Anarchonomy
پیوند آخوند و چپ، فقط در نوفللوشاتو نبود. هنوز هم با قدرت در جریانه. آخوند همهچیز دنیا رو از دریچه تنگ و کهنه «مسلمان-کافر» خودش نگاه میکنه، و چپ همهچیز دنیا رو از دریچه تنگ و کهنه «ستمگر-ستمدیده». هر دو، نگاه باینریشون رو، روی همدیگه میندازن و همپوشانی…
چپ و آخوند، وقتی با تهی بودن فرضیاتشون مواجه میشن، سوئیچ میکنند به همدیگه.
وقتی میپرسی کدوم نیروی استعماری سراغ دارید که وقتی مورد حمله قرار میگیره، شهروندانش مثل اسراییلیهای ساکن خارج، بلیت گرفته باشند تا برگردن به کشور تا اعزام بشن به جبهه؟ اینطور جواب میده که: خب اینها انگیزههای مذهبی دارند و تورات فلان گفته و بهمان.
وقتی میپرسی اگه انگیزه مذهبیه، پس چرا عرب اسراییلی هم داره پول جمع میکنه تا کمک کنه به ارتش؟ میگه اینها به دلیل نهادینه شدن استعمار در فرهنگ شهروندانه، همونطور که هندیها برای ارتش انگلیس جان میدادند!
پیچگوشتی چهارسو رو بکنی تو پیچ دوسو و اصرار کنی جواب میده، حداکثر یه حفره توش ایجاد میشه، و سپس گرد میشه، و سپس با پیچگوشتی دوسو هم نمیتونی بازش کنی. گاهی باید بپذیری ابزارت مناسب نیست.
وقتی میپرسی کدوم نیروی استعماری سراغ دارید که وقتی مورد حمله قرار میگیره، شهروندانش مثل اسراییلیهای ساکن خارج، بلیت گرفته باشند تا برگردن به کشور تا اعزام بشن به جبهه؟ اینطور جواب میده که: خب اینها انگیزههای مذهبی دارند و تورات فلان گفته و بهمان.
وقتی میپرسی اگه انگیزه مذهبیه، پس چرا عرب اسراییلی هم داره پول جمع میکنه تا کمک کنه به ارتش؟ میگه اینها به دلیل نهادینه شدن استعمار در فرهنگ شهروندانه، همونطور که هندیها برای ارتش انگلیس جان میدادند!
پیچگوشتی چهارسو رو بکنی تو پیچ دوسو و اصرار کنی جواب میده، حداکثر یه حفره توش ایجاد میشه، و سپس گرد میشه، و سپس با پیچگوشتی دوسو هم نمیتونی بازش کنی. گاهی باید بپذیری ابزارت مناسب نیست.
Anarchonomy
«امروز در لندن، حامیان هولوکاست ۲ با تمام قوا ریختند بیرون». خیلی بامزهست که آدمهای مختلف با گرایشهای مختلف و با تجربیات مختلف، در تله ذهنی «اندفعه فرق داره» میفتند. حامیان هولوکاست ۱ در غرب هشتاد سال پیش، خیلی بیشتر ازین بودند، و اون موقع همشون سفید بودند.…
درباره اینکه هشتاد سال پیش نقش خیابان چه بود، و الان چیه، این عکس کفایت میکنه؛ که هشتاد و پنج سال پیش در اتریش گرفته شده. یهودیان رو مجبور میکردند کف خیابون رو فرچه بزنند، تا شعارهایی که علیه اشغال اتریش توسط آلمان نوشته شده بود رو پاک کنند. شعارها رو یکی دیگه نوشته بود، اما یهودی رو مجبور میکردند پاکشون کنه. با این ادعا که «یکم کار سخت انجام بدید به جامعه نفع برسونید تن لشها». چون ترند اون زمان این بود که یهودی مفتخوره، چون کار سخت نمیکنه اما وضعش از بقیه بهتره.
نظر اینها هیچوقت تغییر نکرد. فقط زور آمریکا چربید و نشستن سرجاشون. حالا وانمود میکنند یه مشت مهاجر عرب اقلیت وضع رو خیلی بدتر کردهاند!
نظر اینها هیچوقت تغییر نکرد. فقط زور آمریکا چربید و نشستن سرجاشون. حالا وانمود میکنند یه مشت مهاجر عرب اقلیت وضع رو خیلی بدتر کردهاند!
