حساب اسلام رو از جمهوری اسلامی جدا کنید.
حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید.
حساب غزه رو از حماس جدا کنید.
حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید.
«معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟».
این تمام چیزیه که باید بشون بگید.
حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید.
حساب غزه رو از حماس جدا کنید.
حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید.
«معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟».
این تمام چیزیه که باید بشون بگید.
Anarchonomy
حساب اسلام رو از جمهوری اسلامی جدا کنید. حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید. حساب غزه رو از حماس جدا کنید. حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید. «معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟». این تمام…
اگر بگن حق دارند. حساب مردم آخوندپرست ۵۷ نمیتونه از جمهوری اسلامی جدا باشه. جدا شدن باید عملی و فیزیکی باشه، تا بقیه بتونند با وضوح بالا مشاهدهش کنند. وقتی چیزی مشاهده نمیکنید، وظیفهای ندارید جداسازی انجام بدید. وقتی از مسلمانها حرکتی علیه اسلامگرایی خلافتی نمیبینید، وظیفه ندارید حساب اسلام رو جدا کنید.
خوشبختانه در یکی دو دهه اخیر، ایرانیها علائمی نشون دادند که بتونه ثابت کنه حسابشون از فاشیسم مذهبی جداست، تا جایی که کمدینهای آمریکایی هم فهمیدن ما با بقیه جوامع اسلامی فرق داریم.. ولی هنوز کافی نیست.
خوشبختانه در یکی دو دهه اخیر، ایرانیها علائمی نشون دادند که بتونه ثابت کنه حسابشون از فاشیسم مذهبی جداست، تا جایی که کمدینهای آمریکایی هم فهمیدن ما با بقیه جوامع اسلامی فرق داریم.. ولی هنوز کافی نیست.
اون مالیاتی که پرداخت میکنید تبدیل میشه به سی چهل میلیون حقوق ماهیانه، و واریز میشه به حساب گاومیشهایی مثل این، که در کسوت هیئت علمی دانشگاه، دنیا رو با استناد به سریالهای کمپانی اچبیاو تحلیل میکنند. پول شما صرف ساختن قصهها و اراجیف و نقالیها و شبیهخوانیهایی میشه که «دزدیدن از شما با نیت رسیدن به یک هدف والا!» رو تئوریزه کنند. اینها برای توضیح دادن اینکه چرا دزدیدن از شما واجب و ضروریه، دست به هر دلقکبازی میزنند، در حالی که شما یه پولی هم میدید تا راننده سرویس دربست، فرزندتون رو به موقع به کلاس نقالیشون برسونه.
Anarchonomy
اون مالیاتی که پرداخت میکنید تبدیل میشه به سی چهل میلیون حقوق ماهیانه، و واریز میشه به حساب گاومیشهایی مثل این، که در کسوت هیئت علمی دانشگاه، دنیا رو با استناد به سریالهای کمپانی اچبیاو تحلیل میکنند. پول شما صرف ساختن قصهها و اراجیف و نقالیها و شبیهخوانیهایی…
در کلاسهای درس گاومیشها، یک نفر هم پیدا نمیشه که دستش رو بلند کنه و بگه: جاکشالدوله، اجازه؟ اگه این قصهای که تعریف کردی درست باشه الان باید اوکراین تمام زمینهای خودش رو آزاد کرده بود و روسیه طوری تنبیه میشد که دیگه هوس کشورگشایی نکنه، چون اوکراین دولت داره و پرچم داره و هویت داره و تو تیم متمدنهاست. اما جوانانش دارند کشته میشن، زمینهاش همچنان اشغاله، اقتصادش نابود شده، در حالی که آدمخوارهای روس همچنان سرجاشون هستند.
یا شاید دنیا جای پیچیدهتریه و چون ننهت موقع بارداری گازوییل رو با قند میخورد، فهم پیچیدگیهاش از عهده تو برنمیاد، هوم؟
یا شاید دنیا جای پیچیدهتریه و چون ننهت موقع بارداری گازوییل رو با قند میخورد، فهم پیچیدگیهاش از عهده تو برنمیاد، هوم؟
Anarchonomy
در کلاسهای درس گاومیشها، یک نفر هم پیدا نمیشه که دستش رو بلند کنه و بگه: جاکشالدوله، اجازه؟ اگه این قصهای که تعریف کردی درست باشه الان باید اوکراین تمام زمینهای خودش رو آزاد کرده بود و روسیه طوری تنبیه میشد که دیگه هوس کشورگشایی نکنه، چون اوکراین دولت…
اینکه به دانشجوی فعلی بگم ریتارد معنیش این نیست که مثل شما از فلاکت ذهنیشون تعجب کرده باشم. چون دلقکخانه دانشگاه همیشه همین بود، و نه فقط شعبات فلهای که در بیست سال گذشته سر برآوردند، بلکه شریف و امبرکبیرش هم همیشه همین بود. این دانشجویان شریف بودند که در زمان نفت ۱۴۰ دلاری با من بحث میکردند که «تا وقتی اقتصاد ایران وابسته به نفته، استبداد هم هست». و فایدهای نداشت که بگم «پس چطور قبل اکتشاف نفت هم استبداد داشتیم؟». این اسگلها استدلال میکردند که اعتراضات سیاسی رو ول کنید، اگه میخواید به نتیجه برسید حکومت رو وادار کنید مالیات رو جایگزین نفت کنه، چون وقتی دولتی وابسته به مالیات باشه، مجبور میشه به مالیاتدهنده پاسخگو باشه! و فایده نداشت که بگم «آقا این ایده شما نیست، از همون زمانی که رفسنجانی گلواژه ژاپن اسلامی رو به کار برد، هدفش همین بود. چطور ایدهای رو برای مهار کردن حکومت مطرح میکنی که ایده کوسه اصلی حکومته؟ از همون موقع هدف این بوده که نفت اختصاص پیدا کنه به آزادسازی قدس و بقیه موهومات شیعه، و بقیه مخارج کشورداری از مالیات تأمین بشه. در چه چیز این برنامه اثری از مهارشدگی میبینی؟ در کشورهایی که دولت به شهروند پاسخگوئه، توازن قدرت بین ملت و دولت برقرار شده، و گرنه ربطی به نوع درآمدشون نداره. وقتی توازنی بین قدرت ملت ما و حکومت نیست، چه فرقی میکنه منبع درآمد کجا باشه؟ در چنین عدم توازنی، حکومت هرکاری بخواد میتونه بکنه، بدون اینکه مانعی داشته باشه، و مختص مالیات نیست. اگه فردا تصمیم بگیرند به پنج میلیون یمنی پاسپورت ایرانی بدن، چه چیزی و چه کسی مانعشونه؟».
