یک کلام گفتم به بشار اسد، با تمام نفرتی که ازش دارم، حق میدم که با اسلامگرایان جهادی با مشت آهنین برخورد کنه، گفتند مالهکش جنایتکارانی! گفتند همه اسلامگرایان که ابوبکر بغدادی نیستند. گفتم اسلامگرای سیاسی که زندگی هموطنانش رو به جهنم تبدیل نکنه به من نشون بدید! واقعا کجان اگه وجود دارند؟ چرا وقتی این پیامهای فاشیستی منتشر میشه ساکتند؟
یکی از دوستان ارزشی میگفت شما باید قدردان جمهوریاسلامی هم باشید، چون خود این فرقه تبهکار حاکم، ترمزی شده در برابر اسلامگرایان کلهخرتر. مثلا «اقدام انقلابی» تفویض شده به دادستان، و لازم نیست فرید مدرسی و اساتیدش شخصا فتوای قتل «فرد هتاک» رو صادر کنند. اگه این نظام سقوط کنه و با یک سیستم سکولار جایگزین بشه، اینها هرروز میخوان سینما آتش بزنند، یا بریزن به دفتر روزنامهها و کارکنانش رو با چاقو تکه تکه کنند، یا حتی اگه این کارها جواب نداد مثل طالبان افغانستان هرروز جایی بمبگذاری کنند.
فرید مدرسیها رو پشت تویوتوهایی که روشون تیربار نصب شده و تو خیابونها میچرخه تصور کنید و بعد ببینید میشه به بشار اسد حق داد یا نه.
یکی از دوستان ارزشی میگفت شما باید قدردان جمهوریاسلامی هم باشید، چون خود این فرقه تبهکار حاکم، ترمزی شده در برابر اسلامگرایان کلهخرتر. مثلا «اقدام انقلابی» تفویض شده به دادستان، و لازم نیست فرید مدرسی و اساتیدش شخصا فتوای قتل «فرد هتاک» رو صادر کنند. اگه این نظام سقوط کنه و با یک سیستم سکولار جایگزین بشه، اینها هرروز میخوان سینما آتش بزنند، یا بریزن به دفتر روزنامهها و کارکنانش رو با چاقو تکه تکه کنند، یا حتی اگه این کارها جواب نداد مثل طالبان افغانستان هرروز جایی بمبگذاری کنند.
فرید مدرسیها رو پشت تویوتوهایی که روشون تیربار نصب شده و تو خیابونها میچرخه تصور کنید و بعد ببینید میشه به بشار اسد حق داد یا نه.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انا لله و انا الیه راجعون 😊
ما خواهان ارز دانشجویی هستیم. ما خواهان پول مفت هستیم. ما خواهان این هستیم که بخشی از زندگیمان را دولت از طریق بیتالمال تأمین کند. از آنجایی که در ایران همه از دامان دولت آویزانند، ما خواهان آن هستیم که فرزند ما نیز آویزان باشد. ما خواهان مجانی شدن تحصیل تا مقطع پی اچ دی هستیم. ما خواهان ادامه وضع کشور بر منوال هفتاد سال گذشته هستیم. ما خواهان آموزش عالی الیتپرور هستیم تا فرزندمان در طبقه اجتماعی بالاتری قرار گیرند. ما خواهان گیر کردن سوزن کشور در زمان دارالفنون هستیم. ما خواهان ادامه اقتصاد نفتی تا هفتاد سال آینده هستیم. ما خواهان مقاومت حکومت در برابر واقعیتها هستیم. ما خواهان تأمین کمونیستی دانشجویان هستیم تا بروند در خارج از مواهب سرمایهداری بهرهمند شوند. ما خواهان حمایت دولت از فرزندانمان هستیم تا بتوانند دیگر به کشور برنگردند. ما خواهان توزیع عادلانه رانت هستیم.
https://t.me/mamlekate/40106
https://t.me/mamlekate/40106
Telegram
مملکته
اعتراض به حذف #ارز دانشجویی
@mamlekate
@mamlekate
❤4
در شرایطی که عکاسانی از طبقه عوام، به خاطر چندتا عکس عروسی ساده بازداشت میشن، و در شرایطی که دخترانی از طبقه عوام، به خاطر تبلیغ مانتوهایی که خودشون تولید کردن و به تن چند مدل محجب پوشوندن تحت بازجویی قرار میگیرند، پدیدهای به نام هدا رستمی، با خیال راحت عکسهای شخصی خودش رو که گاهی لباس پایین تنهش از یک شورت یا شلوارک تجاوز نمیکنه رو در همین اینستاگرام قرار میده، و آب از آب زندگی کول و پر از هیجانش تکون نمیخوره. چراغهای قرمز انقدر برای این افراد تبدیل به چراغ سبز شده، که اگه دست بذارن رو قرآن و بگن با «طبقه حاکم» ارتباطی ندارند باور نمیکنم.
آیا اگر هدا رستمی هم دو سه شب در بازداشتگاه نگه دارند یا کل اکانتش رو به تسخیر ارتش سایبری دربیارن دل ما خنک میشه؟ بهیچوجه. اما اینکه ایشون اجازه داره راحت باشه و ما اجازه راحت بودن نداریم، نمکیه بر روی زخم فقدان آزادی.
https://www.instagram.com/p/Bl6DziOFqIT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=15zxmc53m26gd
آیا اگر هدا رستمی هم دو سه شب در بازداشتگاه نگه دارند یا کل اکانتش رو به تسخیر ارتش سایبری دربیارن دل ما خنک میشه؟ بهیچوجه. اما اینکه ایشون اجازه داره راحت باشه و ما اجازه راحت بودن نداریم، نمکیه بر روی زخم فقدان آزادی.
https://www.instagram.com/p/Bl6DziOFqIT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=15zxmc53m26gd
❤5
آزادی به آزادی بیان خلاصه نمیشه، و سلب آزادی هم همیشه سیاسی نیست. آزادی، شامل آزادی جدا افتادگی از جامعه هم میشه، یعنی اینکه آزاد باشی هر وقت که تصمیم گرفتی بتونی خودت رو از کل زندگی شهری رها کنی و جایی دورتر از محل تجمع دیگران، زندگی مستقل خودتو تشکیل بدی، که مجموعا میتونه پکیجی از رهاییها رو در بر بگیره، مثل رهایی از دولت، رهایی از زیر ساخت (آب، برق، گاز، و حتی راه..)، رهایی از نظام آموزشی، رهایی از لایف استایل مدرن، رهایی از تعامل انرژیبر با تعداد زیادی از آدمها. تو اکانت اینستاگرام شان جیمز، که یک زندگی مستقل و «خوداتکا»ی جنگلی رو در کانادا برای خودش ترتیب داده، میشه از دور ارزش این نوع از آزادی رو درک کرد.
