اومده روی رابطه پدیدههای آب و هوایی و عقاید مذهبی مطالعه انجام داده، و نتیجه همون چیزیه که برای ما اصلا عجیب نیست: کلیسا فهمیده بود باید کی نماز باران برگزار کنه. هرچی مدت زمان خشکی بیشتر میشه، شانس وقوع بارندگی بیشتر میشه (قرار نیست تا ابد بارون نیاد. همونطور که هرچه زمان زلزله «نیامدن» در تهران طولانیتر میشه، شانس وقوعش بیشتر میشه. با این فرق که تایمفریم رویدادهای زلزله طولانیترند). اگه نماز رو بذاری در دیرهنگامترین زمان بخونی، شانس زیادی وجود داره که با فاصله کمی از نماز بارون بیاد. بعد به راحتی میتونی به عوام بگی تأثیر نماز ما بود.
وقتی دیتا هست چرا فلسفهبافی میکنید؟ دیتا به وضوح نشون میده راستها یا وارد دانشگاه نمیشن، یا اگه شدن وارد رشتههای مهندسی میشن، نه علوم انسانی. برجساز و برنامهنویس که شاعر و نویسنده نمیشه.
وقتی دیتا دارید باید بپرسید چرا راستها وارد علوم انسانی نمیشن؟ جوابش اینه که در لاک دفاعی هستند. کسی که فکر میکنه تنها رسالتی که بر دوش داره دفاعه، استراتژی حمله طراحی نخواهد کرد. چپها چون همواره خودشون رو در موقعیت حمله قرار دادهاند، ابزارهای حمله رو هم کسب کردهاند.
وقتی دیتا دارید باید بپرسید چرا راستها وارد علوم انسانی نمیشن؟ جوابش اینه که در لاک دفاعی هستند. کسی که فکر میکنه تنها رسالتی که بر دوش داره دفاعه، استراتژی حمله طراحی نخواهد کرد. چپها چون همواره خودشون رو در موقعیت حمله قرار دادهاند، ابزارهای حمله رو هم کسب کردهاند.
نگید شبکه برقی که آخوند درست کرده جوابگوی نیازهای جدید نیست. باید بگید شبکه برقی که آخوند درست کرده فقط در صورتی جوابگوئه که دست مردم از ارزانترین امکانات هم کوتاه باشه. تو کشوری که درآمد مردم بیست برابر ایرانه، کولر گازی پنجرهای رو میشه با فقط ۱۵۰ دلار خرید. اگه مانعی برای واردات وجود نداشت و هزار و یک راهزن و شارلاتان دولتی و خصوصی در مسیر تجارت وجود نداشتند و این کولر با همین قیمت وارد ایران میشد، حتی همین مردمی که درآمدشون یکبیستم کشورهای دیگهست، سه تا سه تا میخریدنش. و اونوقت باید مصرف برق رو میدیدی.
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیهای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است، اما هرجا که نیروهای شبه نظامی داربست بزنند خانه خداست! نذری با مناقصه شرکتهای مادرتخصصی انجام میشه، اما پنهان کردن واریز پول به یتیم، از چشم حکومت، حرام است! اصول دین اول اقتداره، بعد توحید، بنابراین کسی که اقتدار رو قبول نداره ملحده! ساز حرامه، اما فرکانس ساز حرام نیست! قرآن همون کاشی تزئیناتیه، و شعر کار هدایت رو انجام میده، یعنی کسی که با اشعار رسمی همراهی نکنه هدایت نشده هنوز! جهاد همون لاتبازیه، و کسی که لات نیست اعمالش باطلند! ما لاتیم، و یک میلیون بطری آب معدنی پخش میکنیم! ما لاتیم، و سالگرد باردار شدن زن غلامیه که اسب امام حسین رو قشو میکرد، پس خیابون رو میبندیم! ما لاتیم پس مناسک رو تبدیل میکنیم به سیرک، چون عشقمون میکشه!
در تاریخ منطقه ما، چه در زمان امپراتوری روم شرقی، که ژوستینین اول مسیحیت رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در زمان عثمانی که بر روی پلتفرم امپراتوری روم، اسلام سنی رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در سمت صفوی که از سر ستیز با غرب، تشیع رو مذهب رسمی اعلام کرد؛ هدف از ملی کردن مذهب ایجاد یک نظم اجتماعی بود، چون به زعم خودشون انسجامی که بوجود میاومد قدرتشون رو افزایش میداد. برای همین کسانی پشت این ملیسازیها بودند که استراتژیستهای زمان خودشون بودند. حالا شاید «باهوش» براشون زیاد باشه، اما میشه گفت حداقلی از بینش رو داشتند که بفهمند مذهب چطور کار میکنه، و چطور از کار میفته.
در ایران امروز، هیچ بینشی وجود نداره. یک مذهب رسمی به مردم تحمیل شده، اما به جای نظم اجتماعی، مولد پریشانیه. چون یه مشت لات و لوت هیچوقت نمیتونند ساختار بسازند. لات یک هیچکسه، و فقط به امروزش اهمیت میده. لات، به عنوان یک موجود خالی، فقط میتونه یک مُد بسازه. و مشکل مد تنها این نیست که موقتی و زودگذره. مشکلش اینه که اگه انحصار تنفس رو در اختیار داشته باشه، اصل مذهب رو از بین میبره. چون اصل مذهب باید همواره ارتودوکس بمونه تا زنده بمونه.
این رو امثال من که به وقتش پیاده شدیم، خیلی وقته که فهمیدیم، اما اکثریت مردم هنوز درکی ازش ندارند. زمانی که این ترند قاطی کردن الفاظ عربی در مداحیها تازه باب شده بود، بعضیها به ما میگفتند «دارن تشیع رو عربیزه میکنند». و نظر من کاملا برعکس بود و گفتم دارن فارسیش میکنند که اینجوری شده. تشیع انقدر فارسی شده که مجبورند گاهی تزریقات مصنوعی عربی بش بزنند، تا به نظر نیاد یه چیز منفک از اصل تاریخیه. در تسلط کامل فاشیسم فارسی، تمام هویت عربی اسلام شسته شده.
انگیزه ارتودکسهای قدیم در حفظ ساختار زبانی مذهب، تعصب روی اون زبان نبود. دلیلش این بود که زبان اصلی مرموز بودن محتوا رو حفظ میکرد. وقتی زبان اصلی دین رو بگیری، میشه اون رو به هر شکل ممکن درآورد. چون مثل اینه که پیچهای دستگاه باز شده باشند.
اینکه نماز نمیخونند اما برای غدیر جشن میگیرند، به این دلیله: نماز کاملا عربیه.
