Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
«امارات از جمعیت بومی خودش بیشتر مهاجر داره اما از آمریکا امن‌تره. زمان این رسیده که مکرون از رهبران مسلمان امارات و عربستان و کویت و بحرین کمک بگیره که می‌دونند باید چطور با افراطی‌هایی که به بهانه عدالت، آتش می‌زنند و غارت می‌کنند و تخریب می‌کنند، برخورد…
زن عفیف داشتن خیلی راحته، اگه بندازیش تو یه اتاق و در رو به روش قفل کنی. امن کردن امارات کار راحتیه وقتی جامعه‌ای دو‌شقه تشکیل بدی از میلیونرها، و کارگران مهاجری که از ترس مفقودالاثر شدن جرئت هیچ خطایی ندارند. و مگه دوبی چیزی غیر ازینه؟ کجای این شرکت-شهر اثری از طبقه متوسط باقی مونده؟ در یک طرف ثروتمندانی داریم، که نصف‌شون خلافکارند، و گرنه دو برابر قیمت املاک فلوریدا رو برای جایی که مگنت گرد و خاکه، پرداخت نمی‌کردند؛ و از یک طرف قشری که به این ثروتمندان سرویس میدن و هیچ حقوقی ندارند، و صدا هم ندارند. این جامعه مدل فکری نداره که بخواد موفق باشه یا نباشه، تا بخواد مدلش رو به بقیه هم ارائه بده. پرسش فلسفی حال حاضر جامعه امارات چیست؟ حتی طرح سوالش هم خنده‌داره.
اما فقط امارات نیست. ابلهان جهان‌سومی زیادند، و وقتی سر و صداشون بیشتر میشه که صنعتی‌تر میشن، و این صنعتی‌تر شدن باعث میشه فکر کنند خبریه، و اون جامعه تهی که قبلا بودند نیستند. ولی هیچ اقدامی انجام نشده که دیگه تهی نباشند. بحث فلسفی امروز جامعه چین چیه؟ هیچ. این کشور کاملا از اندیشه خالیه. یک جامعه یک و نیم میلیاردی خالی. همه پرسش‌ها درباره امورات روزمره‌ست. وام‌ها را چه کنیم؟ ارزش یوآن را چه کنیم؟ کمبود خانه سالمندان را چه کنیم؟ بحران مسکن را چه کنیم؟ مجرد ماندن جوانان را چه کنیم؟ عده‌ای خام فکر می‌کنند اگه از فلسفه تهی‌اند حداقل درباره این امورات روزمره واقع‌گرا هستند. اما حتی این هم نیست. وقتی مسئله پایین بودن مصرف داخلی مطرح شد، گفتند یک راهکار بالا بردن مصارف رفاه سلامت و بیمه‌ست؛ چیزی که الان در چین نسبت به بقیه کشورهای صنعتی، خیلی پایینه. اما بلافاصله جناب امپراتور وینی پو اومد گفت رفاه زیاد خوب نیست، مردم نازک نارنجی بار میان!
این کشورها قرار نیست اندیشه صادر کنند، چون ندارند که صادر کنند. فرانسه چون اندیشه داره، درگیره. چون مدل داره، چالش هم داره. ممکنه مدلش ایراد هم داشته باشه، که میشه درباره‌ش مثنوی نوشت. اما هرچه که هست یک مدله. فرانسوی‌ها تن به مشاغل سطح پایین نمیدن، و همزمان با دریافت مهاجر جبرانش می‌کنند، و همزمان میخوان مهاجرپذیری هیچ تصادم فرهنگی ایجاد نکنه. قبلا در جنبش جلیقه‌زردها هم سیاست‌های ضد رشد اقتصادی رو مطالبه می‌کردند، هم خدماتی از دولت می‌خواستند که بودجه‌ش فقط در شرایط رشد بالا تأمین‌پذیر بود. مدل فعلی در برابر این تضادهای نوظهور، ناکارآمد به نظر می‌رسه، ولی همچنان یک مدل فکریه، و اگر روزی اصلاح صورت بگیره روی پلتفرم فعلی اجرا خواهد شد. اما ابله جهان‌سومی این رو نمی‌فهمه، و چالش‌های جامعه پیشرفته‌تر رو از زاویه تنگ دنیای کوچک خودش می‌بینه، و میگه «خب چرا مسلمون‌ها رو دیپورت نمی‌کنید؟». تو دنیای کوچک خودش همه این‌ها مشکلاتی مکانیکی هستند، و در نتیجه راه حل مکانیکی دارند. تو دنیای کوچک خودش راه حل‌های مکانیکی گاهی انقدر مکانیکی میشه، که از ابزارآلات مکانیکی هم استفاده می‌کنه، مثل اره برقی برای کم حجم کردن جسد مخالف سیاسی برای خارج کردنش از سفارت.
