«هیچجا مثل ایران نمیشه پول درآورد، برم کجا؟ کشورهایی که مو رو از ماست میکشن بیرون و ممکنه برای استفاده از انحصار بیفتی زندان؟ اسگلم؟ البته تو ایران هم مشکلاتی هست، مثلا یکی که از ما گندهتره میاد دست میزنه به بشقاب ما، ولی در کل خونه خوبیه برای ما».
#ترجمه_به_فارسی
#ترجمه_به_فارسی
Anarchonomy
«هیچجا مثل ایران نمیشه پول درآورد، برم کجا؟ کشورهایی که مو رو از ماست میکشن بیرون و ممکنه برای استفاده از انحصار بیفتی زندان؟ اسگلم؟ البته تو ایران هم مشکلاتی هست، مثلا یکی که از ما گندهتره میاد دست میزنه به بشقاب ما، ولی در کل خونه خوبیه برای ما». #ترجمه_به_فارسی
یک گسلایت رایج در ایران، که بیشتر از جانب بخش خصوصی روی عوام اعمال میشه، همینه که «انحصار کجا بود؟ ما داریم رقابت میکنیم، که کار خیلی سختی هم شده و دست زیاده». و فقط وقتی به گاوبندیهایی که با حکومت دارند اعتراف میکنند، که بخوان اینطور توجیهش کنند که «بالاخره هر بیزینسی باید با شرایط و قوانین کشوری که توش کار میکنه کنار بیاد». انگار نه انگار که این «شرایط و قوانین» که ازش صحبت میکنند، برچسب شیکیه که روی «هرج و مرج استقراریافته توسط خلافکارها» چسبوندن.
مثل اینه که یک باند دراگدیلر در اکوادور بگه: «بازار فقط دست ما نیست که.. کلمبیاییها هستن، مکزیکیها هستن، این دیوثهای آلبانیایی هم جدیدا اومدن».
مثل اینه که یک باند دراگدیلر در اکوادور بگه: «بازار فقط دست ما نیست که.. کلمبیاییها هستن، مکزیکیها هستن، این دیوثهای آلبانیایی هم جدیدا اومدن».
Anarchonomy
اشک تمساح اینها برای قربانیان رژیم شیعه هم ازین جهته که این حکومت با طرفداران اقتصاد شورایی بد تا میکنه. و گرنه اگه همین آخوندها در این زمینه اقداماتی باب میلشون می کردند، آخوند رو هم در کشتار قرآنی، «ذیحق» میدونستند.
حماس: «کاری که در ۷ اکتبر کردیم (یعنی قتل خانوادهها، سر بریدن، تجاوز، سوزاندن کودکان) رو انقدر ادامه میدیم تا اسراییل نابود بشه. ما قربانی هستیم. هرکاری انجام بدیم موجه است».
چپ ایرانی میگه اینها در دفاع از فلسطین «ذیحق» هستند. تحت هیچ شرایطی این رو فراموش نکنید. هروقت چپ ایرانی اومد از حقوق مردم ایران، و معیشت مردم ایران، و تغییر حاکمیت صحبت کنه، این رو تف کنید تو صورتش.
چپ ایرانی میگه اینها در دفاع از فلسطین «ذیحق» هستند. تحت هیچ شرایطی این رو فراموش نکنید. هروقت چپ ایرانی اومد از حقوق مردم ایران، و معیشت مردم ایران، و تغییر حاکمیت صحبت کنه، این رو تف کنید تو صورتش.
زمان کرونا نوشتم ما دیگه با دو گانه فقیر و غنی طرف نیستیم. ما با وضعیتی طرفیم که یک بخشی از مردم لازم دارند که کار کنند، و بخشی از مردم لازم ندارند کار کنند.
این وضعیت، نظیری هم در عالم سیاست داره: بخشی از مردم لازم دارند بجنگند، و بخشی از مردم لازم ندارند بجنگند. اونهایی که لازم ندارند بجنگند، و پشت لپتاپ جای امنی دارند، تمام معادلات سیاسی و دعواها رو هم از همون جای امن تحلیل میکنند، و توقع دارند جدی گرفته بشه. مثل این «فلسطینیها، کشور تشکیل بدید دیگه سریع، هرکی مانع شد خره»، یا «اسراییلیها، دشمن رو که زیر بیمارستان مخفی شده از بین ببرید ولی بیمارستان سالم بمونه، مرسی».
این وضعیت، نظیری هم در عالم سیاست داره: بخشی از مردم لازم دارند بجنگند، و بخشی از مردم لازم ندارند بجنگند. اونهایی که لازم ندارند بجنگند، و پشت لپتاپ جای امنی دارند، تمام معادلات سیاسی و دعواها رو هم از همون جای امن تحلیل میکنند، و توقع دارند جدی گرفته بشه. مثل این «فلسطینیها، کشور تشکیل بدید دیگه سریع، هرکی مانع شد خره»، یا «اسراییلیها، دشمن رو که زیر بیمارستان مخفی شده از بین ببرید ولی بیمارستان سالم بمونه، مرسی».
تصاویر کودکان سوزانده شده اسراییلی رو کار فوتوشاپ، و سپس کار هوش مصنوعی میدونستند. اما دوربینی که مرد در اتاق خوابش جاسازی میکنه تا از خیانت زنش فیلم بگیره رو معادل شهادت چهار مرد در نظر میگیرند.
دوربینی که قساوت اسلام رو نشون بده نامعتبره، و دوربینی که در خدمت ارزشهای قبیلهای باشه، چشم خداست!
دوربینی که قساوت اسلام رو نشون بده نامعتبره، و دوربینی که در خدمت ارزشهای قبیلهای باشه، چشم خداست!
ببین وضع بدیه. چون هم تویی که بالاخره از ایران فرار میکنی دلیل کافی داری برای اینکه برای منی که در ایران زندانیام تأسف بخوری، هم من دلایل کافی دارم برای تویی که بعد از مدتها کشمکش و استرس تونستی خودت رو به یک کشور نرمال برسونی، تأسف بخورم. تو میتونی برام تأسف بخوری چون هر آدم سالمی متأسف میشه ازینکه زندان رو ترک کنه بدون اینکه بقیه همبندیها آزاد بشن. منم میتونم برات تأسف بخورم که بعد ازینکه خودت رو پاره کردی تا بری اونور آب، تازه با خارجیهای بلوندی طرف میشی که کسخلتر از بچهشیعه هستند و هیچجوره متوجه گاو بودن خودشون هم نمیشن، و میتونم درک کنم که چه ضدحالیه.
