Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
بیچاره شما مردم ایران. هم آخوندها شما رو ملت نالایق می‌دونند، هم چپ‌های چپقی. موضع‌گیری‌هاتون باب میل هیچ‌کدوم‌شون نیست.
Anarchonomy
بیچاره شما مردم ایران. هم آخوندها شما رو ملت نالایق می‌دونند، هم چپ‌های چپقی. موضع‌گیری‌هاتون باب میل هیچ‌کدوم‌شون نیست.
مادر همزمان با عطسه، پاش رو گذاشت روی پرچم اسراییل اسپری شده روی پیاده‌رو، پسرش که از کنار رد شده بود گفت چرا پاتو روش گذاشتی؟ مادر گفت ببخشید، ندیدم!
این مکالمه در کل دنیا فقط در ایران رخ میده. خودتون رو به اینکه ازتون عصبانی باشند عادت بدید.
Anarchonomy
بیچاره شما مردم ایران. هم آخوندها شما رو ملت نالایق می‌دونند، هم چپ‌های چپقی. موضع‌گیری‌هاتون باب میل هیچ‌کدوم‌شون نیست.
میگه درسته غزه پر از اسلامگرایان آدم‌کش شده که اگه من چپ آتئیست گیرشون بیفتم با تخمام اسموتی درست می‌کنند، اما در اینکه همه‌چیز رو بهم بریزند تا اشغالگر رو شکست بدن «ذی‌حق» هستند، اما ایرانی‌ها چون از جنایتکار حمایت می‌کنند دیگه «ذی‌حق» نیستند که همه‌چیز رو بهم بریزند 😂
این‌ها فقط یاوه‌گویی نیست عزیزم، این‌ها فتوای اسارت شماست. دارند با ژست «نگران کودکانم» ادامه گرفتاری شما زیر چنگ آخوند رو تئوریزه می‌کنند.
هندل کردنش برای من دشواری نداره، چون از تولید محتوایی که برام جدید باشه عاجزند.
آخرین پستش رو دیدم گفتم نه، این یکی از خط قرمز رد میشه، و انگار رد شد.
مسخره کردن زن ثروتمند لیبرال، طوری که این انجام میده، بیشتر حالت انزجار داره تا انتقاد؛ و ظرافت خاصی نداره. اما اونایی که ناراحت میشن، در تعیین محل خط قرمز ظرافت دارند‌. وقتی برای ایدئولوژی‌ بچه لزبین‌های دانشگاه بشون حمله می‌کرد، انقدر ناراحت نشدند که از حمله به زن پولدار لیبرال ناراحت شدند.
«کارت پاسارگاد دست خودش بود و نمیداد، با کارت سپه فقط می‌توانستیم آیفون بخریم».

#ترجمه_به_فارسی
Anarchonomy
«کارت پاسارگاد دست خودش بود و نمیداد، با کارت سپه فقط می‌توانستیم آیفون بخریم». #ترجمه_به_فارسی
آدم‌های عادی با دروغ مشکل دارند، نه برای اینکه گناه یا خطاست. بلکه برای اینکه طراحی و تنظیم و کنترلش براشون دشواره. تا جایی که یک هشدار عوامانه برای خودشون ساخته‌اند که «دروغگو کم‌حافظه‌ست» که نشون میده نگاه‌شون این بوده که برای دروغگویی باید حواست به خیلی چیزها باشه، و این برای آدم‌های عادی آسون نیست.‌
وقتی همین آدم‌های عادی و سطحی و البته کم‌استعداد به قدرت می‌رسند، اولین کاری که می‌کنند استفاده افراطی از دروغه. چون مثل کسی که به پول زیادی رسیده و با خودش جشن می‌گیره که دیگه لازم نیست صبح‌ زود پاشم، با خودشون جشن می‌گیرند که دیگه لازم نیست برای دروغگویی حواسم به همه‌چی باشه. چون الان دیگه قدرت دارم و کسی نمیتونه دروغم رو زیر سوال ببره، هرچقدر هم بی‌دقت طراحیش کرده باشم.
