباهی به دولت نسبت میدن، حتی اگه به فلجپنداری دولت منجر بشه: «موساد حواسش پرت ایران بود یادش رفت حماس هم وجود داره».
در دولت واقعی اسراییل نه کسی اونقدر مسخرهست، نه کسی انقدر فلجه. در دنیای واقعی ضعفها و خطاها و خرابکاریها، بیشتر به ذهنیتها ربط دارند، نه به توطئهها و نه به ناتوانیهای فنی. مگه اطلاعات درباره جمهوری اسلامی کافی نبود؟ چرا در ساعتهای اولیه خیلیها باور نمیکردند که هواپیمای مسافری رو خودشون زده باشن؟ چون ذهنیت اینه که «بعیده این خریت رو مرتکب بشن».
تو سینمای هالیوود، مرد قدیم، یعنی کسی که ماهی میگیره، گوزن شکار میکنه، نعل اسب رو عوض میکنه، و وقتی وحشیها حمله کردند از دهکده دفاع میکنه؛ و مرد جدید یعنی کسی که ماشین زنش رو تعمیر میکنه، دماغ اونی که دخترش رو تو مدرسه مسخره کرده میشکنه، و وقتی زامبیها حمله کردند و همه مردند میدونه از کجا بنزین گیر بیاره.
تو هیچ کدوم اینها مردها با چیزی که در ایران در برابرش وجود داره، مواجه نیستند. اینجا حکومت مردسالاری داریم، که سعی میکنه به مرد ثابت کنه نمیتونه از زنش در برابر سرکوب دفاع کنه، تا تحقیرش کنه. تا نشه در ایران مرد بود.
برای همین تمام اداهای مردانه که در این کشور درمیارند خندهداره. اینجا تنها راه مرد بودن اینه که جلوی حکومت بایستی. و اگه نایستادی، هیچ امتیاز مردانه دیگهای به حسابت نوشته نمیشه.
تو هیچ کدوم اینها مردها با چیزی که در ایران در برابرش وجود داره، مواجه نیستند. اینجا حکومت مردسالاری داریم، که سعی میکنه به مرد ثابت کنه نمیتونه از زنش در برابر سرکوب دفاع کنه، تا تحقیرش کنه. تا نشه در ایران مرد بود.
برای همین تمام اداهای مردانه که در این کشور درمیارند خندهداره. اینجا تنها راه مرد بودن اینه که جلوی حکومت بایستی. و اگه نایستادی، هیچ امتیاز مردانه دیگهای به حسابت نوشته نمیشه.
Anarchonomy
تو سینمای هالیوود، مرد قدیم، یعنی کسی که ماهی میگیره، گوزن شکار میکنه، نعل اسب رو عوض میکنه، و وقتی وحشیها حمله کردند از دهکده دفاع میکنه؛ و مرد جدید یعنی کسی که ماشین زنش رو تعمیر میکنه، دماغ اونی که دخترش رو تو مدرسه مسخره کرده میشکنه، و وقتی زامبیها…
در هر ۱۰۰ حادثه آتشسوزی عمدی، شاید ۹۹ موردش رو یک مرد انجام میده. مثل مرد ساکن میبد، که به تلافی یک قتل، میره خونه بقیه افغانها رو آتش میزنه که تا حالا به کسی مشت هم نزدهاند. همین مرد میبدی جرئت نکرد چیزهایی رو آتش بزنه که حکومت ضرر کنه. حتی نه به این دلیل که حکومت با آزادی شهروندان ستیز داره. بلکه حتی به این دلیل که همین حکومت افغانها رو راه داده هم جرئت نکرد این کار رو بکنه. چون حتی نژادپرستیش هم فیکه.
وقتی تنها کاری که برای مرد بودن لازمه رو انجام نمیدی، هر ادای مردانه و غیرتمندانه دیگهای که انجام بدی خندهدار و بزدلانهست.
وقتی تنها کاری که برای مرد بودن لازمه رو انجام نمیدی، هر ادای مردانه و غیرتمندانه دیگهای که انجام بدی خندهدار و بزدلانهست.
Anarchonomy
در هر ۱۰۰ حادثه آتشسوزی عمدی، شاید ۹۹ موردش رو یک مرد انجام میده. مثل مرد ساکن میبد، که به تلافی یک قتل، میره خونه بقیه افغانها رو آتش میزنه که تا حالا به کسی مشت هم نزدهاند. همین مرد میبدی جرئت نکرد چیزهایی رو آتش بزنه که حکومت ضرر کنه. حتی نه به این دلیل…
به طور جنرال، انسان ازینکه مجبور باشه هزینه بیشتری نسبت به بقیه بده، بدش میاد. سالهای گذشته به مناسبتهای مختلف نوشتم که مردم ما در یک انکار جمعی قرار دارند، چون نمیخوان بپذیرند که برای رسوندن ایران به همون حداقلهایی که در یک کشور نرمال وجود داره، باید چندین برابر جسورتر، چندین برابر هشیارتر، چندین برابر محکمتر، چندین برابر موذیتر، و چندین برابر صبورتر باشند؛ چون ما با یک شرارت ویژه طرفیم.
