Anarchonomy
45K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این باکرگی برای این ملت گران تمام شد. اما همزمان نشانه اینه که حکومت تربیت بچه‌ها رو کاملا باخت. چه در خانه، چه در مدرسه که تحت کنترل خودش بود، و چه در جای دیگه. چون خود این باکرگی به این معنی بوده که توانسته‌اند به طور کامل از دنیای بیرون ایزوله بمونند. شاید متناقض‌نما باشه، ولی زندگی قاچاقی همیشه درباره فرار کردن به بیرون نیست. گاهی قاچاق، یعنی قابلیت دور ماندن از بیرون! و بی‌کفایتی حکومت اجازه داده دقیقا زیر دست خودش و زیر چشمان خودش، این قاچاق برای سال‌ها و سال‌ها در جریان باشه.

https://t.me/AnimalsQuotes/13853
درآمد دولت تایلند، به دلار، در سالی که گذشت، دو برابر درآمد دولت ایران، به دلار، که حضرات برای سال بعد در نظر گرفته‌اند، بود. اما مالیات ارزش افزوده در تایلند همچنان ۷ درصده، و در ایران قراره ۱۰ درصد باشه. همچنین تورم در تایلند کمی بیشتر از ۱ درصده، و در ایران بالای ۵۰ درصد.
چرا؟ چون نظر پدر و مادرتون این بود که باید اسلام رو نجات داد و نباید خدا رو تنها گذاشت.
تخفیف‌های بلک‌فرایدی امسال مثل قدیم نبود، و این باعث شد مردم آمریکا، و بقیه کشورهایی که مصرف بالایی دارند، متعجب و دلخور بشن. عده‌ای، مخصوصا در شبکه‌های اجتماعی سعی داشتند به بقیه توضیح بدن که دلیلش اینترنته، چون وقتی میشه تخفیف‌های خوب رو آنلاین سفارش داد، دیگه معنی نداره مثل قدیم هجوم ببریم به فروشگاه‌ها.

اما دلیلش این نیست. هشت سال پیش هم اینترنت بود. دقیقا همون زمانی که با مشت و لگد جنس‌ها رو می‌بردند هم اینترنت و فروش آنلاین وجود داشت (اینکه در دخمه‌ای در خاورمیانه به ساکن ینگه توضیح بدم که کشورت داره چطور اداره میشه، به تفریحات سالمم تبدیل شده). دلیلش اینه که دیتاساینس در دسترس قرار گرفته. دیتاساینس هم هشت سال پیش وجود داشت، ولی الان برای شرکت‌های خیلی بیشتری در دسترسه.

تخفیف ۵۰ درصدی، که در گذشته متداول بود، برای مشتری جذاب بود، اما معنیش این بود که عده‌ای کارشون رو درست انجام نداده‌اند. چون معنیش این بود که درست محاسبه نشده که چه تعداد ازون کالا تولید بشه، درست محاسبه نشده که قیمت اوپتیمم باید چقدر تعیین بشه، و درست محاسبه نشده که ظرفیت بازار برای خرید چنین کالایی با چنین قیمتی در دوازده ماه آینده چطور خواهد بود. بنابراین تعداد زیادی ازش در انبارها باقی میموند، و تنها راه رد کردن‌شون ارائه تخفیف‌های بالا بود. و تخفیف بالا یعنی از دست دادن حاشیه سود. که سهامداران رو ناراحت می‌کرد.
