Anarchonomy
اینطور که وعده داده شده، میخوان پول ملی رو حذف و دلار رو جایگزینش کنند. پس قضیه سقوط ارزش پول ملی، کنسله. اینکه فدرال رزرو آمریکا چطور باشون برخورد کنه، یک موضوع دیگهست. که اون هم بیشتر سیاسی خواهد بود تا فنی. همونطور که برخورد دولت آمریکا با بیتکوین رو…
یکی از آبنباتهای مسمومی که دادن دست بچههای جهان سومی این بود که: «شما دیگه تحت استعمار نیستید و یه کشور مستقلید، باید پول مستقل خودتون رو داشته باشید». و این وضعیت فعلی بوجود اومده که ۱۸۰ تا ارز مختلف در دنیا داریم. چنین جنگلی از ارزهای هرز، نه تنها سابقه تاریخی نداره، بلکه توجیه منطقی هم نداره. برای دنیای امروز، سه چهارتا ارز کافیه. و کسانی رو میشناسیم که میگن حتی دو تا برای کل تجارت جهانی کافیه: دلار برای امروز و بیتکوین برای فردا.
دیوید فینچر سعی میکنه تو فیلمهای خودش، در کنار ساخت ۱۲۰ دقیقه مفرح برای مخاطب، تصویری از واقعیت انسان شرور هم بسازه، که با تصورات رسمی کمی اختلاف داره. در این تصویر، آدم بدکردار، یا بیمار روانیای بوده که درمانپذیر نیست، و یا ماتریالیستی است که هیچ منطق و گفتگویی روش کار نمیکنه. پس عملا در برابر اینها، کاری از دست کسی برنمیاد، مگر اینکه با همون ابزارهای ماتریالیستی، مثل خشونت جلوشون گرفته بشه.
همزمان تناقضی هم داخل کاراکتر آدمهای شرورش جاسازی میکنه: روانیهایی که عاشقند یا یک علقه عاطفی و ایمانی قوی دارند، و ماتریالیستهایی که هیچ ترحمی به نوع بشر ندارند، غیر از زنشون که تنها تو خونهست و در معرض آسیبه! برای اینکه نشون بده اینکه هیچچیز روی شرور کار نمیکند، به این معنی نیست که موجودی بیگانهست. بلکه هر انسان رندومی در جامعه میتونه به انسانی تبدیل بشه که هیچ درمانی روش کار نمیکنه و هیچ گفتگویی روش جواب نمیده. و این دارکتر از تصورات رسمیه.
این سبک میتونست خیلی بهتر بیان بشه اگه از کلیشههای هالیوودی استفاده نمیکرد. در کلیشه، شرور پاییندست، پس از عبور بالادستیها از خط قرمزها، ازشون انتقام میگیره. که یعنی کارِکشن، از پایین به بالاست. اما در دنیای واقعی، زور اشرار پایینی، به اشرار بالایی نمیرسه. چون زور فرد، به سازمان نمیرسه. همهچیز در حالت سازمانی، قویتر از حالت فردیه. این کلیشه همچنان زندهست چون کاربرد اجتماعی داره. فرد سایکو و یا سایکوپتی که در این کلیشه علیه بالاسریهای خودش یاغیگری میکنه، جای مردم قرار گرفته. قیام فردی، جای قیام جمعی رو گرفته. تا کارکشنهای فردی، جای کارکشن سیستماتیک رو بگیره. کسی این کلیشه رو طراحی نکرده که سر مردم رو شیره بماله. این کلیشه به همون دلیلی جذابیت داره که فوتبال داره. در اونجا هم رقابتهای تیمی با پرچمها و تعصبهای هویتی، جای جنگها بین ملتی رو گرفته. اینجوری حس خوبی داره و خونی هم ریخته نمیشه (جز در مواردی که بیرون استادیوم کتککاری میکنند). در مورد قیام هم مردم ترجیح میدن مسئولیت اجتماعی برای برچیدن بساط اشرار رو با همذاتپنداری با یک سایکوپت یاغی جایگزین کنند. اینجوری هم حس بهتری داره، و خونی هم ریخته نمیشه (جز اون جوهری که با سیجیآی میسازند).
https://www.imdb.com/title/tt1136617/
همزمان تناقضی هم داخل کاراکتر آدمهای شرورش جاسازی میکنه: روانیهایی که عاشقند یا یک علقه عاطفی و ایمانی قوی دارند، و ماتریالیستهایی که هیچ ترحمی به نوع بشر ندارند، غیر از زنشون که تنها تو خونهست و در معرض آسیبه! برای اینکه نشون بده اینکه هیچچیز روی شرور کار نمیکند، به این معنی نیست که موجودی بیگانهست. بلکه هر انسان رندومی در جامعه میتونه به انسانی تبدیل بشه که هیچ درمانی روش کار نمیکنه و هیچ گفتگویی روش جواب نمیده. و این دارکتر از تصورات رسمیه.