چیزی که معمولا این انکار جمعی رو تقویت میکنه خردهانگاری گناهان و خطاهاست. چون اگه کاری که انجام دادی رو کوچک فرض کنی، انگیزه خیلی بیشتری داری که انکار کنی لازمه هزینه بیشتری نسبت به بقیه بدی، تا تازه برسی به جایگاه بقیه. اگه کسی در یک نزاع خیابانی، که منجر به لت و پار شدن طرف مقابلش شده، دچار آسیب در دیسک کمر بشه، و شش ماه مجبور بشه فعالیتهای عادیش رو کنار بگذاره، اون شش ماه رو راحتتر میگذرونه، چون به زعم خودش کار بزرگ و خطرناکی انجام داده و با اینکه بزرگ و خطرناک بوده، موفقیتآمیز هم بوده و طرف مقابل لت و پار شده. اما اگه همون آدم به این دلیل که بد پریده تو استخر، دچار آسیب مشابه بشه، اون شش ماه خیلی سخت بش میگذره، چون با خودش میگه «من فقط خواستم یه شیرجه معمولی بزنم». ایرانی هم کارهایی که در صدسال گذشته انجام داده رو صرفا یک شیرجه بد تصور میکنه. یعنی همون آویزان شدن از عبای آخوندهای بیوطن و پوچگرا، یعنی همون عربدهکشیهای سیاسی در خیابان با شعارهایی که معنیش رو نمیدونستن، یعنی همون طرف قلدر رو گرفتن هرکس که باشه. و چون تصور میکنند صرفا یک شیرجه ساده بوده، میپرسند «مگه چیکار کردیم که این بلا باید سرمون بیاد؟». وقتی فکر میکنی کار خاصی نکردی، قبول نمیکنی که باید کار خاصی انجام بدی تا جبران بشه.
چیزی که معمولا این انکار جمعی رو تقویت میکنه خردهانگاری گناهان و خطاهاست. چون اگه کاری که انجام دادی رو کوچک فرض کنی، انگیزه خیلی بیشتری داری که انکار کنی لازمه هزینه بیشتری نسبت به بقیه بدی، تا تازه برسی به جایگاه بقیه. اگه کسی در یک نزاع خیابانی، که منجر به لت و پار شدن طرف مقابلش شده، دچار آسیب در دیسک کمر بشه، و شش ماه مجبور بشه فعالیتهای عادیش رو کنار بگذاره، اون شش ماه رو راحتتر میگذرونه، چون به زعم خودش کار بزرگ و خطرناکی انجام داده و با اینکه بزرگ و خطرناک بوده، موفقیتآمیز هم بوده و طرف مقابل لت و پار شده. اما اگه همون آدم به این دلیل که بد پریده تو استخر، دچار آسیب مشابه بشه، اون شش ماه خیلی سخت بش میگذره، چون با خودش میگه «من فقط خواستم یه شیرجه معمولی بزنم». ایرانی هم کارهایی که در صدسال گذشته انجام داده رو صرفا یک شیرجه بد تصور میکنه. یعنی همون آویزان شدن از عبای آخوندهای بیوطن و پوچگرا، یعنی همون عربدهکشیهای سیاسی در خیابان با شعارهایی که معنیش رو نمیدونستن، یعنی همون طرف قلدر رو گرفتن هرکس که باشه. و چون تصور میکنند صرفا یک شیرجه ساده بوده، میپرسند «مگه چیکار کردیم که این بلا باید سرمون بیاد؟». وقتی فکر میکنی کار خاصی نکردی، قبول نمیکنی که باید کار خاصی انجام بدی تا جبران بشه.
رستورانها در دوره کرونا بیشترین آسیب رو دیدند. بعد ازون دوره دست به هرکاری زدند تا آمار مراجعه رو بالا ببرند. این رستوران غذاهای دریایی هم یه سینی ۲۰ دلاری میگو به منو اضافه کرده بود، که محدودیت نداشت. ۲۰ دلار میدادی هرچقدر میخواستی میخوردی. حالا اعلام کرده که جواب نداد. مراجعه ۴ درصد بیشتر شد، اما ۱۱ میلیون دلار ضرر کردیم!
گاهی باید با پولی که از جیب خودت ضرر میدی بفهمی که دنیای فیزیکی چطور کار میکنه. مثل این واقعیت که «احتمال اینکه مشتریان سابق، با یک مشوق بیشتر غذا بخورند، بیشتر از احتمال اینه که به خاطر اون مشوق مشتری جدید ایجاد بشه»، و این واقعیت که «کسی که پرغذاست، میتونه از استاندارد خودش هم بیشتر بخوره».
این تو دنیای بیزینس خجالت نداره. حتی میشه با افتخار گفت یه پولی ازم رفت، ولی خیلی چیزها فهمیدم. ولی مدیران این رستوران باید خجالت بکشند. چون چندسال پیش هم همین کار رو کردند، و اون دفعه هم به همین دلیل ضرر کردند.
پریدن تجربه از داخل شرکت، خیلی سنگینتر از پریدن پوله.
گاهی باید با پولی که از جیب خودت ضرر میدی بفهمی که دنیای فیزیکی چطور کار میکنه. مثل این واقعیت که «احتمال اینکه مشتریان سابق، با یک مشوق بیشتر غذا بخورند، بیشتر از احتمال اینه که به خاطر اون مشوق مشتری جدید ایجاد بشه»، و این واقعیت که «کسی که پرغذاست، میتونه از استاندارد خودش هم بیشتر بخوره».
این تو دنیای بیزینس خجالت نداره. حتی میشه با افتخار گفت یه پولی ازم رفت، ولی خیلی چیزها فهمیدم. ولی مدیران این رستوران باید خجالت بکشند. چون چندسال پیش هم همین کار رو کردند، و اون دفعه هم به همین دلیل ضرر کردند.
پریدن تجربه از داخل شرکت، خیلی سنگینتر از پریدن پوله.
فرق علم با شبهعلم اینه که فیزیکدان میاد یوتیوب و خطاب به میلیونها نفر از مخاطبانش میگه: «اوکی رفقا، یه مبحثی هست که در دویست سال گذشته مخ نابغهها گوزیده تا حلش کنند، اما من میخوام خلاصهش کنم و با انیمیشن براتون توضیح بدم». و جامعهشناس میاد میگه «حالا این پدیده که ذکر کردم اینجا نمیشه بازش کرد، باید کتابهای جولز و جولی و مایکل و دیوید و اندرو و ریچارد و تیم و تام و توماس رو بخونید برای مقدمه».
