گفته بودم ایشون حتما تو یه خبرگزاری کار میکنه. این رفتار بیمسئولیت در انتشار فیکنیوز اون ظن و گمان رو تأیید میکنه. این بیمبالاتی فقط از رسانهای جماعت برمیاد.
اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و در پیادهروی اربعین شرکت کرده:
https://twitter.com/irzakhaan/status/1054884322807894016?s=19
اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و در پیادهروی اربعین شرکت کرده:
https://twitter.com/irzakhaan/status/1054884322807894016?s=19
❤2
Anarchonomy
گفته بودم ایشون حتما تو یه خبرگزاری کار میکنه. این رفتار بیمسئولیت در انتشار فیکنیوز اون ظن و گمان رو تأیید میکنه. این بیمبالاتی فقط از رسانهای جماعت برمیاد. اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و…
ایرانمهر، این پستش رو حذف کرد. وقتی منبع آدم کانالهای فیکنیوز پخشکن قطری تو واتزاپ باشه، معلومه که ازین سوتیها هم ازش سر بزنه. و مشخص میکنه پستهای ضدسعودیش از کجا تغذیه میشه. برای رهگیری خوراک فکری افراد، باید دید کجاها رو میخونن. یک مم اینترنتی بود که پسره تو قرار سعی میکنه خودشو به دختره بشناسونه، دختره میگه «خفهشو پلیلیست آهنگاتو برام بفرست».
پلیلیست این دوستمون هم لابد همچین تایتلی داره: گلچین دوحه ۲۰۱۸
بگذریم.
پلیلیست این دوستمون هم لابد همچین تایتلی داره: گلچین دوحه ۲۰۱۸
بگذریم.
❤1
اول، حمله تند رحیمپور ازغدی به حوزهی غیرسیاسی (بخوانید حوزهای که به اندازه کافی برای خلیفه دم تکان نمیدهد)، و بعد نامه یزدی به شبیری و توبیخش بابت دهنکجی به موضع خلیفه در برابر سران فتنه! تا سه نشه بازی نشه، باید ببینیم حمله بعدی کی اتفاق میفته. در واقع دعوا بر سر رهبر فعلی نیست، از الان نگران رهبر بعدی هستند. چون به نظر میرسه حوزه قبل از مرگ رهبر فعلی، آلردی تصمیمهای دیگهای گرفته.
کیهان، مثل ساعت خرابی که هر شبانهروز لاقل دوبار ساعت درست رو نشون میده نوشته: «[اصلاحطلبان] دیروز میگفتند تقلید کار میمون است امروز نگران شأن مرجعیت شدند!»، که حرف کاملا درستیه. این داد و بیداد الکی درباره استقلال مراجع، به معنی استقلال از جناح رهبر فعلیه، نه اینکه از اساس مستقل باشند. مراجعی که تا خرخره وابسته به شبکه الیگارشی هستند فاصله نجومی با مفهوم استقلال دارند. هشدار کیهان درباره مردهخوری اصلاحطلبان ازین دعوا، صادقانهست.
آیتالله علوی بروجردی به دیدار آیتالله شبیری زنجانی میره. برای دلجویی. و برای تابلو کردن اینکه کدوم طرف هستند. این آقا اردیبهشت ماه در تلویزیون صحبتهایی داشته که سایت شفقنا مهمترین قسمتش رو جدا کرده. میگه بعضی از ما [آخوندها] داریم از سرمایه روحانیت میخوریم، و التماس میکنه اینکارو نکنند! بعضی از ما، یعنی اونایی که متمایل به بیت رهبری هستند. منظور از سرمایه هم یعنی حوزویان سنتی.
تا حالا دیده بودید انقدر گستاخانه به حکومت بگن «متولی دین مردم ماییم، نه شما»؟
در بین عوام رایجه که میگن «بدهی، کمش بد نیست، ولی زیادش خطرناکه». بین والاستریتیها دقیقا معکوسش رایجه: «بدهی، کمش خطرناکه، ولی زیادش بد نیست». چون اگه ارزش شرکت یک میلیارد دلار باشه و هفتصد میلیون بدهی داشته باشه، سایه چنگال بانک برای ورشکست کردنش همواره بالاسرشه، اما اگه همون یک میلیارد دلار بیارزه، ولی پنج میلیارد دلار بدهی داشته باشه، بانک حتی با فروختن کل شرکت فقط یک پنجم طلبش رو میتونه نقد کنه. پس مجبوره باش کنار بیاد. شرکتهای بزرگ، از بدهیهای نجومیشون به عنوان کمربند ایمنی استفاده میکنند.
بدهی حوزه به حکومت هم انقدر زیاد شده که در برابر ولیفقیه در موقعیت «مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟» قرار گرفته. قطعا از این اهرم بیشتر و بیشتر استفاده خواهند کرد. در سیزنهای بعدی این سریال، شاهد نوستالژیبازی بیشتر شیوخ خواهیم بود، با مضمون: «یادتونه قدیم قدیما ما ملاها و شما عوام چه رابطه خوب و قشنگی داشتیم؟ بیایید دوباره برگردیم به اون دورانا».
ما عوام هم یه کارت داریم با عنوان «کور خوندید». ولی نباید زود رو کنیم. باید بذاریم دونه دونه بیان روی سن شیرینکاریهاشون رو انجام بدن بعد.
https://fa.shafaqna.com/media/2018/05/VID_20180506_141337_803.mp4
کیهان، مثل ساعت خرابی که هر شبانهروز لاقل دوبار ساعت درست رو نشون میده نوشته: «[اصلاحطلبان] دیروز میگفتند تقلید کار میمون است امروز نگران شأن مرجعیت شدند!»، که حرف کاملا درستیه. این داد و بیداد الکی درباره استقلال مراجع، به معنی استقلال از جناح رهبر فعلیه، نه اینکه از اساس مستقل باشند. مراجعی که تا خرخره وابسته به شبکه الیگارشی هستند فاصله نجومی با مفهوم استقلال دارند. هشدار کیهان درباره مردهخوری اصلاحطلبان ازین دعوا، صادقانهست.
آیتالله علوی بروجردی به دیدار آیتالله شبیری زنجانی میره. برای دلجویی. و برای تابلو کردن اینکه کدوم طرف هستند. این آقا اردیبهشت ماه در تلویزیون صحبتهایی داشته که سایت شفقنا مهمترین قسمتش رو جدا کرده. میگه بعضی از ما [آخوندها] داریم از سرمایه روحانیت میخوریم، و التماس میکنه اینکارو نکنند! بعضی از ما، یعنی اونایی که متمایل به بیت رهبری هستند. منظور از سرمایه هم یعنی حوزویان سنتی.
تا حالا دیده بودید انقدر گستاخانه به حکومت بگن «متولی دین مردم ماییم، نه شما»؟
در بین عوام رایجه که میگن «بدهی، کمش بد نیست، ولی زیادش خطرناکه». بین والاستریتیها دقیقا معکوسش رایجه: «بدهی، کمش خطرناکه، ولی زیادش بد نیست». چون اگه ارزش شرکت یک میلیارد دلار باشه و هفتصد میلیون بدهی داشته باشه، سایه چنگال بانک برای ورشکست کردنش همواره بالاسرشه، اما اگه همون یک میلیارد دلار بیارزه، ولی پنج میلیارد دلار بدهی داشته باشه، بانک حتی با فروختن کل شرکت فقط یک پنجم طلبش رو میتونه نقد کنه. پس مجبوره باش کنار بیاد. شرکتهای بزرگ، از بدهیهای نجومیشون به عنوان کمربند ایمنی استفاده میکنند.