«تونستن تو محیط آزمایشگاه کرمچاله ایجاد کنند».
«تونستن با سرب و آهک ابررسانا درست کنن».
«تونستن یه باتری بسازن که ظرفیتش چهار برابر باتری لیتیومه».
«تونستن از پلک زدن بیمار دیابتش رو تشخیص بدن».
اون قسمت جذاب اینترنت که مربوط به فناوریه، پر شده ازین تیترهای عوامخرکن. که وقتی میری اصل مطلب رو میخونی میفهمی یکی ازین دو حالته: نویسنده یا پرزنتکننده میخواد جو بده تا کلیک بیشتری بگیره و موضوع خیلی مأیوسکنندهتر ازین حرفهاست، یا محقق کارش رو خیلی بد انجام داده.
در این، دو تا سوال مهم وجود داره: ۱- چرا اینجوری شده؟ و ۲- چطور باید مهملات رو تشخیص داد؟
جواب سوال اول سادهست: ما در دوران «روسپیهای توجه» زندگی میکنیم، که حتی مدل بزرگی از کسب درآمد هم روی اون شکل گرفته. انسان از قرنها پیش عطش توجه داشته، اما در حد یک صفت منفی شخصی باقی میموند. الان این دیگه صرفا یک صفت شخصی نیست، که بعد بگیم فلانی بدتربیت شده که دنبال توجهه. بلکه حالت سیستماتیک و اجتماعی پیدا کرده. فکر نمیکنم حالت مشابهی در تاریخ داشته باشیم که افراد خیلی راحت فقط برای اینکه مورد توجه قرار بگیرن، محتوایی تولید کنند که خطر جنگ بین چند کشور رو بالا ببره! و حتی از قدرتی که دارند متعجب بشن. ادمین کانالی که بلوای داغستان علیه یهودیان رو استارت زد، باورش نمیشد کار انقدر سریع جدی بشه، و با حالتی دستپاچه پست میذاشت که «نه، فلان کارو نکنید، بهمان کارو نکنید، اونجا نرید، برگردید». در دوران ما، افراد کاملا گمنام، میتونند به صورت آنی قدرت زیادی پیدا کنند، و سریع هم از دستش بدن. مثل فلشهای پرنور دوربین. اینکه یه مقاله بنویسی که برای چند هفته همه رو به شدت هیجانزده کنه، و حتی سهام شرکتها رو بالا پایین کنه، یک قدرته.
جواب سوال دوم ولی خیلی ساده نیست. چطور میشه هیچی از شیمی ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک دستاورد در شیمی، بولشت محضه؟ چطور میشه هیچی از الکترونیک ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک پرش بزرگ در تکنولوژی، بولشت محضه؟
در پست بعد چند توصیه مینویسم درباره روش درست خوندن خبر علمی، بدون اینکه وقت زیادی بگیره.
🔽
«تونستن با سرب و آهک ابررسانا درست کنن».
«تونستن یه باتری بسازن که ظرفیتش چهار برابر باتری لیتیومه».
«تونستن از پلک زدن بیمار دیابتش رو تشخیص بدن».
اون قسمت جذاب اینترنت که مربوط به فناوریه، پر شده ازین تیترهای عوامخرکن. که وقتی میری اصل مطلب رو میخونی میفهمی یکی ازین دو حالته: نویسنده یا پرزنتکننده میخواد جو بده تا کلیک بیشتری بگیره و موضوع خیلی مأیوسکنندهتر ازین حرفهاست، یا محقق کارش رو خیلی بد انجام داده.
در این، دو تا سوال مهم وجود داره: ۱- چرا اینجوری شده؟ و ۲- چطور باید مهملات رو تشخیص داد؟
جواب سوال اول سادهست: ما در دوران «روسپیهای توجه» زندگی میکنیم، که حتی مدل بزرگی از کسب درآمد هم روی اون شکل گرفته. انسان از قرنها پیش عطش توجه داشته، اما در حد یک صفت منفی شخصی باقی میموند. الان این دیگه صرفا یک صفت شخصی نیست، که بعد بگیم فلانی بدتربیت شده که دنبال توجهه. بلکه حالت سیستماتیک و اجتماعی پیدا کرده. فکر نمیکنم حالت مشابهی در تاریخ داشته باشیم که افراد خیلی راحت فقط برای اینکه مورد توجه قرار بگیرن، محتوایی تولید کنند که خطر جنگ بین چند کشور رو بالا ببره! و حتی از قدرتی که دارند متعجب بشن. ادمین کانالی که بلوای داغستان علیه یهودیان رو استارت زد، باورش نمیشد کار انقدر سریع جدی بشه، و با حالتی دستپاچه پست میذاشت که «نه، فلان کارو نکنید، بهمان کارو نکنید، اونجا نرید، برگردید». در دوران ما، افراد کاملا گمنام، میتونند به صورت آنی قدرت زیادی پیدا کنند، و سریع هم از دستش بدن. مثل فلشهای پرنور دوربین. اینکه یه مقاله بنویسی که برای چند هفته همه رو به شدت هیجانزده کنه، و حتی سهام شرکتها رو بالا پایین کنه، یک قدرته.
جواب سوال دوم ولی خیلی ساده نیست. چطور میشه هیچی از شیمی ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک دستاورد در شیمی، بولشت محضه؟ چطور میشه هیچی از الکترونیک ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک پرش بزرگ در تکنولوژی، بولشت محضه؟
در پست بعد چند توصیه مینویسم درباره روش درست خوندن خبر علمی، بدون اینکه وقت زیادی بگیره.