Anarchonomy
خبرنگار مجله معتبر! آمریکایی میگه گزارش قبلیم درباره اینکه بچههای اسراییلی سربریده شده بودند درست نبود. گزارش درست این بود که بنویسم سر نداشتند. بله همینقدر دلقکند.
توعیتر جایی بود که آدم رو بارها و بارها وادار میکرد که بگه «امیدوارم سر خانواده خودت بیاد». تا قبل از توعیتر تصور میکردیم قدیمیها چون آدمهای سنتی هستند دیگران رو لعن میکنند. بعد از توعیتر فهمیدیم ربطی به سنت نداره.
یکی از افههای متداول، این ژانر «یکی بدتر از خودشون» است.
میگم افه، چون صرفا کاربرد «من فقط به جان آدمها اهمیت میدم و انسان درستیام» داره، و گرنه در صورتی که این بزرگواران در شرایطی قرار بگیرند که مجبور بشن بین زندان اسراییل و زندان غزه، یکیش رو انتخاب کنند، زندان اون «بدتر از حماس» رو انتخاب میکنند.
میگم افه، چون صرفا کاربرد «من فقط به جان آدمها اهمیت میدم و انسان درستیام» داره، و گرنه در صورتی که این بزرگواران در شرایطی قرار بگیرند که مجبور بشن بین زندان اسراییل و زندان غزه، یکیش رو انتخاب کنند، زندان اون «بدتر از حماس» رو انتخاب میکنند.
Anarchonomy
درباره اینکه هشتاد سال پیش نقش خیابان چه بود، و الان چیه، این عکس کفایت میکنه؛ که هشتاد و پنج سال پیش در اتریش گرفته شده. یهودیان رو مجبور میکردند کف خیابون رو فرچه بزنند، تا شعارهایی که علیه اشغال اتریش توسط آلمان نوشته شده بود رو پاک کنند. شعارها رو یکی…
نفرتانگیزترین پلاکارد اعتراضات اخیر رو یک عرب در دست نگرفته بود. هویت این دختره رو کشف کردن. یک نروژیه، که در لهستان درس میخونه.
اعراب برای یهودستیزی نیاز به معلم ندارند، اما در برابر اروپاییها کلاس ابتدایی هستند.
اعراب برای یهودستیزی نیاز به معلم ندارند، اما در برابر اروپاییها کلاس ابتدایی هستند.
چیزی یاد گرفتهام که به کسی نصیحتش نمیکنم، چون همینکه برای خودم خوب کار میکنه کافیه: از کسانی که برهنگی زنان مسئله مهمیه براشون، چه مثبت و چه منفی، باید دوری کرد. چه اونی که از برهنگی دچار شعف میشه، و چه اونی که دچار انزجار میشه، یه جای دیگه درباره موضوعاتی دیگه، چیزی خواهد گفت یا کاری خواهد کرد، که میفهمی باید زودتر ازش فاصله میگرفتی.
I may sound like a narcissist, but I never "trust me bro" you. All I'm saying is that people around you, people you listen to, and people you're influenced by, don't understand how the physical world works; and that should scare the hell out of you for the rest of your life.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پوچگرایی مذهبی از سن پایین به مغز تزریق میشه. مثل این مورد که بچه به برادر در حال مرگ خودش اصرار میکنه که شهادتین رو بگه. کوچکترین اثری از احساسات نرمال انسانی، مثل وحشت، غم، شوک، و تنش در چهرهش دیده نمیشه. از همین الان به روبوتی که هیچچیز براش مفهوم نداره، تبدیلش کردهاند.
Anarchonomy
پوچگرایی مذهبی از سن پایین به مغز تزریق میشه. مثل این مورد که بچه به برادر در حال مرگ خودش اصرار میکنه که شهادتین رو بگه. کوچکترین اثری از احساسات نرمال انسانی، مثل وحشت، غم، شوک، و تنش در چهرهش دیده نمیشه. از همین الان به روبوتی که هیچچیز براش مفهوم نداره،…
در یک منطقه کالیفرنیا، دقیقا همون سفیدهایی که برای جورج فلوید ختم هفتم و چهلم میگرفتند، در پاسخ به درخواست جواز ساخت مسکن انبوه، که خانوادههای کمبضاعت، که یعنی شامل سیاهها میشه، در اون ساکن بشن، یه نامه نوشتن که مضمونش این بود که «مگه از رو جنازه ما رد بشید». یعنی ما از شما در برابر «ظلم دولت» حمایت میکنیم، ولی گه میخورید بخواید ارزش ملک ما رو بیارید پایین! یعنی دمتون گرم، سنگ بزنید به سیستم، ولی طرف محله ما نیایید!
