Anarchonomy
44.1K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان سه سفارش کرده بهشون. اول اینکه دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید. دوم اینکه نظریه مقاومت در برابر دشمن را تبلیغ کنید. و سوم اینکه ترس و تنبلی را کنار بگذارید و دست به نوآوری بزنید.
همونطور که مشخصه هیچ سفارشی در رابطه با افزایش مطالعه و آگاهی وجود نداره در این نصایح. گویی آگاهی یک مسئله حاشیه‌ایه و اهمیتی نداره یا خود به خود بوجود میاد.
و به شکل جالبی هر سه توصیه خلاف آگاهیه. دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید، چون ما قبلا دشمن را تعیین کردیم و لازم نیست شما خودتون فکر کنید که دشمن واقعی کیست و کجاست. نظریه مقاومت را تبلیغ کنید، چون ما قبلا تعیین کردیم که در سیاست باید چه روشی را پیش گرفت، لازم نیست شما فکر کنید و ببینید چه روشی بهتره. و ترس و تنبلی را کنار بگذارید، چون توسعه نیاز به دانش و تفکر نداره، یه یاعلی بگید کافیه!

همینقدر موهن نسبت به شعور نسل جوان.
5
یکی از زنانی که قاضی کاوانا رو به تجاوز جنسی متهم کرده بود اعتراف کرده که برای جلب توجه این کارو کرده و در تمام عمرش یک‌بار هم ایشون رو ندیده!
حدس می‌زدم اون شوی تلویزیونی به چنین سکانسی ختم بشه، اما فکر نمی‌کردم انقدر سریع!
خانوم، یک فعال چپگرا هم هستن. همینقدر کلیشه‌ای. آبرو و حیثیت طرف رو نابود می‌کنند بعد میگن اشتباه شد، ببخشید!
میگفتند «زنان را باور کنید». این هم یک زن.
3
عبارت «زنان را باور کنید» شعاری بود که فمنیست‌ها بعد از جنبش MeToo سر دادند، که دقیقا در راستای «واژنیسم» منشعب شده از فمنیسمه. یعنی هرکسی که آلت تناسلی زنانه داشت، هر چیزی که بگوید درست است و هر ادعایی کرد حقیقت دارد و ما اگه واقعا مردسالار نیستیم باید دربست قبولش کنیم! این انقدر احمقانه‌ست که نیاز به نفی هم نداره، اما اگه لازم بود نفی بشه همین مثال‌های نقض (یعنی همین خانوم گدای جلب توجه) کافی بود. من نگفتم هیچ زنی رو نمیشه باور کرد. اون‌ها گفتند هرزنی رو میشه باور کرد، منم گفتم بفرمایید، این هم یک زن که نباید باورش کرد.
بعد از تبعیض مثبت در حیطه مسائل نژادی، حالا به ظلم مثبت در حیطه مسائل جنسی رسیدیم. یعنی معتقدند باور کردن همه زنان باعث میشه عده‌ای از زنان پدرسوختگی کنند و از خوش‌باوری ما استفاده کنند و تعدادی از مردان را نابود کنند، اما خوش‌باوری ما برکاتی داره که میارزه نابود شدن اون تعداد از مردان رو بپذیریم! یعنی برای اینکه جلوی ظلم به زن‌ها رو بگیریم، عیبی نداره یکم به مردها ظلم بشه! به این میگن ظلم مثبت! همونطور که از کلیتش پیداست، واضحه که دغدغه خود ظلم نیست، بلکه مونث‌پرستیه.
7
اسکات آدامز می‌گفت تضارب آرا فرق چندانی با جنگ کلاسیک نداره، و مثل هر جنگ کلاسیکی، سپاهی که بالای تپه‌ست به سپاهی که پایین تپه‌ست تسلط داره و شانس پیروزیش بیشتره. برای پیش‌بینی اینکه در تقابل دو جریان فکری، از رقابت سیاسی گرفته تا یک بحث ساده بین دو نفر آدم رندوم، کدومشون میبازه باید دید کدومشون بالای تپه‌ست و کدوم‌شون پایین. این بالا قرار گرفتن نیاز به یک ریسمان داره. باید یه چیزی رو بگیری بری بالا تا به طرف مقابل مسلط بشی. معمولا اون ریسمان از عقل سلیم بافته شده، یا خرد جمعی، یا منطق. چیزی که وقتی به عوام ارائه میدی، می‌پذیرند، و به نظرشون با عقل جور درمیاد. فرعون هم ارتش داشت هم ثروت هم اعتبار، اما در برابر موسی بازنده محتوم بود. چون اونی که از مردم میپرسه «چه لزومی داره شما کار کنید این آقا بخوره؟» بالای تپه قرار می‌گیره. (این قصه رو ازین جهت مثال زدم که سمبل‌هاش بطرز عجیبی جور درمیاد با تز آدامز: اونی که پایین تپه بود رو، با همه خدم و حشمش، آب برد!).
در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، در اوج تضارب آرا هستیم. البته باید آرای محکمی وجود داشته باشه که با هم ضرب و شتم کنند، که خبر زیادی ازش نیست، و شاید بهتر باشه بگیم در هرج و مرج آرا هستیم. اگه کل استمرارطلبان رو تقلیل بدیم به اصلاحطلبان و ارزشی‌ها، و کل اپوزیسیون رو تقلیل بدیم به رضا پهلوی، یه تقابل به دست میاد که یکیش تشویق می‌کنه به رأی دادن‌های بی‌ثمر به تعدادی فسیل متحجر، و یکیش صحبت می‌کنه از دموکراسی، رواداری، سکولاریسم، توسعه..! برای پیرمردهایی که توی پارک وقت‌کشی می‌کنند شاید خیلی واضح نباشه، اما برای نسل جوان خیلی راحته تشخیص اینکه کدوم طرف به طرف مقابل برتری داره.
جناح ارزشی و اصولگرا خیلی وقته که توان نرم‌افزاریشو از دست داده و فقط بادیگارد سخت‌افزاری نظامه. این اصلاح‌طلبان هستند که کل مسئولیت موجه نگه داشتن حکومت رو برعهده دارند. اما این‌ها در موقعیتی هستند که میشه اسمشو گذاشت «بازندگی اجتناب‌ناپذیر». چون پایین تپه قرار دارند، هرکس که بالای تپه باشه بشون برتری پیدا می‌کنه، چه رضا پهلوی باشه چه هرکس دیگه‌ای.
برای روشن‌تر کردن قضیه تپه از همین مورد شاهزاده میشه استفاده کرد. پایین تپه انقدر جای ناجوریه که اصلاح‌طلبان با اینکه همه زورشون رو زدن تا از آدم‌کش‌هایی که در دهه ۶۰ بودند تبدیل بشن به نخبگانی دنیادیده و باسواد! بی‌ثمر بود و تطهیر حاصل نشد. و بالای تپه انقدر جای خوبیه که رضا پهلوی تونست نه تنها خودش رو از گناه دیکتاتوری پدری پاک کنه، بلکه تبدیل بشه به یکی از کاراکترهای جریان دموکراسی‌خواهی! چیزی که در بین خانواده‌های سلطنتی دنیا، اگه اتفاقی بدیع نباشه حتما کم‌نظیر هست. اونی که بالای تپه‌ست قابلیت مانور داره، انقدری که میتونه خودشو از یک از حالت منفور به حالت محبوب منتقل کنه. اما اونی که اون پایینه، دست و پاش بسته‌ست.