🔽
Anarchonomy
«تونستن تو محیط آزمایشگاه کرمچاله ایجاد کنند». «تونستن با سرب و آهک ابررسانا درست کنن». «تونستن یه باتری بسازن که ظرفیتش چهار برابر باتری لیتیومه». «تونستن از پلک زدن بیمار دیابتش رو تشخیص بدن». اون قسمت جذاب اینترنت که مربوط به فناوریه، پر شده ازین تیترهای…
خبرهای علمی، اگه فراتر از یک پاراگراف باشند، از یک فرم یکسان پیروی میکنند، که از پاراگرافهای بالا تا پایین به این شکله:
- در حال حاضر چه مشکلی داریم
- در حال حاضر کی داره روش کار میکنه
- کسی که داره روش کار میکنه به کجا رسیده
- نظر همکاراش درباره جایی که بش رسیده چیه
- اگه موفق بشه چی میشه
- مرحله بعدی کار چیه
اینکه مشکل چیه رو حتما خوب بخونید. این تنها قسمتیه که راستش رو میگن، و خوب توصیفش میکنند. سپس این رو تو حافظهتون نگه دارید، فارغ ازینکه بقیه مطلب چی میگه. بتدریج اطلاعات کلیتون درباره اینکه مشکلات هر صنعتی چیه، بالا میره. این رو به صورت گارانتی شده از من تحویل بگیرید: سریعترین راه برای شناخت هر صنعت، بدون غواصی زیاد در دانش مربوط به اون صنعت، فهمیدن اینه که فعلا چه کارهایی نمیشه کرد، نه اینکه چه کارهایی میشه کرد.
اینکه کی داره روش کار میکنه رو رد کنید. اون قسمت برای شما نیست. مینویسه که فلان پروفسور بهمراه فلان دانشجوی دکترا از فلان دانشگاه با همکاری بهمان پروفسور از اون یکی دانشگاه بلا بلا بلا..این برای اینه که اهالی آکادمیک اسم خودشون رو بهمدیگه عرضه کنند.
اینکه طرف یا تیمش برای حل مشکل به کجا رسیده مهمه. اما اینکه چطور بش رسیده مهمتره. اینکه به کجا رسیده رو تو پاراگراف آخر میفهمید نه اینجا. روش کار در هر حوزهای رو باید متناسب با خودش تندخوانی کرد. مثلا در پزشکی، اگه میزان دریافت قند در رژیم غذایی جامعه مورد بررسی رو با نظرسنجی انجام داده، یعنی ازشون پرسیدن امروز چقدر قند خوردی، دیگه لازم نیست بقیه مقاله رو بخونید. میتونید صفحه رو ببندید. یا در روانشناسی، خودتون رو جای افرادی که در برنامه شرکت داشتن قرار بدید تا ببینید اصلا تست معنیداری هست یا نیست. مثلا «بیست دلار به افراد دادیم و مشاهده کردیم کدام آلبوم را میخرند» رو دیدید میتونید بقیهش رو نخونید. در مورد فیزیک و شیمی، یک قاعده شخصی دارم: اگه ذکر شده باشه که تیم پتنت هم ثبت کرده، بقیه متن رو با دقت بیشتری میخونم. چون نشانه اینه که تیم فکر میکنه به زودی میشه از روش ابداعیش پول درآورد.
پاراگراف بعدی که درباره نظر همکارانه رو به کلی رد کنید. این هم یک جور خودنمایی آکادمیکه. مخصوصا وقتی نیاز به تأیید دارند. برای شما شاید قابل هضم نباشه اما دانشگاههای دنیا قبیلهای هستند، و هر قبیله متحدان خودش رو داره. همچنین کلمات و جملاتی که مربوط به احساسات و عواطف هستند رو نادیده بگیرید و ازشون عبور کنید. «سی سال مشغول به این کارم و اولین باره چنین چیزی میبینم» رد فلگه. کلماتی مثل «حیرتانگیز، باورنکردنی، نفسگیر، سیخ شدن مو، انقلاب، زیر و رو شدن» همه رد فلگ هستند.
پاراگراف بعد درباره پتانسیلهاست. که همون «اگه بشه ماست رو بریزیم تو دریا دوغ بشه چی میشه» خودمونه. قسمتهایی ارزش توجه دارند که کاربردهای متواضعانهتری دارند. مثلا «با این روش بازدهی سیستم ۷ دهم درصد افزایش مییابد» یا «با این روش هزینه تولید آلومینیوم به ازای هر تن ۱۰ دلار کاهش مییابد» میتونه این معنی رو داشته باشه که طرف داره حرف جدی میزنه.
پاراگراف آخر جاییه که مشخص میشه پیشرفت حاصله، دقیقا کجاست. چون از کارهایی که باید در آینده انجام بگیره، میشه فهمید پیشرفت فعلی چه چیزی کم داره. مثلا ابتدای مطلب میخونی که «موفق شدیم کبالت را از فرمول حذف کنیم»، اما اینجا میگه «در مرحله بعد، مطالعات بیشتری لازم است تا مولیبدن هم حذف شود». یعنی هنوز خیلی مونده تا فرمول ارزان بشه. پیشرفت فعلی فقط ارزانترش میکنه.
اینها درباره متن اخبار بود. دو نکته هم درباره کلیت اطلاعات عمومی باید در ذهن داشت:
۱- دو گزاره «جامعه علمی با همدیگه پیش میرن و موسی نداریم جلوتر از همه با عصاش چیزی رو بشکافه» و «سوتیهای ساده میتونه بین کل جامعه علمی رواج پیدا کنه» به طور همزمان درست هستند و همدیگه رو نقض نمیکنند. سوتیها رو معمولا یک شخص که به طور اوتیستی روی جزییات زوم میکنه، کشف و بقیه رو مطلع میکنه، اما در همونش هم موسی نیست.
۲- اگه به کسی پول بدی که تعداد موی گربه افتاده رو زمین در سطح شهر رو بشماره، تا ابد این کار رو ادامه خواهد داد، و بالاخره در همین کار بیهوده هم به شگفتیهایی برخواهد خورد که کسی قبلا نمیدونسته، مثلا ممکنه معلوم بشه زیر بعضی پنجرهها موی بیشتری هست. در فیزیک ذرات بنیادین، کار دقیقا به شمردن موها رسیده، بدون اینکه به جایی برسه. و هیچوقت به دولت و اسپانسرها نمیگن دیگه سرمایهگذاری کافیه. و چون شگفتیهای رندوم همچنان میرسه، میتونند خرج سرمایه رو توجیه کنند.