این سبک میتونست خیلی بهتر بیان بشه اگه از کلیشههای هالیوودی استفاده نمیکرد. در کلیشه، شرور پاییندست، پس از عبور بالادستیها از خط قرمزها، ازشون انتقام میگیره. که یعنی کارِکشن، از پایین به بالاست. اما در دنیای واقعی، زور اشرار پایینی، به اشرار بالایی نمیرسه. چون زور فرد، به سازمان نمیرسه. همهچیز در حالت سازمانی، قویتر از حالت فردیه. این کلیشه همچنان زندهست چون کاربرد اجتماعی داره. فرد سایکو و یا سایکوپتی که در این کلیشه علیه بالاسریهای خودش یاغیگری میکنه، جای مردم قرار گرفته. قیام فردی، جای قیام جمعی رو گرفته. تا کارکشنهای فردی، جای کارکشن سیستماتیک رو بگیره. کسی این کلیشه رو طراحی نکرده که سر مردم رو شیره بماله. این کلیشه به همون دلیلی جذابیت داره که فوتبال داره. در اونجا هم رقابتهای تیمی با پرچمها و تعصبهای هویتی، جای جنگها بین ملتی رو گرفته. اینجوری حس خوبی داره و خونی هم ریخته نمیشه (جز در مواردی که بیرون استادیوم کتککاری میکنند). در مورد قیام هم مردم ترجیح میدن مسئولیت اجتماعی برای برچیدن بساط اشرار رو با همذاتپنداری با یک سایکوپت یاغی جایگزین کنند. اینجوری هم حس بهتری داره، و خونی هم ریخته نمیشه (جز اون جوهری که با سیجیآی میسازند).
https://www.imdb.com/title/tt1136617/
IMDb
The Killer (2023) ⭐ 6.7 | Action, Adventure, Crime
1h 58m | R
فاصله کسانی که برای اولینبار سیره نبوی رو مکتوب کردند، تا بگن محمد که بود، چه میگفت، و چه کرد؛ با خود محمد، به اندازه فاصله ماست با مظفرالدینشاه! این رو نه در مدرسه به شما گفتند، نه خانواده مذهبیتون بتون گفت، نه اون کچلهای عارفی که همهچیز رو براتون با شعر توضیح میدادند.
در فاصلهای که اونها با محمد داشتند، هیچچیز نبود، غیر از خلافت. اگه دربارهش از لفظ دو قرن سکوت، استفاده کنیم اغراق نکردیم. اما در فاصله بین مظفرالدینشاه و ما، کتاب بود و مدرسه بود و روزنامه بود و رادیو بود و تلویزیون بود و ماهواره بود و اینترنت بود و واتساپ و تلگرام هم بود. و با وجود همه اینها در دریایی از قصهها و افسانهها و خیالبافیها درباره عصر قاجار دست و پا میزنیم. میشه گفت هیچ خانواده ایرانی رو نمیتونید پیدا کنید که حداقل یک برداشت کاملا غلط و یا کاملا معکوس واقعیت، از دوره قاجار نداشته باشه. تقریبا هیچ خانواده ایرانی رو پیدا نمیکنید که تصور نکنه اگه الان امیرکبیر زنده بود اوضاع مملکت خیلی بهتر بود! دقیقا با وجود کتاب، مدرسه، رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت، دچار این اعوجاجهای فکری شدیم.
دوباره در این مقایسه دقیق بشید: در دوره دویست و پنجاه سالهای که کنترل روی روایت وجود داشت، ولی به دلیل تحولات تکنولوژیک، قدرت مستقر در اعمال کنترل موفق نبود، با سونامی مهملات مواجه شدیم. در دویست و پنجاه سالی که هیچ تحولی نبوده، و قدرت مستقر در اعمال کنترل کاملا موفق بوده، حجم مهمل چقدر بوده؟
این رو یک جور سادهتر هم میشه پرسید: چطور ممکن بود دو قرن بعد از محمد، نوشت که چه کسی بود و چه گفت و چه کرد، بدون اینکه تأیید کننده روایت قدرت مستقر وقت باشه؟
این سوال تئوریکه، و میشه جواب تئوریک هم بش داد. ولی اون بیرون علائم فراوانی هست که میشه بدون نیاز به نظریهپردازی جواب سوال رو داد: از مایندست و منش مسلمان امروز، این نتیجه حاصل میشه که قدرت مستقر اون زمان تونسته بوده کنترل رو اعمال کنه، یا این نتیجه حاصل میشه که نتونسته؟ مسلمانانی که میبینید، مورد پسند کسی هستند که وحی دریافت میکرده، یا مورد پسند یک امپراتورند؟
در فاصلهای که اونها با محمد داشتند، هیچچیز نبود، غیر از خلافت. اگه دربارهش از لفظ دو قرن سکوت، استفاده کنیم اغراق نکردیم. اما در فاصله بین مظفرالدینشاه و ما، کتاب بود و مدرسه بود و روزنامه بود و رادیو بود و تلویزیون بود و ماهواره بود و اینترنت بود و واتساپ و تلگرام هم بود. و با وجود همه اینها در دریایی از قصهها و افسانهها و خیالبافیها درباره عصر قاجار دست و پا میزنیم. میشه گفت هیچ خانواده ایرانی رو نمیتونید پیدا کنید که حداقل یک برداشت کاملا غلط و یا کاملا معکوس واقعیت، از دوره قاجار نداشته باشه. تقریبا هیچ خانواده ایرانی رو پیدا نمیکنید که تصور نکنه اگه الان امیرکبیر زنده بود اوضاع مملکت خیلی بهتر بود! دقیقا با وجود کتاب، مدرسه، رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت، دچار این اعوجاجهای فکری شدیم.