سنتگراها در برابر جامعه لامذهب ایرانی که اخیرا در بروز لامذهب بودنش گستاختر شده، پنیک کردند، و حاصل این پنیک این بود که «باید به روز بشیم». یک اثرش رو دارید حتی در مراسمات بیت مراجع تقلید هم میبینید، که یه مشت دلقک اینستاگرامی رو به عنوان مداح انتخاب میکنند. غافل ازینکه مدافع مذهب نباید در برابر هر تجددی، تسلیم بشه. سپردن مذهب به لات و لوتها، شاید در کوتاه مدت تعدادی فالوعر سرگرمیطلب برای اون مذهب دست و پا کنه، اما در دراز مدت یه لاشه ازش باقی میمونه. چون این تنها چیزیه که بعد از پارتی لات و لوتها باقی میمونه.
در تاریخ منطقه ما، چه در زمان امپراتوری روم شرقی، که ژوستینین اول مسیحیت رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در زمان عثمانی که بر روی پلتفرم امپراتوری روم، اسلام سنی رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در سمت صفوی که از سر ستیز با غرب، تشیع رو مذهب رسمی اعلام کرد؛ هدف از ملی کردن مذهب ایجاد یک نظم اجتماعی بود، چون به زعم خودشون انسجامی که بوجود میاومد قدرتشون رو افزایش میداد. برای همین کسانی پشت این ملیسازیها بودند که استراتژیستهای زمان خودشون بودند. حالا شاید «باهوش» براشون زیاد باشه، اما میشه گفت حداقلی از بینش رو داشتند که بفهمند مذهب چطور کار میکنه، و چطور از کار میفته.
در ایران امروز، هیچ بینشی وجود نداره. یک مذهب رسمی به مردم تحمیل شده، اما به جای نظم اجتماعی، مولد پریشانیه. چون یه مشت لات و لوت هیچوقت نمیتونند ساختار بسازند. لات یک هیچکسه، و فقط به امروزش اهمیت میده. لات، به عنوان یک موجود خالی، فقط میتونه یک مُد بسازه. و مشکل مد تنها این نیست که موقتی و زودگذره. مشکلش اینه که اگه انحصار تنفس رو در اختیار داشته باشه، اصل مذهب رو از بین میبره. چون اصل مذهب باید همواره ارتودوکس بمونه تا زنده بمونه.
این رو امثال من که به وقتش پیاده شدیم، خیلی وقته که فهمیدیم، اما اکثریت مردم هنوز درکی ازش ندارند. زمانی که این ترند قاطی کردن الفاظ عربی در مداحیها تازه باب شده بود، بعضیها به ما میگفتند «دارن تشیع رو عربیزه میکنند». و نظر من کاملا برعکس بود و گفتم دارن فارسیش میکنند که اینجوری شده. تشیع انقدر فارسی شده که مجبورند گاهی تزریقات مصنوعی عربی بش بزنند، تا به نظر نیاد یه چیز منفک از اصل تاریخیه. در تسلط کامل فاشیسم فارسی، تمام هویت عربی اسلام شسته شده.
انگیزه ارتودکسهای قدیم در حفظ ساختار زبانی مذهب، تعصب روی اون زبان نبود. دلیلش این بود که زبان اصلی مرموز بودن محتوا رو حفظ میکرد. وقتی زبان اصلی دین رو بگیری، میشه اون رو به هر شکل ممکن درآورد. چون مثل اینه که پیچهای دستگاه باز شده باشند.
اینکه نماز نمیخونند اما برای غدیر جشن میگیرند، به این دلیله: نماز کاملا عربیه.
سنتگراها در برابر جامعه لامذهب ایرانی که اخیرا در بروز لامذهب بودنش گستاختر شده، پنیک کردند، و حاصل این پنیک این بود که «باید به روز بشیم». یک اثرش رو دارید حتی در مراسمات بیت مراجع تقلید هم میبینید، که یه مشت دلقک اینستاگرامی رو به عنوان مداح انتخاب میکنند. غافل ازینکه مدافع مذهب نباید در برابر هر تجددی، تسلیم بشه. سپردن مذهب به لات و لوتها، شاید در کوتاه مدت تعدادی فالوعر سرگرمیطلب برای اون مذهب دست و پا کنه، اما در دراز مدت یه لاشه ازش باقی میمونه. چون این تنها چیزیه که بعد از پارتی لات و لوتها باقی میمونه.
اوکراینیها وقتی به فرستاده چین گفتن با پاتریوت موشک هایپرسونیک روسها رو زدیم، چینیه قبول نمیکرده و میگفته باور نمیکنم. این پابلیک نبوده، تازه الان نشت پیدا کرده. احتمالا اوکراینیها به طرف گفتن الان خودمونیم فقط، با تو که عملیات روانی نداریم مرد حسابی. بعد چینیه گفته شاید اشتباه کردید و چیز دیگه بوده. اینام گفتن چه اشتباهی بابا، سرعتش، شکل حرکتش، اندازهش همهش معلومه تو رادار. بعد چینیه تو دلش گفته اگه پاتریوت آپگرید نشده، هایپرسونیک روسها رو میزنه، اون چیزایی که خود آمریکا داره ننهمون هم خواهد زد، بعد دوباره به هوش اومده و گفته: من که باور ندارم!
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
بخشی از فشار عصبی که به بچههای کنکوری داره وارد میشه، عذاب وجدان از هدر دادن زحمات پدر و مادره. حتی اونهایی که موفق میشن رتبه مدنظرشون رو به دست بیارن، برای این به انبساط خاطر میرسند که با موفقیت از مهلکه هدر دادن زحمات و مخارج پدر و مادر عبور کردهاند، نه اینکه میتونند با اون رتبه در دانشگاه بهتری درس بخونند. مخصوصا در شرایط اقتصادی فعلی که تأمین اون مخارج زحمت بیشتری میطلبه. این عذاب وجدان جایی بیشتر شکل میگیره که اون پدر و مادر، پرخاشگر نیستند، و بچه به همین دلیل براشون دلسوزی هم میکنه.
ولی بچه، بچهست، و موقعیتهایی که داره ازش سوء استفاده میشه رو تشخیص نمیده؛ و همچنین هنوز نفهمیده که خباثت فقط از آدمهای پرخاشگر و ترشرو صادر نمیشه، و هنوز خبر نداره که دنیا پر از خرسهای مهربونه، که بهرحال خرسند.
پدر و مادری که تلاش میکنند بچهشون عمرش رو صرف ورود به دانشگاه داعش کنه، خبیثند. حتی اگه اضافهکار بمونند تا مخارجش رو تأمین کنند. حتی اگه وقتی هزینههایی که کردند به باد رفت، غر نزنند. تلاش اونها برای رشد بچهشون نیست، برای همشکل کردن بچهشون با خودشونه. زندگی خودشون تشکیل شده بود از خو گرفتن با داعش، برای دستیابی به حداقلی از ثبات درآمدی. برای اینکه زندگی بچهشون هم دقیقا به همین شکل دربیاد، لازمه در کنکور موفق بشه. بچه نوزده ساله فکر میکنه پدر و مادرش در فداکارانهترین حالت خودشون قرار گرفتهاند، بیخبر ازینکه در خودخواهانهترین حالتشون هستند؛ و بله انسان در جهت خودخواهی ممکنه خودش رو به زحمت هم بندازه.