- در حال حاضر چه مشکلی داریم
- در حال حاضر کی داره روش کار میکنه
- کسی که داره روش کار میکنه به کجا رسیده
- نظر همکاراش درباره جایی که بش رسیده چیه
- اگه موفق بشه چی میشه
- مرحله بعدی کار چیه
اینکه مشکل چیه رو حتما خوب بخونید. این تنها قسمتیه که راستش رو میگن، و خوب توصیفش میکنند. سپس این رو تو حافظهتون نگه دارید، فارغ ازینکه بقیه مطلب چی میگه. بتدریج اطلاعات کلیتون درباره اینکه مشکلات هر صنعتی چیه، بالا میره. این رو به صورت گارانتی شده از من تحویل بگیرید: سریعترین راه برای شناخت هر صنعت، بدون غواصی زیاد در دانش مربوط به اون صنعت، فهمیدن اینه که فعلا چه کارهایی نمیشه کرد، نه اینکه چه کارهایی میشه کرد.
اینکه کی داره روش کار میکنه رو رد کنید. اون قسمت برای شما نیست. مینویسه که فلان پروفسور بهمراه فلان دانشجوی دکترا از فلان دانشگاه با همکاری بهمان پروفسور از اون یکی دانشگاه بلا بلا بلا..این برای اینه که اهالی آکادمیک اسم خودشون رو بهمدیگه عرضه کنند.
اینکه طرف یا تیمش برای حل مشکل به کجا رسیده مهمه. اما اینکه چطور بش رسیده مهمتره. اینکه به کجا رسیده رو تو پاراگراف آخر میفهمید نه اینجا. روش کار در هر حوزهای رو باید متناسب با خودش تندخوانی کرد. مثلا در پزشکی، اگه میزان دریافت قند در رژیم غذایی جامعه مورد بررسی رو با نظرسنجی انجام داده، یعنی ازشون پرسیدن امروز چقدر قند خوردی، دیگه لازم نیست بقیه مقاله رو بخونید. میتونید صفحه رو ببندید. یا در روانشناسی، خودتون رو جای افرادی که در برنامه شرکت داشتن قرار بدید تا ببینید اصلا تست معنیداری هست یا نیست. مثلا «بیست دلار به افراد دادیم و مشاهده کردیم کدام آلبوم را میخرند» رو دیدید میتونید بقیهش رو نخونید. در مورد فیزیک و شیمی، یک قاعده شخصی دارم: اگه ذکر شده باشه که تیم پتنت هم ثبت کرده، بقیه متن رو با دقت بیشتری میخونم. چون نشانه اینه که تیم فکر میکنه به زودی میشه از روش ابداعیش پول درآورد.
پاراگراف بعدی که درباره نظر همکارانه رو به کلی رد کنید. این هم یک جور خودنمایی آکادمیکه. مخصوصا وقتی نیاز به تأیید دارند. برای شما شاید قابل هضم نباشه اما دانشگاههای دنیا قبیلهای هستند، و هر قبیله متحدان خودش رو داره. همچنین کلمات و جملاتی که مربوط به احساسات و عواطف هستند رو نادیده بگیرید و ازشون عبور کنید. «سی سال مشغول به این کارم و اولین باره چنین چیزی میبینم» رد فلگه. کلماتی مثل «حیرتانگیز، باورنکردنی، نفسگیر، سیخ شدن مو، انقلاب، زیر و رو شدن» همه رد فلگ هستند.
پاراگراف بعد درباره پتانسیلهاست. که همون «اگه بشه ماست رو بریزیم تو دریا دوغ بشه چی میشه» خودمونه. قسمتهایی ارزش توجه دارند که کاربردهای متواضعانهتری دارند. مثلا «با این روش بازدهی سیستم ۷ دهم درصد افزایش مییابد» یا «با این روش هزینه تولید آلومینیوم به ازای هر تن ۱۰ دلار کاهش مییابد» میتونه این معنی رو داشته باشه که طرف داره حرف جدی میزنه.
پاراگراف آخر جاییه که مشخص میشه پیشرفت حاصله، دقیقا کجاست. چون از کارهایی که باید در آینده انجام بگیره، میشه فهمید پیشرفت فعلی چه چیزی کم داره. مثلا ابتدای مطلب میخونی که «موفق شدیم کبالت را از فرمول حذف کنیم»، اما اینجا میگه «در مرحله بعد، مطالعات بیشتری لازم است تا مولیبدن هم حذف شود». یعنی هنوز خیلی مونده تا فرمول ارزان بشه. پیشرفت فعلی فقط ارزانترش میکنه.
اینها درباره متن اخبار بود. دو نکته هم درباره کلیت اطلاعات عمومی باید در ذهن داشت:
۱- دو گزاره «جامعه علمی با همدیگه پیش میرن و موسی نداریم جلوتر از همه با عصاش چیزی رو بشکافه» و «سوتیهای ساده میتونه بین کل جامعه علمی رواج پیدا کنه» به طور همزمان درست هستند و همدیگه رو نقض نمیکنند. سوتیها رو معمولا یک شخص که به طور اوتیستی روی جزییات زوم میکنه، کشف و بقیه رو مطلع میکنه، اما در همونش هم موسی نیست.
۲- اگه به کسی پول بدی که تعداد موی گربه افتاده رو زمین در سطح شهر رو بشماره، تا ابد این کار رو ادامه خواهد داد، و بالاخره در همین کار بیهوده هم به شگفتیهایی برخواهد خورد که کسی قبلا نمیدونسته، مثلا ممکنه معلوم بشه زیر بعضی پنجرهها موی بیشتری هست. در فیزیک ذرات بنیادین، کار دقیقا به شمردن موها رسیده، بدون اینکه به جایی برسه. و هیچوقت به دولت و اسپانسرها نمیگن دیگه سرمایهگذاری کافیه. و چون شگفتیهای رندوم همچنان میرسه، میتونند خرج سرمایه رو توجیه کنند.
Anarchonomy
مهمل ۳: «من ضدیهود نیستم، من فقط ضد اسراییلم». همینکه این جمله نرمالایز شده، رواج یهودستیزی در دنیا رو ثابت میکنه، چون هیچکس جرئت نمیکنه یا به خودش اجازه نمیده این رو درباره کشورهای دیگه بگه. هیچکس نمیگه من هندستیز هستم، با اینکه تو هند میشه هزار پرونده…
مهمل ۴: اسراییل جنگ افکار عمومی را باخته است.