عقبماندگی ذهنی تا اونجا بود که مواردی داشتیم که این تز رو مطرح میکردند که از تحول مالیاتی باید به عنوان اسب تروا استفاده کرد. یعنی به حکومت مشاوره بدیم که مالیاتگیری برات خوبه و «مورگان شوستر هم همینو میگفت و نذاشتن!»، که بعد که وارد کانالش شد در تله بیفته و دیگه مجبور بشه علیرغم میل باطنی پاسخگو بشه!
ما اسگلهایی دیدهایم که ورودیهای ۱۴۰۲ در برابرشون میکرواسگل و نانواسگل محسوب میشن.
عقبماندگی ذهنی تا اونجا بود که مواردی داشتیم که این تز رو مطرح میکردند که از تحول مالیاتی باید به عنوان اسب تروا استفاده کرد. یعنی به حکومت مشاوره بدیم که مالیاتگیری برات خوبه و «مورگان شوستر هم همینو میگفت و نذاشتن!»، که بعد که وارد کانالش شد در تله بیفته و دیگه مجبور بشه علیرغم میل باطنی پاسخگو بشه!
ما اسگلهایی دیدهایم که ورودیهای ۱۴۰۲ در برابرشون میکرواسگل و نانواسگل محسوب میشن.
وحید، که یه زمانی اینجا رو فالو میکرد، در حالی که فقط لینک مرتب میکرد و من مطلب مینوشتم، (همونطور که مسیح هم فالو میکرد و بعدا بش گفتن ازین آدم فوروارد نکن تو کانالت)، به ساشتی ارجاع میده برای توضیحات بیشتر درباره انتخابات هلند. طوری که انگار قحط کارشناسه، و همچنین برای تحلیل انتخابات نیاز به آدم «نزدیک به صحنه» داریم!
دونت گت می رانگ.. ازینکه کسی از من تحلیل نمیخواد و بم ارجاع نمیدن، بسیار خرسندم. اما خوبه بدونید استاندارد اینها چیه. جای دیگه ممکنه لازم باشه به یاد بیارید.
دونت گت می رانگ.. ازینکه کسی از من تحلیل نمیخواد و بم ارجاع نمیدن، بسیار خرسندم. اما خوبه بدونید استاندارد اینها چیه. جای دیگه ممکنه لازم باشه به یاد بیارید.
بیایید در کشوری که هنوز برای موضوع خواستگاری قتل رخ میده، و به تعداد زیاد، از اعدامهای وحشیانه تعجب نکنید. شما با بزرگترهایی بزرگ شدید که حاضرند زندگی رو برای خودشون و دیگران جهنم کنند تا یک پسر به یک دختر نرسه، که یا خودشون به جنونی دچار میشن که یکی ازون دو رو بکشند، یا یکی ازون دو رو به جنونی دچار میکنند که خودشون رو بکشه. کافیه چند کلیدواژه مرتبط رو سرچ کنید ببینید فقط در همین هفتههای اخیر چند مورد ازین دست اتفاق افتاده.
اگه اینها ارتش داشتند، و پول زیاد، چی ازشون در میاومد؟ دقیقا همین داعش شیعه که میبینید. بیایید ازینکه از بوته خربزه، خربزه درمیاد، تعجب نکنید.
اگه اینها ارتش داشتند، و پول زیاد، چی ازشون در میاومد؟ دقیقا همین داعش شیعه که میبینید. بیایید ازینکه از بوته خربزه، خربزه درمیاد، تعجب نکنید.
Anarchonomy
این تصویر از مرد اوکراینی که داره سوختن خونهش که زنش هم توش بود رو نگاه میکنه، چون روسها هرروز با بمباران مجازاتشون میکنند، توی فیلمها هم نیست. چون واقعیت مهیبتر از فیلمها و قصههاست.
حتی خباثتهای دنیای واقعی هم وقیحانهتر از سناریو فیلمهاست. بیبیسی از فعل «مردند» برای اوکراینیهای غیرنظامی که در بمباران روسها کشته میشن استفاده میکنه، انگار بر اثر زلزله یا سیل مردند. اما برای بازیگر روس که برای نظامیان اشغالگر روس برنامه اجرا میکرد و در حمله راکتی اوکراینیها کشته شد، از فعل «کشته شد» استفاده میکنه.
Anarchonomy
فقط دوازده روز طول کشید، از جایی که حروف اوکراینی رو مثل دست و پای عنکبوت میدیدم، تا جایی که بتونم اسامی رو به زبان اصلی بخونم. اما این مثل یاد گرفتن پرتاپ توپ، برای یاد گرفتن راگبیه. یعنی قدم یک از ده هزار. اگه دو سال پیش شروع کرده بودم الان میتونستم حرف…
به عنوان کسی که رسیدن کانالهای پربازدید یوتیوب از جایی که هیچکس نمیشناختشون، به جایی که چهره جهانی شدهاند، رو دیده، میتونم یک جمعبندی کلی برای کسانی که دنبال جذب مخاطب هستند بدم:
«همواره مردم دنبال کسی هستند که چیزی بلده».
بله دوز و کلک و الگوریتم و هوچیگری میتونه به بعضیها بیشتر از چیزی که ارزش تولید میکنن، پاداش بده؛ ولی اونها اقلیتند، و دورانشون هم موقتیه. هوش مصنوعی هم با اونها مهربان نخواهد بود (حتی هوش مصنوعی خود گوگل این قابلیت رو پیدا کرده که ویدئو رو به جای شما ببینه و خلاصهش رو براتون بگه، تا گول تیترهای اغراق آمیزش رو نخورید).