تو نوزده سالگی سخته بفهمی که زندگی سگی رو بت تقدیم میکنند. اگه راه رو برات سنگفرش کردند، و گفتند تو فقط راه برو، یعنی میخوان زندگی سگی رو تکثیر کنند. و گرنه زندگی انسانی، هیچ پیمانکاری نداره، و هیچ سرمایهگذاری نداره، و هیچ بازاریابی هم نداره، و باید خودت درستش کنی.
ولی بچه، بچهست، و موقعیتهایی که داره ازش سوء استفاده میشه رو تشخیص نمیده؛ و همچنین هنوز نفهمیده که خباثت فقط از آدمهای پرخاشگر و ترشرو صادر نمیشه، و هنوز خبر نداره که دنیا پر از خرسهای مهربونه، که بهرحال خرسند.
پدر و مادری که تلاش میکنند بچهشون عمرش رو صرف ورود به دانشگاه داعش کنه، خبیثند. حتی اگه اضافهکار بمونند تا مخارجش رو تأمین کنند. حتی اگه وقتی هزینههایی که کردند به باد رفت، غر نزنند. تلاش اونها برای رشد بچهشون نیست، برای همشکل کردن بچهشون با خودشونه. زندگی خودشون تشکیل شده بود از خو گرفتن با داعش، برای دستیابی به حداقلی از ثبات درآمدی. برای اینکه زندگی بچهشون هم دقیقا به همین شکل دربیاد، لازمه در کنکور موفق بشه. بچه نوزده ساله فکر میکنه پدر و مادرش در فداکارانهترین حالت خودشون قرار گرفتهاند، بیخبر ازینکه در خودخواهانهترین حالتشون هستند؛ و بله انسان در جهت خودخواهی ممکنه خودش رو به زحمت هم بندازه.
تو نوزده سالگی سخته بفهمی که زندگی سگی رو بت تقدیم میکنند. اگه راه رو برات سنگفرش کردند، و گفتند تو فقط راه برو، یعنی میخوان زندگی سگی رو تکثیر کنند. و گرنه زندگی انسانی، هیچ پیمانکاری نداره، و هیچ سرمایهگذاری نداره، و هیچ بازاریابی هم نداره، و باید خودت درستش کنی.
Anarchonomy
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیهای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است،…
در مفاتیح به روزه گرفتن در عید غدیر توصیه شده، و در بین توصیههای مفاتیحی، روزه بیشترین نمود اجتماعی رو داشت. نماز مستحبی و غسل مناسبتی چندان نمود غیرشخصی نداره. چون کسی نمیفهمه که انجام شد. ولی وقتی فرد روزه میگیره همه میفهمند، مخصوصا در روزی که دید و بازدید انجام میشه، و این روی بقیه تاثیر میذاره، و بعد دیده میشه که به یک عادت جمعی تبدیل شد. و شده بود.
اما الان، به طرز جالبی داریم افکت مذهب رسمی جدید رو میبینیم که بخشی ازون قشری که تحت تأثیر عادات مفاتیحی بودند، حالا تحت تأثیر آئین حکومتی، در غدیر روزه نمیگیرند برای اینکه بتونند در کارناوال خیابانی، که بیشترش درباره خوراکیهاست، شرکت کنند!
این یک فلاکت ذهنی تام و کامله. اما تا وقتی محدود به خودشونه اهمیتی نداره. مسئله اینه که محدود به خودشون نخواهد ماند. به زودی رویکردهای ماکیاولی و ماتریالیستی عجیبی ازین قشر خواهید دید و بهتره از الان آماده باشید تا اون موقع بهتزده نشید.
اما الان، به طرز جالبی داریم افکت مذهب رسمی جدید رو میبینیم که بخشی ازون قشری که تحت تأثیر عادات مفاتیحی بودند، حالا تحت تأثیر آئین حکومتی، در غدیر روزه نمیگیرند برای اینکه بتونند در کارناوال خیابانی، که بیشترش درباره خوراکیهاست، شرکت کنند!
این یک فلاکت ذهنی تام و کامله. اما تا وقتی محدود به خودشونه اهمیتی نداره. مسئله اینه که محدود به خودشون نخواهد ماند. به زودی رویکردهای ماکیاولی و ماتریالیستی عجیبی ازین قشر خواهید دید و بهتره از الان آماده باشید تا اون موقع بهتزده نشید.
میگه در دورهای که فرصت وجود داشت تا شبکه اجتماعی رو به کلی متحول کنیم، این فرصت رو از دست دادیم، چون عملا تحولی صورت نگرفته و همشون عین هم هستند. اما به این توجه نداره که متن در تمام طول تاریخ کسلکننده بوده، اما دوام آورده، حتی در زمانه رسانههای دیجیتال. چون حداکثر بازدهی ممکن در انتقال مفهوم، فقط با مکتوبات ممکنه؛ و این حد از بازدهی مدیون سادگیه. چیزی که ذاتا سادهست، و چون سادهست خوب کار میکنه رو نمیشه به حالت دیگهای درآورد که متفاوت بشه. فکر میکنند این فاجعهست که ما داریم مفهوم رو هنوز به همون شکلی منتقل میکنیم که یک کشیش هزار سال پیش داشت منتقل میکرد، و حتی با همون حروف، و با همون گرامر. اما نه تنها فاجعه نیست، که فوقالعادهست.
کل این چیزی که نوشتم هم فقط چند کیلوبیت بود.
کل این چیزی که نوشتم هم فقط چند کیلوبیت بود.
آیا تب مهاجرت میتواند باعث افزایش بیکاری شود؟ در ایران بله.
تب مهاجرت با خود مهاجرت فرق داره. مهاجرت در آلمان هم وجود داره و هرسال تعداد قابل توجهی این کشور رو ترک میکنند تا در آمریکا زندگی کنند. اما سه تا فرق با ایران وجود داره: یک، آلمانی دچار تب نیست. دائم به رفتن فکر نمیکنه. همه ابعاد زندگیش رو تحت تأثیر قرار نمیده. احساس موقتی بودن و بلاتکلیفی نداره. دو، مهاجرت براش یه کار اداریه. وقتش که شد، میره انجام میده. در واقع بزرگترین کاری که باید انجام بده، فروختن خونشه، تازه اگه پولش رو لازم داشته باشه. در حالی که اینجا فروختن خونه راحتترین کار بین هفتخوانیه که باید ازشون عبور کنه. سه، سیستم آموزشی آلمان داره جایگزینش رو تربیت میکنه.