عمر کوتاهه.. دو دستی تقدیم جانوران آکادمیک نکنید.
عمر کوتاهه.. دو دستی تقدیم جانوران آکادمیک نکنید.
یه سری دو قلو انتخاب کردن و به یکیشون غذای حاوی گوشت دادن و اون یکی بدون گوشت. نتیجه گرفتند اونی که گوشت نمیخورده وضع سلامتش بهتر شده.
میری مقاله رو میخونی چیزهای دیگهای میفهمی ولی. رژیم رو فقط برای مدت کوتاهی کنترل میکردند، و ازون تایم به بعد سپردن به خود طرف که غذا رو درست کنه و فقط گزارش بده که چی ریخته. که یعنی دقیق نیست. و خیلیهاشون احساس تنگنا کردن در پیدا کردن دستور غذای مناسب که با مواد گیاهی جور باشه، که یعنی روی حجم خوردنشون اثر داشته. همچنین مجموع کالری دریافتی تیم گیاهی کمتر بوده، و وزن کم کردن. که یعنی در نهایت اگه کمتر بخوری، تو جواب آزمایشت عددهای نرمالتری دیده خواهد شد. چیزی که یک بچه هم میدونه. گوشت این وسط فقط تیتر خبری ساخت.
میری مقاله رو میخونی چیزهای دیگهای میفهمی ولی. رژیم رو فقط برای مدت کوتاهی کنترل میکردند، و ازون تایم به بعد سپردن به خود طرف که غذا رو درست کنه و فقط گزارش بده که چی ریخته. که یعنی دقیق نیست. و خیلیهاشون احساس تنگنا کردن در پیدا کردن دستور غذای مناسب که با مواد گیاهی جور باشه، که یعنی روی حجم خوردنشون اثر داشته. همچنین مجموع کالری دریافتی تیم گیاهی کمتر بوده، و وزن کم کردن. که یعنی در نهایت اگه کمتر بخوری، تو جواب آزمایشت عددهای نرمالتری دیده خواهد شد. چیزی که یک بچه هم میدونه. گوشت این وسط فقط تیتر خبری ساخت.
Anarchonomy
یه سری دو قلو انتخاب کردن و به یکیشون غذای حاوی گوشت دادن و اون یکی بدون گوشت. نتیجه گرفتند اونی که گوشت نمیخورده وضع سلامتش بهتر شده. میری مقاله رو میخونی چیزهای دیگهای میفهمی ولی. رژیم رو فقط برای مدت کوتاهی کنترل میکردند، و ازون تایم به بعد سپردن به…
در دنیای مدرن با دو تضاد مضحک طرفیم.
۱- برعکس تمام تاریخ، فقرا چاقند، و ثروتمندان لاغر! چون سرمایهداری کالری غذایی رو به شدت ارزان و در دسترس کرده، بنابراین فقرای امروز از پادشاهان قدیم هم بیشتر کالری مصرف میکنند، و بیشتر ازونها روی صندلی لم میدن. اما ثروتمند پولش رو برای غذاهای مفیدتر و با کالری کمتر خرج میکنه، و برای فعالیتهای ورزشی، که همون کالری مصرفی محدود رو هم بسوزونه.
۲- در هیچ دورهای در تاریخ این تنوع از مواد غذایی، و این کیفیت و بهداشت در مواد غذایی، و این قیمت برای مواد غذایی، و این دسترسی دوازده ماهه به مواد غذایی، که الان وجود داره، وجود خارجی نداشته. و همزمان در هیچ دورهای در تاریخ به اندازه الان انسانها دچار این گرفتاری که «شام چی درست کنم؟» نبودهاند. تا جایی که شغل پولساز میلیونها نفر در سراسر دنیا اینه که به بقیه بگن چی درست کنند و چی رو با چی قاطی کنند. تا جایی که شرکتهایی تأسیس شد که مواد لازم برای هر دستور غذا رو به صورت پیمانه شده داخل کارتن بذارند و با پیک بفرستند درب منازل!
اگه بخوای فوکوس کنی روی کبد، شاید تا دویست سال بعد هم جا برای مطالعه و تحقیق داشته باشه. ولی عوارضی که اون بیرون مردم باش مواجهند، به خاطر این نیست که هنوز دقیقا نمیدونیم کبد داره چه میکنه. بیشتر اون عوارض به خاطر ذهنیت آدمهاست. اگه ترجیح بدی تمام روز بشینی، مفیدترین و سالمترین غذاها رو هم مصرف کنی، خیلی زود در سراشیبی میفتی. و اگه حجمی از مواد غذایی رو بخوری که بدنت نمیدونه چطور هندلش کنه، تمام روز هم در حال تحرک باشی، باز هم در سراشیبی میفتی. ترجیحات آدمها رو نمیشه با رژیم و برنامه ورزشی تغییر داد. همه راهها در نهایت به فلسفه ختم میشه.
۱- برعکس تمام تاریخ، فقرا چاقند، و ثروتمندان لاغر! چون سرمایهداری کالری غذایی رو به شدت ارزان و در دسترس کرده، بنابراین فقرای امروز از پادشاهان قدیم هم بیشتر کالری مصرف میکنند، و بیشتر ازونها روی صندلی لم میدن. اما ثروتمند پولش رو برای غذاهای مفیدتر و با کالری کمتر خرج میکنه، و برای فعالیتهای ورزشی، که همون کالری مصرفی محدود رو هم بسوزونه.
۲- در هیچ دورهای در تاریخ این تنوع از مواد غذایی، و این کیفیت و بهداشت در مواد غذایی، و این قیمت برای مواد غذایی، و این دسترسی دوازده ماهه به مواد غذایی، که الان وجود داره، وجود خارجی نداشته. و همزمان در هیچ دورهای در تاریخ به اندازه الان انسانها دچار این گرفتاری که «شام چی درست کنم؟» نبودهاند. تا جایی که شغل پولساز میلیونها نفر در سراسر دنیا اینه که به بقیه بگن چی درست کنند و چی رو با چی قاطی کنند. تا جایی که شرکتهایی تأسیس شد که مواد لازم برای هر دستور غذا رو به صورت پیمانه شده داخل کارتن بذارند و با پیک بفرستند درب منازل!