یکی از داستانهای جالب دوران ما اینه که دشمنان اسراییل بیشتر از خود اسراییل نگران وجهه اسراییل هستند.
اما بهرحال این دلواپسان و دلسوزان سه واقعیت رو نادیده میگیرند:
۱- نظر افکار عمومی دنیا برای اسراییل مهمه اما اولویت نیست، چون اسراییل تنها کشور دنیاست که همواره کل موجودیتش در معرض تهدیده. موجودیت آمریکا تهدید نمیشه. موجودیت روسیه تهدید نمیشه. موجودیت فیلیپین تهدید نمیشه. هیچ کشوری در موقعیتی نیست که مجبور باشه همهچیز رو بذاره کنار و فقط به بقا فکر کنه. نه تنها از اسراییل انتظار دارند در استفاده از سلاح، قوانین فیزیک رو خم کنه، بلکه انتظار دارند واکنشهای طبیعی انسانی هم نشون نده. از اولویت خارج کردن وجهه و سیما، در شرایطی که بقا تهدید میشه، یک واکنش نرماله. همونطور که هرکسی وقتی ببینه خونهش قراره فرو بریزه، اهمیت نمیده موقع فرار شلوار تنش هست یا نیست.
۲- پیروزی در جنگ افکار عمومی برای اسراییل غیرممکنه. فارغ ازینکه اولویتش باشه یا نباشه. بارها به کاربران اسراییلی در شبکههای اجتماعی، و از حتی پانزده سال پیش، گفتم بیخود وقت خودتون رو تلف نکنید. بودجهای که برای کار رسانهای اختصاص داده شده رو خرج خرید مهمات کنید. حتی ۵ گلوله بهتر از ۳ گلولهست. چون قرار نیست در میدان افکار عمومی چیز زیادی نصیبتون بشه. اما خب، کسی حرف من رو گوش نمیده.
برنده شدن در تبلیغات برای اسراییل غیرممکنه چون در موقعیتی استثنایی قرار داره که دو وضعیت بدون مشابه رو براش بوجود آورده:
الف- نفرت از یهود همگانی، جهانی، و همیشگیه. نفرت از اقلیتهای دیگه شامل هر سه نمیشه. یعنی یا همیشگی نبوده و دورهای بوده و مثلا بعد از مدتی کمرنگ شده، یا جهانی نبوده و اون اقلیت فقط در جغرافیای خاصی و توسط همسایه بغلی و یا حداکثر دو تا همسایه اونطرفتر مورد حمله قرار میگرفته و اگه فرار میکرده جای دیگه به امنیت میرسیده، یا همگانی نبوده و قشر خاصی روش کلید کرده بوده. فقط یهوده که از دو هزار سال پیش به اینطرف مورد نفرت بوده، و فراتر از یک جغرافیای خاص مورد نفرت بوده، و هرجا مورد نفرت بوده همه اقشار اون جامعه ازشون متنفر بودهاند.
ب- نفرت از یهود جامعترین نفرت در تاریخه. چیزی نیست که به این اقلیت نسبت داده نشده باشه، و هیچ مشکلی نیست که گناهش به نام اونها نزده شده باشه. از انحراف جوانان و فاسد کردن زنان و شیوع بیماری و ناامنی گرفته، تا حتی پدیدههای مدرن، مثل رشد نقدینگی، نرخ بهره بانکی، تورم، رکود، اختلاف طبقاتی، بیثباتی بازار، گسترش مواد مخدر، ناباروری مردان، آمار بالای سرطان، و اختلال در شرایط جوی نیمکره شمالی.
برای اقلیتی که این شرایط خاص رو داره، برنده شدن در جنگ افکار عمومی نه تنها غیرممکن بلکه بلاموضوعه. (نفرت از یهود بیشتر ازینکه اطلاعاتی درباره یهودیان ارائه کنه، اطلاعات زیادی درباره انسانها ارائه میکنه. درباره شرارتهاشون، و خریتهاشون، و ترحمبرانگیز بودنشون. فهم درست این نفرت میتونه قفل بقیه سوالها درباره بقیه رفتارهای آدمها رو هم باز کنه).
۳- جبهه جنگی که اسراییل در اون قرار داره هم اجازه نمیده در جنگ افکار عمومی برنده بشه. چون فقط اسراییله که باید برای پیدا کردن دشمنانش زیر بیمارستانها و پشت مدرسهها و مسجدها رو جستجو کنه. ارتش هیچ کشور دیگهای برای دفاع از خودش، مجبور به مواجه شدن با چنین چالشی نیست، تا معلوم بشه میتونه هم از خودش دفاع کنه هم افکار عمومی دنیا رو با خودش همراه کنه یا نه. چین با چنین چالشی مواجه نیست. برزیل با چنین چالشی مواجه نیست. حتی کشورهای آفریقایی که درگیر جنگهای داخلی بودهاند چنین چالشی نداشتهاند و اگه دست به قتل عام عمومی زدهاند از روی تعصبات قبیلهای بوده، و گرنه اهداف نظامی لوکیشن کاملا مشخص و جدایی داشتهاند. حتی آمریکا هم در افغانستان در بیشتر مواقع در کوهستانها دنبال هدف میگشت.
این بیمعنیه که فقط یک کشور رو در یک مسابقه غیر ممکن قرار بدیم، و بعد شکست و پیروزی هم برای اون مسابقه تعیین کنیم.
یکی از داستانهای جالب دوران ما اینه که دشمنان اسراییل بیشتر از خود اسراییل نگران وجهه اسراییل هستند.
اما بهرحال این دلواپسان و دلسوزان سه واقعیت رو نادیده میگیرند:
۱- نظر افکار عمومی دنیا برای اسراییل مهمه اما اولویت نیست، چون اسراییل تنها کشور دنیاست که همواره کل موجودیتش در معرض تهدیده. موجودیت آمریکا تهدید نمیشه. موجودیت روسیه تهدید نمیشه. موجودیت فیلیپین تهدید نمیشه. هیچ کشوری در موقعیتی نیست که مجبور باشه همهچیز رو بذاره کنار و فقط به بقا فکر کنه. نه تنها از اسراییل انتظار دارند در استفاده از سلاح، قوانین فیزیک رو خم کنه، بلکه انتظار دارند واکنشهای طبیعی انسانی هم نشون نده. از اولویت خارج کردن وجهه و سیما، در شرایطی که بقا تهدید میشه، یک واکنش نرماله. همونطور که هرکسی وقتی ببینه خونهش قراره فرو بریزه، اهمیت نمیده موقع فرار شلوار تنش هست یا نیست.