دوباره در این مقایسه دقیق بشید: در دوره دویست و پنجاه سالهای که کنترل روی روایت وجود داشت، ولی به دلیل تحولات تکنولوژیک، قدرت مستقر در اعمال کنترل موفق نبود، با سونامی مهملات مواجه شدیم. در دویست و پنجاه سالی که هیچ تحولی نبوده، و قدرت مستقر در اعمال کنترل کاملا موفق بوده، حجم مهمل چقدر بوده؟
این رو یک جور سادهتر هم میشه پرسید: چطور ممکن بود دو قرن بعد از محمد، نوشت که چه کسی بود و چه گفت و چه کرد، بدون اینکه تأیید کننده روایت قدرت مستقر وقت باشه؟
این سوال تئوریکه، و میشه جواب تئوریک هم بش داد. ولی اون بیرون علائم فراوانی هست که میشه بدون نیاز به نظریهپردازی جواب سوال رو داد: از مایندست و منش مسلمان امروز، این نتیجه حاصل میشه که قدرت مستقر اون زمان تونسته بوده کنترل رو اعمال کنه، یا این نتیجه حاصل میشه که نتونسته؟ مسلمانانی که میبینید، مورد پسند کسی هستند که وحی دریافت میکرده، یا مورد پسند یک امپراتورند؟
اینکه زنان غزه نزدیک دویست کیلو وزن دارند فقط مربوط به ژنتیک نیست. کسی که مستعد چاقیه رو به همراه یک شوهر و سه بچه، در ایران امروز قرار بدید، و ماهی فقط پنج میلیون تومن مستمری براش بریزید. سه ماه بعد ببینید چقدر از حجم بدنش باقی مونده. همین الان داریم تا جایی که از دستمون برمیاد به چنین خانوادههای کمک میکنیم، و زن این خانوادهها رو دیدیم که بدنشون چه وضعی داره.
ما به چشممون اعتماد داریم، نه به جاکشهایی که به غزه میگن «بزرگترین زندان روباز دنیا».
ما به چشممون اعتماد داریم، نه به جاکشهایی که به غزه میگن «بزرگترین زندان روباز دنیا».
در آبان ماه که گذشت، هرروز در کل تهران فقط ۹۷ خانه معامله شده. که یعنی در هر منطقه، چهار پنج واحد! شهری که یک چهارم جمعیت و نصف ثروت کشور رو در خودش جا داده.
چهار صبح که تو صف نون پادگان بودیم، از ذهنمون این فکر میگذشت که مردم اون بیرون باید خبردار بشن که اینجا چه وضع خجالتآوری برقراره. چون فکر میکردیم استاندارد بیرون پادگان باید بیاد داخل پادگان. اما وقتی اومدیم بیرون، به تدریج فهمیدم که استاندارد داخل پادگانه که داره میاد بیرون و به کل کشور تحمیل میشه. تمام آمارهای اقتصادی که هرروز پخش میشن، آمارهای فضای اردوگاهی هستند. این اخباری که درباره پرستاران میشنوید، اخبار پرستاران در یک شبکه بهداشت و درمان نیست. اخبار پرستاران یک اردوگاهه.
اما درست در همین وضعیت، رئیس اتاق بازرگانی میاد درباره اقتصاد کمونیستی صحبت میکنه، انگار با تئوری های قرن بیستم طرفیم، و اساتید میزگرد میذارن و درباره این بحث میکنند که دولت باید فرودگاه بسازد یا بخش خصوصی؟!
اینها دقیقا مثل اون مخآزادهایی هستند که در گوشهای از محوطه اردوگاه، توالتی نشستن رو خاک، و منچ بازی میکنند، و کلهشون رو چسبوندن بهم که سایه ترکیبی جفتشون زمین بازی رو پوشش بده، و هیجانی نشون میدن که انگار قراره برنده بره آسیا.
تو اردوگاه هم اینجوریه که وقتی ازشون میپرسی «دارید چه غلطی میکنید؟»، میگن «بیکاریم دیگه، تو میگی چیکار کنیم؟».
چهار صبح که تو صف نون پادگان بودیم، از ذهنمون این فکر میگذشت که مردم اون بیرون باید خبردار بشن که اینجا چه وضع خجالتآوری برقراره. چون فکر میکردیم استاندارد بیرون پادگان باید بیاد داخل پادگان. اما وقتی اومدیم بیرون، به تدریج فهمیدم که استاندارد داخل پادگانه که داره میاد بیرون و به کل کشور تحمیل میشه. تمام آمارهای اقتصادی که هرروز پخش میشن، آمارهای فضای اردوگاهی هستند. این اخباری که درباره پرستاران میشنوید، اخبار پرستاران در یک شبکه بهداشت و درمان نیست. اخبار پرستاران یک اردوگاهه.
اما درست در همین وضعیت، رئیس اتاق بازرگانی میاد درباره اقتصاد کمونیستی صحبت میکنه، انگار با تئوری های قرن بیستم طرفیم، و اساتید میزگرد میذارن و درباره این بحث میکنند که دولت باید فرودگاه بسازد یا بخش خصوصی؟!
اینها دقیقا مثل اون مخآزادهایی هستند که در گوشهای از محوطه اردوگاه، توالتی نشستن رو خاک، و منچ بازی میکنند، و کلهشون رو چسبوندن بهم که سایه ترکیبی جفتشون زمین بازی رو پوشش بده، و هیجانی نشون میدن که انگار قراره برنده بره آسیا.
تو اردوگاه هم اینجوریه که وقتی ازشون میپرسی «دارید چه غلطی میکنید؟»، میگن «بیکاریم دیگه، تو میگی چیکار کنیم؟».
دوره هورمونی مردان روزانهست، ولی میتونند ثبات داشته باشند. پسری که فقط خودش رو میشناسه، فرض میکنه دخترها هم همینطورند، و دچار سوء تفاهم میشه. چون نمیدونه که دوره هورمونی اونها ماهانهست، ولی عواطفشون خیلی موقتیه. که حرف قلبآبکنی که توی گوشش میزنه، فقط برای همون دورهست، که اشکی که میریزه، فقط برای همون دورهست، که محبتی که نشون میده، فقط برای همون دورهست. اگه بگه من فقط با همسن خودم رابطه برقرار میکنم، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، فقط با خیلی مسنتر از خودش رابطه برقرار میکنه. اگه بگه من فقط از میانسالها خوشم میاد، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، با همسن خودش رابطه برقرار میکنه. اگه بگه پول برام اولویت نیست، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه براش مهم میشه. اگه بگه پول برام خیلی مهمه، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه شیفته یک آس و پاس میشه. اگه بگه دیگه نمیتونم در این کشور زندگی کنم، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، میگه «وطنم رو ول کنم کجا برم؟». اگه تصمیم بگیره به همسر یا پارتنرش خیانت کنه، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه حس میکنه همسر یا پارتنرش از هر غریبه دیگهای بهتره.
