Anarchonomy
44.3K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
منطق آمار کرونا تحصیلکرده‌ها رو هم گیج می‌کرد، چون اون چیزی که به اسم «تحصیل علم» میشناسیم، خیلی درباره اینکه دنیا چطور کار می‌کنه نیست.
حالا که سونی اولین دوربین عکاسی گلوبال شاتر (که همه پیکسل‌ها به طور همزمان نوردهی میشن) رو معرفی کرد، که میتونه تا ۱۲۰ فریم در ثانیه رو پشتیبانی کنه، دوباره حرف و حدیث درباره اینکه با این سرعت‌ها دیگه چه نیازی به عکاس است؟ راه افتاده. و فرض‌شون اینه که وقتی تعداد فریم‌ها بیشتر باشه، بالاخره لحظه کلیدی ثبت میشه.

شغل عکاس‌ها داره تهدید میشه، اما نه با سرعت و پهنای باند. به زودی ربات‌ها و هوش مصنوعی، حداقل برای پوشش رویدادهای ورزشی، توانایی بیشتر از انتظار مخاطب همون رویدادها، از خودشون نشون خواهند داد. سرعت، فعلا نیاز به انسان رو از بین نمیبره.

برای ثبت دقیق لحظه‌ای که یک شاهین، طعمه رو از چنگال یک شاهین دیگه میدزده، به سرعت شاتر بالایی نیازه، و اگه این درگیری در مجاورت آب باشه و قطرات به هوا پرت بشن، برای فریز کردن همه اون قطرات حداقل به سرعت یک ده هزارم ثانیه نیاز داریم. حتی اگه بشه ۱۲۰ فریم در ثانیه ثبت کرد، به این معنیه که ۱۲۰ تا یک ده هزارم ثانیه داریم. که یعنی کل نوردهی ما یک هشتادمِ یک ثانیه رو پوشش داده. که یعنی ۷۹ هشتادم اون ثانیه، دوربین ما در کوری مطلق بوده. این مثل اینه که در یک شبانه روز فقط هجده دقیقه بیدار باشیم! آیا کسی که در بیست و چهار ساعت هجده دقیقه بیداره میتونه بگه که کل وقایع اون روز رو دیده؟ همچنان لازمه «انسان» عکاس بدونه کی باید دکمه شاتر رو فشار بده، که نیاز به تجربه داره. ۱۱۹ فریم بعدی، صرفا اون لحظه رو ساپورت می‌کنند.

سمپل‌گیری زیاد از قسمت کوچکی از یک محدوده، اونقدری که به نظر میرسه شانس فهمیدن اینکه در اون محدوده چه خبره رو بیشتر نمی‌کنه. اگه این رو در مورد عکاسی نفهمند خیالی نیست. فوقش دوربین گرونی میخرند که کمک زیادی بشون نمی‌کنه. مشکل وقتیه که در پزشکی هم این رو نفهمند.
چپ هنوز هم پشتیبان ولی فقیه است. در مورد اسراییل، می‌گردند ببینند چه روایتی، چه قصه‌ای، چه تحلیلی، چه متنی، با سخنان آیت‌الله خامنه‌ای هماهنگه، و همون رو تبلیغ می‌کنند.
فکر کردید بعد از ۵۷ آدم شدند؟ خب اشتباه می‌کردید.