اگه بخوای فوکوس کنی روی کبد، شاید تا دویست سال بعد هم جا برای مطالعه و تحقیق داشته باشه. ولی عوارضی که اون بیرون مردم باش مواجهند، به خاطر این نیست که هنوز دقیقا نمیدونیم کبد داره چه میکنه. بیشتر اون عوارض به خاطر ذهنیت آدمهاست. اگه ترجیح بدی تمام روز بشینی، مفیدترین و سالمترین غذاها رو هم مصرف کنی، خیلی زود در سراشیبی میفتی. و اگه حجمی از مواد غذایی رو بخوری که بدنت نمیدونه چطور هندلش کنه، تمام روز هم در حال تحرک باشی، باز هم در سراشیبی میفتی. ترجیحات آدمها رو نمیشه با رژیم و برنامه ورزشی تغییر داد. همه راهها در نهایت به فلسفه ختم میشه.
آیا رابطهای بین رزیدنت بیمارستان که خودکشی میکنه، و پیک موتوری وجود داره؟
بله. وقتی موتورش رو که با تکنولوژی شصت سال پیش ساخته شده، چون اینجوری ارزونتره، و به اندازه یک ماشین سواری سوخت مصرف میکنه، و به اندازه دو ماشین سواری آلودگی ایجاد میکنه رو میاره بیرون و در روزی ازش استفاده میکنه که شدت آلودگی هوا رو در فاصله بین ابتدا تا انتهای خیابون هم میشه با چشم غیرمسلح دید، یعنی داره یک عده رو روانه بیمارستان میکنه، و اون یک عده سر اون دانشجو یا دکتر یا پرستاری آوار میشن که در حالت عادی هم فراتر از حد معقول کار انجام میدن.
اگه حکومت پول مملکت رو خرج اوباش محور مقاومت نمیکرد، بودجه کافی برای بهبود وضع کارکنان بخش درمان تأمین نمیشد؟ چرا. البته که میشد. با پولی که به اون شکل خرج خونریزی میشه، میشد حتی داروی مصرفی کل ایران رو به رایگان تحویل مردم داد. اما فعلا که این در حد یک اگره. اگه کسی بدونه صابون در کار نیست، سعی میکنه تا جایی که میشه دست خودش رو روغنی نکنه. یک جامعه نرمال هم اگه بدونه که فعلا سرم نیست و دارو نیست و پرستار نیست و دکتر نیست و امکانات نیست و مملکت در هرج و مرجه، سعی میکنه مراقب سلامت خودش و بقیه همشهریانش باشه، تا هم دست خودش روغنی نشه هم دست اونها. اما در جامعهای که جامعه بودن خودش رو از دست داده و همه در سلولهای فردی خودشون پناه گرفتهاند، این محاسبات انجام نمیشه. اینکه حکومت کسی رو از خونهش بندازه بیرون، یک موضوعه، اینکه مردم اونی که حکومت انداخته بیرون و تو پارک میخوابه رو با چوب بزنند، یک موضوع دیگهست.
اگه ازون موتوری شرح حال بگیری، اصلا قبول نداره که داره کادر درمان رو با چوب میزنه. با اینکه داره ماهی ۳۰ تومن درمیاره، و فعلا مالیات هم نمیده (و نباید هم بده، چون با ۶۰۰ دلار در ماه همچنان فقیره، و از فقیر نباید مالیات گرفت، ولی در مقایسه با بقیه، داره نمیده. پزشکی که فرستادنش شهرستان، داره میده) میگه «حاجی کونمون پاره میشه تا یه لقمه نون در بیاریم». و دروغ نمیگه. اما به اون پزشک و پرستاری که داره با آلودهتر کردن اتاق گاز، ترافیک کاریشون رو بیشتر میکنه، دارند ۷ الی ۱۰ تومن میدن.
در ترازوی اخلاقی، کونپارگی وزنی به طرفین اضافه نمیکنه و معیار هیچچیز نیست. میشه محروم بود و همزمان در محرومسازی سهیم بود. میشه مظلوم بود و همزمان با اشرار شراکت کرد. میشه قربانی خرابکاریها بود، و همزمان خرابکاری رو گسترش داد.
بله. وقتی موتورش رو که با تکنولوژی شصت سال پیش ساخته شده، چون اینجوری ارزونتره، و به اندازه یک ماشین سواری سوخت مصرف میکنه، و به اندازه دو ماشین سواری آلودگی ایجاد میکنه رو میاره بیرون و در روزی ازش استفاده میکنه که شدت آلودگی هوا رو در فاصله بین ابتدا تا انتهای خیابون هم میشه با چشم غیرمسلح دید، یعنی داره یک عده رو روانه بیمارستان میکنه، و اون یک عده سر اون دانشجو یا دکتر یا پرستاری آوار میشن که در حالت عادی هم فراتر از حد معقول کار انجام میدن.
اگه حکومت پول مملکت رو خرج اوباش محور مقاومت نمیکرد، بودجه کافی برای بهبود وضع کارکنان بخش درمان تأمین نمیشد؟ چرا. البته که میشد. با پولی که به اون شکل خرج خونریزی میشه، میشد حتی داروی مصرفی کل ایران رو به رایگان تحویل مردم داد. اما فعلا که این در حد یک اگره. اگه کسی بدونه صابون در کار نیست، سعی میکنه تا جایی که میشه دست خودش رو روغنی نکنه. یک جامعه نرمال هم اگه بدونه که فعلا سرم نیست و دارو نیست و پرستار نیست و دکتر نیست و امکانات نیست و مملکت در هرج و مرجه، سعی میکنه مراقب سلامت خودش و بقیه همشهریانش باشه، تا هم دست خودش روغنی نشه هم دست اونها. اما در جامعهای که جامعه بودن خودش رو از دست داده و همه در سلولهای فردی خودشون پناه گرفتهاند، این محاسبات انجام نمیشه. اینکه حکومت کسی رو از خونهش بندازه بیرون، یک موضوعه، اینکه مردم اونی که حکومت انداخته بیرون و تو پارک میخوابه رو با چوب بزنند، یک موضوع دیگهست.