بدهی حوزه به حکومت هم انقدر زیاد شده که در برابر ولیفقیه در موقعیت «مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟» قرار گرفته. قطعا از این اهرم بیشتر و بیشتر استفاده خواهند کرد. در سیزنهای بعدی این سریال، شاهد نوستالژیبازی بیشتر شیوخ خواهیم بود، با مضمون: «یادتونه قدیم قدیما ما ملاها و شما عوام چه رابطه خوب و قشنگی داشتیم؟ بیایید دوباره برگردیم به اون دورانا».
ما عوام هم یه کارت داریم با عنوان «کور خوندید». ولی نباید زود رو کنیم. باید بذاریم دونه دونه بیان روی سن شیرینکاریهاشون رو انجام بدن بعد.
https://fa.shafaqna.com/media/2018/05/VID_20180506_141337_803.mp4
دادگاه حقوق بشر اروپا با رأیی عجیب حکم داد که ازین به بعد هیچ کس در این قاره اجازه ندارد بگوید پیامبر اسلام پدوفیل بوده است! استدلالش هم این بوده که این کار رواداری مذهبی و متعاقبا صلح رو به خطر میندازه.
در متون اسلامی به وضوع اومده که عایشه ۶ سالش بود که برای محمد انتخاب شد و در ۹ سالگی به خانه پیامبر رفت. ۹ یعنی کودک. نویسنده مقاله میگه این حکم دو راه پیش روی ما میذاره: یا اینکه تصور کنیم این متون وجود ندارند (یا احادیث مربوط به عایشه وجود ندارند)، یا اینکه تو دلمون فکر کنیم پیامبر پدوفیل بوده ولی چیزی که در دل داریم رو به زبان نیاریم! که هر دو علاوه بر نادرست بودن، غیرممکن هم هستند. اگه نمیشه مردم رو وادار کرد درباره یک فرد زنده حرف نزنند، نمیشه وادارشون کرد که درباره یک آدمی که چهارده قرن پیش زندگی میکرده حرف نزنند (تجسم کنید دادگاهی در ایران بگه دیگه کسی حق نداره درباره سفرهای استانی احمدینژاد حرف بزنه!). و بعد اشاره میکنه که اگه ملاک «طوری نشود که بین پیروان افراد دعوا بشود» باشه، اون وقت درباره عملکرد هیچ یک از چهرههای شناختهشده جامعه نباید حرف زد، چون اونها هم یه عده طرفدار دارند که ممکنه تعدادشون در آینده خیلی زیاد هم بشه!
قاضی خطر رو تشخیص داده. رواج یافتن پدوفیل خواندن پیامبر به این معنیه که حدود ۲ میلیارد نفر کسی رو الگوی اخلاقی خودشون قرار دادن که عمل غیراخلاقی مرتکب شده! پس خود این ۲ میلیارد نفر هم در سطح پایین اخلاقی قرار میگیرن، و وقتی بقیه اجتماع اینها رو در سطح پایینتری ببینند، باشون بدرفتاری خواهند کرد (همیشه یکی از زمینهسازهای ظلم و تبعیض، پایینتر از خود تلقی کردن قربانیه). اما عقلش نرسیده که دفع این خطر کار ایشون نیست و وضع قانون هم حلال این مشکل نیست. قاضی هم مثل خیلی از مسلمانان و غیرمسلمانان، فکر میکنه این قضیه اونقدرها هم مهم نیست که بخواد امنیت روانی جامعه مذهبی رو مختل کنه، پس روی گزینه «کژ ندهید» کلیک میکنه. نمیدونه که همین قضیه ظاهرا بیاهمیت، نوک کوه یخیه که داره میخوره به تایتانیک امت اسلام.
اگه سکس با کودک ۹ ساله، از نظر خدای اسلام نادرست بود، حتما به پیامبر برگزیده خودش میگفت که انجامش نده. توجیه «کلام وحی مجال پرداختن به هر جزییاتی را ندارد» قابل قبول نیست، چون برای مواردی بسیار جزییتر مثل «زیاد دم در خونه پیامبرتون واینسین هی سوال بپرسید، بذارید به زندگیش برسه» مجال داشته و در قرآن اومده. پس اگه مانع پیامبر نشده، یعنی ازین رفتار رضایت داشته. اما خدای اسلام در قرن بیست و یکم، رضایت نداره (میشه گفت در حال حاضر تمام خدایان روی نادرست بودن این کار به توافق رسیدن). اما خدا منزه از آن است که نظرش تغییر کند. پس یا خدای هزار و چهارصدسال پیش یک خدای قلابی بوده، یا خدای فعلی.
فقها حرکات آکروباتیک جالبی با کلمات کردهاند تا این تناقض رو حل کنند، که یک فقرهش معادل قرار دادن ۹ سالههای عرب چهارده قرن بیش با ۱۹ سالههای قرن حاضره، که خب از لحاظ بیولوژیک یک تلاش عبث و خندهدار بود.
تنها ریسمان نجاتدهنده موجود، اینه که امت اسلام بپذیره که وحی، کلام الهی نیست، کلام خود پیامبر است. پیامبر، مرد زمان خودش بود، و در زمان خودش زن در چارچوب تولید مثل تعریف میشد، پس هر زمانی که آمادگی داشت برای تولید مثل، باید ازدواج میکرد. ضمن اینکه هنوز مفهومی به نام فردگرایی بوجود نیومده بود، و درکی که ذهن انسان اون روزگار از فردیت خودش و اختیارات خودش داشت، با درک ماها به کلی متفاوت بود (برای همین خیلی با «مردسالار» حساب کردن این جوامع موافق نیستم. چون حتی مرد هم قربانی قبیله بود).
خب پذیرش چنین شیفت عظیمی در ساختار اعتقادی، دردی شبیه بریدن استخوان در حالت هشیاری داره. که بش تن نخواهند داد. و چون تن نخواهند داد، این مسئله روی میز باقی خواهد ماند. دادگاه اروپایی، مسلمین رو به شکل طفلی میبینه که نه بلدند از خودشون دفاع کنند، نه توانایی دارند که دردهای شدید رو به جان بخرند، پس به عنوان یک نوع کفیل، به جای اونها از عقایدشون دفاع میکنه. اما چون این یک دوستی خالهخرسهست، ضررش بیشتر از نفعش خواهد شد.
https://spectator.us/illegal-mohammed-paedophile/
در متون اسلامی به وضوع اومده که عایشه ۶ سالش بود که برای محمد انتخاب شد و در ۹ سالگی به خانه پیامبر رفت. ۹ یعنی کودک. نویسنده مقاله میگه این حکم دو راه پیش روی ما میذاره: یا اینکه تصور کنیم این متون وجود ندارند (یا احادیث مربوط به عایشه وجود ندارند)، یا اینکه تو دلمون فکر کنیم پیامبر پدوفیل بوده ولی چیزی که در دل داریم رو به زبان نیاریم! که هر دو علاوه بر نادرست بودن، غیرممکن هم هستند. اگه نمیشه مردم رو وادار کرد درباره یک فرد زنده حرف نزنند، نمیشه وادارشون کرد که درباره یک آدمی که چهارده قرن پیش زندگی میکرده حرف نزنند (تجسم کنید دادگاهی در ایران بگه دیگه کسی حق نداره درباره سفرهای استانی احمدینژاد حرف بزنه!). و بعد اشاره میکنه که اگه ملاک «طوری نشود که بین پیروان افراد دعوا بشود» باشه، اون وقت درباره عملکرد هیچ یک از چهرههای شناختهشده جامعه نباید حرف زد، چون اونها هم یه عده طرفدار دارند که ممکنه تعدادشون در آینده خیلی زیاد هم بشه!
