Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اسراییل یا هر کسی، با استقلال‌طلبی فلسطین مقابله کنه، شریه که باید باش برخورد کرد.
اما فعلا مطالبه‌ی روی میز استقلال‌طلبی نیست، مطالبه‌شون حذف اسراییل از نقشه و بیرون کردن همه یهودیان از بحر تا نهره. بله هستند فلسطینی‌هایی که این افکار رو در سر ندارند، اما در اقلیتند و کاره‌ای نیستند.
این دو گزاره هر دو دروغند: «حماس یعنی فلسطین» و «حساب حماس از فلسطینی‌ها جداست». چون واقعیت روی زمین، و نه اونی که در توعیتر جریان داره، اینه که نه همه، ولی اکثریت موافق حماس هستند. پس شما صرفا با ملی‌گرایی و هویت‌طلبی طرف نیستی. با اسلام‌گرایی سلفی حداقل شصت درصد جمعیت طرفی.
یه راهی نشون بده که اون اقلیت فلسطینی که به اسلام کار نداره و به مرز ۱۹۶۷ راضیه رو به قدرت برسونیم، منم دنگ میذارم.
Anarchonomy
اسراییل یا هر کسی، با استقلال‌طلبی فلسطین مقابله کنه، شریه که باید باش برخورد کرد. اما فعلا مطالبه‌ی روی میز استقلال‌طلبی نیست، مطالبه‌شون حذف اسراییل از نقشه و بیرون کردن همه یهودیان از بحر تا نهره. بله هستند فلسطینی‌هایی که این افکار رو در سر ندارند، اما…
اینکه «دو سوم جمعیت کله‌خرابند، ولشون کنید» رو در مورد افغانستان به راحتی پذیرفتند، و عملا ول‌شون کردند‌. طوری که در سایه بی‌دولتی و بی‌سازمانی و بی‌مسئولیتی، چندهزارنفر در زلزله کشته میشن و عین خیال کسی نیست. اما در مورد غزه، اصلا نمی‌تونند بپذیرند که ولش کنند. چون اون طرفش یهوده، و همه مشکلات دنیا تقصیر اوناست.
«دانشگاه به مدت چند دهه و به شکل سیستماتیک هر کسی که درباره فرهنگ و هویت ملی اسراییل بینش جدیدی ارائه می‌کرد رو طرد کرد و همون تئوری‌های پسااستعماری اواسط قرن بیستم رو به هر نوعی از تجربه‌گرایی ترجیح داد، و حالا در پردازش وضعیت کنونی مونده توش. این واقعیت که اولین واکنش‌شون این بود که دوباره شروع کنند به نقل قول از فانون، که قبل از جنگ شش روزه فوت کرد، نشون میده که چطور اتکاشون به تئوری داره دائم منحرف‌شون می‌کنه».

اینکه در غرب، علاوه بر راستگراها، مرکزگراها، و حتی بخشی از چپ هم داره متوجه میشه دانشگاه ریده، خبر مبارکیه.
از نظر این کساخیل، اسراییل فکر می‌کنه کشتن عمدی خبرنگار و عکاس، وجهه منفی کمتری ایجاد می‌کنه تا زنده گذاشتن‌شون!
همچنین تو خط مقدم درگیری، ترکش نباید به اصحاب رسانه برخورد کنه‌. همونطور که ارتش اسراییل موظفه گلوله‌ای طراحی کنه که تو کوچه‌ها به صورت مارپیچ پرواز کنه و فقط به پیشونی اعضای حماس اصابت کنه‌.
تو پوچگرایی مذهبی، هیچ امتیازی در محدوده زندگی، امتیاز حساب نمیشه. همه امتیازها، اعم از منفی و مثبت، مربوط به مرگ و عدم هستند.
اما خفقان و تک‌صدایی هم در این جنون نقش داره. وقتی از پیرزنی که اسیر گرفته بودند پرسیدند اهل کجایی و می‌گفت بچه اینجام، باور نمی‌کردند. چون نمی‌تونستند بپذیرند یک یهودی هشتاد سالش باشه و در اسراییل به دنیا اومده باشه. فکر می‌کنند همشون همین پنج شش سال پیش از لهستان و آلمان اومدن‌.
مثل روسیه که ملت به راحتی باور می‌کنند اوکراین کلیه بچه‌ها رو درمیاره و میفروشه و برای همین شهرهاشون آبادتر از شهرهای روسیه‌ست!
