This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتیجه آموزش پرورش دولتی اینه که سادهترین مسائل فیزیکی رو هم به ماتریکس ربط میدن.
لنزی که فاصله کانونیش انقدر زیاده که یک نفر که صدمتر دورتره رو به اندازهای بزرگ میکنه که کل سنسورت رو میپوشونه، داره نور رو در مساحتی جمع میکنه که چند برابر چشم توعه، و یک ستون درصد کمی ازون مساحت رو میگیره. در چنین حالتی، اون ستون به بخشی از دیافراگم لنز تبدیل میشه. یعنی مقدار نوردهی رو کاهش میده. مانع تشکیل تصویر نمیشه.
لنزی که فاصله کانونیش انقدر زیاده که یک نفر که صدمتر دورتره رو به اندازهای بزرگ میکنه که کل سنسورت رو میپوشونه، داره نور رو در مساحتی جمع میکنه که چند برابر چشم توعه، و یک ستون درصد کمی ازون مساحت رو میگیره. در چنین حالتی، اون ستون به بخشی از دیافراگم لنز تبدیل میشه. یعنی مقدار نوردهی رو کاهش میده. مانع تشکیل تصویر نمیشه.
بخش مهمی از جوانی آدمهایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع میدونی، از اولین کسی که میتونه توضیحی دربارهش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمیدونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دستتر بود متوسل شدی. به عنوان یک آدم پرت جهانسومی، اصلا شناختی از جنبشهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانه در آمریکا نداشتیم. برخورد اول چی بود؟ سینما. مجله. روزنامه. بنابراین شناختمون رو همینها شکل دادند. از عواملشون، تا سوژههاشون. مثلا فکر کردیم فیلمساز آزاداندیش یعنی اولیور استون. و صلحطلب یعنی کهنهسرباز جنگ ویتنام که استون از زندگیش فیلم «متولد چهارم جولای» رو ساخت. واقعا فکر میکردیم آدم درست همینان، و جامعه آزاد باید چنین آدمهایی تربیت کنه.
اما همون کهنهسرباز ویلچری، به اسم صلحطلبی، با ارسال سلاح به اوکراین مخالفه! یعنی ما کاملا دچار سوء تفاهم بودیم. اینها یک مشت آدم پریشان بودند که قطبنما نداشتند. سوژه چون فلج شده بود تا ابدیت با دولت لج کرد، و کارگردان از لج کردن مردم با دولت، پول و شهرت بدست آورد.
اما همون کهنهسرباز ویلچری، به اسم صلحطلبی، با ارسال سلاح به اوکراین مخالفه! یعنی ما کاملا دچار سوء تفاهم بودیم. اینها یک مشت آدم پریشان بودند که قطبنما نداشتند. سوژه چون فلج شده بود تا ابدیت با دولت لج کرد، و کارگردان از لج کردن مردم با دولت، پول و شهرت بدست آورد.
Anarchonomy
بخش مهمی از جوانی آدمهایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع میدونی، از اولین کسی که میتونه توضیحی دربارهش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمیدونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دستتر بود متوسل شدی. به…
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانکهای چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راهپله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکیشون رو پارک کرده بودند.
پفیوزهای صلحطلب میگن باید با چنین حیوانات جنایتکاری صلح کرد، چون جنگ بد است و زشت است و پسرهای مردم کشته میشن یا از کمر فلج میشن یا موجی میشن. میگن به کشوری که چنین مورد تجاوز و توحش قراررفته نباید اسلحه داد، تا دستش خالی بمونه تا مجبور بشه به متجاوز بگه بفرمایید داخل هرچی میخواهید بردارید. بفرمایید داخل همون کثافتکاریهایی که در بوچا انجام دادید رو در همه شهرها و آبادیها تکرار کنید.
جنگ یعنی مجبور باشی شب کنار جنازه متعفن شده سرباز دشمن بخوابی، چون اگه جابجا بشی ممکنه دیده بشی و مورد هدف قرار بگیری، و جنازه رو هم نمیتونی تکون بدی چون همرزمان شریفش زیرش مین گذاشتن. هیچ انسان نرمالی نمیتونه طرفدار چنین چیزی باشه. اما هیچ انسان نرمالی، تحمل نمیکنه که اشرار هر کاری که دلشون خواست بکنند. هیچ جنگی مقدس نیست، اون تحمل نکردن مقدسه.
پفیوزهای صلحطلب میگن باید با چنین حیوانات جنایتکاری صلح کرد، چون جنگ بد است و زشت است و پسرهای مردم کشته میشن یا از کمر فلج میشن یا موجی میشن. میگن به کشوری که چنین مورد تجاوز و توحش قراررفته نباید اسلحه داد، تا دستش خالی بمونه تا مجبور بشه به متجاوز بگه بفرمایید داخل هرچی میخواهید بردارید. بفرمایید داخل همون کثافتکاریهایی که در بوچا انجام دادید رو در همه شهرها و آبادیها تکرار کنید.