«مردم آلمان، وقتی یه سیاستمدار در بازدید از سیل‌زده‌ها که تلفات جانی داشته، می‌خنده؛ و وقتی دولت پنجاه درصد هر اضافه حقوقی رو مالیات می‌گیره».

اینکه مردم ازینکه ادب و آداب رعایت نشه بیشتر عصبانی میشن، تا ازینکه پولشون به زور ازشون گرفته بشه، باعث تأسفه؛ اما نمیشه فقط ۴۹ یورو بدی و با قطار در هر جایی از کشور که خواستی تردد کنی، و مالیات گزاف هم ندی. اگه اونی که پولت رو به زور ازت می‌گیره، برای خودت خرجش کنه، عصبانی شدن ازش یکم پیچیده میشه.
نسبت به سه سال پیش نظرم در مورد بعضی چیزها تغییر کرده، و یکیش علت موفقیت دختران جذاب در اینستاگرامه. چون اهمیت علمی نداشت و یک سوژه چیپ بود، توضیح عوام رو دربست پذیرفته بودم، که «دختر بودن و سکسی بودن برای افزایش فالوعر کافی است». اما مثال‌های نقض بسیار باعث شد غلط بودن این توضیح ثابت بشه. این مثال‌های نقض کسانی بودند که هر دو شرط دختر بودن و سکسی بودن رو داشتند، و حتی الگوریتم پلتفرم در پربازدید کردن تعدادی از پست‌هاشون به کمک‌شون اومده بود، اما باز تعداد فالوعرها در طول زمان رشد چشمگیری نداشت. و این تحریکم کرد یک مطالعه جامعه‌شناختی دم دستی درباره‌شون انجام بدم، که حاصلش شد این تئوری خیلی فشرده: «مخاطب دنبال کسی که ایرادات ظاهری حداقلی دارد نیست. دنبال کسی است که می‌شود با او فانتزی جنسی ساخت». این دو ممکنه در مواردی همپوشانی داشته باشند، اما دو تارگت جدا هستند‌.
نوع و کارگردانی محتوا در پتانسیلی که برای فانتزی ایجاد میشه موثره. بعضی دارند بدون اینکه متوجه باشند این پتانسیل رو میسازند، و بعضی دارند بدون اینکه متوجه باشند این پتانسیل رو خالی نگه می‌دارند.
شاید بعدا این تئوری رو تکمیل یا اصلاح کردم.
جنایتکاری روس‌ها به قدری گسترده شده که حتی خبر کشته شدن کسی که من فالوش می‌کردم هم میاد روی تایملاین. می‌گفتند هفتاد درصد مردم اوکراین دوست، عزیز، و آشنایی دارند که یا کشته شده، یا زخمی شده. اما این طرز درست بیانش نیست. باید درصد جهانیش رو هم بگن. باید من رو هم حساب کنند‌. من هم کسی که به توعیت‌هاش عادت کرده بودم رو از دست دادم. از یک طرف باید در برابر عقل تسلیم بود تا به نفرت افسار بزنه، و از یک طرف همون عقل میگه افسار من رو میخوای چه کنی؟ تو که بهرحال نمیتونی کوره آدم‌سوزی درست کنی و همه روس‌ها رو بریزی توش. پس با خیال راحت فانتزیش رو بساز. کی به کیه؟ عقل بم اجازه داده آرزو کنم همه روس‌ها داغدار بشن، خونه‌هاشون رو از دست بدن، برای پیدا کردن نان از همدیگه چاقو بخورن، تمام فرهنگ و ادبیات و میراث تاریخی مزخرف‌شون از بین بره، و به گدایی بیفتند. آره بذار بگن اگه قدرت داشت دست به جنایات جنگی میزد. به خاطر قضاوت دیگران دست از آرزوم برنمیدارم.
Anarchonomy
جنایتکاری روس‌ها به قدری گسترده شده که حتی خبر کشته شدن کسی که من فالوش می‌کردم هم میاد روی تایملاین. می‌گفتند هفتاد درصد مردم اوکراین دوست، عزیز، و آشنایی دارند که یا کشته شده، یا زخمی شده. اما این طرز درست بیانش نیست. باید درصد جهانیش رو هم بگن. باید من…
نازی‌ها دنبال یه اقلیت ضعیف بی‌دفاع بودن تا از مسئولیت ناکامی‌های جامعه عظمت‌طلب‌شون فرار کنند و تقصیر رو بندازن گردنش. ما در برابر روس‌ها با خود فاعلان جنایت طرفیم. یعنی فرق این رو نمی‌فهمید؟ دقیقا جاشون برعکسه. این روس‌ها هستند که جای نازی‌ها نشستن و میخوان برای فرار از ناکامی‌های مربوط به عظمت‌طلبی به بن‌بست خورده‌شون، از یک کشور ضعیف بی‌دفاع انتقام بگیرند، اما چون محاسباتشون غلط بود، خیلی هم بی‌دفاع نموند.
