این دو پست متوالی از کانال محمدرضا اسلامی، یک مقایسه جالب بین «ما و آنها»ست، که نشون میده چرا آمریکا، آمریکاست. البته یه ایرادی بش وارده. خلاصه مطلب اینه که مهاجری عرب، که سالها در امارات که یک کشور عربیه زندگی کرده، هنوز رنج خارجی بودن رو تحمل میکنه، اما همین آدم میاد آمریکا و به قلل مرتفع آکادمیک میرسه، و بعد این جمعبندی رو ازش درمیاره که مسئله فقط پول نیست، و گرنه عربها هم دارند کلی پول خرج میکنند برای جذب نیروی مستعد، بلکه مسئله یک نوع ریلگذاریه که در آمریکا هست، و در ایران و امارات نیست.
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️درباره یادداشت روضه عصر عاشورای دکتر محسن رنانی
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
❤2
تو تبلیغاتهای ماشینهای اسپورت آمریکایی، مثل کامارو و ماستنگ، معمولا یک مرد رو پشت فرمون میذارن که چهرهای جدی، سرد، خشن، افسرده و بیحس داره، که این تیپ خاص در دنیای مدرن، مرد سکسی رو تعریف میکنه. تا جایی که برخی به شوخی میگفتند «این خودروسازها تا ما رو گی نکنند ولکن نیستند».
این کلیشه جنسی که گهوارهش در آمریکاست، حالا خودروسازهای آلمانی رو هم مبتلا کرده. این تبلیغ بامو رو که دیدم تا به صحنه رونمایی از راننده رسید ناخودآگاه خندم گرفت.. چون از خودم پرسیدم واسه مدل سال ۲۰۲۰ کی رو انتخاب میکنند؟ یک مرد سابقا لیدر یه باند خلاف که زخم چاقو رو صورتشه؟ :-)
یکی از خجالتآورترین ذهنیتهای غلطی که رسانه ایجاد کرد در روزگار ما، پیوند زدن سطح تستوسترون به قدرت مکانیکی اشیاء بود. و اینطور بود که موتور سه سیلندر هزار سیسی متصل شد به زنانگی، و موتور غرنده هشت سیلندر دوال توربو اختصاص یافت به مردان!
اما داخل همین کلیشه هم یک کلیشه درونی وجود داره که همون سردی و تکیدگی ظاهری مردهاست: «موتور غرنده مناسب هر مردی نیست. مناسب مرد غمگین است!». یک نوع گلوریفای و تحسین نیهیلیسم مردانه توش وجود داره، با این مضمون که: خوبه که یخی!
شاید این حکم یک چسب زخم رو داره برای مردان جامعه مدرن غربی، که حق آلفا بودن رو ازش گرفتن. (همونطور که میبینید بدنش حتی عضلانی هم نیست. استایل متئو مک کانهی). مردی که انقدر اجازه ندادن طبیعت مردانه خودش رو حفظ کنه که تکیده شده. بعد برای تسکین این تکیدگی، بش میگن بیا پشت یه موتور غرنده بشین و تنهایی وسط برهوت گاز بده و از نیهیلیسم زیبایی که زندگیت رو فراگرفته و حتی به محیط پیرامونت هم نشت کرده لذت ببر!
اگه کمی خوشتیپ بودم خودم هم دقیقا جا پای این مدلهای غمگین میذاشتم، لذا این برداشتم نه تنها بیطرفانهست، بلکه نوعی خودزنی هم هست. اما نباید فریب این کلیشهها رو خورد، چون:
It's not ok to be sad. Something is wrong with us.
https://t.me/persianbloomberg/7492
این کلیشه جنسی که گهوارهش در آمریکاست، حالا خودروسازهای آلمانی رو هم مبتلا کرده. این تبلیغ بامو رو که دیدم تا به صحنه رونمایی از راننده رسید ناخودآگاه خندم گرفت.. چون از خودم پرسیدم واسه مدل سال ۲۰۲۰ کی رو انتخاب میکنند؟ یک مرد سابقا لیدر یه باند خلاف که زخم چاقو رو صورتشه؟ :-)
یکی از خجالتآورترین ذهنیتهای غلطی که رسانه ایجاد کرد در روزگار ما، پیوند زدن سطح تستوسترون به قدرت مکانیکی اشیاء بود. و اینطور بود که موتور سه سیلندر هزار سیسی متصل شد به زنانگی، و موتور غرنده هشت سیلندر دوال توربو اختصاص یافت به مردان!
اما داخل همین کلیشه هم یک کلیشه درونی وجود داره که همون سردی و تکیدگی ظاهری مردهاست: «موتور غرنده مناسب هر مردی نیست. مناسب مرد غمگین است!». یک نوع گلوریفای و تحسین نیهیلیسم مردانه توش وجود داره، با این مضمون که: خوبه که یخی!
شاید این حکم یک چسب زخم رو داره برای مردان جامعه مدرن غربی، که حق آلفا بودن رو ازش گرفتن. (همونطور که میبینید بدنش حتی عضلانی هم نیست. استایل متئو مک کانهی). مردی که انقدر اجازه ندادن طبیعت مردانه خودش رو حفظ کنه که تکیده شده. بعد برای تسکین این تکیدگی، بش میگن بیا پشت یه موتور غرنده بشین و تنهایی وسط برهوت گاز بده و از نیهیلیسم زیبایی که زندگیت رو فراگرفته و حتی به محیط پیرامونت هم نشت کرده لذت ببر!
اگه کمی خوشتیپ بودم خودم هم دقیقا جا پای این مدلهای غمگین میذاشتم، لذا این برداشتم نه تنها بیطرفانهست، بلکه نوعی خودزنی هم هست. اما نباید فریب این کلیشهها رو خورد، چون:
It's not ok to be sad. Something is wrong with us.
https://t.me/persianbloomberg/7492
❤3
Anarchonomy
Photo
رییس سیانان: «ما اینو دیدیم که تو زمانه فعلی هروقت آیتمهای مرتبط با ترامپ رو میذاری کنار و سایر اتفاقات رو پوشش میدی، مخاطب میذارتت کنار»
ازونجایی که بیشتر مخاطبان سیانان دموکرات هستند و به طور هیستریک از ترامپ نفرت دارند، این وسط یه تناقض بزرگ پدید میاد. بعبارتی با جمعیتی طرفیم که از ترامپ نفرت دارند، و در عین حال چنان پیگیرانه محتویات رسانهای مرتبط با ترامپ رو دنبال میکنند که اگه شبکه مورد علاقهشون بشون نپردازه، کانال رو عوض میکنند تا شبکهای رو پیدا کنند که میپردازه!
طرفداران ترامپ که اینو گاهی به شوخی و گاهی جدی نوعی روانپریشی در لیبرالها معرفی میکنند، اما گمان میکنم این حالت مختص یک جبهه فکری نباشه. سوا از همه جذابیتهای سرگرمکننده ترامپ، یک نیروی دیگهای وجود داره که داره اینهمه میل به مصرف محتوا رو شارژ میکنه، و واقعا به روان آدمی مرتبط میشه.