جنگ یعنی مجبور باشی شب کنار جنازه متعفن شده سرباز دشمن بخوابی، چون اگه جابجا بشی ممکنه دیده بشی و مورد هدف قرار بگیری، و جنازه رو هم نمیتونی تکون بدی چون همرزمان شریفش زیرش مین گذاشتن. هیچ انسان نرمالی نمیتونه طرفدار چنین چیزی باشه. اما هیچ انسان نرمالی، تحمل نمیکنه که اشرار هر کاری که دلشون خواست بکنند. هیچ جنگی مقدس نیست، اون تحمل نکردن مقدسه.
Anarchonomy
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانکهای چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راهپله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکیشون رو پارک کرده بودند. پفیوزهای…
محافظهکار مسیحی، وقتی که روسیه داشت با بمب خوشهای مناطق مسکونی خارکیف رو میزد، در سکوت مطلق بسر میبرد. حتی در مواردی هورا هم میکشید که «ارتش ظفرمند روس» چه سریع دارند پیشروی میکنند. اما الان جیغ و داد راه انداختهاند که چرا میخواهید به ارتش اوکراین بمب خوشهای تحویل بدید و این کارهای ضدانسانی چیه؟ انگار روس زن و بچه بکشه، حق داره، ولی قربانی روس حق کشتن سربازان روسها رو هم نداره. این مسیحیت امروز دنیاست.
قبلا درباره سرنوشت تشیع نوشته بودم که اگه معتقدان اصولگرا مواظب نباشند مذهب دست چه کسانی بیفته، قطعا دست اوباش خواهد افتاد، و این مراقبتی بود که در تاریخ معاصر شیعه ایران انجام نشد. یکی از اساتید در یک کامنت سوالی به نوشتهام نقدی وارد کرد، و پرسید چطور میشه مراقب مذهبی بود که اکثریت پیروانش از اشرار حمایت میکنند؟ میخواست مجبورم کنه که اعتراف کنم حتی اگه مرجعی مثل بروجردی فهم لازم برای مراقبت رو داشت، کاری از دستش برنمیاومد وقتی نود درصد روستانشین و شهرنشین ایرانی عاشق خمینی شده بودند (من قائل نیستم که اون مرجع هم فهمش میرسید. اینجا فرض عوام که آخوندها با هم فرق دارند، صحیح گرفته شده).
مراقبت یک پروژه عمرانی نیست، که وقتی آزمایش خاک انجام دادیم و فهمیدیم کل منطقه انقدر سسته که هیچ کاری نمیشه روش انجام داد، وسایل رو جمع کنیم بریم خونه. مراقبت یعنی گاهی جلوی میلیونها نفر ایستادن، حتی اگه هیچ افق روشنی دیده نشه. و ایمان در هیچکس انقدر قوی نبود که خودش رو در چنین موقعیتی قرار بده. بنابراین هرکسی با توجیهات شخصی خودش، ولش کرد تا آب زمانه دین رو هرجا که خواست ببره. و معلوم بود کجا میبره، و پاییندست چه کسانی منتظر قاپیدنش هستند. وقتی میگی امام زمان خودش میاد دین خدا رو نجات میده، نتیجهش میشه همین وضعیت فعلی که تشیع تبدیل شده به سیستم عامل اراذل و اوباش که هیچ خط قرمزی در هیچ کاری ندارند. در واقع انتظار ظهور، علاوه بر همه کارکردهای سیاسی که داشت، یک ابزار برای وانهادن ایمان هم بود، چون طرف به خدا میگفت «خیلی پیچیده شد دیگه، خودت یکی رو بفرست دینت رو حفظ کنه، کار من نیست». در حالی که پیچیدگی بیشتری نسبت به گذشته وجود نداشت. این فقط یک بهانه بود تا مذهبی باقی بمونند، اما ایمان نداشته باشند.
قبلا درباره سرنوشت تشیع نوشته بودم که اگه معتقدان اصولگرا مواظب نباشند مذهب دست چه کسانی بیفته، قطعا دست اوباش خواهد افتاد، و این مراقبتی بود که در تاریخ معاصر شیعه ایران انجام نشد. یکی از اساتید در یک کامنت سوالی به نوشتهام نقدی وارد کرد، و پرسید چطور میشه مراقب مذهبی بود که اکثریت پیروانش از اشرار حمایت میکنند؟ میخواست مجبورم کنه که اعتراف کنم حتی اگه مرجعی مثل بروجردی فهم لازم برای مراقبت رو داشت، کاری از دستش برنمیاومد وقتی نود درصد روستانشین و شهرنشین ایرانی عاشق خمینی شده بودند (من قائل نیستم که اون مرجع هم فهمش میرسید. اینجا فرض عوام که آخوندها با هم فرق دارند، صحیح گرفته شده).