https://t.me/SarKhatism/43525
وقتی وبلاگ‌‌های شخصی، عمده تولید محتوای کاربران ایرانی رو به عهده داشتند، حوزه علمیه دچار پنیک شد. چون ناگهان انبوهی از صداها وارد فضا شده بودند که هر کدوم به شکلی در حال تخطئه روایت‌های رسمی از دین و یا اصل دین با هر روایتی بودند. پاسخ حوزه چی بود؟ ساخت نرم‌افزارهای قرآن و حدیث! و فروش اون‌ها به قیمت گزاف. چون تفسیرشون از واقعه این بود که کفار مجهز شده‌اند، پس ما هم باید مجهز شویم! اون‌ها آیات شیطانی رو میتونند از روی مانیتور بخونند، ما هم باید آیات قرآنی رو بتونیم از روی مانیتور بخونیم.
دقیقا اون دوره زمانی بود که با این نفهمی، بند رو آب دادند. مسئله تجهیز نبود. مسئله تغییر پارادایم بود. در طول هزاران سال، مومنین به کفرگویان دسترسی فیزیکی داشتند، و می‌تونستند حسابش رو برسند. بنابراین فقط کسی جرئت کفرگویی داشت، از جمله خود پیامبران، که یا از جونش سیر شده بود، یا توان درگیری فیزیکی داشت. وبلاگ‌نویسی، مخصوصا با هویت‌های جعلی این دسترسی فیزیکی رو حذف کرد. و ناگهان سد شکست. عدم درک این شیفت بزرگ، فقط از روی جهل آخوند نبود. بلکه بخشی ازون محصول توهمی جمعی و تاریخی بود که اسلام، و هر دین رسمی، برای بقا نیاز به ارعاب نداشته. وقتی سیم خاردار فیزیکی ارعاب حذف شد، و سونامی کفر رسید، تازه معلوم شد نقش اون سیم خاردار تا الان چقدر کلیدی بوده.
ازونجایی که ده سال از همه‌ رویدادها عقبند، و ده سال در اینترنت یعنی یک عمر، دوباره در حال دریافت یک مشت دیگه هستند، بدون اینکه بفهمند. و اون سلطه تیک‌تاک بر فضاست. جایی که دیگه متن محلی از اعراب نداره. وبلاگ‌نویس، و پس ازون مینیمال‌نویس، و پس ازون توعیترنویس، با متن سر و کار داشتند، و متن‌نویس با منطق کلاسیک بحث کنار میاد، حتی اگه مرغش یک پا داشته باشه. اما در دوران تیک‌تاک، هیچ کسی رو نمیشه آروم کرد، و بش چیزی رو با جزییات توضیح داد. این فضای جدید، فضای برانگیختگی‌های کوتاه مدته. هرچند که با استخدام عده‌ای مزدور و بات، میشه الگوریتم‌ها رو موقتا منحرف کرد، اما منطق جدید نهایتا خودش رو تحمیل می‌کنه. و در این منطق جدید، بعضی قصه‌ها از قبل بازنده‌اند.
یک مثال ازین منطق جدید: خبر انتشار تریلر نسخه ششم بازی جی‌تی‌ای، که شبیه‌ساز خلافکاری در میامی آمریکاست، قدرت بیشتری در جمع کردن جوانان دنیا از ملیت‌های مختلف و مذاهب مختلف و فرهنگ‌های مختلف دور هم رو داره، تا هر پیغام مذهبی و عرفانی و انقلابی.
«رئیس بیمارستان شفاء غزه از پذیرفتن سوخت از اسراییل خودداری کرد، چون این کار باعث میشد برای اسراییل اعتبار ایجاد شود».

این رو هاآرتص ننوشته، نیویورک‌تایمز نوشته. مشترکان این روزنامه همون‌هایی هستن که خونه‌های دو میلیون دلار به بالا دارند. بچه‌های همین‌ها در دانشگاه چفیه می‌بندند تا از «آرمان» فلسطین حمایت کنند، و انقدر زیادند که اگه حتی دانشجویان یهودی رو تو یه سالن محبوس کنند، مدیریت نمیتونه اخراج‌شون کنه، چون اخراج بچه‌های خانواده‌های پولدار، بودجه دانشگاه رو دچار ریزش میکنه. دقیقا این مشترکان، دارند این رو می‌خونند و باز هم از کلمه «نسل‌کشی» استفاده می‌کنند. دقیقا می‌دونند دارن چیکار می‌کنند.
طرفداران نظریات «بدل» هیچوقت توضیح نمیدن که بدل یک شخصیت سیاسی در دنیای مدرن قراره دقیقا چه کاربردی داشته باشه. مثلا بدل پوتین قراره به چه دردی بخوره که انقدر تأکید دارند این بدل وجود داره؟ فرض کنیم بدل پوتین رو فرستادیم به مراسم افتتاح یک مثلا هتل ساحلی. بعد اونجا تیراندازی کردند و کشته شد. خب فردا میخوای چه کنی؟ میخوای در تلویزیون اعلام کنی بحمدالله خود حضرت آسیب ندیدند، چون اونجا نبودند؟
بدل در قدیم شاید معنی داشت، که فرمانده قوا خودش لباس رزم می‌پوشید و در صف اول قرار می‌گرفت و به سرباز روحیه می‌داد. بدیهیه که زنده موندن یا نموندنش در اون موقعیت خاص، روی روحیه سرباز اثر داشت. در دوره مدرن که صاحب قدرت هزاران کیلومتر دورتر از جبهه‌ست، این کارها معنی نداره. همچنین اعتبار صاحب قدرت در دوره مدرن، متمرکز روی سخنانشه، نه رزمندگیش. این یک پدیده مدرنه که برای صاحب قدرت «منظومه بیانات» درست می‌کنند، و دانشجو رو مجبور می‌کنند حفظش کنه. وقتی بیای اعلام کنی اونی که دیروز کشتن یه آدم قلابی بود، کل اعتبار اون شخصیت اصلی رو نابود می‌کنی. چون معنیش اینه که احتمالا سخنان رسمی که تا الان پخش میشده هم حرف‌های اون آدم قلابی بوده. در موقعیت رزمندگی، کشته شدن بدل مشکلی ایجاد نمی‌کرد. چون کافی بود بدل به خوبی شخصیت اصلی بجنگه. اگه کشته می‌شد، و سریع با شخصیت اصلی جایگزین می‌شد، کسی متوجه افت قابلیت جنگی نمی‌شد، و تاکتیک‌های قبلی هم زیر سوال نمی‌رفت.

