Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حائری این ادعا که آمریکا در عراق پونصدهزارنفر رو کشت رو از کجا آورده؟ اصلا این عدد اولین‌بار از کجا دراومد؟ من که تا الان دنبالش نبودم، ولی حتما میرسه به یه مارکسیست فمنیست، که کل رسالت خودش در زندگی رو در این میدونه که از آمریکا یک هیولا بسازه تا اگه اربابش روسیه یا چین دست به جنایت زدند بتونه بگه «آمریکا که بدترش رو انجام داده چرا به اون چیزی نمی‌گید؟».
اما اونایی که این عدد رو می‌شنوند، چرا نمی‌پرسند این چجوری اتفاق افتاد؟ یک سال و نیمه که روسیه داره شهرهای اوکراین رو موشک‌باران می‌کنه، و عمدا به آپارتمان‌ها و رستوران‌ها میزنه. این خیلی مهمه که داره عمدا میزنه. و تا الان دولت اوکراین میگه ۱۰ هزار غیرنظامی کشته شده‌اند. ده هزارتا هم خیلی زیاده. هزارتا هم زیاده. ولی ده هزار کجا و پانصد هزار کجا؟ از خودشون نمی‌پرسند اگه کشتن ده هزار نفر غیرنظامی، یک سال و نیم وقت میخواد، و هزاران موشک و بمب و پهپاد انتحاری، اونم توسط روسیه که زاغه مهمات دنیاست، چه لجستیک نجومی لازمه برای کشتن پنجاه برابر این تعداد؟
اون قسمت واقعیت که بیشتر عراقی‌هایی که کشته شدند توسط عراقی‌های سنی و ایرانی‌های شیعه کشته شدند (و نباید اجازه داد اون جنایات بزرگ رو پشت پرچم آمریکا پنهان کنند تا با این زرنگ‌بازی‌ها نقش کثافت‌ مذهب ارتجاعی در مستندات تاریخی این منطقه محو بشه) رو بذاریم کنار اصلا، فعلا سوال مقدماتی لجستیک قضیه‌ست. چجوری نیم میلیون نفر رو کشت؟ با چه سلاحی؟ به چه شکلی؟
Anarchonomy
حائری این ادعا که آمریکا در عراق پونصدهزارنفر رو کشت رو از کجا آورده؟ اصلا این عدد اولین‌بار از کجا دراومد؟ من که تا الان دنبالش نبودم، ولی حتما میرسه به یه مارکسیست فمنیست، که کل رسالت خودش در زندگی رو در این میدونه که از آمریکا یک هیولا بسازه تا اگه اربابش…
یک حرف مفت دیگه حائری مثالی از تقیه‌ست که از هزار و دویست سال پیش میاره، که هارون‌الرشید روزی که عیدفطر نبود رو عید اعلام کرد و از امام کاظم پرسید برای شما عیده؟ اونم گفت آره امیرالمومنین شمایید و فلان، اما اومد بیرون به شیعیانش گفت شما روزه‌تون رو نخورید، فردا عیده! پس ایران هم باید در برابر قدرت آمریکا از هزینه دادن بی‌ثمر خودداری کنه.
خودشون هم متوجه مسخرگی این احادیث نیستند. امام کاظم انقدر زرنگ بود که نقش مطیع خلیفه رو بازی کنه، اما انقدر ساده‌لوح بود که می‌اومد بیرون زرت لوش می‌داد، تا جایی که به گوش همه رسید و تو در دوازده قرن بعد هم فهمیدی! یعنی تو فهمیدی، و هارون که افعی بود نفهمید!
پنهان‌کاری که همه بدونند پنهان‌کاریه، دیگه پنهان‌کاری نیست. این رو هر ابلهی میفهمه.

اما فرض کنیم این داستان‌ها واقعی بوده‌اند. باز ربطی به وضعیت فعلی جمهوری اسلامی ندارند. امام کاظم که ارتش نداشت، نفت نداشت، سرباز مفت نداشت، جنگجوی نیابتی نداشت. جمهوری اسلامی همه این‌ها رو داره. چرا باید تاکتیک کسی رو انتخاب کنه که هیچ‌کدوم این‌ها رو نداره؟ سوال رو میشه یه شکل دیگه پرسید: جمهوری اسلامی باید دقیقا به چه ابعادی از دارایی‌ها و امکانات برسه که از نظر شما وقت درست مقابله با آمریکا باشه؟ یه ارتشی داشته باشه اندازه خود آمریکا، و یه اقتصادی به اندازه خود آمریکا، بعلاوه اینکه در این مقابله از دماغ هیچ شیعه‌ای هم خون نیاد؟ خب چرا نمیگید «هیچوقت»؟
می‌گفتند فرانسه به تسخیر اسلام درمیاد، اما در اعتراضات اخیر، و حتی در آشوب‌های خرابکارانه اعتراضات اخیر، هیچ اثری از جریان اسلامگرایی دیده نمیشه.