قاضی خطر رو تشخیص داده. رواج یافتن پدوفیل خواندن پیامبر به این معنیه که حدود ۲ میلیارد نفر کسی رو الگوی اخلاقی خودشون قرار دادن که عمل غیراخلاقی مرتکب شده! پس خود این ۲ میلیارد نفر هم در سطح پایین اخلاقی قرار میگیرن، و وقتی بقیه اجتماع اینها رو در سطح پایینتری ببینند، باشون بدرفتاری خواهند کرد (همیشه یکی از زمینهسازهای ظلم و تبعیض، پایینتر از خود تلقی کردن قربانیه). اما عقلش نرسیده که دفع این خطر کار ایشون نیست و وضع قانون هم حلال این مشکل نیست. قاضی هم مثل خیلی از مسلمانان و غیرمسلمانان، فکر میکنه این قضیه اونقدرها هم مهم نیست که بخواد امنیت روانی جامعه مذهبی رو مختل کنه، پس روی گزینه «کژ ندهید» کلیک میکنه. نمیدونه که همین قضیه ظاهرا بیاهمیت، نوک کوه یخیه که داره میخوره به تایتانیک امت اسلام.
اگه سکس با کودک ۹ ساله، از نظر خدای اسلام نادرست بود، حتما به پیامبر برگزیده خودش میگفت که انجامش نده. توجیه «کلام وحی مجال پرداختن به هر جزییاتی را ندارد» قابل قبول نیست، چون برای مواردی بسیار جزییتر مثل «زیاد دم در خونه پیامبرتون واینسین هی سوال بپرسید، بذارید به زندگیش برسه» مجال داشته و در قرآن اومده. پس اگه مانع پیامبر نشده، یعنی ازین رفتار رضایت داشته. اما خدای اسلام در قرن بیست و یکم، رضایت نداره (میشه گفت در حال حاضر تمام خدایان روی نادرست بودن این کار به توافق رسیدن). اما خدا منزه از آن است که نظرش تغییر کند. پس یا خدای هزار و چهارصدسال پیش یک خدای قلابی بوده، یا خدای فعلی.
فقها حرکات آکروباتیک جالبی با کلمات کردهاند تا این تناقض رو حل کنند، که یک فقرهش معادل قرار دادن ۹ سالههای عرب چهارده قرن بیش با ۱۹ سالههای قرن حاضره، که خب از لحاظ بیولوژیک یک تلاش عبث و خندهدار بود.
تنها ریسمان نجاتدهنده موجود، اینه که امت اسلام بپذیره که وحی، کلام الهی نیست، کلام خود پیامبر است. پیامبر، مرد زمان خودش بود، و در زمان خودش زن در چارچوب تولید مثل تعریف میشد، پس هر زمانی که آمادگی داشت برای تولید مثل، باید ازدواج میکرد. ضمن اینکه هنوز مفهومی به نام فردگرایی بوجود نیومده بود، و درکی که ذهن انسان اون روزگار از فردیت خودش و اختیارات خودش داشت، با درک ماها به کلی متفاوت بود (برای همین خیلی با «مردسالار» حساب کردن این جوامع موافق نیستم. چون حتی مرد هم قربانی قبیله بود).
خب پذیرش چنین شیفت عظیمی در ساختار اعتقادی، دردی شبیه بریدن استخوان در حالت هشیاری داره. که بش تن نخواهند داد. و چون تن نخواهند داد، این مسئله روی میز باقی خواهد ماند. دادگاه اروپایی، مسلمین رو به شکل طفلی میبینه که نه بلدند از خودشون دفاع کنند، نه توانایی دارند که دردهای شدید رو به جان بخرند، پس به عنوان یک نوع کفیل، به جای اونها از عقایدشون دفاع میکنه. اما چون این یک دوستی خالهخرسهست، ضررش بیشتر از نفعش خواهد شد.
https://spectator.us/illegal-mohammed-paedophile/
❤5
نمیشه به این کاربران خرده گرفت که چرا به اصل ماجرا که مبارزه با قاچاق کتاب بوده، نه مبارزه با خود کتاب! اهمیتی نمیدن، وقتی که اصل ماجرا زیر سبک متداول بگیر ببندهای جمهوریاسلامی دفن شده. به کانال اسراییل فارسی هم نمیشه خرده گرفت که به کتابسوزی نازیها تشبیهش میکنه، وقتی راه حل یک مشت ابله در سیستم در برابر هر کالای غیرقانونی «معدوم» کردنه، از پورشه گرفته تا کتاب کاملا قابل استفاده.
جدا از بدسلیقگی در معرفی چرایی اقدام مذکور و بیکفایتی ذاتی نظام در «روابط عمومی»، به دلیل تمام پسزمینههایی که در چهل سال گذشته رسوب کرده، اینکه نظام کاری جدی در جهت منافع فرهنگی و حاکمیت قانون انجام بده، از نظر ناظران به نمازخواندن ارمنی شباهت پیدا میکنه و در بدگمانیای که کاملا طبیعی هم هست دنبال وجهه فاشیستی ماجرا میگردند. ازین جهت دچار فلاکتی هستیم که هیچ شاخص بینالمللی براش تعریف نشده چون جایی خارج از ایران درک چندانی ازش ندارند. فلاکت اینکه مجبور باشی خادمی امامزاده رو به چاقوکش محل بسپاری! برای صیانت از حقوق و قانون، که در این مورد خاص یعنی خشکاندن ریشه قاچاق کتاب، هیچ مرجعی جز حاکمیت وجود نداره. از طرفی همین حاکمیت ناشایستترین موجودیتی که میشه در رابطه با «فرهنگ» مملکت، تعریف کرد. ما مثل کودک مادرمردهای هستیم که وقتی اذیتش میکنند، مجبوره به نامادری دائمالخمرش مراجعه کنه تا ازش بخواد که ازش دفاع کنه. اون نامادری هم فعلا یه تکونی به خودش داده، ولی آروغهایی که داره میزنه، حال همه رو بهم زده. فلاکت یعنی مجبور باشی همه اینها رو با هم تحمل کنی.
https://t.me/twitter_farsi/70189
جدا از بدسلیقگی در معرفی چرایی اقدام مذکور و بیکفایتی ذاتی نظام در «روابط عمومی»، به دلیل تمام پسزمینههایی که در چهل سال گذشته رسوب کرده، اینکه نظام کاری جدی در جهت منافع فرهنگی و حاکمیت قانون انجام بده، از نظر ناظران به نمازخواندن ارمنی شباهت پیدا میکنه و در بدگمانیای که کاملا طبیعی هم هست دنبال وجهه فاشیستی ماجرا میگردند. ازین جهت دچار فلاکتی هستیم که هیچ شاخص بینالمللی براش تعریف نشده چون جایی خارج از ایران درک چندانی ازش ندارند. فلاکت اینکه مجبور باشی خادمی امامزاده رو به چاقوکش محل بسپاری! برای صیانت از حقوق و قانون، که در این مورد خاص یعنی خشکاندن ریشه قاچاق کتاب، هیچ مرجعی جز حاکمیت وجود نداره. از طرفی همین حاکمیت ناشایستترین موجودیتی که میشه در رابطه با «فرهنگ» مملکت، تعریف کرد. ما مثل کودک مادرمردهای هستیم که وقتی اذیتش میکنند، مجبوره به نامادری دائمالخمرش مراجعه کنه تا ازش بخواد که ازش دفاع کنه. اون نامادری هم فعلا یه تکونی به خودش داده، ولی آروغهایی که داره میزنه، حال همه رو بهم زده. فلاکت یعنی مجبور باشی همه اینها رو با هم تحمل کنی.
