Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
- بچه‌های ما نرفتن با صدام بجنگند که با دست‌های بسته شهید بشن که امروز هموطن خودمون با دست بسته کشته بشه

- مگه اینا همونا نیستن؟ مگه یکی از غواص‌هایی که زنده موند، جلیلی نبود؟ مگه جلیلی‌های زنده مونده، خون مخالف نظام رو هدر نمی‌دونند؟

- نه پدر شهید من مثل اینا نبود

- تو سه سالت بود. آدم تو سه سالگی نمیفهمه باباش چه آدمیه
چپ که داغ اعدام‌های دهه شصت رو فراموش نمی‌کنه، و نباید هم بکنه، فقط وقتی از زیدآبادی متنفر شد که به جلاد دهه شصت گفت قاضی بی‌شیله‌پیله! حالا همون زیدآبادی، به دلیل تهی بودن از هر ایدیولوژی‌ای، غیر از «جبرگرایی زیر سایه سلطان مقتدر» که به یک خواجه تبدیلش کرده، احتیاط بیشتری داره در ترسیم چهره مثبت از حماس، تا چپ، که به مجاهد سلفی‌مذهب که گردن کارگر تایلندی شاغل در اسراییل رو با بیل میزنه، میگه فریدام فایتر!
خواجه وسط‌باز هم روزی دوبار ساعت رو درست نشون میده. اما چپ عصبانی با خود زمان هم دشمنی داره.
آخوند دریافت پول مفت بابت اقامه نماز ظهر رو ول نمی‌کنه بیاد فیزیک درس بده، برای همون مقدار پول.
وقتشه باور کنید که همه‌چیز زمینه‌سازی شده نیست. واقعیت به همین سادگیه که کشورتون حکومت نداره و یابوهای حاکم امورات ساده‌ای مثل محاسبه تعادل بین بازنشستگی و استخدام و تربیت نیرو رو نمیتونند انجام بدن و در هرج و مرج زندگی می‌کنید و بچه‌هاتون قراره بیشتر تجربه‌ش کنند.
Anarchonomy
دیوار مهربانی یادتون هست؟ الان تو خیابون نمونه‌ای ازش می‌بینید؟ یک حرکت بی‌نظیر بود در دنیا، ولی انگار هیچوقت اتفاق نیفتاده. ایرانی‌ها یک ملت پریودیک هستند. برای هر حرکتی یک پریود دارند. ازون پریود که بگذره، هرچقدر هم تبلیغات انجام بدی مثل اینه که با دیوار…
خارجی‌ها فکر می‌کنند در ایران ممکن بود برای آرمیتا هم اعتراضاتی مثل پارسال شکل بگیره اما به خاطر اتفاقات منطقه شکل نگرفت. در داخل هم همه فکر می‌کنند مهندسی خبر توسط حکومت باعث شده شکل نگیره. چه در داخل و چه در خارج، با واقعیت پریودیک بودن جامعه ایرانی آشنا نیستند.
Anarchonomy
خارجی‌ها فکر می‌کنند در ایران ممکن بود برای آرمیتا هم اعتراضاتی مثل پارسال شکل بگیره اما به خاطر اتفاقات منطقه شکل نگرفت. در داخل هم همه فکر می‌کنند مهندسی خبر توسط حکومت باعث شده شکل نگیره. چه در داخل و چه در خارج، با واقعیت پریودیک بودن جامعه ایرانی آشنا…
همیشه این رو در گوشه ذهن داشته باشید که اگه آرمیتا روحیه پسرانه‌ای داشت و می‌رفت دو نفر از اعضای بسیج رو به قتل می‌رسوند، و بعد دچار مرگ مغزی می‌شد، دیگه این تصویر شهید گونه رو ازش ارائه نمی‌کردند. خانواده‌ش می‌اومد می‌گفت اخیرا مواد مصرف میکرد، صداسیما می‌گفت از کومله پول گرفته بود، ایرانی خاکستری می‌گفت این‌ها میخوان ایران رو سوریه کنند، و وزیر خارجه آمریکا می‌گفت ما با افزایش هرگونه تنش مخالفیم. بنابراین کسانی که وانمود می‌کنند ناراحتند که به این شکل فوت کرده، «می‌پسندند» که به این شکل فوت کنه.
من غباری نمی‌بینم راستش.