فعلا مشخص نیست چه جریانی غالب خواهد شد، اما این مشخصه که مغلوب کدوم طرفه. نمی‌دونم چرا برخی از هموطنانم همچنان روی اسب مرده شرط می‌بندند.
61
رقابت همیشه به نفع مصرف‌کننده‌ست. آسون‌تر شدن عکاسی از طبیعت، آدمای بیشتری رو وارد این حرفه کرد، و تو این شلوغی فقط میشه با خلاقیت خودی نشون داد. این خلاقیت یعنی خلق تصاویری مثل این. انگار وسط یک کتاب داستان مصور که برای کودکان نوشته شده رو باز کردی که داره قصه دعوای چندتا میرکت بازیگوش تو یه روز تابستونی رو تعریف می‌کنه.
9
گوگل میخواد پلاس رو ببنده، دارم چیزهایی که چهار پنج سال پیش نوشتم رو می‌خونم. جالبه ریویو کردن خویشتن. که ببینی کجاها درست فکر می‌کردی و کجاها خطا بوده.
این کامنت رو زمان اعتراضات فرگوسن نوشته بودم.. چه عبارت‌هایی اختراع کرده بودم: شهوت گاز اشک‌آور! 😅
یادش بخیر، صحنه هرج و مرج فرگوسن رو نشون میدادن و میگفتن عنقریبه جنگ داخلی بشه تو آمریکا و سقوط کنن.
۱۱ تا هم لایک گرفته بوده. شما یادتون نمیاد، ۱۱ تا لایک واسه یه کامنت خیلی بود تو پلاس. ولی اینا در برابر کامنت‌هایی که واسه وحید آنلاین میذاشتم چیزی نیست. اونا بیست سی تا لایک می‌گرفت. چه برو بیایی داشتیم زیر پست‌های وحید. خیلی از اونایی که منو میشناسن، منو ازونجا میشناسند. چه انرژی‌ای داشتیم برای متقاعد کردن دیگران. انرژی و انگیزه‌ای که دیگه موجود نیست.
13
میگن سینمای لهستان هم مثل فوتبالش دچار افول شده. نمیدونم. اگه ملاک موفقیت در سینما، موفقیت هالیوودی باشه، آره. ولی اگه ملاک هالیوود باشه خیلی‌ها دچار افول شدند. حداقلش اینه که عقبه سینمایی لهستان یه بضاعتی بوجود آورده که به نسل امروزی‌شون هم منتقل شده. یه سایت فروش و حراج الکترونیکی هست تو لهستان به نام الگرو. یه سری کلیپ‌های تبلیغاتی ساخته که همشون عالی‌ان. مثلا تو این یکی یه قصه کوتاه تعریف می‌کنه برای اینکه بگه کلمن یخ بخرید و از ما بخرید. حتی لازم نیست زبان‌شون رو بلد باشید. و این تازه یکی از کامرشالی‌ترین فیلم‌های کوتاهیه که ساختن. سری به کانال‌شون در یوتیوب بزنید و بقیه ویدئوها رو ببینید. بعضی‌هاشون در کانسپت و استایل، دیوانه‌وارند. دقیقا همون چیزی که از لهستان انتظار داری.


