تلویزیون روشن بود و به اجبار مستفیض میشدیم که ناگهان وسط اخبار سراسری مجری گفت «به گفته یک سناتور آمریکایی، وقتی جنگ شروع میشود اولین چیزی که قربانی میشود حقیقت است»!
بهمدیگه زل زده و با خنده همزمان ذکر «وات دا اکچوال فاک؟!!!» رو فریاد زدیم. تلویزیون ملی که خیلی وقته نداریم، اما همون شیپور حکومتی رو هم به وبلاگ یک بسیجی تبدیل کردهاند. این ترکیب که وسط خبر جدی جنگ، یهو نقل قول توعیتری تزریق کنی، یک کار وبلاگیه.
ادبیات اون نسل از ارزشیها که وبلاگنویس هم بودند، مثل دهنمکی، مثل آهستان، مثل نجفزاده، مثل زهرا اچبی، خودش رو به نظام تحمیل کرده و تا اصلیترین رسانهشون هم رسیده. ممکنه در زندگی شخصی به سمت و سوی مختلفی کشیده شده باشند، اما ادبیات و سبک مشترکشون باقی موند، و خودش رو همهجا پخش کرد. اسم این سبک رو میشد «تورنمنت رتوریک» گذاشت. چون به نظر میرسید مسابقهای در جریانه تا فقط خود رتوریک بالای سکو قرار بگیره، حتی اگه خود حکومت به حاشیه بره. همه مشخصات یک تورنمنت رقابتی رو میشد در اون فضا دید. مثل توسل به هرچی که دم دسته. مثل دوپینگ. تو یک پست وبلاگی، که مثلا قرار بود یک رفتار اخیر حکومت رو توجیه کنه، همهچی پیدا میشد. از جملات افلاطون، تا حدیثی از امام باقر، تا گاندی، تا یک بازمانده آشوویتس تا فرمانده فلان گردان ارتش آمریکا در ویتنام! طوری که انگار اهمیتی نداشت نسبت و موضع حکومت نسبت به همه این آدمها چی بوده و هست. هدف بالا بردن رتوریک بود. حکومت یه گهی خورده بود، و این تلاش داشت در یک پست ثابت کنه از زمان ارسطو به اینور همه دارند میگن این گه باید خورده میشد!
و حالا این به صداسیما هم رسیده. دفعه بعد شاید روی تصویر تیراندازی به سمت یک تانک، یه جمله هم از مادر ترزا بخونند.
بهمدیگه زل زده و با خنده همزمان ذکر «وات دا اکچوال فاک؟!!!» رو فریاد زدیم. تلویزیون ملی که خیلی وقته نداریم، اما همون شیپور حکومتی رو هم به وبلاگ یک بسیجی تبدیل کردهاند. این ترکیب که وسط خبر جدی جنگ، یهو نقل قول توعیتری تزریق کنی، یک کار وبلاگیه.
ادبیات اون نسل از ارزشیها که وبلاگنویس هم بودند، مثل دهنمکی، مثل آهستان، مثل نجفزاده، مثل زهرا اچبی، خودش رو به نظام تحمیل کرده و تا اصلیترین رسانهشون هم رسیده. ممکنه در زندگی شخصی به سمت و سوی مختلفی کشیده شده باشند، اما ادبیات و سبک مشترکشون باقی موند، و خودش رو همهجا پخش کرد. اسم این سبک رو میشد «تورنمنت رتوریک» گذاشت. چون به نظر میرسید مسابقهای در جریانه تا فقط خود رتوریک بالای سکو قرار بگیره، حتی اگه خود حکومت به حاشیه بره. همه مشخصات یک تورنمنت رقابتی رو میشد در اون فضا دید. مثل توسل به هرچی که دم دسته. مثل دوپینگ. تو یک پست وبلاگی، که مثلا قرار بود یک رفتار اخیر حکومت رو توجیه کنه، همهچی پیدا میشد. از جملات افلاطون، تا حدیثی از امام باقر، تا گاندی، تا یک بازمانده آشوویتس تا فرمانده فلان گردان ارتش آمریکا در ویتنام! طوری که انگار اهمیتی نداشت نسبت و موضع حکومت نسبت به همه این آدمها چی بوده و هست. هدف بالا بردن رتوریک بود. حکومت یه گهی خورده بود، و این تلاش داشت در یک پست ثابت کنه از زمان ارسطو به اینور همه دارند میگن این گه باید خورده میشد!
و حالا این به صداسیما هم رسیده. دفعه بعد شاید روی تصویر تیراندازی به سمت یک تانک، یه جمله هم از مادر ترزا بخونند.
قرن بیستم در فیزیک بنیادی، و هوافضا و واکسن، روزهای درخشانی داشت. اما در روانشناسی و پولیتیکال ساینس، اصلا تعریفی نداشت، و حتی دوره انحرافات سنگین بود. یک نمونهش تصور چرچیل درباره اینکه دو کشور با رابطه تجاری بالا، با همدیگه وارد جنگ نمیشن! که بعدا معلوم شد میشن.