اگه ازون موتوری شرح حال بگیری، اصلا قبول نداره که داره کادر درمان رو با چوب میزنه. با اینکه داره ماهی ۳۰ تومن درمیاره، و فعلا مالیات هم نمیده (و نباید هم بده، چون با ۶۰۰ دلار در ماه همچنان فقیره، و از فقیر نباید مالیات گرفت، ولی در مقایسه با بقیه، داره نمیده. پزشکی که فرستادنش شهرستان، داره میده) میگه «حاجی کونمون پاره میشه تا یه لقمه نون در بیاریم». و دروغ نمیگه. اما به اون پزشک و پرستاری که داره با آلودهتر کردن اتاق گاز، ترافیک کاریشون رو بیشتر میکنه، دارند ۷ الی ۱۰ تومن میدن.
در ترازوی اخلاقی، کونپارگی وزنی به طرفین اضافه نمیکنه و معیار هیچچیز نیست. میشه محروم بود و همزمان در محرومسازی سهیم بود. میشه مظلوم بود و همزمان با اشرار شراکت کرد. میشه قربانی خرابکاریها بود، و همزمان خرابکاری رو گسترش داد.
Anarchonomy
آیا رابطهای بین رزیدنت بیمارستان که خودکشی میکنه، و پیک موتوری وجود داره؟ بله. وقتی موتورش رو که با تکنولوژی شصت سال پیش ساخته شده، چون اینجوری ارزونتره، و به اندازه یک ماشین سواری سوخت مصرف میکنه، و به اندازه دو ماشین سواری آلودگی ایجاد میکنه رو میاره…
ازونجایی که تعداد محسوسی از خوانندگان اینجا هم دانشجوی پزشکی و در حال خدمت در بخش دولتی هستند، لازمه درباره خودکشی چیزی بشون بگم که از هیچکس دیگه نخواهند شنید.
با وجود اینکه برنامه دولت بردهداری شماست، و مردم هم با این توجیه که خودشون هم بدبختند به بیگاری کشیدن حکومت از شما اهمیتی نمیدن، در نهایت این خود شمایید که تصمیمگیرندهاید. چون هیچ موقعیتی نیست که تصمیم با خود ما نباشه. خودتون دیدید سرباز اسیر اوکراینی رو که وقتی میخواستن تیر خلاص بش بزنند، داد و بیداد کرد، و اون یکی گفت «زنده باد اوکراین». یکیشون میشه قهرمان ملی، و حتی مجسمهش رو در شهر نصب میکنند، و اون یکی فراموش میشه، با اینکه کار اشتباهی نکرده، چون وحشت از مرگ گناه نیست. دیگه موقعیتی جبریتر از لحظات آخر قبل از اعدام نیست، ولی حتی در اون جبریترین لحظات هم تصمیم اینکه چه چیزی از دهان ما خارج بشه، با خودمونه. و برای شما، هنوز خیلی چیزها دست خودتونه.
شما در موقعیت یک ژاپنی که از شدت کار زیاد، خودش رو میندازه روی ریل قطار نیستید. اون این کار رو میکنه چون خستهست. چون در یک ماراتن قرار داره و یک جا دیگه بدنش جواب نمیده. و گرنه بعد از آمریکا بالاترین دستمزد دنیا رو داره میگیره، و با پاداش بازنشستگی و سرمایهگذاری که انجام داده، کل خاندان شما رو میتونه بخره و آزاد کنه. برای همینه که با راهکارهای فیزیکی مثل تغییر رنگ نور الئیدی ایستگاه مترو میشه میلش به خودکشی رو کاهش داد. چون با بدنش طرفند، و بدنش به راهکارهای فیزیکی پاسخ میده. پس در واقع اون ژاپنی داره به خاطر غرور خودکشی میکنه. و غرور تعریف بدبختی و شکست رو تغییر میده. و اونجا غرور تعیین کرده که خارج شدن از لاین، یعنی شکست. و لاین یعنی همون چیزی که پدرانش داخلش بودند: کار و کار و کار. بنابراین کم آوردن بدنش در کار زیاد، یعنی مأیوس کردن اجداد، مأیوس کردن ژاپن، مأیوس کردن مافوق، و حتی عجیبتر از همه، مأیوس کردن مشتریان! برای همین این غرور اینطور تعریف کرده که مُردن آبرومندانهتر از خارج شدن از لاینه. برای همینه که نمیبینید یک ژاپنی بگه «فاک دیس شت، من رفتم».
تو نباید به غرورت اجازه بدی شکست رو برات تعریف کنه، چون تو در کشور نرمال نیستی. تو در یک اردوگاه زندگی میکنی. و در اردوگاه در لاین باقی ماندن معنی نداره. تو باید خر باشی. بله، دقیقا باید خر باشی. چون خر به راحتی از لاین خارج میشه و میره تو خاکی. «چهار سال روابطم با دوستانم رو قطع کردم تا بتونم کنکور پزشکی قبول بشم» یا «بابام کلی خرج کرد تا خرج دانشگاهم رو بده» یا «داداشم سه سال هرروز تو سرما و گرما من رو تا دانشگاه آورد و برگردوند» همه لاین تو هستند، و ازت میخوان داخلش بمونی، ولی باید خر باشی و ازش بیرون بیای.
