Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
بعدها شاید در امتحان تاریخ سوال مطرح کنند «علت هلاکت ایرانیان چه بود؟». و جوابش «حرف فامیل» باشه.
بچه مسلمون ساکن اروپا در اعتراف‌نامه‌ای آنلاین نوشته در دین ما می‌گفتند کفار بد هستند و اهل جهنمند و نباید با این‌ها دوست بشید، اما بهترین دوستام کافرند و از معاشرت باشون خوشحالم. این چیه حکمتش؟ (این حسش اخیرا تقویت شده، چون رفیق آتئیست گی خودش رو می‌بینه که از فلسطین حمایت می‌کنه و به اندازه خودش یهودستیزه، اما مسلمون هموطن خودش تو خاورمیانه رو می‌بینه که داره با اسامی مستعار میشاشه به آرمان فلسطین).

قبلا نوشته بودم عربده‌کشی خیابانی مسلمین در اروپا، نویزه. سیگنال همینه که این بچه نوشته. همچنان اروپا در تربیت جهادی و تروریست، جای پرریسک‌تریه تا دوبی. ولی اصل قصه اینه که اسلامگرایی مُرده. به همین دلیل ساده که اسکلتش برمبنای ارزش‌های قبیله‌ای چیده شده. دوگانه‌های اسلامی خودی و غیرخودی، ما و آن‌ها، روی شابلون هویت‌های قبیله‌ای قرار گرفته بودند. اما الان زندگی قبیله‌ای وجود نداره، و ناممکنه، و بلاموضوعه، و فوندانسیون دیگه‌ای داره دوگانه‌های دوست و دشمن رو تعریف می‌کنه. پس اسلامگرایی با زندگی واقعی، به تصادم با همدیگه منجر میشه.

در برابر این نسل مسلمان پریشان‌خاطر، یک دو راهی قرار داره. یا اسلام رو از بیخ مهندسی معکوس کنه، تا ببینه هسته اصلی چی بوده که بلافاصله توسط خلافت عربی هایجک شده، و به خورد بقیه ملت‌ها داده شده. یا به کلی پشت کنه به گذشته و یک نئواسلام من‌درآوردی بسازه که صد درصد از محتوای هویتی تشکیل شده، نه محتوای ایمانی.
قیمت‌بندی اپل روی خط جدید مک‌بوک‌ها باید در دانشگاه‌ها به عنوان محتوای درسی آموزش داده بشه. قیمت پایه ۱۴ اینچ، ۱۶۰۰ دلار تعیین شده، که ۳۰۰ دلار از ۱۳ پرو سابق بالاتره، بنابراین جماعتی که فقط دنبال اسم پرو هستند، این رو به جای ۱۳ میخرند، مخصوصا وقتی صفحه بزرگتر و پرنورتری داره، سی‌پی‌یو قوی‌تری داره، و بقیه قطعاتش هم اپگرید شده‌اند. اما فقط ۸ گیگ رم براش قرار داده شده، که اصلا برای کسانی که فقط دنبال اسم پرو نیستند و کارهای سنگین انجام میدن کافی نیست. اگه رم رو افزایش بده، باید ۲۰۰ دلار اضافه بده، که مجموعا میرسه به ۱۸۰۰ دلار. اما در مرز ۱۸۰۰ خیلی نزدیکه به ۲۰۰۰ دلار که با اون پول میتونه ام‌۳ پرو و ۱۸ گیگ رم رو انتخاب کنه.
هدف upsell کردنه، یعنی وادار کردن مشتری به انتخاب گزینه‌هایی که حاشیه سود بیشتری دارند‌ (تو بازاری که سایزش داره آب میره، «باید» این کارو بکنی) و اپل به طور همزمان هم مشتری ظاهرپسندش رو آپسل می‌کنه، هم مشتری پرفرمنس‌طلبش رو.
دختران عزیز، الان یه جوریه که بیست درصد زیباییت کار خداست، و هشتاد درصد کار سرمایه‌داری. و روزهایی که فقط به خدا توکل می‌کنی، هشتاد درصد افت می‌کنی.
ندونستن این خطراتی داره، و دونستنش خطراتی دیگه. ندونستنش باعث شده عده زیادی اعتماد به نفس نداشته باشند. و دونستنش باعث شده زیادی به سرمایه‌داری دخیل ببندند.
تو بدون و آدم باش.
حمایت عرب‌های آمریکا از بایدن از ۵۹ درصد سقوط کرده به ۱۷ درصد، و حمایت‌شون از ترامپ از ۳۵ درصد به ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده. همون ترامپی که خود این‌ها درباره‌ش می‌گفتند قانون ممنوعیت صدور ویزا، ممنوعیت نژادی علیه مسلمانانه و وامحمدا! همون ترامپی که یه راه حل‌هایی برای شخم زدن غزه ارائه میده که خود نتانیاهو هم تأییدشون نمی‌کنه.