باید به بعضی‌ها توضیح داد که جر و بحث دو نفر تو خیابون، که یکی‌شون دل‌بسته به القاعده‌ست، و یکی‌شون نئونازی؛ انعکاس دهنده جریان‌های اصلی تحولات اجتماعی نیست. اونی که میگه ما مسلمون‌ها انقدر زیاد میشیم که جای شما بومی‌ها رو می‌گیریم، داره حرف همونایی رو میزنه که میگن «از شنبه هفته آینده حتما ورزش رو شروع می‌کنم». جنبش سیاسی، و حتی جهادی، نیازی به رسیدن به اکثریت مطلق نداره. اگه مسلمان بخواد حرکتی بزنه، الان هم میتونه بزنه. و همونطور که الان نمیزنه، وقتی تعداد مسلمانان خیلی بیشتر شد هم نخواهد زد. چون اسلامگرایی همین الانش هم مُرده.
اسلامگرایی یک جنون بود، که فقط برای هیجانات آنی برنامه داشت، نه برای سیاست، نه برای توسعه، نه برای زندگی. اون بچه‌ای که الان تو خیابون‌های لیونه، از دولت و جامعه‌ش برنامه میخواد، نه موهومات.
دیپلمات چینی خطاب به همتایان ژاپنی و کره‌ای خودش میگه غربی‌ها نمی‌تونند فرد چینی رو از ژاپنی و کره‌ای تشخیص بدن، هرچقدر موهامون رو رنگ کنیم و دماغ‌مون رو عمل کنیم، غربی نمیشیم. ما باید برگردیم به ریشه‌هامون!

از اینکه نادان نمیفهمه که آسیایی‌ها هم نمی‌تونند مرد ایتالیایی و یونانی رو از هم تشخیص بدن، و این نشانه هیچ‌چیزی نیست، بگذریم؛ و از اینکه نمیفهمه غربی شدن با ریخت و قیافه معنی نداره وقتی خود غربی‌ها هرروز دارن ریخت و قیافه‌شون رو تغییر میدن هم بگذریم، این حرف‌ها نوع نگاه الیت چین رو نشون میده. نه تنها نفهمیده‌اند که فرهنگ بسته امپراتوری اون‌ها رو عقب نگه داشت، بلکه اصرار دارند که باید به همون سیستم برگردیم! و جوان چینی گرفتار این دایناسورهاست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تو فیلم‌های جنگی مربوط به دوران باستان، همیشه این جمله کلیشه‌ای رو از زبان یکی از سربازان خطاب به فرمانده‌ش، استفاده می‌کردند: مردن در کنار شما افتخار ماست سرورم!
با خودم می‌گفتم چه دوران خوبی بوده که این جمله‌ها معنادار بوده‌اند. در دوران ما این حرف‌ها بی‌معنی‌اند. اما بعدا فهمیدم موقعیتی که بشه به فرد یا افرادی این حرف رو زد، مختص تاریخ و نسل خاصی نیست. در همه دوران‌ها فرصتش پیش میاد. تو دوره ما هم بود. به سربازان ارتش نیجریه که با حیوانات داعش می‌جنگیدند، می‌تونستم بگم مردن در کنار شما افتخار است. و همچنین به این اوکراینی‌ها.
اومده روی رابطه پدیده‌های آب و هوایی و عقاید مذهبی مطالعه انجام داده، و نتیجه همون چیزیه که برای ما اصلا عجیب نیست: کلیسا فهمیده بود باید کی نماز باران برگزار کنه. هرچی مدت زمان خشکی بیشتر میشه، شانس وقوع بارندگی بیشتر میشه (قرار نیست تا ابد بارون نیاد. همونطور که هرچه زمان زلزله «نیامدن» در تهران طولانی‌تر میشه، شانس وقوعش بیشتر میشه. با این فرق که تایم‌فریم رویدادهای زلزله طولانی‌ترند). اگه نماز رو بذاری در دیرهنگام‌ترین زمان بخونی، شانس زیادی وجود داره که با فاصله کمی از نماز بارون بیاد.‌ بعد به راحتی میتونی به عوام بگی تأثیر نماز ما بود.‌
وقتی دیتا هست چرا فلسفه‌بافی می‌کنید؟ دیتا به وضوح نشون میده راست‌ها یا وارد دانشگاه نمیشن، یا اگه شدن وارد رشته‌های مهندسی میشن، نه علوم انسانی. برج‌ساز و برنامه‌نویس که شاعر و نویسنده نمیشه.