بله پیشرفت‌های پزشکی این امکان رو ایجاد کرده که جنازه‌های عمودی هم برای مدت طولانی زنده بمونند. اما حرومزادگی واقعیت همچنان سرجاشه: بدن انسان خائنه، و هرکس دیر یا زود خیانتش رو خواهد دید.
نمیشه که برید یک کشور ثروتمند و از همه مزیت‌هاش بهره‌مند بشید، اما عوارض جامعه ثروتمند و شکم‌سیر به تن‌تون نماله. در کل اون کشور پهناوری که در اون هستید، عنکبوت شش چشم اخبار بیشتری تولید می‌کنه، تا مرگ یک جوان سوختبر در ایران. مسلمه که بخشی ازون جامعه میفته دنبال نمایش جهاد.
فکر می‌کنید چرا انقدر علاقمندی به روم باستان زیاد شده؟ چون فراغت فکری باعث میشه اون میل باستانی انسان به انجام حرکت‌های سلحشورانه بیدار بشه. خود جنجگوی رومی دنبال فرصتی بود که از حوضچه خون و عفونت بیرون بیاد و برگرده شهر و پیش یک زن بخوابه. و مرد مدرن، که لازم نبوده برای غذا و خونه و زن بجنگه، از زندگی سگی اون جنگجو فانتزی میسازه.
تا حالا دقت کرده‌اید که هیچ‌وقت هیچ‌کس درباره فلسطین از راه حل سه کشور صحبتی نمی‌کنه؟
دلیلش اینه که حجم زیادی از دروغ و قصه شما رو احاطه کرده، و اگه ساکنان غزه یک روز بلند بشن و بگن «آقا ما می‌خوایم یک شهر-کشور مستقل باشیم به نام غزه، نه فلسطین، با یه پرچم دیگه، و یه دولت دیگه و خودمون تعیین کنیم رابطه‌مون با اسراییل چه شکلی باشه»، همه قصه‌ها بهم میریزه، بنابراین همه بشون خواهند گفت «بشین گه نخور». منظور از همه یعنی همه. اعراب، رژیم ایران، دولت‌های اروپایی، چپ‌ها، سازمان ملل، کاخ سفید، مسلمان‌زاده‌ها.
به همین دلیله که جمله «غزه گروگان حماس است» یک آدرس غلطه. چون همه واقعیت نیست. غزه علاوه بر حماس، گروگان عرب‌هاست، و گروگان رژیم ایران، و گروگان چپ‌‌ها و راست‌ها، و گروگان دولت‌های اروپایی، و گروگان مسلمان‌زاده‌ها، و گروگان آمریکاستیزها.

عرب امپریالیست به اهالی غزه میگه: شما باشید اونجا فعلا، تا ما بتونیم با دشمنی با یهودیان رویاهای قبیله‌ای خودمون رو تحقق ببخشیم. چون این‌ها آخرین اقلیتی هستند که قصد ندارند در برابر عرب سر خم کنند. کردها هم همینطور بودند و سر خم نکردند، اما موفق شدیم همیشه درگیر و گرفتار نگهشون داریم. هزاران ساله که داریم درباره‌شون بدگویی می‌کنیم، و حتی پیشوایان دینی‌مون ذات‌ کرد رو خراب معرفی کردند. هرچند تنها قهرمان تاریخی که کمی حقارت‌مون رو در برابر صلیبی‌ها جبران کرد، یک جنگجوی کرد بود، و همین قدس رو هم مدیون اونیم، و اگه ده واقعیت تاریخی خنده‌دار داشته باشیم این جزء پنج‌تای اوله. با یهود هم همین کارو می‌کنیم، ولی لازمه شما اونجا بمونید و هزینه‌ش رو بدید.