https://youtu.be/xmYKCZR9ng0
1
این هم یک نمونه دیگه از «بازندگی اجتناب‌ناپذیر». شیخ با اینکه بالای منبره، اما در جنگ ایده‌ها، پایین تپه قرار گرفته و چیزی جز یک باخت سنگین انتظارش رو نمی‌کشه. این حقیقت، فارغ ازینه که به چه چیزی اعتقاد دارید (مثلا فکر می‌کنید میشه با شیر و پلنگ حرف زد یا نه)، و فارغ ازینه که واقعا در زمان امام رضا چه اتفاقاتی افتاده. در سال ۲۰۱۸، صحبت ازینکه شیر گفت برای زنم دعا کن، متعلق به انیمیشن‌های کودکان و فیلم‌های موزیکاله، نه خارج ازون. اگه آوردیش خارج ازون چارچوب و به عنوان یک موضوع جدی، و حتی به عنوان پشتیبان یک استدلال ازش استفاده کردی، یعنی خودتو داری از قبل بازنده می‌کنی. اون قصه‌ها، چه درست چه غلط، برای بشری دورتر از ما تولید شده بود. دور، هم از لحاظ زمانی هم از لحاظ ادراکی. بشر فعلی یک زبان، یک فرهنگ و یک ادراک متفاوت داره، و این قصه‌ها براش بی‌معنی‌اند. وقتی اصرار داری به تحمیل محتویات بشر دور، به بشر فعلی، یعنی داری بشون میگی من قادر به برقراری ارتباط با شماها نیستم. پس به اونایی که قادر به برقراری ارتباطند، میبازی.

https://t.me/twitter_farsi/70213
6
غیرعادی‌ترین حکومت جهان مشغول یاغی‌گری علیه نظم جهانیست، و کدخدای جهان در راستای وظیفه ذاتی‌اش در سرکوب یاغی‌ها، تحت فشار تحریم قرارش داده. حالا استاد جامعه شناسی ممکلت که کرسی هیئت علمی یکی از دانشگاه‌های مهم علوم انسانی کشور را هم اشغال کرده توصیه می‌کند که در این شرایط باید به رانندگان اسنپ انعام بدهیم تا عبور ازین پیچ سخت، سهل‌تر شود!
پیامبر که یک عرب بیسواد بود در حجاز هزار و چهارصدسال پیش، می‌دانست که ایمان و فقر در یک جا قرار نمی‌یابند. پس کمک به همنوع هم در جامعه مرفه رخ میدهد، نه در جایی که هشتاد درصد جمعیت زیر خط فقرند. مردم، بایزید بسطامی نیستند، و تا احوال خودشان رو به راه نباشد، به حال و روز دیگران نمی‌پردازند. مگر در شرایطی خیلی خاص، مثل زمانی که کل جامعه در یک جهت‌گیری به سمت هدفی مشترک به توافقی جامع می‌رسند و اراده می‌کنند به تحمل همه هزینه‌های متعاقبش، که یک جامعه‌شناس باید بهتر از هر کسی بداند ایران امروز فرسنگ‌ها فاصله دارد از آن وضعیت خاص. پس توصیه به اینکه «خیرخواه‌تر از قبل باشید» پرت و پلاست. چون اتفاقی نسبت به «قبل» رخ نداده که خیرخواه‌تر شدن را توجیه کند.
جامعه‌شناس حکومتی، چون خودش زنجیر شده به حکومت، جامعه را هم قفل‌شده به حکومت می‌‌خواهد، که چنان تابع باشد که بدون اینکه پس زمینه‌ای برای تغییر رفتار فراهم شده باشد، تغییر رفتار دهد، چون منافع حکومت میطلبد که تغییر رفتار دهد!
اما هیچ تغییر رفتاری، ضرب صدمات تحریم را نمی‌گیرد. اگر هشتاد میلیون بایزید بسطامی هم داشتیم، اقتصاد ایران فلج یا نیمه فلج می‌شد، همانطور که الان شده است. پس با چه هدفی این «پندنامه»ها را می‌نویسند؟ خیلی ساده: که فردا که رنج بیش از پیش شد، باز مقصر مردم باشند، که بگویند تحریم سختی‌های فراوان داشت ولی شما مردم هم با یکدیگر نامهربان بودید و این سخت‌ترش کرد! که باز پتک «از ماست که برماست» را بر سرمان بکوبند!