https://t.me/twitter_farsi/70189
این دو پست متوالی از کانال محمدرضا اسلامی، یک مقایسه جالب بین «ما و آنها»ست، که نشون میده چرا آمریکا، آمریکاست. البته یه ایرادی بش وارده. خلاصه مطلب اینه که مهاجری عرب، که سالها در امارات که یک کشور عربیه زندگی کرده، هنوز رنج خارجی بودن رو تحمل میکنه، اما همین آدم میاد آمریکا و به قلل مرتفع آکادمیک میرسه، و بعد این جمعبندی رو ازش درمیاره که مسئله فقط پول نیست، و گرنه عربها هم دارند کلی پول خرج میکنند برای جذب نیروی مستعد، بلکه مسئله یک نوع ریلگذاریه که در آمریکا هست، و در ایران و امارات نیست.
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️درباره یادداشت روضه عصر عاشورای دکتر محسن رنانی
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
❤2
تو تبلیغاتهای ماشینهای اسپورت آمریکایی، مثل کامارو و ماستنگ، معمولا یک مرد رو پشت فرمون میذارن که چهرهای جدی، سرد، خشن، افسرده و بیحس داره، که این تیپ خاص در دنیای مدرن، مرد سکسی رو تعریف میکنه. تا جایی که برخی به شوخی میگفتند «این خودروسازها تا ما رو گی نکنند ولکن نیستند».
این کلیشه جنسی که گهوارهش در آمریکاست، حالا خودروسازهای آلمانی رو هم مبتلا کرده. این تبلیغ بامو رو که دیدم تا به صحنه رونمایی از راننده رسید ناخودآگاه خندم گرفت.. چون از خودم پرسیدم واسه مدل سال ۲۰۲۰ کی رو انتخاب میکنند؟ یک مرد سابقا لیدر یه باند خلاف که زخم چاقو رو صورتشه؟ :-)
یکی از خجالتآورترین ذهنیتهای غلطی که رسانه ایجاد کرد در روزگار ما، پیوند زدن سطح تستوسترون به قدرت مکانیکی اشیاء بود. و اینطور بود که موتور سه سیلندر هزار سیسی متصل شد به زنانگی، و موتور غرنده هشت سیلندر دوال توربو اختصاص یافت به مردان!
اما داخل همین کلیشه هم یک کلیشه درونی وجود داره که همون سردی و تکیدگی ظاهری مردهاست: «موتور غرنده مناسب هر مردی نیست. مناسب مرد غمگین است!». یک نوع گلوریفای و تحسین نیهیلیسم مردانه توش وجود داره، با این مضمون که: خوبه که یخی!
شاید این حکم یک چسب زخم رو داره برای مردان جامعه مدرن غربی، که حق آلفا بودن رو ازش گرفتن. (همونطور که میبینید بدنش حتی عضلانی هم نیست. استایل متئو مک کانهی). مردی که انقدر اجازه ندادن طبیعت مردانه خودش رو حفظ کنه که تکیده شده. بعد برای تسکین این تکیدگی، بش میگن بیا پشت یه موتور غرنده بشین و تنهایی وسط برهوت گاز بده و از نیهیلیسم زیبایی که زندگیت رو فراگرفته و حتی به محیط پیرامونت هم نشت کرده لذت ببر!
اگه کمی خوشتیپ بودم خودم هم دقیقا جا پای این مدلهای غمگین میذاشتم، لذا این برداشتم نه تنها بیطرفانهست، بلکه نوعی خودزنی هم هست. اما نباید فریب این کلیشهها رو خورد، چون:
It's not ok to be sad. Something is wrong with us.
https://t.me/persianbloomberg/7492
این کلیشه جنسی که گهوارهش در آمریکاست، حالا خودروسازهای آلمانی رو هم مبتلا کرده. این تبلیغ بامو رو که دیدم تا به صحنه رونمایی از راننده رسید ناخودآگاه خندم گرفت.. چون از خودم پرسیدم واسه مدل سال ۲۰۲۰ کی رو انتخاب میکنند؟ یک مرد سابقا لیدر یه باند خلاف که زخم چاقو رو صورتشه؟ :-)
یکی از خجالتآورترین ذهنیتهای غلطی که رسانه ایجاد کرد در روزگار ما، پیوند زدن سطح تستوسترون به قدرت مکانیکی اشیاء بود. و اینطور بود که موتور سه سیلندر هزار سیسی متصل شد به زنانگی، و موتور غرنده هشت سیلندر دوال توربو اختصاص یافت به مردان!
اما داخل همین کلیشه هم یک کلیشه درونی وجود داره که همون سردی و تکیدگی ظاهری مردهاست: «موتور غرنده مناسب هر مردی نیست. مناسب مرد غمگین است!». یک نوع گلوریفای و تحسین نیهیلیسم مردانه توش وجود داره، با این مضمون که: خوبه که یخی!
شاید این حکم یک چسب زخم رو داره برای مردان جامعه مدرن غربی، که حق آلفا بودن رو ازش گرفتن. (همونطور که میبینید بدنش حتی عضلانی هم نیست. استایل متئو مک کانهی). مردی که انقدر اجازه ندادن طبیعت مردانه خودش رو حفظ کنه که تکیده شده. بعد برای تسکین این تکیدگی، بش میگن بیا پشت یه موتور غرنده بشین و تنهایی وسط برهوت گاز بده و از نیهیلیسم زیبایی که زندگیت رو فراگرفته و حتی به محیط پیرامونت هم نشت کرده لذت ببر!
اگه کمی خوشتیپ بودم خودم هم دقیقا جا پای این مدلهای غمگین میذاشتم، لذا این برداشتم نه تنها بیطرفانهست، بلکه نوعی خودزنی هم هست. اما نباید فریب این کلیشهها رو خورد، چون:
It's not ok to be sad. Something is wrong with us.
https://t.me/persianbloomberg/7492
❤3
Anarchonomy
Photo
رییس سیانان: «ما اینو دیدیم که تو زمانه فعلی هروقت آیتمهای مرتبط با ترامپ رو میذاری کنار و سایر اتفاقات رو پوشش میدی، مخاطب میذارتت کنار»
ازونجایی که بیشتر مخاطبان سیانان دموکرات هستند و به طور هیستریک از ترامپ نفرت دارند، این وسط یه تناقض بزرگ پدید میاد. بعبارتی با جمعیتی طرفیم که از ترامپ نفرت دارند، و در عین حال چنان پیگیرانه محتویات رسانهای مرتبط با ترامپ رو دنبال میکنند که اگه شبکه مورد علاقهشون بشون نپردازه، کانال رو عوض میکنند تا شبکهای رو پیدا کنند که میپردازه!
طرفداران ترامپ که اینو گاهی به شوخی و گاهی جدی نوعی روانپریشی در لیبرالها معرفی میکنند، اما گمان میکنم این حالت مختص یک جبهه فکری نباشه. سوا از همه جذابیتهای سرگرمکننده ترامپ، یک نیروی دیگهای وجود داره که داره اینهمه میل به مصرف محتوا رو شارژ میکنه، و واقعا به روان آدمی مرتبط میشه.