چپ و راست اروپایی هم به اهالی غزه میگن: «غزه مستقل و این جفنگیات چیه؟ زرت و پرت نکن. مرز کشورت اینه که من میگم، من تاریختو بلدم. اینم پرچمته. کل اسراییل هم مال تو بود. حرف اضافه هم نباشه. شما باشید اونجا هزینه‌ش رو بدید تا ما اینجا بتونیم یهودستیزی خودمون رو تو خیابون جار بزنیم». و اگه ساکن غزه در جواب بگه «آقا نمیخوام این مساحتی که شما میگید رو، همین باریکه رو میخوام فقط»؛ بش میگن «بیخود. این میراث جد و آبادته». و اگه ساکن غزه بگه «آقا مگه نمیگید ارث بابامه؟ میخوام ارث بابام رو ببخشم اصلا، شما چه کاره‌اید؟»، بش میگن بیخود، ارث بابات که فقط متعلق به بابات نبود. ارض فلسطین متعلق به همه مظلومان جهانه!

مسلمان‌زاده هم به اهالی غزه میگه: «کشور غزه چه کوفتیه؟ قدس چی میشه پس؟ قبله اول مسلمین؟ حرم چی میشه؟ حرفش هم نزن». و اگه شهروند غزه بگه «اون مسجده تو غزه نیست، یه جا دیگه‌ست، نماز خوندن هم توش آزاده، نیاز به آزاد کردن نداره. ولی اگه خیلی اصرار دارید چرا ۹۹ درصد هزینه‌ش رو باید من بدم؟ چرا سهم زوج بریتانیایی مسلمان که دوتایی با هم ماهی شش هزار پوند درآمد دارن، از هزینه‌های تصرف قدس، باید پیاده‌روی در تظاهرات آخر هفته باشه، و هزینه‌ش برای من فلاکت جنگ؟ مگه جفت‌مون مسلمون نیستیم؟ چرا سهم من اینجوریه پس؟»، بش میگن «حالا ما هم میاییم ایشالا، ولی تا ما میاییم خط رو نگه دارید!».

دولت‌های اروپایی به اهالی غزه میگن: «شما باشید اونجا فعلا تا ما سرگرمی‌های دیپلماتیک‌مون رو ادامه بدیم، دارو و اینا هم فرستادیم»، و اگه شهروند غزه بگه «آقا مگه نمیگید ما گروگان حماس هستیم؟ مگه نمیگید اسراییل هم بلد نیست دو میلیون نفر رو از دست گروگانگیرها نجات بده بدون اینکه تعدادی از گروگان‌ها کشته بشن؟ خب خودتون تو ناتو یه ائتلاف تشکیل بدید بیایید ما رو آزاد کنید، بدون اینکه کشته بشیم. چی‌مون از مردم لیبی کمتره؟»، بش میگن «نه دیگه، اونجور کارها تنش در منطقه رو افزایش میده».

اول باید دنیا غزه رو ول کنه، بعد حماس. اگه این رو برعکس براتون پرزنت کردن، کرم دارند.
- گفت ماری یا ماریان؟

- گذاشتم رو سرعت پایین، ماری بود ولی یه چیزی تهش داره

- فامیلیش رو با ترکیب هر دو باید بزنیم

- فکر کنم فامیلیش رو درست اسپل نکرد، پیدا نمیشه

- اسگل یه ئی رو با آی اشتباه کرده یحتمل

- از یه دختر مجار چه انتظاری داری


چیزی که دوست ندارم از دستش بدم، این مکالمه‌های پسرونه‌ست، که هر کدوم از یک جای دنیا، بدون اینکه بدونیم کی هستیم و چه شکلی هستیم، تلاش می‌کنیم با کار تیمی آی‌دی اینستاگرام مدل تازه‌کاری رو پیدا کنیم که فعلا ناشناخته‌ست، ولی فرم بدنش مشهورش خواهد کرد، تا بعدا بتونیم به همه بگیم وقتی اینو هیچ‌کس نمیشناخت فالوش می‌کردیم. بله از بیرون یک مشت لوزر مجردیم، ولی دقیقا همین خصلت مشترک ما رو بهم وصل می‌کنه. واژن مرغوب صرفا یه سوژه‌ست تا این اتصال مردانه از آلودگی‌های هومو مصون بمونه. و گرنه خودمون هم می‌دونیم که بهانه‌ست. نظام امتیازبندی مردان در دنیای بیرون، ما رو رفوزه میکنه، و همین این شبکه جهانی عزلت خودخواسته رو ایجاد کرده.
بهتره جوکرها با هم خوش بگذرونند، تا کار خطرناک نکنند.
مهمل ۵: چون فلسطین طرف ضعیفه، و مردم دوست دارند طرف ضعیف و کتک‌خور رو بگیرند، ازش حمایت می کنند.