داستان مشهوری از رضاخان وجود داره که یا ساختگیه و یا مثل خیلی از داستان‌های دیگه، مربوط به شخصیت دیگه‌ای بوده و اسمش رو با رضاخان تعویض کرده‌اند، و درباره فساد سیستماتیک دستگاه بروکراسیه، و میگه یک افسر از نبود امکانات بودجه در پاسگاه شکایت می‌کنه، و رضاخان سربازها رو به صف می‌کنه و یک قالب یخ رو به نفر اول میده و میگه تحویل بده به بغل‌دستیش و نفر بعدی هم بده به بغل دستیش. این کار رو می‌کنند و وقتی به نفر آخر میرسه قالب یخ انقدر آب رفته بوده که نصفش هم باقی نمونده بوده. و رضاخان میگه بودجه حکومت هم اینجوریه. ما اختصاص میدیم، ولی تا برسه به شما هرکس یه تیکه‌ش رو میذاره جیبش تا جایی که اون انتها چیز زیادی برای شما نمیمونه (امثال این داستان‌ها که در اون برای توضیح یک پدیده ساده، از یک مثال مکانیکی که از خود اون پدیده پیچیده‌تره استفاده می‌کنند، طوری که انگار مرض دارند، در چین فراوانه).
فارغ از کیفیت داستان، این وضعیت در یک سیستم فاسد واقعا وجود داره. اما در مورد توهم و خیال‌‌پردازی، واقعیت کاملا مشابهی وجود داره، با این فرق که مسیرش کاملا معکوسه.‌ اگه بودجه از بالا به پایین آب میره، توهم از پایین به بالا، متورم میشه! چون هر طبقه سیستم، میخواد طبقه بالاتر خودش رو راضی‌‌تر کنه، و اگه از بیرون نگاه کنی همه در حال خر کردن همدیگه هستند، ولی جهتش از پایین به بالاست. پایین‌ترین کارمند میگه امسال یک درصد گندم بیشتری برداشت کردیم و گزارش میده به بالاییش. طبقه بعدی اون یک درصد رو انقدر گنده می‌کنه که انگار اتفاق خاصی افتاده. طبقه بعدی وانمود می‌کنه یک قدرت بزرگ در غلات شده‌ایم. و نفر آخر که اون بالا نشسته، میاد میگه ما می‌تونیم پنج سال تمام درها رو ببندیم و بدون نیاز به واردات نان مملکت را تأمین کنیم! پایین‌ترین کارمند نظامی میگه پارسال صدتا راکت ساختیم امسال صد و چهل‌تا‌. طبقه بعدی گزارش میده هیچ‌کس در منطقه اندازه ما تولید نداره. طبقه بعد گزارش میده ما می‌تونیم همزمان در سه جبهه درگیر بشیم. و همین جور میره بالا تا نفر آخر میاد ابرقدرت‌های نظامی دنیا رو تهدید به جنگ می‌کنه. پایین‌ترین عمله سایبری میگه دو نفر در اروپای غربی تو خیابون با هم دعوا کردن. طبقه بعد میگه دوقطبی در داخل جامعه دشمن تشدید شده. طبقه بعدی میاد میگه تحولات بی‌سابقه‌ست. و همین‌جور میره بالا تا نفر آخر میاد میگه دشمن تا سه هفته دیگه از درون خواهد پاشید!
این جمله خلیفه که «نزدیک قله‌ایم» که این روزها روی بیلبوردها می‌زنند، ازین جهت کاملا درسته که در قله توهمات و خیالات و قصه‌پردازی‌ها قرار گرفته‌ایم.
لجبازی رو نذارید کنار. بلکه یک لجبازی مفید داشته باشید. بهترین لجبازی علیه دانشگاه غربی، که جوان کج‌اندیش جهان‌سومی رو میاره و همه مخارج زندگیش رو تأمین کنه تا آخرش برگرده بگه غرب بد است غرب ظالم است، اینه که تاریخ غرب رو خوب بخونید، نوشته‌های اندیشمندان غربی رو با دقت و بی‌واسطه بخونید، و وقتی فهمیدید موضوع چیه، از تمدن غربی دفاع کنید. چه جلوی اون جهان‌سومی‌های مفت‌خور و مفت‌پسند ازش دفاع کنید، چه جلوی پروفسورهای بلوند چشم آبی. تمدن غربی، مال فقط ساکنان فعلی غرب نیست. مال همه آدم‌هاست.