نفرتی که این روزها هندی‌ها نسبت به فلسطینی‌ها نشون میدن، حالتی داره که در بیست سال گذشته که در اینترنت تجربه دارم، سابقه نداشته‌. یا این نفرت از مسلمانان یه جریان جدید در هنده، یا اینکه از قبل وجود داشته و با گسترش دسترسی به اینترنت در هند، داره بیشتر دیده میشه.
بهرحال باید با این واقعیت که یک میلیارد هندی دارند وارد فضای گفتگوی جهانی میشن، کنار اومد‌. دیگه حال و هوای سال ۲۰۰۵ برنمیگرده.
زنی با حالت گریان به طرف مراجعه کرده و شکایتی داشته. توجه نکرده. اطرافیان بش گفتن نمی‌بینی داره گریه می‌کنه؟ و در جواب اون آیه رو خونده که میگه برادران یوسف با حالت گریان به نزد پدر خود آمدند!.. که یعنی هرکی گریه می‌کنه دلیل بر این نیست که حق داره، و شاید حتی خودش خلاف کرده، مثل برادران یوسف.
وقتی درباره «حکیم» و «عالم» اسلامی در دوره «شکوفایی تمدن» صحبت می‌کنند منظورشون همین‌هاست‌. یعنی مخ‌تعطیل‌هایی که استدلال رو با قصه‌ها جایگزین کرده بودند. یا «فقط استدلالی استدلال است که در قصه آمده باشد». از همین سرنخ‌ها می‌تونید اینکه چرا اروپا از قرون وسطی خارج شد، ولی مسلمانان خارج نشدند رو پیگیری کنید.
شلوغ‌بازی بچه‌مسلمون‌ها در لندن و پاریس به درد خالد مشعل نمیخوره. هرچند که میتونند پز بدن که «در اروپا هم پایگاه مردمی داریم»، اما چیزی که برای «روز جهاد» لازم داشت شلوغ‌بازی در مرزهای اسراییل، و کمی سر و صدای تی‌ان‌تی بود، تا وایب جنگ جهانی سوم ایجاد کنه. اما از سوی جوانان منطقه، آلت مردانه دریافت کرد. در مرز اردن دویست سیصد نفر رقص پا انجام دادند، که با دیدن ماشین‌های بت‌منی دولت، حالت «ممد ولم کن بذار برم جعلو» گرفتند و برگشتند خونه. در مرز لبنان طوری هیچ‌خبری نشد که مجبور شدند یک کلیپ آرشیوی از حماسه‌های میمون‌وار چند سال قبل رو منتشر کنند. در مرز مصر، یه چیزی هم دارند دستی میدن به دولت که یه لایه بتن دیگه اضافه کنه به دیوار. وقتشه که واژه
Jihadidn't
وارد ادبیات سیاسی خاورمیانه بشه. منطقی هم است. نمیشه تو ویلای قطر بخوابی و به جوانان منطقه بگی چرا کون جهاد ندارید؟
حتی کانال‌های خانوادگی واتس‌اپ هم پر شده از «برنده این درگیری‌ها روسیه‌ست. می‌بینید که دیگه کسی به اوکراین توجه نمی‌کنه». لابد این‌ها فکر می‌کنند جلسات پنتاگون اینجوریه که یکی میگه کلنل باید فلان سلاح رو بفرستیم اوکراین. بعد اون میگه: «نه دست نگه دارید، بذارید ببینم تو توعیتر چی میگن».
یکی از خوانندگان کانال که الان ساکن ارمنستانه از شدت شیوع خرافات و مهملات در بین عوام‌شون متعجبه (طفلک به این امید که اونجا زامبی کمتری می‌بینه مهاجرت کرد، و خبر نداشت تا گردن در دیگ فرهنگی ایران فرو رفته‌اند، حتی اگه از جنون مذهبی پنجاه سال اخیر ایران در امان مونده باشند). میشه بین خریت‌های سیاسی یک جامعه، و برداشت میانگین جامعه از طرز کار دنیا، رابطه برقرار کرد. معمولا همونایی که هر مهملی رو در زندگی روزمره می‌پذیرند، همونایی هستند که یه گاومیش در دولت میتونه به ته دره هدایت‌شون کنه.