روشنفکران قرن بیستم هم یک تصور مشترک غلط درباره جنگ داشتند: «جریان آزاد اطلاعات، نظر مردم رو درباره جنگ تغییر میده». که یعنی جنگها حمایت مردمی پیدا میکنند، چون فقط دولت انحصار اطلاعرسانی دربارهش رو داره. سرباز در خط مقدم، وقتی به نامزدش نامه مینوشت، اگه بچه کشاورز بود مینوشت «گاومون زندهست؟ مادربزرگ بهتره؟ تونستید پول فلانی رو پس بدید؟»، و اگه بچه تحصیلکرده بود مینوشت «مهربانم.. امیدوارم باد بوی باروت اینجا را به سمت شما نیاورد، و فقط پیامرسان دلتنگی من برای شما باشد». چون فرض اون دهاتی این بود که زن جماعت چه میفهمه جبهه چیه که براش توضیح بدم، و فرض این تحصیلکرده باکلاس این بود که جنتلمن باید زن رو از خشونت جبهه مصون نگه داره. توافق هر دو این بود که ما مردها هرچی تو این جهنم میگذره رو پیش خودمون نگه میداریم.
روشنفکر همین رو عامل بیاطلاعی و سپس گمراهی مردم میدونست. چون اگه همه میدونستند اون جلو چه خبره، یه جور دیگه تصمیم میگرفتند.
اما امروز، جوانهای نوزده ساله و بیست ساله روس و اوکراینی، از داخل خاکریز خودشون با کیفیت بالا فیلم میگیرند، و زیر سر و صدای گلولههای توپ و پرندههای انتحاری خطاب به مردم خودشون میگن «اینجا خود جهنمه.. ما اینجا میمیریم.. احتمالا این آخرین تصویر ماست» و آپلود میکنند، و میلیونها نفر اون رو میبینند، و چند ساعت بعد واقعا کشته میشن، و وضعیت جنگ و وضعیت افکار عمومی به اندازه سوزن جابجا نمیشه.
چیزی که اون روشنفکرها بش دقت نداشتند این بود که تکنولوژی و امکانات بیس رفتار انسانی رو تغییر نمیده. کسانی که در عصر نامه و تلگراف فاشیستند، در عصر اینترنت ماهوارهای هم فاشیستند. فیلتری که هر فرد برای ورودیهای خودش میذاره، خیلی قویتر و موثرتر از فیلترهای دولتی و تکنولوژیکه که از بیرون بش تحمیل میشه.
روشنفکران قرن بیستم هم یک تصور مشترک غلط درباره جنگ داشتند: «جریان آزاد اطلاعات، نظر مردم رو درباره جنگ تغییر میده». که یعنی جنگها حمایت مردمی پیدا میکنند، چون فقط دولت انحصار اطلاعرسانی دربارهش رو داره. سرباز در خط مقدم، وقتی به نامزدش نامه مینوشت، اگه بچه کشاورز بود مینوشت «گاومون زندهست؟ مادربزرگ بهتره؟ تونستید پول فلانی رو پس بدید؟»، و اگه بچه تحصیلکرده بود مینوشت «مهربانم.. امیدوارم باد بوی باروت اینجا را به سمت شما نیاورد، و فقط پیامرسان دلتنگی من برای شما باشد». چون فرض اون دهاتی این بود که زن جماعت چه میفهمه جبهه چیه که براش توضیح بدم، و فرض این تحصیلکرده باکلاس این بود که جنتلمن باید زن رو از خشونت جبهه مصون نگه داره. توافق هر دو این بود که ما مردها هرچی تو این جهنم میگذره رو پیش خودمون نگه میداریم.
روشنفکر همین رو عامل بیاطلاعی و سپس گمراهی مردم میدونست. چون اگه همه میدونستند اون جلو چه خبره، یه جور دیگه تصمیم میگرفتند.
اما امروز، جوانهای نوزده ساله و بیست ساله روس و اوکراینی، از داخل خاکریز خودشون با کیفیت بالا فیلم میگیرند، و زیر سر و صدای گلولههای توپ و پرندههای انتحاری خطاب به مردم خودشون میگن «اینجا خود جهنمه.. ما اینجا میمیریم.. احتمالا این آخرین تصویر ماست» و آپلود میکنند، و میلیونها نفر اون رو میبینند، و چند ساعت بعد واقعا کشته میشن، و وضعیت جنگ و وضعیت افکار عمومی به اندازه سوزن جابجا نمیشه.
چیزی که اون روشنفکرها بش دقت نداشتند این بود که تکنولوژی و امکانات بیس رفتار انسانی رو تغییر نمیده. کسانی که در عصر نامه و تلگراف فاشیستند، در عصر اینترنت ماهوارهای هم فاشیستند. فیلتری که هر فرد برای ورودیهای خودش میذاره، خیلی قویتر و موثرتر از فیلترهای دولتی و تکنولوژیکه که از بیرون بش تحمیل میشه.
فقط دوازده روز طول کشید، از جایی که حروف اوکراینی رو مثل دست و پای عنکبوت میدیدم، تا جایی که بتونم اسامی رو به زبان اصلی بخونم. اما این مثل یاد گرفتن پرتاپ توپ، برای یاد گرفتن راگبیه. یعنی قدم یک از ده هزار. اگه دو سال پیش شروع کرده بودم الان میتونستم حرف بزنم. شما از امثال ما عبرت بگیرید.