آیا هوش مصنوعی نمیتونه جای معلم رو بگیره؟ البته که میتونه. ولی هنوز دو خصلت آدمی که چیزی بلد است رو پیدا نکرده: ۱- شخصیت و ۲- قصهسازی. شخصیت کسی که چیزی بلد است، در نحوه توضیح دادن چیزی که بلد است، تأثیر داره. همچنین کسانی در توضیح دادن چیزهایی که بلدند موفقترند که میتونند قالبهای روایی بهتری براش بسازند. این قالب میتونه صرفا متنی برای روخوانی روی ویدئو باشه، یا شامل نحوه تدوین و کارگردانیش هم بشه. تمام کانالهایی که چیزی برای یادگرفتن دارند، و به شهرت رسیدند، قصهگوهای خوبی هستند.
ممکنه چیزهایی رو خیلی بلد باشید، و کسی بتون گوش نده. ولی باید اول برسید به جایی که خیلی بلد باشید، تا معلوم بشه کسی گوش میده یا نمیده.
«همواره مردم دنبال کسی هستند که چیزی بلده».
بله دوز و کلک و الگوریتم و هوچیگری میتونه به بعضیها بیشتر از چیزی که ارزش تولید میکنن، پاداش بده؛ ولی اونها اقلیتند، و دورانشون هم موقتیه. هوش مصنوعی هم با اونها مهربان نخواهد بود (حتی هوش مصنوعی خود گوگل این قابلیت رو پیدا کرده که ویدئو رو به جای شما ببینه و خلاصهش رو براتون بگه، تا گول تیترهای اغراق آمیزش رو نخورید).
آیا هوش مصنوعی نمیتونه جای معلم رو بگیره؟ البته که میتونه. ولی هنوز دو خصلت آدمی که چیزی بلد است رو پیدا نکرده: ۱- شخصیت و ۲- قصهسازی. شخصیت کسی که چیزی بلد است، در نحوه توضیح دادن چیزی که بلد است، تأثیر داره. همچنین کسانی در توضیح دادن چیزهایی که بلدند موفقترند که میتونند قالبهای روایی بهتری براش بسازند. این قالب میتونه صرفا متنی برای روخوانی روی ویدئو باشه، یا شامل نحوه تدوین و کارگردانیش هم بشه. تمام کانالهایی که چیزی برای یادگرفتن دارند، و به شهرت رسیدند، قصهگوهای خوبی هستند.
ممکنه چیزهایی رو خیلی بلد باشید، و کسی بتون گوش نده. ولی باید اول برسید به جایی که خیلی بلد باشید، تا معلوم بشه کسی گوش میده یا نمیده.
در خبرها، که البته فعلا شایعهست، اومده که روسیه در حال انجام مذاکراتی با چینیهاست، تا یک تونل زیرزمینی بین خاک روسیه و شبهجزیره کریمه که اشغالش کردهاند، بسازند. الان با یک پل اتصال برقراره، که دو ساله در معرض تخریب توسط اوکراینیهاست.
اگه با یک کشور که ۱- قابل است و ۲- دولت نرمال دارد، طرف بودیم، چنین چیزی حتی در حد شایعه هم مطرح نمیشد. اما روسیه هیچکدوم این دو نیست. چون هم دولت نرمال ندارد، و یک مشت خلافکار کنترل همهچیز رو در دست دارند، و در نتیجه در وسط جنگ هم دنبال چاپیدن پول در پروژههایی که صرفه اقتصادی ندارند، هستند؛ و هم با وجود انبوهی از سلاح و بضاعت نظامی، هنوز قابلیت صیانت از یک پل استراتژیک رو ندارند، اون هم در برابر کشوری که کلا نیروی دریایی نداره، و ماهی یکی دو تا موشک بش تحویل میدن، و گاهی هم نمیدن!
در جریان کشته شدن تعدادی از سربازان روس بهراه زن بازیگری که براشون برنامه اجرا میکرد، و بیبیسی هم ناراحت شد، یکی از کانالهای نظامینویس روسیه چسنالهای تکراری پست کرد که با این جمله جمعش کرده بود:
We can't defeat the stupidity of our army.
ما خریت ارتش خودمون رو نمیتونیم شکست بدیم.
برای فهم منظورش باید از پیشفرضهای اینها مطلع باشید. پیشفرض متوهمانهشون اینه که ما هر نیرویی در دنیا رو میتونیم شکست بدیم. وقتی میگه خریتمون رو نمیتونیم شکست بدیم، منظورش اینه که خریت خودیهای ما، از هر نیروی دیگهای در دنیا بزرگتر و مخربتره!
یکی از الگوهای ثابت پروپاگاندا در شوروی این بود: برای منحرف کردن افکار عمومی از واقعیت، یک دروغ کافی نیست، بلکه مردم رو باید بین دو دروغ قرار داد!
ماموران کاگب فکر میکردند جامعهشناسند. ولی نبودند. همه امنیتیها این توهم رو درباره خودشون دارند. چون فضای کنترلی سازمانی که توش هستند این فکر رو به ذهنشون تزریق میکنه. در واقعیت، دستگاه اطلاعات و تبلیغات چند قدم عقبتر هم هستند. این خود مردمند که برای فرار از حقیقت، خودشون رو بین دو دروغ قرار میدن.
در این مورد خاص، مکانیزمش اینطوریه:
حقیقت: روسیه دیگر یک کشور نیست. یک سرزمین دزدیده شدهست.
دروغ ۱: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجودی که خیلی گندهست به جزییات دقت نمیکنه.
دروغ ۲: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجود گنده خائنها رو بیشتر جذب میکنه.
خودشون رو در بین اینکه ۱ درسته یا ۲ مشغول میکنند، تا به حقیقت نرسند. بله عزیزم، انسان انگیزههایی داره برای اینکه تلاش کنه به حقیقت نرسه.
اگه با یک کشور که ۱- قابل است و ۲- دولت نرمال دارد، طرف بودیم، چنین چیزی حتی در حد شایعه هم مطرح نمیشد. اما روسیه هیچکدوم این دو نیست. چون هم دولت نرمال ندارد، و یک مشت خلافکار کنترل همهچیز رو در دست دارند، و در نتیجه در وسط جنگ هم دنبال چاپیدن پول در پروژههایی که صرفه اقتصادی ندارند، هستند؛ و هم با وجود انبوهی از سلاح و بضاعت نظامی، هنوز قابلیت صیانت از یک پل استراتژیک رو ندارند، اون هم در برابر کشوری که کلا نیروی دریایی نداره، و ماهی یکی دو تا موشک بش تحویل میدن، و گاهی هم نمیدن!