اگه میخواید ایراد بگیرید باید به یک قسمت دیگه جنگ جهانی دوم ارجاع بدید. اونجایی که بعد از تسخیر برلین، یکی گفت باید تمام اعضاء حزب نازی اعدام بشن. بش گفتن می‌دونی این یعنی ۱۳ میلیون نفر؟ گفت عه نمی‌دونستم، ولی اگه ۵ میلیون بودن به نظرم اوکی بود! انجامش داد؟ نه. ولی آرزوش رو گفت.
Anarchonomy
نازی‌ها دنبال یه اقلیت ضعیف بی‌دفاع بودن تا از مسئولیت ناکامی‌های جامعه عظمت‌طلب‌شون فرار کنند و تقصیر رو بندازن گردنش. ما در برابر روس‌ها با خود فاعلان جنایت طرفیم. یعنی فرق این رو نمی‌فهمید؟ دقیقا جاشون برعکسه. این روس‌ها هستند که جای نازی‌ها نشستن و میخوان…
دارند درس اخلاق به من میدن حالا. عزیزم اخلاق درباره رفتارهاست، نه تصفیه ذهن از نفرت. اگه از اشرار تنفر نداری برای چی زنده‌ای؟
البته خیلی‌ها دارند، اما مثل گوسفندهایی هستند که میترسن تو چشم گرگ نگاه کنند. اینکه سرت رو بندازی پایین تو رو به یک آدم خوب تبدیل نمی‌کنه.
Anarchonomy
دارند درس اخلاق به من میدن حالا. عزیزم اخلاق درباره رفتارهاست، نه تصفیه ذهن از نفرت. اگه از اشرار تنفر نداری برای چی زنده‌ای؟ البته خیلی‌ها دارند، اما مثل گوسفندهایی هستند که میترسن تو چشم گرگ نگاه کنند. اینکه سرت رو بندازی پایین تو رو به یک آدم خوب تبدیل…
وقتی آلمان رو گرفتن، دولت‌های پیروز گفتن خب دیگه، ما تعیین می‌کنیم انتقام به چه شکل صورت بگیره و کی مجازات بشه و کی نشه، شلوغش نکنید!. همون دولت‌هایی که تا دیروزش داشتند شهرهای آلمان رو کارپت بمبینگ می‌کردند. انگار باید از اون همه جنایت شنیع، فقط با یاد و خاطره‌ای عبور کرد! اینکه سربازهای صفر میرفتن کشاورزها و زن و بچه‌شون رو در همون حالتی که داشتن زمینشون رو شخم میزدند دستگیر می‌کردند و میبردن سر یه گودال تیر خلاص بشون می‌زدند و همونجا دفن‌شون می‌کردند، فقط تقصیر هیتلر و چندنفر از درجه‌دارها بوده‌ و گذشته‌ها گذشته. تازه تعدادی از همون درجه‌دارها رو هم صهیونیست‌ها سرخود از بین بردند، و گرنه شاید تا همین چندسال پیش زنده مونده بودند.
حائری این ادعا که آمریکا در عراق پونصدهزارنفر رو کشت رو از کجا آورده؟ اصلا این عدد اولین‌بار از کجا دراومد؟ من که تا الان دنبالش نبودم، ولی حتما میرسه به یه مارکسیست فمنیست، که کل رسالت خودش در زندگی رو در این میدونه که از آمریکا یک هیولا بسازه تا اگه اربابش روسیه یا چین دست به جنایت زدند بتونه بگه «آمریکا که بدترش رو انجام داده چرا به اون چیزی نمی‌گید؟».