دفاع از «راه حل دو کشور» هم در سطح جهانی به یه چیزی در حد «من و همسرم ملافه تخت‌مون رو هرهفته تعویض می‌کنیم» تبدیل شده، که یعنی خانواده فرهنگی و تحصیلکرده‌ای هستیم. از هزاران کیلومتر دورتر، درباره مسئله‌ای که درکی ازش ندارند، و فکر می‌کنند با دیدن ویدئوهای وایرال شده تیک‌تاک، که الگوریتمش موقتا اجاره داده شده به قطر، به درک کافی ازش رسیده‌اند، «راه حل» ارائه میدن، تا ژست «شهروند جهانی مسئول و اخلاقمدار» بگیرند. بی‌خبر ازینکه بدون نابود کردن ایران، نمیشه فلسطین رو ساخت. در حالی که همزمان با هرگونه جنگ با ایران مخالفند، و اون رو توطئه‌ای دیگر از جانب جنگ‌طلبان می‌دونند!
در دنیای فانتزی و متاورسی این‌ها، همینکه آمریکا هیچ‌کاری انجام نده و در هیچ‌چیز دخالت نکنه کافیه تا همه ملت‌ها با هم دوست بشن و همدیگه رو ببوسند! بعد میگن رواج ماشروم در مدارس هشداردهنده نیست!
میل به «اندفعه فرق داره» به یک شهوت تبدیل شده.‌ و یک مقدارش برمیگرده به «نیاز کاذب به انقلاب» که شبکه‌های اجتماعی توش بی‌تاثیر نبودند. هرکسی از هر جناحی دنبال اینه که به خودش و دیگران تلقین کنه داره انقلاب میشه (هوچی‌گری جنبش وال استریت یادتونه؟). و انقلاب مدنظرش هم هم‌راستا با منافع قبیله سیاسیشه.
سلبریتی راستگرا میگه مردم دارند چیزی که رسانه‌ها درباره خاورمیانه میگن رو باور نمی‌کنند، که اینجوری میریزن خیابون. یکی جواب میده اینارو خود بی‌بی‌سی روانه خیابان کرده! همین یک جمله کل فانتزیش رو بهم میریزه. در نتیجه به مهمل‌گویی میفته و میگه ما تو آمریکا بی‌بی‌سی نداریم!
Anarchonomy
میل به «اندفعه فرق داره» به یک شهوت تبدیل شده.‌ و یک مقدارش برمیگرده به «نیاز کاذب به انقلاب» که شبکه‌های اجتماعی توش بی‌تاثیر نبودند. هرکسی از هر جناحی دنبال اینه که به خودش و دیگران تلقین کنه داره انقلاب میشه (هوچی‌گری جنبش وال استریت یادتونه؟). و انقلاب…
مشکل شبکه‌های اجتماعی اینه که ذاتا موقتی‌اند، در حالی که آثار دراز مدت دارند. در عین حال که محتویات پست‌ها، هم‌ارز زباله‌ست، اما لازمه ثبت تاریخی بشه، و گرنه چطور میشه به جوانترها گفت چی شد که اینجوری شد؟ مثلا کسی که الان هجده سالشه، و تازه میخواد بفهمه این‌ها چی میگن، سال ۲۰۱۶ یازده سالش بوده!
این رو برای اون‌‌ها اضافه می‌کنم: در انتخاباتی که ترامپ در اون برنده شد، بیشتر ازینکه کلینتون ببازه، رسانه‌های رسمی باختند، چون یک‌صدا علیه ترامپ بودند. پس سلبریتی راست بیشتر ازینکه سقوط کلینتون رو جشن بگیره، سقوط تلویزیون و روزنامه رو جشن گرفت. این براش مهم بود چون یک تقابل زیرپوستی شکل گرفته بود، که در اون بازنده به نظر می‌اومد یا اصلا دیده نمی‌شد. آمریکا به طور کلی جمهوری‌خواهه. اما شهرهای بزرگ دموکراتند. و بیشتر جمعیت تو شهرهاست. و رسانه‌ها غالبا شهرها رو نمایندگی می‌کردند. پس شکست رسانه رسمی، به معنی شکست دادن شهرهای بزرگ بود.
اما با گذشت چندسال، اون چیزی که ازون پیروزی انتظار داشتند، به دست نیاوردند. و این یک حس دلسردی ایجاد کرد، مخصوصا وقتی در انتخابات بعدی شکست خوردند، که خلاف پیش‌فرض‌شون بود: اگه تلویزیون و روزنامه از اینترنت شکست خوردند، پس چرا ما دوباره باختیم؟ در مناسبت‌های مختلف، سعی میشه با تلقیناتی این دلسردی مهار بشه. مثل مورد پست قبلی، که از اتفاقی که نیفتاده هیجان‌زده‌ست (اتفاقی که نیفتاده اینه: مردم به رسانه‌ها اعتمادی ندارند).
چیزی که درست درک نکرده بودند این‌ها بود:

