Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تو تیراندازی‌ای که تو کالیفرنیا اتفاق افتاد و ۱۱ نفر کشته شدند، در بین قربانیان کسی وجود داره که از تیراندازی لاس‌وگاس جون سالم به در برده بود! چند درصد احتمال وجود داره یک نفر تو دو حادثه مشابه قرار بگیره اون هم با این فاصله جغرافیایی و زمانی؟ مذهبی‌ها به اولی میگن «عمرش به دنیا بود» و به دومی میگن «اجل امانش نداد». اما تو دنیای فیزیکی، این شانس انقدر غریبه که تصادفی بودنش مورد تردیده.
مسئله تأمل‌برانگیز در مورد لاس‌وگاس این بود که با وجود گذشت زمان، هنوز اف‌بی‌آی توضیح قانع‌کننده‌ای نه درباره انگیزه تیرانداز ارائه کردن و نه درباره نحوه مشکوک اقامتش در هتل.
همونطور که تیرانداز لاس‌وگاس یک فرد آموزش‌دیده بود، تیرانداز دیشب هم تفنگدار دریایی بوده و میدونسته داره چیکار می‌کنه، و با یک اسلحه کمری حداکثر قربانی ممکن رو گرفت.
نمیشه گفت قطعا توطئه‌ای در کاره، ولی داستان به این سادگی که کلانترهای محلی دارن میگن هم نیست. اینو ازین جهت میگم که باز شاهد انبوهی از تحلیل‌های جامعه‌شناختی خواهیم بود، در حالی که ممکنه ربط چندانی به وضعیت جامعه نداشته باشه و مربوط به خرابکاری‌های داخل سیستم باشه.
2
بی‌بی‌سی به سوالی که در تیتر پرسیده اینطور جواب میده: ظهور دوباره افراطی‌ها، و پیری جمعیت‌.
البته خود سوال یه نوع هوچی‌گری رسانه‌ایه. جوانان آلمانی به کشور خود بدبین نیستند. بخشی از جوانان بدبینند. تازه اسمش هم نمیشه گذاشت بدبینی، میشه گفت نگرانند‌.

خود افراطی‌گری در آلمان، حاصل همین هوچی‌گری‌هاست. تبعات منفی ورود مهاجرین رو بیش از ابعاد واقعیش بزرگ کردن. بله مسلمین پاشون رو هرجا میذارن، آباد که نمیشه هیچ، پسرفت هم می‌کنه، اما همه افکتی که مسلمون‌ها ایجاد کردند یه سایز مشخصی داره، و اون سایز رفته زیر ذره‌بین. ازون‌طرف واکنش به اون افراطی‌گری هم خودش مستقلا یه هوچی‌گریه. دو سه تا تظاهرات و شلوغ‌بازی در خیابون‌ها تو یک کشور هشتاد میلیونی، خبر از برپایی دوباره آشوویتز نمیده‌. (حالا بگذریم که در پس شعارهای تجددگرایانه و مهاجرت‌دوستانه، به طرز شرم‌آوری در حال دیپورت کردن هستند. یعنی حتی تقابل با افراطی‌گری هم ریاکارانه‌ست). آلمان دچار تورم مصنوعی التهابه، نه خود التهاب.

به هرحال نگرانی‌ها باید به سمت دیگه‌ای بره. یا جوانانشون متوجه نیستند، که باعث تأسفه، یا بی‌بی‌سی نتونسته با جوانانی که متوجهند مصاحبه کنه‌. آخرین سریال تلویزیونی آلمانی که با زیرنویس دانلود کردید چی بود؟ آخرین نرم‌افزار آلمانی که استفاده کردید چی بوده؟ تو کدوم سایت آلمانی عضوید؟ مشکل دقیقا همینه. صنعت آلمان زیادی سخت‌افزاریه، و برخلاف آمریکا، و حتی انگلستان، محصولات نرم با ارزش افزوده بالا که بتونه در تمام دنیا مشتری داشته باشه تولید نمی‌کنه. اگه قراره نگران باشند، باید نگران این باشند. تا کی میشه به گیربکس‌های پیچیده دل خوش کرد؟

https://t.me/bbcpersian/31742
2
Anarchonomy
تو تیراندازی‌ای که تو کالیفرنیا اتفاق افتاد و ۱۱ نفر کشته شدند، در بین قربانیان کسی وجود داره که از تیراندازی لاس‌وگاس جون سالم به در برده بود! چند درصد احتمال وجود داره یک نفر تو دو حادثه مشابه قرار بگیره اون هم با این فاصله جغرافیایی و زمانی؟ مذهبی‌ها به…
با یکی از شاهدان حادثه تیراندازی مصاحبه کردند، میگه: «وقتی داشت دوستانم رو می‌کشت آرزو کردم تا ابد در جهنم بپوسه!»
من اگه جای خدا بودم به جای اینکه برای استیصال آدمی از مثال کشتی در حال غرق که انسان‌ها رو وا میداره به یاد خدا بیفتن استفاده کنم، از مثال وضعیت پر از نفرت و کینه انسان‌ها استفاده می‌کردم. درسته آدم‌های زیادی در هواپیمای در حال سقوط حتی برخلاف عقاید رسما بروز داده‌شون، ناگهان به نیروی ماورایی متوسل میشن، اما خیلی‌ها هم نمیشن. اما خیلی کم پیدا میشه آدمی که ببینه دارند عزیزانش رو قتل عام می‌کنند و ناگهان متوجه ضرورت وجود بهشت و جهنم نشه!
این طبیعت انسان، که هزاران ساله نتونسته هضم کنه یه عده بتونند هر نوع ستمی به دیگران تحمیل کنند و هیچ هزینه‌ای بابتش نپردازند، میتونه توضیح خوبی باشه برای اینکه چرا هنوز مذهب در جامعه بشری پابرجاست. متأسفانه انسان امروزی، یک نگاه بالا به پایین به مردمان قدیم داره و حداقل در مورد دینداری تصورش اینه که تمام بنیان ایمان بر روی جهل و بیسوادی قرار گرفته، بدون اینکه به ابعاد پیچیده روانشناختی قضیه که همیشه نقش مهمی داشته توجه بشه.