اما اونایی که این عدد رو می‌شنوند، چرا نمی‌پرسند این چجوری اتفاق افتاد؟ یک سال و نیمه که روسیه داره شهرهای اوکراین رو موشک‌باران می‌کنه، و عمدا به آپارتمان‌ها و رستوران‌ها میزنه. این خیلی مهمه که داره عمدا میزنه. و تا الان دولت اوکراین میگه ۱۰ هزار غیرنظامی کشته شده‌اند. ده هزارتا هم خیلی زیاده. هزارتا هم زیاده. ولی ده هزار کجا و پانصد هزار کجا؟ از خودشون نمی‌پرسند اگه کشتن ده هزار نفر غیرنظامی، یک سال و نیم وقت میخواد، و هزاران موشک و بمب و پهپاد انتحاری، اونم توسط روسیه که زاغه مهمات دنیاست، چه لجستیک نجومی لازمه برای کشتن پنجاه برابر این تعداد؟
اون قسمت واقعیت که بیشتر عراقی‌هایی که کشته شدند توسط عراقی‌های سنی و ایرانی‌های شیعه کشته شدند (و نباید اجازه داد اون جنایات بزرگ رو پشت پرچم آمریکا پنهان کنند تا با این زرنگ‌بازی‌ها نقش کثافت‌ مذهب ارتجاعی در مستندات تاریخی این منطقه محو بشه) رو بذاریم کنار اصلا، فعلا سوال مقدماتی لجستیک قضیه‌ست. چجوری نیم میلیون نفر رو کشت؟ با چه سلاحی؟ به چه شکلی؟
Anarchonomy
حائری این ادعا که آمریکا در عراق پونصدهزارنفر رو کشت رو از کجا آورده؟ اصلا این عدد اولین‌بار از کجا دراومد؟ من که تا الان دنبالش نبودم، ولی حتما میرسه به یه مارکسیست فمنیست، که کل رسالت خودش در زندگی رو در این میدونه که از آمریکا یک هیولا بسازه تا اگه اربابش…
یک حرف مفت دیگه حائری مثالی از تقیه‌ست که از هزار و دویست سال پیش میاره، که هارون‌الرشید روزی که عیدفطر نبود رو عید اعلام کرد و از امام کاظم پرسید برای شما عیده؟ اونم گفت آره امیرالمومنین شمایید و فلان، اما اومد بیرون به شیعیانش گفت شما روزه‌تون رو نخورید، فردا عیده! پس ایران هم باید در برابر قدرت آمریکا از هزینه دادن بی‌ثمر خودداری کنه.
خودشون هم متوجه مسخرگی این احادیث نیستند. امام کاظم انقدر زرنگ بود که نقش مطیع خلیفه رو بازی کنه، اما انقدر ساده‌لوح بود که می‌اومد بیرون زرت لوش می‌داد، تا جایی که به گوش همه رسید و تو در دوازده قرن بعد هم فهمیدی! یعنی تو فهمیدی، و هارون که افعی بود نفهمید!
پنهان‌کاری که همه بدونند پنهان‌کاریه، دیگه پنهان‌کاری نیست. این رو هر ابلهی میفهمه.

اما فرض کنیم این داستان‌ها واقعی بوده‌اند. باز ربطی به وضعیت فعلی جمهوری اسلامی ندارند. امام کاظم که ارتش نداشت، نفت نداشت، سرباز مفت نداشت، جنگجوی نیابتی نداشت. جمهوری اسلامی همه این‌ها رو داره. چرا باید تاکتیک کسی رو انتخاب کنه که هیچ‌کدوم این‌ها رو نداره؟ سوال رو میشه یه شکل دیگه پرسید: جمهوری اسلامی باید دقیقا به چه ابعادی از دارایی‌ها و امکانات برسه که از نظر شما وقت درست مقابله با آمریکا باشه؟ یه ارتشی داشته باشه اندازه خود آمریکا، و یه اقتصادی به اندازه خود آمریکا، بعلاوه اینکه در این مقابله از دماغ هیچ شیعه‌ای هم خون نیاد؟ خب چرا نمیگید «هیچوقت»؟
می‌گفتند فرانسه به تسخیر اسلام درمیاد، اما در اعتراضات اخیر، و حتی در آشوب‌های خرابکارانه اعتراضات اخیر، هیچ اثری از جریان اسلامگرایی دیده نمیشه.
باید به بعضی‌ها توضیح داد که جر و بحث دو نفر تو خیابون، که یکی‌شون دل‌بسته به القاعده‌ست، و یکی‌شون نئونازی؛ انعکاس دهنده جریان‌های اصلی تحولات اجتماعی نیست. اونی که میگه ما مسلمون‌ها انقدر زیاد میشیم که جای شما بومی‌ها رو می‌گیریم، داره حرف همونایی رو میزنه که میگن «از شنبه هفته آینده حتما ورزش رو شروع می‌کنم». جنبش سیاسی، و حتی جهادی، نیازی به رسیدن به اکثریت مطلق نداره. اگه مسلمان بخواد حرکتی بزنه، الان هم میتونه بزنه. و همونطور که الان نمیزنه، وقتی تعداد مسلمانان خیلی بیشتر شد هم نخواهد زد. چون اسلامگرایی همین الانش هم مُرده.