بله مردم می‌تونند به طور کامل مثل یک بچه رفتار کنند.
Anarchonomy
همزمان با شروع تجاوز روسیه به اوکراین یک سری پست درباره مهملاتی که اون روزها تکرار می‌شد نوشتم که مورد استقبال قرار گرفت (براشون هشتگ نذاشتم، با سرچ کلمه «مهمل» پیدا میشن). بد نیست دو تا از مهملات وقایع اخیر رو هم لیست کنم. مهمل ۱: الان تظاهرات‌ در حمایت…
یکی از لیدرهای اعتراضات بی‌ال‌ام، به زندان محکوم شده، چون ۳۰ هزار پوند از پول اهدایی مردم رو خرج مصارف شخصی کرده بود.
بله تیپش همینه. اگه درگیر دادگاه نبود، الان داشت با پرچم فلسطین نعره میزد. چون همون‌طور که نوشتم «اینا همونان».
اما این پرونده یه چیزی داره که برای فهمیدن اینکه دنیای واقعی واقعا چه شکلیه، به درد میخوره: ازین ۳۰ هزار پوند، ۶ هزار پوندش رو خرج اوبر کرده بوده.

آدم‌هایی که شعارهای گنده میدن، آرزوهای خیلی چیپی دارن. مثل لکسوس سوار شدن.
«مردم مینالن که وضع اقتصاد خوب نیست، در حالی که رفتن یه اسکلت چهارمتری واسه هالووین خریدن و ۳۰۰ دلار بش پول دادن».

این خطای متداول رو همه جای دنیا دارند مرتکب میشن، که چیزی رو نگاه می‌کنند که نماینده یک گروهه، نه نماینده یک جامعه. کسی که برای هالووین زیاد خرج می‌کنه، نماینده کسانیه که برای هالووین زیاد خرج می‌کنند، و از قضا این‌ها بیشتر دیده میشن، هم تو خیابون، و هم تو اینترنت (چون چیزهایی که خریدن رو به بقیه نشون میدن). کسانی که چیزی نمیخرند، دیده نمیشن.