اگه در سال ۲۰۱۸ هم همچنان حس می‌کنیم که نیاز به جهنمی هست یعنی موضوع حل نشده و پرونده بسته نشده. اما همزمان، مقاومت انسان در برابر اخلاقیات خداوندی هم خوب دوام آورده. همونقدر که مایلیم جهنم وجود داشته باشه، همونقدر از شبیه شدن به خدا بیزاریم. ۵ هزار سال پیش خدا به موسی گفت من نمیخوام بندگانم رو عذاب کنم. ولی انسان مومن هنوز اصرار داره که یه عده تا ابد جزغاله بشن! یعنی هنوز متوجه نشده که منظور خدا از جهنم با برداشت خودش از جهنم خیلی فرق داره.
6
تو انگلیسی spineless
یعنی چیزی که ستون فقرات ندارد. اما معنی «کسی که جربزه ندارد» هم میده، که بی‌ارتباط هم نیست. بدون ستون فقرات نمیشه ایستاد. آدم بی‌جربزه قدرت ایستادن در برابر چیزهای پرریسک و خطرناک رو نداره.
تو این لیست از همین آدم‌ها می‌بینید. کسانی که ستون فقرات ندارند. شل و وارفته هستند. چون قدرت پذیرفتن هزینه‌های نخبگی رو ندارند. محکوم کردن تحریم‌های آمریکا، هیچ هزینه‌ای نداره، بلکه احتمالا پاداش مادی هم داره، و به عنوان اشانتیون میشه باش پز انساندوستی داد.‌ اما محکوم کردن سیاست‌های ابلهانه حکومت ایران که مستقیما باعث تقابل کشور با یک امپراطوری و همه اعوان و انصارش و تحمیل شدن تحریم و انزوا و جاماندگی از جامعه جهانی به مردم شده، هزینه‌های سنگینی داره که حداقلی‌ترینش ممنوع‌الکار شدنه. کسی که از بین این دو، اونی که هزینه نداره رو انجام میده و اونی که هزینه داره رو انجام نمیده، جنم نداره. مسئله اصلا مسابقه شهامت نیست، که طبیعیه خیلی‌ها توش بازنده باشند. مسئله نقشیه که هرکس انتخاب می‌کنه تا بازی کنه. این‌ها نقش یه مشت بی‌جنم رو انتخاب کردند. پس دلیلی وجود نداره که کسی جدی‌شون بگیره.


https://t.me/VahidOnline/32216
3
۴- فیفا یکی از فاسدترین نهادهای غیردولتی دنیاست!
نکته‌ای که متأسفانه کمتر بش توجه میشه. در حالی که ۳ و ۴ رو باید با هم دید: ورود گزینشی زنان تغییری در ساخت تبعیض‌آمیز نداد اما نشانه‌ی تسلیم شدن به یکی از فاسدترین نهادهای جهانیست.
آیا وقتی موضوع، استفاده از اهرم‌های قدرت یک نهاد خارجیست، اهمیتی داره که اون نهاد چقدر با اون چیزی که باید می‌بود فاصله داره؟ خیر. همین جواب منفی ساده به این سوال، میتونه جواب به همه تخطئه‌‌هایی باشه که علیه «کمک گرفتن از قدرت‌های خارجی» برای فشار به حکومت داخلی، انجام میدن.
وقتی زور آمریکا، و عربستان، و کانادا، و اسراییل، و هر قدرتی، از مجموع زور همه ما در انتخابات، و در فعالیت سیاسی و حتی فعالیت مدنی، و در کمپین‌های شبکه‌های اجتماعی و هر کار دیگه‌ای که داریم می‌کنیم و گمان داریم که موثره، بیشتره، باید ازون زور استفاده کرد. مهم نیست آمریکا قلدر است، مهم نیست عربستان چه کارهایی کرده در دمشق و استانبول و صنعا، مهم نیست اسراییل با فلسطینی‌ها چه رفتاری دارد.
آیا این نشانه فلاکت ما نیست؟ چرا هست. ولی نشستن و به فلاکت خویش اندیشیدن، هیچ‌چیز رو حتی یک سانت تکان نخواهد داد.
1
چپ‌ها و کمونیست‌ها، فقط خروج کارگر از کارخانه رو می‌بینند، ورودش رو نمی‌بینند. وقتی اخراج میشه طوری بدهکار میشن از سرمایه‌دار، انگار کار کردن در اون کارخانه یه حقی بوده که از زمان وقوع بیگ‌بنگ تنظیم شده و به طور ژنتیک از میلیون‌ها سال قبل به این کارگر امروزی به ارث رسیده. انگار نه انگار نفس اینکه یه کارخونه‌ای وجود داره مرهون سرمایه‌دار و سرمایه‌ش بوده.
هرج و مرجی که در ایران جریان داره هرچیزی هست غیر از سرمایه‌داری، و نسبت دادن گرفتاری‌های کارگران ایرانی به نظام سرمایه‌داری، یه زرنگ‌بازی خاصه که فقط از کمونیست ایرانی برمیاد، ولی حتی اگه جمهوری‌اسلامی این هرج و مرج‌ و بی‌قانونی و بدقانونی رو بوجود نیاورده بود هم این‌ها باز همینقدر با «تنها سیستم اقتصادی دنیا که عملا و نه فقط روی کاغذ قادر به ریشه کردن فقر است» دشمنی می‌کردند. اکثرا فهم فنی خوبی هم ندارند، و دشمنی‌شون به زخمی کهنه بر میگرده که رژیم پهلوی به پدران‌ زمین‌دارشون وارد کرد. بعد از سقوط نظام، داستانی مفصل هم با این‌ها خواهیم داشت که نزدیک صدساله پشت مظلومیت «سرکوب توسط همه حکومت‌های معاصر» سنگر گرفتند و منتظر فرصتند تا سر بیرون بیارن.
4
این یه گزارشه درباره وضعیت تأسف‌بار سالمندان در کره‌جنوبی. کشوری با درآمد سرانه بالا و پیشرو در تکنولوژی و توسعه شهری. خیلی‌هاشون حاضر نمیشن مصاحبه کنن چون بی‌کس و کار نیستن و اگه شناخته بشن آبروشون میره. یک پیرزن اما قبول می‌کنه و اینا هم میرن سراغش. پنج فرزند داره اما هیچ‌کدوم نه مراقبت می‌کنند ازش نه پولی براش میفرستند. در نتیجه تو یه دخمه زندگی می‌کنه که حتی در زمستان آب‌گرم نداره، و با جمع کردن کارتن و فروششون به بازیافتی‌ها روزگار میگذرونه، کاری که ماهی براش ۱۰۰ دلار درآمد داره فقط. همونطور که در ویدئو نشون داده میشه با این پول فقط میشه روزی یک کاهو خرید.