https://t.me/fazeli_mohammad/1440
3
ترامپ در ادامه سفرهای استانیش برای جلب رأی مردم برای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، پریروز به یه شهر خیلی کوچک در مونتانا رفت به نام بلگراد! کل جمعیت این شهر کمتر از ۸ هزارنفره! گفتم چطور هواپیمای ترامپ نشسته تو این شهر به این کوچیکی؟ گفتن یه شهر بزرگتر همون نزدیکی هست که فرودگاهش چسبیده به بلگراد (یا بلگراد چسبیده به فرودگاهه). گفتم لابد اون شهر بزرگه دیگه خیلی بزرگه که فرودگاه براش ساختن. اما چک کردم دیدم ترکونده شده ۴۵هزارنفر! (جهت مقایسه: نوشهر مازندران ۵۰هزارنفره!). بعد رفتم فرودگاه رو چک کردم دیدم یه فرودگاه بین‌المللیه! و سه تا باند داره. این فرودگاه در سال ۲۰۱۸ میره که حدود ۹۰هزار پرواز ورودی و خروجی رو سرویس بده. جهت مقایسه، فرودگاه اصفهان که علاوه بر دریافت مسافران خود این شهر که توریستی‌ترین مقصد در ایرانه، یکی از هاب‌های مهم داخلی، و پشتیبان مهرآباد و امام خمینی هم هست، سال گذشته ۴۶هزار پرواز ورودی و خروجی رو سرویس داده.

اجازه بدید یه بار دیگه خلاصه کنم: فرودگاه یکی از شهرهای آمریکا که از نوشهر کوچیک‌تره، از فرودگاه اصفهان دو برابر شلوغ‌تره!

هیچی. همین.
5
دستگاه‌های اطلاعاتی ایران از طریق سفارت جمهوری‌اسلامی در نروژ قصد نفوذ به گروه‌های اپوزیسیون را داشتند!
تیتر به تنهایی، نشون میده که گیر چه احمق‌هایی افتادیم. و چرا اگه نسل ما نتونست، نسل بعد حتما باید شر این جماعت رو از سر این کشور کوتاه کنه.
به شیپورچی‌های خودشون در فضای مجازی، از زیدآبادی گرفته تا اطلاعاتی‌هایی که کارت خبرنگاری دارند، تا آقازاده‌های ساکن تورنتو، اُردر میدن که این ذهنیت رو القاء کنید که جریان براندازی، عقیم است! چون پشتوانه فکری ندارد، سازمان‌یافتگی ندارد، رهبر ندارد، یا خیلی ساده: قدرت ندارد. اما خودشون یواشکی براندازی رو خیلی جدی گرفتند و برای مقابله باش برنامه‌ریزی و توطئه طراحی می‌کنند. این به نظرم به این معنی نیست که جریان‌های اپوزیسیون اونقدری که سربازان گمنام به صورت یواشکی پذیرفتند که تأثیرگذارند، تأثیرگذار هستند. این تقلاهای دهه شصتی بیشتر بک‌گراند روانی داره. یعنی نهادهایی که موظفند اصل نظام رو به هرقیمتی حفظ کنند، خودشون به این آگاهی رسیدن که کشتی سوراخه! لذا میطلبه که تکاپو به خرج بدن. مهم نیست که این تکاپو سوراخ رو پر می‌کنه یا نه، مهم اینه که معلوم باشه بیکار ننشستن. مثل وقتی که یه زن باردار پاش سر میخوره، هشت تا مرد رهگذر میجهند به سمتش تا نذارن با مخ روی آسفالت فرود بیاد. واقعا هشت تا مرد لازم نیست، ولی میجهند تا کسی نگه شاهد افتادن زن حامله بود و عین ماست وایساد و نگاه کرد!
یک مقدار از بودجه کشور داره خرج این جهیدن‌های بی‌ثمر میشه، و لو رفتنش مثل این، یه سری خرج اضافه در حوزه منافع ملی هم میذاره رو دست کشور. اما سوراخ‌های این کشتی، با این ورجه وورجه‌های جیمزباندی پر نمیشه. یکی باید به سربازان امام زمان بگه «نجات این بیمار رو به قبله، کار شما نیست. بشینید سر جاتون».