وقتی شرکت‌هایی مثل آمازون و والمارت کشف کردند که چه چیزهایی میشه از انبوه دیتایی که در اختیار دارند استخراج کرد، تا جایی که امروز می‌تونند پیش‌بینی کنند در بیستمین روز ماه هشتم سال، در فلان شهرک بازنشستگان، شصت و پنج درصد احتمال دارد ایکس تعداد از کالای ایگرگ سفارش بگیریم، و انبار رو با این احتمالات مدیریت کنند، و در گزارش مالی‌شون معجزه خلق کنند؛ بقیه شرکت‌ها هم به قافله ملحق شدند. اگه دیگه خبری از تخفیف ۵۰ درصدی نیست، اگه خیلی از جنس‌ها اصلا تخفیف ندارند، یا تخفیف‌های ناچیز دارند، برای اینه که همه اون چیزهایی که قبلا درست محاسبه نمی‌شد، داره به طرز معجزه‌واری خوب محاسبه میشه. پشت تمام این قیمت‌ها، که به نظر میرسه یک رندسازی ساده هستند، دریایی از تحلیل داده خوابیده (و برای همینه که تخفیف‌های قابل توجه بیشتر خلاصه شده در خنزر پنزرهایی که توسط بنگاه‌هایی تولید یا توزیع میشن، که بضاعت و لجستیک کافی برای انجام این تحلیل‌ها رو ندارند).

میشه برآورد کرد که هوش مصنوعی هم مسیر مشابهی رو طی کنه. یعنی کاربردهای هالیوودی به حاشیه بره، و به خدمت صنایع دربیاد، بدون اینکه مردم‌ حسش کنند. زمانی که تازه بحث دیتاساینس داغ شده بود هم سناریوهای هالیوودی توجهات رو جلب کرده بود. مثلا می‌گفتند وقتی ریاضیدان‌ها بتونند بهترین معامله رو در بورس انجام بدن، ما دیگه چطور می‌تونیم رقابت کنیم؟ اما امروز وارن بافت همچنان به تجربه و حس ششم خودش اتکا داره، و شرکتش همچنان عملکردی بهتر از همه رقبا نشون میده. این دانش جدید، به شرکت وارن بافت هم کمک کرد، اما وارد پشت صحنه صنعت شد و نقش اصلی رو داره اونجا ایفا می‌کنه‌. اگه ابزار هدایت‌گری شرکت تولیدکننده در فروش جنسش در طول سال، در گذشته رو، به فرمان تراکتور تشبیه کنیم، الان فرمانی در حد فرمان ماشین فرمول یک در دستانشونه. در نتیجه می‌تونند میکرواَجاست‌های میلیمتری در طول سال انجام بدن.

و این دلخوری نداره. چون بالارفتن بازدهی بازار، در نهایت به نفع مصرف‌کننده‌ست.
Notte senza fine (Kiasmos Remix)
telegram.me/TheGoodVibeMusic
مدت کوتاهی کار در اورژانس بیمارستان کافیه برای فهمیدن اینکه قطار حیات در و پنجره و کوپه و صندلی نداره و نگاه نمی‌کنه کی داره بین راه میفته، و چه راحت میفته.
مدت کوتاهی کار در اورژانس بیمارستان کافیه برای فهمیدن اینکه روی همین قطار روباز و بی‌حفاظ، میشه برای مدت طولانی مسافر موند، و کارهای زیادی کرد.
مردم تا یکی ازین دو رو به خاطر میارن، اون یکی از یادشون میره.
«سگ‌ها دارند جنازه‌ها را میخورند»
«بوی جنازه‌ها اجازه کار به کادر درمان را نمی‌دهد»
«برق نیست نوزادان مردند»
«انقدر جنازه زیاد است که کفپوش راهرو دیده نمیشود»
«هزار و پانصد نفر در انفجاری که فقط به دو خودروی سواری آسیب زد کشته شدند»
«پانزده‌هزار جسد تا الان برای ما آورده‌اند»


همه این اراجیف، و تعداد زیادی مشابه، توسط کسانی که «دکتر» و «پرستار» و «مدیر» و «وزیر» معرفی می‌شدند، اما از اعضای حماس بودند، به بیرون اعلام شد، و رسانه‌های غربی درجا پذیرفتند و منتشر کردند. درست کسانی مشابه رادان، حاجی‌زاده، سلامی، و پدر عجمیان.

اما وقتی ایرانی‌ها آمار شهدای خودشون در اعتراضات آبان و ژینا رو به همون رسانه‌های غربی می‌دادند، ازشون می‌پرسیدند اگه فیلم ندارید که بفرستید نمی‌تونیم به آمار اضافه کنیم!