مراقبت یک پروژه عمرانی نیست، که وقتی آزمایش خاک انجام دادیم و فهمیدیم کل منطقه انقدر سسته که هیچ کاری نمیشه روش انجام داد، وسایل رو جمع کنیم بریم خونه. مراقبت یعنی گاهی جلوی میلیونها نفر ایستادن، حتی اگه هیچ افق روشنی دیده نشه. و ایمان در هیچکس انقدر قوی نبود که خودش رو در چنین موقعیتی قرار بده. بنابراین هرکسی با توجیهات شخصی خودش، ولش کرد تا آب زمانه دین رو هرجا که خواست ببره. و معلوم بود کجا میبره، و پاییندست چه کسانی منتظر قاپیدنش هستند. وقتی میگی امام زمان خودش میاد دین خدا رو نجات میده، نتیجهش میشه همین وضعیت فعلی که تشیع تبدیل شده به سیستم عامل اراذل و اوباش که هیچ خط قرمزی در هیچ کاری ندارند. در واقع انتظار ظهور، علاوه بر همه کارکردهای سیاسی که داشت، یک ابزار برای وانهادن ایمان هم بود، چون طرف به خدا میگفت «خیلی پیچیده شد دیگه، خودت یکی رو بفرست دینت رو حفظ کنه، کار من نیست». در حالی که پیچیدگی بیشتری نسبت به گذشته وجود نداشت. این فقط یک بهانه بود تا مذهبی باقی بمونند، اما ایمان نداشته باشند.
Anarchonomy
محافظهکار مسیحی، وقتی که روسیه داشت با بمب خوشهای مناطق مسکونی خارکیف رو میزد، در سکوت مطلق بسر میبرد. حتی در مواردی هورا هم میکشید که «ارتش ظفرمند روس» چه سریع دارند پیشروی میکنند. اما الان جیغ و داد راه انداختهاند که چرا میخواهید به ارتش اوکراین…
البته این فقط مسیحیت نبود که لو داد تهی شده. مکتبهای سکولار هم نشون دادند که جز لجبازی و غرزدن، محتوای دیگهای ندارند. مثلا لیبرتارینها فقط با هر کاری که دولت آمریکا انجام بده مخالفند، و تمام وقت و انرژی خودشون رو صرف فحاشی به همین دولت میکنند، گویی که این دولت در یک خلاء جهانی فعالیت میکنه و دولتهای دیگهای وجود ندارند. انگار تجاوز به اوکراین رو «دولت» روسیه انجام نداده (این احتمال همیشگی که ممکنه تعدادی از فحاشان به دولت آمریکا، کارمند دورکار روسیه و چین باشند رو نادیده میگیرم، چون با اینکه همواره جیب بعضیها به این طریق شارژ میشه، کلیت مسئله فراتر از فعالیت مزدورهاست. همونطور که خیلی از بسیجیان فعال، چیزی از عضویت در بسیج گیرشون نمیاد و کاملا مجانی کار میکنند). اما از خلاءپنداری لیبرتارینیسم که بگذریم، ادعاهایی که درباره آزادی فردی مطرح میکنند هم قلابیاند. مثلا وانمود میشه اگر «دولت» نبود دیگه هیچکاری نمیشد برای اوکراین کرد. در حالی که تا همین الان تعداد زیادی وانت، جلیقه ضدگلوله، دوربین دید در شب، و پهپاد، توسط مردم عادی ارسال شده. و تنها دلیلی که ازین تجهیزات فراتر نرفته، اینه که دولتها اجازه نمیدن ازین فراتر بره. فرض کنیم اتوپیای لیبرتارینها برقرار بود، و آمریکا دولت نداشت. در اون صورت مردم میتونستند پول جمع کنند و از شرکت خصوصی بمب خوشهای بخرند، و توسط شرکت خصوصی به اوکراین ارسال کنند! اون وقت لیبرتارینها چه زر مفت دیگهای میخواستند بزنند؟ اگه دولتها نبودند، میشد حتی یک واگنر خصوصی که علیه روسیه بجنگه استخدام کرد. فقط میلیونرهای لهستان برای پرداخت هزینههاش کافی بودند.
ما وقتی جوانتر بودیم فکر میکردیم اینها فکر و اندیشه دارند و لابد نشستن یه چیزهایی رو حلاجی کردهاند و برای خودشون یک «ایسم» ساختن. اما در واقع تعدادی آدم علاف بودند که از شدت رفاه، که بخشی زیادی ازش مدیون برنامههای دولتی بوده، یک سرگرمی برای خودشون ترتیب داده بودند که در اون فقط باید دولت آمریکا رو تخطئه کرد.