اسلامگرایی یک جنون بود، که فقط برای هیجانات آنی برنامه داشت، نه برای سیاست، نه برای توسعه، نه برای زندگی. اون بچه‌ای که الان تو خیابون‌های لیونه، از دولت و جامعه‌ش برنامه میخواد، نه موهومات.
دیپلمات چینی خطاب به همتایان ژاپنی و کره‌ای خودش میگه غربی‌ها نمی‌تونند فرد چینی رو از ژاپنی و کره‌ای تشخیص بدن، هرچقدر موهامون رو رنگ کنیم و دماغ‌مون رو عمل کنیم، غربی نمیشیم. ما باید برگردیم به ریشه‌هامون!

از اینکه نادان نمیفهمه که آسیایی‌ها هم نمی‌تونند مرد ایتالیایی و یونانی رو از هم تشخیص بدن، و این نشانه هیچ‌چیزی نیست، بگذریم؛ و از اینکه نمیفهمه غربی شدن با ریخت و قیافه معنی نداره وقتی خود غربی‌ها هرروز دارن ریخت و قیافه‌شون رو تغییر میدن هم بگذریم، این حرف‌ها نوع نگاه الیت چین رو نشون میده. نه تنها نفهمیده‌اند که فرهنگ بسته امپراتوری اون‌ها رو عقب نگه داشت، بلکه اصرار دارند که باید به همون سیستم برگردیم! و جوان چینی گرفتار این دایناسورهاست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تو فیلم‌های جنگی مربوط به دوران باستان، همیشه این جمله کلیشه‌ای رو از زبان یکی از سربازان خطاب به فرمانده‌ش، استفاده می‌کردند: مردن در کنار شما افتخار ماست سرورم!
با خودم می‌گفتم چه دوران خوبی بوده که این جمله‌ها معنادار بوده‌اند. در دوران ما این حرف‌ها بی‌معنی‌اند. اما بعدا فهمیدم موقعیتی که بشه به فرد یا افرادی این حرف رو زد، مختص تاریخ و نسل خاصی نیست. در همه دوران‌ها فرصتش پیش میاد. تو دوره ما هم بود. به سربازان ارتش نیجریه که با حیوانات داعش می‌جنگیدند، می‌تونستم بگم مردن در کنار شما افتخار است. و همچنین به این اوکراینی‌ها.
اومده روی رابطه پدیده‌های آب و هوایی و عقاید مذهبی مطالعه انجام داده، و نتیجه همون چیزیه که برای ما اصلا عجیب نیست: کلیسا فهمیده بود باید کی نماز باران برگزار کنه. هرچی مدت زمان خشکی بیشتر میشه، شانس وقوع بارندگی بیشتر میشه (قرار نیست تا ابد بارون نیاد. همونطور که هرچه زمان زلزله «نیامدن» در تهران طولانی‌تر میشه، شانس وقوعش بیشتر میشه. با این فرق که تایم‌فریم رویدادهای زلزله طولانی‌ترند). اگه نماز رو بذاری در دیرهنگام‌ترین زمان بخونی، شانس زیادی وجود داره که با فاصله کمی از نماز بارون بیاد.‌ بعد به راحتی میتونی به عوام بگی تأثیر نماز ما بود.‌
وقتی دیتا هست چرا فلسفه‌بافی می‌کنید؟ دیتا به وضوح نشون میده راست‌ها یا وارد دانشگاه نمیشن، یا اگه شدن وارد رشته‌های مهندسی میشن، نه علوم انسانی. برج‌ساز و برنامه‌نویس که شاعر و نویسنده نمیشه.
وقتی دیتا دارید باید بپرسید چرا راست‌ها وارد علوم انسانی نمیشن؟ جوابش اینه که در لاک دفاعی هستند. کسی که فکر می‌کنه تنها رسالتی که بر دوش داره دفاعه، استراتژی حمله طراحی نخواهد کرد. چپ‌ها چون همواره خودشون رو در موقعیت حمله قرار داده‌اند، ابزارهای حمله رو هم کسب کرده‌اند.
نگید شبکه برقی که آخوند درست کرده جوابگوی نیازهای جدید نیست. باید بگید شبکه برقی که آخوند درست کرده فقط در صورتی جوابگوئه که دست مردم از ارزانترین امکانات هم کوتاه باشه. تو کشوری که درآمد مردم بیست برابر ایرانه، کولر گازی پنجره‌ای رو میشه با فقط ۱۵۰ دلار خرید. اگه مانعی برای واردات وجود نداشت و هزار و یک راهزن و شارلاتان دولتی و خصوصی در مسیر تجارت وجود نداشتند و این کولر با همین قیمت وارد ایران می‌شد، حتی همین مردمی که درآمدشون یک‌بیستم کشورهای دیگه‌ست، سه تا سه تا می‌خریدنش. و اونوقت باید مصرف برق رو می‌دیدی.