متأسفانه در ایران، که آغوش طبیعتش انقدر فراخ هست که بتونه برای هزاران نفر زندگی خوداتکا فراهم کنه، این آزادی از هر جایی بیشتر مورد تهدیده. کسی رو که اراده کنه یک زندگی خوداتکا داشته باشه با تیر نمیزنند، اما هم دولتهای اقتدارگرا شرایط رو برای این نوع زندگی سخت میکنند، چون خوداتکایی رو خطری برای کنترلپذیری میبینند، هم اجتماع فشار روانی به طرف وارد میکنه چون خوداتکایی رو خطری برای یکپارچگی و همسانسازی میبینه. تسلط حکومتی البته مراتب داره. ممکنه یک قلعه تاریخی رو با دیتامیت نابود کنند تا کاسه کوزهای که زیرش وجود نداره بیرون بکشند و نهادهای مرتبط حتی باخبر هم نشن، اما یک تور گردشگری دو تا مینیبوس مسافر مختلط رو بریزه دقیقا در وسط همون برهوت دورافتاده و بلافاصله جهت حفظ بیضه اسلام دو گروهان زرهی اعزام کنند به منطقه! اما به هرحال این تسلط، تمامیتخواهه و اجازه نمیده عدهای وابستگیشون رو به حکومت از دست بدن (شهروندی که برق شهری لازم نداره رو نمیشه تهدید به قطع انشعاب برق کرد). اما محدودیتی که از سمت خود جامعه اعمال میشه قویتر و جدیتره. تعداد زیادی از افراد واقعا مایلند که زندگی خوداتکا رو انتخاب کنند، اما محیطی که فعلا توش هستند چنان مقاومتی در برابرشون ایجاد میکنند که هزینههای اون زندگی خوداتکا به مرز خروج از محدوده استطاعت برسه.
جامعهای که بدجوری عادت کرده به تسلط دولتی و تأمین دولتی، نقص رو در عدم برخورداری از اون شبکه تسلط و تأمین میبینه، نه رهایی ازش. و جامعهای که اصلا عادت نداره به تکثر، هر نوع جداافتادگی رو زنگ خطری برای فروپاشی حساب میکنه.
https://www.instagram.com/p/BpHw6gDn5M7/
متأسفانه در ایران، که آغوش طبیعتش انقدر فراخ هست که بتونه برای هزاران نفر زندگی خوداتکا فراهم کنه، این آزادی از هر جایی بیشتر مورد تهدیده. کسی رو که اراده کنه یک زندگی خوداتکا داشته باشه با تیر نمیزنند، اما هم دولتهای اقتدارگرا شرایط رو برای این نوع زندگی سخت میکنند، چون خوداتکایی رو خطری برای کنترلپذیری میبینند، هم اجتماع فشار روانی به طرف وارد میکنه چون خوداتکایی رو خطری برای یکپارچگی و همسانسازی میبینه. تسلط حکومتی البته مراتب داره. ممکنه یک قلعه تاریخی رو با دیتامیت نابود کنند تا کاسه کوزهای که زیرش وجود نداره بیرون بکشند و نهادهای مرتبط حتی باخبر هم نشن، اما یک تور گردشگری دو تا مینیبوس مسافر مختلط رو بریزه دقیقا در وسط همون برهوت دورافتاده و بلافاصله جهت حفظ بیضه اسلام دو گروهان زرهی اعزام کنند به منطقه! اما به هرحال این تسلط، تمامیتخواهه و اجازه نمیده عدهای وابستگیشون رو به حکومت از دست بدن (شهروندی که برق شهری لازم نداره رو نمیشه تهدید به قطع انشعاب برق کرد). اما محدودیتی که از سمت خود جامعه اعمال میشه قویتر و جدیتره. تعداد زیادی از افراد واقعا مایلند که زندگی خوداتکا رو انتخاب کنند، اما محیطی که فعلا توش هستند چنان مقاومتی در برابرشون ایجاد میکنند که هزینههای اون زندگی خوداتکا به مرز خروج از محدوده استطاعت برسه.
جامعهای که بدجوری عادت کرده به تسلط دولتی و تأمین دولتی، نقص رو در عدم برخورداری از اون شبکه تسلط و تأمین میبینه، نه رهایی ازش. و جامعهای که اصلا عادت نداره به تکثر، هر نوع جداافتادگی رو زنگ خطری برای فروپاشی حساب میکنه.
https://www.instagram.com/p/BpHw6gDn5M7/
❤3
هیچ چیز مجانیای وجود نداره. اگه خدماتی ارائه شده به فرد، هزینهش از طریق مالیات پرداخت شده قبلا (و به خاطر دولتی بودن، به نسبت کیفیت، گرون هم حساب شده). ممکنه بگید شاید مالیاتدهندگان راضی نباشند که کسی که یک عمر برای تحصیلش خرج شده، جامعه رو ترک کنه. خب این مشکل خود مالیات دهندگانه که پذیرفتن خرج تحصیلات رو بپردازند، میتونستند نپذیرن. اتفاقا بهتر بود که نمیپذیرفتن، چون آموزش پرورش خصوصی به مراتب مفیدتر و کاراتر از آموزش پرورش دولتیه.
صحبت شما در راستای استدلال عجیب و غریب دولته، که دلار ۴۲۰۰ تومنی به تاجر داد، بعد دستگیرشون کرد گفت چرا با مردم ۸ تومن حساب کردید؟! خب اگه نگران بود که ۸ تومن حساب میکنند، میتونست ۴ تومن مازاد رو سوبسید نده. در واقع یکی از دلایل مخالفت با هر نوع خدمات و حمایت دولتی همینه که اتلاف و هدررفت توش بالاست، و همیشه هم با منت همراهه. اگر سوبسید رو به شکل هدررفت منابع کشور ببینید، دیگه «فرد» رو بدهکار فرض نمیکنید. مشکل اینه که چیزی که هدررفت حساب میشه رو به شکل سرمایهگذاری میبینید و انتظار سوددهی دارید!
صحبت شما در راستای استدلال عجیب و غریب دولته، که دلار ۴۲۰۰ تومنی به تاجر داد، بعد دستگیرشون کرد گفت چرا با مردم ۸ تومن حساب کردید؟! خب اگه نگران بود که ۸ تومن حساب میکنند، میتونست ۴ تومن مازاد رو سوبسید نده. در واقع یکی از دلایل مخالفت با هر نوع خدمات و حمایت دولتی همینه که اتلاف و هدررفت توش بالاست، و همیشه هم با منت همراهه. اگر سوبسید رو به شکل هدررفت منابع کشور ببینید، دیگه «فرد» رو بدهکار فرض نمیکنید. مشکل اینه که چیزی که هدررفت حساب میشه رو به شکل سرمایهگذاری میبینید و انتظار سوددهی دارید!
❤3
Anarchonomy
NewYork City Metro
یکی دیگه از مصادیق آزادی، آزادی تعریف کردن مفاهیمه.