آدمیزاد ساخته نشده که در جنگی دائمی با اهریمن باشه، مخصوصا وقتی شر ملموسی رو در مقابل خودش نمیبینه. پس به طور طبیعی اینهمه نفرت رو پس میزنه. مثل وقتی چیز غیرقابل هضم یا مسمومی میخوره، بالا میاره. برای اینکه پس نزنه، لازمه تا به طور مداوم این هیولای نفرت رو تغذیه کرد. و مهمه که این تغذیه، آهسته و پیوسته باشه.
اما چرا باید این هیولا رو زنده نگه داشت؟ چون برای مبارزه اجتماعی بهش نیاز دارند، و چرا متمرکز شده روی ترامپ؟ چون ترامپ سمبل این درگیری اجتماعی شده. مشکل جامعه آمریکایی، برخلاف تبلیغات سوسیالیستها، شکاف طبقاتی نیست. بلکه دو شقه شدن طبقه متوسطه. مجموعهای از اتفاقات و تحولات در زندگی شهری آمریکایی در دهههای اخیر، در هر زمینهای دو نوع آمریکا بوجود آورده: آمریکای مگاسیتیها-آمریکای کانتریها. آمریکای داخل شهر-آمریکای خارج شهر. آمریکای اروپاپسند-آمریکای غربوحشیپسند. آمریکای کالیفرنیایی-آمریکای تگزاسی. آمریکای تودهگرا-آمریکای الیتگرا. که بعد تا جزییترین مسائل هم میشه ردشو گرفت: آمریکای وانتسوار-آمریکای پریوسسوار. آمریکای سقطکننده جنین-آمریکای صلیبی. آمریکای مسلح-آمریکای سوسول.
یکی ازین طرفین فکر کرده بود این جنگ فرهنگی رو برده و تموم شده، اما «پدیده ترامپ» آب یخی بود که ناگهان روی سرش ریخت و متوجهش کرد که هنوز بازی تموم نشده و طرف مقابل به این راحتی وا نمیده. علت چسبیدن مخاطبان سیانان به آیتمهای ترامپی، همینه. اونا وسط یه جنگند، و تو جنگ این رفتار غیرطبیعی، توجیه پیدا میکنه.
ازونجایی که بیشتر مخاطبان سیانان دموکرات هستند و به طور هیستریک از ترامپ نفرت دارند، این وسط یه تناقض بزرگ پدید میاد. بعبارتی با جمعیتی طرفیم که از ترامپ نفرت دارند، و در عین حال چنان پیگیرانه محتویات رسانهای مرتبط با ترامپ رو دنبال میکنند که اگه شبکه مورد علاقهشون بشون نپردازه، کانال رو عوض میکنند تا شبکهای رو پیدا کنند که میپردازه!
طرفداران ترامپ که اینو گاهی به شوخی و گاهی جدی نوعی روانپریشی در لیبرالها معرفی میکنند، اما گمان میکنم این حالت مختص یک جبهه فکری نباشه. سوا از همه جذابیتهای سرگرمکننده ترامپ، یک نیروی دیگهای وجود داره که داره اینهمه میل به مصرف محتوا رو شارژ میکنه، و واقعا به روان آدمی مرتبط میشه.
آدمیزاد ساخته نشده که در جنگی دائمی با اهریمن باشه، مخصوصا وقتی شر ملموسی رو در مقابل خودش نمیبینه. پس به طور طبیعی اینهمه نفرت رو پس میزنه. مثل وقتی چیز غیرقابل هضم یا مسمومی میخوره، بالا میاره. برای اینکه پس نزنه، لازمه تا به طور مداوم این هیولای نفرت رو تغذیه کرد. و مهمه که این تغذیه، آهسته و پیوسته باشه.
اما چرا باید این هیولا رو زنده نگه داشت؟ چون برای مبارزه اجتماعی بهش نیاز دارند، و چرا متمرکز شده روی ترامپ؟ چون ترامپ سمبل این درگیری اجتماعی شده. مشکل جامعه آمریکایی، برخلاف تبلیغات سوسیالیستها، شکاف طبقاتی نیست. بلکه دو شقه شدن طبقه متوسطه. مجموعهای از اتفاقات و تحولات در زندگی شهری آمریکایی در دهههای اخیر، در هر زمینهای دو نوع آمریکا بوجود آورده: آمریکای مگاسیتیها-آمریکای کانتریها. آمریکای داخل شهر-آمریکای خارج شهر. آمریکای اروپاپسند-آمریکای غربوحشیپسند. آمریکای کالیفرنیایی-آمریکای تگزاسی. آمریکای تودهگرا-آمریکای الیتگرا. که بعد تا جزییترین مسائل هم میشه ردشو گرفت: آمریکای وانتسوار-آمریکای پریوسسوار. آمریکای سقطکننده جنین-آمریکای صلیبی. آمریکای مسلح-آمریکای سوسول.
یکی ازین طرفین فکر کرده بود این جنگ فرهنگی رو برده و تموم شده، اما «پدیده ترامپ» آب یخی بود که ناگهان روی سرش ریخت و متوجهش کرد که هنوز بازی تموم نشده و طرف مقابل به این راحتی وا نمیده. علت چسبیدن مخاطبان سیانان به آیتمهای ترامپی، همینه. اونا وسط یه جنگند، و تو جنگ این رفتار غیرطبیعی، توجیه پیدا میکنه.
❤2
نسیم نیکلاس طالب، به عنوان یک لبنانی، از آلسعود متنفره، اما همزمان از شیفتگان پدیده ترامپ هم هست، و از همین جهت خیلی از مخاطبانش طرفدار ترامپ هستند. خودشو آنالیزور همهچیز میدونه، و ازینکه آنالیزهاش درباره این پدیده درست دراومده احساس پیامبری داره.
موضوع خاشقچی که پیش اومد با دمش گردو شکست. و حالا از هر نوع تحریم عربستان حمایت میکنه (حتی اونایی که مستقیما مردم عربستان رو هدف قرار میدن و خود آلسعود ککش هم نخواهد گزید). مثلا اینجا به قتل رسیدن دو خواهر عربستانی در نیویورک که قصد اخذ پناهندگی از آمریکا رو داشتن هم میندازه تقصیر آلسعود. اما هیچ اشارهای نمیکنه که اگه داستان همینجوری باشه که ادعا میکنه، دولت ترامپ مسئوله و باید پاسخگو باشه! انگار نه انگار. چون اگه ترامپ رو هم مقصر جلوه بده، یعنی تغییر موضع نسبت به خیلی از حرفهایی که قبلا زده، و یعنی دلخور کردن هزاران فالوعر!
اینکه سلبریتیها نگران برخورد فالوعرهاشون باشن کاملا قابل درکه. اما آدمایی که تا این حد از شجاعت محرومند، در حدی نیستند که بخوان به ما درباره همه امورات زندگی نکات آموزنده هبه کنند.