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیه‌ای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است، اما هرجا که نیروهای شبه نظامی داربست بزنند خانه خداست! نذری با مناقصه شرکت‌های مادرتخصصی انجام میشه، اما پنهان کردن واریز پول به یتیم، از چشم حکومت، حرام است! اصول دین اول اقتداره، بعد توحید، بنابراین کسی که اقتدار رو قبول نداره ملحده! ساز حرامه، اما فرکانس ساز حرام نیست! قرآن همون کاشی تزئیناتیه، و شعر کار هدایت رو انجام میده، یعنی کسی که با اشعار رسمی همراهی نکنه هدایت نشده هنوز! جهاد همون لات‌بازیه، و کسی که لات نیست اعمالش باطلند! ما لاتیم، و یک میلیون بطری آب معدنی پخش می‌کنیم! ما لاتیم، و سالگرد باردار شدن زن غلامیه که اسب امام حسین رو قشو می‌کرد، پس خیابون رو می‌بندیم! ما لاتیم پس مناسک رو تبدیل می‌کنیم به سیرک، چون عشق‌مون می‌کشه!

در تاریخ منطقه ما، چه در زمان امپراتوری روم شرقی، که ژوستینین اول مسیحیت رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در زمان عثمانی که بر روی پلتفرم امپراتوری روم، اسلام سنی رو مذهب رسمی اعلام کرد، و چه در سمت صفوی که از سر ستیز با غرب، تشیع رو مذهب رسمی اعلام کرد؛ هدف از ملی کردن مذهب ایجاد یک نظم اجتماعی بود، چون به زعم خودشون انسجامی که بوجود می‌اومد قدرت‌شون رو افزایش می‌داد. برای همین کسانی پشت این ملی‌سازی‌ها بودند که استراتژیست‌های زمان خودشون بودند. حالا شاید «باهوش» براشون زیاد باشه، اما میشه گفت حداقلی از بینش رو داشتند که بفهمند مذهب چطور کار می‌کنه، و چطور از کار میفته.
در ایران امروز، هیچ بینشی وجود نداره. یک مذهب رسمی به مردم تحمیل شده، اما به جای نظم اجتماعی، مولد پریشانیه. چون یه مشت لات و لوت هیچوقت نمی‌تونند ساختار بسازند. لات یک هیچ‌کسه، و فقط به امروزش اهمیت میده. لات، به عنوان یک موجود خالی، فقط میتونه یک مُد بسازه. و مشکل مد تنها این نیست که موقتی و زودگذره. مشکلش اینه که اگه انحصار تنفس رو در اختیار داشته باشه، اصل مذهب رو از بین میبره. چون اصل مذهب باید همواره ارتودوکس بمونه تا زنده بمونه.
این رو امثال من که به وقتش پیاده شدیم، خیلی وقته که فهمیدیم، اما اکثریت مردم هنوز درکی ازش ندارند. زمانی که این ترند قاطی کردن الفاظ عربی در مداحی‌ها تازه باب شده بود، بعضی‌ها به ما می‌گفتند «دارن تشیع رو عربیزه می‌کنند». و نظر من کاملا برعکس بود و گفتم دارن فارسیش می‌کنند که اینجوری شده. تشیع انقدر فارسی شده که مجبورند گاهی تزریقات مصنوعی عربی بش بزنند، تا به نظر نیاد یه چیز منفک از اصل تاریخیه. در تسلط کامل فاشیسم فارسی، تمام هویت عربی اسلام شسته شده.
انگیزه ارتودکس‌های قدیم در حفظ ساختار زبانی مذهب، تعصب روی اون زبان نبود. دلیلش این بود که زبان اصلی مرموز بودن محتوا رو حفظ می‌کرد. وقتی زبان اصلی دین رو بگیری، میشه اون رو به هر شکل ممکن درآورد. چون مثل اینه که پیچ‌های دستگاه باز شده باشند.
اینکه نماز نمی‌خونند اما برای غدیر جشن می‌گیرند، به این دلیله: نماز کاملا عربیه.
سنت‌گراها در برابر جامعه لامذهب ایرانی که اخیرا در بروز لامذهب بودنش گستاخ‌تر شده، پنیک کردند، و حاصل این پنیک این بود که «باید به روز بشیم». یک اثرش رو دارید حتی در مراسمات بیت مراجع تقلید هم می‌بینید، که یه مشت دلقک اینستاگرامی رو به عنوان مداح انتخاب می‌کنند. غافل ازینکه مدافع مذهب نباید در برابر هر تجددی، تسلیم بشه. سپردن مذهب به لات و لوت‌ها، شاید در کوتاه مدت تعدادی فالوعر سرگرمی‌طلب برای اون مذهب دست و پا کنه، اما در دراز مدت یه لاشه ازش باقی میمونه. چون این تنها چیزیه که بعد از پارتی لات و لوت‌ها باقی میمونه.