۱- رسانه رسمی میتونه خودش رو اصلاح کنه، و رسانه جدید میتونه افول کنه. همونطور که وال‌استریت ژورنال، برای پوشش لحظه‌ای جنگ به مراتب بهتر از چندسال قبل شده، و در مقابل توعیتر با آلوده شدن به دریایی از فیک‌نیوز و مزدور، مزیت‌های خودش رو از دست داده.

۲- شکست خوردن مدیوم، همان شکست خوردن رسانه نیست. ممکنه تلویزیون نقش خودش رو از دست بده، و مجری تلویزیونی وارد مدیوم جدید بشه، و اونجا هم دوباره روایت‌های خودش رو به خورد مخاطب بده. با قدرت گرفتن شبکه‌های اجتماعی، از شر پیرس مورگان خلاص نشدیم، بلکه داریم بیشتر مستفیض میشیم.

۳- مدیوم جدید شمشیر دو لبه‌ست. اگه به سلبریتی راست‌گرا اجازه داد مخاطبان تلویزیون رو ازشون بقاپه، به فمنیست و مارکسیست و سپاهی هم اجازه میده مخاطبان تلویزیون رو بدزدند (حالا اینکه عقلش نمیرسه براش ذوق نکنه یک مسئله دیگه‌ست. و گرنه «ببینید دیگه اخبار رسمی درباره خاورمیانه رو باور نمی‌کنند» رو به عنوان امتیازگیری از نظم مستقر و «رژیم» در نظر نمی‌گرفت، چون همون مسلمانانی که چندساله خودش داره جیغ میزنه که دیپورت‌شون کنید، دارند به حرف رسانه گوش نمیدن و گستاخ شده‌اند، و الان باید احساس ندامت هم بکنه. داره کلا غلط فهم می‌کنه و اینطور نیست که حرف رسانه رو باور نکنند، و همونطور که یکی جوابش رو داد اتفاقا تحت تأثیر رسانه هستند. ولی در تصویر غلطی که خودش از واقعه ساخته، باید احساس ندامت می‌کرد).

۴- روایت‌ها هستند که رسانه رو دنبال خودشون می‌کشند، نه برعکس. اگه روایتت شانس برنده شدن نداشته باشه، در مدیوم برنده هم بازنده‌ست. و این که چه روایت‌هایی شانس برنده شدن دارند، بستگی به وضعیت وقت جامعه داره، نه وضعیت وقت تکنولوژی.
کم بودند کسانی که جنگ اوکراین رو از روز اول درست تحلیل کرده باشند. خیلی کم. و این ثابت می‌کرد که پختگی لازم برای اظهارنظر درباره مسائل کلان دنیا رو دارند. اما همون عده کم هم وقتی به خاورمیانه میرسه، پرتند.
اینکه مغز مردم اینجا چطور کار می‌کنه، و پوچگرایی مذهبی چه مکانیزمی داره، هنوز کانسپت‌هایی ناشناخته‌ست.
کسی که درآمد بالایی داره و هرجا بخواد میتونه بره و باز میاد از من میپرسه باید چیکار کنه، بهتره ایران بمونه و یه جوری زندگی رو سر کنه.