موضوع خاشقچی که پیش اومد با دمش گردو شکست. و حالا از هر نوع تحریم عربستان حمایت میکنه (حتی اونایی که مستقیما مردم عربستان رو هدف قرار میدن و خود آلسعود ککش هم نخواهد گزید). مثلا اینجا به قتل رسیدن دو خواهر عربستانی در نیویورک که قصد اخذ پناهندگی از آمریکا رو داشتن هم میندازه تقصیر آلسعود. اما هیچ اشارهای نمیکنه که اگه داستان همینجوری باشه که ادعا میکنه، دولت ترامپ مسئوله و باید پاسخگو باشه! انگار نه انگار. چون اگه ترامپ رو هم مقصر جلوه بده، یعنی تغییر موضع نسبت به خیلی از حرفهایی که قبلا زده، و یعنی دلخور کردن هزاران فالوعر!
اینکه سلبریتیها نگران برخورد فالوعرهاشون باشن کاملا قابل درکه. اما آدمایی که تا این حد از شجاعت محرومند، در حدی نیستند که بخوان به ما درباره همه امورات زندگی نکات آموزنده هبه کنند.
❤2
میگفت بهترین استدلال قرآن اونجاست که میگه وقتی تو کشتی هستید، تا وقتی دریا آرومه خدا رو فراموش میکنید، اما به محض اینکه طوفان میشه به یاد خدا میفتید!
گفتم این استدلال نیست به والله، چون بیشمار مثال نقض داره. چه بسیار افرادی که تحت فشار قرار میگیرن اما از هیچ قدرت ماورایی طلب کمک نمیکنند.
خوب نیست اطرافیان آدم انقدر یکدست باشند که نوع دیگهای از زندگی انقدر براش غریب باشه که براش همچین سوالهایی پیش بیاد. روزی که برای اولین بار با یک جوان اهل سنت آشنا شدم به خودم گفتم «خاک بر سرت که تا الان رفیق سنی نداشتی». نداشتن ارتباط و شناخت، یکی از انواع فقره.
گفتم این استدلال نیست به والله، چون بیشمار مثال نقض داره. چه بسیار افرادی که تحت فشار قرار میگیرن اما از هیچ قدرت ماورایی طلب کمک نمیکنند.
خوب نیست اطرافیان آدم انقدر یکدست باشند که نوع دیگهای از زندگی انقدر براش غریب باشه که براش همچین سوالهایی پیش بیاد. روزی که برای اولین بار با یک جوان اهل سنت آشنا شدم به خودم گفتم «خاک بر سرت که تا الان رفیق سنی نداشتی». نداشتن ارتباط و شناخت، یکی از انواع فقره.
❤7
دیوید فروم، جمهوریخواه ضدترامپی، با استیو بنن، راستگرای حامی ترامپ، با هم مناظره کردن، با موضوع پوپولیسم. بنن آینده سیاسی دنیا رو در پوپولیسم میبینه. قبل مناظره نظرسنجی کردن، فقط ۲۸ درصد موافق بنن بودن و ۷۲ درصد موافق فروم. بعد مناظره ۵۷ درصد موافق بنن بودن!
یاد سخن گرانقدر آقای خامنهای افتادم که گفته بود مناظرههای مربوط به دین رو نباید تو تلویزیون پخش کرد، چون ممکنه اونی که داره علیه دین حرف میزنه قدرت بیان بهتری داشته باشه و مخاطب رو تحت تأثیر قرار بده!.. در واقع یک بهانهگیری واضح برای فرار کردن از رودررویی با موضع مخالف. پیشفرض اینه که حق با ماست، ولی ممکنه خوب بیانش نکنیم! ولی اصل موضوع این بوده: حق با ماست، ولی نمیدونیم چجوری ازش دفاع کنیم!
مخالفان پوپولیسم، از لیبرالها گرفته تا همین محافظهکاران الیتگرا، عملا نمیتونن به مردم توضیح بدن که چرا پوپولیسم بد است! و به زعم من تنها علتش اینه که با فاصله گرفتن از «عقل سلیم» خودشون رو از قبل بازنده میکنن. استیو بنن اتفاقا از لحاظ بیان امتیاز بالایی نمیگیره. اما برای اثبات موضعش از عقل سلیم و خرد جمعی کمک میگیره.
یاد سخن گرانقدر آقای خامنهای افتادم که گفته بود مناظرههای مربوط به دین رو نباید تو تلویزیون پخش کرد، چون ممکنه اونی که داره علیه دین حرف میزنه قدرت بیان بهتری داشته باشه و مخاطب رو تحت تأثیر قرار بده!.. در واقع یک بهانهگیری واضح برای فرار کردن از رودررویی با موضع مخالف. پیشفرض اینه که حق با ماست، ولی ممکنه خوب بیانش نکنیم! ولی اصل موضوع این بوده: حق با ماست، ولی نمیدونیم چجوری ازش دفاع کنیم!
مخالفان پوپولیسم، از لیبرالها گرفته تا همین محافظهکاران الیتگرا، عملا نمیتونن به مردم توضیح بدن که چرا پوپولیسم بد است! و به زعم من تنها علتش اینه که با فاصله گرفتن از «عقل سلیم» خودشون رو از قبل بازنده میکنن. استیو بنن اتفاقا از لحاظ بیان امتیاز بالایی نمیگیره. اما برای اثبات موضعش از عقل سلیم و خرد جمعی کمک میگیره.
❤3
رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان سه سفارش کرده بهشون. اول اینکه دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید. دوم اینکه نظریه مقاومت در برابر دشمن را تبلیغ کنید. و سوم اینکه ترس و تنبلی را کنار بگذارید و دست به نوآوری بزنید.
همونطور که مشخصه هیچ سفارشی در رابطه با افزایش مطالعه و آگاهی وجود نداره در این نصایح. گویی آگاهی یک مسئله حاشیهایه و اهمیتی نداره یا خود به خود بوجود میاد.
و به شکل جالبی هر سه توصیه خلاف آگاهیه. دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید، چون ما قبلا دشمن را تعیین کردیم و لازم نیست شما خودتون فکر کنید که دشمن واقعی کیست و کجاست. نظریه مقاومت را تبلیغ کنید، چون ما قبلا تعیین کردیم که در سیاست باید چه روشی را پیش گرفت، لازم نیست شما فکر کنید و ببینید چه روشی بهتره. و ترس و تنبلی را کنار بگذارید، چون توسعه نیاز به دانش و تفکر نداره، یه یاعلی بگید کافیه!
همینقدر موهن نسبت به شعور نسل جوان.
همونطور که مشخصه هیچ سفارشی در رابطه با افزایش مطالعه و آگاهی وجود نداره در این نصایح. گویی آگاهی یک مسئله حاشیهایه و اهمیتی نداره یا خود به خود بوجود میاد.
و به شکل جالبی هر سه توصیه خلاف آگاهیه. دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید، چون ما قبلا دشمن را تعیین کردیم و لازم نیست شما خودتون فکر کنید که دشمن واقعی کیست و کجاست. نظریه مقاومت را تبلیغ کنید، چون ما قبلا تعیین کردیم که در سیاست باید چه روشی را پیش گرفت، لازم نیست شما فکر کنید و ببینید چه روشی بهتره. و ترس و تنبلی را کنار بگذارید، چون توسعه نیاز به دانش و تفکر نداره، یه یاعلی بگید کافیه!