اوکراینی‌ها وقتی به فرستاده چین گفتن با پاتریوت موشک هایپرسونیک روس‌ها رو زدیم، چینیه قبول نمی‌کرده و می‌گفته باور نمی‌کنم. این پابلیک نبوده، تازه الان نشت پیدا کرده. احتمالا اوکراینی‌ها به طرف گفتن الان خودمونیم فقط، با تو که عملیات روانی نداریم مرد حسابی. بعد چینیه گفته شاید اشتباه کردید و چیز دیگه بوده. اینام گفتن چه اشتباهی بابا، سرعتش، شکل حرکتش، اندازه‌ش همه‌ش معلومه تو رادار. بعد چینیه تو دلش گفته اگه پاتریوت آپگرید نشده، هایپرسونیک روس‌ها رو میزنه، اون چیزایی که خود آمریکا داره ننه‌مون هم خواهد زد، بعد دوباره به هوش اومده و گفته: من که باور ندارم!

#لبخند_شبانه
بخشی از فشار عصبی که به بچه‌‌های کنکوری داره وارد میشه، عذاب وجدان از هدر دادن زحمات پدر و مادره. حتی اون‌هایی که موفق میشن رتبه مدنظرشون رو به دست بیارن، برای این به انبساط خاطر می‌رسند که با موفقیت از مهلکه هدر دادن زحمات و مخارج پدر و مادر عبور کرده‌اند، نه اینکه می‌تونند با اون رتبه در دانشگاه بهتری درس بخونند. مخصوصا در شرایط اقتصادی فعلی که تأمین اون مخارج زحمت بیشتری می‌طلبه. این عذاب وجدان جایی بیشتر شکل می‌گیره که اون پدر و مادر، پرخاشگر نیستند، و بچه به همین دلیل براشون دلسوزی هم می‌کنه.
ولی بچه، بچه‌ست، و موقعیت‌هایی که داره ازش سوء استفاده میشه رو تشخیص نمیده؛ و همچنین هنوز نفهمیده که خباثت فقط از آدم‌های پرخاشگر و ترش‌رو صادر نمیشه، و هنوز خبر نداره که دنیا پر از خرس‌های مهربونه، که بهرحال خرسند.
پدر و مادری که تلاش می‌کنند بچه‌شون عمرش رو صرف ورود به دانشگاه داعش کنه، خبیثند. حتی اگه اضافه‌کار بمونند تا مخارجش رو تأمین کنند. حتی اگه وقتی هزینه‌هایی که کردند به باد رفت، غر نزنند. تلاش اون‌ها برای رشد بچه‌شون نیست، برای هم‌شکل کردن بچه‌شون با خودشونه. زندگی خودشون تشکیل شده بود از خو گرفتن با داعش، برای دستیابی به حداقلی از ثبات درآمدی. برای اینکه زندگی بچه‌شون هم دقیقا به همین شکل دربیاد، لازمه در کنکور موفق بشه. بچه نوزده ساله فکر می‌کنه پدر و مادرش در فداکارانه‌ترین حالت خودشون قرار گرفته‌اند، بی‌خبر ازینکه در خودخواهانه‌ترین حالت‌شون هستند؛ و بله انسان در جهت خودخواهی ممکنه خودش رو به زحمت هم بندازه.
تو نوزده سالگی سخته بفهمی که زندگی سگی رو بت تقدیم می‌کنند. اگه راه رو برات سنگفرش کردند، و گفتند تو فقط راه برو، یعنی میخوان زندگی سگی رو تکثیر کنند‌. و گرنه زندگی انسانی، هیچ پیمانکاری نداره، و هیچ سرمایه‌گذاری نداره، و هیچ بازاریابی هم نداره، و باید خودت درستش کنی.
Anarchonomy
تشیع دیگه مذهب رسمی ایران نیست. یک مذهب رسمی جدید تعیین شده. در این مذهب جدید، نماز یک امر حاشیه‌ای، و حجاب ستون دین است! پیامبر اسلام زیر سایه علی محو شده، مگر اینکه کسی بش فحش بده، و فقط در اون صورت دوباره میشه نبی اکرم! مسجد توالتی است که همیشه باز است،…
در مفاتیح به روزه گرفتن در عید غدیر توصیه شده، و در بین توصیه‌های مفاتیحی، روزه بیشترین نمود اجتماعی رو داشت. نماز مستحبی و غسل مناسبتی چندان نمود غیرشخصی نداره. چون کسی نمیفهمه که انجام شد. ولی وقتی فرد روزه می‌گیره همه می‌فهمند، مخصوصا در روزی که دید و بازدید انجام میشه، و این روی بقیه تاثیر میذاره، و بعد دیده میشه که به یک عادت جمعی تبدیل شد. و شده بود.