https://t.me/HemnSeyedi/2607
4
یک دختر خانوم بغایت زیبا زیر این بارون روی نیمکت نشسته بود و داشت سیگار می‌کشید. خیلی بی‌درنگ به ذهنم رسید بش بگم «منو ببخشید که مزاحم میشم و ببخشید که در کار شخصی شما دخالت می‌کنم، ولی اینی که داری می‌کشی همه‌چیزت رو نابود خواهد کرد، از پوستت گرفته تا قلبت. لطفا ادامه‌ش نده». انگار حس کرده بود که در آستانه زر زدن هستم، از قیافه‌ی منتظرانه‌‌ش میشد کلمه What؟ رو دید.
اما از خودم پرسیدم اگه یه پسر بود هم ایده این نصیحت به ذهنم می‌رسید؟ و خودم جواب دادم که خیر. عمرا. اگه پسر بود می‌گفتم اولا به درک، اگه تا الان عقلش نرسیده، با نصیحت من هم معجزه کلید اسرار رخ نمیده. و دوما ممکنه پاشه با چاقو بم تفهیم کنه که به من مربوط نیست.
پس اگه در مورد دختره این ملاحظات رو ندارم، یعنی تهِ تهِ ذهنم این پیش‌فرض وجود داره که دخترها اون قطعیتی که پسرها در مورد تصمیماتشون دارند، ندارند، و با یک نصیحت رهگذرانه میشه نظرشون رو عوض کرد (یعنی مغزشون همونقدری که مغز یک پسر در قفل کردن رو یک عادت بد تواناست، توانا نیست!)، و دخترها در موقعیتی نیستند که یه نصیحت مشفقانه رو با چاقو جواب بدن (یعنی به دلیل لطافتی که جنسیت‌شون بشون داده، از همون آسیب‌هایی که یک پسر رو وحشی و ضداجتماع بار میاره، مصونیت دارند!). هر دو این پیشفرض‌ها علاوه بر اینکه سکسیستی هستند، احمقانه هم هستند.
لذا لبخندی زدم و راهمو گرفتم رفتم، چرا که زدودن نگاه جنسیتی از ذهن خودم نسبت به زدودن دود از ریه دیگران، اولویت بالاتری داره.
10
پریشب طلبه جوان بالای منبر بود و در باب اینکه در خود خاندان بنی‌هاشم هم آدم جنس‌خراب وجود داشت می‌گفت امام حسن پسری داشت که رفت از امام سجاد در دربار بنی‌امیه شکایت کرد که اموال علی‌بن‌ابی‌طالب باید به من برسه، نه به ایشون! تصور کنید بری از حکومتی که خاندانت رو آواره بیابان‌ها کرده بخوای تا اموال پدربزرگت رو از پسرعموت بگیره بده به تو!
در مورد این خرابکاری‌های درون خانوادگی دو دیدگاه وجود داره. یک دیدگاه سنتی میگه فرزند ناخلف، محصول لقمه حرامه! یعنی در درآمدی که پدرش داشته یه مشکلی بوده که این فرزند اینطور دراومده. و رایجه که وقتی از یکی از فرزندان ناراضی‌اند میگن «نمی‌دونم این یکی سر سفره کی نون خورد که اینجوری شد». با این منطق میشه گفت در درآمدهای امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟ یک دیدگاه نسبتا مدرن‌تری هم هست که میگه هیچ فرزندی کاری انجام نمیده مگر اینکه تربیت پدر و مادر و محیط خانوادگی قبلا بستر اون کار رو فراهم کرده باشه. و خیلی رایجه که تا فردی میزنه تو خاکی، میگن «باید دوران کودکیش رو بررسی کرد تا ریشه رفتار امروزش رو پیدا کنیم». با این منطق میشه گفت در روش تربیتی امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟
من کاری به درستی و غلطی این ایده‌ها ندارم. ولی به نظرم دنبال‌کنندگان این ایده‌ها باید در نظراتشون ثبات داشته باشند و بعضی‌ها رو استثناء نکنند. وقتی فرزندان عوام دست از پا خطا می‌کنند، این خانواده‌ست که سیبل اتهامات میشه. ولی وقتی فرزندان خواص خطا می‌کنند، سریع از سپر «پسر نوح» استفاده می‌کنند برای تبرئه خانواده شریفش! این که نشد.
6
اثر پروانه‌ای