ما وقتی جوانتر بودیم فکر میکردیم اینها فکر و اندیشه دارند و لابد نشستن یه چیزهایی رو حلاجی کردهاند و برای خودشون یک «ایسم» ساختن. اما در واقع تعدادی آدم علاف بودند که از شدت رفاه، که بخشی زیادی ازش مدیون برنامههای دولتی بوده، یک سرگرمی برای خودشون ترتیب داده بودند که در اون فقط باید دولت آمریکا رو تخطئه کرد.
Anarchonomy
البته این فقط مسیحیت نبود که لو داد تهی شده. مکتبهای سکولار هم نشون دادند که جز لجبازی و غرزدن، محتوای دیگهای ندارند. مثلا لیبرتارینها فقط با هر کاری که دولت آمریکا انجام بده مخالفند، و تمام وقت و انرژی خودشون رو صرف فحاشی به همین دولت میکنند، گویی که…
قلابی بودن آزادیخواهی لیبرتارینها به تناقضهای مضحکشون درباره اوکراین محدود نمیشه (که انسانهای آزاد هم ممکنه جنگ کنند، تا از مملکتشون دفاع کنند، حتی اگه دستشون خالی باشه، و انسانهای آزاد هم ممکنه پول بدن و تسلیحات بخرند و برای اون جنگجوها ارسال کنند. و این کارها رو دولت مدرن اختراع نکرده. این احمقها حتی نیاز به نظریهپردازی هم نداشتند تا این رو بفهمند. لابراتوار زندهش در خاورمیانه وجود داشت: بخشی از اسلحه القاعده و طالبان رو حجاج تأمین میکردند. اما روی الاغ بودن چنان اصرار دارند که بهیچوجه نمیپذیرند فرضیه «اگه دخالتهای نظامی آمریکا در منطقه نبود جهاد اسلامی شکل نمیگرفت» بیمعنیه.). این قلابی بودن رو در مسائل داخلی آمریکا هم میشه دید، که جوری از خودروی شخصی، و حتما نوع بنزینی اون، دفاع میکنند که گویی محصول مجاهدتهای آزادیخواهان تاریخ بوده! در حالی که هزینههایی که «دولت» برای جادههای آسفالت، و شبکه توزیع بنزین کرده، تا الان چند تریلیون دلار بوده! این هزینه انقدر بالاست که با همین پول میشد تمام مردم آمریکا، و حتی جمعیت چندتا کشور دیگه رو هم بیمه درمان رایگان کرد! نه بیمهای که فقط استامینوفن رو پوشش بده، بلکه بیمهای که جراحی لگن شکسته شده رو هم پوشش بده. اما به محض اینکه صحبت این میشه که دولت مثلا پنجاه میلیارد دلار بده برای تکمیل چند پروژه قطار، جیغ و داد راه میندازن که وای دولت دخالت نکند! وای پول مالیاتدهندگان! وای کمونیسم! البته این طور نیست که فقط با نوع حمل و نقل لج کنند، بلکه با سوبسید دولتی در مورد سوختش هم لج دارند. همین فریاد «وای کمونیسم» رو وقتی قراره برای توسعه ایستگاههای شارژ ماشینهای برقی سوبسید داده بشه هم، سر میدن. انگار هزاران پمپ بنزین موجود در آمریکا بدون یک سنت سوبسید و تسهیلات ایالتی و فدرال، شکل گرفتند.
البته حتی درک عوامانهشون از کمونیسم محدود به مخارج نمیشه، و در سمبلها هم خودمتناقضند. مثلا یکدستی جامعه رو نشانه تسلط کمونیستها میدونند، اما همهشون وانت دارند، و یک مدل وانت دارند، که چندساله که شکلش عوض نشده، و وقتی تسلا یه وانت با شکلی متفاوت میزنه، میگن این وانت گیهاست!
این مکتبی نیست که شما از توش اندیشه بیرون بکشید.
البته حتی درک عوامانهشون از کمونیسم محدود به مخارج نمیشه، و در سمبلها هم خودمتناقضند. مثلا یکدستی جامعه رو نشانه تسلط کمونیستها میدونند، اما همهشون وانت دارند، و یک مدل وانت دارند، که چندساله که شکلش عوض نشده، و وقتی تسلا یه وانت با شکلی متفاوت میزنه، میگن این وانت گیهاست!
این مکتبی نیست که شما از توش اندیشه بیرون بکشید.
برای اینکه بگه پتانسیل آدمها خیلی بیشتر ازونیه که فکر میکنند میگه تو زندان یه زن مگسوزن رو دیدم که از سلولش بیرون نمیاومد هشت تا مرد گنده فرستادن تا به زور بکشنش بیرون و کلی طول کشید تا موفق بشن!
خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند. اگه قواعدی در کار نبود، دو نفر کافی بود، و سی ثانیه طول میکشید.
اینکه بفهمی در موقعیت خشم، یا هر موقعیت ویژهای دیگهای، میتونی چقدر قویتر از حالت عادی باشی، خوبه. به شرطی که قبلش درباره محیط دچار سوء تفاهم نشده باشی.
خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند. اگه قواعدی در کار نبود، دو نفر کافی بود، و سی ثانیه طول میکشید.
اینکه بفهمی در موقعیت خشم، یا هر موقعیت ویژهای دیگهای، میتونی چقدر قویتر از حالت عادی باشی، خوبه. به شرطی که قبلش درباره محیط دچار سوء تفاهم نشده باشی.
Anarchonomy
برای اینکه بگه پتانسیل آدمها خیلی بیشتر ازونیه که فکر میکنند میگه تو زندان یه زن مگسوزن رو دیدم که از سلولش بیرون نمیاومد هشت تا مرد گنده فرستادن تا به زور بکشنش بیرون و کلی طول کشید تا موفق بشن! خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند.…
کلیشه «الان فقط از سی درصد مغزمون استفاده میکنیم و به این همه پیشرفت رسیدیم، اگه از نود درصدش استفاده میکردیم چی میشد؟» که از لحاظ علمی کاملا بولشت بود اما به فیلمسازها ایده داد تا باش فانتزی بسازند، یه نسخه بدنی هم داره و وانمود میکنه همه یه آرنولدی درون خودشون دارند، اما در زندگی روزمره قفله.
در دنیای واقعی برعکسه، نمونههایی که شکننده بودن انسان ثابت بشه خیلی خیلی بیشتر رخ میدن، تا نمونههایی که کارایی یک درصد جهش داشته. نه تنها در مورد بدن، میشه به دفعات سوپرایز شد، مثل وقتی که پریدن غیراصولی در آب باعث میشه به مدت چندماه به مراکز مختلف فیزیوتراپی مراجعه کنند، بلکه در مورد ظرفیت روانی هم میشه سوپرایز شد. مثل وقتی استرس در مورد یک مسئله ساده باعث میشه مفاصلشون دچار التهاب بشه، یا با صدای انفجار که فکر میکردند چون قبلا بارها در ویدئوهای مستند نمونههای خیلی بلندش رو شنیدن پس براش آمادگی دارند، کنترل خودشون رو از دست میدن و به گریه میفتند.
ما یک قطعه شیشهای هستیم که وقتی بعد از شصت هفتاد سال میفته میشکنه، تعجب میکنیم.
در دنیای واقعی برعکسه، نمونههایی که شکننده بودن انسان ثابت بشه خیلی خیلی بیشتر رخ میدن، تا نمونههایی که کارایی یک درصد جهش داشته. نه تنها در مورد بدن، میشه به دفعات سوپرایز شد، مثل وقتی که پریدن غیراصولی در آب باعث میشه به مدت چندماه به مراکز مختلف فیزیوتراپی مراجعه کنند، بلکه در مورد ظرفیت روانی هم میشه سوپرایز شد. مثل وقتی استرس در مورد یک مسئله ساده باعث میشه مفاصلشون دچار التهاب بشه، یا با صدای انفجار که فکر میکردند چون قبلا بارها در ویدئوهای مستند نمونههای خیلی بلندش رو شنیدن پس براش آمادگی دارند، کنترل خودشون رو از دست میدن و به گریه میفتند.
ما یک قطعه شیشهای هستیم که وقتی بعد از شصت هفتاد سال میفته میشکنه، تعجب میکنیم.
نمیدونم کجای بغل کردن دو نفری که یکیشون از زندان آزاد شده یا همدیگه رو گم کرده بودند گریهداره که مردم وقتی صحنهش رو میبینند اشک میریزند. به نظر من خیلی کسلکنندهست و میزنم جلو. چیزی که میتونه اشکم رو دربیاره غیرممکن بودن آشناییه. مثل دو نفری که هر دو دست به دامن ماده مخدر شدهاند. یکی در ایران، که از شدت فشارهای روزمره فقط به یک ساعت خلاصی ذهن که از مخدر بدست میاد دلخوشه، و یکی در آمریکا که کاملا موفقه و چند میلیون دلار پسانداز داره اما توانایی ارتباط با دیگران رو نداره و تنها مونده و نمیدونه باید چیکار کنه. این دو اگه کنار هم بودند، یکی خلاء این رو پر میکرد، و اون یکی خلاء اون رو. اما هیچوقت همدیگه رو نخواهد شناخت و حتی ازینکه وجود داشتهاند هم بیخبر میمونند. الان یه نفر اون بیرون هست که اگه من دوستش بودم، دیگه به خودکشی فکر نمیکرد. ولی نیستم، و فکر خواهد کرد، و به دست خودش کشته خواهد شد. چیزی ازین ترسناکتر نیست.