چرا؟ چون سازمان بسیج، یگان ویژه، سپاه، لباس شخصی شیعه.. یهودی نیستند، و باید خیلی با دقت درباره‌شون خبر منتشر کرد.
شما تنها وقتی مالک چیزی هستید، که اختیار استفاده یا عدم استفاده ازش در دست خودتون باشه. پولی که اختیار استفاده یا عدم استفاده ازش دست شما نیست، پول شما نیست.
کلمه ژئوپولتیک رو دارند در جاهایی استفاده می‌کنند که جاش نیست، تا عوام رو از فضولی بیشتر در مسئله بترسونند. مثل نره غولی که میگن دم در کازینو بایسته، تا فقط ایستادنش اونجا مانع ورود افراد متفرقه بشه.
اما لازمه مردم عادی، فضول باشند. چون ممکنه کشف کنند بعضی چیزها ربطی به ژئوپولتیک نداره، و حتی خیلی ساده و بدویه. ممکنه بفهمند عرب، نژادپرسته. روس، تزارپرسته، و ایرانی از تکثر خوشش نمیاد. و همین فضولی میتونه بشون کمک کنه که به خودشون بگن «خب بیایید دیگه بس کنیم.. چند هزار سال رویه غلط، بسه». اما وقتی نره غول ژئوپولیتیک رو میندازن جلو، به نظر میرسه که یه سری مسائل جبری وجود داره که کاریش نمیشه کرد و ماها همه می‌میریم و باز هم ادامه خواهد داشت!
چنین چهره‌‌ای میتونه در انتهای عمر به هیزم‌کش دستگاه خلافت تبدیل بشه.
یه سری پیش‌فرض‌ها هست که آدم‌ها بش تکیه دارند، اما هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کنند که بش تکیه دارند. اگه از هر آدم رندومی بپرسی «آیا چهره و تیپ افراد در قضاوت شما درباره اینکه متحد چه کسانی خواهند شد تأثیر دارد؟»، میخنده و با صلابت میگه «البته که نه، چه ربطی داره؟». ولی خودش میدونه که دروغ میگه.
نمی‌تونید برای خودتون ذهنی بسازید که هیچ‌ پیش‌فرض غلطی نداشته باشه. ولی می‌تونید ذهن‌تون رو طوری تربیت کنید که مدام پیش‌فرض‌های خودش رو چک کنه.
این قشر تحصیلکرده، مخصوصا مقیم آمریکا، از کدوم پروپاگاندا صحبت می‌کنه؟ دانشگاهش در کالیفرنیا که سوگوار غزه‌ست و برای وحوش حماس هورا می‌کشه. تو خیابون که گی‌ها و کوئیرها پرچم فلسطین رو به کون‌شون بستن. میزنی بی‌بی‌سی داره همون تبلیغات محور مقاومت رو بلغور می‌کنه. شبکه‌های اجتماعی که پر شده از هشتگ‌های فلسطینی. این پروپاگاندا که میگه اسراییل حق دارد و باید اسلامگرای بی‌قید را از بین ببرد، کجاست دقیقا؟ دو تا روزنامه در تل‌آویو؟ چهارتا سناتور، که همونا هم برای واکنش اسراییل بیست‌تا بند و تبصره میذارن؟
شستشوی مغزی یعنی دقیقا همین که تا گردن توی جریان اصلی قرار گرفته باشی، و همزمان به خودت تلقین کنی «من خلاف جریانم!»، و انتظار داشته باشی بت نخندند.