از «موج آبی» که دموکرات‌ها وعده‌ش رو میدادند خبری نشد، اما اتفاقاتی افتاد که تأسف‌بارند. مثلا دموکرات‌ها به زنی فلسطینی‌تبار رأی دادند که مواضع آشکار ضداسراییلی داره، و با تروریست‌های فلسطینی احساس همدردی می‌کنه.
البته ایشون بدون رقیب بود و بردن براش هیچ زحمتی نداشت، و البته عوام آمریکایی کلا تو انتخابات مجلس فقط به اوضاع معیشتی فکر می‌کنند و بقیه موضوعات براشون حاشیه‌ست. اما رهبران اسراییل و مردمش با شهود این وضعیت چه نتیجه‌گیری خواهند کرد؟ هر نتیجه‌ای که بگیرند روی تصمیماتشون در آینده تأثیرگذاره، و هر تصمیمی که بخوان بگیرن تو سرنوشت خاورمیانه تأثیرگذاره.
5
رسانه‌های لیبرال (که رسانه‌های ما هم چون هویتی ندارند از روشون کپی پیست میکنند) میگن دموکرات‌‌ها با انتخاب اقلیت‌ها، پیام مهمی رو به ترامپ ارسال کردند!
در کالیفرنیا، آبی‌ترین ایالت آمریکا، جمهوری‌خواهان به یک کره‌ای-آمریکایی رأی دادن که برنده هم شد و به مجلس راه پیدا کرد!
خیلی علاقه دارند وانمود کنند در این مسائل تعارضات مهمی بین آبی‌ها و قرمزها وجود داره، در حالی که وجود نداره. ملت طرف هر حزبی باشند، اهمیتی نمیدن طرف چشماش بادامیه یا چه شکلیه. به این اهمیت میدن که میتونه اهداف حزب رو دنبال کنه یا نه.
پیامی که ارسال کردن یه چیز دیگه بود: ما می‌خواهیم فرمانده کل قوا، پاسخگوتر باشد. پس کسانی را به مجلس می‌فرستیم که او را پاسخگوتر کنند.
مجید توکلی دقیقا همین رو در مورد حاکمان خودمون گفت، و از همه طیف‌ها هزار نوع فحش نثارش کردند. فایده انتخابات همین پاسخگو کردن حاکمانه. اگه انتخابات‌های ما این قابلیت رو ندارند، پس نباید انتخابات حسابشون کرد.
4
حاکم امارات، و بن‌سلمان، یعنی دو طرفی که در جنگ یمن نقش دارند، تصمیم گرفتند سیاست‌شون رو در قبال بشار اسد تغییر بدن. حالا دیگه به نظرشون یک سوریه تحت حاکمیت سکولار، بهتر از یک سوریه اخوان‌المسلمینیه!
قبلا گفته بودم شورشیان مسلح درست از زمانی مناطق خودشون رو از دست دادن که این دو کشور خودشون رو کشیدن بیرون، و فقط قطر به حمایت‌هاش از جهادی‌ها ادامه داد. پس این تغییر سیاست، یک‌شبه نبوده. اما رفتار عجیبی که ترکیه و غرب به بهانه خاشقچی کردن، بشون یه انگیزه مضاعف داد.‌
دنیای وارونه یعنی همین که آمریکای آزاد! به ترکیه و قطر اسلامگرا اجازه میده در سوریه جولان بدهند، و امارات و عربستان که پرونده‌ای قطور در افراطی‌گری دارند به این نتیجه می‌رسند که باید از سکولاریسم دفاع کنند!
فکر کنم دیگه الان ثابت شده باشه تنها حکومتی که انعطاف نداره، حکومت ماست.
4
یک به اصطلاح کارشناس اقتصادی، که بارها چرند بودن نظریاتش اثبات شده اما همچنان اصرار دارند به عنوان «آگاه به مسائل» ازش نقل قول بیارن، میفرماد سیستم انتخاباتی آمریکا به نفع سفیدپوستانه و دموکراتیک نیست، و در عین حال آمریکا درس دموکراسی میده به کشورها!
هیچ مشکلی نداره که افراد با یک سیستم سیاسی موافق نباشند. اما بهتره یکم مطالعه کنند و بعد مخالفت کنند. دغدغه بنیانگذاران آمریکا، برقراری دموکراسی مستقیم نبود. دغدغه اون‌ها آزادی، محدود کردن دولت، تمرکز زدایی، و اتحاد ایالتی بود. مگه مقالاتی که پدران بنیانگذار نوشتند و الان در یک پی‌دی‌اف جمع‌آوری شده و کل حجم فایلش ۳ مگابایته، چند صفحه‌ست که مطالعه‌ش نمی‌کنند؟ من یه بند رو ازش کپی پیست می‌کنم تا بیشعوری رو بذاریم کنار و کمی در برابر فرزانگی افرادی که این سیستم رو طراحی کردند متواضع باشیم، و تصوری از موقعیتی که این‌ها توش قرار داشتند بدست بیاد:

«برتری‌ای که اروپا مدتها ست که از آن برخوردار
است، وی را واداشته است تا خود را خدایگان عالم بپندارد و خیال کند که بقیه جهان بشری برای این آفریده شده است که منافع اروپا تامین شود. افرادی که همه به عنوان فیلسوفان بزرگ ستایششان میکنند، با لحن و واژگان مستقیم، به ساکنان اروپا نوعی برتری جسمانی نسبت میدهند و به گونه‌ای جدی میگویند که تمامی جانوران، بعلاوه نژادهای بشری، در آمریکا فاسد میشوند، چنانکه حتی سگها پس از مدتی تنفس در هوای ما دیگر حالی برای عوعوکردن ندارند. این ادعای اروپاییان تا مدتهای درازی از حمایت امور واقع برخوردار بوده است. بر عهده ماست که از شرافت نوع بشر دفاع کنیم و به این برادران غاصب بیاموزیم که تعادل را رعایت کنند. اتحاد ما را به این کار قادر خواهد کرد. در حالی که در صورت جدایی از هم قربانی دیگری بر پیروزیهای اروپا افزوده خواهد شد. کاری کنیم که آمریکاییان ابزار بزرگی اروپاییان نباشند! بگذاریم سیزده ایالتی که به صورتی مستحکم و ناگسستنی با هم متحد شده‌اند، در برافرازی نظام بزرگ آمریکایی، برتر از هرگونه دخالتی از سوی قدرت یا نفوذ ماورای آتلانتیک، با هم مسابقه بگذارند و بتوانند مواد و مقررات لازم برای همبستگی میان جهان کهن و جهان نوین را دیکته کنند!»

چقدر باید نفهم بود که ادعا کرد این سیستم مترقی، برای منافع یک نژاد خاص طراحی شده؟

ازین‌ها که بگذریم آدرس غلط هم میده بزرگوار. مثل این که وانمود می‌کنه سفیدها فقط در روستاها هستند! در شهر لیبرالی مثل سانفرانسیسکو، سیاهپوستان زیر ۱۰ درصد جمعیت شهر هستند، و در شهر دیگه‌ای مثل بوستون، سفیدها همچنان بالای ۶۰ درصد هستند! اگه این سیستم، به ضرر شهرهای بزرگه، پس به ضرر سفیدها هم هست، چون میلیون‌ها سفید دارند تو همین شهرها زندگی می‌کنند.