وقتی دیتا دارید باید بپرسید چرا راست‌ها وارد علوم انسانی نمیشن؟ جوابش اینه که در لاک دفاعی هستند. کسی که فکر می‌کنه تنها رسالتی که بر دوش داره دفاعه، استراتژی حمله طراحی نخواهد کرد. چپ‌ها چون همواره خودشون رو در موقعیت حمله قرار داده‌اند، ابزارهای حمله رو هم کسب کرده‌اند.
نگید شبکه برقی که آخوند درست کرده جوابگوی نیازهای جدید نیست. باید بگید شبکه برقی که آخوند درست کرده فقط در صورتی جوابگوئه که دست مردم از ارزانترین امکانات هم کوتاه باشه. تو کشوری که درآمد مردم بیست برابر ایرانه، کولر گازی پنجره‌ای رو میشه با فقط ۱۵۰ دلار خرید. اگه مانعی برای واردات وجود نداشت و هزار و یک راهزن و شارلاتان دولتی و خصوصی در مسیر تجارت وجود نداشتند و این کولر با همین قیمت وارد ایران می‌شد، حتی همین مردمی که درآمدشون یک‌بیستم کشورهای دیگه‌ست، سه تا سه تا می‌خریدنش. و اونوقت باید مصرف برق رو می‌دیدی.
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیه‌ای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است، اما هرجا که نیروهای شبه نظامی داربست بزنند خانه خداست! نذری با مناقصه شرکت‌های مادرتخصصی انجام میشه، اما پنهان کردن واریز پول به یتیم، از چشم حکومت، حرام است! اصول دین اول اقتداره، بعد توحید، بنابراین کسی که اقتدار رو قبول نداره ملحده! ساز حرامه، اما فرکانس ساز حرام نیست! قرآن همون کاشی تزئیناتیه، و شعر کار هدایت رو انجام میده، یعنی کسی که با اشعار رسمی همراهی نکنه هدایت نشده هنوز! جهاد همون لات‌بازیه، و کسی که لات نیست اعمالش باطلند! ما لاتیم، و یک میلیون بطری آب معدنی پخش می‌کنیم! ما لاتیم، و سالگرد باردار شدن زن غلامیه که اسب امام حسین رو قشو می‌کرد، پس خیابون رو می‌بندیم! ما لاتیم پس مناسک رو تبدیل می‌کنیم به سیرک، چون عشق‌مون می‌کشه!

در تاریخ منطقه ما، چه در زمان امپراتوری روم شرقی، که ژوستینین اول مسیحیت رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در زمان عثمانی که بر روی پلتفرم امپراتوری روم، اسلام سنی رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در سمت صفوی که از سر ستیز با غرب، تشیع رو مذهب رسمی اعلام کرد؛ هدف از ملی کردن مذهب ایجاد یک نظم اجتماعی بود، چون به زعم خودشون انسجامی که بوجود می‌اومد قدرت‌شون رو افزایش می‌داد. برای همین کسانی پشت این ملی‌سازی‌ها بودند که استراتژیست‌های زمان خودشون بودند. حالا شاید «باهوش» براشون زیاد باشه، اما میشه گفت حداقلی از بینش رو داشتند که بفهمند مذهب چطور کار می‌کنه، و چطور از کار میفته.
در ایران امروز، هیچ بینشی وجود نداره. یک مذهب رسمی به مردم تحمیل شده، اما به جای نظم اجتماعی، مولد پریشانیه. چون یه مشت لات و لوت هیچوقت نمی‌تونند ساختار بسازند. لات یک هیچ‌کسه، و فقط به امروزش اهمیت میده. لات، به عنوان یک موجود خالی، فقط میتونه یک مُد بسازه. و مشکل مد تنها این نیست که موقتی و زودگذره. مشکلش اینه که اگه انحصار تنفس رو در اختیار داشته باشه، اصل مذهب رو از بین میبره. چون اصل مذهب باید همواره ارتودوکس بمونه تا زنده بمونه.