ترکیب تب مهاجرت، بعلاوه ناممکن بودنش برای ۹۰ درصد کسانی که دچار این تب هستند، بعلاوه سیستم آموزشی که عملا وجود ندارد، میتونه باعث اختلال در تصمیمگیری در انتخاب مهارت بشه. مثلا تب مهاجرت باعث شد تعداد زیادی به سمت علوم کامپیوتر و برق و مکانیک برن، چون اینها اون رشتههایی هستند که به نظر میرسه بیشترین شانس رو برای مهاجرت ایجاد میکنند. اما اون چیزی که بازار ایران لازم داشت سیمکش برق ساختمان بود! کامپیوتریها و برقیها و مکانیکیهای زیادی به آمریکا و کانادا و استرالیا رفتند، اما بیشترشون نتونستن برن، و خیلی ازونها که نتونستن برن، الان بیکارند. چون سیمکشی ساختمان بلد نیستند.
در یک ترند بسیار جالب، حتی در آمریکا تعداد فرصتهای شغلی جدید در علوم کامپیوتر به شدت کاهش پیدا کرده، و در سیمکشی ساختمان به شدت افزایش داشته.
تب مهاجرت با خود مهاجرت فرق داره. مهاجرت در آلمان هم وجود داره و هرسال تعداد قابل توجهی این کشور رو ترک میکنند تا در آمریکا زندگی کنند. اما سه تا فرق با ایران وجود داره: یک، آلمانی دچار تب نیست. دائم به رفتن فکر نمیکنه. همه ابعاد زندگیش رو تحت تأثیر قرار نمیده. احساس موقتی بودن و بلاتکلیفی نداره. دو، مهاجرت براش یه کار اداریه. وقتش که شد، میره انجام میده. در واقع بزرگترین کاری که باید انجام بده، فروختن خونشه، تازه اگه پولش رو لازم داشته باشه. در حالی که اینجا فروختن خونه راحتترین کار بین هفتخوانیه که باید ازشون عبور کنه. سه، سیستم آموزشی آلمان داره جایگزینش رو تربیت میکنه.
ترکیب تب مهاجرت، بعلاوه ناممکن بودنش برای ۹۰ درصد کسانی که دچار این تب هستند، بعلاوه سیستم آموزشی که عملا وجود ندارد، میتونه باعث اختلال در تصمیمگیری در انتخاب مهارت بشه. مثلا تب مهاجرت باعث شد تعداد زیادی به سمت علوم کامپیوتر و برق و مکانیک برن، چون اینها اون رشتههایی هستند که به نظر میرسه بیشترین شانس رو برای مهاجرت ایجاد میکنند. اما اون چیزی که بازار ایران لازم داشت سیمکش برق ساختمان بود! کامپیوتریها و برقیها و مکانیکیهای زیادی به آمریکا و کانادا و استرالیا رفتند، اما بیشترشون نتونستن برن، و خیلی ازونها که نتونستن برن، الان بیکارند. چون سیمکشی ساختمان بلد نیستند.
در یک ترند بسیار جالب، حتی در آمریکا تعداد فرصتهای شغلی جدید در علوم کامپیوتر به شدت کاهش پیدا کرده، و در سیمکشی ساختمان به شدت افزایش داشته.
اینکه تازه دارند متوجه میشن که ایران حکومت نداره، بهتر از وضعیت وهمآلود گذشتهست؛ اما هنوز جرئت کافی برای اینکه به نقش مردم هم بپردازند پیدا نکردهاند.
در سطح جمعی، این فقط داعش شیعه نیست که به وضع مردم بیاعتناست، مردمی که با این داعش کار میکنند هم بیاعتنا هستند. نمیشه هم بگی فلاکت خاص مردم ایران، که خودت معترفی در دنیا مشابه نداره، برات مهمه، و همزمان با کسانی که عامل این فلاکت خاص هستند همکاری کنی، یا ازشون حقوق بگیری، یا حتی وانمود کنی نرمالند!
در سطح فردی هم تا زمانی که خودکشی وجود داره، معنیش اینه که این فلاکت خاص بدون عامل در نظر گرفته میشه. چون اگه کسی بدونه فلاکت خاصی که در دنیا مشابه نداره به خودش و خانوادهش تحمیل شده، ریسک مرگ رو برای از بین بردن اون عاملان خرج میکنه، نه برای کشتن بیحاصل خودش. کسی که خودکشی میکنه داره اعلام میکنه «فلاکتی که بر من وارد شد یک حادثه طبیعی بود، مثل تگرگ و سیلاب». ازون بدتر وقتیه که به جای کشتن خود، و به جای کشتن عاملان، یکی دیگه رو میکشن که یک هیچکارهست، مثل نانوا، یا فروشنده مرغ.
در سطح جمعی، این فقط داعش شیعه نیست که به وضع مردم بیاعتناست، مردمی که با این داعش کار میکنند هم بیاعتنا هستند. نمیشه هم بگی فلاکت خاص مردم ایران، که خودت معترفی در دنیا مشابه نداره، برات مهمه، و همزمان با کسانی که عامل این فلاکت خاص هستند همکاری کنی، یا ازشون حقوق بگیری، یا حتی وانمود کنی نرمالند!
در سطح فردی هم تا زمانی که خودکشی وجود داره، معنیش اینه که این فلاکت خاص بدون عامل در نظر گرفته میشه. چون اگه کسی بدونه فلاکت خاصی که در دنیا مشابه نداره به خودش و خانوادهش تحمیل شده، ریسک مرگ رو برای از بین بردن اون عاملان خرج میکنه، نه برای کشتن بیحاصل خودش. کسی که خودکشی میکنه داره اعلام میکنه «فلاکتی که بر من وارد شد یک حادثه طبیعی بود، مثل تگرگ و سیلاب». ازون بدتر وقتیه که به جای کشتن خود، و به جای کشتن عاملان، یکی دیگه رو میکشن که یک هیچکارهست، مثل نانوا، یا فروشنده مرغ.
این حرفهایی که درباره شل بودن حریم خصوصی در شبکههای شرکت متا میزنند در صورتی ارزش توجه داشت که آلترناتیو بهتری وجود داشت، ولی وجود نداره. تمام کسانی که دارند میگن ما امنتر و خصوصیتر از متا هستیم دارند جفنگ میبافند. تلگرام حتی کامنت گذاشتن با اسم کانالت، به جای اکانت خودت، منوط به پرداخت مبلغی پول کرده! یعنی بیسیکترین آپشن برای ناشناس ماندن برای ۹۹ درصد کاربران پلتفرم، بستهست.