قطعا کره با درآمدی که داره می‌تونست خیلی بهتر این افراد که میگه ۳ میلیون‌نفر میشن رو حمایت کنه، ولی گویا یک نوع بی‌اعتنایی هم از طرف جامعه (که حتی شامل خانواده هم میشه) و هم از طرف دولت، وجود داشته‌. اما یک واقعیت هم در میان هست و اونم اینه که همین خانوم که رندوم انتخاب شده ۸۲ سالشه! و بعیده بقیه سالمندانی که در وضع مشابهی هستند خیلی جوانتر باشند. و با بدنی که همچنان در حال فعالیته، هیچ بعید نیست که پنج شش سال دیگه هم زنده باشه. شهروندی که در ۶۰ سالگی بازنشسته شده، باید تا نزدیک ۳۰ سال بعد حقوق دریافت کنه! و این سرمایه ناچیزی نیست، و طبیعیه حتی اقتصادهای بزرگ رو به زانو دربیاره.
این ویدئو با اینکه درباره وضع بد زندگی یک آدمه، اما داره تبعات بهتر شدن زندگی مجموع آدم‌ها رو نشون میده. اینکه تعداد بیشتری از آدم‌ها، حالا حالاها نمی‌میرند، چیزیه که خرج داره، و این خرج رو بالاخره یکی باید بده. دیگران تا وقتی جوان هستند این خرج رو متقبل میشن، اما از یه حدی که بگذره، ممکنه نپذیرند.
آیا حاضرید مالیاتی که می‌پردازید دو یا سه برابر بشه و در عوض سالمندان جامعه پنج سال بیشتر عمر کنند؟

https://www.youtube.com/watch?v=_xcvPRBIqmM
4
همه جای دنیا فیلم مستند میسازند برای آگاه کردن مردم، در ایران مستند ساخته میشه برای گمراه کردن مردم. مدتیه به تولیداتی که از شبکه مستند پخش میشه دقت دارم، تقریبا همشون یا عمدا یا سهوا در حال گمراه‌سازی یا در بهترین حالت در حال دادن آدرس غلط هستند. چند وقت قبل مستندی درباره وضعیت مرغداری در ایران پخش شد، و در کنار همه هجویاتی که درباره اقتصاد مقاومتی مطرح کرد (که مرغ مادر رو باید خودمون تولید کنیم، نه اینکه از هلند و انگلیس وارد کنیم)، مرغ بازار ایران رو بیش از حد بزرگ معرفی می‌کرد، و به درست یا غلط مدعی بود چون این مرغ‌ها باید بیشتر عمر کنند تا وزن بیشتری بگیرند، بیشتر هم آنتی‌بیوتیک دریافت می‌کنند و این به سلامت جامعه آسیب میزنه. سپس در توضیح اینکه چرا بازار، مرغ سنگین‌تر می‌خواد گفت مردم دوست دارند وقتی مرغ رو میذارن سر سفره، حجم جلوه‌کننده‌ای داشته باشه! حرفی که مرغ‌های پخته رو هم به خنده میندازه. آخرین باری که رفتید مهمانی و میزبان یک مرغ درسته رو گذاشته بود وسط کی بوده؟ این‌ها گویا سوزنشون در زمان داستان کباب غاز گیر کرده. چرا؟ چون طبق همون قاعده نانوشته که قبلا گفتم «ایرانیان در مورد همه‌چیز مقصرند، مگر اینکه خلافش ثابت شود». اینجا هم لازم بود بگن تقصیر سلیقه شما عوامه که مجبوریم مرغ بزرگ که انتی‌بیوتیک بیشتری داره مصرف کنیم! حتی کوچکترین اشاره‌ای به نقش مهم جوجه‌کباب در صنعت رستوران ایران نکرد که نیاز به مرغ‌های بزرگتر داره تا صرفه اقتصادی داشته باشه. قیمت این غذا در بین تمام کباب‌های ایران، از همه مناسب‌تره و دسترسی اقشار ضعیف‌تر به گوشت رو تأمین می‌کنه. هر حرکتی که این دسترسی رو سخت‌تر کنه، خیرخواهی نیست، دوستی خاله‌خرسه‌ست.