این رو امثال من که به وقتش پیاده شدیم، خیلی وقته که فهمیدیم، اما اکثریت مردم هنوز درکی ازش ندارند. زمانی که این ترند قاطی کردن الفاظ عربی در مداحی‌ها تازه باب شده بود، بعضی‌ها به ما می‌گفتند «دارن تشیع رو عربیزه می‌کنند». و نظر من کاملا برعکس بود و گفتم دارن فارسیش می‌کنند که اینجوری شده. تشیع انقدر فارسی شده که مجبورند گاهی تزریقات مصنوعی عربی بش بزنند، تا به نظر نیاد یه چیز منفک از اصل تاریخیه. در تسلط کامل فاشیسم فارسی، تمام هویت عربی اسلام شسته شده.
انگیزه ارتودکس‌های قدیم در حفظ ساختار زبانی مذهب، تعصب روی اون زبان نبود. دلیلش این بود که زبان اصلی مرموز بودن محتوا رو حفظ می‌کرد. وقتی زبان اصلی دین رو بگیری، میشه اون رو به هر شکل ممکن درآورد. چون مثل اینه که پیچ‌های دستگاه باز شده باشند.
اینکه نماز نمی‌خونند اما برای غدیر جشن می‌گیرند، به این دلیله: نماز کاملا عربیه.
سنت‌گراها در برابر جامعه لامذهب ایرانی که اخیرا در بروز لامذهب بودنش گستاخ‌تر شده، پنیک کردند، و حاصل این پنیک این بود که «باید به روز بشیم». یک اثرش رو دارید حتی در مراسمات بیت مراجع تقلید هم می‌بینید، که یه مشت دلقک اینستاگرامی رو به عنوان مداح انتخاب می‌کنند. غافل ازینکه مدافع مذهب نباید در برابر هر تجددی، تسلیم بشه. سپردن مذهب به لات و لوت‌ها، شاید در کوتاه مدت تعدادی فالوعر سرگرمی‌طلب برای اون مذهب دست و پا کنه، اما در دراز مدت یه لاشه ازش باقی میمونه. چون این تنها چیزیه که بعد از پارتی لات و لوت‌ها باقی میمونه.
اوکراینی‌ها وقتی به فرستاده چین گفتن با پاتریوت موشک هایپرسونیک روس‌ها رو زدیم، چینیه قبول نمی‌کرده و می‌گفته باور نمی‌کنم. این پابلیک نبوده، تازه الان نشت پیدا کرده. احتمالا اوکراینی‌ها به طرف گفتن الان خودمونیم فقط، با تو که عملیات روانی نداریم مرد حسابی. بعد چینیه گفته شاید اشتباه کردید و چیز دیگه بوده. اینام گفتن چه اشتباهی بابا، سرعتش، شکل حرکتش، اندازه‌ش همه‌ش معلومه تو رادار. بعد چینیه تو دلش گفته اگه پاتریوت آپگرید نشده، هایپرسونیک روس‌ها رو میزنه، اون چیزایی که خود آمریکا داره ننه‌مون هم خواهد زد، بعد دوباره به هوش اومده و گفته: من که باور ندارم!

#لبخند_شبانه
بخشی از فشار عصبی که به بچه‌‌های کنکوری داره وارد میشه، عذاب وجدان از هدر دادن زحمات پدر و مادره. حتی اون‌هایی که موفق میشن رتبه مدنظرشون رو به دست بیارن، برای این به انبساط خاطر می‌رسند که با موفقیت از مهلکه هدر دادن زحمات و مخارج پدر و مادر عبور کرده‌اند، نه اینکه می‌تونند با اون رتبه در دانشگاه بهتری درس بخونند. مخصوصا در شرایط اقتصادی فعلی که تأمین اون مخارج زحمت بیشتری می‌طلبه. این عذاب وجدان جایی بیشتر شکل می‌گیره که اون پدر و مادر، پرخاشگر نیستند، و بچه به همین دلیل براشون دلسوزی هم می‌کنه.
ولی بچه، بچه‌ست، و موقعیت‌هایی که داره ازش سوء استفاده میشه رو تشخیص نمیده؛ و همچنین هنوز نفهمیده که خباثت فقط از آدم‌های پرخاشگر و ترش‌رو صادر نمیشه، و هنوز خبر نداره که دنیا پر از خرس‌های مهربونه، که بهرحال خرسند.