در جریان کشته شدن تعدادی از سربازان روس بهراه زن بازیگری که براشون برنامه اجرا میکرد، و بیبیسی هم ناراحت شد، یکی از کانالهای نظامینویس روسیه چسنالهای تکراری پست کرد که با این جمله جمعش کرده بود:
We can't defeat the stupidity of our army.
ما خریت ارتش خودمون رو نمیتونیم شکست بدیم.
برای فهم منظورش باید از پیشفرضهای اینها مطلع باشید. پیشفرض متوهمانهشون اینه که ما هر نیرویی در دنیا رو میتونیم شکست بدیم. وقتی میگه خریتمون رو نمیتونیم شکست بدیم، منظورش اینه که خریت خودیهای ما، از هر نیروی دیگهای در دنیا بزرگتر و مخربتره!
یکی از الگوهای ثابت پروپاگاندا در شوروی این بود: برای منحرف کردن افکار عمومی از واقعیت، یک دروغ کافی نیست، بلکه مردم رو باید بین دو دروغ قرار داد!
ماموران کاگب فکر میکردند جامعهشناسند. ولی نبودند. همه امنیتیها این توهم رو درباره خودشون دارند. چون فضای کنترلی سازمانی که توش هستند این فکر رو به ذهنشون تزریق میکنه. در واقعیت، دستگاه اطلاعات و تبلیغات چند قدم عقبتر هم هستند. این خود مردمند که برای فرار از حقیقت، خودشون رو بین دو دروغ قرار میدن.
در این مورد خاص، مکانیزمش اینطوریه:
حقیقت: روسیه دیگر یک کشور نیست. یک سرزمین دزدیده شدهست.
دروغ ۱: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجودی که خیلی گندهست به جزییات دقت نمیکنه.
دروغ ۲: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجود گنده خائنها رو بیشتر جذب میکنه.
خودشون رو در بین اینکه ۱ درسته یا ۲ مشغول میکنند، تا به حقیقت نرسند. بله عزیزم، انسان انگیزههایی داره برای اینکه تلاش کنه به حقیقت نرسه.
کسانی که با حق دفاع از خود مخالفند، با اینکه اسراییل از خودش دفاع کنه هم مشکل دارند. به من اعتماد نکنید، برید یه دوری بزنید و خودتون کشف کنید. چک کنید اونایی که شلیک صاحبمغازه به سارق مسلح رو قتل عمد و شایسته مجازات میدونستند، الان دارند چی میگن درباره اسراییل.
دعوای فلسطین برای فلسطینیها درباره مرز و شهرک و این داستانها نیست. برای تو هم درباره حقوق بشر و حقوق بینالملل نیست. برای تو درباره اینه که خودت اسراییلی. خود تویی که در بین مسلمانان گیر افتادی، که اگه مسلمان هم نباشند چپ اسلامپسندند، و همیشه گروگانشون بودی و همیشه خواستن حذفت کنند، خود اسراییلی. برای همین هم است که خوشت نمیاد دانشگاههای آمریکا بت بگن اسلام چیست و چپ چیست. چون زیر سایه تیغش زندگی کردی.
اصلا به من اعتماد نکنید.
دعوای فلسطین برای فلسطینیها درباره مرز و شهرک و این داستانها نیست. برای تو هم درباره حقوق بشر و حقوق بینالملل نیست. برای تو درباره اینه که خودت اسراییلی. خود تویی که در بین مسلمانان گیر افتادی، که اگه مسلمان هم نباشند چپ اسلامپسندند، و همیشه گروگانشون بودی و همیشه خواستن حذفت کنند، خود اسراییلی. برای همین هم است که خوشت نمیاد دانشگاههای آمریکا بت بگن اسلام چیست و چپ چیست. چون زیر سایه تیغش زندگی کردی.
اصلا به من اعتماد نکنید.
کسانی که با قطعیت پیشبینی میکنند تصمیم رییسجمهور جدید آرژانتین برای حذف بانک مرکزی این کشور منجر به هرج و مرج اقتصادی میشه، تاریخ بانکداری رو نخوندن که بدونند زمانی که در اروپا هیچ کشوری بانک مرکزی نداشت، بانک وجود داشت، و شعبات مختلف داشتند، و سپرده میگرفتند و وام میدادند، و فرار هم نمیکردند، و مشکلی هم نبود.
اما در اون دوره زمانی، هیچکس دیگهای هم بانک مرکزی نداشت. ولی الان همه دارند. پس سوال این نیست که آیا میشود بدون بانک مرکزی هم بانکداری را ادامه داد؟ چون تاریخ جواب این رو داره. سوال اینه که آیا میشود در دنیایی که همه بانک مرکزی دارند، تنها کشوری بود که ندارد، و همچنان به بانکداری ادامه داد؟ برای این، تاریخ جوابی نداره، و باید دید چطور پیش میره.
اما اگه قراره بدون قطعیت پیشبینی کنیم، پیشبینی من اینه: طبق سنت همیشگی در مورد بسیاری از سیاستهای پولی و اقتصادی، همزمان با اجرای یک ایده، چند کار غلط دیگه به طور همزمان انجام میشه، سپس این کارهای غلط و عواقبش به اون ایده ربط داده میشه، سپس نتیجه گرفته میشه که ایده بدی بود!
اما در اون دوره زمانی، هیچکس دیگهای هم بانک مرکزی نداشت. ولی الان همه دارند. پس سوال این نیست که آیا میشود بدون بانک مرکزی هم بانکداری را ادامه داد؟ چون تاریخ جواب این رو داره. سوال اینه که آیا میشود در دنیایی که همه بانک مرکزی دارند، تنها کشوری بود که ندارد، و همچنان به بانکداری ادامه داد؟ برای این، تاریخ جوابی نداره، و باید دید چطور پیش میره.
اما اگه قراره بدون قطعیت پیشبینی کنیم، پیشبینی من اینه: طبق سنت همیشگی در مورد بسیاری از سیاستهای پولی و اقتصادی، همزمان با اجرای یک ایده، چند کار غلط دیگه به طور همزمان انجام میشه، سپس این کارهای غلط و عواقبش به اون ایده ربط داده میشه، سپس نتیجه گرفته میشه که ایده بدی بود!