حامد قدوسی خیلی درست و مفصل توضیح داد در کانالش که چرا مقایسه مصرف بنزین در کشورها اساسا کار اشتباهیه، و آمریکا رو مثال زد که پراکندگی نواحی شهری (که به قول خودشون: همه چیز از همه چیز دوره!) مردم رو میکشونه به سمت استفاده بیشتر از ماشین سواری، و اینکه حمل و نقل عمومی زیاد در این کشور مطرح نیست. اما این عدم وجود سیستم حمل و نقل عمومی جامع رو ابهامی شبیه به قضیه مرغ و تخممرغ (زیرساخت نیست که مسافر نیست؟ یا چون مسافر نیست زیرساخت نیست؟) نشون میده که به زعم من خطاست. به تجربه ثابت شده که حتی اگه امکانات حمل و نقل عمومی مرتب و مدرن در اختیار مردم آمریکا قرار بگیره، اونقدری که اروپاییها ازش استقبال میکنند، ازش استقبال نخواهند کرد. دلیل عمدهش تفاوتیه که بین نگاه آمریکایی با نگاه اروپایی وجود داره. در نگاه آمریکایی، «رفاه»، جابجا شدن با مترو نیست. بلکه جابجا شدن با مترو نوعی «فلاکت» است! در نگاه اروپایی اینکه بشه صبح کله سحر با حداقل هزینه از جایی دور به مرکز شهر اومد و دوباره دم عصر با همون وسیله همون مسیرو رو برگشت یعنی رفاه! (که تبعاتش به ما هم رسیده و شهروند ایرانی فکر میکنه متروی ژاپنی و آلمانی با یک ثانیه میانگین تأخیر یعنی رفاه، و متروی تهران با مثلا ده دقیقه تأخیر یعنی فلاکت! یعنی تعریفش زیرمجموعهای از تعریف اروپاییه، نه خارجش)، اما در نگاه آمریکایی، اینکه مجبور باشی سر زمان خاص در مکانی خاص حاضر بشی، اون هم در تمام شرایط جوی که ممکنه پیش بیاد، و در مسیرهای ثابتی که مبدا و مقصدش دست خودت نیست جابجا بشی، اونم در بین انبوه جمعیت، که آدم رو در معرض همه جور آسیب مادی و غیرمادی قرار میده (از تعرض جنسی و مالی گرفته تا اعصابخوردیهایی که از تحمل تعداد زیادی آدم بوجود میاد تا حتی ابتلا به آنفولانزا و بیماریهای واگیردار)، نوعی فلاکته، مهم نیست چقدر دقیقه، چقدر امنه، و چقدر مفته. (البته موضوع ترافیک هم وجود داره، اما حتی اون هم از نظر خیلیها قابل تحمله. یعنی توی ماشین پشت ترافیک موندن رو ترجیح میدن به سرپا ایستادن در واگن قطار).
مهمه که آزاد باشی تعریف مختص خودت رو از رفاه داشته باشی و امکان داشته باشی ازون تعریف دفاع کنی. حتی همین شعبه از آزادی هم در ایران مورد حمله قرار میگیره، و مثلا میبینیم که مردم رو بابت زیادی استفاده کردن از خودروی شخصی مقصر جلوه میدن! و گاهی با ماشین گشت زدن در خیابانهای شهر یک جرم تلقی میشه! (یعنی حکومت به خودش اجازه میده که تعیین کنه تعریف استفاده از ماشین چیست و هر تعریفی خارج ازون خلافه، و مردم باید دربست قبول کنند. این علاوه بر تخطئه آزادی تعریف مفاهیم، تخطئه آزادی جابجایی هم هست، که یکی از بیسیکترین آزادیهای یک انسانه. بعبارتی حکومت میگه من تعیین میکنم چه سفری معنیدار است و مجاز است انجام بشه و چه سفری نیست!).
متأسفانه وقتی با مسافران مترو تهران مصاحبه میشه، اولویتدارترین مطالبهای که مطرح میکنند اضافه شدن تعداد واگنهاست (که یک مطالبه عبثه، چرا که اگه حتی از لحاظ بودجهای محدودیتی برای این افزایش وجود نداشت، از لحاظ فیزیکی قطعا وجود داره). چون تعریفش از رفاه اینه که یه روزی به جای سرپا ایستادن در مترو، بتونه روی صندلی بشینه! ممکنه گفته بشه مجبورند! درسته، اما دلیل اصلی اینکه ظاهراً مجبورند اینه که تسلیم در برابر مرکزگرایی رو پذیرفتن. در آمریکایی که زندگی در نیویورکش آرزوی صدها میلیوننفر در سراسر دنیاست، اگه از آمریکاییهایی که نیویورکی نیستند بپرسی میگن «منو با چوب بیسبال هم بزنی تو اون شهر زندگی نمیکنم». یعنی آگاهانه و عامدانه رفاه نیویورکی رو پس میزنه، چون به نظرش اون رفاه، رفاه نیست. حاضره درآمدش کمتر باشه، از امکانات کمتری بهرهمند باشه، از زرق و برق محروم باشه، اما تو شهر کوچک خودش هرجور که میخواد زندگی کنه.
نگاه نیویورکی ذاتا ایرادی نداره اگه آزادانه انتخاب شده باشه. اما ما ایرانیها، فعلا آزاد نیستیم. مردم باید بدونند که میشه چیزها رو تگزاسی هم دید، و باید آزاد باشند که انتخاب کنند.
حامد قدوسی خیلی درست و مفصل توضیح داد در کانالش که چرا مقایسه مصرف بنزین در کشورها اساسا کار اشتباهیه، و آمریکا رو مثال زد که پراکندگی نواحی شهری (که به قول خودشون: همه چیز از همه چیز دوره!) مردم رو میکشونه به سمت استفاده بیشتر از ماشین سواری، و اینکه حمل و نقل عمومی زیاد در این کشور مطرح نیست. اما این عدم وجود سیستم حمل و نقل عمومی جامع رو ابهامی شبیه به قضیه مرغ و تخممرغ (زیرساخت نیست که مسافر نیست؟ یا چون مسافر نیست زیرساخت نیست؟) نشون میده که به زعم من خطاست. به تجربه ثابت شده که حتی اگه امکانات حمل و نقل عمومی مرتب و مدرن در اختیار مردم آمریکا قرار بگیره، اونقدری که اروپاییها ازش استقبال میکنند، ازش استقبال نخواهند کرد. دلیل عمدهش تفاوتیه که بین نگاه آمریکایی با نگاه اروپایی وجود داره. در نگاه آمریکایی، «رفاه»، جابجا شدن با مترو نیست. بلکه جابجا شدن با مترو نوعی «فلاکت» است! در نگاه اروپایی اینکه بشه صبح کله سحر با حداقل هزینه از جایی دور به مرکز شهر اومد و دوباره دم عصر با همون وسیله همون مسیرو رو برگشت یعنی رفاه! (که تبعاتش به ما هم رسیده و شهروند ایرانی فکر میکنه متروی ژاپنی و آلمانی با یک ثانیه میانگین تأخیر یعنی رفاه، و متروی تهران با مثلا ده دقیقه تأخیر یعنی فلاکت! یعنی تعریفش زیرمجموعهای از تعریف اروپاییه، نه خارجش)، اما در نگاه آمریکایی، اینکه مجبور باشی سر زمان خاص در مکانی خاص حاضر بشی، اون هم در تمام شرایط جوی که ممکنه پیش بیاد، و در مسیرهای ثابتی که مبدا و مقصدش دست خودت نیست جابجا بشی، اونم در بین انبوه جمعیت، که آدم رو در معرض همه جور آسیب مادی و غیرمادی قرار میده (از تعرض جنسی و مالی گرفته تا اعصابخوردیهایی که از تحمل تعداد زیادی آدم بوجود میاد تا حتی ابتلا به آنفولانزا و بیماریهای واگیردار)، نوعی فلاکته، مهم نیست چقدر دقیقه، چقدر امنه، و چقدر مفته. (البته موضوع ترافیک هم وجود داره، اما حتی اون هم از نظر خیلیها قابل تحمله. یعنی توی ماشین پشت ترافیک موندن رو ترجیح میدن به سرپا ایستادن در واگن قطار).