آدمیزاد ساخته نشده که در جنگی دائمی با اهریمن باشه، مخصوصا وقتی شر ملموسی رو در مقابل خودش نمیبینه. پس به طور طبیعی اینهمه نفرت رو پس میزنه. مثل وقتی چیز غیرقابل هضم یا مسمومی میخوره، بالا میاره. برای اینکه پس نزنه، لازمه تا به طور مداوم این هیولای نفرت رو تغذیه کرد. و مهمه که این تغذیه، آهسته و پیوسته باشه.
اما چرا باید این هیولا رو زنده نگه داشت؟ چون برای مبارزه اجتماعی بهش نیاز دارند، و چرا متمرکز شده روی ترامپ؟ چون ترامپ سمبل این درگیری اجتماعی شده. مشکل جامعه آمریکایی، برخلاف تبلیغات سوسیالیستها، شکاف طبقاتی نیست. بلکه دو شقه شدن طبقه متوسطه. مجموعهای از اتفاقات و تحولات در زندگی شهری آمریکایی در دهههای اخیر، در هر زمینهای دو نوع آمریکا بوجود آورده: آمریکای مگاسیتیها-آمریکای کانتریها. آمریکای داخل شهر-آمریکای خارج شهر. آمریکای اروپاپسند-آمریکای غربوحشیپسند. آمریکای کالیفرنیایی-آمریکای تگزاسی. آمریکای تودهگرا-آمریکای الیتگرا. که بعد تا جزییترین مسائل هم میشه ردشو گرفت: آمریکای وانتسوار-آمریکای پریوسسوار. آمریکای سقطکننده جنین-آمریکای صلیبی. آمریکای مسلح-آمریکای سوسول.
یکی ازین طرفین فکر کرده بود این جنگ فرهنگی رو برده و تموم شده، اما «پدیده ترامپ» آب یخی بود که ناگهان روی سرش ریخت و متوجهش کرد که هنوز بازی تموم نشده و طرف مقابل به این راحتی وا نمیده. علت چسبیدن مخاطبان سیانان به آیتمهای ترامپی، همینه. اونا وسط یه جنگند، و تو جنگ این رفتار غیرطبیعی، توجیه پیدا میکنه.
ازونجایی که بیشتر مخاطبان سیانان دموکرات هستند و به طور هیستریک از ترامپ نفرت دارند، این وسط یه تناقض بزرگ پدید میاد. بعبارتی با جمعیتی طرفیم که از ترامپ نفرت دارند، و در عین حال چنان پیگیرانه محتویات رسانهای مرتبط با ترامپ رو دنبال میکنند که اگه شبکه مورد علاقهشون بشون نپردازه، کانال رو عوض میکنند تا شبکهای رو پیدا کنند که میپردازه!
طرفداران ترامپ که اینو گاهی به شوخی و گاهی جدی نوعی روانپریشی در لیبرالها معرفی میکنند، اما گمان میکنم این حالت مختص یک جبهه فکری نباشه. سوا از همه جذابیتهای سرگرمکننده ترامپ، یک نیروی دیگهای وجود داره که داره اینهمه میل به مصرف محتوا رو شارژ میکنه، و واقعا به روان آدمی مرتبط میشه.
آدمیزاد ساخته نشده که در جنگی دائمی با اهریمن باشه، مخصوصا وقتی شر ملموسی رو در مقابل خودش نمیبینه. پس به طور طبیعی اینهمه نفرت رو پس میزنه. مثل وقتی چیز غیرقابل هضم یا مسمومی میخوره، بالا میاره. برای اینکه پس نزنه، لازمه تا به طور مداوم این هیولای نفرت رو تغذیه کرد. و مهمه که این تغذیه، آهسته و پیوسته باشه.
اما چرا باید این هیولا رو زنده نگه داشت؟ چون برای مبارزه اجتماعی بهش نیاز دارند، و چرا متمرکز شده روی ترامپ؟ چون ترامپ سمبل این درگیری اجتماعی شده. مشکل جامعه آمریکایی، برخلاف تبلیغات سوسیالیستها، شکاف طبقاتی نیست. بلکه دو شقه شدن طبقه متوسطه. مجموعهای از اتفاقات و تحولات در زندگی شهری آمریکایی در دهههای اخیر، در هر زمینهای دو نوع آمریکا بوجود آورده: آمریکای مگاسیتیها-آمریکای کانتریها. آمریکای داخل شهر-آمریکای خارج شهر. آمریکای اروپاپسند-آمریکای غربوحشیپسند. آمریکای کالیفرنیایی-آمریکای تگزاسی. آمریکای تودهگرا-آمریکای الیتگرا. که بعد تا جزییترین مسائل هم میشه ردشو گرفت: آمریکای وانتسوار-آمریکای پریوسسوار. آمریکای سقطکننده جنین-آمریکای صلیبی. آمریکای مسلح-آمریکای سوسول.
یکی ازین طرفین فکر کرده بود این جنگ فرهنگی رو برده و تموم شده، اما «پدیده ترامپ» آب یخی بود که ناگهان روی سرش ریخت و متوجهش کرد که هنوز بازی تموم نشده و طرف مقابل به این راحتی وا نمیده. علت چسبیدن مخاطبان سیانان به آیتمهای ترامپی، همینه. اونا وسط یه جنگند، و تو جنگ این رفتار غیرطبیعی، توجیه پیدا میکنه.
❤2
نسیم نیکلاس طالب، به عنوان یک لبنانی، از آلسعود متنفره، اما همزمان از شیفتگان پدیده ترامپ هم هست، و از همین جهت خیلی از مخاطبانش طرفدار ترامپ هستند. خودشو آنالیزور همهچیز میدونه، و ازینکه آنالیزهاش درباره این پدیده درست دراومده احساس پیامبری داره.
موضوع خاشقچی که پیش اومد با دمش گردو شکست. و حالا از هر نوع تحریم عربستان حمایت میکنه (حتی اونایی که مستقیما مردم عربستان رو هدف قرار میدن و خود آلسعود ککش هم نخواهد گزید). مثلا اینجا به قتل رسیدن دو خواهر عربستانی در نیویورک که قصد اخذ پناهندگی از آمریکا رو داشتن هم میندازه تقصیر آلسعود. اما هیچ اشارهای نمیکنه که اگه داستان همینجوری باشه که ادعا میکنه، دولت ترامپ مسئوله و باید پاسخگو باشه! انگار نه انگار. چون اگه ترامپ رو هم مقصر جلوه بده، یعنی تغییر موضع نسبت به خیلی از حرفهایی که قبلا زده، و یعنی دلخور کردن هزاران فالوعر!
اینکه سلبریتیها نگران برخورد فالوعرهاشون باشن کاملا قابل درکه. اما آدمایی که تا این حد از شجاعت محرومند، در حدی نیستند که بخوان به ما درباره همه امورات زندگی نکات آموزنده هبه کنند.
موضوع خاشقچی که پیش اومد با دمش گردو شکست. و حالا از هر نوع تحریم عربستان حمایت میکنه (حتی اونایی که مستقیما مردم عربستان رو هدف قرار میدن و خود آلسعود ککش هم نخواهد گزید). مثلا اینجا به قتل رسیدن دو خواهر عربستانی در نیویورک که قصد اخذ پناهندگی از آمریکا رو داشتن هم میندازه تقصیر آلسعود. اما هیچ اشارهای نمیکنه که اگه داستان همینجوری باشه که ادعا میکنه، دولت ترامپ مسئوله و باید پاسخگو باشه! انگار نه انگار. چون اگه ترامپ رو هم مقصر جلوه بده، یعنی تغییر موضع نسبت به خیلی از حرفهایی که قبلا زده، و یعنی دلخور کردن هزاران فالوعر!