۲- پیروزی در جنگ افکار عمومی برای اسراییل غیرممکنه. فارغ ازینکه اولویتش باشه یا نباشه. بارها به کاربران اسراییلی در شبکههای اجتماعی، و از حتی پانزده سال پیش، گفتم بیخود وقت خودتون رو تلف نکنید. بودجهای که برای کار رسانهای اختصاص داده شده رو خرج خرید مهمات کنید. حتی ۵ گلوله بهتر از ۳ گلولهست. چون قرار نیست در میدان افکار عمومی چیز زیادی نصیبتون بشه. اما خب، کسی حرف من رو گوش نمیده.
برنده شدن در تبلیغات برای اسراییل غیرممکنه چون در موقعیتی استثنایی قرار داره که دو وضعیت بدون مشابه رو براش بوجود آورده:
الف- نفرت از یهود همگانی، جهانی، و همیشگیه. نفرت از اقلیتهای دیگه شامل هر سه نمیشه. یعنی یا همیشگی نبوده و دورهای بوده و مثلا بعد از مدتی کمرنگ شده، یا جهانی نبوده و اون اقلیت فقط در جغرافیای خاصی و توسط همسایه بغلی و یا حداکثر دو تا همسایه اونطرفتر مورد حمله قرار میگرفته و اگه فرار میکرده جای دیگه به امنیت میرسیده، یا همگانی نبوده و قشر خاصی روش کلید کرده بوده. فقط یهوده که از دو هزار سال پیش به اینطرف مورد نفرت بوده، و فراتر از یک جغرافیای خاص مورد نفرت بوده، و هرجا مورد نفرت بوده همه اقشار اون جامعه ازشون متنفر بودهاند.
ب- نفرت از یهود جامعترین نفرت در تاریخه. چیزی نیست که به این اقلیت نسبت داده نشده باشه، و هیچ مشکلی نیست که گناهش به نام اونها نزده شده باشه. از انحراف جوانان و فاسد کردن زنان و شیوع بیماری و ناامنی گرفته، تا حتی پدیدههای مدرن، مثل رشد نقدینگی، نرخ بهره بانکی، تورم، رکود، اختلاف طبقاتی، بیثباتی بازار، گسترش مواد مخدر، ناباروری مردان، آمار بالای سرطان، و اختلال در شرایط جوی نیمکره شمالی.
برای اقلیتی که این شرایط خاص رو داره، برنده شدن در جنگ افکار عمومی نه تنها غیرممکن بلکه بلاموضوعه. (نفرت از یهود بیشتر ازینکه اطلاعاتی درباره یهودیان ارائه کنه، اطلاعات زیادی درباره انسانها ارائه میکنه. درباره شرارتهاشون، و خریتهاشون، و ترحمبرانگیز بودنشون. فهم درست این نفرت میتونه قفل بقیه سوالها درباره بقیه رفتارهای آدمها رو هم باز کنه).
۳- جبهه جنگی که اسراییل در اون قرار داره هم اجازه نمیده در جنگ افکار عمومی برنده بشه. چون فقط اسراییله که باید برای پیدا کردن دشمنانش زیر بیمارستانها و پشت مدرسهها و مسجدها رو جستجو کنه. ارتش هیچ کشور دیگهای برای دفاع از خودش، مجبور به مواجه شدن با چنین چالشی نیست، تا معلوم بشه میتونه هم از خودش دفاع کنه هم افکار عمومی دنیا رو با خودش همراه کنه یا نه. چین با چنین چالشی مواجه نیست. برزیل با چنین چالشی مواجه نیست. حتی کشورهای آفریقایی که درگیر جنگهای داخلی بودهاند چنین چالشی نداشتهاند و اگه دست به قتل عام عمومی زدهاند از روی تعصبات قبیلهای بوده، و گرنه اهداف نظامی لوکیشن کاملا مشخص و جدایی داشتهاند. حتی آمریکا هم در افغانستان در بیشتر مواقع در کوهستانها دنبال هدف میگشت.
این بیمعنیه که فقط یک کشور رو در یک مسابقه غیر ممکن قرار بدیم، و بعد شکست و پیروزی هم برای اون مسابقه تعیین کنیم.
تو بخشهایی از کرانه باختری، پلیس شهری دست اسراییله. یک فلسطینی به این پلیس مراجعه کرده و میگه حماس داداش منم گروگان گرفته. پلیس دستش میندازه و میگه «برو خودت به حماس بگو داداشتو پس بده». بعد این میره به رسانههای اسراییل میگه اینا من رو آدم حساب نکردن. و رسانه اسراییلی میگه آقا اینم پیگیری کنید. رسانه کشور به نیروی انتظامی کشور میگه چرا درخواست کسی که مراجعه کرده رو جدی نمیگیرید؟ اینکه جزء اجتماعیه که آرزوی نابودی ما رو دارند دلیل نمیشه دستش بندازید.
در هیچ کدوم از کشورهای اسلامی، رسانه و خبرنگار انقدر آزاد نیست. سطح توقع از نیروی امنیتی هم انقدر بالا نیست. در همه کشورهای اسلامی، مسلمان چنان بیسواد، متوهم، و کوتهبینه، که فکر میکنه به آدم رندومی در کرانه باختری داره بیشتر ظلم میشه تا خودش در وطن خودش، که پلیس سلطنتی یا پلیس ولیفقیه جواب انتقاد و حتی جواب توقع رو، با گلوله و یا فلج کردن در بازداشتگاه میده.
در هیچ کدوم از کشورهای اسلامی، رسانه و خبرنگار انقدر آزاد نیست. سطح توقع از نیروی امنیتی هم انقدر بالا نیست. در همه کشورهای اسلامی، مسلمان چنان بیسواد، متوهم، و کوتهبینه، که فکر میکنه به آدم رندومی در کرانه باختری داره بیشتر ظلم میشه تا خودش در وطن خودش، که پلیس سلطنتی یا پلیس ولیفقیه جواب انتقاد و حتی جواب توقع رو، با گلوله و یا فلج کردن در بازداشتگاه میده.