برای خاورمیانهای هم این نقش رو قائلند که سنگ بزنه به سیستم، که معتقدند هژمونی آمریکاست، و زندگی براشون مهم نباشه، تا هزینههای این سنگ زدن رو به راحتی بپردازند، ولی مشکلی برای تجارت جهانی پیش نیاد، که ریتم زندگی خودشون بهم بریزه. دقیقا مثل مسابقات یوافسی، که برای تماشاچیهای پر از هیجان، سرگرمی آخر هفتهست، ولی برای اونی که داخل اوکتاگونه میتونه منجر به مرگ بشه. پس بهتره اون «فایتر» دچار ذهنیتی باشه که مرگ رو سبک میگیره.
دانشگاه غربی، یک هیولای تخیلی از «غرب» ساخته، و از اقشار بدبخت توقع داره در برابر این هیولا امتیاز بگیرند.
حالا براتون شفافتر شد؟
برای خاورمیانهای هم این نقش رو قائلند که سنگ بزنه به سیستم، که معتقدند هژمونی آمریکاست، و زندگی براشون مهم نباشه، تا هزینههای این سنگ زدن رو به راحتی بپردازند، ولی مشکلی برای تجارت جهانی پیش نیاد، که ریتم زندگی خودشون بهم بریزه. دقیقا مثل مسابقات یوافسی، که برای تماشاچیهای پر از هیجان، سرگرمی آخر هفتهست، ولی برای اونی که داخل اوکتاگونه میتونه منجر به مرگ بشه. پس بهتره اون «فایتر» دچار ذهنیتی باشه که مرگ رو سبک میگیره.
دانشگاه غربی، یک هیولای تخیلی از «غرب» ساخته، و از اقشار بدبخت توقع داره در برابر این هیولا امتیاز بگیرند.
حالا براتون شفافتر شد؟
«کاش نظام کاری به رفقای ما نداشت و اجازه میداد با طیب خاطر به نفرتپراکنی علیه یهودیان بپردازیم. چرا این دلخوشیهای کوچک را از ما دریغ میکنند؟ تازه مگر نفرتپراکنی ما به نفع خود نظام نیست؟ تازه بارها گفتهایم که خشونت فقط حق مسلم مبارزان فلسطینی است، نه ایرانیان معترض. گاهی از کارهای نظام سر در نمیآوردم».
Anarchonomy
نسیم نشسته هشتگها رو چک میکنه، میترسه دوباره بزنند همین چیزی که از لبنان باقی مونده رو هم شخم بزنند، و فایده هم نداشته باشه و شیعهها بقیه این کشور هم صاحب بشن و مجبور بشه برای همیشه با کشورش و رویای احیای فرهنگ متکثر شام، خداحافظی کنه، هی میگه «اندفعه…
نسیم الان دوباره تو اون حالتشه که تو کابین هواپیما عینک غواصی میزد. بش سخت نگیرید که حرفهای خودش رو یادش بره.
به عنوان کسی که سالهاست درباره همهچیز اظهار نظر کرده این رو میگم:
داشتن consistency در آخرالزمان، مثل نگه داشتن زغال سرخ در دستان است.
به عنوان کسی که سالهاست درباره همهچیز اظهار نظر کرده این رو میگم:
داشتن consistency در آخرالزمان، مثل نگه داشتن زغال سرخ در دستان است.
یکی از اشتراکات برجسته بین فقه و روانشناسی، اینه که هر دو با اختراع «اصل» و «قاعده» وانمود میکنند در حال کشف علمی هستند، که یکجور حسادت به علوم طبیعیه که درباره قاعدهها و قانونها حرف میزنند (اگه در فضای حوزه بوده باشید میدونید که تا الان صدها «اصل» از قرآن استخراج کردهاند. شیعه همزمان صدها اصل دیگه از نهجالبلاغه استخراج کرده).
برای این قواعد هم اسمهایی انتخاب میکنند که عوام بگرخه. مثل این یکی: امبادید کاگنیشن! یعنی ادراک جسمیتیافته یا همچین چیزی.