Anarchonomy
این قشر تحصیلکرده، مخصوصا مقیم آمریکا، از کدوم پروپاگاندا صحبت می‌کنه؟ دانشگاهش در کالیفرنیا که سوگوار غزه‌ست و برای وحوش حماس هورا می‌کشه. تو خیابون که گی‌ها و کوئیرها پرچم فلسطین رو به کون‌شون بستن. میزنی بی‌بی‌سی داره همون تبلیغات محور مقاومت رو بلغور می‌کنه.…
جاکش‌ها در مورد اسراییل به متناقض‌ترین گزاره‌هایی که ممکن بود به مخیله بشر برسه متوسل میشن. از پروپاگاندایی صحبت می‌کنند که خیلی خیلی قویه، ولی هیچ افکتی روی انسان‌ها نداره و همه برعکسش رو باور دارند و برای همین «فلسطین در تمام جهان طرفدار دارد» شده! از نسل‌کشی‌ای صحبت می‌کنند که هشتاد ساله داره انجام میشه، ولی هیچ افکتی نداره، و برعکس جمعیت فلسطینی همینطور بیشتر هم شده! روسیه در عرض یک سال سکونتگاه‌های اوکراینی رو، که مساحت‌شون چهار برابر فلسطینه، چنان پاک‌سازی نژادی کرد، که علاوه بر انسان هیچ موجود زنده‌ای توش باقی نموند. الان جاهایی که سابقا جنگل بوده، یک پرنده هم نیست. ولی یه نسل‌کشی خیلی خاص داریم که هشتاد سال طول می‌کشه ولی به اندازه یک سال عملکرد ارتش روسیه نتیجه نداشته! پفیوزها ما رو خر فرض کرده‌اند.
آیا همه این‌ها تازگی داره؟ بهیچوجه. این اراجیف سال‌هاست که تکون نخورده. اسکرین‌شات از کامنت‌ها و پست‌های وبلاگی می‌تونم بذارم اینجا، متعلق به پونزده سال پیش، که اگه تاریخش رو خط بزنم هیچ‌جوره نمی‌تونید تشخیص بدید مطلب امروزه یا پونزده سال پیش. فلسطین یه اسباب‌بازی اخلاقیه، که هر از چندی از کشو در میارن، تفیش می‌کنند، و بعد مدتی میندازن کنار.
Anarchonomy
جاکش‌ها در مورد اسراییل به متناقض‌ترین گزاره‌هایی که ممکن بود به مخیله بشر برسه متوسل میشن. از پروپاگاندایی صحبت می‌کنند که خیلی خیلی قویه، ولی هیچ افکتی روی انسان‌ها نداره و همه برعکسش رو باور دارند و برای همین «فلسطین در تمام جهان طرفدار دارد» شده! از نسل‌کشی‌ای…
در کتاب مقدس یهودی‌ها بشون گفته شده بود که تافته جدا بافته هستند. حتی در قرآن هم این جدابافتگی تأیید شده بود. اما خودشون هیچوقت نمی‌خواستن ادای جداشدگی دربیارن. هیچوقت یک یهودی نگفت خدا گفته شما فرق دارید، پس باید دانشگاه‌تون هم فرق کنه، بعد اون یهودی بره با سرمایه شخصی خودش دانشگاه یهودیان رو تأسیس کنه! واقعیت یه جور دیگه بود. و اینجوری بود که به بهانه‌های مختلف نمیذاشتن بچه یهودی بیاد تو کلاس درس بشینه‌. از دهات‌های اروپا گرفته تا شهرهای بزرگ‌. و این انگیزه ایجاد کرد که مدرسه یهودیان و دانشگاه یهودیان تأسیس بشه، که بعد برسه به جایی که تأمین‌کننده مالی دانشگاهی معتبر و موثر در جریان علمی دنیا، یهودیان باشند. بعد فرزندان همون‌هایی که خوششون نمی‌اومد بچه یهودی بشینه تو کلاس، رابطه این تأمین‌کنندگان مالی با دانشگاه‌های معتبر رو دیدند و گفتند «می‌بینید؟ جایی نیست یهودی‌ها توش نفوذ نکرده باشند!».
نمیخواد دلسوز یهودیان باشید. فقط یهودستیزی رو مهندسی معکوس کنید، تا بفهمید شر چطور کار می‌کنه. چون به شدت به دردتون خواهد خورد.
با جهت‌گیری آلت‌تون موافقم، ولی من بین دو تا جهنم، اونی رو ترجیح میدم که توش متالیکا کنسرت نداره، ولی مردم دوست دارند داشته باشه، تا اونی که توش متالیکا کنسرت داره، ولی از سالن که میای بیرون با میلیون‌ها القاعده‌ای مواجهی.