این منفی یا مثبت نیست. طبیعت تکامله. ولی باید ازش خبر داشت.
این منفی یا مثبت نیست. طبیعت تکامله. ولی باید ازش خبر داشت.
بوزینه از رده خارجی مثل ضرغامی تصور میکنه افکت حکومت روی احوالات مردم رو میشه روی یک نمودار ریاضی نشون داد، که وسط نموداره صفره، و عددهای پشت صفر منفیاند، و عددهای جلوی صفر، مثبت. که یعنی اگه حکومت کاری انجام نده، شاخص حال و هوای مردم روی صفره، اگه بد کار انجام بده، منفیه، و اگه خوب کار انجام بده، میره تو مثبت! این مهمل در ادبیات کهن ما هم وجود داره و شاعر میاومده میگفته فلان سلطان بد بود بد گذشت، این جدیده اومده خوبه، ما هم شادیم! که البته پول میگرفت بابت این چرند موزونش، ولی به هرحال در ذهن ایرانی کد شد.
در خارج از دایره وهم و خیال، و در واقعیت، چنین چیزی وجود نداره. هیچکس، هیچوقت در تاریخ، و در هیچجای جهان، صبح که از خواب پاشده، در حالی که دست و پاش رو کش میداده، نگفته «چه خوب که یه روز دیگه زیر سایه حکومتم!». حکومت همواره یک شر ضروری در نظر گرفته شده، که قراره جلوی شرهای بزرگتر رو بگیره. که بخش زیادی ازین فرض هم برمبنای برداشتهای غلط و قدیمیه. یکی از فعالان حوزه آلودگی نوری حرف واقعگرایانهای درباره این معضل زد، و گفت «تغییر زاویه لامپها به سمت زمین، به جای آسمان، فقط پانسمانی بر روی زخم آلودگی نوری که باعث شده دیگه ستارهها رو نبینیم، هستند. چون اصل آلودگی داره به خاطر این توهم که نور در شب باعث ایجاد امنیت میشود و جایی که تاریکه به صورت اتوماتیک ناامنه، و در نتیجه همه جا در تلاشند نواحی تاریک رو کمتر و کمتر کنند، بیشتر و بیشتر میشه. و تا وقتی این توهم زندهست، ستارهای در آسمان دیده نخواهد شد!». مشابه چنین توهمی درباره فواید شر ضروری حکومت هم وجود داره. و برای همین هرروز در حال گسترش دامنه دخالتهای «ضروری» اون هستند.
بنابراین حکومت، همیشه، و مخصوصا در دوره مدرن که وظایفش بیشتر شده، فقط باعث بدتر شدن حال مردم میشه؛ و حالتی که حکومتی باعث اتفاقی مثل شاد شدن مردم بشه، یک غیرممکن فیزیکه. در بهترین حالت، در صورتی که حکومت بتونه چنان خودش رو از زندگی بیرون بکشه که به نظر بیاد وجود نداره، که یک «اگر» بعیده، تازه تونسته اثر منفی رو کاهش بده. حتی در اون حالت هم عامل شادی نخواهد بود. تمام چیزهایی که لازمند تا فردی شاد باشه، روی دوش خود اون فرد هستند.
در خارج از دایره وهم و خیال، و در واقعیت، چنین چیزی وجود نداره. هیچکس، هیچوقت در تاریخ، و در هیچجای جهان، صبح که از خواب پاشده، در حالی که دست و پاش رو کش میداده، نگفته «چه خوب که یه روز دیگه زیر سایه حکومتم!». حکومت همواره یک شر ضروری در نظر گرفته شده، که قراره جلوی شرهای بزرگتر رو بگیره. که بخش زیادی ازین فرض هم برمبنای برداشتهای غلط و قدیمیه. یکی از فعالان حوزه آلودگی نوری حرف واقعگرایانهای درباره این معضل زد، و گفت «تغییر زاویه لامپها به سمت زمین، به جای آسمان، فقط پانسمانی بر روی زخم آلودگی نوری که باعث شده دیگه ستارهها رو نبینیم، هستند. چون اصل آلودگی داره به خاطر این توهم که نور در شب باعث ایجاد امنیت میشود و جایی که تاریکه به صورت اتوماتیک ناامنه، و در نتیجه همه جا در تلاشند نواحی تاریک رو کمتر و کمتر کنند، بیشتر و بیشتر میشه. و تا وقتی این توهم زندهست، ستارهای در آسمان دیده نخواهد شد!». مشابه چنین توهمی درباره فواید شر ضروری حکومت هم وجود داره. و برای همین هرروز در حال گسترش دامنه دخالتهای «ضروری» اون هستند.
بنابراین حکومت، همیشه، و مخصوصا در دوره مدرن که وظایفش بیشتر شده، فقط باعث بدتر شدن حال مردم میشه؛ و حالتی که حکومتی باعث اتفاقی مثل شاد شدن مردم بشه، یک غیرممکن فیزیکه. در بهترین حالت، در صورتی که حکومت بتونه چنان خودش رو از زندگی بیرون بکشه که به نظر بیاد وجود نداره، که یک «اگر» بعیده، تازه تونسته اثر منفی رو کاهش بده. حتی در اون حالت هم عامل شادی نخواهد بود. تمام چیزهایی که لازمند تا فردی شاد باشه، روی دوش خود اون فرد هستند.