هروقت که اولین جرقه یاد گرفتن چیزی به ذهنتون زد، از همون لحظه شروع کنید، حتی اگه روزی ده دقیقه باشه، و به این چند چیز فکر نکنید:
۱- به چه دردی میخوره
۲- بقیه چه نظری دربارهش دارند
۳- چقدر طول میکشه تا نتیجه بده
۴- بعیده وقت کنم
۵- تو سنی که دارم میشه موفق شد یا نه
فراموش نکنید که حداقل یکی بود که این رو بتون گفت و خودش رو به عنوان عبرت معرفی کرد و حجت تمامه. اگه عمل نکردید هیچ توجیهی ندارید.
هروقت که اولین جرقه یاد گرفتن چیزی به ذهنتون زد، از همون لحظه شروع کنید، حتی اگه روزی ده دقیقه باشه، و به این چند چیز فکر نکنید:
۱- به چه دردی میخوره
۲- بقیه چه نظری دربارهش دارند
۳- چقدر طول میکشه تا نتیجه بده
۴- بعیده وقت کنم
۵- تو سنی که دارم میشه موفق شد یا نه
فراموش نکنید که حداقل یکی بود که این رو بتون گفت و خودش رو به عنوان عبرت معرفی کرد و حجت تمامه. اگه عمل نکردید هیچ توجیهی ندارید.
بچههایی که تو خیابون گدایی میکنند، تبلیغات و روانشناسی فروش رو بهتر از دم و تشکیلات مفصل پروپاگاندای حکومت بلدند. بچهای که دم در قنادی نشسته و به هرکس رد میشه میگه «عمو امروز تولدمه، میشه یه کیک تولد برام بخری؟»، میدونه از هر صدنفری که این رو میشنوه نود و نه نفر تو دلشون میگن «بچه، خر خودتی»؛ اما یک نفر صدمی هست که میگه «باشه، مثلا خر شدم، بیا اینم کیک»، چون میدونه حداقل اون یک درصد، نیکی کردن رو مستلزم خر شدن میدونند. مارکتینگ رو برای همه انجام میده، اما تارگتش اون یک درصده.
تشکیلات حکومت کاملا و کاملا برعکس اینه. تارگت رو کل جامعه ایران قرار میده، اما مارکتینگ رو برای یک درصد انجام میده!
و چه خوبه که به اندازه اون بچه هم نمیفهمند.
تشکیلات حکومت کاملا و کاملا برعکس اینه. تارگت رو کل جامعه ایران قرار میده، اما مارکتینگ رو برای یک درصد انجام میده!
و چه خوبه که به اندازه اون بچه هم نمیفهمند.
لیست کشتهشدهها به بخشی از مبلمان شهرهای روسیه تبدیل شده. و جالب اینه که همینجور تابلوها اضافه میشه. حتی به بنا و سنگکار گفتن چندتا پایه اضافه بساز، معلوم نیست چندتا لازم بشه! سمت راست عکس، یه پایه خالی دیگه دیده میشه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
ژانر انتقاددرمانی، که در روسیه به اوج شکوفایی خودش رسید در ایران هم باب شده. این فرهنگ بعد از به قدرت رسیدن پوتین بوجود اومد و همینطور توسعه پیدا کرد. در حالی که کسی جرئت نداشت علیه پوتین حرفی بزنه، انتقاد تند به مدیران پایینتر مجاز و حتی ترویج شد. مثلا به راحتی میشد نمونههایی دید که یک شهروند عادی روس، به مادر شهردار یا رییس یک اداره توهین میکنه، و هیچ اتفاقی براش نمیفته، و بلکه تحسین هم میشه و در اینترنت ازش قهرمان میساختند و «کسی که تخم دارد» یا «مشتی» است معرفیش میکردند.
منطق پشت این خباثت سازمانیافته اینه: مشکل از رأس سیستم نیست، این شما مردم هستید که قدرت زایش مدیران خوب رو ندارید، و رژیم مجبوره از بین شما بیکیفیتها مدیرانی رو انتخاب کنه. حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که این مدیران، که تخم و ترکه خودتون هستند رو، ادب کنید تا مشکلاتتون حل بشه.
یادمه یک مورد رو که طرف چالهای در خیابان رو نشون میداد و خطاب به شهردار میگفت «با ننهت مشغولی که شش ماهه وقت نکردی اینو درست کنی؟». در حالی که همون فرد، در خواب هم جرئت نمیکرد علیه پوتین چیزی بگه. این ادبیات برای گنگ پوتین دو مزیت داشت: ۱- وانمود میکرد مشکل از بالا نیست، از پایینه، یا «پوتین خودش خوبه، دور و وریا نمیذارن» و ۲- همونطور که میبینید آزادی بیان و انتقاد وجود داره.
آشناست نه؟
https://t.me/AnimalsQuotes/13833
منطق پشت این خباثت سازمانیافته اینه: مشکل از رأس سیستم نیست، این شما مردم هستید که قدرت زایش مدیران خوب رو ندارید، و رژیم مجبوره از بین شما بیکیفیتها مدیرانی رو انتخاب کنه. حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که این مدیران، که تخم و ترکه خودتون هستند رو، ادب کنید تا مشکلاتتون حل بشه.
یادمه یک مورد رو که طرف چالهای در خیابان رو نشون میداد و خطاب به شهردار میگفت «با ننهت مشغولی که شش ماهه وقت نکردی اینو درست کنی؟». در حالی که همون فرد، در خواب هم جرئت نمیکرد علیه پوتین چیزی بگه. این ادبیات برای گنگ پوتین دو مزیت داشت: ۱- وانمود میکرد مشکل از بالا نیست، از پایینه، یا «پوتین خودش خوبه، دور و وریا نمیذارن» و ۲- همونطور که میبینید آزادی بیان و انتقاد وجود داره.