تو نیروی دریایی آمریکا یک شوخی قدیمی هست که فکر می‌کردند قدیمی شده، اما خودشون هم گاهی تعجب می‌کنند که می‌بینند هنوز میشه استفاده کرد: «هرکی از هرجای دنیا زنگ بزنه گوشی رو برمیداریم و میگیم: سلام، یه ناو هواپیمابر میفرستم، بفرمایید».
نظامی ابله جهان‌سومی تو جلسه‌ای داخلی می‌گفت قرن بیست و یکم، دیگه دوران ناوهای غول‌پیکر هواپیمابر نیست و زمانه عوض شده و این‌ها رو با صدتا موشک همزمان میشه غرق کرد. اما همون نظامیان ابله جهان‌سومی با نزدیک شدن ناوهای غول‌پیکر هواپیمابر، قالب تهی می‌کنند.

آدم باید نسبت به زمانه خودش مثل یک پزشک باشه. مریض بیسواد، یا باسواد ولی گیج، میاد داخل و با جزییات علائم و مشکلات و دردها و سوابق خودش رو میگه، و خودش هم نتیجه‌‌گیری‌هایی می‌ذاره وسط‌شون. شب آبلیمو خوردم ترش کردم. سرگیجه‌م ازین قرص‌های جدیده. راه میرم بدتر میشم. پزشک باید یه فیلتر داشته باشه تا این نتیجه‌گیری‌ها رو نشنوه، و فقط کارهایی که کرده، و نکرده، و چیزهایی که خورده، و نخورده، و دردهایی که داره و نداره رو بشنوه. همونایی که اطلاعاتی درباره دوران جدید، شرایط جدید، امکانات جدید، به ما میدن، نتیجه‌گیری‌هایی هم میذارن وسط‌شون که باید فیلترشون کرد.
بله وضع نسبت به قرن بیستم فرق کرده. بله پهپادی که باش از عروسی فیلم می‌گرفتند الان داره تانک‌ها رو درو می‌کنه. بله هر ننه‌قمری موشک دارد. بله جذب و تربیت ملوان ماهر که بدن فیتی داشته باشه و مخش هم تاب نداشته باشه، سخت شده. اما ازین‌ها نباید نتیجه گرفت ناو هواپیمابر یه دونه سیب‌زمینی رها شده تو آبه. و همچنین، نباید نتیجه گرفت اگه تونستیم غرقش کنیم، برای تلافی کشورمون رو غرق نخواهند کرد.
ازونجایی که #گله_گاو مسطحه، و بلکه وسطش گودتر، همزمان که از وسط گله اعلام میشه در حال ایجاد تمدن بزرگ اسلامی هستیم، مقام رسمی خود حکومت گزارش تهیه می‌کنه با این موضوع که «حتی توالت‌مون هم در حد توالت کفار نیست». یعنی تز و تزشکن، داره از یه جا صادر میشه. اگه یکی که کنار خلیفه نشسته، هرچند که بعد از کرونا اجازه ندادند دیگه کسی کنارش بشینه، وسط صحبتش بلند میشد می‌گفت «نه ایشون واژن‌فرمایی می‌کنند»، به اندازه توالت‌نمایی ضرغامی، حماسی از آب در نمی‌اومد. بسیاری از بداهه‌های دلقک‌ها، بهتر از چیزی که در ذهن دارند درمیاد. یکی از افتخارات تمدن اسلامی هزار سال پیش که با تمدن همزمان اروپایی مقایسه می‌شد، حمام‌ها بودند (که البته در این هم افسانه‌هایی ریخته شده، و همچنین اثر سنت کمرنگ‌تر از اثر حکومت جلوه داده شده. با اینکه کمی مزاح‌گونه به نظر میرسه، این غسل جنابت بود که افکت بهداشتی کلان داشت، نه پروژه‌های معماری سلاطین)، و دلقک حکومتی دقیقا روی چیزی تمرکز می‌کنه که مربوط به بهداشت میشه، یعنی ویترینی‌ترین شاخصه تمدنی اسلام قدیم، و سپس نظافت خارجی‌ها رو یک «درس» معرفی می‌کنه؛ بی‌توجه به اینکه بهداشت اسلامی، ساختمان‌سازی برمبنای استاندارد زلزله نیست که مهندسین درسش رو به مسلمان بدن، چون یک مسئله فنی نیست، یک مسئله اعتقادیه. و اگه لازمه یک خارجی، عقایدت رو بت تدریس کنه، یعنی دیگه عقایدی وجود نداره.