همینقدر موهن نسبت به شعور نسل جوان.
❤5
یکی از زنانی که قاضی کاوانا رو به تجاوز جنسی متهم کرده بود اعتراف کرده که برای جلب توجه این کارو کرده و در تمام عمرش یکبار هم ایشون رو ندیده!
حدس میزدم اون شوی تلویزیونی به چنین سکانسی ختم بشه، اما فکر نمیکردم انقدر سریع!
خانوم، یک فعال چپگرا هم هستن. همینقدر کلیشهای. آبرو و حیثیت طرف رو نابود میکنند بعد میگن اشتباه شد، ببخشید!
میگفتند «زنان را باور کنید». این هم یک زن.
حدس میزدم اون شوی تلویزیونی به چنین سکانسی ختم بشه، اما فکر نمیکردم انقدر سریع!
خانوم، یک فعال چپگرا هم هستن. همینقدر کلیشهای. آبرو و حیثیت طرف رو نابود میکنند بعد میگن اشتباه شد، ببخشید!
میگفتند «زنان را باور کنید». این هم یک زن.
❤3
عبارت «زنان را باور کنید» شعاری بود که فمنیستها بعد از جنبش MeToo سر دادند، که دقیقا در راستای «واژنیسم» منشعب شده از فمنیسمه. یعنی هرکسی که آلت تناسلی زنانه داشت، هر چیزی که بگوید درست است و هر ادعایی کرد حقیقت دارد و ما اگه واقعا مردسالار نیستیم باید دربست قبولش کنیم! این انقدر احمقانهست که نیاز به نفی هم نداره، اما اگه لازم بود نفی بشه همین مثالهای نقض (یعنی همین خانوم گدای جلب توجه) کافی بود. من نگفتم هیچ زنی رو نمیشه باور کرد. اونها گفتند هرزنی رو میشه باور کرد، منم گفتم بفرمایید، این هم یک زن که نباید باورش کرد.
بعد از تبعیض مثبت در حیطه مسائل نژادی، حالا به ظلم مثبت در حیطه مسائل جنسی رسیدیم. یعنی معتقدند باور کردن همه زنان باعث میشه عدهای از زنان پدرسوختگی کنند و از خوشباوری ما استفاده کنند و تعدادی از مردان را نابود کنند، اما خوشباوری ما برکاتی داره که میارزه نابود شدن اون تعداد از مردان رو بپذیریم! یعنی برای اینکه جلوی ظلم به زنها رو بگیریم، عیبی نداره یکم به مردها ظلم بشه! به این میگن ظلم مثبت! همونطور که از کلیتش پیداست، واضحه که دغدغه خود ظلم نیست، بلکه مونثپرستیه.
بعد از تبعیض مثبت در حیطه مسائل نژادی، حالا به ظلم مثبت در حیطه مسائل جنسی رسیدیم. یعنی معتقدند باور کردن همه زنان باعث میشه عدهای از زنان پدرسوختگی کنند و از خوشباوری ما استفاده کنند و تعدادی از مردان را نابود کنند، اما خوشباوری ما برکاتی داره که میارزه نابود شدن اون تعداد از مردان رو بپذیریم! یعنی برای اینکه جلوی ظلم به زنها رو بگیریم، عیبی نداره یکم به مردها ظلم بشه! به این میگن ظلم مثبت! همونطور که از کلیتش پیداست، واضحه که دغدغه خود ظلم نیست، بلکه مونثپرستیه.
❤7
اسکات آدامز میگفت تضارب آرا فرق چندانی با جنگ کلاسیک نداره، و مثل هر جنگ کلاسیکی، سپاهی که بالای تپهست به سپاهی که پایین تپهست تسلط داره و شانس پیروزیش بیشتره. برای پیشبینی اینکه در تقابل دو جریان فکری، از رقابت سیاسی گرفته تا یک بحث ساده بین دو نفر آدم رندوم، کدومشون میبازه باید دید کدومشون بالای تپهست و کدومشون پایین. این بالا قرار گرفتن نیاز به یک ریسمان داره. باید یه چیزی رو بگیری بری بالا تا به طرف مقابل مسلط بشی. معمولا اون ریسمان از عقل سلیم بافته شده، یا خرد جمعی، یا منطق. چیزی که وقتی به عوام ارائه میدی، میپذیرند، و به نظرشون با عقل جور درمیاد. فرعون هم ارتش داشت هم ثروت هم اعتبار، اما در برابر موسی بازنده محتوم بود. چون اونی که از مردم میپرسه «چه لزومی داره شما کار کنید این آقا بخوره؟» بالای تپه قرار میگیره. (این قصه رو ازین جهت مثال زدم که سمبلهاش بطرز عجیبی جور درمیاد با تز آدامز: اونی که پایین تپه بود رو، با همه خدم و حشمش، آب برد!).
در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، در اوج تضارب آرا هستیم. البته باید آرای محکمی وجود داشته باشه که با هم ضرب و شتم کنند، که خبر زیادی ازش نیست، و شاید بهتر باشه بگیم در هرج و مرج آرا هستیم. اگه کل استمرارطلبان رو تقلیل بدیم به اصلاحطلبان و ارزشیها، و کل اپوزیسیون رو تقلیل بدیم به رضا پهلوی، یه تقابل به دست میاد که یکیش تشویق میکنه به رأی دادنهای بیثمر به تعدادی فسیل متحجر، و یکیش صحبت میکنه از دموکراسی، رواداری، سکولاریسم، توسعه..! برای پیرمردهایی که توی پارک وقتکشی میکنند شاید خیلی واضح نباشه، اما برای نسل جوان خیلی راحته تشخیص اینکه کدوم طرف به طرف مقابل برتری داره.
جناح ارزشی و اصولگرا خیلی وقته که توان نرمافزاریشو از دست داده و فقط بادیگارد سختافزاری نظامه. این اصلاحطلبان هستند که کل مسئولیت موجه نگه داشتن حکومت رو برعهده دارند. اما اینها در موقعیتی هستند که میشه اسمشو گذاشت «بازندگی اجتنابناپذیر». چون پایین تپه قرار دارند، هرکس که بالای تپه باشه بشون برتری پیدا میکنه، چه رضا پهلوی باشه چه هرکس دیگهای.
برای روشنتر کردن قضیه تپه از همین مورد شاهزاده میشه استفاده کرد. پایین تپه انقدر جای ناجوریه که اصلاحطلبان با اینکه همه زورشون رو زدن تا از آدمکشهایی که در دهه ۶۰ بودند تبدیل بشن به نخبگانی دنیادیده و باسواد! بیثمر بود و تطهیر حاصل نشد. و بالای تپه انقدر جای خوبیه که رضا پهلوی تونست نه تنها خودش رو از گناه دیکتاتوری پدری پاک کنه، بلکه تبدیل بشه به یکی از کاراکترهای جریان دموکراسیخواهی! چیزی که در بین خانوادههای سلطنتی دنیا، اگه اتفاقی بدیع نباشه حتما کمنظیر هست. اونی که بالای تپهست قابلیت مانور داره، انقدری که میتونه خودشو از یک از حالت منفور به حالت محبوب منتقل کنه. اما اونی که اون پایینه، دست و پاش بستهست.