در یک مستند دیگه درباره معماری، اونم از قول یک استاد دانشگاه، اینطور عنوان میشد که در سنت معماری ما، داخل بنا باید پوشیدگی حداکثری داشته باشه و پنجره‌های بزرگ و دیوارهای شیشه‌ای امروزی ضد ارزش‌ها و سنت‌های ماست!
انگار هشتصدسال پیش معماران می‌تونستند شیشه‌های نشکن و عایق چندمتر مربعی نصب کنند، ولی تقوا پیشه کرده و قیدش رو می‌زدند! باباجان، طرف مصالحش بیشتر ازون نبوده، این چیزهایی که امروز هست اون موقع نبوده که ارزیابی کنیم ازشون استفاده میشده یا نه. به اینم توجه نداره که در کاشان و یزد و اصفهان، ملت از گرما و آفتاب فراری بودند، چون گرما کشنده بوده و کولر گازی هم وجود نداشت. طبیعی بود که پنجره‌های کوچکتر و کم‌تعدادتر استفاده کنند. چرا در گیلان پنجره‌ها بزرگترند؟ (اینم یکی از کج‌فهمی‌های جدیده: ایران قدیم=کاشان! و تمام).
ولی حالا فرض کنیم ایزولگی اندرون از فضای بیرون، صرفا یک پشتوانه فرهنگی داشته و ربطی به دلایل تکنیکی نداره. سوال اینه که به چه دلیل عقلانی باید اون سیاست فرهنگی رو احیاء کرد؟ مگه شیرازی امروزی، همون شیرازی پانصدسال پیشه؟ دختر شیرازی امروزی، پشت ماشین میشینه و از طریق اسنپ، مردهای غریبه رو سوار می‌کنه و در جایی از شهر که تا حالا ندیده بوده پیاده می‌کنه. دختر شیرازی پانصدسال قبل هم چنین کاری می‌کرد؟ وقتی آدم‌ها کن‌فیکون شده‌اند، چرا خانه‌هاشون نباید شده باشه؟ اون تعریفی که شیرازی پانصدسال قبل از حیا و حریم داشت، شیرازی امروزی نداره، پس لزومی نداره خونه‌ش هم یک آلکاتراس خشتی باشه.


🔽 ادامه:
6
🔼 اما گمراه‌سازی به همین ختم نمیشه. حضرت استاد ادعا داشت ما ایرانیان در گذشته با نمای خانه‌های خود خودنمایی نمی‌کردیم، برای همین نماهای بیرونی ساده بود، و تزئینات داخلی مجلل!.. البته در مورد داخل، مرتکب همون تعمیم اشتباهه که عوام انجام میدن و دو سه تا خانه باغ لاکچری می‌بینند و تصور می‌کنند همه خانه‌ها در چهارصدسال پیش همینقدر زیبا بوده! اما این مهم نیست، مهم اینه که تصور می‌کنه، یا قصد داره این تصور رو القاء کنه که سادگی نما از روی تواضع و حیای اخلاقی بوده! غافل ازینکه ما به نما اهمیت نمی‌دادیم چون زندگی اجتماعی نداشتیم. افراد به اینکه خیابون‌ها به چه شکلی دیده بشن اهمیتی نمیدادن، اگه بضاعت‌شون می‌رسید به همون فضای داخل رسیدگی می‌کردن. چون خیابون جزئی از فضای عمومی بود و فضای عمومی هم که به ما مربوط نیست! اینو حتی روس‌ها هم که در عقب‌افتادگی در رشد‌ جامعه مدنی شباهت‌هایی به ما دارند بش اعتراف کردند. این فقط در معماری نیست، در رفتار مردم هم مشهوده. یک جمله پرکاربردی بود در مدارس که معمولا از دهان معاونین خارج می‌شد: «تو خونه خودتون هم همینجوری آشغال میریزید زمین؟» که جوابش نه بود. چون داخل خونه انقدر بی‌قید نیستند، خارج خونه بی‌قیدن. چون خارج خونه فضای عمومیه، و چون این فرد، رشد اجتماعی نداره احساس تعلق نداره به این فضای بیرون، و حکومت یا نهادهای حکومتی رو متولیش میدونه. اینکه بیای اینو که چنین ریشه عمیق و پیچیده‌ای داره رو نه تنها کتمان کنی، بلکه با این ادعا که «پدران ما نمیخواستن پز بدن» یه کردیت تو خالی هم ازش دربیاری، یا مصداق سر در برف فرو بردنه، یا تحمیق مردم. اتفاقا پدران ما، اگه ثروت گیرشون می‌اومد، خیلی هم اهل پز دادن و خودنمایی بودند. بیشمار مثال براش هست.

همه جای دنیا نخبگان به مردم میگن در گذشته چه کارهای غلطی در زندگی‌مون وجود داشت و باید بذاریمشون کنار، و اینجا نخبگان دنبال اقناع عوامند که بیایید روش‌های غلط رو ادامه بدیم! خیلی شگفت‌انگیزه.
5
چون گفت «مملکت‌تان» نباید نتیجه گرفت که دیگه حس تعلق نداره به وطن. اگه نداشت که نیازی نبود به خودش زحمت بده و به وزیر چیزی بگه. پیرمرد به اندازه فهم و سواد خودش متوجه غیرعادی بودن اوضاعه و احساس نگرانی می‌کنه، در حالی که خودش انقدری زنده نخواهد موند که تبعات نهایی این وضع غیرعادی رو ببینه. لذا این نگرانی فقط از منظر میهن‌پرستی قابل توضیحه.