پدر و مادری که تلاش می‌کنند بچه‌شون عمرش رو صرف ورود به دانشگاه داعش کنه، خبیثند. حتی اگه اضافه‌کار بمونند تا مخارجش رو تأمین کنند. حتی اگه وقتی هزینه‌هایی که کردند به باد رفت، غر نزنند. تلاش اون‌ها برای رشد بچه‌شون نیست، برای هم‌شکل کردن بچه‌شون با خودشونه. زندگی خودشون تشکیل شده بود از خو گرفتن با داعش، برای دستیابی به حداقلی از ثبات درآمدی. برای اینکه زندگی بچه‌شون هم دقیقا به همین شکل دربیاد، لازمه در کنکور موفق بشه. بچه نوزده ساله فکر می‌کنه پدر و مادرش در فداکارانه‌ترین حالت خودشون قرار گرفته‌اند، بی‌خبر ازینکه در خودخواهانه‌ترین حالت‌شون هستند؛ و بله انسان در جهت خودخواهی ممکنه خودش رو به زحمت هم بندازه.
تو نوزده سالگی سخته بفهمی که زندگی سگی رو بت تقدیم می‌کنند. اگه راه رو برات سنگفرش کردند، و گفتند تو فقط راه برو، یعنی میخوان زندگی سگی رو تکثیر کنند‌. و گرنه زندگی انسانی، هیچ پیمانکاری نداره، و هیچ سرمایه‌گذاری نداره، و هیچ بازاریابی هم نداره، و باید خودت درستش کنی.
Anarchonomy
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیه‌ای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است،…
در مفاتیح به روزه گرفتن در عید غدیر توصیه شده، و در بین توصیه‌های مفاتیحی، روزه بیشترین نمود اجتماعی رو داشت. نماز مستحبی و غسل مناسبتی چندان نمود غیرشخصی نداره. چون کسی نمیفهمه که انجام شد. ولی وقتی فرد روزه می‌گیره همه می‌فهمند، مخصوصا در روزی که دید و بازدید انجام میشه، و این روی بقیه تاثیر میذاره، و بعد دیده میشه که به یک عادت جمعی تبدیل شد. و شده بود.
اما الان، به طرز جالبی داریم افکت مذهب رسمی جدید رو می‌بینیم که بخشی ازون قشری که تحت تأثیر عادات مفاتیحی بودند، حالا تحت تأثیر آئین حکومتی، در غدیر روزه نمی‌گیرند برای اینکه بتونند در کارناوال خیابانی، که بیشترش درباره خوراکی‌هاست، شرکت کنند!
این یک فلاکت ذهنی تام و کامله. اما تا وقتی محدود به خودشونه اهمیتی نداره. مسئله اینه که محدود به خودشون نخواهد ماند. به زودی رویکردهای ماکیاولی و ماتریالیستی عجیبی ازین قشر خواهید دید و بهتره از الان آماده باشید تا اون موقع بهت‌زده نشید.
میگه در دوره‌ای که فرصت وجود داشت تا شبکه اجتماعی رو به کلی متحول کنیم، این فرصت رو از دست دادیم، چون عملا تحولی صورت نگرفته و همشون عین هم هستند. اما به این توجه نداره که متن در تمام طول تاریخ کسل‌کننده بوده، اما دوام آورده، حتی در زمانه رسانه‌های دیجیتال. چون حداکثر بازدهی ممکن در انتقال مفهوم، فقط با مکتوبات ممکنه؛ و این حد از بازدهی مدیون سادگیه. چیزی که ذاتا ساده‌ست، و چون ساده‌ست خوب کار می‌کنه رو نمیشه به حالت دیگه‌ای درآورد که متفاوت بشه. فکر می‌کنند این فاجعه‌ست که ما داریم مفهوم رو هنوز به همون شکلی منتقل می‌کنیم که یک کشیش هزار سال پیش داشت منتقل می‌کرد، و حتی با همون حروف، و با همون گرامر. اما نه تنها فاجعه نیست، که فوق‌العاده‌ست.
کل این چیزی که نوشتم هم فقط چند کیلوبیت بود.
آیا تب مهاجرت می‌تواند باعث افزایش بیکاری شود؟ در ایران بله.
تب مهاجرت با خود مهاجرت فرق داره. مهاجرت در آلمان هم وجود داره و هرسال تعداد قابل توجهی این کشور رو ترک می‌کنند تا در آمریکا زندگی کنند. اما سه تا فرق با ایران وجود داره: یک، آلمانی دچار تب نیست. دائم به رفتن فکر نمی‌کنه. همه ابعاد زندگیش رو تحت تأثیر قرار نمیده. احساس موقتی بودن و بلاتکلیفی نداره. دو، مهاجرت براش یه کار اداریه. وقتش که شد، میره انجام میده. در واقع بزرگترین کاری که باید انجام بده، فروختن خونشه، تازه اگه پولش رو لازم داشته باشه. در حالی که اینجا فروختن خونه راحت‌ترین کار بین هفت‌خوانیه که باید ازشون عبور کنه. سه، سیستم آموزشی آلمان داره جایگزینش رو تربیت می‌کنه.