خیر. مردم همیشه طرف قوی هستند، و این استثناپذیر نیست. غزه ممکنه بلاهای زیادی سرش بیاد، اما سمت ضعیف این معادله نیست، چون اصلا داخل این معادله نیست. این داستان ضعیف و قوی، مربوط به قدرت‌ها میشه‌. غزه یک قدرت نیست، که بخواد قوی باشه یا ضعیف. سمت ضعیف این معادله، اسراییله، و سمت قوی بقیه دنیا. درسته اسراییل یک ضعیف مجهز به بمب اتمیه، اما چند قدرت اتمی دیگه دلواپس غزه هستند. غزه، خودش داخل معادله نیست، ولی (بدون اینکه انتخاب کرده باشه) نماینده طرف قوی‌تره. اگه اسراییل، کشوری بزرگ با ظرفیت‌های زیاد مثل چین بود، می‌تونست به راحتی تمام اطرافش رو شخم بزنه بدون اینکه تو متروی نیویورک علیه‌ش شعارنویسی کنند. روسیه به راحتی این کار رو کرد، و همچنان داره میکنه، اما هیچ‌جا علیه‌ش شعار نمیدن. چون طرف قوی‌تره.


متأسفم که باید همه‌چیز اطراف‌تون رو براتون ترجمه کنم.
همه دنبال اینند که بفهمند پلن بقیه چیه. بی‌اطلاع ازینکه لازمه بفهمند کی پلن نداره. از همکار شرکت گرفته، تا حزب‌الله لبنان. از پدر مذهبی گرفته تا مدیریت دانشکده روانشناسی. از بانک مرکزی چین گرفته تا حزب کارگر انگلیس.
اسراییل تنها کشوریه که بش میگن «برای دفاع از خودت توضیح ارائه بده» و یا «چرا وجود داری؟». این سوال‌ها رو قلدرها میپرسند. مهم نیست طرف قلدرها، تعداد زیادی پابرهنه هم وجود داشته باشه. همیشه‌ی تاریخ طرف قلدرها تعداد زیادی پابرهنه هم بوده. شما حتی کلمات زندگی‌تون هم از قلدرها قرض گرفتید. اون‌ها به منطقه‌ای به اندازه کمال‌آباد کرج گفتند «سرزمین» تا یک داستان حماسی از اشغال بسازند، و شما هم تکرارش می‌کنید.
کسانی که تورات رو مسخره می‌کنند دنیا رو توراتی‌تر از یک یهود می‌بینند، و کسانی که تخمشون رو کوبیدن بیشتر درباره شهامت حرف میزنند، و کسانی که به زندان عادت کردن برای اون‌هایی که بیرون زندانند بیشتر ابراز نگرانی می‌کنند. در مساجد القاعده بیشتر درباره اعتدال صحبت میشه تا در دانشگاه، و گوبلز بیشتر از سارتر به مردم هشدار میداد که گول رسانه رو نخورند.
اینجا رادیویی که ننه‌ت بعد اذان صبح بش گوش میداد نیست. اینجا پرده بکارت‌تون رو جدا کرده و سپس میدم گربه بخوره.
سوال متداول مرد ایرانی که حداقل هجده ماه در پادگان‌های نظام خدمت کرده: چجوری میشه که دختر فمنیست سنگ حماس رو به سینه میزنه؟

یه سری کانال مردانه‌خو وجود داشت که یه مدت به خاطر پست‌هایی که درباره مردسالاری داشتم بم حمله می‌کردند. از واکنش‌های چاله‌میدونی‌شون به حماس‌دوست شدن فمنیست‌ها می‌تونید بفهمید که متوجه نیستند همه این چیزها چطور کار می‌کنه. فقط مثل یک پسربچه سرخورده، پرخاش می‌کردند.