و از عباراتی در معرفیش استفاده میکنند که یک تکتیک بازاریابیه، مثل این جمله: «میدانیم که..»، که به طرف القاء بشه این قاعده اثباتشده، و پذیرفتهشدهست، ما میدونستیم، این تویی که خبر نداشتی، بیخود به سرت نزنه دربارهش تشکیک کنی.
حالا چی میگه این «اصل»؟ میگه اگه یه لیوان نوشیدنی داغ دستت باشه، غریبههایی که باشون برخورد میکنی رو دوستانهتر در نظر میگیری!
این یه چیزیه که باید از زبان مادربزرگ خرافاتیت میشنیدی، ولی به عنوان «اصل» داره در دانشگاهها تدریس میشه.
برای این قواعد هم اسمهایی انتخاب میکنند که عوام بگرخه. مثل این یکی: امبادید کاگنیشن! یعنی ادراک جسمیتیافته یا همچین چیزی.
و از عباراتی در معرفیش استفاده میکنند که یک تکتیک بازاریابیه، مثل این جمله: «میدانیم که..»، که به طرف القاء بشه این قاعده اثباتشده، و پذیرفتهشدهست، ما میدونستیم، این تویی که خبر نداشتی، بیخود به سرت نزنه دربارهش تشکیک کنی.
حالا چی میگه این «اصل»؟ میگه اگه یه لیوان نوشیدنی داغ دستت باشه، غریبههایی که باشون برخورد میکنی رو دوستانهتر در نظر میگیری!
این یه چیزیه که باید از زبان مادربزرگ خرافاتیت میشنیدی، ولی به عنوان «اصل» داره در دانشگاهها تدریس میشه.
Anarchonomy
حکومتی که درباره همهچیز عددسازی میکنه، درباره هرچیزی هم قصهسازی خواهد کرد. مثل قصه متداول «قاتل با مقتول اختلاف مالی داشت». تا وانمود بشه اگه مقتول کرمی نریخته بود قبلا، این اتفاق نمیفتاد. اگه شما مواظب حساب و کتاب زندگیتون باشید، گلوتون بریده نمیشه. برای…
محور مقاومت با قصه جاروبرقی ضرب گرفته.
چون مسلمان افغان، برخلاف اهالی غزه، «وحوش» محسوب میشن.
چون مسلمان افغان، برخلاف اهالی غزه، «وحوش» محسوب میشن.
همزمان با شروع تجاوز روسیه به اوکراین یک سری پست درباره مهملاتی که اون روزها تکرار میشد نوشتم که مورد استقبال قرار گرفت (براشون هشتگ نذاشتم، با سرچ کلمه «مهمل» پیدا میشن). بد نیست دو تا از مهملات وقایع اخیر رو هم لیست کنم.
مهمل ۱: الان تظاهرات در حمایت از فلسطین در کشورهای غربی بزرگتر شده چون دموگرافی تغییر کرده و عربها و مسلمانها زیاد شدن!
همین چندماه پیش اسراییل تعداد زیادی از رهبران راکتانداز غزه رو کتلت کرد، که اون موقع هم تلفات غیرنظامی وجود داشت. اما جیک از کسی در نیومد. حمله به جنین در کرانه باختری یک اقدام تند بود، و بابت اون هم جیکی ایجاد نشد. تو فاصله چندماه دموگرافی اروپا تغییر نکرده. حتی تغییرش در ده سال گذشته هم اونقدری نبوده که بتونه بلبشوی اخیر رو توضیح بده. رشد ارگانیک، آهسته و پیوستهست. وقتی حالت انفجاری پیدا میکنه یعنی یکی داره از پشت هلش میده.
خود این عبارت «بیسابقهترین راهپیماییها در حمایت از فلسطین» میساینفورمیشنه. چون در بطن امر، این جزء راهپیماییهای متداول اروپایی درباره فلسطین نیست. بلکه همون اعتراضات جنبش بیالام است که پرچمش عوض شده، و پول قطر هم بش اضافه شده. عرب و مسلمان، قابلیت هوچیگری بالایی داره، ولی در برابر قابلیتهای «چپ آکادمیک» عددی نیست. عرب و مسلمان، هدایتکننده و جریانساز اروپا نیست. چون از لحاظ نرمافزاری تهی است (اگه تهی نبود تو همون مملکت خودش یه کاری از پیش میبرد). و آدم تهی وقتی وارد یک سیستم غولپیکر نرمافزاری میشه، مغلوب و مقهور میشه. چون در جایی که ازش اومده، تفکر انتقادی و بینشمندی مفاهیم غریبی هستند. اینها در زندگیشون با کسی مثل من برخورد نکردن، و اگه آکادمی غربی اجازه میداد در برابر من قرار بگیرند، دچار تروما میشدند (باز انگ نارسیسیسم بزن ولی خودت که اینجا رو میخونی میدونی واقعیته).