مهمه که آزاد باشی تعریف مختص خودت رو از رفاه داشته باشی و امکان داشته باشی ازون تعریف دفاع کنی. حتی همین شعبه از آزادی هم در ایران مورد حمله قرار میگیره، و مثلا میبینیم که مردم رو بابت زیادی استفاده کردن از خودروی شخصی مقصر جلوه میدن! و گاهی با ماشین گشت زدن در خیابانهای شهر یک جرم تلقی میشه! (یعنی حکومت به خودش اجازه میده که تعیین کنه تعریف استفاده از ماشین چیست و هر تعریفی خارج ازون خلافه، و مردم باید دربست قبول کنند. این علاوه بر تخطئه آزادی تعریف مفاهیم، تخطئه آزادی جابجایی هم هست، که یکی از بیسیکترین آزادیهای یک انسانه. بعبارتی حکومت میگه من تعیین میکنم چه سفری معنیدار است و مجاز است انجام بشه و چه سفری نیست!).
متأسفانه وقتی با مسافران مترو تهران مصاحبه میشه، اولویتدارترین مطالبهای که مطرح میکنند اضافه شدن تعداد واگنهاست (که یک مطالبه عبثه، چرا که اگه حتی از لحاظ بودجهای محدودیتی برای این افزایش وجود نداشت، از لحاظ فیزیکی قطعا وجود داره). چون تعریفش از رفاه اینه که یه روزی به جای سرپا ایستادن در مترو، بتونه روی صندلی بشینه! ممکنه گفته بشه مجبورند! درسته، اما دلیل اصلی اینکه ظاهراً مجبورند اینه که تسلیم در برابر مرکزگرایی رو پذیرفتن. در آمریکایی که زندگی در نیویورکش آرزوی صدها میلیوننفر در سراسر دنیاست، اگه از آمریکاییهایی که نیویورکی نیستند بپرسی میگن «منو با چوب بیسبال هم بزنی تو اون شهر زندگی نمیکنم». یعنی آگاهانه و عامدانه رفاه نیویورکی رو پس میزنه، چون به نظرش اون رفاه، رفاه نیست. حاضره درآمدش کمتر باشه، از امکانات کمتری بهرهمند باشه، از زرق و برق محروم باشه، اما تو شهر کوچک خودش هرجور که میخواد زندگی کنه.
نگاه نیویورکی ذاتا ایرادی نداره اگه آزادانه انتخاب شده باشه. اما ما ایرانیها، فعلا آزاد نیستیم. مردم باید بدونند که میشه چیزها رو تگزاسی هم دید، و باید آزاد باشند که انتخاب کنند.
❤3
نتانیاهو به عمان سفر میکنه، مقام اسراییلی رسما از بزرگترین مسجد امارات دیدن میکنه، ظاهرا داره اتفاقات مبارکی میفته. اما این وسط خبرگزاری رسمی عربستان سعودی، رفتار جالبی نداره. تو نسخه فارسی سایتش، در تیتر و متن اخبار، از عبارت «رژیم صهیونیستی» استفاده میکنه، و در نسخه عربی از کلمه «اسراییل»! آیا ما فارسیزبانها نامحرمیم؟ فکر نکنم. اما بین فارسی و عربی اشتراکاتی هم هست: سعی میشه زیاد اخبار مربوط به روابط جدید اسراییل با اعراب منطقه پوشش داده نشه! به نظر میاد این حاصل یک مدیریت شتر گاو پلنگی در کل حاکمیته. وقتی حتی کارکنان خبرگزاری هم ساز خودشون رو میزنند، نباید تعجب کرد که نیروهای امنیتی دست به کارهای عجیب و غریب بزنند. اولین کاری که بنسلمان باید بکنه اینه که پیامهای خروجی حکومت رو هماهنگ کنه.
❤5
قاعده نانوشته جاری در ایران: همواره مردم مقصرند، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود!
این عزیز بزرگوار کل قضیه را اینطور دیده: حکومت، تاریخ و هویت ایران را انکار میکند، سپس مردم لج میکنند، سپس حکومت لج میکند، سپس حکومت میزند آرامگاه کوروش را داغان میکند آخرسر، ببینید کی گفتم!
یعنی ما مردم، که تاریخ و هویتمان انکار شده، باید ایوبوار صبر و بردباری پیشه کنیم و دم نزنیم، حتی اگر به درازای عمر نوح! تا یک وقت جناب حاکمیت اعصابش خرد نشود و آرامگاه را با پتک خرد نکند! یعنی تلویحا به مردم توصیه میکند: انقدر سر به سر این گرگها نگذارید!
مسئله این نیست که کوروشپرستان آگاهی کافی دارند یا ندارند. مسئله این است که آیا حق دارند عصبانی باشند یا حق ندارند؟ اگر حق دارند، پس فرقی ندارد رفتارشان چقدر از نظر شمای نوعی منطقی است. در جنگهای صدر اسلام، خانوادههای مقتولین به سربازان محمد فحاشی میکردند. پیامبر جلوی هر نوع واکنش را میگرفت، و میگفت اینها حق دارند عصبانی باشند. فحاشی منطقی است؟ خیر. ولی حق دارند این رفتار غیرمنطقی را نشان دهند. و این درباره سپاه دشمن بود، نه هموطنی که جرمش این است که به بزرگترین شخصیت تاریخ کشورش عشق میورزد! و تازه مرتکب هیچ کار احمقانهای نشده و فقط اصرار دارد به آرامگاه این شخصیت سری بزند! هر ملت نرمال دیگری اگر کوروش داشت، تاج سرش میشد. ما به خاطر کاری که هر ملت نرمال دیگری انجام میداد، مقصر نیستیم. فقط و فقط و فقط حکومتی مقصر است که غیرعادیترین حکومت دنیاست.
پینوشت: گفته بودم ما باید گستاخ باشیم. حالا این هم اضافه میکنم: از کسانی که توصیه میکنند گستاخ نباشید، باید دوری کرد. اینها دنبال خیر ما نیستند.
https://t.me/n00re30yah/489
این عزیز بزرگوار کل قضیه را اینطور دیده: حکومت، تاریخ و هویت ایران را انکار میکند، سپس مردم لج میکنند، سپس حکومت لج میکند، سپس حکومت میزند آرامگاه کوروش را داغان میکند آخرسر، ببینید کی گفتم!