در این چند روز که توجهات آنلاین از اوکراین منحرف شد، روسیه یکی از بدترین تلفات خودش در یک سال اخیر رو داد، طوری که کیسه جنازه کم آوردند. شاید بعضی‌ها بگن بهتر بود این تلفات مفتضحانه بیشتر دیده می‌شد. ولی من ترجیح میدم زیاد دیده نشه. چون هر دفعه که روسیه تلفات زیادی داد، روسپی‌های اینترنتی یه نازی دیگه در جنوب اوکراین کشف کردند، تا به خیال خودشون خبرهای مثبت و منفی روسیه رو به توازن برسونند.
کجایند حسن و حسین؟ همون دو بزرگواری که در برابر قدرت وقت، هیچ کاری نتونستند بکنند؟
وضع شیعه مثل دختریه که دامن میپوشه میره سر قرار که هات‌تر باشه، بعد که رفت نشست اونجا می‌بینه موهای پاشو نزده بوده.
اعراب سنی دلیل تاریخی دارن برای حرص خوردن از اسراییل. چون یهود اقلیت ضعیفی بوده که در برابر قدرت عرب، ابراز وجود کرده و قصد تسلیم شدن نداره. اعراب همه اقلیت‌های قبلی رو تار و مار کردند و عادت ندارند مقاومت ببینند. ولی توی بچه‌شیعه باید بشینی یه گوشه در این مورد. فقط اندفعه نیست که زورت نرسیده. هیچ‌وقت زورت نرسیده بوده.
Anarchonomy
همه ما به خاطر توهم «خون بر شمشیر پیروز است» بدبخت شدیم. حتی همین که درآمد تویی که این رو میخونی کمتر از اعانه‌ایه که در آمریکا به کارتن‌خواب‌ها پرداخت می‌کنند، به خاطر همین توهمه. پدر و مادرت شاید خوب بلد نبودند شعارش رو بدن، ولی تا عمق وجود به این توهم باور…
نه تنها خون بر شمشیر پیروز نیست، بلکه شمشیر در برابر شمشیر هم به حساب کتاب نیاز داره.
پارسال که توپخانه روسیه ده برابر اوکراین آتش می‌ریخت رو سر طرف مقابل، می‌گفتند اینجوری پیش بره اوکراین هیچ شانسی نداره. این حرف رو حتی از اوکراینی‌های توی خط مقدم هم شنیدیم. چون مثل بارون گلوله توپ می‌ریخت رو سرشون و بعضی‌هاشون حتی دچار حمله عصبی شدند. اما الان روسیه با سقوط آزاد در آمار به تعدادی رسیده که از اوکراین هم کمتره. چون مصرف فله‌ای مهمات (و همچنین لوله توپ) برای چند روز و چندهفته، ممکنه، اما نه برای یک سال و دو سال. تو نقطه اوج مصرف گفتند ظرفیت تولید کل ناتو در برابر ظرفیت ما عددی نیست، و حالا دست به دامن کره‌شمالی شده‌اند.
برای بسیاری از مسلمین، چه کابل چه برلین، اون قسمت کشتن سربازان اسراییلی خیلی جذاب نیست. اون قسمت کشتن و اسیر کردن نوجوان‌ها جذاب‌تره. برای همین جهادی‌های پاراگلایدری که مسئول کشتار اون نوجوان‌ها بودند رو به عنوان نماد انتخاب می‌کنند، نه جهادی هایی که پشت وانت بودند.
اما برای تعدادی دیگه، تفکیکی مطرح نیست، و حتی کانتکس هم مطرح نیست. بلکه این مود غالبه که مطرحه. برای همین با جنبش ژینا ما همراهی نکردند، با اینکه خودشون در اروپا بی‌حجابند‌. چون جنبش ژینا ضد مود بود. مود غالب اینه که «دنیای مدرن نمیخواد بذاره حجاب داشته باشیم»، مود غالب اینه که «مدرنیته اشتباه بود». در حالی که جنبش ژینا درباره اینه که ما میخواهیم مدرن باشیم. مود غالب در مورد فلسطین هم ایناست: «کبوتر»، «قفس»، «پر پرواز»، «رها شو کودکم». و همه توی گوشی. و گاهی تو خیابون.