لفظ «مملکت‌تان» به دوگانه‌ای که فعلا بوجود اومده مربوط میشه: دوگانه مملکت‌مان-مملکت‌شان. یک ایران وجود دارد که تعلق پیدا کرده به جمهوری‌اسلامی، و یک ایران دیگر وجود دارد که متعلق به ایرانی‌هاست. ایران آنها یعنی فقط نفت و معدن و بسیج. یعنی چیزهایی برای بهره‌برداری و استثمار. از طلای سیاه داخل زمین، تا نیروی انسانی گوش به فرمان. و ایران ما، یعنی تمام موجودیت عظیم‌الجثه‌ای از تمدن که از ده هزار سال قبل به ارث بردیم و باید منتقل کنیم به نسل‌های بعد. پیرمرد به ایران ما اشاره نمی‌کنه، داره میگه به ایران خودشون هم رحم نکردند و داره طوری پیش میره که چیزی برای استثمار هم پیدا نکنند.

این عدم حس تعلق به مملکت نیست. این عدم حس تعلق به سرنوشت حکومته. یعنی سگ هم کله‌تان را خورد، ککم نخواهد گزید.

https://t.me/twitter_farsi/70337
1
یک سازمان مثلا مردم‌نهاد در اروپا به مهاجران یاد میداده چجوری دروغ بگن و ادعا کنند یک نوکیش مسیحی هستند که در وطن خودشون امنیت جانی ندارند و ازین طریق بتونن وارد کشورهای اروپایی بشن و پناهندگی بگیرند. لورن یه راستگرای ضدمهاجرته و ته توی این جور جریانات رو درآورده‌.
اما چه ربطی به ما پیدا می‌کنه؟ یه عده در شبکه‌های اجتماعی، ایرانی‌ها رو متهم می‌کردند به سوء استفاده از قوانین پناهندگی در اروپا، که هم جا رو برای دیگرانی که واقعا استحقاق اخذ پناهندگی دارند تنگ میکنند، هم کشور میزبان رو نسبت به پناهنده‌ها بدبین می‌کنند. اما این خبر نشون میده این سوء استفاده‌کننده‌ها دست‌تنها نبودن. و این، قضیه رو تا حد زیادی تغییر میده.
3
2
کدام آلمان؟

یک ایرانی فلسفه‌دان چپ‌گرا فوت می‌کنه، مدتی بعد یک نشریه مثلا تخصصی در حوزه علوم انسانی به جای اینکه بیاد اندیشه‌ش رو نقد کنه، یک مقاله مفصل می‌نویسه فقط در این باره که ایشون مدرک دانشگاهی درست حسابی نداشت و کلا بچه درس‌نخونی بود و تو آلمان هم انقدر درس‌ها سخت بود مغزش نکشید مجبور شد برگرده ایران! این سطح از سطحی بودن واقعا حیرت‌انگیزه.
اما یک تناقض مضحک هم داره این سطحی‌نگری. در کلیت این موضعی که علیه مرحوم اتخاذ شده، این ایده هست که آلمان باید تعیین کند که چه کسی سرش به تنش می‌ارزد! و این اتفاق هم فقط با مدرک آکادمیک اثبات می‌شود. که البته فوق‌العاده احمقانه‌ست، اما فرض کنیم ملاک همین باشه. این سوال پیش میاد که خود این حضرات چرا «آلمانِ اندیشه‌ورز» رو مرجع خودشون قرار نمیدن؟ لازم نیست عضو حرفه‌ای نشریات آلمانی باشید، حتی اگه به صورت رندوم هم به سایت‌هاشون سری بزنید حتی یک مقاله مثل این مقاله توشون پیدا نمیشه. یعنی نمی‌بینید بیان کنکاش کنند که فلانی وقتی تو دانشکده فلسفه داشت درس میخوند نمره‌هاش چند میشد! یا نمی‌بینید بابت وارد نبودنش در زبان خارجی بش متلک بندازن! یا نمی‌بینید شصت بار در یک مقاله به کسی انگ «ذهن آشفته» بزنند بدون اینکه حتی نشانه‌ای ازین آشفتگی رو تشریح کنند.
این حملات مکتوب به یک متفکر، فارغ ازینکه چه نظری درباره تفکراتش داشته باشیم، شبیه کل کل‌های فوتبالیه. چون مرحوم در قبیله‌شون نبوده هر نوع هجوی رو نثارش می‌کنند. مثل اوباشی که در استادیوم‌های فوتبال و محوطه اطرافشون، با دهان‌های کف‌کرده با طرفداران تیم مقابل درگیری لفظی دائمی دارند. یعنی دعوا در سطح «ممد ما سیصدتا پاس موفق داشته، اصغر شما تو سه تا بازی پنج‌تا لایی خورده ها هار هار» قرار گرفته. بعبارتی، این افراد آلمان رو مرجع خودشون قرار دادن، ولی آلمان هولیگانی که در بوندس‌لیگا جریان داره! بعید نیست فردا یک منور هم از زیر شلوارشون دربیارند و جشن قهرمانی برگزار کنند.