Anarchonomy
کسانی که با قطعیت پیشبینی میکنند تصمیم رییسجمهور جدید آرژانتین برای حذف بانک مرکزی این کشور منجر به هرج و مرج اقتصادی میشه، تاریخ بانکداری رو نخوندن که بدونند زمانی که در اروپا هیچ کشوری بانک مرکزی نداشت، بانک وجود داشت، و شعبات مختلف داشتند، و سپرده میگرفتند…
اینطور که وعده داده شده، میخوان پول ملی رو حذف و دلار رو جایگزینش کنند. پس قضیه سقوط ارزش پول ملی، کنسله. اینکه فدرال رزرو آمریکا چطور باشون برخورد کنه، یک موضوع دیگهست. که اون هم بیشتر سیاسی خواهد بود تا فنی. همونطور که برخورد دولت آمریکا با بیتکوین رو دیدید که هشتاد درصد سیاسیه و بیست درصد فنی. وقتی سناتور فترمن پرسید اگه بیتکوین تهدید نیست چرا حماس از کارت ویزا استفاده نمیکنه؟ در جواب بش گفتند سناتور عزیزم، اتفاقا از کارت ویزا و مستر هم استفاده میکنند! و در واقع بیشتر از اونها استفاده میکنند، تا بیتکوین!
در مورد دیفالت بانک، کامنت شما ازین جهت بامزهست که همین دیروز دولت چین، که بانک مرکزی از بانک مرکزیش گندهتر و بستهتر نداریم، تصمیم گرفت برای اولین بار در تاریخش، وام بخش مسکن رو بدون محاسبه ریسک بده بیرون! (چون سرنوشتشون رو گره زدهاند به بسازبفروشی، و حالا نمیتونند بیپول ولش کنند). یعنی کاری که کلاهبردارهای زمان بانکداری آزاد اروپا در اسکاتلند، که بانک مرکزی وجود خارجی نداشت، هم انجام نمیدادن.
در مورد دیفالت بانک، کامنت شما ازین جهت بامزهست که همین دیروز دولت چین، که بانک مرکزی از بانک مرکزیش گندهتر و بستهتر نداریم، تصمیم گرفت برای اولین بار در تاریخش، وام بخش مسکن رو بدون محاسبه ریسک بده بیرون! (چون سرنوشتشون رو گره زدهاند به بسازبفروشی، و حالا نمیتونند بیپول ولش کنند). یعنی کاری که کلاهبردارهای زمان بانکداری آزاد اروپا در اسکاتلند، که بانک مرکزی وجود خارجی نداشت، هم انجام نمیدادن.
Anarchonomy
اینطور که وعده داده شده، میخوان پول ملی رو حذف و دلار رو جایگزینش کنند. پس قضیه سقوط ارزش پول ملی، کنسله. اینکه فدرال رزرو آمریکا چطور باشون برخورد کنه، یک موضوع دیگهست. که اون هم بیشتر سیاسی خواهد بود تا فنی. همونطور که برخورد دولت آمریکا با بیتکوین رو…
یکی از آبنباتهای مسمومی که دادن دست بچههای جهان سومی این بود که: «شما دیگه تحت استعمار نیستید و یه کشور مستقلید، باید پول مستقل خودتون رو داشته باشید». و این وضعیت فعلی بوجود اومده که ۱۸۰ تا ارز مختلف در دنیا داریم. چنین جنگلی از ارزهای هرز، نه تنها سابقه تاریخی نداره، بلکه توجیه منطقی هم نداره. برای دنیای امروز، سه چهارتا ارز کافیه. و کسانی رو میشناسیم که میگن حتی دو تا برای کل تجارت جهانی کافیه: دلار برای امروز و بیتکوین برای فردا.
دیوید فینچر سعی میکنه تو فیلمهای خودش، در کنار ساخت ۱۲۰ دقیقه مفرح برای مخاطب، تصویری از واقعیت انسان شرور هم بسازه، که با تصورات رسمی کمی اختلاف داره. در این تصویر، آدم بدکردار، یا بیمار روانیای بوده که درمانپذیر نیست، و یا ماتریالیستی است که هیچ منطق و گفتگویی روش کار نمیکنه. پس عملا در برابر اینها، کاری از دست کسی برنمیاد، مگر اینکه با همون ابزارهای ماتریالیستی، مثل خشونت جلوشون گرفته بشه.
همزمان تناقضی هم داخل کاراکتر آدمهای شرورش جاسازی میکنه: روانیهایی که عاشقند یا یک علقه عاطفی و ایمانی قوی دارند، و ماتریالیستهایی که هیچ ترحمی به نوع بشر ندارند، غیر از زنشون که تنها تو خونهست و در معرض آسیبه! برای اینکه نشون بده اینکه هیچچیز روی شرور کار نمیکند، به این معنی نیست که موجودی بیگانهست. بلکه هر انسان رندومی در جامعه میتونه به انسانی تبدیل بشه که هیچ درمانی روش کار نمیکنه و هیچ گفتگویی روش جواب نمیده. و این دارکتر از تصورات رسمیه.
این سبک میتونست خیلی بهتر بیان بشه اگه از کلیشههای هالیوودی استفاده نمیکرد. در کلیشه، شرور پاییندست، پس از عبور بالادستیها از خط قرمزها، ازشون انتقام میگیره. که یعنی کارِکشن، از پایین به بالاست. اما در دنیای واقعی، زور اشرار پایینی، به اشرار بالایی نمیرسه. چون زور فرد، به سازمان نمیرسه. همهچیز در حالت سازمانی، قویتر از حالت فردیه. این کلیشه همچنان زندهست چون کاربرد اجتماعی داره. فرد سایکو و یا سایکوپتی که در این کلیشه علیه بالاسریهای خودش یاغیگری میکنه، جای مردم قرار گرفته. قیام فردی، جای قیام جمعی رو گرفته. تا کارکشنهای فردی، جای کارکشن سیستماتیک رو بگیره. کسی این کلیشه رو طراحی نکرده که سر مردم رو شیره بماله. این کلیشه به همون دلیلی جذابیت داره که فوتبال داره. در اونجا هم رقابتهای تیمی با پرچمها و تعصبهای هویتی، جای جنگها بین ملتی رو گرفته. اینجوری حس خوبی داره و خونی هم ریخته نمیشه (جز در مواردی که بیرون استادیوم کتککاری میکنند). در مورد قیام هم مردم ترجیح میدن مسئولیت اجتماعی برای برچیدن بساط اشرار رو با همذاتپنداری با یک سایکوپت یاغی جایگزین کنند. اینجوری هم حس بهتری داره، و خونی هم ریخته نمیشه (جز اون جوهری که با سیجیآی میسازند).