مردم آمریکا دارند برحسب احساسات و فرضیات غلط از وضع اقتصاد مینالن. تمام شواهد آماری نشون میده که وضع کلی بهتر از قبله. اما ناقض فرضیات غلط‌شون، این مشاهدات مغلطه‌ساز نیست. ناقض فرضیات‌شون اینه که اگه میم‌های اینترنتی رو ازشون بگیری، دیگه نمی‌تونند توضیح بدن چرا وضع اقتصاد خوب نیست.
یادتونه وقتی این دختر به سرباز اسراییلی سیلی زد، چپ‌ها چه قهرمانی ازش ساختند؟ وقتی ما می‌گفتیم این پلیدتر از هر سربازیه، می‌گفتند «چرا؟ چون یه سیلی زده؟».
حالا همین حیوان تو اینستاگرامش خطاب به اسراییلی‌ها نوشت «منتظریم بیایید به کرانه باختری تا یه جوری قتل عام‌تون کنیم که بگید کاری که هیتلر کرد شوخی بود.. خون‌تون رو سر می‌کشیم و جمجمه‌تون رو می‌خوریم».
فانتزی این‌ها همیشه همین بوده، و اشغال همواره بهانه. و چپ از ابتدا برای این فانتزی هورا کشید و می‌کشه. و اگه فردا اسراییل بگه «باشه، وارد منطقه شما نمیشیم، اما هیچ امکانات و کالایی هم بهتون نمیدیم» همین چپ شروع می‌کنه به خواندن روضه حضرت رقیه در خرابه شام!
جوردن پیترسون می‌گفت اینترنت و اسامی مستعار باعث افزایش نفرت‌پراکنی شده، چون پشت نقاب هر حرفی که دلشون میخواد علیه دیگران می‌زنند.
حتی با بحث تئوریک هم می‌شد ثابت کرد که زر میزنه و قبلا بارها درباره‌ش نوشتم، اما اگه عقلش توان پردازش تئوری رو هم نداشت، باید با مثال‌های فیزیکی این روزها می‌فهمید که زر میزده. امروز کنترل نفرت در خیابان‌های نیویورک و پاریس سخت‌تر شده تا در توعیتر و اینستاگرام. حتی پروفسورهای دانشگاه دانشجویان یهودی رو تهدید به قتل می‌کنند، دوباره آدم‌های خوب دارند خانواده‌های یهودی رو پناه میدن، به راحتی در فضای پابلیک از حذف اسراییل از نقشه صحبت میشه، چهره‌های موجه علنا از حماس حمایت می‌کنند و تروریسم اسلامی رو «شرعی» اعلام می‌کنند و قربانیان یهودی رو مسخره و یا مرگ‌شون رو انکار می‌کنند، به کسی که پرچم اسراییل دستشه حمله میشه، و در مناطق جنگلی‌تر مثل داغستان، اتاق به اتاق دنبال یهودی میگردند تا گلوش رو ببرند.
در حالی که در پلتفرم‌های اینترنتی میشه به راحتی محتویات نفرت‌آمیز رو حذف و سانسور کرد.

امثال پیترسون نمی‌فهمند دنیای واقعی چطور کار می‌کنه. نفرت‌پراکنی، نیاز به ناشناس بودن نداره. اگه داشت، انقدر قدمت نمی‌داشت. ناشناس‌نویسی یک پدیده جدیده که در بستر اینترنت بوجود اومده، در حالی که نفرت‌پراکنی قدمتی به اندازه کل تاریخ داره. اون چیزی که تولید و اشاعه نفرت رو آسان می‌کنه، ماسک نیست، بلکه همراهی جمعی یا بی‌تفاوتی جمعیه. نازی‌ها از چند سال قبل ازینکه کشتار یهودیان رو استارت بزنند، همه مشکلات دنیا رو انداختند گردن اون‌ها، و تونستند این کار رو بکنند چون یا مردم آلمان با اون حرف‌ها موافق بودند، یا حس نمی‌کردند که وظیفه دارند باش مخالفت کنند. ساختن موج نفرت، به آدم‌های زیاد نیاز داره، نه آی‌دی‌های زیاد.
«هیچ‌جا مثل ایران نمیشه پول درآورد، برم کجا؟ کشورهایی که مو رو از ماست می‌کشن بیرون و ممکنه برای استفاده از انحصار بیفتی زندان؟ اسگلم؟ البته تو ایران هم مشکلاتی هست، مثلا یکی که از ما گنده‌تره میاد دست میزنه به بشقاب ما، ولی در کل خونه خوبیه برای ما».