یعنی ما مردم، که تاریخ و هویتمان انکار شده، باید ایوبوار صبر و بردباری پیشه کنیم و دم نزنیم، حتی اگر به درازای عمر نوح! تا یک وقت جناب حاکمیت اعصابش خرد نشود و آرامگاه را با پتک خرد نکند! یعنی تلویحا به مردم توصیه میکند: انقدر سر به سر این گرگها نگذارید!
مسئله این نیست که کوروشپرستان آگاهی کافی دارند یا ندارند. مسئله این است که آیا حق دارند عصبانی باشند یا حق ندارند؟ اگر حق دارند، پس فرقی ندارد رفتارشان چقدر از نظر شمای نوعی منطقی است. در جنگهای صدر اسلام، خانوادههای مقتولین به سربازان محمد فحاشی میکردند. پیامبر جلوی هر نوع واکنش را میگرفت، و میگفت اینها حق دارند عصبانی باشند. فحاشی منطقی است؟ خیر. ولی حق دارند این رفتار غیرمنطقی را نشان دهند. و این درباره سپاه دشمن بود، نه هموطنی که جرمش این است که به بزرگترین شخصیت تاریخ کشورش عشق میورزد! و تازه مرتکب هیچ کار احمقانهای نشده و فقط اصرار دارد به آرامگاه این شخصیت سری بزند! هر ملت نرمال دیگری اگر کوروش داشت، تاج سرش میشد. ما به خاطر کاری که هر ملت نرمال دیگری انجام میداد، مقصر نیستیم. فقط و فقط و فقط حکومتی مقصر است که غیرعادیترین حکومت دنیاست.
پینوشت: گفته بودم ما باید گستاخ باشیم. حالا این هم اضافه میکنم: از کسانی که توصیه میکنند گستاخ نباشید، باید دوری کرد. اینها دنبال خیر ما نیستند.
https://t.me/n00re30yah/489
Telegram
نور سیاه
روز کوروش
علاقه به تاریخ و شخصیتهای تاریخی خوب و مطلوب است اما به شرطی که مبتذل و بیاساس و تعصبآلود نباشد. چند سالی است کوروشستایی و کوروشگرایی تبدیل شده به عاملی برای تشتّت و آشفتگی و شقاق. به بهانهی سالزاد کوروش موجی نامتعادل برمیخیزد و فضای…
علاقه به تاریخ و شخصیتهای تاریخی خوب و مطلوب است اما به شرطی که مبتذل و بیاساس و تعصبآلود نباشد. چند سالی است کوروشستایی و کوروشگرایی تبدیل شده به عاملی برای تشتّت و آشفتگی و شقاق. به بهانهی سالزاد کوروش موجی نامتعادل برمیخیزد و فضای…
❤4
فقط هدا رستمی شهروند درجه یک نیست، خیلیهای دیگه هم هستند. زرشناس هم هست. هدا رستمی در لایف استایل و پوشش آزادیهایی داره که ما نداریم، و امثال زرشناس آزادند درباره چیزهایی که برای مردم حرمت دارند دری وری بگند، و ما شهروندان درجه سه و چهار، اون آزادی رو نداریم.
اما حتی شهروند درجه یک هم گاهی باید قید آزادیای که داره بزنه، چون استفاده ازش حکم تف سر بالا رو داره. یه اسلامگرا اونم از نوع شیعه نباید بگه کوروش خونآشام بود، جنازهش هم تو قبر فعلی نیست بیخود جمع میشید دورش! چون دقیقا با همین منطق، میشه گفت پیامبر اسلام هم خونآشام بود، چون قطعا جنگ و تسخیر بلاد، با اهدای گل و شیرینی صورت نمیگیره، و از لحاظ مقبرهگرایی هم شیعیان داخل اتاق شیشهای هستند (و بهتره به طرف کسی سنگ پرت نکنند)، چرا که دقیقا این ائمه شیعه هستند که نمیشه با اطمینان گفت پیکرشون در جایی قرار گرفته که الان «حرم» پیرامونش ساخته شده، و یه عده قسم خوردن که ازون حرم دفاع کنند!
در واقع عدهای از ایرانیها هم قاعدتا باید بتونند درست در سالگرد اربعین، درباره زائرین اربعین بگن «ابلهانی که پابرهنه راهپیمایی میکنند تا به یک قوطی خالی برسند که منتسب به یک عرب آدمکشه!». میتونند؟ نه. چون اگه اینو بگن پوستشون رو خواهند کند و ازش دستکش درست خواهد کرد (به سبک اد گین، قاتل سریالی آمریکایی).
تا وقتی این آپارتاید عقیدتی برقراره، انتظار اینکه مردم، یا حداقل درصدی از مردم، واکنش نشون ندن، یا یک رویه رفتاری خاص به پیش نگیرند، کوتهبینانهست.
https://t.me/khabaronline_ir/191839
اما حتی شهروند درجه یک هم گاهی باید قید آزادیای که داره بزنه، چون استفاده ازش حکم تف سر بالا رو داره. یه اسلامگرا اونم از نوع شیعه نباید بگه کوروش خونآشام بود، جنازهش هم تو قبر فعلی نیست بیخود جمع میشید دورش! چون دقیقا با همین منطق، میشه گفت پیامبر اسلام هم خونآشام بود، چون قطعا جنگ و تسخیر بلاد، با اهدای گل و شیرینی صورت نمیگیره، و از لحاظ مقبرهگرایی هم شیعیان داخل اتاق شیشهای هستند (و بهتره به طرف کسی سنگ پرت نکنند)، چرا که دقیقا این ائمه شیعه هستند که نمیشه با اطمینان گفت پیکرشون در جایی قرار گرفته که الان «حرم» پیرامونش ساخته شده، و یه عده قسم خوردن که ازون حرم دفاع کنند!
در واقع عدهای از ایرانیها هم قاعدتا باید بتونند درست در سالگرد اربعین، درباره زائرین اربعین بگن «ابلهانی که پابرهنه راهپیمایی میکنند تا به یک قوطی خالی برسند که منتسب به یک عرب آدمکشه!». میتونند؟ نه. چون اگه اینو بگن پوستشون رو خواهند کند و ازش دستکش درست خواهد کرد (به سبک اد گین، قاتل سریالی آمریکایی).
تا وقتی این آپارتاید عقیدتی برقراره، انتظار اینکه مردم، یا حداقل درصدی از مردم، واکنش نشون ندن، یا یک رویه رفتاری خاص به پیش نگیرند، کوتهبینانهست.
https://t.me/khabaronline_ir/191839
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸زرشناس: پاسارگاد، مقبره کوروش نیست/کوروش جنگ افروز بود نه صلح طلب
شهریار زرشناس عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی نوشت:
▫️تصویری که هرودوت در تاریخ خود از کوروش ارائه می دهد، تصویر یک جنگاور توسعه طلب و جنگ افروز است که در هنگامه…
شهریار زرشناس عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی نوشت:
▫️تصویری که هرودوت در تاریخ خود از کوروش ارائه می دهد، تصویر یک جنگاور توسعه طلب و جنگ افروز است که در هنگامه…
❤2
یه عکاس، چندتا عکس که از یه خانوم در حال انجام یوگا گرفته بود رو گذاشت تو یکی از انجمنها. اومدن گفتن کاش قبلش توی تیتر هشدار میدادی مناسب محل کار نیست! این یکی ازون عکسهاست. بقیه هم همین لباسه در پوزیشنهای متفاوت.