Anarchonomy
با جهت‌گیری آلت‌تون موافقم، ولی من بین دو تا جهنم، اونی رو ترجیح میدم که توش متالیکا کنسرت نداره، ولی مردم دوست دارند داشته باشه، تا اونی که توش متالیکا کنسرت داره، ولی از سالن که میای بیرون با میلیون‌ها القاعده‌ای مواجهی.
متال «بومی» امروز روسیه بیشتر این مضمون رو داره که «میزنم لهت می‌کنم... هار هار».
جامعه بیمار چه میفهمه مسیج اون خواننده غربی رو؟ اون از یه عالم دیگه اومده، که از چپ‌ها تا مسیحیان در بافت اندیشه‌ش نقش داشته‌ن. حتی اگه در صلح‌طلبی گیج هم باشه، که معمولا است، باز دمش به اون مخزن بزرگ اندیشه وصله. جهان‌سومی که میره کنسرتش، حداکثر دریافتش اینه که «مامان ببین موهاشونو چجوری درست کردن!».
فقط قانون اساسی‌مون متأثر از فرانسه نیست، ساختمان‌سازی‌مون هم متأثر از فرانسه‌ست. و همون‌طور که اون تأثیر کورکورانه بود، این تأثیر هم کورکورانه‌ست و داریم روش ساختمان‌سازی فرانسوی‌ها که زلزله ندارند رو در جایی که همه‌جاش زلزله‌خیزه اجرا می‌کنیم.
اینطور نیست که در یک جامعه روشنفکرها جاهل باشند و مهندس‌ها، حکیم! و یا مهندس‌ها جاهل باشند، و روشنفکرها، حکیم! همه در یک قایقند.

https://www.instagram.com/reel/C0HPbTYIil5/
فکر کن خلاصه سابقه دوره بازنشستگیت این باشه که مدام بیت‌کوینی‌ها رو بابت استفاده از واژه استبلیشمنت، مسخره کنی، و به محض اینکه اخبار روز رفت به سمت سوژه‌های قومی ملی کشورت، خودت یه جوری ازش استفاده کنی که انگار یکی از اصول پایه‌ای علوم انسانیه.
چه رابطه‌ای بین ترشی مخلوط و زیمنس آلمان وجود داره؟
هیچ رابطه‌ای. جز اینکه اگه به عکس‌های ایرانی مرتبط با هر دو که بیست سی سال پیش گرفته شده‌اند نگاه کنیم به یک برداشت مشترک می‌رسیم: که بیست سی سال پیشِ ایران، ایرانِ بیست سی سال پیش نیست، و اگه هنوز دارند بش میگن «ایران» صرفا یک تشابه اسمیه! گذشته، به یک سرزمین بیگانه تبدیل شده.
بیست سی سال پیش، عموم مردم طوری مواد ترشی رو می‌خریدند که انگار دارند علف می‌خرند! سفره‌هایی که پهن می‌کردیم که مواد خرد شده رو روشون پهن کنیم، مساحت نصف خونه رو اشغال می‌کرد. «شیشه» ترشی هیچ مفهومی نداشت، و همه در دبه‌هایی به اندازه پیت نفت ترشی مینداختند. و نه یک دبه و دو دبه. بلکه به تعدادی که کل فضای خرپشته خونه‌شون رو اشغال می‌کرد. امروز مشتری میاد و «یک عدد» کلم میخره، و «سه عدد» فلفل. و حتی همینش هم مربوط به درصد کوچکی از جامعه‌ست. و جز این هم انتظار نمیره، وقتی که حتی لبنیات هم به کلی از سفره‌شون حذف شده.
همچنین در عکس‌های بیست سی سال پیش، مهندس‌های سپاهی و ارتشی رو می‌بینی، که با حجم اون زمان از پشم و ریش، در حال بازدید از کارخانجات اروپایی هستند که برای صنایع نظامی قطعه می‌ساختند، و مدیر و مقام محلی باشون دست می‌داده و می‌خندیده و می‌گفته باز هم تشریف بیارید! طوری که انگار یک مشتری عادی بوده که اومده برای کشورش یک توافقنامه تجاری برای تولید مشترک تسلیحات امضاء کنه، نه نماینده فنی داعش! نه نماینده فنی اوباشی که همون چندسال پیشش بختیار رو در خاک اروپا ترور کردند.