https://www.imdb.com/title/tt1136617/
همزمان تناقضی هم داخل کاراکتر آدمهای شرورش جاسازی میکنه: روانیهایی که عاشقند یا یک علقه عاطفی و ایمانی قوی دارند، و ماتریالیستهایی که هیچ ترحمی به نوع بشر ندارند، غیر از زنشون که تنها تو خونهست و در معرض آسیبه! برای اینکه نشون بده اینکه هیچچیز روی شرور کار نمیکند، به این معنی نیست که موجودی بیگانهست. بلکه هر انسان رندومی در جامعه میتونه به انسانی تبدیل بشه که هیچ درمانی روش کار نمیکنه و هیچ گفتگویی روش جواب نمیده. و این دارکتر از تصورات رسمیه.
این سبک میتونست خیلی بهتر بیان بشه اگه از کلیشههای هالیوودی استفاده نمیکرد. در کلیشه، شرور پاییندست، پس از عبور بالادستیها از خط قرمزها، ازشون انتقام میگیره. که یعنی کارِکشن، از پایین به بالاست. اما در دنیای واقعی، زور اشرار پایینی، به اشرار بالایی نمیرسه. چون زور فرد، به سازمان نمیرسه. همهچیز در حالت سازمانی، قویتر از حالت فردیه. این کلیشه همچنان زندهست چون کاربرد اجتماعی داره. فرد سایکو و یا سایکوپتی که در این کلیشه علیه بالاسریهای خودش یاغیگری میکنه، جای مردم قرار گرفته. قیام فردی، جای قیام جمعی رو گرفته. تا کارکشنهای فردی، جای کارکشن سیستماتیک رو بگیره. کسی این کلیشه رو طراحی نکرده که سر مردم رو شیره بماله. این کلیشه به همون دلیلی جذابیت داره که فوتبال داره. در اونجا هم رقابتهای تیمی با پرچمها و تعصبهای هویتی، جای جنگها بین ملتی رو گرفته. اینجوری حس خوبی داره و خونی هم ریخته نمیشه (جز در مواردی که بیرون استادیوم کتککاری میکنند). در مورد قیام هم مردم ترجیح میدن مسئولیت اجتماعی برای برچیدن بساط اشرار رو با همذاتپنداری با یک سایکوپت یاغی جایگزین کنند. اینجوری هم حس بهتری داره، و خونی هم ریخته نمیشه (جز اون جوهری که با سیجیآی میسازند).
https://www.imdb.com/title/tt1136617/
IMDb
The Killer (2023) ⭐ 6.7 | Action, Adventure, Crime
1h 58m | R
فاصله کسانی که برای اولینبار سیره نبوی رو مکتوب کردند، تا بگن محمد که بود، چه میگفت، و چه کرد؛ با خود محمد، به اندازه فاصله ماست با مظفرالدینشاه! این رو نه در مدرسه به شما گفتند، نه خانواده مذهبیتون بتون گفت، نه اون کچلهای عارفی که همهچیز رو براتون با شعر توضیح میدادند.
در فاصلهای که اونها با محمد داشتند، هیچچیز نبود، غیر از خلافت. اگه دربارهش از لفظ دو قرن سکوت، استفاده کنیم اغراق نکردیم. اما در فاصله بین مظفرالدینشاه و ما، کتاب بود و مدرسه بود و روزنامه بود و رادیو بود و تلویزیون بود و ماهواره بود و اینترنت بود و واتساپ و تلگرام هم بود. و با وجود همه اینها در دریایی از قصهها و افسانهها و خیالبافیها درباره عصر قاجار دست و پا میزنیم. میشه گفت هیچ خانواده ایرانی رو نمیتونید پیدا کنید که حداقل یک برداشت کاملا غلط و یا کاملا معکوس واقعیت، از دوره قاجار نداشته باشه. تقریبا هیچ خانواده ایرانی رو پیدا نمیکنید که تصور نکنه اگه الان امیرکبیر زنده بود اوضاع مملکت خیلی بهتر بود! دقیقا با وجود کتاب، مدرسه، رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت، دچار این اعوجاجهای فکری شدیم.
دوباره در این مقایسه دقیق بشید: در دوره دویست و پنجاه سالهای که کنترل روی روایت وجود داشت، ولی به دلیل تحولات تکنولوژیک، قدرت مستقر در اعمال کنترل موفق نبود، با سونامی مهملات مواجه شدیم. در دویست و پنجاه سالی که هیچ تحولی نبوده، و قدرت مستقر در اعمال کنترل کاملا موفق بوده، حجم مهمل چقدر بوده؟
این رو یک جور سادهتر هم میشه پرسید: چطور ممکن بود دو قرن بعد از محمد، نوشت که چه کسی بود و چه گفت و چه کرد، بدون اینکه تأیید کننده روایت قدرت مستقر وقت باشه؟
این سوال تئوریکه، و میشه جواب تئوریک هم بش داد. ولی اون بیرون علائم فراوانی هست که میشه بدون نیاز به نظریهپردازی جواب سوال رو داد: از مایندست و منش مسلمان امروز، این نتیجه حاصل میشه که قدرت مستقر اون زمان تونسته بوده کنترل رو اعمال کنه، یا این نتیجه حاصل میشه که نتونسته؟ مسلمانانی که میبینید، مورد پسند کسی هستند که وحی دریافت میکرده، یا مورد پسند یک امپراتورند؟
در فاصلهای که اونها با محمد داشتند، هیچچیز نبود، غیر از خلافت. اگه دربارهش از لفظ دو قرن سکوت، استفاده کنیم اغراق نکردیم. اما در فاصله بین مظفرالدینشاه و ما، کتاب بود و مدرسه بود و روزنامه بود و رادیو بود و تلویزیون بود و ماهواره بود و اینترنت بود و واتساپ و تلگرام هم بود. و با وجود همه اینها در دریایی از قصهها و افسانهها و خیالبافیها درباره عصر قاجار دست و پا میزنیم. میشه گفت هیچ خانواده ایرانی رو نمیتونید پیدا کنید که حداقل یک برداشت کاملا غلط و یا کاملا معکوس واقعیت، از دوره قاجار نداشته باشه. تقریبا هیچ خانواده ایرانی رو پیدا نمیکنید که تصور نکنه اگه الان امیرکبیر زنده بود اوضاع مملکت خیلی بهتر بود! دقیقا با وجود کتاب، مدرسه، رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت، دچار این اعوجاجهای فکری شدیم.