ایران زندان بسیار بزرگتری از غزه‌ست. در صف دلسوزان فلسطین، ما باید در انتهای صف قرار بگیریم. اما توجه به اتفاقات و حرف‌ها و سیاست‌های حول این مناقشه، به درد ایرانی میخوره، که بفهمه تو چه دنیایی قرار داره، و باید چه خاکی روی سر خودش بریزه. مثلا دقت کنید به اینکه هیچ‌کس هیچ ایده‌ای نمیده که ارتش اسراییل باید چیکار کنه تا پلید نباشه! بمباران هوایی کنه، میگن بچه‌ها رو کشتی. زمینی حمله کنه، میگن بچه‌ها رو کشتی. قبلش اخطار نده، میگن بچه‌ها رو کشتی. اخطار بده، میگن وقت کم دادی. وقت زیاد بده، میگن بچه‌ها رو آواره کردی. حتی اون‌هایی که میگن باید فلسطینی‌ها رو از شر حماس نجات داد هم نمیگن باید چطور این کار رو کرد. ترجمه بی‌تعارف همه این‌ها اینه که ای اسراییلی‌ها از جاتون تکون نخورید، و صبر کنید هر از چندی «مبارزان آزادی» بیان تو خونه‌تون و به تک تک اعضای خانواده‌تون تیر خلاص بزنند.
اگه خوب دقت کنی، به توی ایرانی هم دارند همین رو میگن. به تو میگن به خشونت متوسل نشو، چون بچه‌ها رو یتیم می‌کنی. به زیرساخت‌های کشور هم آسیب نزن، چون بچه‌ها رو فقیر می‌کنی. امنیت رو هم چیز نکن، چون ممکنه ثبات در منطقه بهم بریزه. نیروهای مسلح هم تضعیف نکن، چون ممکنه در خلاء قدرت گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب قد علم کنند. که ترجمه‌ش اینه که: بشین و صبر کن هرروز حکومت یه قدم دیگه بیاد جلو و زندگیت رو ازینی که هست سیاه‌تر کنه.
به نظر میرسه که ملت همین رو انتخاب کرده‌اند. ولی یه چیزی رو باید مطمئن باشند: کسی بعدا نخواهد گفت «چه ملت پاکی».
Anarchonomy
ایران زندان بسیار بزرگتری از غزه‌ست. در صف دلسوزان فلسطین، ما باید در انتهای صف قرار بگیریم. اما توجه به اتفاقات و حرف‌ها و سیاست‌های حول این مناقشه، به درد ایرانی میخوره، که بفهمه تو چه دنیایی قرار داره، و باید چه خاکی روی سر خودش بریزه. مثلا دقت کنید به…
به عنوان نمونه، این مخملبافه. کاملا فانتزی ارائه میده: وسط سوپ مذهب، دولت سکولار غیردینی تشکیل شود و همه با مهربانی کنار هم زندگی کنند!

مثل اینه که بری دکتر بگی: دکتر یه جوری عملم کن که لازم نباشه جاییم زخم بشه، درد بعد از عمل هم نداشته باشم، دماغم مثل آنجلینا جولی بشه، باسنم مثل کیم کارداشیان، لهجه‌م مثل امیلی بلانت، چشمام رنگ چشمای بیلی آیلیش.
هر دکتری این رو بشنوه میگه پاشو گمشو بیرون زنیکه، مگه من مسخره توام؟.. ولی ما عادت نداریم به این خیالپردازها بگیم مگه ما مسخره شماییم؟
بله باکره‌اید. خدا هم نمیتونه اینجا رو نجات بده.
Anarchonomy
بله باکره‌اید. خدا هم نمیتونه اینجا رو نجات بده.