#ترجمه_به_فارسی
Anarchonomy
«هیچ‌جا مثل ایران نمیشه پول درآورد، برم کجا؟ کشورهایی که مو رو از ماست می‌کشن بیرون و ممکنه برای استفاده از انحصار بیفتی زندان؟ اسگلم؟ البته تو ایران هم مشکلاتی هست، مثلا یکی که از ما گنده‌تره میاد دست میزنه به بشقاب ما، ولی در کل خونه خوبیه برای ما». #ترجمه_به_فارسی
یک گسلایت رایج در ایران، که بیشتر از جانب بخش خصوصی روی عوام اعمال میشه، همینه که «انحصار کجا بود؟ ما داریم رقابت می‌کنیم، که کار خیلی سختی هم شده و دست زیاده». و فقط وقتی به گاوبندی‌هایی که با حکومت دارند اعتراف می‌کنند، که بخوان اینطور توجیهش کنند که «بالاخره هر بیزینسی باید با شرایط و قوانین کشوری که توش کار می‌کنه کنار بیاد». انگار نه انگار که این «شرایط و قوانین» که ازش صحبت می‌کنند، برچسب شیکیه که روی «هرج و مرج استقراریافته توسط خلافکارها» چسبوندن.
مثل اینه که یک باند دراگ‌دیلر در اکوادور بگه: «بازار فقط دست ما نیست که.. کلمبیایی‌ها هستن، مکزیکی‌ها هستن، این دیوث‌های آلبانیایی هم جدیدا اومدن».
این میم قشنگی بود.
Anarchonomy
اشک تمساح این‌ها برای قربانیان رژیم شیعه هم ازین جهته که این حکومت با طرفداران اقتصاد شورایی بد تا می‌کنه. و گرنه اگه همین آخوندها در این زمینه اقداماتی باب میل‌شون می کردند، آخوند رو هم در کشتار قرآنی، «ذی‌حق» می‌دونستند‌.
حماس: «کاری که در ۷ اکتبر کردیم (یعنی قتل خانواده‌ها، سر بریدن، تجاوز، سوزاندن کودکان) رو انقدر ادامه میدیم تا اسراییل نابود بشه. ما قربانی هستیم. هرکاری انجام بدیم موجه است».

چپ ایرانی میگه این‌ها در دفاع از فلسطین «ذی‌حق» هستند. تحت هیچ شرایطی این رو فراموش نکنید. هروقت چپ ایرانی اومد از حقوق مردم ایران، و معیشت مردم ایران، و تغییر حاکمیت صحبت کنه، این رو تف کنید تو صورتش.
پس متوجه شدید ریشش برای چی ریخته بود دیگه؟
زمان کرونا نوشتم ما دیگه با دو گانه فقیر و غنی طرف نیستیم. ما با وضعیتی طرفیم که یک بخشی از مردم لازم دارند که کار کنند، و بخشی از مردم لازم ندارند کار کنند.
این وضعیت، نظیری هم در عالم سیاست داره: بخشی از مردم لازم دارند بجنگند، و بخشی از مردم لازم ندارند بجنگند. اون‌هایی که لازم ندارند بجنگند، و پشت لپ‌تاپ جای امنی دارند، تمام معادلات سیاسی و دعواها رو هم از همون جای امن تحلیل می‌کنند، و توقع دارند جدی گرفته بشه. مثل این «فلسطینی‌ها، کشور تشکیل بدید دیگه سریع، هرکی مانع شد خره»، یا «اسراییلی‌ها، دشمن رو که زیر بیمارستان مخفی شده از بین ببرید ولی بیمارستان سالم بمونه، مرسی».
تصاویر کودکان سوزانده شده اسراییلی رو کار فوتوشاپ، و سپس کار هوش مصنوعی می‌دونستند. اما دوربینی که مرد در اتاق خوابش جاسازی می‌کنه تا از خیانت زنش فیلم بگیره رو معادل شهادت چهار مرد در نظر می‌گیرند.
دوربینی که قساوت اسلام رو نشون بده نامعتبره، و دوربینی که در خدمت ارزش‌های قبیله‌ای باشه، چشم خداست!
ببین وضع بدیه. چون هم تویی که بالاخره از ایران فرار می‌کنی دلیل کافی داری برای اینکه برای منی که در ایران زندانی‌ام تأسف بخوری، هم من دلایل کافی دارم برای تویی که بعد از مدت‌ها کشمکش و استرس تونستی خودت رو به یک کشور نرمال برسونی، تأسف بخورم. تو میتونی برام تأسف بخوری چون هر آدم سالمی متأسف میشه ازینکه زندان رو ترک کنه بدون اینکه بقیه هم‌بندی‌ها آزاد بشن. منم میتونم برات تأسف بخورم که بعد ازینکه خودت رو پاره کردی تا بری اونور آب، تازه با خارجی‌های بلوندی طرف میشی که کسخل‌تر از بچه‌شیعه هستند و هیچ‌جوره متوجه گاو بودن خودشون هم نمیشن، و میتونم درک کنم که چه ضدحالیه.
«تونستن تو محیط آزمایشگاه کرمچاله ایجاد کنند».
«تونستن با سرب و آهک ابررسانا درست کنن».
«تونستن یه باتری بسازن که ظرفیتش چهار برابر باتری لیتیومه».
«تونستن از پلک زدن بیمار دیابتش رو تشخیص بدن».