این خریت از روی ناآگاهی نیست، بلکه یک استراتژیه. تو دقیقا باید بگی فاک دیس شت، و بزنی تو خاکی. نمیشه و نباید برای همه یک نسخه صادر کرد و گفت به جای خودکشی کار ایکس و ایگرگ را انجام بده. چون دروازه خروج برای هرکس متفاوته. مهم اینه که اون کار کاری باشه که فقط یک خر ممکنه انجام بده. همون کار نجاتتون خواهد داد.
با وجود اینکه برنامه دولت بردهداری شماست، و مردم هم با این توجیه که خودشون هم بدبختند به بیگاری کشیدن حکومت از شما اهمیتی نمیدن، در نهایت این خود شمایید که تصمیمگیرندهاید. چون هیچ موقعیتی نیست که تصمیم با خود ما نباشه. خودتون دیدید سرباز اسیر اوکراینی رو که وقتی میخواستن تیر خلاص بش بزنند، داد و بیداد کرد، و اون یکی گفت «زنده باد اوکراین». یکیشون میشه قهرمان ملی، و حتی مجسمهش رو در شهر نصب میکنند، و اون یکی فراموش میشه، با اینکه کار اشتباهی نکرده، چون وحشت از مرگ گناه نیست. دیگه موقعیتی جبریتر از لحظات آخر قبل از اعدام نیست، ولی حتی در اون جبریترین لحظات هم تصمیم اینکه چه چیزی از دهان ما خارج بشه، با خودمونه. و برای شما، هنوز خیلی چیزها دست خودتونه.
شما در موقعیت یک ژاپنی که از شدت کار زیاد، خودش رو میندازه روی ریل قطار نیستید. اون این کار رو میکنه چون خستهست. چون در یک ماراتن قرار داره و یک جا دیگه بدنش جواب نمیده. و گرنه بعد از آمریکا بالاترین دستمزد دنیا رو داره میگیره، و با پاداش بازنشستگی و سرمایهگذاری که انجام داده، کل خاندان شما رو میتونه بخره و آزاد کنه. برای همینه که با راهکارهای فیزیکی مثل تغییر رنگ نور الئیدی ایستگاه مترو میشه میلش به خودکشی رو کاهش داد. چون با بدنش طرفند، و بدنش به راهکارهای فیزیکی پاسخ میده. پس در واقع اون ژاپنی داره به خاطر غرور خودکشی میکنه. و غرور تعریف بدبختی و شکست رو تغییر میده. و اونجا غرور تعیین کرده که خارج شدن از لاین، یعنی شکست. و لاین یعنی همون چیزی که پدرانش داخلش بودند: کار و کار و کار. بنابراین کم آوردن بدنش در کار زیاد، یعنی مأیوس کردن اجداد، مأیوس کردن ژاپن، مأیوس کردن مافوق، و حتی عجیبتر از همه، مأیوس کردن مشتریان! برای همین این غرور اینطور تعریف کرده که مُردن آبرومندانهتر از خارج شدن از لاینه. برای همینه که نمیبینید یک ژاپنی بگه «فاک دیس شت، من رفتم».
تو نباید به غرورت اجازه بدی شکست رو برات تعریف کنه، چون تو در کشور نرمال نیستی. تو در یک اردوگاه زندگی میکنی. و در اردوگاه در لاین باقی ماندن معنی نداره. تو باید خر باشی. بله، دقیقا باید خر باشی. چون خر به راحتی از لاین خارج میشه و میره تو خاکی. «چهار سال روابطم با دوستانم رو قطع کردم تا بتونم کنکور پزشکی قبول بشم» یا «بابام کلی خرج کرد تا خرج دانشگاهم رو بده» یا «داداشم سه سال هرروز تو سرما و گرما من رو تا دانشگاه آورد و برگردوند» همه لاین تو هستند، و ازت میخوان داخلش بمونی، ولی باید خر باشی و ازش بیرون بیای.
این خریت از روی ناآگاهی نیست، بلکه یک استراتژیه. تو دقیقا باید بگی فاک دیس شت، و بزنی تو خاکی. نمیشه و نباید برای همه یک نسخه صادر کرد و گفت به جای خودکشی کار ایکس و ایگرگ را انجام بده. چون دروازه خروج برای هرکس متفاوته. مهم اینه که اون کار کاری باشه که فقط یک خر ممکنه انجام بده. همون کار نجاتتون خواهد داد.
اون دو نفری که تا الان به خاطر خوردن گرمک آلوده به سالمونلا فوت کردن، احتمالا خیلی مواظب بودند روغن سرخکردنیشون زیاد رو حرارت نمونه، چون سرطانزاست، بیسکوییت کارخونهای نخرن چون مواد نگهدارندهای توشون میریزند که سرطانزاست، و یه رفیق داشتند که بشون گفته داماد ما تو کارخونه سوسیسسازی کار میکنه و میگه اگه شما میدیدید چقدر کثیفه و چه آشغالهایی میریزن دیگه لب به سوسیس نمیزدید. اما به این دلیل فوت کردن که یکی با چاقوی آلوده یه میوه طبیعی و سالم رو قاچ کرده بود.
دنیای فیزیکی حرامزادهست، و گاهی بمون میخنده.
دنیای فیزیکی حرامزادهست، و گاهی بمون میخنده.
امروز دو هفته از روزی که میگفتند نوار غزه فقط برای ۷۲ ساعت آب و غذا دارد گذشته.
اسلام برای عرب، یک دین درباره رستگاری و توحید نیست. یک کد فرهنگیه. هیچکس در جامعه عربی نمیپرسه «برای چی داریم توی این دریای دروغ شنا میکنیم؟». چون دروغ، شارلاتانبازی، خباثت، جزیی از کده.