Anarchonomy
تو بخشهایی از کرانه باختری، پلیس شهری دست اسراییله. یک فلسطینی به این پلیس مراجعه کرده و میگه حماس داداش منم گروگان گرفته. پلیس دستش میندازه و میگه «برو خودت به حماس بگو داداشتو پس بده». بعد این میره به رسانههای اسراییل میگه اینا من رو آدم حساب نکردن. و…
تعداد ایرانیهایی که توسط پلیس، و نیروهای سرکوب، مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار میگیرند، زیادند. اما فقط ۱ درصدشون جزء کسانی هستند که چهره آنلاین دارند، و این ۱ درصد فقط قسمت سافت این آزارها رو تجربه میکنند. قسمت سافت، یعنی قسمتی که کسی که در خیابون دعوا کرده و دستگیر شده در زندان تجربه میکنه. یعنی بیاحترامی، پرخاش، سختگیری، بدقلقی قاضی، و سپس وثیقه، و گل و شیرینی. ۹۹ درصد مابقی، اینجوریاند که دیگه نمیتونند شبها بخوابند. یا اگه بخوابند ممکنه تشکشون رو خیس کنند. دچار تیک عصبی میشن. یا بیاختیار گریه میکنند، یا توانایی گریه کردن رو به کلی از دست میدن. تو گوششون صدای زنگ خونه تکرار میشه. از خود در میترسند. یا ترجیح میدن بیرون نرن، و یا اگه برن تصور میکنند همه رهگذران مراقبشون هستند، یا دنبالشون هستند. اطرافیان درباره نامعلوم بودن آینده مالیشون بشون فشار عصبی وارد میکنند، در حالی که خودشون میل طبیعی به داشتن پول رو از دست دادهاند، چون فهمیدهاند که پول نمیتونه کابوسهاشون رو ازشون دور کنه.
اما مسلمان تیپیکال، درست در کنار این کثافت مطلق زندگی میکنه، و نگران اینترنت غزهست.
اما مسلمان تیپیکال، درست در کنار این کثافت مطلق زندگی میکنه، و نگران اینترنت غزهست.
Anarchonomy
تعداد ایرانیهایی که توسط پلیس، و نیروهای سرکوب، مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار میگیرند، زیادند. اما فقط ۱ درصدشون جزء کسانی هستند که چهره آنلاین دارند، و این ۱ درصد فقط قسمت سافت این آزارها رو تجربه میکنند. قسمت سافت، یعنی قسمتی که کسی که در خیابون دعوا…
بیدلیل نیست که پاکستان دقیقا الان رو بهترین زمان مناسب برای اخراج یک میلیون و هفتصدهزار مهاجر افغانی تشخیص داده. هرچند براشون ضربالاجلی تعیین کرده بود اما همه میدونستند در اون مدت کوتاه نمیشه اینهمه آدم رو برگردوند به کشور همسایه. میدونه الان میتونه با بولدوزر مشکل رو حل کنه، چون میدونه مسلمان جرئت گرفتن ژست اخلاقی جلوی یه مسلمان دیگه رو نداره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو جنگ ایران و عراق، موتور وسیلهای بود که میشد گاهی باش از مخمصه در رفت. ولی تو جنگ اوکراین برای موتور هم شرف نموند.
مجری تلویزیون روسیه بعد ازینکه تشریح کرد فلسطینیها آدم نیستند و اسراییلیها ازونا هم بدترند، اروپاییها آدم نیستند و اوکراینیها ازونا هم بدترند، و کلا همه خرند، نتیجه گرفت که در دنیای امروز انسانیت فقط در روسیه باقی مونده! بله واقعا تو تلویزیونی که موجش همه روسیه رو پوشش میده این رو گفت. و اگه به شناخت من از روسها اعتماد دارید باید بگم که نظر مقامات دولتی هم به نظر این مجری بسیار نزدیکه.
اینکه روسیه کسی رو آدم حساب نکنه ادبیات جدیدی نیست، ولی در نظر بگیرید که آخوند شیعه خودش رو خواجه کشوری کرد که هرچقدر هم مقعدش رو در اختیارشون قرار بده حاضر نمیشن بپذیرن که آدمه! نگاه روسیه به آخوند، و کلا ملت ایران اینه: شما که ملت ضعیفی هستید و ضعیفها حق حیات ندارند، نژاد سطح پایینی هم دارید، پس وظیفهتونه مهمات و تسلیحاتی که ما قویها و ژنخوبها لازم داریم رو برامون تهیه کنید، و اگه احیانا قصد کردیم پولش رو پرداخت کنیم بزرگمنشی ما رو ثابت میکنه و باید قدردان باشید.
اینکه روسیه کسی رو آدم حساب نکنه ادبیات جدیدی نیست، ولی در نظر بگیرید که آخوند شیعه خودش رو خواجه کشوری کرد که هرچقدر هم مقعدش رو در اختیارشون قرار بده حاضر نمیشن بپذیرن که آدمه! نگاه روسیه به آخوند، و کلا ملت ایران اینه: شما که ملت ضعیفی هستید و ضعیفها حق حیات ندارند، نژاد سطح پایینی هم دارید، پس وظیفهتونه مهمات و تسلیحاتی که ما قویها و ژنخوبها لازم داریم رو برامون تهیه کنید، و اگه احیانا قصد کردیم پولش رو پرداخت کنیم بزرگمنشی ما رو ثابت میکنه و باید قدردان باشید.
Anarchonomy
مجری تلویزیون روسیه بعد ازینکه تشریح کرد فلسطینیها آدم نیستند و اسراییلیها ازونا هم بدترند، اروپاییها آدم نیستند و اوکراینیها ازونا هم بدترند، و کلا همه خرند، نتیجه گرفت که در دنیای امروز انسانیت فقط در روسیه باقی مونده! بله واقعا تو تلویزیونی که موجش…
این رو میتونید به عنوان یک تئوری در نظر بگیرید، که اصرار ندارم به کسی اثباتش کنم: میشه یک جامعه رو در یک قوطی توهم قرار داد، طوری که هیچ چیز از بیرون نتونه به داخل قوطی نفوذ کنه و اون توهم رو از هم بپاشه. اما پایداری قوطی در همون وضعیت، یک تایم داره، که با فرو ریختن واقعیتها، به پایان میرسه. ممکنه یک قوطی متفاوت ساخته و جایگزینش بشه، ولی قبلی با رسیدن اون تایم از هم میپاشه.