اون قسمت جذاب اینترنت که مربوط به فناوریه، پر شده ازین تیترهای عوام‌خرکن. که وقتی میری اصل مطلب رو میخونی می‌فهمی یکی ازین دو حالته: نویسنده یا پرزنت‌کننده میخواد جو بده تا کلیک بیشتری بگیره و موضوع خیلی مأیوس‌کننده‌تر ازین حرف‌هاست، یا محقق کارش رو خیلی بد انجام داده.

در این، دو تا سوال مهم وجود داره: ۱- چرا اینجوری شده؟ و ۲- چطور باید مهملات رو تشخیص داد؟

جواب سوال اول ساده‌ست: ما در دوران «روسپی‌های توجه» زندگی می‌کنیم، که حتی مدل بزرگی از کسب درآمد هم روی اون شکل گرفته. انسان از قرن‌ها پیش عطش توجه داشته، اما در حد یک صفت منفی شخصی باقی میموند. الان این دیگه صرفا یک صفت شخصی نیست، که بعد بگیم فلانی بدتربیت شده که دنبال توجهه. بلکه حالت سیستماتیک و اجتماعی پیدا کرده‌. فکر نمی‌کنم حالت مشابهی در تاریخ داشته باشیم که افراد خیلی راحت فقط برای اینکه مورد توجه قرار بگیرن، محتوایی تولید کنند که خطر جنگ بین چند کشور رو بالا ببره! و حتی از قدرتی که دارند متعجب بشن. ادمین کانالی که بلوای داغستان علیه یهودیان رو استارت زد، باورش نمی‌شد کار انقدر سریع جدی بشه، و با حالتی دستپاچه پست می‌ذاشت که «نه، فلان کارو نکنید، بهمان کارو نکنید، اونجا نرید، برگردید». در دوران ما، افراد کاملا گمنام، می‌تونند به صورت آنی قدرت زیادی پیدا کنند، و سریع هم از دستش بدن. مثل فلش‌های پرنور دوربین. اینکه یه مقاله بنویسی که برای چند هفته همه رو به شدت هیجان‌زده کنه، و حتی سهام شرکت‌ها رو بالا پایین کنه، یک قدرته.

جواب سوال دوم ولی خیلی ساده نیست. چطور میشه هیچی از شیمی ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک دستاورد در شیمی، بولشت محضه؟ چطور میشه هیچی از الکترونیک ندونست، اما فهمید یک خبر درباره یک پرش بزرگ در تکنولوژی، بولشت محضه؟

در پست بعد چند توصیه می‌نویسم درباره روش درست خوندن خبر علمی، بدون اینکه وقت زیادی بگیره.

🔽
Anarchonomy
«تونستن تو محیط آزمایشگاه کرمچاله ایجاد کنند». «تونستن با سرب و آهک ابررسانا درست کنن». «تونستن یه باتری بسازن که ظرفیتش چهار برابر باتری لیتیومه». «تونستن از پلک زدن بیمار دیابتش رو تشخیص بدن». اون قسمت جذاب اینترنت که مربوط به فناوریه، پر شده ازین تیترهای…
خبرهای علمی، اگه فراتر از یک پاراگراف باشند، از یک فرم یکسان پیروی می‌کنند، که از پاراگراف‌های بالا تا پایین به این شکله:

- در حال حاضر چه مشکلی داریم
- در حال حاضر کی داره روش کار می‌کنه
- کسی که داره روش کار می‌کنه به کجا رسیده
- نظر همکاراش درباره جایی که بش رسیده چیه
- اگه موفق بشه چی میشه
- مرحله بعدی کار چیه

اینکه مشکل چیه رو حتما خوب بخونید. این تنها قسمتیه که راستش رو میگن، و خوب توصیفش می‌کنند. سپس این رو تو حافظه‌تون نگه دارید، فارغ ازینکه بقیه مطلب چی میگه. بتدریج اطلاعات کلی‌تون درباره اینکه مشکلات هر صنعتی چیه، بالا میره. این رو به صورت گارانتی شده از من تحویل بگیرید: سریع‌ترین راه برای شناخت هر صنعت، بدون غواصی زیاد در دانش مربوط به اون صنعت، فهمیدن اینه که فعلا چه کارهایی نمیشه کرد، نه اینکه چه کارهایی میشه کرد.

اینکه کی داره روش کار می‌کنه رو رد کنید. اون قسمت برای شما نیست. می‌نویسه که فلان پروفسور بهمراه فلان دانشجوی دکترا از فلان دانشگاه با همکاری بهمان پروفسور از اون یکی دانشگاه بلا بلا بلا..‌این برای اینه که اهالی آکادمیک اسم خودشون رو بهمدیگه عرضه کنند.

اینکه طرف یا تیمش برای حل مشکل به کجا رسیده مهمه. اما اینکه چطور بش رسیده مهم‌تره. اینکه به کجا رسیده رو تو پاراگراف آخر می‌فهمید نه اینجا. روش کار در هر حوزه‌ای رو باید متناسب با خودش تندخوانی کرد. مثلا در پزشکی، اگه میزان دریافت قند در رژیم غذایی جامعه مورد بررسی رو با نظرسنجی انجام داده، یعنی ازشون پرسیدن امروز چقدر قند خوردی، دیگه لازم نیست بقیه مقاله رو بخونید. می‌تونید صفحه رو ببندید. یا در روانشناسی، خودتون رو جای افرادی که در برنامه شرکت داشتن قرار بدید تا ببینید اصلا تست معنی‌داری هست یا نیست. مثلا «بیست دلار به افراد دادیم و مشاهده کردیم کدام آلبوم را میخرند» رو دیدید میتونید بقیه‌ش رو نخونید. در مورد فیزیک و شیمی، یک قاعده شخصی دارم: اگه ذکر شده باشه که تیم پتنت هم ثبت کرده، بقیه متن رو با دقت بیشتری میخونم. چون نشانه اینه که تیم فکر می‌کنه به زودی میشه از روش ابداعیش پول درآورد.

پاراگراف بعدی که درباره نظر همکارانه رو به کلی رد کنید. این هم یک جور خودنمایی آکادمیکه. مخصوصا وقتی نیاز به تأیید دارند‌. برای شما شاید قابل هضم نباشه اما دانشگاه‌های دنیا قبیله‌ای هستند، و هر قبیله متحدان خودش رو داره. همچنین کلمات و جملاتی که مربوط به احساسات و عواطف هستند رو نادیده بگیرید و ازشون عبور کنید. «سی سال مشغول به این کارم و اولین باره چنین چیزی می‌بینم» رد فلگه. کلماتی مثل «حیرت‌انگیز، باورنکردنی، نفس‌گیر، سیخ شدن مو، انقلاب، زیر و رو شدن» همه رد فلگ هستند.

پاراگراف بعد درباره پتانسیل‌هاست. که همون «اگه بشه ماست رو بریزیم تو دریا دوغ بشه چی میشه» خودمونه. قسمت‌هایی ارزش توجه دارند که کاربردهای متواضعانه‌تری دارند.‌ مثلا «با این روش بازدهی سیستم ۷ دهم درصد افزایش می‌یابد» یا «با این روش هزینه تولید آلومینیوم به ازای هر تن ۱۰ دلار کاهش می‌یابد» میتونه این معنی رو داشته باشه که طرف داره حرف جدی میزنه.