هرچند تلاش دارند تا این مغلطه که «ما ایمان داریم، اما کارها رو بلد نیستیم» جا بندازند، در دنیای واقعی جریان به شکل دیگه‌ایه. ایرانی دیگه عقاید اسلامی نداره. خارجی هم در حال تدریس عقاید اسلامی نیست. تمیزی توالت مسجد تاجیکستان هم معرف عقاید تاجیک‌ها نیست. معرف ساختار ویترین‌ساز این جمهوری بازمانده از دوران شورویه. همونطور که تمیز نگه داشتن خیابان در پیونگ‌یانگ، یک دستوره! و گرنه جوان تاجیک اگه شانسش رو پیدا کنه بدون اتلاف وقت کشور تمیزش رو رها کرده و فرار می‌کنه به مسکو. با اینکه میدونه ممکنه اونجا به عنوان مهاجر غیرسفید اذیتش کنند و اهالی نامه سرگشاده بزنند به کرملین که «این غربتی‌ها چیه گذاشتین بیان رخ محله رو خراب کنن؟».
قدیمی‌ها چنان عادت کرده بودند به آبگوشت، که اجازه نمی‌دادند حتی فقر و نداری خللی در پختش ایجاد کنه، و این صحنه‌های مسخره‌ای بوجود می‌آورد که طرف یه تیکه گوشت به اندازه چهار انگشت دستش، که همونش هم چسبیده بود به تکه‌ای استخوان و تکه‌ای چربی، به زنش می‌داد و می‌گفت «بیا اینو بگیر برای ناهار فردا آبگوشت بذار». قبل‌تر ازون در جنگ جهانی دوم، خود گوشت هم در کار نبود و گوجه و نخود رو تو آب می‌ریختن.

چپ همیشه همین عادت رو در سیاست و جنگ و حتی فرهنگ داره. به کارگر می‌گفت چندتا چوب بردارید برید با سرمایه‌دار مبارزه کنید. کارگر با چوب میرفت مدیر کارخونه رو به قتل می‌رسوند، و بعد کارخونه تعطیل می‌شد یا به تاراج می‌رفت، و خودش بیکار و معطل می‌موند. وانمود می‌کردند با چهارتا استخون، میشه آبگوشت عدالت پخت!
بعدتر به مهاجر حاشیه‌نشین گفتن چندمتر پارچه بردارید روش بنویسید مرگ بر امپریالیسم شاهنشاهی! اون‌ها هم این کار رو کردند، و حکومت رو متلاشی کردند، و گیر هرج و مرجی افتادن که چهل و چندساله ادامه داره. وانمود می‌کردند با پارچه‌نوشته‌های یک مشت بیسواد و بی‌پول و بی‌اطلاع، میشه لیبرالیسم آمریکایی که پونصدسال اندیشه پشتشه رو به پایان رسوند! یکم بعدترش گفتند از دیوار سفارت آمریکا برید بالا و هیمنه‌ش رو بشکنید! گویی که آبگوشت آمریکاستیزی، نه پول لازم داره، نه برنامه، نه اقتصاد، نه ارتش، نه امکانات، نه بضاعت. چهارتا استخون رو ازینطرف دیوار میندازیم اونطرف دیوار درست میشه. به مردم غزه هم میگن با جمعیتی که نصف‌شون بچه‌ن، و شصت درصدشون بیکارند، موی دماغ آمریکا بشید تا انتقام رنگین‌پوستان آدم‌خور رو از دار و دسته سفید کریستف کلمب گرفته باشید. ما هم ازینجا براتون شعر میخونیم و میگیم بنکسی براتون دیوارنگاری کنه.