ترکیب تب مهاجرت، بعلاوه ناممکن بودنش برای ۹۰ درصد کسانی که دچار این تب هستند، بعلاوه سیستم آموزشی که عملا وجود ندارد، میتونه باعث اختلال در تصمیم‌گیری در انتخاب مهارت بشه. مثلا تب مهاجرت باعث شد تعداد زیادی به سمت علوم کامپیوتر و برق و مکانیک برن، چون این‌ها اون رشته‌هایی هستند که به نظر میرسه بیشترین شانس رو برای مهاجرت ایجاد می‌کنند. اما اون چیزی که بازار ایران لازم داشت سیم‌کش برق ساختمان بود! کامپیوتری‌ها و برقی‌ها و مکانیکی‌های زیادی به آمریکا و کانادا و استرالیا رفتند، اما بیشترشون نتونستن برن، و خیلی ازون‌ها که نتونستن برن، الان بیکارند. چون سیم‌کشی ساختمان بلد نیستند.‌

در یک ترند بسیار جالب، حتی در آمریکا تعداد فرصت‌های شغلی جدید در علوم کامپیوتر به شدت کاهش پیدا کرده، و در سیم‌کشی ساختمان به شدت افزایش داشته.
اینکه تازه دارند متوجه میشن که ایران حکومت نداره، بهتر از وضعیت وهم‌آلود گذشته‌ست؛ اما هنوز جرئت کافی برای اینکه به نقش مردم هم بپردازند پیدا نکرده‌اند.
در سطح جمعی، این فقط داعش شیعه نیست که به وضع مردم بی‌اعتناست، مردمی که با این داعش کار می‌کنند هم بی‌اعتنا هستند. نمیشه هم بگی فلاکت خاص مردم ایران، که خودت معترفی در دنیا مشابه نداره، برات مهمه، و همزمان با کسانی که عامل این فلاکت خاص هستند همکاری کنی، یا ازشون حقوق بگیری، یا حتی وانمود کنی نرمالند!
در سطح فردی هم تا زمانی که خودکشی وجود داره، معنیش اینه که این فلاکت خاص بدون عامل در نظر گرفته میشه. چون اگه کسی بدونه فلاکت خاصی که در دنیا مشابه نداره به خودش و خانواده‌ش تحمیل شده، ریسک مرگ رو برای از بین بردن اون عاملان خرج می‌کنه، نه برای کشتن بی‌حاصل خودش‌. کسی که خودکشی می‌کنه داره اعلام می‌کنه «فلاکتی که بر من وارد شد یک حادثه طبیعی بود، مثل تگرگ و سیلاب». ازون بدتر وقتیه که به جای کشتن خود، و به جای کشتن عاملان، یکی دیگه رو می‌کشن که یک هیچ‌کاره‌ست، مثل نانوا، یا فروشنده مرغ‌.
این حرف‌هایی که درباره شل بودن حریم خصوصی در شبکه‌های شرکت متا می‌زنند در صورتی ارزش توجه داشت که آلترناتیو بهتری وجود داشت، ولی وجود نداره. تمام کسانی که دارند میگن ما امن‌تر و خصوصی‌تر از متا هستیم دارند جفنگ می‌بافند. تلگرام حتی کامنت گذاشتن با اسم کانالت، به جای اکانت خودت، منوط به پرداخت مبلغی پول کرده! یعنی بیسیک‌ترین آپشن برای ناشناس ماندن برای ۹۹ درصد کاربران پلتفرم، بسته‌ست.
شرارت دولت‌ها هم این روزها دیگه نیازی به همکاری مدیریت پلتفرم نداره. اگه کسی رو بخوان در سیاهچال بندازند، نرم‌افزارهای لازم رو فراهم کرده‌اند، چون زیرساخت اینترنت دست خودشونه. وقتی شما در تهران هستید،و یک فیلم رو آپلود می‌کنید روی شبکه‌ای که سرورش در هلنده، تا به دست دوست‌تون در اصفهان برسه، حتی اگه رمزگذاری شده باشه، و حتی اگه در سکرت‌چت باشید، بدون اینکه لازم باشه رمزش رو بشکنند، می‌تونند تشخیص بدن یک قطعه فیلمه. سپس از حجم فایلش می‌تونند مسیر رفت و برگشتش رو پیدا کنند. به این ترتیب می‌تونند کل شبکه دوستان‌تون رو کشف کنند. با ابزار دیگه‌ای می‌تونند از روی زمانی که طول می‌کشه تا اون فیلم به شما برسه، فاصله‌تون رو با اوپراتور شما اندازه بگیرند و لوکیشن‌تون رو هم کشف کنند.‌ حتی با زمانی که طول می‌کشه تا تیک سین خوردن برای دوست‌تون ارسال بشه هم می‌تونند فاصله رو اندازه بگیرند. یعنی مهم نیست اگه حتی جوابش رو ندید.‌ داعش شیعه به سرعت در حال راه‌اندازی این ابزارهاست.