حامیان لائیک فلسطین در خارج از فلسطین، حامی یک فلسطین خیالی هستند. فلسطینی ساکن فلسطین بارها و بارها، و بدون تعارف و لکنت، شعار داده که «یهودیان را بکشید». هیچوقت نه صحبت از صهیونیستها بوده نه شهرکنشینها. خود واژه صهیونیست بیشتر در خارج از فلسطین استفاده میشه. در فلسطین واقعی، زنان به طور متوسط چهار فرزند به دنیا میارن، تا دوتا ازونها پسر بشه، تا وقتی به بلوغ رسید یهودیان را بکشه. مسلمانان خاورمیانه و مسلمانان فرار کرده به کشورهای غربی هم هروقت تظاهراتی انجام دادهاند، یهودیت رو هدف قرار دادهاند، و مثل مورد سیدنی، علنا خواهان سوزاندن دوباره یهودیان هستند. لوگوی حزب نازی به لوگوی «حزب مظلومان» تبدیل شده (بامزهست که این لوگو هم مسلمانان رو به وجد میاره، هم سفیدپوستانی که معتقدند باید مسلمانان را از کشور بیرون کرد).
چپ، نه فقط یک فلسطین قلابی، که یک امت اسلامی قلابی هم ساخت، و نوازشش کرد و میکنه. و وقتی فلسطینی واقعی و مسلمان واقعی، دست به حرکتهایی زد که خلاف روایتهای چپ بود، میگه «البته این قسمتش رو محکوم میکنیم». در ۵۷ هم چپ یک مرجع شیعه قلابی برای خودش ساخت، و یک «ملت شیعه» قلابی، و براشون سینه زد، و براشون روضه خوند، و براشون رأی جمع کرد، و نهایتا توسط مرجع شیعه واقعی و ملت شیعه واقعی، اعدام شد.
چپ، نه فقط یک فلسطین قلابی، که یک امت اسلامی قلابی هم ساخت، و نوازشش کرد و میکنه. و وقتی فلسطینی واقعی و مسلمان واقعی، دست به حرکتهایی زد که خلاف روایتهای چپ بود، میگه «البته این قسمتش رو محکوم میکنیم». در ۵۷ هم چپ یک مرجع شیعه قلابی برای خودش ساخت، و یک «ملت شیعه» قلابی، و براشون سینه زد، و براشون روضه خوند، و براشون رأی جمع کرد، و نهایتا توسط مرجع شیعه واقعی و ملت شیعه واقعی، اعدام شد.
ایرانی، که همواره در تلاش برای بچهزرنگ بودن، به ورطه پخمگی افتاده، «جنگ نزدیکه» رو زمرمه میکنه، بیخبر ازینکه در اوکراین واقعا جنگزده، که موشکهای اسکندر به کافهها و رستورانهاش اصابت میکنند، تورم ۷ درصده، و در کشور خودش ۴۷ درصد.
«اجازه نمیدهیم براندازان ایران را سوریه کنند» از دهانشون نمیفتاد. اما اگه منظور از سوریه همون کشوریه که وابستگان حکومتی در پایتخت جشن تولدهای هزار دلاری میگیرند، و بقیه مناطق کشور مثل آبادیهای طاعونزدهست، همین الانش هم ایران سوریه شده، که سلبریتی اینستاگرامی از میگوی سفارش داده خودش در رستورانی در بالای تهران که هرکسی رو راه نمیدن، استوری میگیره، تا ۸۹ میلیون نفر دیگهای که تنها واکنش باقیموندهشون به فلاکت ساختن جوکه، حتما ببینند. بقیه هم البته اینطور نیستند که لب به حرام نزنند و اگه فرصتش برای وابستگی وجود داشت، رد کنند. این قایق نظامه که بیشتر ازین جا نداره. قایق بعدی برای بقیه ایرانیها، اون مدلهای بادیه که از کانال مانش عبور میکنند.
شایعات درباره قدرت حکومت ایران، گندهتر از قدرت حکومت ایرانه. ما مثل آرین طباطبایی در واشنگتندیسی آشنا نداریم، و گرنه بشون میگفتیم قاتلی که قتل یک دختر رو گردن نمیگیره و قبل از خبر فوتش تهران رو با یگان ویژه پر میکنه، اهل جنگ با شما نیست.