فعلا مشخص نیست چه جریانی غالب خواهد شد، اما این مشخصه که مغلوب کدوم طرفه. نمیدونم چرا برخی از هموطنانم همچنان روی اسب مرده شرط میبندند.
در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، در اوج تضارب آرا هستیم. البته باید آرای محکمی وجود داشته باشه که با هم ضرب و شتم کنند، که خبر زیادی ازش نیست، و شاید بهتر باشه بگیم در هرج و مرج آرا هستیم. اگه کل استمرارطلبان رو تقلیل بدیم به اصلاحطلبان و ارزشیها، و کل اپوزیسیون رو تقلیل بدیم به رضا پهلوی، یه تقابل به دست میاد که یکیش تشویق میکنه به رأی دادنهای بیثمر به تعدادی فسیل متحجر، و یکیش صحبت میکنه از دموکراسی، رواداری، سکولاریسم، توسعه..! برای پیرمردهایی که توی پارک وقتکشی میکنند شاید خیلی واضح نباشه، اما برای نسل جوان خیلی راحته تشخیص اینکه کدوم طرف به طرف مقابل برتری داره.
جناح ارزشی و اصولگرا خیلی وقته که توان نرمافزاریشو از دست داده و فقط بادیگارد سختافزاری نظامه. این اصلاحطلبان هستند که کل مسئولیت موجه نگه داشتن حکومت رو برعهده دارند. اما اینها در موقعیتی هستند که میشه اسمشو گذاشت «بازندگی اجتنابناپذیر». چون پایین تپه قرار دارند، هرکس که بالای تپه باشه بشون برتری پیدا میکنه، چه رضا پهلوی باشه چه هرکس دیگهای.
برای روشنتر کردن قضیه تپه از همین مورد شاهزاده میشه استفاده کرد. پایین تپه انقدر جای ناجوریه که اصلاحطلبان با اینکه همه زورشون رو زدن تا از آدمکشهایی که در دهه ۶۰ بودند تبدیل بشن به نخبگانی دنیادیده و باسواد! بیثمر بود و تطهیر حاصل نشد. و بالای تپه انقدر جای خوبیه که رضا پهلوی تونست نه تنها خودش رو از گناه دیکتاتوری پدری پاک کنه، بلکه تبدیل بشه به یکی از کاراکترهای جریان دموکراسیخواهی! چیزی که در بین خانوادههای سلطنتی دنیا، اگه اتفاقی بدیع نباشه حتما کمنظیر هست. اونی که بالای تپهست قابلیت مانور داره، انقدری که میتونه خودشو از یک از حالت منفور به حالت محبوب منتقل کنه. اما اونی که اون پایینه، دست و پاش بستهست.
فعلا مشخص نیست چه جریانی غالب خواهد شد، اما این مشخصه که مغلوب کدوم طرفه. نمیدونم چرا برخی از هموطنانم همچنان روی اسب مرده شرط میبندند.
❤61
رقابت همیشه به نفع مصرفکنندهست. آسونتر شدن عکاسی از طبیعت، آدمای بیشتری رو وارد این حرفه کرد، و تو این شلوغی فقط میشه با خلاقیت خودی نشون داد. این خلاقیت یعنی خلق تصاویری مثل این. انگار وسط یک کتاب داستان مصور که برای کودکان نوشته شده رو باز کردی که داره قصه دعوای چندتا میرکت بازیگوش تو یه روز تابستونی رو تعریف میکنه.
❤9
گوگل میخواد پلاس رو ببنده، دارم چیزهایی که چهار پنج سال پیش نوشتم رو میخونم. جالبه ریویو کردن خویشتن. که ببینی کجاها درست فکر میکردی و کجاها خطا بوده.
این کامنت رو زمان اعتراضات فرگوسن نوشته بودم.. چه عبارتهایی اختراع کرده بودم: شهوت گاز اشکآور! 😅
یادش بخیر، صحنه هرج و مرج فرگوسن رو نشون میدادن و میگفتن عنقریبه جنگ داخلی بشه تو آمریکا و سقوط کنن.
۱۱ تا هم لایک گرفته بوده. شما یادتون نمیاد، ۱۱ تا لایک واسه یه کامنت خیلی بود تو پلاس. ولی اینا در برابر کامنتهایی که واسه وحید آنلاین میذاشتم چیزی نیست. اونا بیست سی تا لایک میگرفت. چه برو بیایی داشتیم زیر پستهای وحید. خیلی از اونایی که منو میشناسن، منو ازونجا میشناسند. چه انرژیای داشتیم برای متقاعد کردن دیگران. انرژی و انگیزهای که دیگه موجود نیست.
این کامنت رو زمان اعتراضات فرگوسن نوشته بودم.. چه عبارتهایی اختراع کرده بودم: شهوت گاز اشکآور! 😅
یادش بخیر، صحنه هرج و مرج فرگوسن رو نشون میدادن و میگفتن عنقریبه جنگ داخلی بشه تو آمریکا و سقوط کنن.
۱۱ تا هم لایک گرفته بوده. شما یادتون نمیاد، ۱۱ تا لایک واسه یه کامنت خیلی بود تو پلاس. ولی اینا در برابر کامنتهایی که واسه وحید آنلاین میذاشتم چیزی نیست. اونا بیست سی تا لایک میگرفت. چه برو بیایی داشتیم زیر پستهای وحید. خیلی از اونایی که منو میشناسن، منو ازونجا میشناسند. چه انرژیای داشتیم برای متقاعد کردن دیگران. انرژی و انگیزهای که دیگه موجود نیست.
❤13
میگن سینمای لهستان هم مثل فوتبالش دچار افول شده. نمیدونم. اگه ملاک موفقیت در سینما، موفقیت هالیوودی باشه، آره. ولی اگه ملاک هالیوود باشه خیلیها دچار افول شدند. حداقلش اینه که عقبه سینمایی لهستان یه بضاعتی بوجود آورده که به نسل امروزیشون هم منتقل شده. یه سایت فروش و حراج الکترونیکی هست تو لهستان به نام الگرو. یه سری کلیپهای تبلیغاتی ساخته که همشون عالیان. مثلا تو این یکی یه قصه کوتاه تعریف میکنه برای اینکه بگه کلمن یخ بخرید و از ما بخرید. حتی لازم نیست زبانشون رو بلد باشید. و این تازه یکی از کامرشالیترین فیلمهای کوتاهیه که ساختن. سری به کانالشون در یوتیوب بزنید و بقیه ویدئوها رو ببینید. بعضیهاشون در کانسپت و استایل، دیوانهوارند. دقیقا همون چیزی که از لهستان انتظار داری.