آشناست نه؟
https://t.me/AnimalsQuotes/13833
Telegram
اقوال الانعام
«تویوتا سوار شدن مال شما نیست، گذشتههای شما رو میشناسیم، عن نداشتین تو خونههاتون»
بچههای جنوب ادبیات مکالمه با گاوها رو بلدن، نمیدونم چرا انقدر کم ازش استفاده میکنند.
https://t.me/Mnototv/71451
بچههای جنوب ادبیات مکالمه با گاوها رو بلدن، نمیدونم چرا انقدر کم ازش استفاده میکنند.
https://t.me/Mnototv/71451
«پارسال ۱۰۰ چوق حقوق میدادیم بت، امسال ۱۱۸ چوق میدیم، عالی نیست؟ حالا ۵۹ چوقش رو پس بده، بهرحال تورم و ایناست. ۱۱ چوقش هم بده چون مالیات و اینا. ۹ چوق هم بده برای ارزش افزوده که لازمه برای کشور. ۳۹ چوق تمام، خیرش رو ببینی. میخوام راضی بری بیرون».
این حرف دولتیه که خانوادههای مذهبی نوجوانانشون رو فرستادند روی مینهای مرز عراق تا حتما سرپا بمونه.
این حرف دولتیه که خانوادههای مذهبی نوجوانانشون رو فرستادند روی مینهای مرز عراق تا حتما سرپا بمونه.
تخمینی نزدیک به این رو به دو مهندس که یک عمر داخل سیستم بودند گفتم، یکیشون در پتروشیمی و یکیشون نظامی. و هر دو فکر میکردند عددی که گفتم به صورت رندوم به ذهنم رسیده و نمیتونه انقدر کم باشه. درباره دو نفر که برای حکومت پروژه انجام داده و با سبک کار اوباش شیعه آشنا هستند صحبت میکنم، نه بقال سر کوچه.
این ایزوله بودن از واقعیت، حتی در مجاورت حداکثری بش، چیزیه که کار دستمون داده، و بیش ازین هم خواهد داد.
این ایزوله بودن از واقعیت، حتی در مجاورت حداکثری بش، چیزیه که کار دستمون داده، و بیش ازین هم خواهد داد.
Anarchonomy
تخمینی نزدیک به این رو به دو مهندس که یک عمر داخل سیستم بودند گفتم، یکیشون در پتروشیمی و یکیشون نظامی. و هر دو فکر میکردند عددی که گفتم به صورت رندوم به ذهنم رسیده و نمیتونه انقدر کم باشه. درباره دو نفر که برای حکومت پروژه انجام داده و با سبک کار اوباش…
قبلا درباره ویژه بودن وضعیت کرج در ایران نوشتم (که یکیشون خیلی دست به دست شد). فردیس کرج، غزه منهای بمبه. در ژانر وحشت، تعداد بیمارستانهای فردیس و دوسلدورف رو گوگل کنید. جمعیت دوسلدورف کمتر از هفتصدهزارنفره. هشت سال پیش، جمعیت فردیس، سیصدهزارنفر بود. تقریبا هیچکس نمیدونه الان چقدره. همه اعداد بیپشتوانه هستند. اما توافق کارمندان اداری اینه که به زودی به یک میلیون نفر میرسه. فردیس فقط یک بیمارستان داره. یعنی خیلی بدتر از غزه.
حساب اسلام رو از جمهوری اسلامی جدا کنید.
حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید.
حساب غزه رو از حماس جدا کنید.
حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید.
«معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟».
این تمام چیزیه که باید بشون بگید.
حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید.
حساب غزه رو از حماس جدا کنید.
حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید.
«معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟».
این تمام چیزیه که باید بشون بگید.
Anarchonomy
حساب اسلام رو از جمهوری اسلامی جدا کنید. حساب معترضان سوری رو از اخوانالمسلمین جدا کنید. حساب غزه رو از حماس جدا کنید. حساب مخالفان جنگ اوکراین رو از روسیه جدا کنید. «معذرت میخوام، ما چرا و رو چه حسابی وظیفه داریم این جداسازیها رو انجام بدیم؟». این تمام…
اگر بگن حق دارند. حساب مردم آخوندپرست ۵۷ نمیتونه از جمهوری اسلامی جدا باشه. جدا شدن باید عملی و فیزیکی باشه، تا بقیه بتونند با وضوح بالا مشاهدهش کنند. وقتی چیزی مشاهده نمیکنید، وظیفهای ندارید جداسازی انجام بدید. وقتی از مسلمانها حرکتی علیه اسلامگرایی خلافتی نمیبینید، وظیفه ندارید حساب اسلام رو جدا کنید.
خوشبختانه در یکی دو دهه اخیر، ایرانیها علائمی نشون دادند که بتونه ثابت کنه حسابشون از فاشیسم مذهبی جداست، تا جایی که کمدینهای آمریکایی هم فهمیدن ما با بقیه جوامع اسلامی فرق داریم.. ولی هنوز کافی نیست.