بنابراین اگه میخوای تحلیل کنی، باید به این بپردازی که بیالام دنبال چیه. نه مهاجر و مهاجرزاده مسلمان.
مهمل۲: اینکه هر کوننشوری بحران میسازه برای دنیا یعنی آمریکا موقعیت قبلی خودش رو از دست داده، و حتی شهروندانش رو گروگان میگیرن و کاری نمیکنه.
آمریکا قبل ازین گروگانهای خیلی بدتری داده، که گل درشتش تو ایران خودمون بود. آمریکا با انفجارهای بزرگ جلوی سفارتهای خودش مواجه شده. آمریکا بحران موشکی کوبا رو داشت، که خاک خود آمریکا تهدید شده بود. و هیاهوی خانمانبرانداز جنگ ویتنام رو. آمریکا بحران نفتی رو داشت که مردم ثروتمندترین کشور دنیا کیلومترها تو صف بنزین مینشستند و با هم دعوا میکردند. آمریکا تورم بیست درصدی رو داشت و صف کوپن شیر خشک رو و جنگ سرد رو. آمریکا جولان مافیا تو شهرها رو داشت، و نژادپرستی عریان تو خیابون رو. و این فقط مواردیه که تو خاطرات آدمهای زندهست. آمریکا روزهایی رو از سر گذرونده که این روزها در برابرش زنگ تفریح هم نیست. آمریکا هیچوقت انقدر قوی و سر حال نبوده که الان است. دنیا هم به نفعش تغییر کرده، هی میگن جنگ جهانی سوم، اما نفت هیچ میلی به بالا رفتن نداره، و آب هم تو دل مصرفکننده آمریکایی تکون نخورده. اختلافات یاغیها با همدیگه، بیشتر از اشتراکاتشونه، و برخلاف قدقدهای تریبونی، میل به دردسر خریدن کمتر شده.
مهمل ۱: الان تظاهرات در حمایت از فلسطین در کشورهای غربی بزرگتر شده چون دموگرافی تغییر کرده و عربها و مسلمانها زیاد شدن!
همین چندماه پیش اسراییل تعداد زیادی از رهبران راکتانداز غزه رو کتلت کرد، که اون موقع هم تلفات غیرنظامی وجود داشت. اما جیک از کسی در نیومد. حمله به جنین در کرانه باختری یک اقدام تند بود، و بابت اون هم جیکی ایجاد نشد. تو فاصله چندماه دموگرافی اروپا تغییر نکرده. حتی تغییرش در ده سال گذشته هم اونقدری نبوده که بتونه بلبشوی اخیر رو توضیح بده. رشد ارگانیک، آهسته و پیوستهست. وقتی حالت انفجاری پیدا میکنه یعنی یکی داره از پشت هلش میده.
خود این عبارت «بیسابقهترین راهپیماییها در حمایت از فلسطین» میساینفورمیشنه. چون در بطن امر، این جزء راهپیماییهای متداول اروپایی درباره فلسطین نیست. بلکه همون اعتراضات جنبش بیالام است که پرچمش عوض شده، و پول قطر هم بش اضافه شده. عرب و مسلمان، قابلیت هوچیگری بالایی داره، ولی در برابر قابلیتهای «چپ آکادمیک» عددی نیست. عرب و مسلمان، هدایتکننده و جریانساز اروپا نیست. چون از لحاظ نرمافزاری تهی است (اگه تهی نبود تو همون مملکت خودش یه کاری از پیش میبرد). و آدم تهی وقتی وارد یک سیستم غولپیکر نرمافزاری میشه، مغلوب و مقهور میشه. چون در جایی که ازش اومده، تفکر انتقادی و بینشمندی مفاهیم غریبی هستند. اینها در زندگیشون با کسی مثل من برخورد نکردن، و اگه آکادمی غربی اجازه میداد در برابر من قرار بگیرند، دچار تروما میشدند (باز انگ نارسیسیسم بزن ولی خودت که اینجا رو میخونی میدونی واقعیته).