https://youtu.be/xmYKCZR9ng0
https://youtu.be/xmYKCZR9ng0
YouTube
Wyciśnij z życia jak najwięcej...| Lemoniada
Rodzeństwo łączy szczególna więź. Nie zawsze się dogadują, ale zawsze się wspierają
Reżyseria: Erik van Wyk
Reżyseria: Erik van Wyk
❤1
این هم یک نمونه دیگه از «بازندگی اجتنابناپذیر». شیخ با اینکه بالای منبره، اما در جنگ ایدهها، پایین تپه قرار گرفته و چیزی جز یک باخت سنگین انتظارش رو نمیکشه. این حقیقت، فارغ ازینه که به چه چیزی اعتقاد دارید (مثلا فکر میکنید میشه با شیر و پلنگ حرف زد یا نه)، و فارغ ازینه که واقعا در زمان امام رضا چه اتفاقاتی افتاده. در سال ۲۰۱۸، صحبت ازینکه شیر گفت برای زنم دعا کن، متعلق به انیمیشنهای کودکان و فیلمهای موزیکاله، نه خارج ازون. اگه آوردیش خارج ازون چارچوب و به عنوان یک موضوع جدی، و حتی به عنوان پشتیبان یک استدلال ازش استفاده کردی، یعنی خودتو داری از قبل بازنده میکنی. اون قصهها، چه درست چه غلط، برای بشری دورتر از ما تولید شده بود. دور، هم از لحاظ زمانی هم از لحاظ ادراکی. بشر فعلی یک زبان، یک فرهنگ و یک ادراک متفاوت داره، و این قصهها براش بیمعنیاند. وقتی اصرار داری به تحمیل محتویات بشر دور، به بشر فعلی، یعنی داری بشون میگی من قادر به برقراری ارتباط با شماها نیستم. پس به اونایی که قادر به برقراری ارتباطند، میبازی.
https://t.me/twitter_farsi/70213
https://t.me/twitter_farsi/70213
❤6
غیرعادیترین حکومت جهان مشغول یاغیگری علیه نظم جهانیست، و کدخدای جهان در راستای وظیفه ذاتیاش در سرکوب یاغیها، تحت فشار تحریم قرارش داده. حالا استاد جامعه شناسی ممکلت که کرسی هیئت علمی یکی از دانشگاههای مهم علوم انسانی کشور را هم اشغال کرده توصیه میکند که در این شرایط باید به رانندگان اسنپ انعام بدهیم تا عبور ازین پیچ سخت، سهلتر شود!
پیامبر که یک عرب بیسواد بود در حجاز هزار و چهارصدسال پیش، میدانست که ایمان و فقر در یک جا قرار نمییابند. پس کمک به همنوع هم در جامعه مرفه رخ میدهد، نه در جایی که هشتاد درصد جمعیت زیر خط فقرند. مردم، بایزید بسطامی نیستند، و تا احوال خودشان رو به راه نباشد، به حال و روز دیگران نمیپردازند. مگر در شرایطی خیلی خاص، مثل زمانی که کل جامعه در یک جهتگیری به سمت هدفی مشترک به توافقی جامع میرسند و اراده میکنند به تحمل همه هزینههای متعاقبش، که یک جامعهشناس باید بهتر از هر کسی بداند ایران امروز فرسنگها فاصله دارد از آن وضعیت خاص. پس توصیه به اینکه «خیرخواهتر از قبل باشید» پرت و پلاست. چون اتفاقی نسبت به «قبل» رخ نداده که خیرخواهتر شدن را توجیه کند.
جامعهشناس حکومتی، چون خودش زنجیر شده به حکومت، جامعه را هم قفلشده به حکومت میخواهد، که چنان تابع باشد که بدون اینکه پس زمینهای برای تغییر رفتار فراهم شده باشد، تغییر رفتار دهد، چون منافع حکومت میطلبد که تغییر رفتار دهد!
اما هیچ تغییر رفتاری، ضرب صدمات تحریم را نمیگیرد. اگر هشتاد میلیون بایزید بسطامی هم داشتیم، اقتصاد ایران فلج یا نیمه فلج میشد، همانطور که الان شده است. پس با چه هدفی این «پندنامه»ها را مینویسند؟ خیلی ساده: که فردا که رنج بیش از پیش شد، باز مقصر مردم باشند، که بگویند تحریم سختیهای فراوان داشت ولی شما مردم هم با یکدیگر نامهربان بودید و این سختترش کرد! که باز پتک «از ماست که برماست» را بر سرمان بکوبند!
https://t.me/fazeli_mohammad/1440
پیامبر که یک عرب بیسواد بود در حجاز هزار و چهارصدسال پیش، میدانست که ایمان و فقر در یک جا قرار نمییابند. پس کمک به همنوع هم در جامعه مرفه رخ میدهد، نه در جایی که هشتاد درصد جمعیت زیر خط فقرند. مردم، بایزید بسطامی نیستند، و تا احوال خودشان رو به راه نباشد، به حال و روز دیگران نمیپردازند. مگر در شرایطی خیلی خاص، مثل زمانی که کل جامعه در یک جهتگیری به سمت هدفی مشترک به توافقی جامع میرسند و اراده میکنند به تحمل همه هزینههای متعاقبش، که یک جامعهشناس باید بهتر از هر کسی بداند ایران امروز فرسنگها فاصله دارد از آن وضعیت خاص. پس توصیه به اینکه «خیرخواهتر از قبل باشید» پرت و پلاست. چون اتفاقی نسبت به «قبل» رخ نداده که خیرخواهتر شدن را توجیه کند.
جامعهشناس حکومتی، چون خودش زنجیر شده به حکومت، جامعه را هم قفلشده به حکومت میخواهد، که چنان تابع باشد که بدون اینکه پس زمینهای برای تغییر رفتار فراهم شده باشد، تغییر رفتار دهد، چون منافع حکومت میطلبد که تغییر رفتار دهد!
اما هیچ تغییر رفتاری، ضرب صدمات تحریم را نمیگیرد. اگر هشتاد میلیون بایزید بسطامی هم داشتیم، اقتصاد ایران فلج یا نیمه فلج میشد، همانطور که الان شده است. پس با چه هدفی این «پندنامه»ها را مینویسند؟ خیلی ساده: که فردا که رنج بیش از پیش شد، باز مقصر مردم باشند، که بگویند تحریم سختیهای فراوان داشت ولی شما مردم هم با یکدیگر نامهربان بودید و این سختترش کرد! که باز پتک «از ماست که برماست» را بر سرمان بکوبند!