پاراگراف آخر جاییه که مشخص میشه پیشرفت حاصله، دقیقا کجاست. چون از کارهایی که باید در آینده انجام بگیره، میشه فهمید پیشرفت فعلی چه چیزی کم داره. مثلا ابتدای مطلب میخونی که «موفق شدیم کبالت را از فرمول حذف کنیم»، اما اینجا میگه «در مرحله بعد، مطالعات بیشتری لازم است تا مولیبدن هم حذف شود». یعنی هنوز خیلی مونده تا فرمول ارزان بشه. پیشرفت فعلی فقط ارزان‌ترش می‌کنه.

این‌‌ها درباره متن اخبار بود. دو نکته هم درباره کلیت اطلاعات عمومی باید در ذهن داشت:

۱- دو‌ گزاره «جامعه علمی با همدیگه پیش میرن و موسی نداریم جلوتر از همه با عصاش چیزی رو بشکافه» و «سوتی‌های ساده میتونه بین کل جامعه علمی رواج پیدا کنه» به طور همزمان درست هستند و همدیگه رو نقض نمی‌کنند. سوتی‌ها رو معمولا یک شخص که به طور اوتیستی روی جزییات زوم می‌کنه، کشف و بقیه رو مطلع می‌کنه، اما در همونش هم موسی نیست.

۲- اگه به کسی پول بدی که تعداد موی گربه افتاده رو زمین در سطح شهر رو بشماره، تا ابد این کار رو ادامه خواهد داد، و بالاخره در همین کار بیهوده هم به شگفتی‌هایی برخواهد خورد که کسی قبلا نمی‌دونسته، مثلا ممکنه معلوم بشه زیر بعضی پنجره‌ها موی بیشتری هست. در فیزیک ذرات بنیادین، کار دقیقا به شمردن موها رسیده، بدون اینکه به جایی برسه. و هیچوقت به دولت و اسپانسرها نمیگن دیگه سرمایه‌گذاری کافیه. و چون شگفتی‌های رندوم همچنان میرسه، میتونند خرج سرمایه رو توجیه کنند.
Anarchonomy
مهمل ۳: «من ضدیهود نیستم، من فقط ضد اسراییلم». همینکه این جمله نرمالایز شده، رواج یهودستیزی در دنیا رو ثابت می‌کنه، چون هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه یا به خودش اجازه نمیده این رو درباره کشورهای دیگه بگه. هیچ‌کس نمیگه من هندستیز هستم، با اینکه تو هند میشه هزار پرونده…
مهمل ۴: اسراییل جنگ افکار عمومی را باخته است.

یکی از داستان‌های جالب دوران ما اینه که دشمنان اسراییل بیشتر از خود اسراییل نگران وجهه اسراییل هستند.
اما بهرحال این دلواپسان و دلسوزان سه واقعیت رو نادیده می‌گیرند:

۱- نظر افکار عمومی دنیا برای اسراییل مهمه اما اولویت نیست، چون اسراییل تنها کشور دنیاست که همواره کل موجودیتش در معرض تهدیده. موجودیت آمریکا تهدید نمیشه. موجودیت روسیه تهدید نمیشه. موجودیت فیلیپین تهدید نمیشه. هیچ کشوری در موقعیتی نیست که مجبور باشه همه‌چیز رو بذاره کنار و فقط به بقا فکر کنه. نه تنها از اسراییل انتظار دارند در استفاده از سلاح، قوانین فیزیک رو خم کنه، بلکه انتظار دارند واکنش‌های طبیعی انسانی هم نشون نده. از اولویت خارج کردن وجهه و سیما، در شرایطی که بقا تهدید میشه، یک واکنش نرماله. همونطور که هرکسی وقتی ببینه خونه‌ش قراره فرو بریزه، اهمیت نمیده موقع فرار شلوار تنش هست یا نیست.