و اما یک نکته خودمانی: من جهان‌سومی وقتی می‌تونم به آمریکایی که دویست و چهل سال پیش از همه دنیا جلوتر بوده بگم چرا میخوای دموکراسی رو به من تحمیل کنی وقتی خودت یه سیستم دیگه برای خودت پسندیدی، که قبلش بتونم نشون بدم خودم چه سیستم بهتری به عنوان جایگزین دموکراسی دارم. وقتی یک مشت آدم‌کش به کشورهای ما در منطقه حکومت می‌کنند، که آلترناتیوهاشون هم مشتی اژدهای خطرناکترند، و جمعیت هم در فقر مطلق آگاهی فرو رفته، نمی‌تونم بگم «دموکراسی اگه خوب بود خودتون انتخابش می‌کردید». من باید بگم «باشه، دموکراسی خوبه». و بعد که زیر سایه دموکراسی، به بلوغ رسیدم انشاء‌الله، اونوقت فکر کنم و ببینم سیستم بهتری به ذهنم میرسه یا نه. و اگه نرسید، بشینم سر جام و ببینم بقیه چجوری توسعه پیدا کردند، من هم همون کارها رو دنبال کنم.

https://t.me/eghtesad_dan/1132
این «مشاهدات داخل تاکسی» بدجوری گریبان ایرانیان رو گرفته. آیدا احدیانی راننده پاکستانی رو می‌بینه که تحلیلگر دکترین امنیتی جمهوری‌اسلامیه! و اون یکی برادر ارزشی، مسافری کانادایی رو در پیاده‌روی اربعین می‌بینه که از جیک و پوک پرونده ایران و پنج بعلاوه یک باخبره، و این دوست‌مون هم تو اوبر آدم‌هایی رو می‌بینه که پیگیر قتل خاشقچی هستند.

به جای اینکه منکر وجود این آدم‌ها در این موقعیت‌ها باشم، که نه میشه ردش کرد نه میشه تأییدش کرد، با این موضوع مشکل دارم که ازین مثال‌های پراکنده یک نتیجه‌گیری کلی انجام میدن.
حتی اگه از منظر احتمالات هم به این برخوردها نگاه کنیم می‌شه دید که قابلیت تعمیم ندارند. چون خیلی راحت ممکنه دو سه تا مورد خارج از دایره اکثریت به پستت بخورن. مثلا زمان اشغال سفارت عربستان، با چند نفر شهروند رندوم برخورد داشتم که از وقوع اون حرکت، دلشون خنک شده بود، در حالی که اکثریت ایرانی‌ها نظر دیگه‌ای داشتند.
اما در مورد آمریکا، باید از ایشون یه سوال پرسید: اگه عوام آمریکایی انقدر درگیر سیاستند تا جایی که حتی اخبار خاورمیانه رو دنبال می‌کنند، چرا در انتخابات محلی خودشون شرکت نمی‌کنند؟ تو این انتخابات اخیر، که نسبت به انتخابات مجلس در دوره‌های گذشته رکوردی از میزان مشارکت رو ثبت کرده، تازه رسیده به ۵۰ درصد! منی که این طرف کره زمینم، در چندماه گذشته چنان زیر بمباران خبری و تبلیغاتی قرار گرفتم درباره این انتخابات که این حس کاذب بوجود اومد که گویی منم قراره رأی بدم! بعد نیمی از آمریکایی‌ها چنان دورند ازین فضا که باوجود نقش مهم مجلس در دوران ترامپ، حاضر نمیشن رأی بدن؟ مسافران اوبر شما رو باور کنیم یا آمار رو؟

https://t.me/solseghalam/1451
تو تیراندازی‌ای که تو کالیفرنیا اتفاق افتاد و ۱۱ نفر کشته شدند، در بین قربانیان کسی وجود داره که از تیراندازی لاس‌وگاس جون سالم به در برده بود! چند درصد احتمال وجود داره یک نفر تو دو حادثه مشابه قرار بگیره اون هم با این فاصله جغرافیایی و زمانی؟ مذهبی‌ها به اولی میگن «عمرش به دنیا بود» و به دومی میگن «اجل امانش نداد». اما تو دنیای فیزیکی، این شانس انقدر غریبه که تصادفی بودنش مورد تردیده.
مسئله تأمل‌برانگیز در مورد لاس‌وگاس این بود که با وجود گذشت زمان، هنوز اف‌بی‌آی توضیح قانع‌کننده‌ای نه درباره انگیزه تیرانداز ارائه کردن و نه درباره نحوه مشکوک اقامتش در هتل.
همونطور که تیرانداز لاس‌وگاس یک فرد آموزش‌دیده بود، تیرانداز دیشب هم تفنگدار دریایی بوده و میدونسته داره چیکار می‌کنه، و با یک اسلحه کمری حداکثر قربانی ممکن رو گرفت.
نمیشه گفت قطعا توطئه‌ای در کاره، ولی داستان به این سادگی که کلانترهای محلی دارن میگن هم نیست. اینو ازین جهت میگم که باز شاهد انبوهی از تحلیل‌های جامعه‌شناختی خواهیم بود، در حالی که ممکنه ربط چندانی به وضعیت جامعه نداشته باشه و مربوط به خرابکاری‌های داخل سیستم باشه.
2
بی‌بی‌سی به سوالی که در تیتر پرسیده اینطور جواب میده: ظهور دوباره افراطی‌ها، و پیری جمعیت‌.
البته خود سوال یه نوع هوچی‌گری رسانه‌ایه. جوانان آلمانی به کشور خود بدبین نیستند. بخشی از جوانان بدبینند. تازه اسمش هم نمیشه گذاشت بدبینی، میشه گفت نگرانند‌.