با این شرایط، نگرانی ازینکه متا اجازه دسترسی به میکروفون رو میخواد، مضحکه. شهروند آمریکایی و اروپایی در این جور مباحث، چند سال از ما که تحت سلطه اوباش هستیم عقب‌تر هستند، و نباید به حرفاشون توجه کرد.
اگه به نظرت رسید مهارت‌های کافی برای کار در یک شرکت معظم چند ملیتی رو نداری، به این فکر کن که یه نفر تو شرکت مرسدس بنز مسئول نامگذاری تریم‌های مختلف یک مدل سواری برقی بوده، و اسم کم‌آپشن‌ترین تریم رو گذاشته ۳۵۰ پلاس! و داره حقوق خیلی بالایی هم می‌گیره.
اگه اون تونسته، تو هم میتونی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتیجه آموزش پرورش دولتی اینه که ساده‌ترین مسائل فیزیکی رو هم به ماتریکس ربط میدن.
لنزی که فاصله کانونیش انقدر زیاده که یک نفر که صدمتر دورتره رو به اندازه‌ای بزرگ می‌کنه که کل سنسورت رو می‌پوشونه، داره نور رو در مساحتی جمع می‌کنه که چند برابر چشم توعه، و یک ستون درصد کمی ازون مساحت رو می‌گیره.‌ در چنین حالتی، اون ستون به بخشی از دیافراگم لنز تبدیل میشه. یعنی مقدار نوردهی رو کاهش میده. مانع تشکیل تصویر نمیشه.
بخش مهمی از جوانی‌ آدم‌هایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع می‌دونی، از اولین کسی که می‌تونه توضیحی درباره‌ش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمی‌دونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دست‌تر بود متوسل شدی. به عنوان یک آدم پرت جهان‌سومی، اصلا شناختی از جنبش‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه در آمریکا نداشتیم. برخورد اول چی بود؟ سینما.‌ مجله. روزنامه. بنابراین شناخت‌مون رو همین‌ها شکل دادند. از عوامل‌شون، تا سوژه‌هاشون. مثلا فکر کردیم فیلم‌ساز آزاداندیش یعنی اولیور استون. و صلح‌طلب یعنی کهنه‌سرباز جنگ ویتنام که استون از زندگیش فیلم «متولد چهارم جولای» رو ساخت. واقعا فکر می‌کردیم آدم درست همینان، و جامعه آزاد باید چنین آدم‌هایی تربیت کنه.
اما همون کهنه‌سرباز ویلچری، به اسم صلح‌طلبی، با ارسال سلاح به اوکراین مخالفه! یعنی ما کاملا دچار سوء تفاهم بودیم. این‌ها یک مشت آدم پریشان بودند که قطب‌نما نداشتند. سوژه چون فلج شده بود تا ابدیت با دولت لج کرد، و کارگردان از لج کردن مردم با دولت، پول و شهرت بدست آورد.
Anarchonomy
بخش مهمی از جوانی‌ آدم‌هایی مثل ما، تحت تأثیر «شناخت با برخورد اول» بود. یعنی تمام چیزی که از یک موضوع می‌دونی، از اولین کسی که می‌تونه توضیحی درباره‌ش بت ارائه بده، تحویل بگیری. چون نمی‌دونستی باید به کی مراجعه کنی، به اونی که دم دست‌تر بود متوسل شدی. به…
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانک‌های چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راه‌پله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکی‌شون رو پارک کرده بودند.
پفیوزهای صلح‌طلب میگن باید با چنین حیوانات جنایت‌کاری صلح کرد، چون جنگ بد است و زشت است و پسرهای مردم کشته میشن یا از کمر فلج میشن یا موجی میشن. میگن به کشوری که چنین مورد تجاوز و توحش قراررفته نباید اسلحه داد، تا دستش خالی بمونه تا مجبور بشه به متجاوز بگه بفرمایید داخل هرچی می‌خواهید بردارید. بفرمایید داخل همون کثافت‌کاری‌هایی که در بوچا انجام دادید رو در همه شهرها و آبادی‌ها تکرار کنید.