مگه چیه این؟ حیرتانگیزه. درباره یک موسسه فرهنگی در قم صحبت نمیکنیم، موضوع قواعد محیط آفیس در آمریکاست! یکی دیگه کامنت داده که بله اخیرا سختگیریها بیشتر هم شده!
البته شرکتهای خصوصی مختارند هر کد رفتاری که صلاح شرکتشون بود اعمال کنند. اما نفس این رویه که حتی چنین تصویری در زمره موارد ممنوعه قرار میگیره در یک کشور سکولار، نگرانکنندهست.
واقعیت خندهدار اینه که عملا مردم اون کشور دارند تصاویر خیلی نامناسبی میبینند در خفا، ولی در ظاهر باید چشمشون رو حتی برای این هم درویش کنند! تجربه خاورمیانهای ما میگه این نفاق، سرانجام خوبی نداره.
حالا بگذریم که کژ طبع جانور باید بود تا به این تن زیبا گفت «نامناسب».
مگه چیه این؟ حیرتانگیزه. درباره یک موسسه فرهنگی در قم صحبت نمیکنیم، موضوع قواعد محیط آفیس در آمریکاست! یکی دیگه کامنت داده که بله اخیرا سختگیریها بیشتر هم شده!
البته شرکتهای خصوصی مختارند هر کد رفتاری که صلاح شرکتشون بود اعمال کنند. اما نفس این رویه که حتی چنین تصویری در زمره موارد ممنوعه قرار میگیره در یک کشور سکولار، نگرانکنندهست.
واقعیت خندهدار اینه که عملا مردم اون کشور دارند تصاویر خیلی نامناسبی میبینند در خفا، ولی در ظاهر باید چشمشون رو حتی برای این هم درویش کنند! تجربه خاورمیانهای ما میگه این نفاق، سرانجام خوبی نداره.
حالا بگذریم که کژ طبع جانور باید بود تا به این تن زیبا گفت «نامناسب».
❤3
این دو پست کانال خبرآنلاین درست پشت سر هم قرار گرفته. که قشنگ نشون میده چه «جاماندگی»های بیاهمیتی رو برای مردم مهم کردند و جاماندگیهای خیلی خیلی مهمتر، از حیطه توجه و اهمیت خارج شده. در نمایش متداول دوگانگیها، معمولا تصویر کودک پابرهنه رو در کنار کودکی که با آیپد بازی میکنه میذارن. اما اون صرفا یک فاصله طبقاتیه، نه تضاد. چیزی که بین این دو پست هست فراتر از فاصلهست. اینجا با یک «مذهب لاکچری» مواجهیم! یعنی مذهبی که اولویتها رو رها کرده و بیقید به وضعیت موجود مملکت، به «تفریحات معنوی» میپردازه.
حسین اگه زنده بود میگفت: برید به جاماندگیهاتون از دنیا رسیدگی کنید، ای راه گمکردههای خمار!
حسین اگه زنده بود میگفت: برید به جاماندگیهاتون از دنیا رسیدگی کنید، ای راه گمکردههای خمار!
❤3
گفته بودم ایشون حتما تو یه خبرگزاری کار میکنه. این رفتار بیمسئولیت در انتشار فیکنیوز اون ظن و گمان رو تأیید میکنه. این بیمبالاتی فقط از رسانهای جماعت برمیاد.
اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و در پیادهروی اربعین شرکت کرده:
https://twitter.com/irzakhaan/status/1054884322807894016?s=19
اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و در پیادهروی اربعین شرکت کرده:
https://twitter.com/irzakhaan/status/1054884322807894016?s=19
❤2
Anarchonomy
گفته بودم ایشون حتما تو یه خبرگزاری کار میکنه. این رفتار بیمسئولیت در انتشار فیکنیوز اون ظن و گمان رو تأیید میکنه. این بیمبالاتی فقط از رسانهای جماعت برمیاد. اگه این گزارشکر فوت کرده بود «دو سال پیش!» چرا هنوز داره توعیت میکنه؟ اتفاقا الان عراقه و…
ایرانمهر، این پستش رو حذف کرد. وقتی منبع آدم کانالهای فیکنیوز پخشکن قطری تو واتزاپ باشه، معلومه که ازین سوتیها هم ازش سر بزنه. و مشخص میکنه پستهای ضدسعودیش از کجا تغذیه میشه. برای رهگیری خوراک فکری افراد، باید دید کجاها رو میخونن. یک مم اینترنتی بود که پسره تو قرار سعی میکنه خودشو به دختره بشناسونه، دختره میگه «خفهشو پلیلیست آهنگاتو برام بفرست».
پلیلیست این دوستمون هم لابد همچین تایتلی داره: گلچین دوحه ۲۰۱۸
بگذریم.
پلیلیست این دوستمون هم لابد همچین تایتلی داره: گلچین دوحه ۲۰۱۸
بگذریم.
❤1
اول، حمله تند رحیمپور ازغدی به حوزهی غیرسیاسی (بخوانید حوزهای که به اندازه کافی برای خلیفه دم تکان نمیدهد)، و بعد نامه یزدی به شبیری و توبیخش بابت دهنکجی به موضع خلیفه در برابر سران فتنه! تا سه نشه بازی نشه، باید ببینیم حمله بعدی کی اتفاق میفته. در واقع دعوا بر سر رهبر فعلی نیست، از الان نگران رهبر بعدی هستند. چون به نظر میرسه حوزه قبل از مرگ رهبر فعلی، آلردی تصمیمهای دیگهای گرفته.
کیهان، مثل ساعت خرابی که هر شبانهروز لاقل دوبار ساعت درست رو نشون میده نوشته: «[اصلاحطلبان] دیروز میگفتند تقلید کار میمون است امروز نگران شأن مرجعیت شدند!»، که حرف کاملا درستیه. این داد و بیداد الکی درباره استقلال مراجع، به معنی استقلال از جناح رهبر فعلیه، نه اینکه از اساس مستقل باشند. مراجعی که تا خرخره وابسته به شبکه الیگارشی هستند فاصله نجومی با مفهوم استقلال دارند. هشدار کیهان درباره مردهخوری اصلاحطلبان ازین دعوا، صادقانهست.
آیتالله علوی بروجردی به دیدار آیتالله شبیری زنجانی میره. برای دلجویی. و برای تابلو کردن اینکه کدوم طرف هستند. این آقا اردیبهشت ماه در تلویزیون صحبتهایی داشته که سایت شفقنا مهمترین قسمتش رو جدا کرده. میگه بعضی از ما [آخوندها] داریم از سرمایه روحانیت میخوریم، و التماس میکنه اینکارو نکنند! بعضی از ما، یعنی اونایی که متمایل به بیت رهبری هستند. منظور از سرمایه هم یعنی حوزویان سنتی.