Anarchonomy
پروپاگاندیستهای قطری از همون ژانری استفاده میکنند که تو ایران بارها استفاده شد، و دستمالی شد، و از کار افتاد: «سر شام بودیم که زنداییم گفت فلان، پس کل کشور داره به سمت بهمان حرکت میکنه». یک نشانه دیگه ازینکه کاربر ایرانی اینترنت، خیلی جلوتر از بقیه کاربران…
مزدورهای برونمرزی باید برای سفارشدهندهشون گزارش کار بدن. فرض کنید شما قطر هستید، و قراره پول فروش گاز رو خرج تبلیغ برای اخوانالمسلمین کنید. چهاتا شارلاتان اومدن گفتن پول رو بدید به ما تا افکار عمومی آمریکا رو براتون تغییر بدیم. طبیعتا شما ازش نتیجه میخواید. اون نتیجه رو نمیتونه به صورت یک پایاننامه علمی ارائه بده. بنابراین مجبوره از ژانر زندایی استفاده کنه.
دنبال این طرز کار بگردید، نمونههای جالبی پیدا میکنید.
دنبال این طرز کار بگردید، نمونههای جالبی پیدا میکنید.
Anarchonomy
تو نیروی دریایی آمریکا یک شوخی قدیمی هست که فکر میکردند قدیمی شده، اما خودشون هم گاهی تعجب میکنند که میبینند هنوز میشه استفاده کرد: «هرکی از هرجای دنیا زنگ بزنه گوشی رو برمیداریم و میگیم: سلام، یه ناو هواپیمابر میفرستم، بفرمایید». نظامی ابله جهانسومی تو…
اوکراینیها به آمریکا میگفتند شما کندید و از قافله عقب افتادید، الان دوره دورههای درونهای FPV سبکه، که تو این جنگ داریم باش همه کار میکنیم، در حالی که سربازهای شما حتی بلد نیستند باش کار کنند.
الان دارند به آمریکا میگن «آقا روسیه جیپیاس رو چیز کرده، این درونها دیگه کار نمیکنند، میشه از وسایل جنگ الکترونیکتون هم یکم بدید به ما؟».
جای وزیر دفاع آمریکا بودم میگفتم «ما که از قافله عقب بودیم.. چی شد؟».
الان دارند به آمریکا میگن «آقا روسیه جیپیاس رو چیز کرده، این درونها دیگه کار نمیکنند، میشه از وسایل جنگ الکترونیکتون هم یکم بدید به ما؟».
جای وزیر دفاع آمریکا بودم میگفتم «ما که از قافله عقب بودیم.. چی شد؟».
هر سه این شخصیت که جلد این مجله رو به خودشون اختصاص داده بودند، کلاهبردارهای تاریخی از آب دراومدند. یا این مجله اصلا قابلیت بو کشیدن کلاهبردار رو نداره، یا به صورت مصلحتی بینی خودش رو میگیره تا یه کمکی هم به موج کلاهبرداری کرده باشه. که به نظر میرسه دومی صحیحتره.
یه زمانی اینکه عکست بره رو جلد نشریه معتبر جهانی، یک آرزو بود. اما خود رسانهها کاری با اعتبار خودشون کردند که الان باید آرزوت این باشه که هیچوقت اتفاقاتی پیش نیاد که عکست بره رو جلدشون.
یه زمانی اینکه عکست بره رو جلد نشریه معتبر جهانی، یک آرزو بود. اما خود رسانهها کاری با اعتبار خودشون کردند که الان باید آرزوت این باشه که هیچوقت اتفاقاتی پیش نیاد که عکست بره رو جلدشون.
Anarchonomy
دوره هورمونی مردان روزانهست، ولی میتونند ثبات داشته باشند. پسری که فقط خودش رو میشناسه، فرض میکنه دخترها هم همینطورند، و دچار سوء تفاهم میشه. چون نمیدونه که دوره هورمونی اونها ماهانهست، ولی عواطفشون خیلی موقتیه. که حرف قلبآبکنی که توی گوشش میزنه،…
به جای عصبانیت و تلاش برای اثبات اینکه نظرم درباره موقتی بودن عواطف زنان اشتباهه، اون هم با مثالهای نامربوطی مثل «یه دختر میشناسم که تونست مهاجرت کنه»، فرض کنید این نظر اشتباه، در گوشه ذهن همه پسران قرار میگرفت. در اون صورت، فقط در مورد خیانت، بلافاصله دو فایده به جامعه میرسید: ۱- وقتی دختر متعهد یا زن متأهلی به سمتشون میاومد، ازش چشمپوشی میکردند و جدی نمیگرفتنش، و ۲- وقتی پارتنر یا همسر خودشون خیانت میکرد، یا خودشون رو به ندیدن میزدند، یا بش فرصت میدادند برگرده. همین دو به تنهایی جلوی هزاران مورد قتل، نزاع، زد و خورد، بیحرمتیها، زندان رفتنها، و پروندههای طولانی رو میگرفت.
شما هم فکر اشتباهی ارائه بدید که همینقدر فایده داشته باشه.
شما هم فکر اشتباهی ارائه بدید که همینقدر فایده داشته باشه.
Anarchonomy
به جای عصبانیت و تلاش برای اثبات اینکه نظرم درباره موقتی بودن عواطف زنان اشتباهه، اون هم با مثالهای نامربوطی مثل «یه دختر میشناسم که تونست مهاجرت کنه»، فرض کنید این نظر اشتباه، در گوشه ذهن همه پسران قرار میگرفت. در اون صورت، فقط در مورد خیانت، بلافاصله دو…
هنر نزد ایرانیان است، و.. دیس ایز آرت.