باید یکی در گوششون بگه این تناقض خیلی ضایع است.




http://farhangemrooz.com/news/57067/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA
2
دو ماه پیش نوشتم دل خوش کردن به نتیجه انتخابات میاندوره‌ای آمریکا، کاملا عبث است، چون رویکرد کلی آمریکا در قبال کشورهای یاغی، با تسلط دموکرات‌ها یا جمهوری‌خواهان به مجلس و حتی کاخ‌سفید تغییر نمی‌کنه، چون هدف این رویکرد عاصی کردن ایران و تثبیت این ذهنیت برای مردم این کشوره که برای یک زندگی نرمال چاره‌ای ندارند جز اینکه از شر جمهوری‌اسلامی خلاص بشن. حالا خلاص خواهند شد، یا در طی این فرآیند انقدر ایران فرسوده خواهد شد که استطاعت یاغی‌گری رو از دست بده.
سریع‌القلم تقریبا همین حرف رو زده، و البته با چند لغت انگلیسی، مثل frustration
اما مشکلش اینه که هی ایران رو با تجربیات قرن بیستمی مقایسه می‌کنه. ایران نه ربطی به رومانی داره، نه ربطی به ابرقدرت‌هایی مثل چین و روسیه. وضعیت ایران، همانندی نداشته تا حالا، و برای همین هم بش میگن یاغی. قابل حدسه که با همین برداشت غلط، داره مشاوره میده به مقامات ایران، و لابد با این مضمون که: «راه بقای نظام، کوچک کردن سفره انقلاب است، تا دامنه فساد و چندپارگی از حد قابل کنترل، فراتر نرود». یکی از دعواهایی که این‌ها با رهبر فعلی دارند اینه که ایشون رو مقصر اصلی بسط بیش از حد این سفره میدونن، و یحتمل خیال می‌کنند یک روحانی امنیتی که قابلیت «جمع‌و‌جورسازی» نظام رو داره، می‌تونه حکومت رو از منجلاب فعلی بیرون بکشه.


https://t.me/sariolghalam/149
2
زمان جنگ سرد، خیلی عادی بود که یک روس همجنسگرا به خاطر مبلغ ناچیزی، در آمریکا برای حکومت شوروی جاسوسی کنه. کسی نمی‌پرسید چرا به کسانی خدمت می‌کنی که اگه در مسکو بودی میفرستادنت تو بیمارستان‌های ارتش تا انقدر هورمون‌ درمانی روت انجام بدن که یا گرایشت رو رها کنی یا بمیری. یه دلیلش این بود که تعداد کسانی که متوجه تناقض زندگی‌شون میشدن خیلی کم بودن. یعنی همون رابط‌های دستگاه‌های اطلاعاتی.
اما الان دیگه خدمت، به جاسوسی خلاصه نمیشه، و اتفاقا در جاییه که با مخاطب میلیونی طرفه. این تیپ‌ها آدم‌ها دیگه نمی‌تونن راحت باشند، چون اون تناقضه رو نمیشه هیچ‌جوری مخفی کرد، حتی پشت سنگر «حریم خصوصی». بالاخره یه جا میزنه بیرون.
اما چرا باید دو دستی تقدیمش کرد به مخاطب؟ چرا حداقلی از زحمت رو به جان نمی‌خرند برای مخفی کردنش؟ چون به عمد میخوان این تناقض دیده شه.
قبلا گفته بودم که اصرار دارند عوام رو عصبانی کنند تا مردم در لوپ خشونت بیفتند. این هم یکی دیگه از مصادیقش.
6
خبرنگار فارین‌پالیسی میگه همه منابعم رو در اویغور از دست داده‌م.
این آقا هم نوشته: «بله، میشه گفت وضعیتی که در غرب چین وجود داره یکی از بزرگترین بحران‌های حقوق بشری که امروز مسلمانان رو درگیر کرده، ولی کسی ککش نمی‌گزه، چون نمیشه تقصیر رو گردن آمریکایی‌ها و یهودی‌ها انداخت».

مجموعه‌ای از اوهام که بش میگن «مقاومت اسلامی» فقط در برابر کشورهای کوچک و آسیب‌پذیر مثل اسراییل، یا کشورهایی که فرهنگ لیبرال دارند مثل آمریکا، کاربرد داره. در برابر چین، که هم قدرتمنده، هم آزادی‌های فردی رو به اونجاش هم نمی‌گیره، مقاومت اسلامی، چیزی بیشتر از یک جوک نیست.
7
بی‌بی‌سی آفریقا یک مطلب کار کرده درباره یک سلسله حوادث خشن در نیجریه که موضوع محوریش هم فیک‌نیوزه. تشخیص اینکه در کشورهای آفریقایی دقیقا کی با کی دعوا داره یه تخصص ویژه میخواد و باید اندازه یه گیاه‌شناس که در گالاپاگوس مشغول انجام تحقیقاته حوصله به خرج داد، ولی کلیتش اینه که یه ویدئو در فیسبوک پخش شده بوده که عده‌ای دیگه رو عصبانی کرده و اونا هم دست به کشتار زدن، و بعد معلوم شده اون ویدئو فیک بوده‌. بعد بی‌بی‌سی ازین بل گرفته تا به فیسبوک فشار بیاره که باید جدی‌تر با فیک‌نیوز مقابله کنی.