تا حالا دیده بودید انقدر گستاخانه به حکومت بگن «متولی دین مردم ماییم، نه شما»؟
در بین عوام رایجه که میگن «بدهی، کمش بد نیست، ولی زیادش خطرناکه». بین والاستریتیها دقیقا معکوسش رایجه: «بدهی، کمش خطرناکه، ولی زیادش بد نیست». چون اگه ارزش شرکت یک میلیارد دلار باشه و هفتصد میلیون بدهی داشته باشه، سایه چنگال بانک برای ورشکست کردنش همواره بالاسرشه، اما اگه همون یک میلیارد دلار بیارزه، ولی پنج میلیارد دلار بدهی داشته باشه، بانک حتی با فروختن کل شرکت فقط یک پنجم طلبش رو میتونه نقد کنه. پس مجبوره باش کنار بیاد. شرکتهای بزرگ، از بدهیهای نجومیشون به عنوان کمربند ایمنی استفاده میکنند.
بدهی حوزه به حکومت هم انقدر زیاد شده که در برابر ولیفقیه در موقعیت «مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟» قرار گرفته. قطعا از این اهرم بیشتر و بیشتر استفاده خواهند کرد. در سیزنهای بعدی این سریال، شاهد نوستالژیبازی بیشتر شیوخ خواهیم بود، با مضمون: «یادتونه قدیم قدیما ما ملاها و شما عوام چه رابطه خوب و قشنگی داشتیم؟ بیایید دوباره برگردیم به اون دورانا».
ما عوام هم یه کارت داریم با عنوان «کور خوندید». ولی نباید زود رو کنیم. باید بذاریم دونه دونه بیان روی سن شیرینکاریهاشون رو انجام بدن بعد.
https://fa.shafaqna.com/media/2018/05/VID_20180506_141337_803.mp4
کیهان، مثل ساعت خرابی که هر شبانهروز لاقل دوبار ساعت درست رو نشون میده نوشته: «[اصلاحطلبان] دیروز میگفتند تقلید کار میمون است امروز نگران شأن مرجعیت شدند!»، که حرف کاملا درستیه. این داد و بیداد الکی درباره استقلال مراجع، به معنی استقلال از جناح رهبر فعلیه، نه اینکه از اساس مستقل باشند. مراجعی که تا خرخره وابسته به شبکه الیگارشی هستند فاصله نجومی با مفهوم استقلال دارند. هشدار کیهان درباره مردهخوری اصلاحطلبان ازین دعوا، صادقانهست.
آیتالله علوی بروجردی به دیدار آیتالله شبیری زنجانی میره. برای دلجویی. و برای تابلو کردن اینکه کدوم طرف هستند. این آقا اردیبهشت ماه در تلویزیون صحبتهایی داشته که سایت شفقنا مهمترین قسمتش رو جدا کرده. میگه بعضی از ما [آخوندها] داریم از سرمایه روحانیت میخوریم، و التماس میکنه اینکارو نکنند! بعضی از ما، یعنی اونایی که متمایل به بیت رهبری هستند. منظور از سرمایه هم یعنی حوزویان سنتی.
تا حالا دیده بودید انقدر گستاخانه به حکومت بگن «متولی دین مردم ماییم، نه شما»؟
در بین عوام رایجه که میگن «بدهی، کمش بد نیست، ولی زیادش خطرناکه». بین والاستریتیها دقیقا معکوسش رایجه: «بدهی، کمش خطرناکه، ولی زیادش بد نیست». چون اگه ارزش شرکت یک میلیارد دلار باشه و هفتصد میلیون بدهی داشته باشه، سایه چنگال بانک برای ورشکست کردنش همواره بالاسرشه، اما اگه همون یک میلیارد دلار بیارزه، ولی پنج میلیارد دلار بدهی داشته باشه، بانک حتی با فروختن کل شرکت فقط یک پنجم طلبش رو میتونه نقد کنه. پس مجبوره باش کنار بیاد. شرکتهای بزرگ، از بدهیهای نجومیشون به عنوان کمربند ایمنی استفاده میکنند.
بدهی حوزه به حکومت هم انقدر زیاد شده که در برابر ولیفقیه در موقعیت «مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟» قرار گرفته. قطعا از این اهرم بیشتر و بیشتر استفاده خواهند کرد. در سیزنهای بعدی این سریال، شاهد نوستالژیبازی بیشتر شیوخ خواهیم بود، با مضمون: «یادتونه قدیم قدیما ما ملاها و شما عوام چه رابطه خوب و قشنگی داشتیم؟ بیایید دوباره برگردیم به اون دورانا».
ما عوام هم یه کارت داریم با عنوان «کور خوندید». ولی نباید زود رو کنیم. باید بذاریم دونه دونه بیان روی سن شیرینکاریهاشون رو انجام بدن بعد.
https://fa.shafaqna.com/media/2018/05/VID_20180506_141337_803.mp4
دادگاه حقوق بشر اروپا با رأیی عجیب حکم داد که ازین به بعد هیچ کس در این قاره اجازه ندارد بگوید پیامبر اسلام پدوفیل بوده است! استدلالش هم این بوده که این کار رواداری مذهبی و متعاقبا صلح رو به خطر میندازه.
در متون اسلامی به وضوع اومده که عایشه ۶ سالش بود که برای محمد انتخاب شد و در ۹ سالگی به خانه پیامبر رفت. ۹ یعنی کودک. نویسنده مقاله میگه این حکم دو راه پیش روی ما میذاره: یا اینکه تصور کنیم این متون وجود ندارند (یا احادیث مربوط به عایشه وجود ندارند)، یا اینکه تو دلمون فکر کنیم پیامبر پدوفیل بوده ولی چیزی که در دل داریم رو به زبان نیاریم! که هر دو علاوه بر نادرست بودن، غیرممکن هم هستند. اگه نمیشه مردم رو وادار کرد درباره یک فرد زنده حرف نزنند، نمیشه وادارشون کرد که درباره یک آدمی که چهارده قرن پیش زندگی میکرده حرف نزنند (تجسم کنید دادگاهی در ایران بگه دیگه کسی حق نداره درباره سفرهای استانی احمدینژاد حرف بزنه!). و بعد اشاره میکنه که اگه ملاک «طوری نشود که بین پیروان افراد دعوا بشود» باشه، اون وقت درباره عملکرد هیچ یک از چهرههای شناختهشده جامعه نباید حرف زد، چون اونها هم یه عده طرفدار دارند که ممکنه تعدادشون در آینده خیلی زیاد هم بشه!