شرارت دولتها هم این روزها دیگه نیازی به همکاری مدیریت پلتفرم نداره. اگه کسی رو بخوان در سیاهچال بندازند، نرمافزارهای لازم رو فراهم کردهاند، چون زیرساخت اینترنت دست خودشونه. وقتی شما در تهران هستید،و یک فیلم رو آپلود میکنید روی شبکهای که سرورش در هلنده، تا به دست دوستتون در اصفهان برسه، حتی اگه رمزگذاری شده باشه، و حتی اگه در سکرتچت باشید، بدون اینکه لازم باشه رمزش رو بشکنند، میتونند تشخیص بدن یک قطعه فیلمه. سپس از حجم فایلش میتونند مسیر رفت و برگشتش رو پیدا کنند. به این ترتیب میتونند کل شبکه دوستانتون رو کشف کنند. با ابزار دیگهای میتونند از روی زمانی که طول میکشه تا اون فیلم به شما برسه، فاصلهتون رو با اوپراتور شما اندازه بگیرند و لوکیشنتون رو هم کشف کنند. حتی با زمانی که طول میکشه تا تیک سین خوردن برای دوستتون ارسال بشه هم میتونند فاصله رو اندازه بگیرند. یعنی مهم نیست اگه حتی جوابش رو ندید. داعش شیعه به سرعت در حال راهاندازی این ابزارهاست.
با این شرایط، نگرانی ازینکه متا اجازه دسترسی به میکروفون رو میخواد، مضحکه. شهروند آمریکایی و اروپایی در این جور مباحث، چند سال از ما که تحت سلطه اوباش هستیم عقبتر هستند، و نباید به حرفاشون توجه کرد.
شرارت دولتها هم این روزها دیگه نیازی به همکاری مدیریت پلتفرم نداره. اگه کسی رو بخوان در سیاهچال بندازند، نرمافزارهای لازم رو فراهم کردهاند، چون زیرساخت اینترنت دست خودشونه. وقتی شما در تهران هستید،و یک فیلم رو آپلود میکنید روی شبکهای که سرورش در هلنده، تا به دست دوستتون در اصفهان برسه، حتی اگه رمزگذاری شده باشه، و حتی اگه در سکرتچت باشید، بدون اینکه لازم باشه رمزش رو بشکنند، میتونند تشخیص بدن یک قطعه فیلمه. سپس از حجم فایلش میتونند مسیر رفت و برگشتش رو پیدا کنند. به این ترتیب میتونند کل شبکه دوستانتون رو کشف کنند. با ابزار دیگهای میتونند از روی زمانی که طول میکشه تا اون فیلم به شما برسه، فاصلهتون رو با اوپراتور شما اندازه بگیرند و لوکیشنتون رو هم کشف کنند. حتی با زمانی که طول میکشه تا تیک سین خوردن برای دوستتون ارسال بشه هم میتونند فاصله رو اندازه بگیرند. یعنی مهم نیست اگه حتی جوابش رو ندید. داعش شیعه به سرعت در حال راهاندازی این ابزارهاست.
با این شرایط، نگرانی ازینکه متا اجازه دسترسی به میکروفون رو میخواد، مضحکه. شهروند آمریکایی و اروپایی در این جور مباحث، چند سال از ما که تحت سلطه اوباش هستیم عقبتر هستند، و نباید به حرفاشون توجه کرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتیجه آموزش پرورش دولتی اینه که سادهترین مسائل فیزیکی رو هم به ماتریکس ربط میدن.
لنزی که فاصله کانونیش انقدر زیاده که یک نفر که صدمتر دورتره رو به اندازهای بزرگ میکنه که کل سنسورت رو میپوشونه، داره نور رو در مساحتی جمع میکنه که چند برابر چشم توعه، و یک ستون درصد کمی ازون مساحت رو میگیره. در چنین حالتی، اون ستون به بخشی از دیافراگم لنز تبدیل میشه. یعنی مقدار نوردهی رو کاهش میده. مانع تشکیل تصویر نمیشه.
لنزی که فاصله کانونیش انقدر زیاده که یک نفر که صدمتر دورتره رو به اندازهای بزرگ میکنه که کل سنسورت رو میپوشونه، داره نور رو در مساحتی جمع میکنه که چند برابر چشم توعه، و یک ستون درصد کمی ازون مساحت رو میگیره. در چنین حالتی، اون ستون به بخشی از دیافراگم لنز تبدیل میشه. یعنی مقدار نوردهی رو کاهش میده. مانع تشکیل تصویر نمیشه.
بخش مهمی از جوانی آدمهایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع میدونی، از اولین کسی که میتونه توضیحی دربارهش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمیدونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دستتر بود متوسل شدی. به عنوان یک آدم پرت جهانسومی، اصلا شناختی از جنبشهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانه در آمریکا نداشتیم. برخورد اول چی بود؟ سینما. مجله. روزنامه. بنابراین شناختمون رو همینها شکل دادند. از عواملشون، تا سوژههاشون. مثلا فکر کردیم فیلمساز آزاداندیش یعنی اولیور استون. و صلحطلب یعنی کهنهسرباز جنگ ویتنام که استون از زندگیش فیلم «متولد چهارم جولای» رو ساخت. واقعا فکر میکردیم آدم درست همینان، و جامعه آزاد باید چنین آدمهایی تربیت کنه.
اما همون کهنهسرباز ویلچری، به اسم صلحطلبی، با ارسال سلاح به اوکراین مخالفه! یعنی ما کاملا دچار سوء تفاهم بودیم. اینها یک مشت آدم پریشان بودند که قطبنما نداشتند. سوژه چون فلج شده بود تا ابدیت با دولت لج کرد، و کارگردان از لج کردن مردم با دولت، پول و شهرت بدست آورد.
اما همون کهنهسرباز ویلچری، به اسم صلحطلبی، با ارسال سلاح به اوکراین مخالفه! یعنی ما کاملا دچار سوء تفاهم بودیم. اینها یک مشت آدم پریشان بودند که قطبنما نداشتند. سوژه چون فلج شده بود تا ابدیت با دولت لج کرد، و کارگردان از لج کردن مردم با دولت، پول و شهرت بدست آورد.
Anarchonomy
بخش مهمی از جوانی آدمهایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع میدونی، از اولین کسی که میتونه توضیحی دربارهش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمیدونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دستتر بود متوسل شدی. به…
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانکهای چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راهپله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکیشون رو پارک کرده بودند.
پفیوزهای صلحطلب میگن باید با چنین حیوانات جنایتکاری صلح کرد، چون جنگ بد است و زشت است و پسرهای مردم کشته میشن یا از کمر فلج میشن یا موجی میشن. میگن به کشوری که چنین مورد تجاوز و توحش قراررفته نباید اسلحه داد، تا دستش خالی بمونه تا مجبور بشه به متجاوز بگه بفرمایید داخل هرچی میخواهید بردارید. بفرمایید داخل همون کثافتکاریهایی که در بوچا انجام دادید رو در همه شهرها و آبادیها تکرار کنید.