خوشبختانه در یکی دو دهه اخیر، ایرانیها علائمی نشون دادند که بتونه ثابت کنه حسابشون از فاشیسم مذهبی جداست، تا جایی که کمدینهای آمریکایی هم فهمیدن ما با بقیه جوامع اسلامی فرق داریم.. ولی هنوز کافی نیست.
اون مالیاتی که پرداخت میکنید تبدیل میشه به سی چهل میلیون حقوق ماهیانه، و واریز میشه به حساب گاومیشهایی مثل این، که در کسوت هیئت علمی دانشگاه، دنیا رو با استناد به سریالهای کمپانی اچبیاو تحلیل میکنند. پول شما صرف ساختن قصهها و اراجیف و نقالیها و شبیهخوانیهایی میشه که «دزدیدن از شما با نیت رسیدن به یک هدف والا!» رو تئوریزه کنند. اینها برای توضیح دادن اینکه چرا دزدیدن از شما واجب و ضروریه، دست به هر دلقکبازی میزنند، در حالی که شما یه پولی هم میدید تا راننده سرویس دربست، فرزندتون رو به موقع به کلاس نقالیشون برسونه.
Anarchonomy
اون مالیاتی که پرداخت میکنید تبدیل میشه به سی چهل میلیون حقوق ماهیانه، و واریز میشه به حساب گاومیشهایی مثل این، که در کسوت هیئت علمی دانشگاه، دنیا رو با استناد به سریالهای کمپانی اچبیاو تحلیل میکنند. پول شما صرف ساختن قصهها و اراجیف و نقالیها و شبیهخوانیهایی…
در کلاسهای درس گاومیشها، یک نفر هم پیدا نمیشه که دستش رو بلند کنه و بگه: جاکشالدوله، اجازه؟ اگه این قصهای که تعریف کردی درست باشه الان باید اوکراین تمام زمینهای خودش رو آزاد کرده بود و روسیه طوری تنبیه میشد که دیگه هوس کشورگشایی نکنه، چون اوکراین دولت داره و پرچم داره و هویت داره و تو تیم متمدنهاست. اما جوانانش دارند کشته میشن، زمینهاش همچنان اشغاله، اقتصادش نابود شده، در حالی که آدمخوارهای روس همچنان سرجاشون هستند.
یا شاید دنیا جای پیچیدهتریه و چون ننهت موقع بارداری گازوییل رو با قند میخورد، فهم پیچیدگیهاش از عهده تو برنمیاد، هوم؟
یا شاید دنیا جای پیچیدهتریه و چون ننهت موقع بارداری گازوییل رو با قند میخورد، فهم پیچیدگیهاش از عهده تو برنمیاد، هوم؟
Anarchonomy
در کلاسهای درس گاومیشها، یک نفر هم پیدا نمیشه که دستش رو بلند کنه و بگه: جاکشالدوله، اجازه؟ اگه این قصهای که تعریف کردی درست باشه الان باید اوکراین تمام زمینهای خودش رو آزاد کرده بود و روسیه طوری تنبیه میشد که دیگه هوس کشورگشایی نکنه، چون اوکراین دولت…
اینکه به دانشجوی فعلی بگم ریتارد معنیش این نیست که مثل شما از فلاکت ذهنیشون تعجب کرده باشم. چون دلقکخانه دانشگاه همیشه همین بود، و نه فقط شعبات فلهای که در بیست سال گذشته سر برآوردند، بلکه شریف و امبرکبیرش هم همیشه همین بود. این دانشجویان شریف بودند که در زمان نفت ۱۴۰ دلاری با من بحث میکردند که «تا وقتی اقتصاد ایران وابسته به نفته، استبداد هم هست». و فایدهای نداشت که بگم «پس چطور قبل اکتشاف نفت هم استبداد داشتیم؟». این اسگلها استدلال میکردند که اعتراضات سیاسی رو ول کنید، اگه میخواید به نتیجه برسید حکومت رو وادار کنید مالیات رو جایگزین نفت کنه، چون وقتی دولتی وابسته به مالیات باشه، مجبور میشه به مالیاتدهنده پاسخگو باشه! و فایده نداشت که بگم «آقا این ایده شما نیست، از همون زمانی که رفسنجانی گلواژه ژاپن اسلامی رو به کار برد، هدفش همین بود. چطور ایدهای رو برای مهار کردن حکومت مطرح میکنی که ایده کوسه اصلی حکومته؟ از همون موقع هدف این بوده که نفت اختصاص پیدا کنه به آزادسازی قدس و بقیه موهومات شیعه، و بقیه مخارج کشورداری از مالیات تأمین بشه. در چه چیز این برنامه اثری از مهارشدگی میبینی؟ در کشورهایی که دولت به شهروند پاسخگوئه، توازن قدرت بین ملت و دولت برقرار شده، و گرنه ربطی به نوع درآمدشون نداره. وقتی توازنی بین قدرت ملت ما و حکومت نیست، چه فرقی میکنه منبع درآمد کجا باشه؟ در چنین عدم توازنی، حکومت هرکاری بخواد میتونه بکنه، بدون اینکه مانعی داشته باشه، و مختص مالیات نیست. اگه فردا تصمیم بگیرند به پنج میلیون یمنی پاسپورت ایرانی بدن، چه چیزی و چه کسی مانعشونه؟».