اسلام برای عرب، یک دین درباره رستگاری و توحید نیست. یک کد فرهنگیه. هیچکس در جامعه عربی نمیپرسه «برای چی داریم توی این دریای دروغ شنا میکنیم؟». چون دروغ، شارلاتانبازی، خباثت، جزیی از کده.
روسیه یکی از شبکههای تلویزیونی خودش رو جریمه نقدی کرد، چون موزیک ویدئویی پخش کرده بود که در یک کادر دست دو نفر دیده میشد که هر دو زن هستند.
در حالی که جنگ باعث شده واقعیت گی ارتش این کشور برملا بشه (چون اساسا جنگ همهچیز ارتشها رو لو میده، از نقصهای تخصصی گرفته تا معضلات فرهنگی) در فضای عمومی با وسواس یک جراح مغز و اعصاب، دنبال حذف نشانههای گی هستند. درست همون کاری که آخوند استالینپرست با حجاب میکنه. چون هر دو از یک قماشند، و این قماش خلافکار هیچ اهمیتی به ارزشهای سنتی و دینی نمیدن. هدفشون خودنمایی و قدرتنمایی در یک رزمایش قانونبازانهست. دقیقا همون خلافکارهایی که قانون رو به تخمشون گرفتند، و چون اینکار رو کردند پیشرفت کردند، خیلی روی قانون تأکید دارند. آخوند روی قانون بودن ممنوعیت بیحجابی، و دولت روسیه روی قانون بودن ممنوعیت همجنسگرایی. در این رزمایش برنامه اینه که با واقعیتستیزی ثابت بشه زورشون از تمام عوامل محیطی و اجتماعی بیشتره، و اگه جامعه و حتی کل دنیا بره به سمت چپ، میتونند بیارنش به سمت راست، و اگه بره به سمت راست میتونند بیارنش به سمت چپ. چون آچار همهچیز رو در اختیار دارند!
در حالی که جنگ باعث شده واقعیت گی ارتش این کشور برملا بشه (چون اساسا جنگ همهچیز ارتشها رو لو میده، از نقصهای تخصصی گرفته تا معضلات فرهنگی) در فضای عمومی با وسواس یک جراح مغز و اعصاب، دنبال حذف نشانههای گی هستند. درست همون کاری که آخوند استالینپرست با حجاب میکنه. چون هر دو از یک قماشند، و این قماش خلافکار هیچ اهمیتی به ارزشهای سنتی و دینی نمیدن. هدفشون خودنمایی و قدرتنمایی در یک رزمایش قانونبازانهست. دقیقا همون خلافکارهایی که قانون رو به تخمشون گرفتند، و چون اینکار رو کردند پیشرفت کردند، خیلی روی قانون تأکید دارند. آخوند روی قانون بودن ممنوعیت بیحجابی، و دولت روسیه روی قانون بودن ممنوعیت همجنسگرایی. در این رزمایش برنامه اینه که با واقعیتستیزی ثابت بشه زورشون از تمام عوامل محیطی و اجتماعی بیشتره، و اگه جامعه و حتی کل دنیا بره به سمت چپ، میتونند بیارنش به سمت راست، و اگه بره به سمت راست میتونند بیارنش به سمت چپ. چون آچار همهچیز رو در اختیار دارند!
ویدئو خودکشی سربازان روس رو باید در مدارس برای بچهها پخش کنند. مخصوصا در مناطقی که آمار خودکشی نوجوانان بالاست. چون انواع این جور فیلمها رو خارج از محیط مدرسه و کاملا غیرکنترل شده در اینترنت خواهند دید بهرحال. وقتی خودشون تو اتاق خودشون تماشا کنند، فقط حادثه رو میبینند، کانتکست رو نمیبینند. باید یه بزرگتری باشه تا کانتکست رو هم بشون بگه. وقتی خودشون تماشا کنند، نتیجه میگیرند که خرج مرگ فقط فشار دادن ماشهست. باید یه بزرگتری باشه که بشون بگه اون سرباز در حالت سالم نبود که این کار رو کرد. یه چیزیش شده بود. و چند دقیقه دردناک یا حتی چندساعت دردناک رو طی کرده بود، و بعد این کار رو کرد. چون همونطور که بدن انسان به راحتی از بین میره، میتونه در رها کردن حیات سمج هم باشه. دقیقا در همون محیط جنگی هم میتونه سمج باشه. چه برسه در یک محیط خیلی امنتر. بنابراین اگه بخواهید در محیط امن خودتون یه بلایی سر خودتون بیارید، باید همیشه این رو در ذهن داشته باشید که احتمال خیلی زیادی وجود داره که بدنتون سماجت نشون بده، و به خاطر این سماجت مجبور بشید دردی رو تجربه کنید که هیچ تصوری از شدتش نداشتید.
Anarchonomy
ویدئو خودکشی سربازان روس رو باید در مدارس برای بچهها پخش کنند. مخصوصا در مناطقی که آمار خودکشی نوجوانان بالاست. چون انواع این جور فیلمها رو خارج از محیط مدرسه و کاملا غیرکنترل شده در اینترنت خواهند دید بهرحال. وقتی خودشون تو اتاق خودشون تماشا کنند، فقط حادثه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دردی که ماشه رو هم نمیتونی پیدا کنی.
در یک سمت تسلا رو داریم، که مدیر هوچیبازش، مارکتینگ هیجانی رو بالاتر از کارایی قرار داده، و ژورنالیستهایی که دیگه درکی از ژورنالیسم ندارند به عملههای تبلیغاتیش تبدیل شدهاند، تا از قطار هیجانات پایین نیفتند؛ و از یک طرف تویوتا رو داریم که مدت کنفرانسش برای رونمایی از کانسپتهای آینده، بیش از یک ساعته، و بخش عمده اون منبر یک ساعته صرف سالاد کلمات اداری میشه.
انگار هیچکس دیگه بلد نیست نرمال باشه.