جنگ یعنی مجبور باشی شب کنار جنازه متعفن شده سرباز دشمن بخوابی، چون اگه جابجا بشی ممکنه دیده بشی و مورد هدف قرار بگیری، و جنازه رو هم نمیتونی تکون بدی چون همرزمان شریفش زیرش مین گذاشتن. هیچ انسان نرمالی نمیتونه طرفدار چنین چیزی باشه. اما هیچ انسان نرمالی، تحمل نمی‌کنه که اشرار هر کاری که دلشون خواست بکنند. هیچ جنگی مقدس نیست، اون تحمل نکردن مقدسه.
Anarchonomy
این ساختمونی بود که روسیه با موشک زد و حداقل ده نفر از ساکنینش کشته شدند، و اعلام کرد تانک‌های چلنجر! داخلش مخفی شده بودند. این حتی آسانسور هم نداره، لابد تانک رو از همون راه‌پله برده بودن بالا و تو سالن پذیرایی هر واحد یکی‌شون رو پارک کرده بودند. پفیوزهای…
محافظه‌کار مسیحی، وقتی که روسیه داشت با بمب خوشه‌ای مناطق مسکونی خارکیف رو می‌زد، در سکوت مطلق بسر می‌برد. حتی در مواردی هورا هم می‌کشید که «ارتش ظفرمند روس» چه سریع دارند پیشروی می‌کنند. اما الان جیغ و داد راه انداخته‌اند که چرا می‌خواهید به ارتش اوکراین بمب خوشه‌ای تحویل بدید و این کارهای ضدانسانی چیه؟ انگار روس زن و بچه بکشه، حق داره، ولی قربانی روس حق کشتن سربازان روس‌ها رو هم نداره. این مسیحیت امروز دنیاست.

قبلا درباره سرنوشت تشیع نوشته بودم که اگه معتقدان اصولگرا مواظب نباشند مذهب دست چه کسانی بیفته، قطعا دست اوباش خواهد افتاد، و این مراقبتی بود که در تاریخ معاصر شیعه ایران انجام نشد. یکی از اساتید در یک کامنت سوالی به نوشته‌ام نقدی وارد کرد، و پرسید چطور میشه مراقب مذهبی بود که اکثریت پیروانش از اشرار حمایت می‌کنند؟ میخواست مجبورم کنه که اعتراف کنم حتی اگه مرجعی مثل بروجردی فهم لازم برای مراقبت رو داشت، کاری از دستش برنمی‌اومد وقتی نود درصد روستانشین و شهرنشین ایرانی عاشق خمینی شده بودند (من قائل نیستم که اون مرجع هم فهمش می‌رسید. اینجا فرض عوام که آخوندها با هم فرق دارند، صحیح گرفته شده).
مراقبت یک پروژه عمرانی نیست‌، که وقتی آزمایش خاک انجام دادیم و فهمیدیم کل منطقه انقدر سسته که هیچ کاری نمیشه روش انجام داد، وسایل رو جمع کنیم بریم خونه. مراقبت یعنی گاهی جلوی میلیون‌ها نفر ایستادن، حتی اگه هیچ افق روشنی دیده نشه. و ایمان در هیچ‌کس انقدر قوی نبود که خودش رو در چنین موقعیتی قرار بده. بنابراین هرکسی با توجیهات شخصی خودش، ولش کرد تا آب زمانه دین رو هرجا که خواست ببره. و معلوم بود کجا میبره، و پایین‌دست چه کسانی منتظر قاپیدنش هستند. وقتی میگی امام زمان خودش میاد دین خدا رو نجات میده، نتیجه‌ش میشه همین وضعیت فعلی که تشیع تبدیل شده به سیستم عامل اراذل و اوباش که هیچ خط قرمزی در هیچ کاری ندارند. در واقع انتظار ظهور، علاوه بر همه کارکردهای سیاسی که داشت، یک ابزار برای وانهادن ایمان هم بود، چون طرف به خدا می‌گفت «خیلی پیچیده شد دیگه، خودت یکی رو بفرست دینت رو حفظ کنه، کار من نیست». در حالی که پیچیدگی بیشتری نسبت به گذشته وجود نداشت. این فقط یک بهانه بود تا مذهبی باقی بمونند، اما ایمان نداشته باشند.