#لبخند_شبانه
Anarchonomy
این‌ها هم عربند؟ با قایق اومدن انگلیس؟
زمانی که اصلا مهاجرتی از خاورمیانه وجود نداشت، دانشجویان دانشگاه جورج تاون، تو نظرسنجی‌ها هیتلر رو به عنوان ممتازترین شخصیت جهان انتخاب می‌کردند.
Anarchonomy
زمانی که اصلا مهاجرتی از خاورمیانه وجود نداشت، دانشجویان دانشگاه جورج تاون، تو نظرسنجی‌ها هیتلر رو به عنوان ممتازترین شخصیت جهان انتخاب می‌کردند.
تایمز آو اسراییل، به مورد تاریخی خوبی اشاره کرده. در دادگاه نورنبرگ یک جنایتکار نازی در توجیه کشتن بی‌گناهان گفته بود کار ما با خلبانی که یک دکمه رو فشار میده و بمب میریزه جایی که میدونه غیرنظامی‌ها هستند، فرقی نداره‌، و نباید گناه اون رو سبک‌تر از گناه ما در نظر گرفت (حتی با این ادعا هم استدلالش این بوده که چون بقیه هم جنایت می‌کنند، ما رو برای انجام جنایت مجازات نکنید!). اما قاضی زیر بار این مغلطه شیطانی نمیره، و میگه بمباران ریل راه آهن، که منجر به کشته شدن ساکنان خانه‌های اطراف ریل بشه، فرق داره با اینکه بری توی اون خونه‌ها و بکشیشون بیرون و تک به تک اعدام‌شون کنی.

مغلطه اون روز اون جنایتکار نازی، امروز توسط حماس، جامعه فلسطینی، مسلمانان، اعراب، سیاهپوستان، چپ‌های سفید، زنان مجرد لیبرال، دانشجویان، سلبریتی‌ها، و حتی سازمان‌های بین‌المللی داره استفاده میشه. به نظر زیاد میاد؟ نوپ. در ۱۹۴۵ بیشتر بودند. اینکه اون نازی در دادگاه قرار گرفت، به خاطر شکست نظامی بود. و گرنه اون مغلطه داشت توسط همه استفاده می‌شد.