اما الان، به طرز جالبی داریم افکت مذهب رسمی جدید رو می‌بینیم که بخشی ازون قشری که تحت تأثیر عادات مفاتیحی بودند، حالا تحت تأثیر آئین حکومتی، در غدیر روزه نمی‌گیرند برای اینکه بتونند در کارناوال خیابانی، که بیشترش درباره خوراکی‌هاست، شرکت کنند!
این یک فلاکت ذهنی تام و کامله. اما تا وقتی محدود به خودشونه اهمیتی نداره. مسئله اینه که محدود به خودشون نخواهد ماند. به زودی رویکردهای ماکیاولی و ماتریالیستی عجیبی ازین قشر خواهید دید و بهتره از الان آماده باشید تا اون موقع بهت‌زده نشید.
میگه در دوره‌ای که فرصت وجود داشت تا شبکه اجتماعی رو به کلی متحول کنیم، این فرصت رو از دست دادیم، چون عملا تحولی صورت نگرفته و همشون عین هم هستند. اما به این توجه نداره که متن در تمام طول تاریخ کسل‌کننده بوده، اما دوام آورده، حتی در زمانه رسانه‌های دیجیتال. چون حداکثر بازدهی ممکن در انتقال مفهوم، فقط با مکتوبات ممکنه؛ و این حد از بازدهی مدیون سادگیه. چیزی که ذاتا ساده‌ست، و چون ساده‌ست خوب کار می‌کنه رو نمیشه به حالت دیگه‌ای درآورد که متفاوت بشه. فکر می‌کنند این فاجعه‌ست که ما داریم مفهوم رو هنوز به همون شکلی منتقل می‌کنیم که یک کشیش هزار سال پیش داشت منتقل می‌کرد، و حتی با همون حروف، و با همون گرامر. اما نه تنها فاجعه نیست، که فوق‌العاده‌ست.
کل این چیزی که نوشتم هم فقط چند کیلوبیت بود.
آیا تب مهاجرت می‌تواند باعث افزایش بیکاری شود؟ در ایران بله.
تب مهاجرت با خود مهاجرت فرق داره. مهاجرت در آلمان هم وجود داره و هرسال تعداد قابل توجهی این کشور رو ترک می‌کنند تا در آمریکا زندگی کنند. اما سه تا فرق با ایران وجود داره: یک، آلمانی دچار تب نیست. دائم به رفتن فکر نمی‌کنه. همه ابعاد زندگیش رو تحت تأثیر قرار نمیده. احساس موقتی بودن و بلاتکلیفی نداره. دو، مهاجرت براش یه کار اداریه. وقتش که شد، میره انجام میده. در واقع بزرگترین کاری که باید انجام بده، فروختن خونشه، تازه اگه پولش رو لازم داشته باشه. در حالی که اینجا فروختن خونه راحت‌ترین کار بین هفت‌خوانیه که باید ازشون عبور کنه. سه، سیستم آموزشی آلمان داره جایگزینش رو تربیت می‌کنه.
ترکیب تب مهاجرت، بعلاوه ناممکن بودنش برای ۹۰ درصد کسانی که دچار این تب هستند، بعلاوه سیستم آموزشی که عملا وجود ندارد، میتونه باعث اختلال در تصمیم‌گیری در انتخاب مهارت بشه. مثلا تب مهاجرت باعث شد تعداد زیادی به سمت علوم کامپیوتر و برق و مکانیک برن، چون این‌ها اون رشته‌هایی هستند که به نظر میرسه بیشترین شانس رو برای مهاجرت ایجاد می‌کنند. اما اون چیزی که بازار ایران لازم داشت سیم‌کش برق ساختمان بود! کامپیوتری‌ها و برقی‌ها و مکانیکی‌های زیادی به آمریکا و کانادا و استرالیا رفتند، اما بیشترشون نتونستن برن، و خیلی ازون‌ها که نتونستن برن، الان بیکارند. چون سیم‌کشی ساختمان بلد نیستند.‌

در یک ترند بسیار جالب، حتی در آمریکا تعداد فرصت‌های شغلی جدید در علوم کامپیوتر به شدت کاهش پیدا کرده، و در سیم‌کشی ساختمان به شدت افزایش داشته.