اعداد در ایران چنان بی‌معنی‌اند که اگه کسی که نمی‌دونه ایران‌ کجاست به آمار سازمان ملل درباره امکانات بهداشت و درمان ایران نگاه کنه تصور می‌کنه ایران یه جایی در میانه دنیاست. یک کشور متوسط مثل تایلند شاید. اما روی زمین، و در واقعیت، وضعیت درمانگاه‌ها مثل مناطق جنگ‌زده‌ست. از اورژانس‌ها و فیزیوتراپی‌ها اینطور برمیاد که گویی چند کیلومتر اونطرف‌تر توپخانه دشمن در حال ریختن آتش به مواضع ماست، و این‌ها رو دارن ازونجا میارن. راهروی ساختمان‌های پزشکان مثل حالت بیروت در دوره جنگ داخلیشه. داروخانه‌چی با پیاله از همکارش از یه داروخونه دیگه مواد قرض می گیره برای ساخت داروی ترکیبی. دقیقا با پیاله.
و مردم هم در وسط این وضعیت، در به در دنبال «تجربه» می‌گردند. ازین مطب به اون مطب، و ازین «این دکتره میاد تلویزیون» به اون «دختر خاله‌م خیلی تعریفشو می‌کنه». ناآگاه ازین واقعیت که تجربه از تکرار یک کار ثابت به دست نمیاد. کسی که بیزینسش نصب چهل پلاتین در هر ماهه، تجربه‌ش در نصب پلاتینه. نه در تشخیص اینکه واقعا پلاتین لازم داری یا نداری. کسی که بیزینسش انجام دویست تزریق زانو در هفته‌ست، تجربه‌ش در تزریقه. نه در تشخیص اینکه تزریق لازم داری یا نداری. تجربه با مطالعه موشکافانه تک به تک مریض‌ها در طول زمان بدست میاد، که هیچ کدوم این‌ها انجام نمیدن. حتی خود مردم هم دارند فریب عددها رو میخورند.
هروقت جنگی در جریانه، پیج‌های حقوق‌بشری و فمنیستی پست و استوری میذارن که «در جنگ فقط مردها چیز نمی‌شوند، زنان هم آسیب می‌بینند! حواستون به اون‌ها هم باشه». این از مواردیه که باید گفت «با کمال احترام، کس نگو زن!». برای زنان دوران جنگ چه اتفاقی میفته؟ شب‌ها با آژیر از خواب می‌پرند؟ بچه‌هاشون بیقراری می‌کنند؟ ازین که چه خواهد شد دچار استرس میشن؟ مجبور میشن خونه‌ای که توش بچه‌هاشون رو بزرگ کردن ترک کنند؟ همه این‌ها سخته، ولی قابل مقایسه‌ست با وضع سرباز در خاکریز؟ قابل مقایسه‌ست با وضع مردی که انقد در نزدیکی گوشش انفجار رخ داده که بی‌اختیار گریه می‌کنه، و بعد با بقیه دعوا می‌کنه تا فیلمی که از گریه کردنش گرفتند پاک کنند؟ قابل مقایسه‌ست با وضع کسی که داره با رفیقش حرف میزنه، و همون لحظه پای اون رفیق کنده میشه و سی متر اونطرف‌تر میفته؟ قابل مقایسه با وضع کسی که دست چپ خودش رو با دست راستش آورده و امدادگر بش میگه بندازش دور دیگه اونو نمی‌تونیم کاری کنیم؟ قابل مقایسه‌ست با وضع کسی که باید به اونی که چون سایز پاش باش یکی بود پوتین‌هاشون رو با هم عوض می‌کردند و به همین بهانه با هم دوست شده بودند، تیر خلاص بزنه، چون نصف صورتش رفته و داره کند میمیره؟