بنابراین اگه میخوای تحلیل کنی، باید به این بپردازی که بیالام دنبال چیه. نه مهاجر و مهاجرزاده مسلمان.
مهمل۲: اینکه هر کوننشوری بحران میسازه برای دنیا یعنی آمریکا موقعیت قبلی خودش رو از دست داده، و حتی شهروندانش رو گروگان میگیرن و کاری نمیکنه.
آمریکا قبل ازین گروگانهای خیلی بدتری داده، که گل درشتش تو ایران خودمون بود. آمریکا با انفجارهای بزرگ جلوی سفارتهای خودش مواجه شده. آمریکا بحران موشکی کوبا رو داشت، که خاک خود آمریکا تهدید شده بود. و هیاهوی خانمانبرانداز جنگ ویتنام رو. آمریکا بحران نفتی رو داشت که مردم ثروتمندترین کشور دنیا کیلومترها تو صف بنزین مینشستند و با هم دعوا میکردند. آمریکا تورم بیست درصدی رو داشت و صف کوپن شیر خشک رو و جنگ سرد رو. آمریکا جولان مافیا تو شهرها رو داشت، و نژادپرستی عریان تو خیابون رو. و این فقط مواردیه که تو خاطرات آدمهای زندهست. آمریکا روزهایی رو از سر گذرونده که این روزها در برابرش زنگ تفریح هم نیست. آمریکا هیچوقت انقدر قوی و سر حال نبوده که الان است. دنیا هم به نفعش تغییر کرده، هی میگن جنگ جهانی سوم، اما نفت هیچ میلی به بالا رفتن نداره، و آب هم تو دل مصرفکننده آمریکایی تکون نخورده. اختلافات یاغیها با همدیگه، بیشتر از اشتراکاتشونه، و برخلاف قدقدهای تریبونی، میل به دردسر خریدن کمتر شده.
حتی بین دکور خونه و گرایشات سیاسی مردم رابطه وجود داره. مبل استیل، که فقط یک گروهان لازمه تا جابجاش کنند، فقط یک سلیقه نیست. فتیش امپراتوری هم است. منزلی نشانه موفقیت صاحبشه، که شاهانه باشه. اما برخلاف ادعاهای آریایی، این فتیش شاهی، بیشتر مغولیه، تا باستانی.
کافیه دقت کنید سقف اهداف عوام و انقلابیون از رسیدن به قدرت در اعصار مختلف چی بوده: شاشیدن! بله دقیقا همین. به نظر شما خندهدار میاد، ولی همینه. مثلا ببینید چطور اصرار دارند که کاخ سفید باید حسینیه بشه (که محتمل است خود دموکراتها قبل ازینکه آخوند به خودش تکون بده، سفره رقیه رو پهن کنه اونجا) یا تو تلآویو نماز بخونند (که عرب اسراییلی داره آلردی نماز میخونه اونجا، ولی نماز اونها رو قبول ندارند) ولی وقتی بپرسی «خب بعدش چی؟ بعد از حسینیه شدن کاخسفید چی میشه؟» جوابی نداره و به بنبست میرسه. چون ته آرمان همونه. چون اینها رو نماد شاشیدنش در اونجا میبینه. روضه، شاش شیعهست. وقتی میاد به زور تو دانشگاه روضه میخونه، میخواد بگه اینجا هم شاشیدم. وقتی مسلمانان جلوی سفارت کشور اروپایی، نماز جماعت برپا میکنند، میخوان بگن جلوی درتون هم ادرارمون رو پاشیدیم و کسی نتونست مانع بشه. حتی مخالف رژیم فعلی هم فقط در صورتی باور میکنه به پیروزی رسیده که ببینه مرقد خمینی به توالت عمومی تبدیل شده باشه. و این منش مغولی در قدرت بود. هیچ پلنی در کار نبود. غایت و نهایت همه تلاشها و جهادها، شاشیدن به قدرتمند قبلی یا نظم قبلی بود، تا فقط سلطه خودش رو به اثبات برسونه. همه رفتارها و استراتژیها و سیاستها رو باید در این راستا ببینید تا بتونید چرایی کارهایی که انجام میدن رو درک کنید.
ایرانی یاد گرفته هی به خودش بگه مغولها به ما حمله کردند، اما این ما بودیم که که فرهنگمون رو بشون تحمیل کردیم. غافل ازینکه یکطرفه نبوده. بله اونها ایرانیزه شدند، ولی جامعه تو هم سلطهجو شد.