اما آدرس غلطی که بی‌بی‌سی میده اینه که این اتفاقات خشونت‌بار برای این رخ داد که یک محتوای دیجیتال، اطلاعات غلط به مخاطب داده. انگار اگه محتویات اینترنتی فقط عین واقعیات رو نشون میدادند، دیگه شاهد این حوادث تلخ نمی‌بودیم! در حالی که تنها عامل اصلی این کشتار، میل عجیب جوامع قبیله‌ای و بی‌ در و پیکر آفریقا به انتقام‌جوییه. اونم تحت دولت‌های فاسدی که تعهد چندانی به برقراری حاکمیت قانون ندارند. البته ما اجازه نداریم این حرف رو در اروپا بزنیم، چون بمون خواهند گفت «نژادپرست»، چرا که داریم ادعا می‌کنیم آفریقایی‌ها یه مشکل سیستماتیک دارند. در حالی که مصداق کامل و واضح نژادپرستی در رویکرد بی‌بی‌سی دیده میشه. چون این اون‌ها هستند که دارن القاء می‌کنند «آفریقایی‌ها به صورت دیفالت وحشی‌اند، پس با محتویات فیک تحریکشان نکنید».

حقیقت اینه که همه این‌ها حاشیه‌ست و خشونت کور آفریقایی، دغدغه بی‌بی‌سی نیست. دغدغه این شبکه‌ها اینه که مرجعیت خودشون رو در فضای مجازی از دست داده‌اند. زمانی بود که بی‌بی‌سی تعیین می‌کرد مردم چه برداشتی از احوالات جهان داشته باشند، اما امروز اون قدرت رو داره از دست میده. پس به طور هماهنگ، پروژه مبارزه با فیک‌نیوز رو استارت زدند، که هدفش پاکسازی فضای مجازی از رقبای جدید بود. یکی از کلک‌های قدیمی حذف رقیب هم، بدنام کردن رقیب بوسیله تعمیم دادن و آدرس غلطه. کلک بی‌بی‌سی اینه: دیدید چرا می‌گفتیم کاربران و پیج‌های فیسبوک مثل ما قابل اعتماد نیستند؟ چون به خاطرشون حمام خون به راه افتاد! اگه به جای ما به منابع بی‌نام و نشان اعتماد کنید، دنیا ویران خواهد شد!


یکی توی منشن‌ها کامنت قشنگی گذاشته بود: «از کجا معلوم این‌ها که گفتید تو نیجریه‌ اتفاق افتاده؟».
3
بعد از اینکه چین سیستم کارت شناسایی ملی خودش رو اجرایی کرد، که عملا حریمی برای شهروندان باقی نگذاشت، چون علاوه بر مشخصات هویتی، اینکه کجا زندگی می‌کنند، کجا کار می‌کنند، با چه کسانی رابطه نسبی و سببی دارند، کجاها ثبت نام کردند، حتی کجاها قدم میزنند و چه تفریحاتی دارند، و از همه مهم‌تر آیا در انتخابات شرکت کردند یا نکردند و اگه کردند به چه کسانی رأی دادند، از چه وبسایت‌هایی بازدید کردند و در چه شبکه‌های اجتماعی فعالند و چه محتویاتی مصرف می‌کنند و سپس استخراج یک نوع نمره‌ی شهروندی که تعیین می‌کنه عنصر نامطلوب هستند یا نیستند، حالا پول ملی این کشور رو هم میخواد تا ده سال آینده به طور کلی از حالت کاغذی خارج کنه‌ و یک یوآن مجازی رو جایگزین کنه‌ که برخلاف بیت‌کوین و برخلاف سیستم‌هایی که شرکت‌های خود چین مثل تن‌سنت و علی‌بابا برای پرداخت آنلاین جا انداختن، در کنترل کامل دولت باشه. به این ترتیب دیگه تبادلات زیرزمینی ممکن نخواهد بود یا به حداقل ممکن میرسه. در این مقاله میگه بیش از ۱۴ درصد اقتصاد چین، غیررسمیه، و دولت تمامیت‌خواه و اقتدارگرای این کشور حاضر نیست این مسئله رو تحمل کنه. در این سیستم هیچ کس هیچ چیزی نخواهد فروخت یا نخواهد خرید یا نخواهد معامله کرد، مگر اینکه دولت میفهمه طرفین معامله چه کسانی هستند، چه چیزی را دارند معامله می‌کنند و به چه مبلغی. (در جزییات میشه اینطور مثال زد که مثلا می‌تونند بفهمند شما هر هفته یک شیشه شربت آلومینیوم میخرید از داروخانه، پس معدتون ترش می‌کنه. یا از تعداد کاندوم‌هایی که خریداری می‌کنید می‌فهمند رابطه جنسی‌تون در چه حدیه. همه اینا در پرونده‌تون ثبت میشه و با الگوریتم‌های یادگیری ماشینی از تمام خصوصیات شخصیتی شما یک پروفایل میسازند که میشه باش مثلا تخمین زد فردا ساعت ۵ بعد ازظهر کجا خواهید بود و چه کاری انجام خواهید داد).
مجموع این اقدامات بعلاوه جاسوسی سیستماتیک حکومت از شهروندان چینی، در ده سال آینده جامعه‌ای رو بوجود میاره که توش کافیه یک قدم بر خلاف میل حاکمان برداری تا از حقوق مسلمت محروم بشی. یک سیستم کاملا ماشینی که شهروندان، ربات‌هایی فرمانبردار هستند.