مارکسیسم دوگانه خیر و شر که پایه دینی داشت رو کنار زد و دوگانه ستمگر و ستمدیده رو به جاش گذاشت، و کل جهان رو باش تفسیر کرد. دیگه «صاحبخانه کلا آدم بدی نیست ولی بخیله» نداریم. بلکه صاحبخانه ستمگر داریم و مستأجر ستمدیده. کارفرمای ستمگر داریم، و کارگر ستمدیده. فروشنده ستمگر داریم و مشتری ستمدیده. همه دنیا رو با همین عینک نگاه میکنند، و نتیجهش اینه که درست و غلط رو دیگه تشخیص نمیدن. ملتی که ارتش نداره، اتوماتیک ستمدیدهست، حتی اگه سر بچهها رو از تن جدا کنه، و اونی که ارتش داره، ستمگر. مردم همسایه افغانستان که خودشون تحت استبداد هستند، اتوماتیک ستمدیدهاند، حتی اگه مهاجر افغان رو با لوله فلزی بزنند، و اونی که مهاجر میفرسته، ستمگر.
تا این لحظه موضع جهان اسلام اینه که: «اسراییل دروغ میگه، ما سر بچهها رو نبریدیم، فقط تیر خلاص بشون زدیم. یه سری رو هم سوزوندیم که تقصیر خودشون بود نیومدن بیرون تا تیر خلاص بزنیم و سریع بمیرند»، و موضع چپ، که پیرسینگ ناف جهان اسلامه اینه که: «چه انتظار دیگهای از «ستمدیده» داشتید؟ آدم عصبانی باشه به بچهها تیر خلاص میزنه دیگه، بوسشون که نمیکنه».
ولی تو ایرانی تصور نکن ازین جشن تولدی که برای صلاحالدین ایوبی گرفتن راه تازهای برات گشوده میشه. تو اگه مأمور یگان ویژه و لباس شخصی رو با پرتاب بطری آب معدنی هم مورد حمله قرار بدی بت میگن: «نزن نزن، این سرباز ساکن رباط کریمه و خرج مادر و خواهرش رو میده. اونم مثل تو قربانیه».
ولی تو ایرانی تصور نکن ازین جشن تولدی که برای صلاحالدین ایوبی گرفتن راه تازهای برات گشوده میشه. تو اگه مأمور یگان ویژه و لباس شخصی رو با پرتاب بطری آب معدنی هم مورد حمله قرار بدی بت میگن: «نزن نزن، این سرباز ساکن رباط کریمه و خرج مادر و خواهرش رو میده. اونم مثل تو قربانیه».
از بریکس، که هنوز وبسایت نداره، خبرهای قشنگی منتشر میشه. روسیه با سقوط ارزش روبل، خروج سرمایه از کشور رو ممنوع کرد. رفقای عالیجناب پوتین متوجه شدند اگه لوطیبازی دربیارن، پولشون لوطیخور میشه، و قبل ازینکه خانوم لب پروتزی شرکت املاک مستقر در استانبول بگه ویلا چند اتاق داره، ازش شماره حساب میپرسند. پس چارهای نیست که از طریق قانون جلوشون گرفته بشه. فعلا پول برای جنگ هست، ولی ممکنه برای لایف استایل قبلی، کم بیاد. در چین هم ظاهرا عدهای از پولدارها دارند پولشون رو میسپارند به غریبهها تا براشون منتقل کنه به یک کشور دیگه. غریبه یعنی کسی که نمیدونند کیه، و معلوم نیست پول رو بخوره یا نخوره، فقط شنیدن که مشغول به این کاره. اگه بخواد بخوره چیزی مانعش نیست. اونجا مثل مکزیک نیست که اگه منتقلکننده طمع کنه، آلتش رو ببرند و بذارن داخل زیپکیپ و بفرستند برای خانوادهش. سیستم بانکی کشور به شکلیه که سرمایهدار حاضره پول رو بده به کسی که نمیدونه کیه و فقط امیدوار باشه که طرف به روز معاد اعتقاد داشته باشه.
میگفتن بوی حلوای دلار بلند شده. ولی گویا یه چیز دیگه رو گازه.
میگفتن بوی حلوای دلار بلند شده. ولی گویا یه چیز دیگه رو گازه.
مهاجر ایرانی با ظهور علائم پیری دلتنگی بیشتری برای «وطن» بروز میده. چون حس نزدیکی به مرگ در ذهنش قویتر شده. مرگ، یکسانکنندهست. سالم و مریض و غنی و فقیر و زشت و زیبا رو با هم برابر میکنه. فرار از جهنم وطن، یک سبقت بزرگه. ولی وقتی مرگ نزدیک میشه، این سبقت کمرنگتر میشه. مرگ باعث میشه دوباره با اونهایی که نتونستن فرار کنند، برابر بشه. و وقتی با اونها برابر بشه، ممکنه ترجیح بده به طور فیزیکی هم نزدیکشون باشه. اما بازگشتشون جز ضرر چیزی برای ما نداره. تو همین مورد آخر، باعث نقد شدن چندمیلیارد دلار به نفع اشرار شد.