شما می‌تونید داخل یک جزیره تنها بمونید و مسیحی باشید. برای مسیحی بودن، یک نفر بودن کافیه. اما نمی‌تونید تک و تنها در یک جزیره فمنیست باشید. فمنیسم فقط در یک جمع مارکسیستی کار می‌‌کنه. با فرد مارکسیست نه، و با جمع خالی هم نه. حتما باید جمع باشه «و» مارکسیست هم باشه. و جمع مارکسیستی اقلیت‌کُشه. چون همه رو یکدست میخواد. برای همینه که هم برای اسراییلی تکلیف تعیین می‌کنه، هم برای فلسطینی‌.


آه پسران پرخاشگر.. چه چیزهای زیادی هست که هنوز نفهمیدید.
یکی از نامزدهای جمهوریخواه انتخابات آمریکا، که خودش هم میدونه به جایی نمیرسه و در نتیجه سعی می‌کنه هرروز با یک اظهارنظر عجیب غریب جلب توجه کنه، وعده داد در صورت برنده شدن نصف کارمندهای دولت رو به صورت فله‌ای و فقط برمبنای زوج و فرد بودن عدد آخر کد ملی‌شون اخراج می‌کنه و هیچ اتفاق بدی نخواهد افتاد!
درسته که این‌ها هجویات سیاسی هستند، اما نشون میده چطور سم‌پراکنی لیبرتارین‌ها فضای سیاسی رو آلوده کرده. این ادعا که فله‌ای نصف دولت رو بریزیم دور باز مشکلی پیش نمیاد، مهملی بود که سال‌ها لیبرتارین‌ها به عنوان یک فکت بامزه و اخیرا در قالب میم اینترنتی، پاپیولارش کردند.
لیبرتارین نه آرمان آنارشیستی داره، نه پلنی برای آینده. هدفش فقط سم‌پراکنی علیه نظم موجوده. و برای همین انواع شخصیت‌های عتیقه و لوزر رو به خودش جذب می‌کنه. تا جایی که این روزها به جوک مجسم تبدیل شده‌اند.
استعاره و کنایه رو نباید به فیزیک ترجمه کرد.‌ چون دنیای فیزیکی منطق خودش رو داره. راه حل سامان دادن به سیم کشی بهم‌ریخته یک محله، این نیست که قیچی برداریم و نصف سیم‌ها رو قطع کنیم. اگه نیروی کار دولتی که زیادی بزرگ شده رو یهو و بدون پلن ازش بگیری، معضلات بزرگ‌تری بوجود خواهد آورد که مجبور خواهی شد تعداد بیشتری آدم اجیر کنی که اون معضلات جدید رو درست کنند. تا زمانی که اداره مهاجرت ازت میخواد پنجاه و پنج تا فرم رو پر کنی، اخراج نصف کارمندان اداره مهاجرت فقط باعث میشه ثبت اون پنجاه و پنج فرم، دو برابر طول بکشه. سپس مجبور میشی چند کارمند جدید استخدام کنی تا این تایم دو برابر رو بکنند یک و نیم برابر. و اون کارمندان جدید میگن نمیشه این تایم دو برابر رو بکنیم یک و نیم برابر، مگر اینکه دو تا فرم دیگه اضافه بشه.
«دولت ما باید بزرگ و فضول باشه ولی آدم کمی بخواد» صرفا از دهان یک کلاهبردار بیرون میاد.
به خاطر دارید عزیزان که گفتم به تدریج اوکراین رو به امان خدا رها خواهند کرد؟ اون نمودار پایین رو ببینید که آمار دریافتی‌ها رو نشون میده که چطور آب رفته.
Anarchonomy
به خاطر دارید عزیزان که گفتم به تدریج اوکراین رو به امان خدا رها خواهند کرد؟ اون نمودار پایین رو ببینید که آمار دریافتی‌ها رو نشون میده که چطور آب رفته.
تایوان داره وضعیت اوکراین رو می‌بینه، و وضع غربی‌ها رو می‌بینه، و ولع حکومت‌های خلافکار برای کشورگشایی رو می‌بینه (که چطور حاضرند نصف ثروت مملکت رو خرج تولید فله‌ای مهمات کنند) و باز میگه «بعیده چین بتونه تا قبل از ۲۰۲۷ به ما حمله کنه».
عزیزجان اگه شما انقدر اصرار به خوابیدن دارید، بهتره همون چین بیاد لحاف تشک‌تون رو جمع کنه.
هرچقدر سعی می‌کنم دلسوز این جزیره باشم، جور درنمیاد. انگار از دم ریتارد هستند. و دوباره بم یادآوری میشه که دانشگاه‌ها، دولت‌ها رو از درون پوک کرده‌اند.
هرروز یک پزشک یا مسئول حوزه درمان میاد میگه سرطان زیاد شده، مراجعه زیاد شده، کمبود نیرو داریم، وضع بده..! بعد زنجیره‌ای از «حرف‌ فامیل» درباره اینکه علتش چیه به راه میفته. یکی میگه آلودگی هوا. یکی میگه غذاها بد شدن. یکی میگه استرس زیاده.
آقا، این‌ها مربوط به کشورهای نرماله. استرس مردم ما رو قتل عام نکرده. استرس کسی که درآمدش سالی ۵۰ هزار دلاره رو مریض می‌کنه. آلودگی هوا واقعیته، ولی اینجا هنوز به اندازه دهلی آلوده نیست. چرا دنبال دلایل پیشرفته می‌گردید؟ مردم ما غذا نمی‌خورند! به همین سادگی. اون جمله «مردم ما غذای خوب نمی‌خورند» مربوط به دهه هشتاد بود. در دهه هزار و چهارصد، غذا نمیخورند. اگه نمیتونی به خودت و اطرافت نگاه کنی، یا فکر می‌کنی استثنا هستی، کافیه درباره آمار فروش مواد غذایی کمی سرچ کنی. خود غذا رو دارند کم میخورند، هرچی که باشه. و به قول قدیمی‌ها آدمی که غذا نخوره، دیگه آدم نیست.
قوت غالب مریضش بربری و نوک قاشق پنیره، بعد میگه داروها موثر نیستند! رو چی میخوای موثر باشه؟ سلول گرسنه به چی واکنش بده؟
این عقل این به اصطلاح منتقدان پاستوریزه حکومته. مگس‌جذب‌کن‌ترین نظرسنجی ممکن رو میذارند و سپس تعجب می‌کنند که عه چرا بسیجی‌ها رو مثل مگس به سمت خودش کشوند؟!