در جلوی چشمان ما داره یک تضاد عجیب شکل می‌گیره. از طرفی پیشرفت تکنولوژی و هوش مصنوعی باعث شده مهندسان و دانشمندان که بیشتر از ما در جریان تحولات هستند هرروز هشدار بدن که پررنگ شدن نقش ربات‌هایی که پیچیده و فهیم هستند، با عواقبی علیه انسان‌ها همراهه. از طرفی یک و نیم میلیارد شهروند چینی داریم که از ربات‌های فعلی خیلی باهوش‌ترند، اما تحت سلطه یک مدیریت متمرکز قرار دارند و هیچ حرکتی خارج از برنامه نمی‌تونند انجام بدن. اگه یک و نیم میلیارد موجود پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی مثل انسان رو میشه چنین به زنجیر کشید، چرا نشه میلیون‌ها ربات هوشمند رو تحت کنترل داشت بدون اینکه علیه خودمون قیام کنند؟ و اگه قراره کنترل ربات‌های آینده دشوارتر از کنترل یک و نیم میلیارد چینی باشه، تأیید تلویحی این نکته نیست که ربات‌ها به زودی انسان‌تر از شهروند چینی میشن؟



https://asia.nikkei.com/Opinion/China-s-plan-to-end-the-anonymity-of-cash
3
مشکی دلاره و آبی یورو.
در نمودار، ردیف اول، کل پرداخت‌های پولی در دنیاست. ۳۹ درصدش با دلاره. ردیف دومی، کل وام‌ها در دنیاست، بالای ۵۰ درصدش به دلاره (ببینید قرمز چه لاغر شده. کسی به یوآن وام نمیده و نمیگیره). و سومی، پس‌انداز خارجی دولت‌هاست، بالای ۶۰ درصد یعنی دو سوم‌شون به دلاره!
حتی اونی که مثلا انرژی رو میفروشه و یورو تحویل می‌گیره، یه مقدار زیادیش رو دوباره تبدیل می‌کنه به دلار، و پس‌انداز می‌کنه. هروقت تو کانال‌های تلگرامی دیدید درباره سقوط حکمرانی دلار، منبر رفتند، این عکس رو براشون ارسال کنید.
Anarchonomy
بعد از اینکه چین سیستم کارت شناسایی ملی خودش رو اجرایی کرد، که عملا حریمی برای شهروندان باقی نگذاشت، چون علاوه بر مشخصات هویتی، اینکه کجا زندگی می‌کنند، کجا کار می‌کنند، با چه کسانی رابطه نسبی و سببی دارند، کجاها ثبت نام کردند، حتی کجاها قدم میزنند و چه تفریحاتی…
برام نوشتند دوستان که این قابلیت‌های تکنولوژیک جدید به نفع بشر هم هست. خب بله، مثلا می‌تونه انقدر مفید باشه که عملا تقلب در انتخابات ناممکن بشه، یا جنایاتی مثل زیر گرفتن رهگذران و فرار کردن از صحنه، کلا مفهوم خودش رو از دست بده.
اما این‌ها برای زمانیه که شهروندان قدرتمندتر از دولت‌شون هستند. شهروندان قدرتمند می‌تونند از طریق مجلس، قوانینی وضع کنند که دقیقا تعیین کنه باید چطور ازین قابلیت‌ها استفاده کرد. در واقع شهروندان قدرتمند دست و پای دولت رو می‌بندند، و شهروندان ضعیف، توسط دولت‌ها دست و پاشون بسته میشه. جاهایی مثل چین و ایران، شهروند در ضعیف‌ترین جایگاه ممکن قرار داره، تا جایی که در برابر وزیر، هیچ ابزاری جز شعر و غزل نداره!

اما با ابعاد سیاسی این قضیه کار نداشتم. سوال من بیشتر یک سوال فلسفی بود. اگه یک و نیم میلیارد انسان رو که انقدر باهوش و مستعدند که وقتی وارد دانشگاه‌های غربی میشن، بهترین نمرات رو کسب می‌کنند، انقدر جامع و فراگیر میشه کنترل کرد، چرا نگران کنترل ربات‌ها و هوش‌مصنوعی هستند؟
عصیان، اساسی‌ترین شاخص انسانیته. اصلا تمام بنیاد مذهب بر روی همین عصیانگری قرار گرفته.. گفتند فلان میوه را نخور، و ما خوردیم، و شد آنچه شد. هر توسعه انسانی هم که در طول تاریخ اتفاق افتاده، با یک عصیان استارت خورده. حالا یک جامعه انسانی داریم، که یا نمیخواد یا نمیتونه عصیان کنه. ازونطرف یک جامعه ماشینی داریم که نگران عصیان قریب‌الوقوعش هستند. خب این به این معنی نیست که اون ربات‌ها، به مقام انسانی رسیدن و از شهروندان چینی تکامل‌یافته‌ترند؟ همین.
گزارشی از عملکرد کشورهای جی۲۰ در مورد تعهداتشون به توافقنامه پاریس منتشر شده که نشون میده نه تنها این کشورها با سطحی که قولش رو داده بودن فاصله زیادی دارن بلکه اون قضیه که سازمان ملل میگفت تا ۲۰۳۰ باید تولید آلایندگی نصف بشه و فلان، کنسله!
یکی ازین نمودارها نشون میده این کشورها چند میلیارد دلار سوبسید دادن به سوخت‌های فسیلی، و نمودار بعدی سرمایه‌گذاری‌هایی که روی نیروگاه‌های سوخت فسیلی انجام شده رو نشون میده. جالبه حتی ژاپن هنوز داره نیروگاه ذغال‌سنگی میسازه!
وقتی آمریکا اعلام کرد که میخواد ازین توافق خارج بشه، مقامات سیاسی این کشورها طوری هیاهو راه انداختند انگار خودشون کمر همت بستن به «سبز» شدن، و فقط آمریکا مانعه که دنیا خنک بشه! این نمودارها و گزارشات نشون میده همش یه نمایش بوده و رسما عوام‌الناس رو مشنگ خودشون کردن.
2