جنگ یعنی مجبور باشی شب کنار جنازه متعفن شده سرباز دشمن بخوابی، چون اگه جابجا بشی ممکنه دیده بشی و مورد هدف قرار بگیری، و جنازه رو هم نمیتونی تکون بدی چون همرزمان شریفش زیرش مین گذاشتن. هیچ انسان نرمالی نمیتونه طرفدار چنین چیزی باشه. اما هیچ انسان نرمالی، تحمل نمیکنه که اشرار هر کاری که دلشون خواست بکنند. هیچ جنگی مقدس نیست، اون تحمل نکردن مقدسه.
پفیوزهای صلحطلب میگن باید با چنین حیوانات جنایتکاری صلح کرد، چون جنگ بد است و زشت است و پسرهای مردم کشته میشن یا از کمر فلج میشن یا موجی میشن. میگن به کشوری که چنین مورد تجاوز و توحش قراررفته نباید اسلحه داد، تا دستش خالی بمونه تا مجبور بشه به متجاوز بگه بفرمایید داخل هرچی میخواهید بردارید. بفرمایید داخل همون کثافتکاریهایی که در بوچا انجام دادید رو در همه شهرها و آبادیها تکرار کنید.
جنگ یعنی مجبور باشی شب کنار جنازه متعفن شده سرباز دشمن بخوابی، چون اگه جابجا بشی ممکنه دیده بشی و مورد هدف قرار بگیری، و جنازه رو هم نمیتونی تکون بدی چون همرزمان شریفش زیرش مین گذاشتن. هیچ انسان نرمالی نمیتونه طرفدار چنین چیزی باشه. اما هیچ انسان نرمالی، تحمل نمیکنه که اشرار هر کاری که دلشون خواست بکنند. هیچ جنگی مقدس نیست، اون تحمل نکردن مقدسه.
Anarchonomy
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانکهای چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راهپله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکیشون رو پارک کرده بودند. پفیوزهای…
محافظهکار مسیحی، وقتی که روسیه داشت با بمب خوشهای مناطق مسکونی خارکیف رو میزد، در سکوت مطلق بسر میبرد. حتی در مواردی هورا هم میکشید که «ارتش ظفرمند روس» چه سریع دارند پیشروی میکنند. اما الان جیغ و داد راه انداختهاند که چرا میخواهید به ارتش اوکراین بمب خوشهای تحویل بدید و این کارهای ضدانسانی چیه؟ انگار روس زن و بچه بکشه، حق داره، ولی قربانی روس حق کشتن سربازان روسها رو هم نداره. این مسیحیت امروز دنیاست.
قبلا درباره سرنوشت تشیع نوشته بودم که اگه معتقدان اصولگرا مواظب نباشند مذهب دست چه کسانی بیفته، قطعا دست اوباش خواهد افتاد، و این مراقبتی بود که در تاریخ معاصر شیعه ایران انجام نشد. یکی از اساتید در یک کامنت سوالی به نوشتهام نقدی وارد کرد، و پرسید چطور میشه مراقب مذهبی بود که اکثریت پیروانش از اشرار حمایت میکنند؟ میخواست مجبورم کنه که اعتراف کنم حتی اگه مرجعی مثل بروجردی فهم لازم برای مراقبت رو داشت، کاری از دستش برنمیاومد وقتی نود درصد روستانشین و شهرنشین ایرانی عاشق خمینی شده بودند (من قائل نیستم که اون مرجع هم فهمش میرسید. اینجا فرض عوام که آخوندها با هم فرق دارند، صحیح گرفته شده).
مراقبت یک پروژه عمرانی نیست، که وقتی آزمایش خاک انجام دادیم و فهمیدیم کل منطقه انقدر سسته که هیچ کاری نمیشه روش انجام داد، وسایل رو جمع کنیم بریم خونه. مراقبت یعنی گاهی جلوی میلیونها نفر ایستادن، حتی اگه هیچ افق روشنی دیده نشه. و ایمان در هیچکس انقدر قوی نبود که خودش رو در چنین موقعیتی قرار بده. بنابراین هرکسی با توجیهات شخصی خودش، ولش کرد تا آب زمانه دین رو هرجا که خواست ببره. و معلوم بود کجا میبره، و پاییندست چه کسانی منتظر قاپیدنش هستند. وقتی میگی امام زمان خودش میاد دین خدا رو نجات میده، نتیجهش میشه همین وضعیت فعلی که تشیع تبدیل شده به سیستم عامل اراذل و اوباش که هیچ خط قرمزی در هیچ کاری ندارند. در واقع انتظار ظهور، علاوه بر همه کارکردهای سیاسی که داشت، یک ابزار برای وانهادن ایمان هم بود، چون طرف به خدا میگفت «خیلی پیچیده شد دیگه، خودت یکی رو بفرست دینت رو حفظ کنه، کار من نیست». در حالی که پیچیدگی بیشتری نسبت به گذشته وجود نداشت. این فقط یک بهانه بود تا مذهبی باقی بمونند، اما ایمان نداشته باشند.
قبلا درباره سرنوشت تشیع نوشته بودم که اگه معتقدان اصولگرا مواظب نباشند مذهب دست چه کسانی بیفته، قطعا دست اوباش خواهد افتاد، و این مراقبتی بود که در تاریخ معاصر شیعه ایران انجام نشد. یکی از اساتید در یک کامنت سوالی به نوشتهام نقدی وارد کرد، و پرسید چطور میشه مراقب مذهبی بود که اکثریت پیروانش از اشرار حمایت میکنند؟ میخواست مجبورم کنه که اعتراف کنم حتی اگه مرجعی مثل بروجردی فهم لازم برای مراقبت رو داشت، کاری از دستش برنمیاومد وقتی نود درصد روستانشین و شهرنشین ایرانی عاشق خمینی شده بودند (من قائل نیستم که اون مرجع هم فهمش میرسید. اینجا فرض عوام که آخوندها با هم فرق دارند، صحیح گرفته شده).