اما مشکل فراتر از سبک‌عقلی در فضای اینترنته. این‌ها فهمی از حقوق بشر هم ندارند، با اینکه برای غزه خیلی ناراحتند. کسی که حداقلی از فهم رو داره تداوم داعش رو در بین گزینه‌ها قرار نمیده. همونطور که از یه بچه نمیپرسند بین زندگی با پدر و مادرت، و زندگی با کسی که دزدیدت و بت تجاوز می‌کنه، کدوم رو انتخاب می‌کنی؟ ولی این جاهل چنین چیزی از مخاطبانش میپرسه و فکر می‌کنه این عادل بودنه! بدیهیه که متجاوز به کودک، از چنین عدالتی خوشش میاد.
Anarchonomy
این عقل این به اصطلاح منتقدان پاستوریزه حکومته. مگس‌جذب‌کن‌ترین نظرسنجی ممکن رو میذارند و سپس تعجب می‌کنند که عه چرا بسیجی‌ها رو مثل مگس به سمت خودش کشوند؟! اما مشکل فراتر از سبک‌عقلی در فضای اینترنته. این‌ها فهمی از حقوق بشر هم ندارند، با اینکه برای غزه…
این هم نتیجه تحصیلات در ژاپن و کالیفرنیاست. که دو شارلاتان وسط‌باز بزدل رو به عنوان «وجدان بیدار» که قلب‌شون اووف شده از دیدن رنج بشر! جا میزنه.
لارم به ذکر است که در کل کانال نامبرده، اسم ستار بهشتی رو پیدا نمی‌کنید. چون نمیخواد وقتی میاد ایران برای سخنرانی، موقع برگشت بگن ممنوع‌الخروجی.
Anarchonomy
این هم نتیجه تحصیلات در ژاپن و کالیفرنیاست. که دو شارلاتان وسط‌باز بزدل رو به عنوان «وجدان بیدار» که قلب‌شون اووف شده از دیدن رنج بشر! جا میزنه. لارم به ذکر است که در کل کانال نامبرده، اسم ستار بهشتی رو پیدا نمی‌کنید. چون نمیخواد وقتی میاد ایران برای سخنرانی،…
به کلمات «سلاخی» و «جنوساید» علاقه پیدا می‌کنند، ولی به صورت فصلی و موردی. تو سودان که همین پریروز هزار و سیصدنفر رو از دم تیغ گذروندند، فقط به این دلیل که از یک قبیله نادرست بودند، حس نکردند که وای در چه دنیای پلیدی زندگی می‌کنیم! فقط جایی که تانک مرکاوا تحرک داشته باشه، پلیدی دنیا معلوم میشه. اون سودانی‌های بدبخت که کشته شدند، یک «سخنگوی وزارت بهداشت» که خودش تروریسته هم نداشتند که تعدادشون رو ضربدر هشت کنه و به سازمان ملل و بی‌بی‌سی اعلام کنه.
و وقتی به زور بشون یادآوری می‌کنی، میگن «آه.. اره، اونجا هم خیلی متأثرکننده‌ست، غرب ساکته.‌‌. اسلحه میفروشن حتی..». و وقتی میگی اسلحه رو دارن روس‌ها بشون میدن، موافقی که باید روسیه رو شکست داد؟ میگن «اه.. شما هم میخواید جنگ جهانی سومی راه بندازید».