شر تعطیلات نداره. شر دوره افول نداره. شر همیشه هست، و مبارزه با مغلطه‌هاش باید دائمی باشه.
Anarchonomy
تایمز آو اسراییل، به مورد تاریخی خوبی اشاره کرده. در دادگاه نورنبرگ یک جنایتکار نازی در توجیه کشتن بی‌گناهان گفته بود کار ما با خلبانی که یک دکمه رو فشار میده و بمب میریزه جایی که میدونه غیرنظامی‌ها هستند، فرقی نداره‌، و نباید گناه اون رو سبک‌تر از گناه ما…
یه تفکیک ظریفی هست در ادبیات قدیم بین شیطان و اشراری که عمله‌ی شیطان هستند. اشرار سمت و جناح دارند. ولی شیطان فراجناح و فراسمته.
مثلا دقت کنید که همون‌هایی که برای حماس هورا می‌کشند که به مردم عادی تیرخلاص میزنه، به جرم اینکه دولت‌شون یه جای دیگه پنج شش کیلومتر زمین رو تصرف کرده، در مورد اوکراین نظر متفاوتی دارند، و اگه یک اوکراینی بگه ما حق داریم مردم عادی روسیه رو بکشیم، سریع محکومش می‌کنند.
چون زن و بچه روس رو سمت خودش میدونه، و زن و بچه یهود رو در سمت مقابل. یا مثلا ایرانی که مغلطه «اگه در فلان جا آدم نکشیم، مجبوریم در تهران آدم بکشیم» رو به عنوان یک منطق امنیتی پذیرفته (چون این منطق رو فراتر از یک سیاست آخوندی می‌دونه) و هیچ حساسیتی به کشتار مردم سوریه نداره. بهرحال سوژه هرچه باشه، سمت داره. ولی هدف شیطان اینه که همه این‌هایی که سمتی قائلند، برای سمت‌شون با هم درگیر باشند.
بنابراین مهمه که وقتی با اشرار طرفی، بدونی که یک شرارت کلان‌تری هم وجود داره که بالاسر همه این‌هاست، که هدفش القای این فکره که درست و غلط، منوط به اینه که کجا وایسادیم!
Anarchonomy
یه تفکیک ظریفی هست در ادبیات قدیم بین شیطان و اشراری که عمله‌ی شیطان هستند. اشرار سمت و جناح دارند. ولی شیطان فراجناح و فراسمته. مثلا دقت کنید که همون‌هایی که برای حماس هورا می‌کشند که به مردم عادی تیرخلاص میزنه، به جرم اینکه دولت‌شون یه جای دیگه پنج شش کیلومتر…
یکی از ترفندهای موفق شیطانی، همین فانتزی روز و خورشید و این‌هاست، تا مقابله با شر رو یک پروژه مدت‌دار، موقتی، و محدود نمایش بده. که در پوچگرایی مذهبی، نقش مهمی پیدا کرده (افراد غیرمذهبی متوجه نیستند که تا چه حد تحت تأثیر القائات مذهب رایج هستند. این مثل یک خال پشت گردن نیست که خودش نبینه ولی بقیه ببینند. این مثل فشار خون بالاست، که بقیه وقتی می‌فهمند که برای خودش دیر شده).
در حالی که خورشیدی در کار نیست اگه به تایم خاصی گره خورده. در چارچوب ایمان توحیدی، خورشید همواره جلوته.
Anarchonomy
تایمز آو اسراییل، به مورد تاریخی خوبی اشاره کرده. در دادگاه نورنبرگ یک جنایتکار نازی در توجیه کشتن بی‌گناهان گفته بود کار ما با خلبانی که یک دکمه رو فشار میده و بمب میریزه جایی که میدونه غیرنظامی‌ها هستند، فرقی نداره‌، و نباید گناه اون رو سبک‌تر از گناه ما…
آوردن «زن مجرد لیبرال» در بین جماعت توجیه‌کننده جنایت، صدای برخی از دوستان رو درآورد، ولی یک واقعیت مدرنه، و شاید تنها چیزی باشه که «اندفعه فرق داره». طبق آمارهای رسمی همه کشورها، هیچ‌وقت در تاریخ مدون بشری، این مقدار زن مجرد در دنیا وجود نداشته، تا جایی که به یک قشر اجتماعی تبدیل شده، و در انتخابات تعیین‌کننده‌ست، و ترامپ به خاطر همین قشر باخت. و اصلا محدود به آمریکا و اروپای غربی نیست، و شامل دختر مصری که در دوبی کار می‌کند هم میشه، با اینکه محیط کاملا متفاوته (یکی دیگه از نشانه‌های اینکه ماشین فرهنگی آمریکا نه آلترناتیو داره نه رقیب).
در مورد زن مجرد لیبرال میشه یک کتابچه تیپولوژی نوشت که مملو از تعمیم‌های بیجا‌ باشه، اما به صورت کلی قشریه که در تمام دوران تحصیل (چه رسمی، و چه اینترنتی)؛ تحت بمباران این تلقین بوده که ۱- اول مظلوم عالمه و ۲- نیازی به کسی نداره.
این تلقینات در زندگی شخصی افکت‌های سوئی دارند که روی طولانی‌تر شدن دوره مجردی اثر داره، مثل عدم تطبیق‌پذیری با هر پارتنری. اما اون قسمتش مربوط به موضوع توجیه جنایت نیست.