دوباره در این مقایسه دقیق بشید: در دوره دویست و پنجاه سالهای که کنترل روی روایت وجود داشت، ولی به دلیل تحولات تکنولوژیک، قدرت مستقر در اعمال کنترل موفق نبود، با سونامی مهملات مواجه شدیم. در دویست و پنجاه سالی که هیچ تحولی نبوده، و قدرت مستقر در اعمال کنترل کاملا موفق بوده، حجم مهمل چقدر بوده؟
این رو یک جور سادهتر هم میشه پرسید: چطور ممکن بود دو قرن بعد از محمد، نوشت که چه کسی بود و چه گفت و چه کرد، بدون اینکه تأیید کننده روایت قدرت مستقر وقت باشه؟
این سوال تئوریکه، و میشه جواب تئوریک هم بش داد. ولی اون بیرون علائم فراوانی هست که میشه بدون نیاز به نظریهپردازی جواب سوال رو داد: از مایندست و منش مسلمان امروز، این نتیجه حاصل میشه که قدرت مستقر اون زمان تونسته بوده کنترل رو اعمال کنه، یا این نتیجه حاصل میشه که نتونسته؟ مسلمانانی که میبینید، مورد پسند کسی هستند که وحی دریافت میکرده، یا مورد پسند یک امپراتورند؟
اینکه زنان غزه نزدیک دویست کیلو وزن دارند فقط مربوط به ژنتیک نیست. کسی که مستعد چاقیه رو به همراه یک شوهر و سه بچه، در ایران امروز قرار بدید، و ماهی فقط پنج میلیون تومن مستمری براش بریزید. سه ماه بعد ببینید چقدر از حجم بدنش باقی مونده. همین الان داریم تا جایی که از دستمون برمیاد به چنین خانوادههای کمک میکنیم، و زن این خانوادهها رو دیدیم که بدنشون چه وضعی داره.
ما به چشممون اعتماد داریم، نه به جاکشهایی که به غزه میگن «بزرگترین زندان روباز دنیا».
ما به چشممون اعتماد داریم، نه به جاکشهایی که به غزه میگن «بزرگترین زندان روباز دنیا».
در آبان ماه که گذشت، هرروز در کل تهران فقط ۹۷ خانه معامله شده. که یعنی در هر منطقه، چهار پنج واحد! شهری که یک چهارم جمعیت و نصف ثروت کشور رو در خودش جا داده.
چهار صبح که تو صف نون پادگان بودیم، از ذهنمون این فکر میگذشت که مردم اون بیرون باید خبردار بشن که اینجا چه وضع خجالتآوری برقراره. چون فکر میکردیم استاندارد بیرون پادگان باید بیاد داخل پادگان. اما وقتی اومدیم بیرون، به تدریج فهمیدم که استاندارد داخل پادگانه که داره میاد بیرون و به کل کشور تحمیل میشه. تمام آمارهای اقتصادی که هرروز پخش میشن، آمارهای فضای اردوگاهی هستند. این اخباری که درباره پرستاران میشنوید، اخبار پرستاران در یک شبکه بهداشت و درمان نیست. اخبار پرستاران یک اردوگاهه.
اما درست در همین وضعیت، رئیس اتاق بازرگانی میاد درباره اقتصاد کمونیستی صحبت میکنه، انگار با تئوری های قرن بیستم طرفیم، و اساتید میزگرد میذارن و درباره این بحث میکنند که دولت باید فرودگاه بسازد یا بخش خصوصی؟!
اینها دقیقا مثل اون مخآزادهایی هستند که در گوشهای از محوطه اردوگاه، توالتی نشستن رو خاک، و منچ بازی میکنند، و کلهشون رو چسبوندن بهم که سایه ترکیبی جفتشون زمین بازی رو پوشش بده، و هیجانی نشون میدن که انگار قراره برنده بره آسیا.
تو اردوگاه هم اینجوریه که وقتی ازشون میپرسی «دارید چه غلطی میکنید؟»، میگن «بیکاریم دیگه، تو میگی چیکار کنیم؟».
چهار صبح که تو صف نون پادگان بودیم، از ذهنمون این فکر میگذشت که مردم اون بیرون باید خبردار بشن که اینجا چه وضع خجالتآوری برقراره. چون فکر میکردیم استاندارد بیرون پادگان باید بیاد داخل پادگان. اما وقتی اومدیم بیرون، به تدریج فهمیدم که استاندارد داخل پادگانه که داره میاد بیرون و به کل کشور تحمیل میشه. تمام آمارهای اقتصادی که هرروز پخش میشن، آمارهای فضای اردوگاهی هستند. این اخباری که درباره پرستاران میشنوید، اخبار پرستاران در یک شبکه بهداشت و درمان نیست. اخبار پرستاران یک اردوگاهه.
اما درست در همین وضعیت، رئیس اتاق بازرگانی میاد درباره اقتصاد کمونیستی صحبت میکنه، انگار با تئوری های قرن بیستم طرفیم، و اساتید میزگرد میذارن و درباره این بحث میکنند که دولت باید فرودگاه بسازد یا بخش خصوصی؟!
اینها دقیقا مثل اون مخآزادهایی هستند که در گوشهای از محوطه اردوگاه، توالتی نشستن رو خاک، و منچ بازی میکنند، و کلهشون رو چسبوندن بهم که سایه ترکیبی جفتشون زمین بازی رو پوشش بده، و هیجانی نشون میدن که انگار قراره برنده بره آسیا.
تو اردوگاه هم اینجوریه که وقتی ازشون میپرسی «دارید چه غلطی میکنید؟»، میگن «بیکاریم دیگه، تو میگی چیکار کنیم؟».