هیچ کدوم این‌ها به اندازه من در راهپیمایی‌های ضداسراییلی شرکت نکرده. فرق من اینه که بالاخره یک روز تصمیم گرفتم جاکش‌های زمانم رو بشناسم.
Anarchonomy
به کلمات «سلاخی» و «جنوساید» علاقه پیدا می‌کنند، ولی به صورت فصلی و موردی. تو سودان که همین پریروز هزار و سیصدنفر رو از دم تیغ گذروندند، فقط به این دلیل که از یک قبیله نادرست بودند، حس نکردند که وای در چه دنیای پلیدی زندگی می‌کنیم! فقط جایی که تانک مرکاوا…
پادشاه اردن تو واشنگتن‌پست عریضه می‌نویسه که وای چرا اسراییل تن به راه حل دو کشوری نمیده و شهرک‌سازی فلان. اما یک جمله هم درباره پذیرش پناهندگان فلسطینی در کل متنش نیست.
اعراب با این استدلال که اگه پناهندگان فلسطینی رو به کشورمون راه بدیم، بعدا اسراییل نمیذاره برگردن، از پذیرش هر تعداد فلسطینی سر باز می‌زنند. کل دنیا هم این استدلال مسخره رو پذیرفته.
اما در مورد ایران این استدلال رو قبول ندارند. پشتون قوم‌گرای نژادپرست، داره اقوام دیگه رو آزار میده تا زمین‌هاشون رو رها کنند تا افغانستان چه قومی و چه مذهبی یکدست بشه، و ایران این پناهنده‌ها رو می‌پذیره و ازش میخوان که بپذیره. اینجا یهو استدلال سوئیچ می‌کنه روی این منطق: «زنده موندن این پناهنده‌ها مهم‌تر از زنده موندن ادعاشون بر زمین‌های تصاحب شده‌ست!».


به این هم دقت نکرده بودید. چون قصه‌ها به مغزتون اجازه تنفس نمیده‌.
همگی در آستانه بازنشستگی، با کمی موهای سفیدشده و شکم‌های جلو آمده، نشسته بودند دور هم و یک چالش مدیریتی ابداع کرده بودند و سعی داشتند حلش کنند با این عنوان که «اگه من حاکم ایران بودم و صدمیلیارد دلار نقد بم میدادند چجوری برای کشور خرجش می‌کردم؟». یکی می‌گفت یارانه‌ ماهیانه رو بیشتر می‌کردم. یکی می‌گفت بیمارستان‌ها شلوغ شده، بیمارستان می‌ساختم. اون یکی می‌گفت جاده‌ها خرابه، جاده می‌ساختم. اون یکی می‌گفت هواپیما می‌خریدم دوباره هما رو زنده می‌کردم. کلا راه حل‌ها خلاصه شده بود در اینکه یا یک رابین‌هود بیاد پول رو توزیع کنه بین‌مون، یا اینکه یک رضاخان بیاد دوباره شروع کنه به ساختن!
یک‌بار در اوائل یک متن نوشتم درباره اینکه رضاخان پدر ماست، که کشف متن توسط سلطنت‌طلب‌ها باعث شد خیلی فوروارد بشه (خیال کردند سلطنت‌طلبم، و ذوق کردند که بالاخره یک سلطنت‌طلب پیدا کردند که قلم خوبی داره!). کافیه به اطرافیان‌تون نگاه کنید تا افکت این نقش پدری رو در بافت مغزی‌شون ببینید. دقیقا بچه‌های پدرشون هستند. جهان‌بینی‌شون، و نوع برداشت‌شون از فیزیک دنیا و مفاهیمی مثل کشور، توسعه، آبادانی، رفاه، اقتدار.. همه رو از پدرشون گرفتن.