حالا پرتقال‌فروش بیست سی سال بعد رو پیدا کنید.
در سایه آسایش ینگه نشسته‌اند و درباره چیزی حرف می‌زنند که شناخت کافی ازش ندارند، مثل خاورمیانه، مثل اسلام، مثل ویروس جهاد، و حتی واقعیت فیزیکی دنیا.. و فارغ ازینکه ارزش حرف‌هاشون چقدر باشه، مثل این نزدیک ۴۰۰ هزار ویو برای هر ویدئو می‌گیرند، که عدد کمی نیست، و پول خوبی برای صاحب اکانت ایجاد می‌کنه. و من سال‌هاست که دارم تقریبا درباره همه‌چیز می‌نویسم، و در مورد همه موضوعاتی که این‌ها درباره‌ش پادکست ساخته‌اند و پولدار شده‌اند، حرف‌های بهتری برای ارائه داشتم، طوری که اگه یک هفته نباشم حتی اون‌هایی که حال‌شون ازم بهم میخوره هم جای خالیم رو حس می‌کنند، بعضی‌ها رو از مرگ نجات داده‌ام، بعضی‌ها رو از ویل مصیبت، و بعضی‌ها رو از سقوط به جهنم.. و تا الان یک سنت، بله حتی یک سنت، هم به جیبم وارد نشده. یک موضوع رندوم انتخاب کنید، هر موضوعی، و من و این‌ها رو داخل یک اتاق بگذارید تا جواب حرفاشون درباره اون موضوع رو بدم. همه‌شون رو می‌بلعم. ولی حتی خبر ندارند که وجود دارم.
اوه عزیزم.. لازم نیست چشمات قلبی بشه برای من. این شرح یک دلخوری نبود، چون نیستم. دارم این کنتراست مهیب دنیا رو بت نشون میدم. که به نظر تو تأسف‌برانگیزه، ولی برای من زیباست.

https://www.youtube.com/watch?v=QKzA2rX4Sic
پسره محض خنده با دوستانش مصاحبه می‌کرد و ازشون می‌پرسید اگه قرار بود همین الان یک هدیه بگیری، ترجیح می‌دادی چی بگیری؟ بیشترشون با خوشمزه‌بازی جواب می‌دادند، اما اون‌هایی که جدی‌تر بودند «دوست‌پسرم/دوست‌دخترم» رو می‌گفتند (یعنی همین الان ندارمش، دوست دارم برام بیارنش). یکی هم گفت «حق اشتراک باشگاه».
همه این‌ها کاملا اوکی است. مخصوصا اگه در نظر بگیریم که به نظر می‌رسید بچه مهاجرند، یا از خانواده‌های متوسط رو به پایین آمریکا هستند، و آرزوی فورس‌ماژور هرکسی در اون سطح درآمدی، چیزهای ساده‌ست. هرچند که چسبندگی بیمارگونه شهروند مدرن به باشگاه ورزشی، مستقلا یک پدیده منفیه، چون انسان سالم نباید انقدر ذهن خودش رو مشغول ورزشی کنه که نیاز به مکان و ابزار و سرمایه داره. کار حیرت‌آوری که آمریکا با صنعت عظیم باشگاه ورزشی کرده، یکی از شعبده‌های سرمایه‌داریه و باید در توضیح اینکه چرا بخش خصوصی بیزینس را خیلی بهتر انجام می‌دهد، به عنوان یک مثال استفاده بشه. اما بدن سالم از کانال این شعبده به دست نمیاد. و متأسفانه اون بچه هم خیلی دنبال بدن سالم نیست، بلکه دنبال بدنیه که فرهنگ «ورزش‌بازی» به عنوان بدن استاندارد، تعریف کرده.