هیچوقت در طول تاریخ، وضع زن در دوران جنگ به خوبی الان نبوده. در تمام هزاران سال گذشته، زن در دوره جنگ به اموال مصادره‌ای تبدیل می‌شد. الان کسی جرئت نداره بشون دست بزنه. اینکه از مزایای مرگ مردی که کشته شده استفاده کنند، و همزمان با یک مرد جدید زندگی دوباره شروع کنند، سابقه تاریخی نداره. مگر در موارد استثناء، اون هم محدود به شاهزادگان و نجیب‌زادگان (در مجنون‌آباد شیعه، یک مرتبه دیگه هم به همه این‌ شرایط دنیای مدرن اضافه شده و همسر شهید! به صورت فصلی شوهر می‌کنه، و هر دفعه یکی رو میفرسته سوریه و براش آرزوی شهادت داره). هنوز تجاوز هست. روس‌ها و فلسطینی‌ها هنوز هم دارند انجامش میدن. اما بخش خیلی کوچکی از همه جنگه، و وقتی اتفاق میفته در سطح رسمی انکارش می‌کنند. این خیلی خوبه که دنیای امروز، توحش کاملا متداول تاریخ علیه زن رو دیگه نداره. ولی معنی هم نداره وضعیت مرد جنگ و زن جنگ رو هم‌سطح جلوه داد.

از وضع زن جنگ بهتر، وضع زنانیه که از جبهه دورند و درگیرش نیستند. چون این‌ها فرصت پیدا می‌کنند که زندگی‌شون رو ریست کنند. چون در شرایط جنگی، خیلی‌ها از کشور فرار می‌کنند، و همراه خودشون زنان رو هم می‌برند. این شامل همه زنان نمیشه، ولی وضع خیلی‌ها رو ریست می‌کنه. همیشه خرج فرار رو مرد میده، و زن هم ازش استفاده می‌کنه. تعداد دختران روس که در یکی دو سال گذشته سر از امارات درآوردن در حدیه که فقط پنج‌تا از گمنام‌هاشون رو خودم فالو می‌کردم (سطح مخارج‌شون طوریه که به نظر میرسه اونجا دارند یه سری خدمات جانبی هم ارائه میدن، ولی هرچه هست خیلی راضی و خرسند به نظر میان). مرد روس که دستش به دهنش میرسه، از کشور خارج شده، و بواسطه اون مرد زندگی این‌ها هم به کلی تغییر کرده.
با اینکه فعلا در ایران خبری از جنگ نیست، خیلی وقته که در وضعیت جنگی هستیم. تمام شاخص‌هایی که زمان جنگ با عراق مردم رو اذیت می‌کرد، الان به مراتب بدترند. در تورم، از کشوری که هرشب داره موشک‌های کروز به آپارتمان‌ها برخورد می‌کنه، چند ده برابر بدتریم. اما دختر ایرانی نه تنها این وضعیت جنگی رو به رسمیت نمیشناسه تا متناسب با این وضعیت رابطه بسازه یا ازدواج کنه، بلکه استانداردش رو بالا هم برده و توقع تأمین سه لایه بک‌آپ مالی داره، که اگه حمله هسته ای هم رخ داد یک وقت تو خیابون نمونه. در وضعیت جنگی ما هم خیلی‌ها، که دست‌شون به دهن‌شون میرسه، فرار رو بر قرار ترجیح داده و رفته‌اند، و به دلیل بی‌عرضگی در هضم فرهنگ بیگانه و ارتباط برقرار کردن با زنان خارجی، میان «دختر ایرونی» رو میبرند. و ما چاره‌ای نداریم جز اینکه استقبال هم بکنیم، چون بهرحال تأمین این‌ها از عهده ما خارجه، و بگیم: خرج این‌ها رو فقط شمایی که درآمد دلاری و درهمی دارید می‌تونید بدید، بیایید بردارید ببرید. خیلی دارند «آسیب» می‌بینند.