مراقبت یک پروژه عمرانی نیست، که وقتی آزمایش خاک انجام دادیم و فهمیدیم کل منطقه انقدر سسته که هیچ کاری نمیشه روش انجام داد، وسایل رو جمع کنیم بریم خونه. مراقبت یعنی گاهی جلوی میلیونها نفر ایستادن، حتی اگه هیچ افق روشنی دیده نشه. و ایمان در هیچکس انقدر قوی نبود که خودش رو در چنین موقعیتی قرار بده. بنابراین هرکسی با توجیهات شخصی خودش، ولش کرد تا آب زمانه دین رو هرجا که خواست ببره. و معلوم بود کجا میبره، و پاییندست چه کسانی منتظر قاپیدنش هستند. وقتی میگی امام زمان خودش میاد دین خدا رو نجات میده، نتیجهش میشه همین وضعیت فعلی که تشیع تبدیل شده به سیستم عامل اراذل و اوباش که هیچ خط قرمزی در هیچ کاری ندارند. در واقع انتظار ظهور، علاوه بر همه کارکردهای سیاسی که داشت، یک ابزار برای وانهادن ایمان هم بود، چون طرف به خدا میگفت «خیلی پیچیده شد دیگه، خودت یکی رو بفرست دینت رو حفظ کنه، کار من نیست». در حالی که پیچیدگی بیشتری نسبت به گذشته وجود نداشت. این فقط یک بهانه بود تا مذهبی باقی بمونند، اما ایمان نداشته باشند.
Anarchonomy
محافظهکار مسیحی، وقتی که روسیه داشت با بمب خوشهای مناطق مسکونی خارکیف رو میزد، در سکوت مطلق بسر میبرد. حتی در مواردی هورا هم میکشید که «ارتش ظفرمند روس» چه سریع دارند پیشروی میکنند. اما الان جیغ و داد راه انداختهاند که چرا میخواهید به ارتش اوکراین…
البته این فقط مسیحیت نبود که لو داد تهی شده. مکتبهای سکولار هم نشون دادند که جز لجبازی و غرزدن، محتوای دیگهای ندارند. مثلا لیبرتارینها فقط با هر کاری که دولت آمریکا انجام بده مخالفند، و تمام وقت و انرژی خودشون رو صرف فحاشی به همین دولت میکنند، گویی که این دولت در یک خلاء جهانی فعالیت میکنه و دولتهای دیگهای وجود ندارند. انگار تجاوز به اوکراین رو «دولت» روسیه انجام نداده (این احتمال همیشگی که ممکنه تعدادی از فحاشان به دولت آمریکا، کارمند دورکار روسیه و چین باشند رو نادیده میگیرم، چون با اینکه همواره جیب بعضیها به این طریق شارژ میشه، کلیت مسئله فراتر از فعالیت مزدورهاست. همونطور که خیلی از بسیجیان فعال، چیزی از عضویت در بسیج گیرشون نمیاد و کاملا مجانی کار میکنند). اما از خلاءپنداری لیبرتارینیسم که بگذریم، ادعاهایی که درباره آزادی فردی مطرح میکنند هم قلابیاند. مثلا وانمود میشه اگر «دولت» نبود دیگه هیچکاری نمیشد برای اوکراین کرد. در حالی که تا همین الان تعداد زیادی وانت، جلیقه ضدگلوله، دوربین دید در شب، و پهپاد، توسط مردم عادی ارسال شده. و تنها دلیلی که ازین تجهیزات فراتر نرفته، اینه که دولتها اجازه نمیدن ازین فراتر بره. فرض کنیم اتوپیای لیبرتارینها برقرار بود، و آمریکا دولت نداشت. در اون صورت مردم میتونستند پول جمع کنند و از شرکت خصوصی بمب خوشهای بخرند، و توسط شرکت خصوصی به اوکراین ارسال کنند! اون وقت لیبرتارینها چه زر مفت دیگهای میخواستند بزنند؟ اگه دولتها نبودند، میشد حتی یک واگنر خصوصی که علیه روسیه بجنگه استخدام کرد. فقط میلیونرهای لهستان برای پرداخت هزینههاش کافی بودند.
ما وقتی جوانتر بودیم فکر میکردیم اینها فکر و اندیشه دارند و لابد نشستن یه چیزهایی رو حلاجی کردهاند و برای خودشون یک «ایسم» ساختن. اما در واقع تعدادی آدم علاف بودند که از شدت رفاه، که بخشی زیادی ازش مدیون برنامههای دولتی بوده، یک سرگرمی برای خودشون ترتیب داده بودند که در اون فقط باید دولت آمریکا رو تخطئه کرد.
ما وقتی جوانتر بودیم فکر میکردیم اینها فکر و اندیشه دارند و لابد نشستن یه چیزهایی رو حلاجی کردهاند و برای خودشون یک «ایسم» ساختن. اما در واقع تعدادی آدم علاف بودند که از شدت رفاه، که بخشی زیادی ازش مدیون برنامههای دولتی بوده، یک سرگرمی برای خودشون ترتیب داده بودند که در اون فقط باید دولت آمریکا رو تخطئه کرد.
Anarchonomy
البته این فقط مسیحیت نبود که لو داد تهی شده. مکتبهای سکولار هم نشون دادند که جز لجبازی و غرزدن، محتوای دیگهای ندارند. مثلا لیبرتارینها فقط با هر کاری که دولت آمریکا انجام بده مخالفند، و تمام وقت و انرژی خودشون رو صرف فحاشی به همین دولت میکنند، گویی که…
قلابی بودن آزادیخواهی لیبرتارینها به تناقضهای مضحکشون درباره اوکراین محدود نمیشه (که انسانهای آزاد هم ممکنه جنگ کنند، تا از مملکتشون دفاع کنند، حتی اگه دستشون خالی باشه، و انسانهای آزاد هم ممکنه پول بدن و تسلیحات بخرند و برای اون جنگجوها ارسال کنند. و این کارها رو دولت مدرن اختراع نکرده. این احمقها حتی نیاز به نظریهپردازی هم نداشتند تا این رو بفهمند. لابراتوار زندهش در خاورمیانه وجود داشت: بخشی از اسلحه القاعده و طالبان رو حجاج تأمین میکردند. اما روی الاغ بودن چنان اصرار دارند که بهیچوجه نمیپذیرند فرضیه «اگه دخالتهای نظامی آمریکا در منطقه نبود جهاد اسلامی شکل نمیگرفت» بیمعنیه.). این قلابی بودن رو در مسائل داخلی آمریکا هم میشه دید، که جوری از خودروی شخصی، و حتما نوع بنزینی اون، دفاع میکنند که گویی محصول مجاهدتهای آزادیخواهان تاریخ بوده! در حالی که هزینههایی که «دولت» برای جادههای آسفالت، و شبکه توزیع بنزین کرده، تا الان چند تریلیون دلار بوده! این هزینه انقدر بالاست که با همین پول میشد تمام مردم آمریکا، و حتی جمعیت چندتا کشور دیگه رو هم بیمه درمان رایگان کرد! نه بیمهای که فقط استامینوفن رو پوشش بده، بلکه بیمهای که جراحی لگن شکسته شده رو هم پوشش بده. اما به محض اینکه صحبت این میشه که دولت مثلا پنجاه میلیارد دلار بده برای تکمیل چند پروژه قطار، جیغ و داد راه میندازن که وای دولت دخالت نکند! وای پول مالیاتدهندگان! وای کمونیسم! البته این طور نیست که فقط با نوع حمل و نقل لج کنند، بلکه با سوبسید دولتی در مورد سوختش هم لج دارند. همین فریاد «وای کمونیسم» رو وقتی قراره برای توسعه ایستگاههای شارژ ماشینهای برقی سوبسید داده بشه هم، سر میدن. انگار هزاران پمپ بنزین موجود در آمریکا بدون یک سنت سوبسید و تسهیلات ایالتی و فدرال، شکل گرفتند.