اینکه سلبریتیها نگران برخورد فالوعرهاشون باشن کاملا قابل درکه. اما آدمایی که تا این حد از شجاعت محرومند، در حدی نیستند که بخوان به ما درباره همه امورات زندگی نکات آموزنده هبه کنند.
❤2
میگفت بهترین استدلال قرآن اونجاست که میگه وقتی تو کشتی هستید، تا وقتی دریا آرومه خدا رو فراموش میکنید، اما به محض اینکه طوفان میشه به یاد خدا میفتید!
گفتم این استدلال نیست به والله، چون بیشمار مثال نقض داره. چه بسیار افرادی که تحت فشار قرار میگیرن اما از هیچ قدرت ماورایی طلب کمک نمیکنند.
خوب نیست اطرافیان آدم انقدر یکدست باشند که نوع دیگهای از زندگی انقدر براش غریب باشه که براش همچین سوالهایی پیش بیاد. روزی که برای اولین بار با یک جوان اهل سنت آشنا شدم به خودم گفتم «خاک بر سرت که تا الان رفیق سنی نداشتی». نداشتن ارتباط و شناخت، یکی از انواع فقره.
گفتم این استدلال نیست به والله، چون بیشمار مثال نقض داره. چه بسیار افرادی که تحت فشار قرار میگیرن اما از هیچ قدرت ماورایی طلب کمک نمیکنند.
خوب نیست اطرافیان آدم انقدر یکدست باشند که نوع دیگهای از زندگی انقدر براش غریب باشه که براش همچین سوالهایی پیش بیاد. روزی که برای اولین بار با یک جوان اهل سنت آشنا شدم به خودم گفتم «خاک بر سرت که تا الان رفیق سنی نداشتی». نداشتن ارتباط و شناخت، یکی از انواع فقره.
❤7
دیوید فروم، جمهوریخواه ضدترامپی، با استیو بنن، راستگرای حامی ترامپ، با هم مناظره کردن، با موضوع پوپولیسم. بنن آینده سیاسی دنیا رو در پوپولیسم میبینه. قبل مناظره نظرسنجی کردن، فقط ۲۸ درصد موافق بنن بودن و ۷۲ درصد موافق فروم. بعد مناظره ۵۷ درصد موافق بنن بودن!
یاد سخن گرانقدر آقای خامنهای افتادم که گفته بود مناظرههای مربوط به دین رو نباید تو تلویزیون پخش کرد، چون ممکنه اونی که داره علیه دین حرف میزنه قدرت بیان بهتری داشته باشه و مخاطب رو تحت تأثیر قرار بده!.. در واقع یک بهانهگیری واضح برای فرار کردن از رودررویی با موضع مخالف. پیشفرض اینه که حق با ماست، ولی ممکنه خوب بیانش نکنیم! ولی اصل موضوع این بوده: حق با ماست، ولی نمیدونیم چجوری ازش دفاع کنیم!
مخالفان پوپولیسم، از لیبرالها گرفته تا همین محافظهکاران الیتگرا، عملا نمیتونن به مردم توضیح بدن که چرا پوپولیسم بد است! و به زعم من تنها علتش اینه که با فاصله گرفتن از «عقل سلیم» خودشون رو از قبل بازنده میکنن. استیو بنن اتفاقا از لحاظ بیان امتیاز بالایی نمیگیره. اما برای اثبات موضعش از عقل سلیم و خرد جمعی کمک میگیره.
یاد سخن گرانقدر آقای خامنهای افتادم که گفته بود مناظرههای مربوط به دین رو نباید تو تلویزیون پخش کرد، چون ممکنه اونی که داره علیه دین حرف میزنه قدرت بیان بهتری داشته باشه و مخاطب رو تحت تأثیر قرار بده!.. در واقع یک بهانهگیری واضح برای فرار کردن از رودررویی با موضع مخالف. پیشفرض اینه که حق با ماست، ولی ممکنه خوب بیانش نکنیم! ولی اصل موضوع این بوده: حق با ماست، ولی نمیدونیم چجوری ازش دفاع کنیم!
مخالفان پوپولیسم، از لیبرالها گرفته تا همین محافظهکاران الیتگرا، عملا نمیتونن به مردم توضیح بدن که چرا پوپولیسم بد است! و به زعم من تنها علتش اینه که با فاصله گرفتن از «عقل سلیم» خودشون رو از قبل بازنده میکنن. استیو بنن اتفاقا از لحاظ بیان امتیاز بالایی نمیگیره. اما برای اثبات موضعش از عقل سلیم و خرد جمعی کمک میگیره.
❤3
رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان سه سفارش کرده بهشون. اول اینکه دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید. دوم اینکه نظریه مقاومت در برابر دشمن را تبلیغ کنید. و سوم اینکه ترس و تنبلی را کنار بگذارید و دست به نوآوری بزنید.
همونطور که مشخصه هیچ سفارشی در رابطه با افزایش مطالعه و آگاهی وجود نداره در این نصایح. گویی آگاهی یک مسئله حاشیهایه و اهمیتی نداره یا خود به خود بوجود میاد.
و به شکل جالبی هر سه توصیه خلاف آگاهیه. دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید، چون ما قبلا دشمن را تعیین کردیم و لازم نیست شما خودتون فکر کنید که دشمن واقعی کیست و کجاست. نظریه مقاومت را تبلیغ کنید، چون ما قبلا تعیین کردیم که در سیاست باید چه روشی را پیش گرفت، لازم نیست شما فکر کنید و ببینید چه روشی بهتره. و ترس و تنبلی را کنار بگذارید، چون توسعه نیاز به دانش و تفکر نداره، یه یاعلی بگید کافیه!
همینقدر موهن نسبت به شعور نسل جوان.
همونطور که مشخصه هیچ سفارشی در رابطه با افزایش مطالعه و آگاهی وجود نداره در این نصایح. گویی آگاهی یک مسئله حاشیهایه و اهمیتی نداره یا خود به خود بوجود میاد.
و به شکل جالبی هر سه توصیه خلاف آگاهیه. دشمنی با آمریکا را فراموش نکنید، چون ما قبلا دشمن را تعیین کردیم و لازم نیست شما خودتون فکر کنید که دشمن واقعی کیست و کجاست. نظریه مقاومت را تبلیغ کنید، چون ما قبلا تعیین کردیم که در سیاست باید چه روشی را پیش گرفت، لازم نیست شما فکر کنید و ببینید چه روشی بهتره. و ترس و تنبلی را کنار بگذارید، چون توسعه نیاز به دانش و تفکر نداره، یه یاعلی بگید کافیه!
همینقدر موهن نسبت به شعور نسل جوان.
❤5
یکی از زنانی که قاضی کاوانا رو به تجاوز جنسی متهم کرده بود اعتراف کرده که برای جلب توجه این کارو کرده و در تمام عمرش یکبار هم ایشون رو ندیده!
حدس میزدم اون شوی تلویزیونی به چنین سکانسی ختم بشه، اما فکر نمیکردم انقدر سریع!
خانوم، یک فعال چپگرا هم هستن. همینقدر کلیشهای. آبرو و حیثیت طرف رو نابود میکنند بعد میگن اشتباه شد، ببخشید!
میگفتند «زنان را باور کنید». این هم یک زن.
حدس میزدم اون شوی تلویزیونی به چنین سکانسی ختم بشه، اما فکر نمیکردم انقدر سریع!