دوره هورمونی مردان روزانهست، ولی میتونند ثبات داشته باشند. پسری که فقط خودش رو میشناسه، فرض میکنه دخترها هم همینطورند، و دچار سوء تفاهم میشه. چون نمیدونه که دوره هورمونی اونها ماهانهست، ولی عواطفشون خیلی موقتیه. که حرف قلبآبکنی که توی گوشش میزنه، فقط برای همون دورهست، که اشکی که میریزه، فقط برای همون دورهست، که محبتی که نشون میده، فقط برای همون دورهست. اگه بگه من فقط با همسن خودم رابطه برقرار میکنم، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، فقط با خیلی مسنتر از خودش رابطه برقرار میکنه. اگه بگه من فقط از میانسالها خوشم میاد، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، با همسن خودش رابطه برقرار میکنه. اگه بگه پول برام اولویت نیست، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه براش مهم میشه. اگه بگه پول برام خیلی مهمه، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه شیفته یک آس و پاس میشه. اگه بگه دیگه نمیتونم در این کشور زندگی کنم، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه، میگه «وطنم رو ول کنم کجا برم؟». اگه تصمیم بگیره به همسر یا پارتنرش خیانت کنه، فقط برای همون دورهست. در یک دوره دیگه حس میکنه همسر یا پارتنرش از هر غریبه دیگهای بهتره.
این منفی یا مثبت نیست. طبیعت تکامله. ولی باید ازش خبر داشت.
این منفی یا مثبت نیست. طبیعت تکامله. ولی باید ازش خبر داشت.
بوزینه از رده خارجی مثل ضرغامی تصور میکنه افکت حکومت روی احوالات مردم رو میشه روی یک نمودار ریاضی نشون داد، که وسط نموداره صفره، و عددهای پشت صفر منفیاند، و عددهای جلوی صفر، مثبت. که یعنی اگه حکومت کاری انجام نده، شاخص حال و هوای مردم روی صفره، اگه بد کار انجام بده، منفیه، و اگه خوب کار انجام بده، میره تو مثبت! این مهمل در ادبیات کهن ما هم وجود داره و شاعر میاومده میگفته فلان سلطان بد بود بد گذشت، این جدیده اومده خوبه، ما هم شادیم! که البته پول میگرفت بابت این چرند موزونش، ولی به هرحال در ذهن ایرانی کد شد.
در خارج از دایره وهم و خیال، و در واقعیت، چنین چیزی وجود نداره. هیچکس، هیچوقت در تاریخ، و در هیچجای جهان، صبح که از خواب پاشده، در حالی که دست و پاش رو کش میداده، نگفته «چه خوب که یه روز دیگه زیر سایه حکومتم!». حکومت همواره یک شر ضروری در نظر گرفته شده، که قراره جلوی شرهای بزرگتر رو بگیره. که بخش زیادی ازین فرض هم برمبنای برداشتهای غلط و قدیمیه. یکی از فعالان حوزه آلودگی نوری حرف واقعگرایانهای درباره این معضل زد، و گفت «تغییر زاویه لامپها به سمت زمین، به جای آسمان، فقط پانسمانی بر روی زخم آلودگی نوری که باعث شده دیگه ستارهها رو نبینیم، هستند. چون اصل آلودگی داره به خاطر این توهم که نور در شب باعث ایجاد امنیت میشود و جایی که تاریکه به صورت اتوماتیک ناامنه، و در نتیجه همه جا در تلاشند نواحی تاریک رو کمتر و کمتر کنند، بیشتر و بیشتر میشه. و تا وقتی این توهم زندهست، ستارهای در آسمان دیده نخواهد شد!». مشابه چنین توهمی درباره فواید شر ضروری حکومت هم وجود داره. و برای همین هرروز در حال گسترش دامنه دخالتهای «ضروری» اون هستند.
بنابراین حکومت، همیشه، و مخصوصا در دوره مدرن که وظایفش بیشتر شده، فقط باعث بدتر شدن حال مردم میشه؛ و حالتی که حکومتی باعث اتفاقی مثل شاد شدن مردم بشه، یک غیرممکن فیزیکه. در بهترین حالت، در صورتی که حکومت بتونه چنان خودش رو از زندگی بیرون بکشه که به نظر بیاد وجود نداره، که یک «اگر» بعیده، تازه تونسته اثر منفی رو کاهش بده. حتی در اون حالت هم عامل شادی نخواهد بود. تمام چیزهایی که لازمند تا فردی شاد باشه، روی دوش خود اون فرد هستند.
در خارج از دایره وهم و خیال، و در واقعیت، چنین چیزی وجود نداره. هیچکس، هیچوقت در تاریخ، و در هیچجای جهان، صبح که از خواب پاشده، در حالی که دست و پاش رو کش میداده، نگفته «چه خوب که یه روز دیگه زیر سایه حکومتم!». حکومت همواره یک شر ضروری در نظر گرفته شده، که قراره جلوی شرهای بزرگتر رو بگیره. که بخش زیادی ازین فرض هم برمبنای برداشتهای غلط و قدیمیه. یکی از فعالان حوزه آلودگی نوری حرف واقعگرایانهای درباره این معضل زد، و گفت «تغییر زاویه لامپها به سمت زمین، به جای آسمان، فقط پانسمانی بر روی زخم آلودگی نوری که باعث شده دیگه ستارهها رو نبینیم، هستند. چون اصل آلودگی داره به خاطر این توهم که نور در شب باعث ایجاد امنیت میشود و جایی که تاریکه به صورت اتوماتیک ناامنه، و در نتیجه همه جا در تلاشند نواحی تاریک رو کمتر و کمتر کنند، بیشتر و بیشتر میشه. و تا وقتی این توهم زندهست، ستارهای در آسمان دیده نخواهد شد!». مشابه چنین توهمی درباره فواید شر ضروری حکومت هم وجود داره. و برای همین هرروز در حال گسترش دامنه دخالتهای «ضروری» اون هستند.
بنابراین حکومت، همیشه، و مخصوصا در دوره مدرن که وظایفش بیشتر شده، فقط باعث بدتر شدن حال مردم میشه؛ و حالتی که حکومتی باعث اتفاقی مثل شاد شدن مردم بشه، یک غیرممکن فیزیکه. در بهترین حالت، در صورتی که حکومت بتونه چنان خودش رو از زندگی بیرون بکشه که به نظر بیاد وجود نداره، که یک «اگر» بعیده، تازه تونسته اثر منفی رو کاهش بده. حتی در اون حالت هم عامل شادی نخواهد بود. تمام چیزهایی که لازمند تا فردی شاد باشه، روی دوش خود اون فرد هستند.