این باکرگی برای این ملت گران تمام شد. اما همزمان نشانه اینه که حکومت تربیت بچهها رو کاملا باخت. چه در خانه، چه در مدرسه که تحت کنترل خودش بود، و چه در جای دیگه. چون خود این باکرگی به این معنی بوده که توانستهاند به طور کامل از دنیای بیرون ایزوله بمونند. شاید متناقضنما باشه، ولی زندگی قاچاقی همیشه درباره فرار کردن به بیرون نیست. گاهی قاچاق، یعنی قابلیت دور ماندن از بیرون! و بیکفایتی حکومت اجازه داده دقیقا زیر دست خودش و زیر چشمان خودش، این قاچاق برای سالها و سالها در جریان باشه.
https://t.me/AnimalsQuotes/13853
https://t.me/AnimalsQuotes/13853
Telegram
اقوال الانعام
نمیدونم چقدر قراره طول بکشه تا از این دوره باکرگی ایرانیها هم عبور کنیم، چون نه تنها داعش رو نمیشناسند، یا انکارش میکنند، بلکه با طرز کار شر هم ناآشنا هستند. اینکه مدیر فلان جا با پنج تا زن رابطه داره و تو خلوت به پیامبر هم متلک میندازه، معنیش این نیست…
درآمد دولت تایلند، به دلار، در سالی که گذشت، دو برابر درآمد دولت ایران، به دلار، که حضرات برای سال بعد در نظر گرفتهاند، بود. اما مالیات ارزش افزوده در تایلند همچنان ۷ درصده، و در ایران قراره ۱۰ درصد باشه. همچنین تورم در تایلند کمی بیشتر از ۱ درصده، و در ایران بالای ۵۰ درصد.
چرا؟ چون نظر پدر و مادرتون این بود که باید اسلام رو نجات داد و نباید خدا رو تنها گذاشت.
چرا؟ چون نظر پدر و مادرتون این بود که باید اسلام رو نجات داد و نباید خدا رو تنها گذاشت.
تخفیفهای بلکفرایدی امسال مثل قدیم نبود، و این باعث شد مردم آمریکا، و بقیه کشورهایی که مصرف بالایی دارند، متعجب و دلخور بشن. عدهای، مخصوصا در شبکههای اجتماعی سعی داشتند به بقیه توضیح بدن که دلیلش اینترنته، چون وقتی میشه تخفیفهای خوب رو آنلاین سفارش داد، دیگه معنی نداره مثل قدیم هجوم ببریم به فروشگاهها.
اما دلیلش این نیست. هشت سال پیش هم اینترنت بود. دقیقا همون زمانی که با مشت و لگد جنسها رو میبردند هم اینترنت و فروش آنلاین وجود داشت (اینکه در دخمهای در خاورمیانه به ساکن ینگه توضیح بدم که کشورت داره چطور اداره میشه، به تفریحات سالمم تبدیل شده). دلیلش اینه که دیتاساینس در دسترس قرار گرفته. دیتاساینس هم هشت سال پیش وجود داشت، ولی الان برای شرکتهای خیلی بیشتری در دسترسه.
تخفیف ۵۰ درصدی، که در گذشته متداول بود، برای مشتری جذاب بود، اما معنیش این بود که عدهای کارشون رو درست انجام ندادهاند. چون معنیش این بود که درست محاسبه نشده که چه تعداد ازون کالا تولید بشه، درست محاسبه نشده که قیمت اوپتیمم باید چقدر تعیین بشه، و درست محاسبه نشده که ظرفیت بازار برای خرید چنین کالایی با چنین قیمتی در دوازده ماه آینده چطور خواهد بود. بنابراین تعداد زیادی ازش در انبارها باقی میموند، و تنها راه رد کردنشون ارائه تخفیفهای بالا بود. و تخفیف بالا یعنی از دست دادن حاشیه سود. که سهامداران رو ناراحت میکرد.
وقتی شرکتهایی مثل آمازون و والمارت کشف کردند که چه چیزهایی میشه از انبوه دیتایی که در اختیار دارند استخراج کرد، تا جایی که امروز میتونند پیشبینی کنند در بیستمین روز ماه هشتم سال، در فلان شهرک بازنشستگان، شصت و پنج درصد احتمال دارد ایکس تعداد از کالای ایگرگ سفارش بگیریم، و انبار رو با این احتمالات مدیریت کنند، و در گزارش مالیشون معجزه خلق کنند؛ بقیه شرکتها هم به قافله ملحق شدند. اگه دیگه خبری از تخفیف ۵۰ درصدی نیست، اگه خیلی از جنسها اصلا تخفیف ندارند، یا تخفیفهای ناچیز دارند، برای اینه که همه اون چیزهایی که قبلا درست محاسبه نمیشد، داره به طرز معجزهواری خوب محاسبه میشه. پشت تمام این قیمتها، که به نظر میرسه یک رندسازی ساده هستند، دریایی از تحلیل داده خوابیده (و برای همینه که تخفیفهای قابل توجه بیشتر خلاصه شده در خنزر پنزرهایی که توسط بنگاههایی تولید یا توزیع میشن، که بضاعت و لجستیک کافی برای انجام این تحلیلها رو ندارند).
میشه برآورد کرد که هوش مصنوعی هم مسیر مشابهی رو طی کنه. یعنی کاربردهای هالیوودی به حاشیه بره، و به خدمت صنایع دربیاد، بدون اینکه مردم حسش کنند. زمانی که تازه بحث دیتاساینس داغ شده بود هم سناریوهای هالیوودی توجهات رو جلب کرده بود. مثلا میگفتند وقتی ریاضیدانها بتونند بهترین معامله رو در بورس انجام بدن، ما دیگه چطور میتونیم رقابت کنیم؟ اما امروز وارن بافت همچنان به تجربه و حس ششم خودش اتکا داره، و شرکتش همچنان عملکردی بهتر از همه رقبا نشون میده. این دانش جدید، به شرکت وارن بافت هم کمک کرد، اما وارد پشت صحنه صنعت شد و نقش اصلی رو داره اونجا ایفا میکنه. اگه ابزار هدایتگری شرکت تولیدکننده در فروش جنسش در طول سال، در گذشته رو، به فرمان تراکتور تشبیه کنیم، الان فرمانی در حد فرمان ماشین فرمول یک در دستانشونه. در نتیجه میتونند میکرواَجاستهای میلیمتری در طول سال انجام بدن.