خانوم، یک فعال چپگرا هم هستن. همینقدر کلیشهای. آبرو و حیثیت طرف رو نابود میکنند بعد میگن اشتباه شد، ببخشید!
میگفتند «زنان را باور کنید». این هم یک زن.
❤3
عبارت «زنان را باور کنید» شعاری بود که فمنیستها بعد از جنبش MeToo سر دادند، که دقیقا در راستای «واژنیسم» منشعب شده از فمنیسمه. یعنی هرکسی که آلت تناسلی زنانه داشت، هر چیزی که بگوید درست است و هر ادعایی کرد حقیقت دارد و ما اگه واقعا مردسالار نیستیم باید دربست قبولش کنیم! این انقدر احمقانهست که نیاز به نفی هم نداره، اما اگه لازم بود نفی بشه همین مثالهای نقض (یعنی همین خانوم گدای جلب توجه) کافی بود. من نگفتم هیچ زنی رو نمیشه باور کرد. اونها گفتند هرزنی رو میشه باور کرد، منم گفتم بفرمایید، این هم یک زن که نباید باورش کرد.
بعد از تبعیض مثبت در حیطه مسائل نژادی، حالا به ظلم مثبت در حیطه مسائل جنسی رسیدیم. یعنی معتقدند باور کردن همه زنان باعث میشه عدهای از زنان پدرسوختگی کنند و از خوشباوری ما استفاده کنند و تعدادی از مردان را نابود کنند، اما خوشباوری ما برکاتی داره که میارزه نابود شدن اون تعداد از مردان رو بپذیریم! یعنی برای اینکه جلوی ظلم به زنها رو بگیریم، عیبی نداره یکم به مردها ظلم بشه! به این میگن ظلم مثبت! همونطور که از کلیتش پیداست، واضحه که دغدغه خود ظلم نیست، بلکه مونثپرستیه.
بعد از تبعیض مثبت در حیطه مسائل نژادی، حالا به ظلم مثبت در حیطه مسائل جنسی رسیدیم. یعنی معتقدند باور کردن همه زنان باعث میشه عدهای از زنان پدرسوختگی کنند و از خوشباوری ما استفاده کنند و تعدادی از مردان را نابود کنند، اما خوشباوری ما برکاتی داره که میارزه نابود شدن اون تعداد از مردان رو بپذیریم! یعنی برای اینکه جلوی ظلم به زنها رو بگیریم، عیبی نداره یکم به مردها ظلم بشه! به این میگن ظلم مثبت! همونطور که از کلیتش پیداست، واضحه که دغدغه خود ظلم نیست، بلکه مونثپرستیه.
❤7
اسکات آدامز میگفت تضارب آرا فرق چندانی با جنگ کلاسیک نداره، و مثل هر جنگ کلاسیکی، سپاهی که بالای تپهست به سپاهی که پایین تپهست تسلط داره و شانس پیروزیش بیشتره. برای پیشبینی اینکه در تقابل دو جریان فکری، از رقابت سیاسی گرفته تا یک بحث ساده بین دو نفر آدم رندوم، کدومشون میبازه باید دید کدومشون بالای تپهست و کدومشون پایین. این بالا قرار گرفتن نیاز به یک ریسمان داره. باید یه چیزی رو بگیری بری بالا تا به طرف مقابل مسلط بشی. معمولا اون ریسمان از عقل سلیم بافته شده، یا خرد جمعی، یا منطق. چیزی که وقتی به عوام ارائه میدی، میپذیرند، و به نظرشون با عقل جور درمیاد. فرعون هم ارتش داشت هم ثروت هم اعتبار، اما در برابر موسی بازنده محتوم بود. چون اونی که از مردم میپرسه «چه لزومی داره شما کار کنید این آقا بخوره؟» بالای تپه قرار میگیره. (این قصه رو ازین جهت مثال زدم که سمبلهاش بطرز عجیبی جور درمیاد با تز آدامز: اونی که پایین تپه بود رو، با همه خدم و حشمش، آب برد!).
در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، در اوج تضارب آرا هستیم. البته باید آرای محکمی وجود داشته باشه که با هم ضرب و شتم کنند، که خبر زیادی ازش نیست، و شاید بهتر باشه بگیم در هرج و مرج آرا هستیم. اگه کل استمرارطلبان رو تقلیل بدیم به اصلاحطلبان و ارزشیها، و کل اپوزیسیون رو تقلیل بدیم به رضا پهلوی، یه تقابل به دست میاد که یکیش تشویق میکنه به رأی دادنهای بیثمر به تعدادی فسیل متحجر، و یکیش صحبت میکنه از دموکراسی، رواداری، سکولاریسم، توسعه..! برای پیرمردهایی که توی پارک وقتکشی میکنند شاید خیلی واضح نباشه، اما برای نسل جوان خیلی راحته تشخیص اینکه کدوم طرف به طرف مقابل برتری داره.
جناح ارزشی و اصولگرا خیلی وقته که توان نرمافزاریشو از دست داده و فقط بادیگارد سختافزاری نظامه. این اصلاحطلبان هستند که کل مسئولیت موجه نگه داشتن حکومت رو برعهده دارند. اما اینها در موقعیتی هستند که میشه اسمشو گذاشت «بازندگی اجتنابناپذیر». چون پایین تپه قرار دارند، هرکس که بالای تپه باشه بشون برتری پیدا میکنه، چه رضا پهلوی باشه چه هرکس دیگهای.
برای روشنتر کردن قضیه تپه از همین مورد شاهزاده میشه استفاده کرد. پایین تپه انقدر جای ناجوریه که اصلاحطلبان با اینکه همه زورشون رو زدن تا از آدمکشهایی که در دهه ۶۰ بودند تبدیل بشن به نخبگانی دنیادیده و باسواد! بیثمر بود و تطهیر حاصل نشد. و بالای تپه انقدر جای خوبیه که رضا پهلوی تونست نه تنها خودش رو از گناه دیکتاتوری پدری پاک کنه، بلکه تبدیل بشه به یکی از کاراکترهای جریان دموکراسیخواهی! چیزی که در بین خانوادههای سلطنتی دنیا، اگه اتفاقی بدیع نباشه حتما کمنظیر هست. اونی که بالای تپهست قابلیت مانور داره، انقدری که میتونه خودشو از یک از حالت منفور به حالت محبوب منتقل کنه. اما اونی که اون پایینه، دست و پاش بستهست.
فعلا مشخص نیست چه جریانی غالب خواهد شد، اما این مشخصه که مغلوب کدوم طرفه. نمیدونم چرا برخی از هموطنانم همچنان روی اسب مرده شرط میبندند.
در سالگرد اشغال سفارت آمریکا، در اوج تضارب آرا هستیم. البته باید آرای محکمی وجود داشته باشه که با هم ضرب و شتم کنند، که خبر زیادی ازش نیست، و شاید بهتر باشه بگیم در هرج و مرج آرا هستیم. اگه کل استمرارطلبان رو تقلیل بدیم به اصلاحطلبان و ارزشیها، و کل اپوزیسیون رو تقلیل بدیم به رضا پهلوی، یه تقابل به دست میاد که یکیش تشویق میکنه به رأی دادنهای بیثمر به تعدادی فسیل متحجر، و یکیش صحبت میکنه از دموکراسی، رواداری، سکولاریسم، توسعه..! برای پیرمردهایی که توی پارک وقتکشی میکنند شاید خیلی واضح نباشه، اما برای نسل جوان خیلی راحته تشخیص اینکه کدوم طرف به طرف مقابل برتری داره.