عقبماندگی ذهنی تا اونجا بود که مواردی داشتیم که این تز رو مطرح میکردند که از تحول مالیاتی باید به عنوان اسب تروا استفاده کرد. یعنی به حکومت مشاوره بدیم که مالیاتگیری برات خوبه و «مورگان شوستر هم همینو میگفت و نذاشتن!»، که بعد که وارد کانالش شد در تله بیفته و دیگه مجبور بشه علیرغم میل باطنی پاسخگو بشه!
ما اسگلهایی دیدهایم که ورودیهای ۱۴۰۲ در برابرشون میکرواسگل و نانواسگل محسوب میشن.
عقبماندگی ذهنی تا اونجا بود که مواردی داشتیم که این تز رو مطرح میکردند که از تحول مالیاتی باید به عنوان اسب تروا استفاده کرد. یعنی به حکومت مشاوره بدیم که مالیاتگیری برات خوبه و «مورگان شوستر هم همینو میگفت و نذاشتن!»، که بعد که وارد کانالش شد در تله بیفته و دیگه مجبور بشه علیرغم میل باطنی پاسخگو بشه!
ما اسگلهایی دیدهایم که ورودیهای ۱۴۰۲ در برابرشون میکرواسگل و نانواسگل محسوب میشن.
وحید، که یه زمانی اینجا رو فالو میکرد، در حالی که فقط لینک مرتب میکرد و من مطلب مینوشتم، (همونطور که مسیح هم فالو میکرد و بعدا بش گفتن ازین آدم فوروارد نکن تو کانالت)، به ساشتی ارجاع میده برای توضیحات بیشتر درباره انتخابات هلند. طوری که انگار قحط کارشناسه، و همچنین برای تحلیل انتخابات نیاز به آدم «نزدیک به صحنه» داریم!
دونت گت می رانگ.. ازینکه کسی از من تحلیل نمیخواد و بم ارجاع نمیدن، بسیار خرسندم. اما خوبه بدونید استاندارد اینها چیه. جای دیگه ممکنه لازم باشه به یاد بیارید.
دونت گت می رانگ.. ازینکه کسی از من تحلیل نمیخواد و بم ارجاع نمیدن، بسیار خرسندم. اما خوبه بدونید استاندارد اینها چیه. جای دیگه ممکنه لازم باشه به یاد بیارید.
بیایید در کشوری که هنوز برای موضوع خواستگاری قتل رخ میده، و به تعداد زیاد، از اعدامهای وحشیانه تعجب نکنید. شما با بزرگترهایی بزرگ شدید که حاضرند زندگی رو برای خودشون و دیگران جهنم کنند تا یک پسر به یک دختر نرسه، که یا خودشون به جنونی دچار میشن که یکی ازون دو رو بکشند، یا یکی ازون دو رو به جنونی دچار میکنند که خودشون رو بکشه. کافیه چند کلیدواژه مرتبط رو سرچ کنید ببینید فقط در همین هفتههای اخیر چند مورد ازین دست اتفاق افتاده.
اگه اینها ارتش داشتند، و پول زیاد، چی ازشون در میاومد؟ دقیقا همین داعش شیعه که میبینید. بیایید ازینکه از بوته خربزه، خربزه درمیاد، تعجب نکنید.
اگه اینها ارتش داشتند، و پول زیاد، چی ازشون در میاومد؟ دقیقا همین داعش شیعه که میبینید. بیایید ازینکه از بوته خربزه، خربزه درمیاد، تعجب نکنید.
Anarchonomy
این تصویر از مرد اوکراینی که داره سوختن خونهش که زنش هم توش بود رو نگاه میکنه، چون روسها هرروز با بمباران مجازاتشون میکنند، توی فیلمها هم نیست. چون واقعیت مهیبتر از فیلمها و قصههاست.
حتی خباثتهای دنیای واقعی هم وقیحانهتر از سناریو فیلمهاست. بیبیسی از فعل «مردند» برای اوکراینیهای غیرنظامی که در بمباران روسها کشته میشن استفاده میکنه، انگار بر اثر زلزله یا سیل مردند. اما برای بازیگر روس که برای نظامیان اشغالگر روس برنامه اجرا میکرد و در حمله راکتی اوکراینیها کشته شد، از فعل «کشته شد» استفاده میکنه.
Anarchonomy
فقط دوازده روز طول کشید، از جایی که حروف اوکراینی رو مثل دست و پای عنکبوت میدیدم، تا جایی که بتونم اسامی رو به زبان اصلی بخونم. اما این مثل یاد گرفتن پرتاپ توپ، برای یاد گرفتن راگبیه. یعنی قدم یک از ده هزار. اگه دو سال پیش شروع کرده بودم الان میتونستم حرف…
به عنوان کسی که رسیدن کانالهای پربازدید یوتیوب از جایی که هیچکس نمیشناختشون، به جایی که چهره جهانی شدهاند، رو دیده، میتونم یک جمعبندی کلی برای کسانی که دنبال جذب مخاطب هستند بدم:
«همواره مردم دنبال کسی هستند که چیزی بلده».
بله دوز و کلک و الگوریتم و هوچیگری میتونه به بعضیها بیشتر از چیزی که ارزش تولید میکنن، پاداش بده؛ ولی اونها اقلیتند، و دورانشون هم موقتیه. هوش مصنوعی هم با اونها مهربان نخواهد بود (حتی هوش مصنوعی خود گوگل این قابلیت رو پیدا کرده که ویدئو رو به جای شما ببینه و خلاصهش رو براتون بگه، تا گول تیترهای اغراق آمیزش رو نخورید).