برای پایداری طولانی قوطی توهم، به سه چیز نیاز است: آب، غلات، انرژی. اگه هر کدام ازینها نباشه، یا بدست آوردنش سخت باشه، قوطی خیلی زود شوت میشه اینطرف و اونطرف و چیزی که داخلشه میریزه بیرون. دسترسی به هر سه، این قابلیت رو ایجاد میکنه که حتی اگه دیواری دور تا دور کشور نباشه، مردم نه میلی داشته باشند به نظر کردن به بیرون، و نه نیازی حس کنند به نظر کردن به بیرون. اگه لازم نباشه برای آب، درگیر باشی، اگه نونت سر سفره باشه و هر اتفاقی هم در دنیا بیفته گرسنه نمونی و کالری روزانهت تأمین بشه، و سوخت هم داشته باشی تا فعالیتهات رو ادامه بدی، دنیا رو ملخها بخورند هم برات اهمیتی نداره، چه برسه به اینکه دنیای بیرون چه نظری دربارهت داشته باشند.
یه جاهایی آب زیاد هست، اما کوهستانیه و نمیشه کشاورزی کرد. یه جاهایی زمین زیاده، ولی آب نیست. یه جاهایی آب هست، زمین هم هست، اما سوخت نیست. تو روسیه هر سه هست، و خیلی زیاد هست. برای همین قوطی خیلی سنگینی داره که خیلی خیلی سخت تکون میخوره.
برای پایداری طولانی قوطی توهم، به سه چیز نیاز است: آب، غلات، انرژی. اگه هر کدام ازینها نباشه، یا بدست آوردنش سخت باشه، قوطی خیلی زود شوت میشه اینطرف و اونطرف و چیزی که داخلشه میریزه بیرون. دسترسی به هر سه، این قابلیت رو ایجاد میکنه که حتی اگه دیواری دور تا دور کشور نباشه، مردم نه میلی داشته باشند به نظر کردن به بیرون، و نه نیازی حس کنند به نظر کردن به بیرون. اگه لازم نباشه برای آب، درگیر باشی، اگه نونت سر سفره باشه و هر اتفاقی هم در دنیا بیفته گرسنه نمونی و کالری روزانهت تأمین بشه، و سوخت هم داشته باشی تا فعالیتهات رو ادامه بدی، دنیا رو ملخها بخورند هم برات اهمیتی نداره، چه برسه به اینکه دنیای بیرون چه نظری دربارهت داشته باشند.
یه جاهایی آب زیاد هست، اما کوهستانیه و نمیشه کشاورزی کرد. یه جاهایی زمین زیاده، ولی آب نیست. یه جاهایی آب هست، زمین هم هست، اما سوخت نیست. تو روسیه هر سه هست، و خیلی زیاد هست. برای همین قوطی خیلی سنگینی داره که خیلی خیلی سخت تکون میخوره.
Anarchonomy
بیچاره شما مردم ایران. هم آخوندها شما رو ملت نالایق میدونند، هم چپهای چپقی. موضعگیریهاتون باب میل هیچکدومشون نیست.
مادر همزمان با عطسه، پاش رو گذاشت روی پرچم اسراییل اسپری شده روی پیادهرو، پسرش که از کنار رد شده بود گفت چرا پاتو روش گذاشتی؟ مادر گفت ببخشید، ندیدم!
این مکالمه در کل دنیا فقط در ایران رخ میده. خودتون رو به اینکه ازتون عصبانی باشند عادت بدید.
این مکالمه در کل دنیا فقط در ایران رخ میده. خودتون رو به اینکه ازتون عصبانی باشند عادت بدید.
Anarchonomy
بیچاره شما مردم ایران. هم آخوندها شما رو ملت نالایق میدونند، هم چپهای چپقی. موضعگیریهاتون باب میل هیچکدومشون نیست.
میگه درسته غزه پر از اسلامگرایان آدمکش شده که اگه من چپ آتئیست گیرشون بیفتم با تخمام اسموتی درست میکنند، اما در اینکه همهچیز رو بهم بریزند تا اشغالگر رو شکست بدن «ذیحق» هستند، اما ایرانیها چون از جنایتکار حمایت میکنند دیگه «ذیحق» نیستند که همهچیز رو بهم بریزند 😂
اینها فقط یاوهگویی نیست عزیزم، اینها فتوای اسارت شماست. دارند با ژست «نگران کودکانم» ادامه گرفتاری شما زیر چنگ آخوند رو تئوریزه میکنند.
هندل کردنش برای من دشواری نداره، چون از تولید محتوایی که برام جدید باشه عاجزند.
اینها فقط یاوهگویی نیست عزیزم، اینها فتوای اسارت شماست. دارند با ژست «نگران کودکانم» ادامه گرفتاری شما زیر چنگ آخوند رو تئوریزه میکنند.
هندل کردنش برای من دشواری نداره، چون از تولید محتوایی که برام جدید باشه عاجزند.
آخرین پستش رو دیدم گفتم نه، این یکی از خط قرمز رد میشه، و انگار رد شد.
مسخره کردن زن ثروتمند لیبرال، طوری که این انجام میده، بیشتر حالت انزجار داره تا انتقاد؛ و ظرافت خاصی نداره. اما اونایی که ناراحت میشن، در تعیین محل خط قرمز ظرافت دارند. وقتی برای ایدئولوژی بچه لزبینهای دانشگاه بشون حمله میکرد، انقدر ناراحت نشدند که از حمله به زن پولدار لیبرال ناراحت شدند.
مسخره کردن زن ثروتمند لیبرال، طوری که این انجام میده، بیشتر حالت انزجار داره تا انتقاد؛ و ظرافت خاصی نداره. اما اونایی که ناراحت میشن، در تعیین محل خط قرمز ظرافت دارند. وقتی برای ایدئولوژی بچه لزبینهای دانشگاه بشون حمله میکرد، انقدر ناراحت نشدند که از حمله به زن پولدار لیبرال ناراحت شدند.