قسمت توجیه جنایت مربوط میشه به مردانه دیدن تمام تاریخ، که بعد میرسه به این جمع‌بندی خطرناک: «هر روایتی که تا الان ساخته شده کار مردهاست، و باید زیر سوال برود. هر سازمان و مکانیزمی که تا الان ساخته شده کار مردهاست و باید منحل شود. تمام راه حل‌هایی که تا الان ارائه شده، کار مردهاست و باید رد شود».
این «لیبرالیسم» بولدوزری، گندم و علف رو با هم له می‌کنه، و ممکنه با افتخار کنار مجرم نازی در دادگاه نورنبرگ، روی یک نیمکت بشینه، با اینکه اون مجرم نازی خلاصه‌ای از رخ واقعا مردانه خشونت بود.
چند روز اخیر داشتم مقاله آمادئو بوردیگا، مارکسیست ایتالیایی، درباره نظرات استالین رو می‌خوندم، که سال ۱۹۵۲ نوشته شده. از ابتدا تا انتها فحش می‌کشه به استالین که به آرمان‌های مارکسیستی خیانت کردی‌ و فلان. مرحوم قرومساق نگارشش انقدر قوی بوده که اگه در زمان توعیتر زنده می‌بود، از خود ایلان ماسک بیشتر فالوعر جمع می‌کرد (دخترهای دانشگاه‌های غربی صف می‌کشیدن که واژن‌شون رو در اختیارش بذارن).
این پاراگرافش فوق‌العاده‌ست، و لبخندسازه:
«پس قراره به امپریالیسم حمله کنیم، اوکی، ولی کی؟ در زمان صلح یا زمان جنگ؟ در زمان صلح تو (استالین) میگی شوروی رو به حال خودش رها کنید، ما از همه قوانین تبعیت می‌کنیم. حرفی از سرنگونی سرمایه‌داری هم در کار نیست. در زمان جنگ هم میگی الان دیگه وقت جنگ داخلی و جنگ طبقاتی و این صحبت‌ها نیست. کارگران جمع بشن اعزام بشن به جبهه و کنار متحدان کاپیتالیست‌مون خون بدن که کار زیاد داریم!».
خوندن مقاله رو به شدت توصیه می‌کنم، مخصوصا برای دانشجویان اقتصاد.
Anarchonomy
فحش مادری که ما ایرانی‌ها به جیک سالیوان میدیم، و شایستگیش رو هم داره، برای لحظه‌ای بذارید کنار و به این جمله‌ای که نوشته توجه کنید: "Washington must balance a sense of urgency with patience, understanding that what matters is the sum of its actions, not…
اینکه سیاست دولت بایدن در برابر آخوند درست است یا غلط است یک موضوع مفصله، اما جدا ازون موضوع، اگر کسی کوچکترین تردیدی در نظریه #گله_گاو داشت باید تا الان تمام تردیدهاش از بین می‌رفت وقتی می‌دید که نظام اجازه میده یک فاطی کماندو بی‌سواد گمنام، حرکتی انجام بده که مشاور امنیت ملی آمریکا رو هم به واکنش وادار کنه.
سپس متناسب با یقینی که به این نظریه پیدا کرده، تمام تصمیمات آتی زندگیش رو تنظیم می‌کرد.
Anarchonomy
نسیم الان دوباره تو اون حالتشه که تو کابین هواپیما عینک غواصی میزد. بش سخت نگیرید که حرف‌های خودش رو یادش بره. به عنوان کسی که سال‌هاست درباره همه‌چیز اظهار نظر کرده این رو میگم: داشتن consistency در آخرالزمان، مثل نگه داشتن زغال سرخ در دستان است.
گفتم که دل‌تون براش میسوزه. طفلک فکر می‌کنه آخوند به راه حل دو کشور رضایت میده، و «دعا» می‌کنه که رأی مثبت به چیزی که شامل این راه حل میشه، نشانه این رضایته! نه تنها هیچ شناختی از آخوند پوچگرا نداره، بلکه خبر نداره که سازمان ملل، میدل‌فینگرخانه‌ست، و فلسفه رأی مثبت یا منفی اینه که کشورها انگشت وسط بهمدیگه نشون بدن و اعتبار دیگه‌ای نداره.
بارها به دوستان گفتم خیلی از سوء تفاهم‌های جهانی درباره ایران برطرف می‌شد اگه کانال‌های فارسی تلگرام به دنیا معرفی می‌شدند.
«در همون مقاله نیویورک‌تایمز که به تفصیل درباره احتکار سوخت و آب توسط حماس گزارش میده، خوانندگان با یکی از عجیب‌ترین جمله‌های دوران مدرن روبرو میشن: انبارهای حماس سوال‌هایی درباره اینکه چه مسئولیتی درباره غیرنظامیان دارد، و اصلا مسئولیتی دارد، ایجاد می‌کند!».

این نگاه قشر روشنفکر و روزنامه‌نویس و روزنامه‌خوان آمریکاست. وقتی به اسراییل میرسه، برای دولت مقابل حداقلی‌ترین مسئولیت رو قائله، و حتی اینکه موظفه مردم خودش رو بکشه یا نکشه یا گرسنه و تشنه‌ نگه‌شون داره یا نگه نداره رو به عنوان یک پرسش بدون جواب در نظر می‌گیره!
اینم بذارید تو زونکن مدارک «نگاه‌ واقعی چپ به حرمت حیات مردم جهان سوم».