روابط عمومی دنیای سیاست، به دنیای بیزینس هم سرایت کرده. این دو گانه که در عرض بیست و چهار ساعت از تسلا و تویوتا دیده میشه، یک کپی از دوگانه سیاسی ترند شده سالهای اخیره: از یک طرف ترامپیسم، که سنتشکنه، اما همزمان همهچیز رو به هوچیبازی آلوده کرده؛ و در طرف دیگه آنتیترامپیسم که هنوز به استایل سابق پایبندند، و متوجه توقعات جدید نیستند. طوری که انگار هیچکس بلد نیست به زمانه جدید پاسخ متناسب بده، بدون اینکه شارلاتانبازی در بیاره.
انگار هیچکس دیگه بلد نیست نرمال باشه.
روابط عمومی دنیای سیاست، به دنیای بیزینس هم سرایت کرده. این دو گانه که در عرض بیست و چهار ساعت از تسلا و تویوتا دیده میشه، یک کپی از دوگانه سیاسی ترند شده سالهای اخیره: از یک طرف ترامپیسم، که سنتشکنه، اما همزمان همهچیز رو به هوچیبازی آلوده کرده؛ و در طرف دیگه آنتیترامپیسم که هنوز به استایل سابق پایبندند، و متوجه توقعات جدید نیستند. طوری که انگار هیچکس بلد نیست به زمانه جدید پاسخ متناسب بده، بدون اینکه شارلاتانبازی در بیاره.
«هر تراکنش بیتکوین ۴۲۰۰ گالن آب مصرف میکنه که برای پر کردن یک استخر کافیه، و میتونه منجر به کمبود آب شیرین بشه».
این جور تیترها رو در سایتهای تک و گیم میزنند، اما محاسباتش رو برای حوزه علاقمندی خودشون، که تک و گیمه، انجام نمیدن. مثلا تا الان ندیدم بنویسند هر یک ساعت بازی چند گالن آب نیاز داره. که اصلا عدد کمی نیست، مخصوصا وقتی مصرف سیپییوهایی که اینها اخیرا استفاده میکنند رو لحاظ کنید، که اگه اینتل باشه تا ۱۵۰ واته، و کارت گرافیکهایی که اخیرا استفاده میکنند، که میتونه تا ۳۵۰ وات مصرف کنه.
اگه قرار باشه مجبور باشیم بین این دو مصرف ضدمحیط زیست، یکی رو انتخاب کنیم، کدومش توجیه بیشتری داره؟ پلتفرمی برای وقتکشی و سرگرمی، یا پلتفرمی برای تبادل آزادانه پول؟
این جور تیترها رو در سایتهای تک و گیم میزنند، اما محاسباتش رو برای حوزه علاقمندی خودشون، که تک و گیمه، انجام نمیدن. مثلا تا الان ندیدم بنویسند هر یک ساعت بازی چند گالن آب نیاز داره. که اصلا عدد کمی نیست، مخصوصا وقتی مصرف سیپییوهایی که اینها اخیرا استفاده میکنند رو لحاظ کنید، که اگه اینتل باشه تا ۱۵۰ واته، و کارت گرافیکهایی که اخیرا استفاده میکنند، که میتونه تا ۳۵۰ وات مصرف کنه.
اگه قرار باشه مجبور باشیم بین این دو مصرف ضدمحیط زیست، یکی رو انتخاب کنیم، کدومش توجیه بیشتری داره؟ پلتفرمی برای وقتکشی و سرگرمی، یا پلتفرمی برای تبادل آزادانه پول؟
Anarchonomy
امروز دو هفته از روزی که میگفتند نوار غزه فقط برای ۷۲ ساعت آب و غذا دارد گذشته. اسلام برای عرب، یک دین درباره رستگاری و توحید نیست. یک کد فرهنگیه. هیچکس در جامعه عربی نمیپرسه «برای چی داریم توی این دریای دروغ شنا میکنیم؟». چون دروغ، شارلاتانبازی، خباثت،…
همونایی که میگفتند آمریکا یک میلیون کودک عراقی (نه کلا شهروند عراقی، فقط یک میلیون کودک) رو کشته، الان هم میگن در عرض یک ماه بیست هزار فلسطینی کشته شدن!
به نسبت جمعیت غزه، این یعنی بیشتر از تلفات ایتالیا در کل جنگ جهانی دوم، که خودش یکی از نیروهای اصلیش بود، با تیراژی از مصرف بمب که صنایع غربی هنوز نتونستن دوباره بش دست پیدا کنند.
به نسبت جمعیت غزه، این یعنی بیشتر از تلفات ایتالیا در کل جنگ جهانی دوم، که خودش یکی از نیروهای اصلیش بود، با تیراژی از مصرف بمب که صنایع غربی هنوز نتونستن دوباره بش دست پیدا کنند.
Anarchonomy
همونایی که میگفتند آمریکا یک میلیون کودک عراقی (نه کلا شهروند عراقی، فقط یک میلیون کودک) رو کشته، الان هم میگن در عرض یک ماه بیست هزار فلسطینی کشته شدن! به نسبت جمعیت غزه، این یعنی بیشتر از تلفات ایتالیا در کل جنگ جهانی دوم، که خودش یکی از نیروهای اصلیش بود،…
اونی که واقعا نیم میلیون عرب رو کشت یا به کشتن داد، روسیه بود. اما حتی یک عرب جرئت نداشت و ندارد که بره سنتپترزبورگ و تو ماه دسامبر رو پلاکارد بنویسه «گه تو درخت کریسمستون». عرب این کار رو در کشور غربی انجام میده، که بش پناه داده، و بش آزادی داده، بش رفاه داده، بش احترام میذاره، و امنیتش رو تأمین میکنه. دینشون هم طوری تنظیم کردن که با این دنائت تطبیق داشته باشه: نمکبهحرامی در برابر میزبان، و دریوزگی در برابر متجاوز.