اخیرا دیدم بعضی از روسها هم دارند کشف میکنند منجلابی که کشورشون در اون افتاده، بیربط به افکت حاکمیت مغولها بر سرزمینشون نیست.
کافیه دقت کنید سقف اهداف عوام و انقلابیون از رسیدن به قدرت در اعصار مختلف چی بوده: شاشیدن! بله دقیقا همین. به نظر شما خندهدار میاد، ولی همینه. مثلا ببینید چطور اصرار دارند که کاخ سفید باید حسینیه بشه (که محتمل است خود دموکراتها قبل ازینکه آخوند به خودش تکون بده، سفره رقیه رو پهن کنه اونجا) یا تو تلآویو نماز بخونند (که عرب اسراییلی داره آلردی نماز میخونه اونجا، ولی نماز اونها رو قبول ندارند) ولی وقتی بپرسی «خب بعدش چی؟ بعد از حسینیه شدن کاخسفید چی میشه؟» جوابی نداره و به بنبست میرسه. چون ته آرمان همونه. چون اینها رو نماد شاشیدنش در اونجا میبینه. روضه، شاش شیعهست. وقتی میاد به زور تو دانشگاه روضه میخونه، میخواد بگه اینجا هم شاشیدم. وقتی مسلمانان جلوی سفارت کشور اروپایی، نماز جماعت برپا میکنند، میخوان بگن جلوی درتون هم ادرارمون رو پاشیدیم و کسی نتونست مانع بشه. حتی مخالف رژیم فعلی هم فقط در صورتی باور میکنه به پیروزی رسیده که ببینه مرقد خمینی به توالت عمومی تبدیل شده باشه. و این منش مغولی در قدرت بود. هیچ پلنی در کار نبود. غایت و نهایت همه تلاشها و جهادها، شاشیدن به قدرتمند قبلی یا نظم قبلی بود، تا فقط سلطه خودش رو به اثبات برسونه. همه رفتارها و استراتژیها و سیاستها رو باید در این راستا ببینید تا بتونید چرایی کارهایی که انجام میدن رو درک کنید.
ایرانی یاد گرفته هی به خودش بگه مغولها به ما حمله کردند، اما این ما بودیم که که فرهنگمون رو بشون تحمیل کردیم. غافل ازینکه یکطرفه نبوده. بله اونها ایرانیزه شدند، ولی جامعه تو هم سلطهجو شد.
اخیرا دیدم بعضی از روسها هم دارند کشف میکنند منجلابی که کشورشون در اون افتاده، بیربط به افکت حاکمیت مغولها بر سرزمینشون نیست.
همه فکر میکردند هوش مصنوعی که هر تصویری میتونه بسازه، باعث میشه مردم هرچیزی رو باور کنند. اما خود این جو که ممکنه همه همهچیز رو باور کنند، باعث شده که الان مردم هیچچیزی رو باور نکنند!
قبیلهگرایی همیشه هست، و مردم شواهد رو طبق سوگیری خودشون دستچین میکنند، و اونهایی که باش مطابقت داره رو میپذیرند و بقیه رو انکار میکنند.
اما این همه موضوع نیست. یک عامل روانی دیگه دخالت داره: مردم دوست ندارند جزء فریبخوردگان باشند! وقتی چو میفته که «آهای، فریب آسانتر شده»، میرن تو لاک دفاعی، تا از حیثیت زرنگبودگی خود دفاع کنند. ترجیح میدن همه مسئولیتهای اخلاقی، و واکنشهای عاطفی به شواهد رو تعطیل کنند، تا زرنگ باقی بمونند.
قبیلهگرایی همیشه هست، و مردم شواهد رو طبق سوگیری خودشون دستچین میکنند، و اونهایی که باش مطابقت داره رو میپذیرند و بقیه رو انکار میکنند.
اما این همه موضوع نیست. یک عامل روانی دیگه دخالت داره: مردم دوست ندارند جزء فریبخوردگان باشند! وقتی چو میفته که «آهای، فریب آسانتر شده»، میرن تو لاک دفاعی، تا از حیثیت زرنگبودگی خود دفاع کنند. ترجیح میدن همه مسئولیتهای اخلاقی، و واکنشهای عاطفی به شواهد رو تعطیل کنند، تا زرنگ باقی بمونند.