۲- پیروزی در جنگ افکار عمومی برای اسراییل غیرممکنه. فارغ ازینکه اولویتش باشه یا نباشه. بارها به کاربران اسراییلی در شبکه‌های اجتماعی، و از حتی پانزده سال پیش، گفتم بیخود وقت خودتون رو تلف نکنید. بودجه‌ای که برای کار رسانه‌ای اختصاص داده شده رو خرج خرید مهمات کنید. حتی ۵ گلوله بهتر از ۳ گلوله‌ست. چون قرار نیست در میدان افکار عمومی چیز زیادی نصیب‌تون بشه. اما خب، کسی حرف من رو گوش نمیده.
برنده شدن در تبلیغات برای اسراییل غیرممکنه چون در موقعیتی استثنایی قرار داره که دو وضعیت بدون مشابه رو براش بوجود آورده:

الف- نفرت از یهود همگانی، جهانی، و همیشگیه. نفرت از اقلیت‌های دیگه شامل هر سه نمیشه. یعنی یا همیشگی نبوده و دوره‌ای بوده و مثلا بعد از مدتی کمرنگ شده، یا جهانی نبوده و اون اقلیت فقط در جغرافیای خاصی و توسط همسایه بغلی و یا حداکثر دو تا همسایه اون‌طرف‌تر مورد حمله قرار می‌گرفته و اگه فرار میکرده جای دیگه به امنیت میرسیده، یا همگانی نبوده و قشر خاصی روش کلید کرده بوده. فقط یهوده که از دو هزار سال پیش به اینطرف مورد نفرت بوده، و فراتر از یک جغرافیای خاص مورد نفرت بوده، و هرجا مورد نفرت بوده همه اقشار اون جامعه ازشون متنفر بوده‌اند.

ب- نفرت از یهود جامع‌ترین نفرت در تاریخه. چیزی نیست که به این اقلیت نسبت داده نشده باشه، و هیچ مشکلی نیست که گناهش به نام اون‌ها نزده شده باشه. از انحراف جوانان و فاسد کردن زنان و شیوع بیماری و ناامنی گرفته، تا حتی پدیده‌های مدرن، مثل رشد نقدینگی، نرخ بهره بانکی، تورم، رکود، اختلاف طبقاتی، بی‌ثباتی بازار، گسترش مواد مخدر، ناباروری مردان، آمار بالای سرطان، و اختلال در شرایط جوی نیمکره شمالی.

برای اقلیتی که این شرایط خاص رو داره، برنده شدن در جنگ افکار عمومی نه تنها غیرممکن بلکه بلاموضوعه. (نفرت از یهود بیشتر ازینکه اطلاعاتی درباره یهودیان ارائه کنه، اطلاعات زیادی درباره انسان‌ها ارائه می‌کنه. درباره شرارت‌هاشون، و خریت‌هاشون، و ترحم‌برانگیز بودن‌شون. فهم درست این نفرت میتونه قفل بقیه سوال‌ها درباره بقیه رفتارهای آدم‌ها رو هم باز کنه).

۳- جبهه‌ جنگی که اسراییل در اون قرار داره هم اجازه نمیده در جنگ افکار عمومی برنده بشه. چون فقط اسراییله که باید برای پیدا کردن دشمنانش زیر بیمارستان‌ها و پشت مدرسه‌ها و مسجدها رو جستجو کنه. ارتش هیچ کشور دیگه‌ای برای دفاع از خودش، مجبور به مواجه شدن با چنین چالشی نیست، تا معلوم بشه می‌تونه هم از خودش دفاع کنه هم افکار عمومی دنیا رو با خودش همراه کنه یا نه. چین با چنین چالشی مواجه نیست. برزیل با چنین چالشی مواجه نیست. حتی کشورهای آفریقایی که درگیر جنگ‌های داخلی بوده‌اند چنین چالشی نداشته‌اند و اگه دست به قتل عام عمومی زده‌اند از روی تعصبات قبیله‌ای بوده، و گرنه اهداف نظامی لوکیشن کاملا مشخص و جدایی داشته‌اند. حتی آمریکا هم در افغانستان در بیشتر مواقع در کوهستان‌ها دنبال هدف می‌گشت.
این بی‌معنیه که فقط یک کشور رو در یک مسابقه غیر ممکن قرار بدیم، و بعد شکست و پیروزی هم برای اون مسابقه تعیین کنیم.