خود افراطی‌گری در آلمان، حاصل همین هوچی‌گری‌هاست. تبعات منفی ورود مهاجرین رو بیش از ابعاد واقعیش بزرگ کردن. بله مسلمین پاشون رو هرجا میذارن، آباد که نمیشه هیچ، پسرفت هم می‌کنه، اما همه افکتی که مسلمون‌ها ایجاد کردند یه سایز مشخصی داره، و اون سایز رفته زیر ذره‌بین. ازون‌طرف واکنش به اون افراطی‌گری هم خودش مستقلا یه هوچی‌گریه. دو سه تا تظاهرات و شلوغ‌بازی در خیابون‌ها تو یک کشور هشتاد میلیونی، خبر از برپایی دوباره آشوویتز نمیده‌. (حالا بگذریم که در پس شعارهای تجددگرایانه و مهاجرت‌دوستانه، به طرز شرم‌آوری در حال دیپورت کردن هستند. یعنی حتی تقابل با افراطی‌گری هم ریاکارانه‌ست). آلمان دچار تورم مصنوعی التهابه، نه خود التهاب.

به هرحال نگرانی‌ها باید به سمت دیگه‌ای بره. یا جوانانشون متوجه نیستند، که باعث تأسفه، یا بی‌بی‌سی نتونسته با جوانانی که متوجهند مصاحبه کنه‌. آخرین سریال تلویزیونی آلمانی که با زیرنویس دانلود کردید چی بود؟ آخرین نرم‌افزار آلمانی که استفاده کردید چی بوده؟ تو کدوم سایت آلمانی عضوید؟ مشکل دقیقا همینه. صنعت آلمان زیادی سخت‌افزاریه، و برخلاف آمریکا، و حتی انگلستان، محصولات نرم با ارزش افزوده بالا که بتونه در تمام دنیا مشتری داشته باشه تولید نمی‌کنه. اگه قراره نگران باشند، باید نگران این باشند. تا کی میشه به گیربکس‌های پیچیده دل خوش کرد؟

https://t.me/bbcpersian/31742
2
Anarchonomy
تو تیراندازی‌ای که تو کالیفرنیا اتفاق افتاد و ۱۱ نفر کشته شدند، در بین قربانیان کسی وجود داره که از تیراندازی لاس‌وگاس جون سالم به در برده بود! چند درصد احتمال وجود داره یک نفر تو دو حادثه مشابه قرار بگیره اون هم با این فاصله جغرافیایی و زمانی؟ مذهبی‌ها به…
با یکی از شاهدان حادثه تیراندازی مصاحبه کردند، میگه: «وقتی داشت دوستانم رو می‌کشت آرزو کردم تا ابد در جهنم بپوسه!»
من اگه جای خدا بودم به جای اینکه برای استیصال آدمی از مثال کشتی در حال غرق که انسان‌ها رو وا میداره به یاد خدا بیفتن استفاده کنم، از مثال وضعیت پر از نفرت و کینه انسان‌ها استفاده می‌کردم. درسته آدم‌های زیادی در هواپیمای در حال سقوط حتی برخلاف عقاید رسما بروز داده‌شون، ناگهان به نیروی ماورایی متوسل میشن، اما خیلی‌ها هم نمیشن. اما خیلی کم پیدا میشه آدمی که ببینه دارند عزیزانش رو قتل عام می‌کنند و ناگهان متوجه ضرورت وجود بهشت و جهنم نشه!
این طبیعت انسان، که هزاران ساله نتونسته هضم کنه یه عده بتونند هر نوع ستمی به دیگران تحمیل کنند و هیچ هزینه‌ای بابتش نپردازند، میتونه توضیح خوبی باشه برای اینکه چرا هنوز مذهب در جامعه بشری پابرجاست. متأسفانه انسان امروزی، یک نگاه بالا به پایین به مردمان قدیم داره و حداقل در مورد دینداری تصورش اینه که تمام بنیان ایمان بر روی جهل و بیسوادی قرار گرفته، بدون اینکه به ابعاد پیچیده روانشناختی قضیه که همیشه نقش مهمی داشته توجه بشه.

اگه در سال ۲۰۱۸ هم همچنان حس می‌کنیم که نیاز به جهنمی هست یعنی موضوع حل نشده و پرونده بسته نشده. اما همزمان، مقاومت انسان در برابر اخلاقیات خداوندی هم خوب دوام آورده. همونقدر که مایلیم جهنم وجود داشته باشه، همونقدر از شبیه شدن به خدا بیزاریم. ۵ هزار سال پیش خدا به موسی گفت من نمیخوام بندگانم رو عذاب کنم. ولی انسان مومن هنوز اصرار داره که یه عده تا ابد جزغاله بشن! یعنی هنوز متوجه نشده که منظور خدا از جهنم با برداشت خودش از جهنم خیلی فرق داره.
6