از بودن اینها در خارج از کشور که آبی برای ما گرم نشد، لااقل لطف کنند و برنگردند.
از بودن اینها در خارج از کشور که آبی برای ما گرم نشد، لااقل لطف کنند و برنگردند.
کانادا در عصبانی کردن دیگران خستگیناپذیره. ایرانیها رو که با پناه دادن به تولههای سپاهی و آخوندزادههای دزد، که البته در استوریهاشون اعلام میکنند «من خودم زحمت کشیدم»، عصبانی کرد. اخیرا هم هندیها رو با گنده کردن ترور یک تجزیهطلب، که خودش مروج ترور بود، عصبانی کرد. که البته فکر میکرد همه خیلی متأثر بشن ازین جنایت و به هیاهو بیفزایند، ولی کشف کرد که ترور تجزیهطلبان، اساسا سوژه بحثبرانگیزی نیست. اون هم در کشوری که بالاترین واردات دانشجوی هندی رو داره. بعد ازون از یک نازی در پارلمان تقدیر بعمل آورد! و قربانیان جنایات نازیها رو عصبانی کرد. خرابکاریای که معمولا از دولتهای آفریقایی که سه هفته پیش از طریق کودتا شکل گرفتهاند، سر میزنه. این روزها هم به رسانهها گوشزد میکنه به حماس نگن تروریست، بگن مبارز! در حالی که به کامیونداران خود کانادا که علیه واکسن اجباری اعتصاب کرده بودند و راهها رو مسدود میکردند، که اون هم یک بلبشوی بیمورد بود که با لجبازیهای دولت ایجاد شد، میگفت تروریستهای داخلی!
قبل ازون یک هیاهوی دیگه هم علیه کلیسا راه انداخت و مدعی شد یه زمانی کودکان بومیها در محوطه کلیسا زنده به گور شدهاند، که یک موج نفرتپراکنی علیه مسیحیت راه انداخت. که بعد مشخص شد فیک بوده، و حتی یک جسد هم پیدا نکردند.
چطور یک دولت مدرن میتونه انقدر بد عمل کنه؟
دولت داره درست کار میکنه، این دانشگاهه که داره بد کار میکنه. دولت وابسته به خروجی دانشکدههای علوم انسانیه. و در این دانشکدهها دیگه آدم باسواد تربیت نمیکنند، آدم عصبانی تربیت میکنند. و آدم عصبانی وقتی وارد سیستم میشه، به عمد یا سهو، کاری میکنه بقیه هم عصبانی بشن.
قبل ازون یک هیاهوی دیگه هم علیه کلیسا راه انداخت و مدعی شد یه زمانی کودکان بومیها در محوطه کلیسا زنده به گور شدهاند، که یک موج نفرتپراکنی علیه مسیحیت راه انداخت. که بعد مشخص شد فیک بوده، و حتی یک جسد هم پیدا نکردند.
چطور یک دولت مدرن میتونه انقدر بد عمل کنه؟
دولت داره درست کار میکنه، این دانشگاهه که داره بد کار میکنه. دولت وابسته به خروجی دانشکدههای علوم انسانیه. و در این دانشکدهها دیگه آدم باسواد تربیت نمیکنند، آدم عصبانی تربیت میکنند. و آدم عصبانی وقتی وارد سیستم میشه، به عمد یا سهو، کاری میکنه بقیه هم عصبانی بشن.
چپ معنی «فریدام فایتر» که خودش ابداع کرده بود رو هم به لجن کشید، تا جایی که امروز به وحوش حماس متصلش میکنه. یه زمانی سوسیالیستهایی این عنوان رو داشتند که میشد حداقل به عنوان بیطرف، براشون احترام قائل شد. مثل بینا داس، دختر انقلابی بنگالی که استنلی جکسون، فرمانده استعماری بنگال رو ترور کرد، که البته موفقیتآمیز نبود. در دادگاهی که براش حبس طولانی بریدند قاضی ازش خواست حرف آخرش رو بزنه. گفت: «به عنوان یک مرد، جکسون به خوبی پدر خودمه، اما نماینده سیستمیه که سیصد میلیون نفر از مردم من رو به اسارت کشیده، و من بشون قول دادم آزادشون کنم».
البته هند احترامی براش قائل نشد. بعد از مرگ شوهرش در فقر و فلاکت زندگی کرد، و نهایتا جنازهش رو کنار خیابون پیدا کردند.
البته هند احترامی براش قائل نشد. بعد از مرگ شوهرش در فقر و فلاکت زندگی کرد، و نهایتا جنازهش رو کنار خیابون پیدا کردند.