و این دلخوری نداره. چون بالارفتن بازدهی بازار، در نهایت به نفع مصرفکنندهست.
اما دلیلش این نیست. هشت سال پیش هم اینترنت بود. دقیقا همون زمانی که با مشت و لگد جنسها رو میبردند هم اینترنت و فروش آنلاین وجود داشت (اینکه در دخمهای در خاورمیانه به ساکن ینگه توضیح بدم که کشورت داره چطور اداره میشه، به تفریحات سالمم تبدیل شده). دلیلش اینه که دیتاساینس در دسترس قرار گرفته. دیتاساینس هم هشت سال پیش وجود داشت، ولی الان برای شرکتهای خیلی بیشتری در دسترسه.
تخفیف ۵۰ درصدی، که در گذشته متداول بود، برای مشتری جذاب بود، اما معنیش این بود که عدهای کارشون رو درست انجام ندادهاند. چون معنیش این بود که درست محاسبه نشده که چه تعداد ازون کالا تولید بشه، درست محاسبه نشده که قیمت اوپتیمم باید چقدر تعیین بشه، و درست محاسبه نشده که ظرفیت بازار برای خرید چنین کالایی با چنین قیمتی در دوازده ماه آینده چطور خواهد بود. بنابراین تعداد زیادی ازش در انبارها باقی میموند، و تنها راه رد کردنشون ارائه تخفیفهای بالا بود. و تخفیف بالا یعنی از دست دادن حاشیه سود. که سهامداران رو ناراحت میکرد.
وقتی شرکتهایی مثل آمازون و والمارت کشف کردند که چه چیزهایی میشه از انبوه دیتایی که در اختیار دارند استخراج کرد، تا جایی که امروز میتونند پیشبینی کنند در بیستمین روز ماه هشتم سال، در فلان شهرک بازنشستگان، شصت و پنج درصد احتمال دارد ایکس تعداد از کالای ایگرگ سفارش بگیریم، و انبار رو با این احتمالات مدیریت کنند، و در گزارش مالیشون معجزه خلق کنند؛ بقیه شرکتها هم به قافله ملحق شدند. اگه دیگه خبری از تخفیف ۵۰ درصدی نیست، اگه خیلی از جنسها اصلا تخفیف ندارند، یا تخفیفهای ناچیز دارند، برای اینه که همه اون چیزهایی که قبلا درست محاسبه نمیشد، داره به طرز معجزهواری خوب محاسبه میشه. پشت تمام این قیمتها، که به نظر میرسه یک رندسازی ساده هستند، دریایی از تحلیل داده خوابیده (و برای همینه که تخفیفهای قابل توجه بیشتر خلاصه شده در خنزر پنزرهایی که توسط بنگاههایی تولید یا توزیع میشن، که بضاعت و لجستیک کافی برای انجام این تحلیلها رو ندارند).
میشه برآورد کرد که هوش مصنوعی هم مسیر مشابهی رو طی کنه. یعنی کاربردهای هالیوودی به حاشیه بره، و به خدمت صنایع دربیاد، بدون اینکه مردم حسش کنند. زمانی که تازه بحث دیتاساینس داغ شده بود هم سناریوهای هالیوودی توجهات رو جلب کرده بود. مثلا میگفتند وقتی ریاضیدانها بتونند بهترین معامله رو در بورس انجام بدن، ما دیگه چطور میتونیم رقابت کنیم؟ اما امروز وارن بافت همچنان به تجربه و حس ششم خودش اتکا داره، و شرکتش همچنان عملکردی بهتر از همه رقبا نشون میده. این دانش جدید، به شرکت وارن بافت هم کمک کرد، اما وارد پشت صحنه صنعت شد و نقش اصلی رو داره اونجا ایفا میکنه. اگه ابزار هدایتگری شرکت تولیدکننده در فروش جنسش در طول سال، در گذشته رو، به فرمان تراکتور تشبیه کنیم، الان فرمانی در حد فرمان ماشین فرمول یک در دستانشونه. در نتیجه میتونند میکرواَجاستهای میلیمتری در طول سال انجام بدن.
و این دلخوری نداره. چون بالارفتن بازدهی بازار، در نهایت به نفع مصرفکنندهست.
Notte senza fine (Kiasmos Remix)
telegram.me/TheGoodVibeMusic
مدت کوتاهی کار در اورژانس بیمارستان کافیه برای فهمیدن اینکه قطار حیات در و پنجره و کوپه و صندلی نداره و نگاه نمیکنه کی داره بین راه میفته، و چه راحت میفته.
مدت کوتاهی کار در اورژانس بیمارستان کافیه برای فهمیدن اینکه روی همین قطار روباز و بیحفاظ، میشه برای مدت طولانی مسافر موند، و کارهای زیادی کرد.
مردم تا یکی ازین دو رو به خاطر میارن، اون یکی از یادشون میره.
مدت کوتاهی کار در اورژانس بیمارستان کافیه برای فهمیدن اینکه روی همین قطار روباز و بیحفاظ، میشه برای مدت طولانی مسافر موند، و کارهای زیادی کرد.
مردم تا یکی ازین دو رو به خاطر میارن، اون یکی از یادشون میره.