اگه از من هم می‌پرسید، این جواب رو می‌دادم: «فرصت هم‌صحبتی با یه آدم.. که ذهنم رو وادار کنه ورزیده‌تر بشه». هیچ‌کدوم هیچ‌وقت این رو نمیگن. چون از هدیه این انتظار رو دارند که پُرترشون کنه، نه اینکه لو بده که خالی‌ان. کاملا برعکس چیزی که لازم دارند.
اگه بچه رو میفرستی مدرسه‌ای که این رو نمیتونه بش بفهمونه، داری عمرش رو تلف می‌کنی.
چهل و شش سال فرصت داشتند تا با همون قلدری که درباره شرع اسلام به کار می‌بردند، ساختمان‌سازان رو مجبور کنند خونه‌ها رو طوری بسازند که انرژی کمتری مصرف کنه. اما هیچ اهمیتی براشون نداشت. تا اینکه رسیدیم به اینجا که مجبورند گاز کارخانجات رو قطع کنند، تا مجبور نشن گاز خونه‌ها رو قطع کنند. خونه‌هایی که دارند سه مترمکعب در ساعت مصرف می‌کنند، چون سه تا بخاری گازی دارند، و باز هم سردشونه.
اما برای ممنوع کردن نمای رومی، سریع به تکاپو می‌افتند. چون یکی بشون گفته این سبک غربیه!
اگه مرده باشند و اسکلتی ازشون مونده باشه، میشه یه ورد غرب‌ستیزانه تو گوش‌شون خوند، تا دوباره زنده بشن. اما تا آخرین لحظه‌ای که زنده‌اند هرچقدر آیه درباره حق‌الناس و منافع ملت براشون بخونی هیچ اثری روشون نداره.
کسانی که به این میگن دین، با همه ادیان خصومت شخصی دارند. که شاید حق داشته باشند که خصومت داشته باشند. ولی این دین نیست. یک اختلال روانیه. حداقل از سال ۱۳۰۰ شمسی به اینطرف، این کشور در تیراژ بالا انسان روانی تولید کرده.
Anarchonomy
چهل و شش سال فرصت داشتند تا با همون قلدری که درباره شرع اسلام به کار می‌بردند، ساختمان‌سازان رو مجبور کنند خونه‌ها رو طوری بسازند که انرژی کمتری مصرف کنه. اما هیچ اهمیتی براشون نداشت. تا اینکه رسیدیم به اینجا که مجبورند گاز کارخانجات رو قطع کنند، تا مجبور…
این رو یکی از خوانندگان کانال که ساکن کالیفرنیاست فرستاده. نمودار تولید برق پنل‌های خورشیدیه که روی سقف خونه‌ش نصب کرده. وسط تابستون تولیدش به ۶۵ کیلووات در روز می‌رسیده، که یعنی میشده باش دو تا کولر گازی رو ساپورت کرد. تمام هزینه‌ش رو براش قسط‌بندی کردن، با سود ۷ درصد. و چون برق مازاد رو میفروشه به شهر، یک سوم قسط هم ازش کم می‌کنند. جدا ازینکه ۳۰ درصد تخفیف مالیاتی هم شامل حالش شده.
یه ماشین پلاگین هیبرید هم داره، که علاوه بر موتور بنزینی باتری قابل شارژ با برق خانگیه. که با یک کیلووات مصرف، ۱۱ کیلومتر میره. اگه تویوتا راو۴ پلاگین بخره، مصرف برقش در حالت برقی بیشتره (چون شاسی‌بلنده) ولی در عوض باتریش بزرگتره، و با هر بار شارژ ۷۰ کیلومتر میره، یعنی مسافت متوسط کارهای روزانه بدون مصرف یک قطره بنزین. همون راو۴ رو هم قسطی بش میدن، با وام ۶ ساله‌، که مبلغ هر قسطش کمتر از هزینه بنزینش در ماه میشه اگه قرار بود فقط از موتور بنزینی استفاده کنه.
اما به مصرف‌کننده ایرانی، با پایین‌ترین درآمد در دنیا، میگن همه‌چیز رو نقد بده، و گرون‌تر بده، و یه انگ هم بش می‌زنند که «داری خیلی بیشتر از متوسط جهانی مصرف می‌کنی».