آیا هوش مصنوعی نمیتونه جای معلم رو بگیره؟ البته که میتونه. ولی هنوز دو خصلت آدمی که چیزی بلد است رو پیدا نکرده: ۱- شخصیت و ۲- قصهسازی. شخصیت کسی که چیزی بلد است، در نحوه توضیح دادن چیزی که بلد است، تأثیر داره. همچنین کسانی در توضیح دادن چیزهایی که بلدند موفقترند که میتونند قالبهای روایی بهتری براش بسازند. این قالب میتونه صرفا متنی برای روخوانی روی ویدئو باشه، یا شامل نحوه تدوین و کارگردانیش هم بشه. تمام کانالهایی که چیزی برای یادگرفتن دارند، و به شهرت رسیدند، قصهگوهای خوبی هستند.
ممکنه چیزهایی رو خیلی بلد باشید، و کسی بتون گوش نده. ولی باید اول برسید به جایی که خیلی بلد باشید، تا معلوم بشه کسی گوش میده یا نمیده.
«همواره مردم دنبال کسی هستند که چیزی بلده».
بله دوز و کلک و الگوریتم و هوچیگری میتونه به بعضیها بیشتر از چیزی که ارزش تولید میکنن، پاداش بده؛ ولی اونها اقلیتند، و دورانشون هم موقتیه. هوش مصنوعی هم با اونها مهربان نخواهد بود (حتی هوش مصنوعی خود گوگل این قابلیت رو پیدا کرده که ویدئو رو به جای شما ببینه و خلاصهش رو براتون بگه، تا گول تیترهای اغراق آمیزش رو نخورید).
آیا هوش مصنوعی نمیتونه جای معلم رو بگیره؟ البته که میتونه. ولی هنوز دو خصلت آدمی که چیزی بلد است رو پیدا نکرده: ۱- شخصیت و ۲- قصهسازی. شخصیت کسی که چیزی بلد است، در نحوه توضیح دادن چیزی که بلد است، تأثیر داره. همچنین کسانی در توضیح دادن چیزهایی که بلدند موفقترند که میتونند قالبهای روایی بهتری براش بسازند. این قالب میتونه صرفا متنی برای روخوانی روی ویدئو باشه، یا شامل نحوه تدوین و کارگردانیش هم بشه. تمام کانالهایی که چیزی برای یادگرفتن دارند، و به شهرت رسیدند، قصهگوهای خوبی هستند.
ممکنه چیزهایی رو خیلی بلد باشید، و کسی بتون گوش نده. ولی باید اول برسید به جایی که خیلی بلد باشید، تا معلوم بشه کسی گوش میده یا نمیده.
در خبرها، که البته فعلا شایعهست، اومده که روسیه در حال انجام مذاکراتی با چینیهاست، تا یک تونل زیرزمینی بین خاک روسیه و شبهجزیره کریمه که اشغالش کردهاند، بسازند. الان با یک پل اتصال برقراره، که دو ساله در معرض تخریب توسط اوکراینیهاست.
اگه با یک کشور که ۱- قابل است و ۲- دولت نرمال دارد، طرف بودیم، چنین چیزی حتی در حد شایعه هم مطرح نمیشد. اما روسیه هیچکدوم این دو نیست. چون هم دولت نرمال ندارد، و یک مشت خلافکار کنترل همهچیز رو در دست دارند، و در نتیجه در وسط جنگ هم دنبال چاپیدن پول در پروژههایی که صرفه اقتصادی ندارند، هستند؛ و هم با وجود انبوهی از سلاح و بضاعت نظامی، هنوز قابلیت صیانت از یک پل استراتژیک رو ندارند، اون هم در برابر کشوری که کلا نیروی دریایی نداره، و ماهی یکی دو تا موشک بش تحویل میدن، و گاهی هم نمیدن!
در جریان کشته شدن تعدادی از سربازان روس بهراه زن بازیگری که براشون برنامه اجرا میکرد، و بیبیسی هم ناراحت شد، یکی از کانالهای نظامینویس روسیه چسنالهای تکراری پست کرد که با این جمله جمعش کرده بود:
We can't defeat the stupidity of our army.
ما خریت ارتش خودمون رو نمیتونیم شکست بدیم.
برای فهم منظورش باید از پیشفرضهای اینها مطلع باشید. پیشفرض متوهمانهشون اینه که ما هر نیرویی در دنیا رو میتونیم شکست بدیم. وقتی میگه خریتمون رو نمیتونیم شکست بدیم، منظورش اینه که خریت خودیهای ما، از هر نیروی دیگهای در دنیا بزرگتر و مخربتره!
یکی از الگوهای ثابت پروپاگاندا در شوروی این بود: برای منحرف کردن افکار عمومی از واقعیت، یک دروغ کافی نیست، بلکه مردم رو باید بین دو دروغ قرار داد!
ماموران کاگب فکر میکردند جامعهشناسند. ولی نبودند. همه امنیتیها این توهم رو درباره خودشون دارند. چون فضای کنترلی سازمانی که توش هستند این فکر رو به ذهنشون تزریق میکنه. در واقعیت، دستگاه اطلاعات و تبلیغات چند قدم عقبتر هم هستند. این خود مردمند که برای فرار از حقیقت، خودشون رو بین دو دروغ قرار میدن.