اینجایی که ویلای داریوش مهرجویی توش بود یه خانه بهداشت داشت، که یه پیرمرد پولداری از خیلی وقت پیش اهدا کرده بود. یه ساختمان مستطیلی بود با چندتا اتاق. اتاق جراحی سرپاییش بیشتر شبیه کتابخونه مدرسه بود تا اتاق جراحی سرپایی. یه قفسه کتاب بود، با یه میز چرخدار که روش چندتا ازین کاسه استیل‌های بیضی شکل گذاشته بودن. هیچ‌چیز دیگه‌ای که به تجهیزات پزشکی بخوره نبود. یه روز باز بود یه روز نبود. انگار مسجد باشه که بعد اذان می‌بندند. روزی که باز نبود اگه داخلش بودی یاد بازی‌های کامپیوتری اکشن می‌افتادی، که هیچ‌کس نیست و باید همه کشوها رو بریزی بیرون تا سرم و الکل و آنتی‌بیوتیک پیدا کنی. از خودت می‌پرسیدی یکی اینجا دم غروب دچار یک مسمومیت ساده بشه، و ماشین نداشته باشه که بره فردیس، باید چکار کنه؟ روبروی اون خانه مثلا بهداشت، ویلاهایی بود که انقدر بزرگ بودند و تراکم درخت‌هاشون انقدر زیاد بود، که از در ورودی ملک، نمی‌شد در ورودی ساختمان رو دید. انگار که کاملا ایزوله از دنیای بیرون بودند. دنیای بیرون چند کیلومتر اون‌طرف‌تر نبود. ته همون خیابون بود. ته همون خیابون می‌گفتن فرخ‌آباد شروع میشه. یه محله‌ای پر از آدم‌های فقیر که یا پول نداشتند نمای خونه‌هاشون رو از حالت نیمه کاره دربیارن، یا اهمیت نمیدادن. مغازه‌ها یکی درمیون بقالی، مکانیکی، مکانیکی، بقالی، مکانیکی، باتری‌ساز، مکانیکی، یدکی. حتی همون موقع هم از خودت می‌پرسیدی اینا که تو این ویلاها هستند، فکر می‌کنند جاشون امنه؟
Anarchonomy
اینجایی که ویلای داریوش مهرجویی توش بود یه خانه بهداشت داشت، که یه پیرمرد پولداری از خیلی وقت پیش اهدا کرده بود. یه ساختمان مستطیلی بود با چندتا اتاق. اتاق جراحی سرپاییش بیشتر شبیه کتابخونه مدرسه بود تا اتاق جراحی سرپایی. یه قفسه کتاب بود، با یه میز چرخدار…
هرکسی که هستی و در هر موقعیت اجتماعی که قرار داری، یه برآوردی داری از خیت بودن اوضاع. فرض کنیم مقدار اون برآورد عدد ایکس باشه.
این ایکس از نظر خودت و شاید اطرافیانت، ممکنه زیاد باشه، اما با حجم سقوطی که در واقعیت رخ داده، همخوانی نداره. پس یا ایکس تو یک عدد کاملا غلطه، یا قراره با تأخیر آپدیت بشه.
هنوز مردهای برگزیده زمانه، دارند خودشون در اوکراین تعیین می‌کنند که چرا بمیرند. اندفعه هم نوبت یوهان فریدریکسن، ملقب به سوئد بود.
اگه اون دنیایی هست، یه جا در سکویی در دوردست برای من خالی بذار سوئد. امثال من بی‌عرضه رو که کنار تو قرار نمیدن، حداقل اونجا هم بتونم ازون سکو تماشاتون کنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزه چنان درگیر جنگ و قحطی آبه که بازار خان‌یونس از لاله‌زار شلوغ‌تره.
(ظاهرا صهیونیسم مانع این میشه که آشغال زیر پاشون رو جمع کنند)
توی گزارش پسری در انگلیس رو نشون میده که با روشی مشابه اونلی‌فنز خودفروشی می‌کنه تا خرج دانشگاهش رو دربیاره‌.
تو همون انگلیس به شدت به بنا و لوله‌کش و کاشی‌کار نیاز دارند، که مدرک خاصی نمیخواد. اما اینارو میذاره برای مهاجر نیجریه‌ای، و بعد میگه «مجبورم».
اونایی که خودشون مشغول کاری هستند که تنها دلیلی که تا الان ربات جاشون رو نگرفته اینه که فعلا ربات گرونتر درمیاد، و برای کسانی که از اونلی‌فنز درآمد دارند تأسف می‌خورند، ترحم‌برانگیزند. حداقل کارگران جنسی با جایگزین شدن با ربات، فاصله خیلی بیشتری دارند. این بالانشینی اخلاقی، باعث شده کارگر جنسی بگه مجبورم! یعنی «درسته، حق با شماست، دارم کار چیپی می‌کنم، ولی چاره دیگه‌ای ندارم». در حالی که این فیکه. قطعا چیپ‌‌تر از گچکاری یا نظافت نیست. پس برات چیپ نیست‌. مثل هرکس دیگه‌ای، بین چندتا گزینه، اونی که راحت‌تره رو انتخاب کردی. اونی که برات تاسف می‌خوره هم انتخاب مشابهی داشته.