«سگها دارند جنازهها را میخورند»
«بوی جنازهها اجازه کار به کادر درمان را نمیدهد»
«برق نیست نوزادان مردند»
«انقدر جنازه زیاد است که کفپوش راهرو دیده نمیشود»
«هزار و پانصد نفر در انفجاری که فقط به دو خودروی سواری آسیب زد کشته شدند»
«پانزدههزار جسد تا الان برای ما آوردهاند»
همه این اراجیف، و تعداد زیادی مشابه، توسط کسانی که «دکتر» و «پرستار» و «مدیر» و «وزیر» معرفی میشدند، اما از اعضای حماس بودند، به بیرون اعلام شد، و رسانههای غربی درجا پذیرفتند و منتشر کردند. درست کسانی مشابه رادان، حاجیزاده، سلامی، و پدر عجمیان.
اما وقتی ایرانیها آمار شهدای خودشون در اعتراضات آبان و ژینا رو به همون رسانههای غربی میدادند، ازشون میپرسیدند اگه فیلم ندارید که بفرستید نمیتونیم به آمار اضافه کنیم!
چرا؟ چون سازمان بسیج، یگان ویژه، سپاه، لباس شخصی شیعه.. یهودی نیستند، و باید خیلی با دقت دربارهشون خبر منتشر کرد.
«بوی جنازهها اجازه کار به کادر درمان را نمیدهد»
«برق نیست نوزادان مردند»
«انقدر جنازه زیاد است که کفپوش راهرو دیده نمیشود»
«هزار و پانصد نفر در انفجاری که فقط به دو خودروی سواری آسیب زد کشته شدند»
«پانزدههزار جسد تا الان برای ما آوردهاند»
همه این اراجیف، و تعداد زیادی مشابه، توسط کسانی که «دکتر» و «پرستار» و «مدیر» و «وزیر» معرفی میشدند، اما از اعضای حماس بودند، به بیرون اعلام شد، و رسانههای غربی درجا پذیرفتند و منتشر کردند. درست کسانی مشابه رادان، حاجیزاده، سلامی، و پدر عجمیان.
اما وقتی ایرانیها آمار شهدای خودشون در اعتراضات آبان و ژینا رو به همون رسانههای غربی میدادند، ازشون میپرسیدند اگه فیلم ندارید که بفرستید نمیتونیم به آمار اضافه کنیم!
چرا؟ چون سازمان بسیج، یگان ویژه، سپاه، لباس شخصی شیعه.. یهودی نیستند، و باید خیلی با دقت دربارهشون خبر منتشر کرد.
کلمه ژئوپولتیک رو دارند در جاهایی استفاده میکنند که جاش نیست، تا عوام رو از فضولی بیشتر در مسئله بترسونند. مثل نره غولی که میگن دم در کازینو بایسته، تا فقط ایستادنش اونجا مانع ورود افراد متفرقه بشه.
اما لازمه مردم عادی، فضول باشند. چون ممکنه کشف کنند بعضی چیزها ربطی به ژئوپولتیک نداره، و حتی خیلی ساده و بدویه. ممکنه بفهمند عرب، نژادپرسته. روس، تزارپرسته، و ایرانی از تکثر خوشش نمیاد. و همین فضولی میتونه بشون کمک کنه که به خودشون بگن «خب بیایید دیگه بس کنیم.. چند هزار سال رویه غلط، بسه». اما وقتی نره غول ژئوپولیتیک رو میندازن جلو، به نظر میرسه که یه سری مسائل جبری وجود داره که کاریش نمیشه کرد و ماها همه میمیریم و باز هم ادامه خواهد داشت!
اما لازمه مردم عادی، فضول باشند. چون ممکنه کشف کنند بعضی چیزها ربطی به ژئوپولتیک نداره، و حتی خیلی ساده و بدویه. ممکنه بفهمند عرب، نژادپرسته. روس، تزارپرسته، و ایرانی از تکثر خوشش نمیاد. و همین فضولی میتونه بشون کمک کنه که به خودشون بگن «خب بیایید دیگه بس کنیم.. چند هزار سال رویه غلط، بسه». اما وقتی نره غول ژئوپولیتیک رو میندازن جلو، به نظر میرسه که یه سری مسائل جبری وجود داره که کاریش نمیشه کرد و ماها همه میمیریم و باز هم ادامه خواهد داشت!
چنین چهرهای میتونه در انتهای عمر به هیزمکش دستگاه خلافت تبدیل بشه.
یه سری پیشفرضها هست که آدمها بش تکیه دارند، اما هیچوقت اعتراف نمیکنند که بش تکیه دارند. اگه از هر آدم رندومی بپرسی «آیا چهره و تیپ افراد در قضاوت شما درباره اینکه متحد چه کسانی خواهند شد تأثیر دارد؟»، میخنده و با صلابت میگه «البته که نه، چه ربطی داره؟». ولی خودش میدونه که دروغ میگه.
نمیتونید برای خودتون ذهنی بسازید که هیچ پیشفرض غلطی نداشته باشه. ولی میتونید ذهنتون رو طوری تربیت کنید که مدام پیشفرضهای خودش رو چک کنه.
یه سری پیشفرضها هست که آدمها بش تکیه دارند، اما هیچوقت اعتراف نمیکنند که بش تکیه دارند. اگه از هر آدم رندومی بپرسی «آیا چهره و تیپ افراد در قضاوت شما درباره اینکه متحد چه کسانی خواهند شد تأثیر دارد؟»، میخنده و با صلابت میگه «البته که نه، چه ربطی داره؟». ولی خودش میدونه که دروغ میگه.
نمیتونید برای خودتون ذهنی بسازید که هیچ پیشفرض غلطی نداشته باشه. ولی میتونید ذهنتون رو طوری تربیت کنید که مدام پیشفرضهای خودش رو چک کنه.