در این مورد خاص، مکانیزمش اینطوریه:
حقیقت: روسیه دیگر یک کشور نیست. یک سرزمین دزدیده شدهست.
دروغ ۱: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجودی که خیلی گندهست به جزییات دقت نمیکنه.
دروغ ۲: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجود گنده خائنها رو بیشتر جذب میکنه.
خودشون رو در بین اینکه ۱ درسته یا ۲ مشغول میکنند، تا به حقیقت نرسند. بله عزیزم، انسان انگیزههایی داره برای اینکه تلاش کنه به حقیقت نرسه.
اگه با یک کشور که ۱- قابل است و ۲- دولت نرمال دارد، طرف بودیم، چنین چیزی حتی در حد شایعه هم مطرح نمیشد. اما روسیه هیچکدوم این دو نیست. چون هم دولت نرمال ندارد، و یک مشت خلافکار کنترل همهچیز رو در دست دارند، و در نتیجه در وسط جنگ هم دنبال چاپیدن پول در پروژههایی که صرفه اقتصادی ندارند، هستند؛ و هم با وجود انبوهی از سلاح و بضاعت نظامی، هنوز قابلیت صیانت از یک پل استراتژیک رو ندارند، اون هم در برابر کشوری که کلا نیروی دریایی نداره، و ماهی یکی دو تا موشک بش تحویل میدن، و گاهی هم نمیدن!
در جریان کشته شدن تعدادی از سربازان روس بهراه زن بازیگری که براشون برنامه اجرا میکرد، و بیبیسی هم ناراحت شد، یکی از کانالهای نظامینویس روسیه چسنالهای تکراری پست کرد که با این جمله جمعش کرده بود:
We can't defeat the stupidity of our army.
ما خریت ارتش خودمون رو نمیتونیم شکست بدیم.
برای فهم منظورش باید از پیشفرضهای اینها مطلع باشید. پیشفرض متوهمانهشون اینه که ما هر نیرویی در دنیا رو میتونیم شکست بدیم. وقتی میگه خریتمون رو نمیتونیم شکست بدیم، منظورش اینه که خریت خودیهای ما، از هر نیروی دیگهای در دنیا بزرگتر و مخربتره!
یکی از الگوهای ثابت پروپاگاندا در شوروی این بود: برای منحرف کردن افکار عمومی از واقعیت، یک دروغ کافی نیست، بلکه مردم رو باید بین دو دروغ قرار داد!
ماموران کاگب فکر میکردند جامعهشناسند. ولی نبودند. همه امنیتیها این توهم رو درباره خودشون دارند. چون فضای کنترلی سازمانی که توش هستند این فکر رو به ذهنشون تزریق میکنه. در واقعیت، دستگاه اطلاعات و تبلیغات چند قدم عقبتر هم هستند. این خود مردمند که برای فرار از حقیقت، خودشون رو بین دو دروغ قرار میدن.
در این مورد خاص، مکانیزمش اینطوریه:
حقیقت: روسیه دیگر یک کشور نیست. یک سرزمین دزدیده شدهست.
دروغ ۱: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجودی که خیلی گندهست به جزییات دقت نمیکنه.
دروغ ۲: ما خریت زیاد داریم، چون خیلی گندهایم، و موجود گنده خائنها رو بیشتر جذب میکنه.
خودشون رو در بین اینکه ۱ درسته یا ۲ مشغول میکنند، تا به حقیقت نرسند. بله عزیزم، انسان انگیزههایی داره برای اینکه تلاش کنه به حقیقت نرسه.
کسانی که با حق دفاع از خود مخالفند، با اینکه اسراییل از خودش دفاع کنه هم مشکل دارند. به من اعتماد نکنید، برید یه دوری بزنید و خودتون کشف کنید. چک کنید اونایی که شلیک صاحبمغازه به سارق مسلح رو قتل عمد و شایسته مجازات میدونستند، الان دارند چی میگن درباره اسراییل.
دعوای فلسطین برای فلسطینیها درباره مرز و شهرک و این داستانها نیست. برای تو هم درباره حقوق بشر و حقوق بینالملل نیست. برای تو درباره اینه که خودت اسراییلی. خود تویی که در بین مسلمانان گیر افتادی، که اگه مسلمان هم نباشند چپ اسلامپسندند، و همیشه گروگانشون بودی و همیشه خواستن حذفت کنند، خود اسراییلی. برای همین هم است که خوشت نمیاد دانشگاههای آمریکا بت بگن اسلام چیست و چپ چیست. چون زیر سایه تیغش زندگی کردی.
اصلا به من اعتماد نکنید.
دعوای فلسطین برای فلسطینیها درباره مرز و شهرک و این داستانها نیست. برای تو هم درباره حقوق بشر و حقوق بینالملل نیست. برای تو درباره اینه که خودت اسراییلی. خود تویی که در بین مسلمانان گیر افتادی، که اگه مسلمان هم نباشند چپ اسلامپسندند، و همیشه گروگانشون بودی و همیشه خواستن حذفت کنند، خود اسراییلی. برای همین هم است که خوشت نمیاد دانشگاههای آمریکا بت بگن اسلام چیست و چپ چیست. چون زیر سایه تیغش زندگی کردی.
اصلا به من اعتماد نکنید.