https://t.me/fazeli_mohammad/1440
Telegram
دغدغه ایران
هوای یکدیگر را داشته باشیم
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در دولت بیل کلینتون زمانی اعتراف کرد که تحریمها علیه عراق منجر به کشته شدن پانصد هزار کودک عراقی شد (گزارش مؤسسه ران پل). این اعتراف در کنار…
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در دولت بیل کلینتون زمانی اعتراف کرد که تحریمها علیه عراق منجر به کشته شدن پانصد هزار کودک عراقی شد (گزارش مؤسسه ران پل). این اعتراف در کنار…
❤3
ترامپ در ادامه سفرهای استانیش برای جلب رأی مردم برای انتخابات میاندورهای کنگره، پریروز به یه شهر خیلی کوچک در مونتانا رفت به نام بلگراد! کل جمعیت این شهر کمتر از ۸ هزارنفره! گفتم چطور هواپیمای ترامپ نشسته تو این شهر به این کوچیکی؟ گفتن یه شهر بزرگتر همون نزدیکی هست که فرودگاهش چسبیده به بلگراد (یا بلگراد چسبیده به فرودگاهه). گفتم لابد اون شهر بزرگه دیگه خیلی بزرگه که فرودگاه براش ساختن. اما چک کردم دیدم ترکونده شده ۴۵هزارنفر! (جهت مقایسه: نوشهر مازندران ۵۰هزارنفره!). بعد رفتم فرودگاه رو چک کردم دیدم یه فرودگاه بینالمللیه! و سه تا باند داره. این فرودگاه در سال ۲۰۱۸ میره که حدود ۹۰هزار پرواز ورودی و خروجی رو سرویس بده. جهت مقایسه، فرودگاه اصفهان که علاوه بر دریافت مسافران خود این شهر که توریستیترین مقصد در ایرانه، یکی از هابهای مهم داخلی، و پشتیبان مهرآباد و امام خمینی هم هست، سال گذشته ۴۶هزار پرواز ورودی و خروجی رو سرویس داده.
اجازه بدید یه بار دیگه خلاصه کنم: فرودگاه یکی از شهرهای آمریکا که از نوشهر کوچیکتره، از فرودگاه اصفهان دو برابر شلوغتره!
هیچی. همین.
اجازه بدید یه بار دیگه خلاصه کنم: فرودگاه یکی از شهرهای آمریکا که از نوشهر کوچیکتره، از فرودگاه اصفهان دو برابر شلوغتره!
هیچی. همین.
❤5
دستگاههای اطلاعاتی ایران از طریق سفارت جمهوریاسلامی در نروژ قصد نفوذ به گروههای اپوزیسیون را داشتند!
تیتر به تنهایی، نشون میده که گیر چه احمقهایی افتادیم. و چرا اگه نسل ما نتونست، نسل بعد حتما باید شر این جماعت رو از سر این کشور کوتاه کنه.
به شیپورچیهای خودشون در فضای مجازی، از زیدآبادی گرفته تا اطلاعاتیهایی که کارت خبرنگاری دارند، تا آقازادههای ساکن تورنتو، اُردر میدن که این ذهنیت رو القاء کنید که جریان براندازی، عقیم است! چون پشتوانه فکری ندارد، سازمانیافتگی ندارد، رهبر ندارد، یا خیلی ساده: قدرت ندارد. اما خودشون یواشکی براندازی رو خیلی جدی گرفتند و برای مقابله باش برنامهریزی و توطئه طراحی میکنند. این به نظرم به این معنی نیست که جریانهای اپوزیسیون اونقدری که سربازان گمنام به صورت یواشکی پذیرفتند که تأثیرگذارند، تأثیرگذار هستند. این تقلاهای دهه شصتی بیشتر بکگراند روانی داره. یعنی نهادهایی که موظفند اصل نظام رو به هرقیمتی حفظ کنند، خودشون به این آگاهی رسیدن که کشتی سوراخه! لذا میطلبه که تکاپو به خرج بدن. مهم نیست که این تکاپو سوراخ رو پر میکنه یا نه، مهم اینه که معلوم باشه بیکار ننشستن. مثل وقتی که یه زن باردار پاش سر میخوره، هشت تا مرد رهگذر میجهند به سمتش تا نذارن با مخ روی آسفالت فرود بیاد. واقعا هشت تا مرد لازم نیست، ولی میجهند تا کسی نگه شاهد افتادن زن حامله بود و عین ماست وایساد و نگاه کرد!
یک مقدار از بودجه کشور داره خرج این جهیدنهای بیثمر میشه، و لو رفتنش مثل این، یه سری خرج اضافه در حوزه منافع ملی هم میذاره رو دست کشور. اما سوراخهای این کشتی، با این ورجه وورجههای جیمزباندی پر نمیشه. یکی باید به سربازان امام زمان بگه «نجات این بیمار رو به قبله، کار شما نیست. بشینید سر جاتون».
https://t.me/HemnSeyedi/2607
تیتر به تنهایی، نشون میده که گیر چه احمقهایی افتادیم. و چرا اگه نسل ما نتونست، نسل بعد حتما باید شر این جماعت رو از سر این کشور کوتاه کنه.
به شیپورچیهای خودشون در فضای مجازی، از زیدآبادی گرفته تا اطلاعاتیهایی که کارت خبرنگاری دارند، تا آقازادههای ساکن تورنتو، اُردر میدن که این ذهنیت رو القاء کنید که جریان براندازی، عقیم است! چون پشتوانه فکری ندارد، سازمانیافتگی ندارد، رهبر ندارد، یا خیلی ساده: قدرت ندارد. اما خودشون یواشکی براندازی رو خیلی جدی گرفتند و برای مقابله باش برنامهریزی و توطئه طراحی میکنند. این به نظرم به این معنی نیست که جریانهای اپوزیسیون اونقدری که سربازان گمنام به صورت یواشکی پذیرفتند که تأثیرگذارند، تأثیرگذار هستند. این تقلاهای دهه شصتی بیشتر بکگراند روانی داره. یعنی نهادهایی که موظفند اصل نظام رو به هرقیمتی حفظ کنند، خودشون به این آگاهی رسیدن که کشتی سوراخه! لذا میطلبه که تکاپو به خرج بدن. مهم نیست که این تکاپو سوراخ رو پر میکنه یا نه، مهم اینه که معلوم باشه بیکار ننشستن. مثل وقتی که یه زن باردار پاش سر میخوره، هشت تا مرد رهگذر میجهند به سمتش تا نذارن با مخ روی آسفالت فرود بیاد. واقعا هشت تا مرد لازم نیست، ولی میجهند تا کسی نگه شاهد افتادن زن حامله بود و عین ماست وایساد و نگاه کرد!
یک مقدار از بودجه کشور داره خرج این جهیدنهای بیثمر میشه، و لو رفتنش مثل این، یه سری خرج اضافه در حوزه منافع ملی هم میذاره رو دست کشور. اما سوراخهای این کشتی، با این ورجه وورجههای جیمزباندی پر نمیشه. یکی باید به سربازان امام زمان بگه «نجات این بیمار رو به قبله، کار شما نیست. بشینید سر جاتون».
https://t.me/HemnSeyedi/2607
Telegram
Hemn Seyedi, political analyst @hemnseyedi
چشم آپولوژیستهای رژیم روشن!
در این گزارش تلویزیون ملی نروژ تصریح شده که جمهوری اسلامی از طریق سفارتش در اسلو قصد نفوذ در اپوزیسیون را داشته و پلیس امنیتی نروژ هم آنها را زیر نظر گرفته است. فرد ایرانی/نروژی بازداشت شده در دانمارک محمد د. هم ۳سال پیش نقشه…
در این گزارش تلویزیون ملی نروژ تصریح شده که جمهوری اسلامی از طریق سفارتش در اسلو قصد نفوذ در اپوزیسیون را داشته و پلیس امنیتی نروژ هم آنها را زیر نظر گرفته است. فرد ایرانی/نروژی بازداشت شده در دانمارک محمد د. هم ۳سال پیش نقشه…
❤4
یک دختر خانوم بغایت زیبا زیر این بارون روی نیمکت نشسته بود و داشت سیگار میکشید. خیلی بیدرنگ به ذهنم رسید بش بگم «منو ببخشید که مزاحم میشم و ببخشید که در کار شخصی شما دخالت میکنم، ولی اینی که داری میکشی همهچیزت رو نابود خواهد کرد، از پوستت گرفته تا قلبت. لطفا ادامهش نده». انگار حس کرده بود که در آستانه زر زدن هستم، از قیافهی منتظرانهش میشد کلمه What؟ رو دید.