البته حتی درک عوامانهشون از کمونیسم محدود به مخارج نمیشه، و در سمبلها هم خودمتناقضند. مثلا یکدستی جامعه رو نشانه تسلط کمونیستها میدونند، اما همهشون وانت دارند، و یک مدل وانت دارند، که چندساله که شکلش عوض نشده، و وقتی تسلا یه وانت با شکلی متفاوت میزنه، میگن این وانت گیهاست!
این مکتبی نیست که شما از توش اندیشه بیرون بکشید.
البته حتی درک عوامانهشون از کمونیسم محدود به مخارج نمیشه، و در سمبلها هم خودمتناقضند. مثلا یکدستی جامعه رو نشانه تسلط کمونیستها میدونند، اما همهشون وانت دارند، و یک مدل وانت دارند، که چندساله که شکلش عوض نشده، و وقتی تسلا یه وانت با شکلی متفاوت میزنه، میگن این وانت گیهاست!
این مکتبی نیست که شما از توش اندیشه بیرون بکشید.
برای اینکه بگه پتانسیل آدمها خیلی بیشتر ازونیه که فکر میکنند میگه تو زندان یه زن مگسوزن رو دیدم که از سلولش بیرون نمیاومد هشت تا مرد گنده فرستادن تا به زور بکشنش بیرون و کلی طول کشید تا موفق بشن!
خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند. اگه قواعدی در کار نبود، دو نفر کافی بود، و سی ثانیه طول میکشید.
اینکه بفهمی در موقعیت خشم، یا هر موقعیت ویژهای دیگهای، میتونی چقدر قویتر از حالت عادی باشی، خوبه. به شرطی که قبلش درباره محیط دچار سوء تفاهم نشده باشی.
خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند. اگه قواعدی در کار نبود، دو نفر کافی بود، و سی ثانیه طول میکشید.
اینکه بفهمی در موقعیت خشم، یا هر موقعیت ویژهای دیگهای، میتونی چقدر قویتر از حالت عادی باشی، خوبه. به شرطی که قبلش درباره محیط دچار سوء تفاهم نشده باشی.
Anarchonomy
برای اینکه بگه پتانسیل آدمها خیلی بیشتر ازونیه که فکر میکنند میگه تو زندان یه زن مگسوزن رو دیدم که از سلولش بیرون نمیاومد هشت تا مرد گنده فرستادن تا به زور بکشنش بیرون و کلی طول کشید تا موفق بشن! خب دلیلش اینه که اون هشت نفر اجازه نداشتن بش آسیبی بزنند.…
کلیشه «الان فقط از سی درصد مغزمون استفاده میکنیم و به این همه پیشرفت رسیدیم، اگه از نود درصدش استفاده میکردیم چی میشد؟» که از لحاظ علمی کاملا بولشت بود اما به فیلمسازها ایده داد تا باش فانتزی بسازند، یه نسخه بدنی هم داره و وانمود میکنه همه یه آرنولدی درون خودشون دارند، اما در زندگی روزمره قفله.
در دنیای واقعی برعکسه، نمونههایی که شکننده بودن انسان ثابت بشه خیلی خیلی بیشتر رخ میدن، تا نمونههایی که کارایی یک درصد جهش داشته. نه تنها در مورد بدن، میشه به دفعات سوپرایز شد، مثل وقتی که پریدن غیراصولی در آب باعث میشه به مدت چندماه به مراکز مختلف فیزیوتراپی مراجعه کنند، بلکه در مورد ظرفیت روانی هم میشه سوپرایز شد. مثل وقتی استرس در مورد یک مسئله ساده باعث میشه مفاصلشون دچار التهاب بشه، یا با صدای انفجار که فکر میکردند چون قبلا بارها در ویدئوهای مستند نمونههای خیلی بلندش رو شنیدن پس براش آمادگی دارند، کنترل خودشون رو از دست میدن و به گریه میفتند.
ما یک قطعه شیشهای هستیم که وقتی بعد از شصت هفتاد سال میفته میشکنه، تعجب میکنیم.
در دنیای واقعی برعکسه، نمونههایی که شکننده بودن انسان ثابت بشه خیلی خیلی بیشتر رخ میدن، تا نمونههایی که کارایی یک درصد جهش داشته. نه تنها در مورد بدن، میشه به دفعات سوپرایز شد، مثل وقتی که پریدن غیراصولی در آب باعث میشه به مدت چندماه به مراکز مختلف فیزیوتراپی مراجعه کنند، بلکه در مورد ظرفیت روانی هم میشه سوپرایز شد. مثل وقتی استرس در مورد یک مسئله ساده باعث میشه مفاصلشون دچار التهاب بشه، یا با صدای انفجار که فکر میکردند چون قبلا بارها در ویدئوهای مستند نمونههای خیلی بلندش رو شنیدن پس براش آمادگی دارند، کنترل خودشون رو از دست میدن و به گریه میفتند.
ما یک قطعه شیشهای هستیم که وقتی بعد از شصت هفتاد سال میفته میشکنه، تعجب میکنیم.
نمیدونم کجای بغل کردن دو نفری که یکیشون از زندان آزاد شده یا همدیگه رو گم کرده بودند گریهداره که مردم وقتی صحنهش رو میبینند اشک میریزند. به نظر من خیلی کسلکنندهست و میزنم جلو. چیزی که میتونه اشکم رو دربیاره غیرممکن بودن آشناییه. مثل دو نفری که هر دو دست به دامن ماده مخدر شدهاند. یکی در ایران، که از شدت فشارهای روزمره فقط به یک ساعت خلاصی ذهن که از مخدر بدست میاد دلخوشه، و یکی در آمریکا که کاملا موفقه و چند میلیون دلار پسانداز داره اما توانایی ارتباط با دیگران رو نداره و تنها مونده و نمیدونه باید چیکار کنه. این دو اگه کنار هم بودند، یکی خلاء این رو پر میکرد، و اون یکی خلاء اون رو. اما هیچوقت همدیگه رو نخواهد شناخت و حتی ازینکه وجود داشتهاند هم بیخبر میمونند. الان یه نفر اون بیرون هست که اگه من دوستش بودم، دیگه به خودکشی فکر نمیکرد. ولی نیستم، و فکر خواهد کرد، و به دست خودش کشته خواهد شد. چیزی ازین ترسناکتر نیست.