جناح ارزشی و اصولگرا خیلی وقته که توان نرمافزاریشو از دست داده و فقط بادیگارد سختافزاری نظامه. این اصلاحطلبان هستند که کل مسئولیت موجه نگه داشتن حکومت رو برعهده دارند. اما اینها در موقعیتی هستند که میشه اسمشو گذاشت «بازندگی اجتنابناپذیر». چون پایین تپه قرار دارند، هرکس که بالای تپه باشه بشون برتری پیدا میکنه، چه رضا پهلوی باشه چه هرکس دیگهای.
برای روشنتر کردن قضیه تپه از همین مورد شاهزاده میشه استفاده کرد. پایین تپه انقدر جای ناجوریه که اصلاحطلبان با اینکه همه زورشون رو زدن تا از آدمکشهایی که در دهه ۶۰ بودند تبدیل بشن به نخبگانی دنیادیده و باسواد! بیثمر بود و تطهیر حاصل نشد. و بالای تپه انقدر جای خوبیه که رضا پهلوی تونست نه تنها خودش رو از گناه دیکتاتوری پدری پاک کنه، بلکه تبدیل بشه به یکی از کاراکترهای جریان دموکراسیخواهی! چیزی که در بین خانوادههای سلطنتی دنیا، اگه اتفاقی بدیع نباشه حتما کمنظیر هست. اونی که بالای تپهست قابلیت مانور داره، انقدری که میتونه خودشو از یک از حالت منفور به حالت محبوب منتقل کنه. اما اونی که اون پایینه، دست و پاش بستهست.
فعلا مشخص نیست چه جریانی غالب خواهد شد، اما این مشخصه که مغلوب کدوم طرفه. نمیدونم چرا برخی از هموطنانم همچنان روی اسب مرده شرط میبندند.
❤61
رقابت همیشه به نفع مصرفکنندهست. آسونتر شدن عکاسی از طبیعت، آدمای بیشتری رو وارد این حرفه کرد، و تو این شلوغی فقط میشه با خلاقیت خودی نشون داد. این خلاقیت یعنی خلق تصاویری مثل این. انگار وسط یک کتاب داستان مصور که برای کودکان نوشته شده رو باز کردی که داره قصه دعوای چندتا میرکت بازیگوش تو یه روز تابستونی رو تعریف میکنه.
❤9
گوگل میخواد پلاس رو ببنده، دارم چیزهایی که چهار پنج سال پیش نوشتم رو میخونم. جالبه ریویو کردن خویشتن. که ببینی کجاها درست فکر میکردی و کجاها خطا بوده.
این کامنت رو زمان اعتراضات فرگوسن نوشته بودم.. چه عبارتهایی اختراع کرده بودم: شهوت گاز اشکآور! 😅
یادش بخیر، صحنه هرج و مرج فرگوسن رو نشون میدادن و میگفتن عنقریبه جنگ داخلی بشه تو آمریکا و سقوط کنن.
۱۱ تا هم لایک گرفته بوده. شما یادتون نمیاد، ۱۱ تا لایک واسه یه کامنت خیلی بود تو پلاس. ولی اینا در برابر کامنتهایی که واسه وحید آنلاین میذاشتم چیزی نیست. اونا بیست سی تا لایک میگرفت. چه برو بیایی داشتیم زیر پستهای وحید. خیلی از اونایی که منو میشناسن، منو ازونجا میشناسند. چه انرژیای داشتیم برای متقاعد کردن دیگران. انرژی و انگیزهای که دیگه موجود نیست.
این کامنت رو زمان اعتراضات فرگوسن نوشته بودم.. چه عبارتهایی اختراع کرده بودم: شهوت گاز اشکآور! 😅
یادش بخیر، صحنه هرج و مرج فرگوسن رو نشون میدادن و میگفتن عنقریبه جنگ داخلی بشه تو آمریکا و سقوط کنن.
۱۱ تا هم لایک گرفته بوده. شما یادتون نمیاد، ۱۱ تا لایک واسه یه کامنت خیلی بود تو پلاس. ولی اینا در برابر کامنتهایی که واسه وحید آنلاین میذاشتم چیزی نیست. اونا بیست سی تا لایک میگرفت. چه برو بیایی داشتیم زیر پستهای وحید. خیلی از اونایی که منو میشناسن، منو ازونجا میشناسند. چه انرژیای داشتیم برای متقاعد کردن دیگران. انرژی و انگیزهای که دیگه موجود نیست.
❤13
میگن سینمای لهستان هم مثل فوتبالش دچار افول شده. نمیدونم. اگه ملاک موفقیت در سینما، موفقیت هالیوودی باشه، آره. ولی اگه ملاک هالیوود باشه خیلیها دچار افول شدند. حداقلش اینه که عقبه سینمایی لهستان یه بضاعتی بوجود آورده که به نسل امروزیشون هم منتقل شده. یه سایت فروش و حراج الکترونیکی هست تو لهستان به نام الگرو. یه سری کلیپهای تبلیغاتی ساخته که همشون عالیان. مثلا تو این یکی یه قصه کوتاه تعریف میکنه برای اینکه بگه کلمن یخ بخرید و از ما بخرید. حتی لازم نیست زبانشون رو بلد باشید. و این تازه یکی از کامرشالیترین فیلمهای کوتاهیه که ساختن. سری به کانالشون در یوتیوب بزنید و بقیه ویدئوها رو ببینید. بعضیهاشون در کانسپت و استایل، دیوانهوارند. دقیقا همون چیزی که از لهستان انتظار داری.
https://youtu.be/xmYKCZR9ng0
https://youtu.be/xmYKCZR9ng0
YouTube
Wyciśnij z życia jak najwięcej...| Lemoniada
Rodzeństwo łączy szczególna więź. Nie zawsze się dogadują, ale zawsze się wspierają
Reżyseria: Erik van Wyk
Reżyseria: Erik van Wyk
❤1
این هم یک نمونه دیگه از «بازندگی اجتنابناپذیر». شیخ با اینکه بالای منبره، اما در جنگ ایدهها، پایین تپه قرار گرفته و چیزی جز یک باخت سنگین انتظارش رو نمیکشه. این حقیقت، فارغ ازینه که به چه چیزی اعتقاد دارید (مثلا فکر میکنید میشه با شیر و پلنگ حرف زد یا نه)، و فارغ ازینه که واقعا در زمان امام رضا چه اتفاقاتی افتاده. در سال ۲۰۱۸، صحبت ازینکه شیر گفت برای زنم دعا کن، متعلق به انیمیشنهای کودکان و فیلمهای موزیکاله، نه خارج ازون. اگه آوردیش خارج ازون چارچوب و به عنوان یک موضوع جدی، و حتی به عنوان پشتیبان یک استدلال ازش استفاده کردی، یعنی خودتو داری از قبل بازنده میکنی. اون قصهها، چه درست چه غلط، برای بشری دورتر از ما تولید شده بود. دور، هم از لحاظ زمانی هم از لحاظ ادراکی. بشر فعلی یک زبان، یک فرهنگ و یک ادراک متفاوت داره، و این قصهها براش بیمعنیاند. وقتی اصرار داری به تحمیل محتویات بشر دور، به بشر فعلی، یعنی داری بشون میگی من قادر به برقراری ارتباط با شماها نیستم. پس به اونایی که قادر به برقراری ارتباطند، میبازی.
https://t.me/twitter_farsi/70213
https://t.me/twitter_farsi/70213
❤6