اما از خودم پرسیدم اگه یه پسر بود هم ایده این نصیحت به ذهنم میرسید؟ و خودم جواب دادم که خیر. عمرا. اگه پسر بود میگفتم اولا به درک، اگه تا الان عقلش نرسیده، با نصیحت من هم معجزه کلید اسرار رخ نمیده. و دوما ممکنه پاشه با چاقو بم تفهیم کنه که به من مربوط نیست.
پس اگه در مورد دختره این ملاحظات رو ندارم، یعنی تهِ تهِ ذهنم این پیشفرض وجود داره که دخترها اون قطعیتی که پسرها در مورد تصمیماتشون دارند، ندارند، و با یک نصیحت رهگذرانه میشه نظرشون رو عوض کرد (یعنی مغزشون همونقدری که مغز یک پسر در قفل کردن رو یک عادت بد تواناست، توانا نیست!)، و دخترها در موقعیتی نیستند که یه نصیحت مشفقانه رو با چاقو جواب بدن (یعنی به دلیل لطافتی که جنسیتشون بشون داده، از همون آسیبهایی که یک پسر رو وحشی و ضداجتماع بار میاره، مصونیت دارند!). هر دو این پیشفرضها علاوه بر اینکه سکسیستی هستند، احمقانه هم هستند.
لذا لبخندی زدم و راهمو گرفتم رفتم، چرا که زدودن نگاه جنسیتی از ذهن خودم نسبت به زدودن دود از ریه دیگران، اولویت بالاتری داره.
اما از خودم پرسیدم اگه یه پسر بود هم ایده این نصیحت به ذهنم میرسید؟ و خودم جواب دادم که خیر. عمرا. اگه پسر بود میگفتم اولا به درک، اگه تا الان عقلش نرسیده، با نصیحت من هم معجزه کلید اسرار رخ نمیده. و دوما ممکنه پاشه با چاقو بم تفهیم کنه که به من مربوط نیست.
پس اگه در مورد دختره این ملاحظات رو ندارم، یعنی تهِ تهِ ذهنم این پیشفرض وجود داره که دخترها اون قطعیتی که پسرها در مورد تصمیماتشون دارند، ندارند، و با یک نصیحت رهگذرانه میشه نظرشون رو عوض کرد (یعنی مغزشون همونقدری که مغز یک پسر در قفل کردن رو یک عادت بد تواناست، توانا نیست!)، و دخترها در موقعیتی نیستند که یه نصیحت مشفقانه رو با چاقو جواب بدن (یعنی به دلیل لطافتی که جنسیتشون بشون داده، از همون آسیبهایی که یک پسر رو وحشی و ضداجتماع بار میاره، مصونیت دارند!). هر دو این پیشفرضها علاوه بر اینکه سکسیستی هستند، احمقانه هم هستند.
لذا لبخندی زدم و راهمو گرفتم رفتم، چرا که زدودن نگاه جنسیتی از ذهن خودم نسبت به زدودن دود از ریه دیگران، اولویت بالاتری داره.
❤10
پریشب طلبه جوان بالای منبر بود و در باب اینکه در خود خاندان بنیهاشم هم آدم جنسخراب وجود داشت میگفت امام حسن پسری داشت که رفت از امام سجاد در دربار بنیامیه شکایت کرد که اموال علیبنابیطالب باید به من برسه، نه به ایشون! تصور کنید بری از حکومتی که خاندانت رو آواره بیابانها کرده بخوای تا اموال پدربزرگت رو از پسرعموت بگیره بده به تو!
در مورد این خرابکاریهای درون خانوادگی دو دیدگاه وجود داره. یک دیدگاه سنتی میگه فرزند ناخلف، محصول لقمه حرامه! یعنی در درآمدی که پدرش داشته یه مشکلی بوده که این فرزند اینطور دراومده. و رایجه که وقتی از یکی از فرزندان ناراضیاند میگن «نمیدونم این یکی سر سفره کی نون خورد که اینجوری شد». با این منطق میشه گفت در درآمدهای امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟ یک دیدگاه نسبتا مدرنتری هم هست که میگه هیچ فرزندی کاری انجام نمیده مگر اینکه تربیت پدر و مادر و محیط خانوادگی قبلا بستر اون کار رو فراهم کرده باشه. و خیلی رایجه که تا فردی میزنه تو خاکی، میگن «باید دوران کودکیش رو بررسی کرد تا ریشه رفتار امروزش رو پیدا کنیم». با این منطق میشه گفت در روش تربیتی امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟
من کاری به درستی و غلطی این ایدهها ندارم. ولی به نظرم دنبالکنندگان این ایدهها باید در نظراتشون ثبات داشته باشند و بعضیها رو استثناء نکنند. وقتی فرزندان عوام دست از پا خطا میکنند، این خانوادهست که سیبل اتهامات میشه. ولی وقتی فرزندان خواص خطا میکنند، سریع از سپر «پسر نوح» استفاده میکنند برای تبرئه خانواده شریفش! این که نشد.
در مورد این خرابکاریهای درون خانوادگی دو دیدگاه وجود داره. یک دیدگاه سنتی میگه فرزند ناخلف، محصول لقمه حرامه! یعنی در درآمدی که پدرش داشته یه مشکلی بوده که این فرزند اینطور دراومده. و رایجه که وقتی از یکی از فرزندان ناراضیاند میگن «نمیدونم این یکی سر سفره کی نون خورد که اینجوری شد». با این منطق میشه گفت در درآمدهای امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟ یک دیدگاه نسبتا مدرنتری هم هست که میگه هیچ فرزندی کاری انجام نمیده مگر اینکه تربیت پدر و مادر و محیط خانوادگی قبلا بستر اون کار رو فراهم کرده باشه. و خیلی رایجه که تا فردی میزنه تو خاکی، میگن «باید دوران کودکیش رو بررسی کرد تا ریشه رفتار امروزش رو پیدا کنیم». با این منطق میشه گفت در روش تربیتی امام حسن هم اشکالاتی وجود داشته؟
من کاری به درستی و غلطی این ایدهها ندارم. ولی به نظرم دنبالکنندگان این ایدهها باید در نظراتشون ثبات داشته باشند و بعضیها رو استثناء نکنند. وقتی فرزندان عوام دست از پا خطا میکنند، این خانوادهست که سیبل اتهامات میشه. ولی وقتی فرزندان خواص خطا میکنند، سریع از سپر «پسر نوح» استفاده میکنند برای تبرئه خانواده شریفش! این که نشد.
❤6