نباید با جنگ با عراق مقایسه کنی، چون اون یک واقعه‌ست. در فضای خماری شیعه، وقایع بی‌اعتبارند و فقط قصه‌ها معیارند. جواب قصه رو باید با قصه داد. بنابراین نباید بگی چرا ۷ میلیونه و باید ۴ میلیون باشه. باید بگی چرا همون روز اول ۳۰ میلیون نفر مرد ایرانی بالای هجده سال ثبت‌نام نکردند؟
- دخملا اگه یادتون باشه قانون اساسی بمون اجازه داده اسلحه برداریم که جلوی دولت وایسیم
- پاشید وایسید
- ببخشیدا ولی مردم دوست ندارن مجروح بشن
- پس چرا ژست انقلاب میای وقتی اخرش میخوای بگی اوه خطرناکه‌ها
- اینکه نخوایم بمیریم منطقی نیست؟


خروجی‌های دانشگاه‌های غربی معنی اشیاء رو هم نمی‌فهمند دیگه. شما توقع دارید مناقشه فلسطین رو بفهمند؟
Anarchonomy
هادی چوپان با اینکه خودش از موقعیتی که بش دست یافته خیلی راضی و خوشحاله، اما کل قضیه حالت ترحم‌برانگیزی داره. آدمی که برای رژیم غذاییش هم باید چرتکه بندازه که پولم میرسه آیا، یا نمیرسه، یا حتی بره از دوست و رفیق پول قرض بگیره، که بخوره! در حالی که برای رقبای…
- کلنل، یه ایرانی گوزو رسیده فینال ورزشی که بیننده‌ تلویزیونیش از فوتبال دستی کمتره، ممکنه جنگ غزه و اوکراین رو همزمان ببازیم اینجوری

- تماس می‌گیرم با دوستانم در دولت و کنگره ببینیم چیکار باید کرد
این خوب بود.
اوبر گرفته و تا نشسته تو ماشین راننده بش گفته «دنیا رو دارن یهودی‌ها اداره می‌کنند».. و وقتی دیده این مایل به حرف زدن نیست گفته «البته من که مشکلی ندارم، بالاخره دنیا رو باید یکی اداره کنه».
راننده تاکسی‌های همه‌جای دنیا مثل هم هستند، و اخیرا مثل‌هم‌تر شده‌اند، چون اروپا و آمریکا راننده‌هاشون رو دارند از خاورمیانه، توالت جهان، تأمین می‌کنند. اول یه تیکه میندازه جلوت تا سر و گوشی آب بده از خلقیاتت و چیزهایی که تو کله‌ت هست. بعد که دید دم به تله نمیدی، عقب‌نشینی می‌کنه:
«مهندس شنیدی آدم فضایی پیدا کردن؟.. البته شاید اونا بیان وضع بهتر بشه».
«مهندس میگن این گوجه جدیدا سرطان‌زان... البته ما که داریم تو این هوا میمیریم خود به خودی».
«مهندس این اینترنت که میگن میشه با گوشی به ماهواره وصل شد دیگه فیلتر این آخوندها رو جمع می‌کنه‌ها... البته من که وقت نمی‌کنم استفاده کنم».
«مهندس پسرم از کریپتو خیلی تعریف می‌کنه، شما هم آشنایی؟.. البته من بش میگم قبلش مطالعه کن».

شناختت از مردم خیلی ناقصه اگه هنوز نمی‌دونی که خیلی وقت‌ها، کلمات، جملات، سوژه‌ها، براشون اسباب‌بازی هستند. این تویی که فکر می‌کنی در حال انتقال دانش و فکری. سمت مقابلت داره خوشگذرانی می‌کنه.
ما از آزادی و حقوق شما کسخل‌‌ها که معنی کلمه آزادی رو نمی‌دونید هم دفاع می‌کنیم، و قانونی که موجودیت و هویت شما رو به رسمیت نشناسه، به رسمیت نمیشناسیم. چون دفاع از آزادی و حقوق شما، هم ما رو به آدم‌های بهتری تبدیل می‌کنه، هم کشورمون رو به جای بهتری برای زندگی کردن. ولی این فکر رو از سر بیرون کنید که در ایران آزاد، قراره قربون صدقه‌تون برن‌. متمم دوم قانون اساسی ما، باید درباره حق مسخره کردن کسخل‌ها باشه.