قاضی خطر رو تشخیص داده. رواج یافتن پدوفیل خواندن پیامبر به این معنیه که حدود ۲ میلیارد نفر کسی رو الگوی اخلاقی خودشون قرار دادن که عمل غیراخلاقی مرتکب شده! پس خود این ۲ میلیارد نفر هم در سطح پایین اخلاقی قرار میگیرن، و وقتی بقیه اجتماع اینها رو در سطح پایینتری ببینند، باشون بدرفتاری خواهند کرد (همیشه یکی از زمینهسازهای ظلم و تبعیض، پایینتر از خود تلقی کردن قربانیه). اما عقلش نرسیده که دفع این خطر کار ایشون نیست و وضع قانون هم حلال این مشکل نیست. قاضی هم مثل خیلی از مسلمانان و غیرمسلمانان، فکر میکنه این قضیه اونقدرها هم مهم نیست که بخواد امنیت روانی جامعه مذهبی رو مختل کنه، پس روی گزینه «کژ ندهید» کلیک میکنه. نمیدونه که همین قضیه ظاهرا بیاهمیت، نوک کوه یخیه که داره میخوره به تایتانیک امت اسلام.
اگه سکس با کودک ۹ ساله، از نظر خدای اسلام نادرست بود، حتما به پیامبر برگزیده خودش میگفت که انجامش نده. توجیه «کلام وحی مجال پرداختن به هر جزییاتی را ندارد» قابل قبول نیست، چون برای مواردی بسیار جزییتر مثل «زیاد دم در خونه پیامبرتون واینسین هی سوال بپرسید، بذارید به زندگیش برسه» مجال داشته و در قرآن اومده. پس اگه مانع پیامبر نشده، یعنی ازین رفتار رضایت داشته. اما خدای اسلام در قرن بیست و یکم، رضایت نداره (میشه گفت در حال حاضر تمام خدایان روی نادرست بودن این کار به توافق رسیدن). اما خدا منزه از آن است که نظرش تغییر کند. پس یا خدای هزار و چهارصدسال پیش یک خدای قلابی بوده، یا خدای فعلی.
فقها حرکات آکروباتیک جالبی با کلمات کردهاند تا این تناقض رو حل کنند، که یک فقرهش معادل قرار دادن ۹ سالههای عرب چهارده قرن بیش با ۱۹ سالههای قرن حاضره، که خب از لحاظ بیولوژیک یک تلاش عبث و خندهدار بود.
تنها ریسمان نجاتدهنده موجود، اینه که امت اسلام بپذیره که وحی، کلام الهی نیست، کلام خود پیامبر است. پیامبر، مرد زمان خودش بود، و در زمان خودش زن در چارچوب تولید مثل تعریف میشد، پس هر زمانی که آمادگی داشت برای تولید مثل، باید ازدواج میکرد. ضمن اینکه هنوز مفهومی به نام فردگرایی بوجود نیومده بود، و درکی که ذهن انسان اون روزگار از فردیت خودش و اختیارات خودش داشت، با درک ماها به کلی متفاوت بود (برای همین خیلی با «مردسالار» حساب کردن این جوامع موافق نیستم. چون حتی مرد هم قربانی قبیله بود).
خب پذیرش چنین شیفت عظیمی در ساختار اعتقادی، دردی شبیه بریدن استخوان در حالت هشیاری داره. که بش تن نخواهند داد. و چون تن نخواهند داد، این مسئله روی میز باقی خواهد ماند. دادگاه اروپایی، مسلمین رو به شکل طفلی میبینه که نه بلدند از خودشون دفاع کنند، نه توانایی دارند که دردهای شدید رو به جان بخرند، پس به عنوان یک نوع کفیل، به جای اونها از عقایدشون دفاع میکنه. اما چون این یک دوستی خالهخرسهست، ضررش بیشتر از نفعش خواهد شد.
https://spectator.us/illegal-mohammed-paedophile/
در متون اسلامی به وضوع اومده که عایشه ۶ سالش بود که برای محمد انتخاب شد و در ۹ سالگی به خانه پیامبر رفت. ۹ یعنی کودک. نویسنده مقاله میگه این حکم دو راه پیش روی ما میذاره: یا اینکه تصور کنیم این متون وجود ندارند (یا احادیث مربوط به عایشه وجود ندارند)، یا اینکه تو دلمون فکر کنیم پیامبر پدوفیل بوده ولی چیزی که در دل داریم رو به زبان نیاریم! که هر دو علاوه بر نادرست بودن، غیرممکن هم هستند. اگه نمیشه مردم رو وادار کرد درباره یک فرد زنده حرف نزنند، نمیشه وادارشون کرد که درباره یک آدمی که چهارده قرن پیش زندگی میکرده حرف نزنند (تجسم کنید دادگاهی در ایران بگه دیگه کسی حق نداره درباره سفرهای استانی احمدینژاد حرف بزنه!). و بعد اشاره میکنه که اگه ملاک «طوری نشود که بین پیروان افراد دعوا بشود» باشه، اون وقت درباره عملکرد هیچ یک از چهرههای شناختهشده جامعه نباید حرف زد، چون اونها هم یه عده طرفدار دارند که ممکنه تعدادشون در آینده خیلی زیاد هم بشه!
قاضی خطر رو تشخیص داده. رواج یافتن پدوفیل خواندن پیامبر به این معنیه که حدود ۲ میلیارد نفر کسی رو الگوی اخلاقی خودشون قرار دادن که عمل غیراخلاقی مرتکب شده! پس خود این ۲ میلیارد نفر هم در سطح پایین اخلاقی قرار میگیرن، و وقتی بقیه اجتماع اینها رو در سطح پایینتری ببینند، باشون بدرفتاری خواهند کرد (همیشه یکی از زمینهسازهای ظلم و تبعیض، پایینتر از خود تلقی کردن قربانیه). اما عقلش نرسیده که دفع این خطر کار ایشون نیست و وضع قانون هم حلال این مشکل نیست. قاضی هم مثل خیلی از مسلمانان و غیرمسلمانان، فکر میکنه این قضیه اونقدرها هم مهم نیست که بخواد امنیت روانی جامعه مذهبی رو مختل کنه، پس روی گزینه «کژ ندهید» کلیک میکنه. نمیدونه که همین قضیه ظاهرا بیاهمیت، نوک کوه یخیه که داره میخوره به تایتانیک امت اسلام.
اگه سکس با کودک ۹ ساله، از نظر خدای اسلام نادرست بود، حتما به پیامبر برگزیده خودش میگفت که انجامش نده. توجیه «کلام وحی مجال پرداختن به هر جزییاتی را ندارد» قابل قبول نیست، چون برای مواردی بسیار جزییتر مثل «زیاد دم در خونه پیامبرتون واینسین هی سوال بپرسید، بذارید به زندگیش برسه» مجال داشته و در قرآن اومده. پس اگه مانع پیامبر نشده، یعنی ازین رفتار رضایت داشته. اما خدای اسلام در قرن بیست و یکم، رضایت نداره (میشه گفت در حال حاضر تمام خدایان روی نادرست بودن این کار به توافق رسیدن). اما خدا منزه از آن است که نظرش تغییر کند. پس یا خدای هزار و چهارصدسال پیش یک خدای قلابی بوده، یا خدای فعلی.
فقها حرکات آکروباتیک جالبی با کلمات کردهاند تا این تناقض رو حل کنند، که یک فقرهش معادل قرار دادن ۹ سالههای عرب چهارده قرن بیش با ۱۹ سالههای قرن حاضره، که خب از لحاظ بیولوژیک یک تلاش عبث و خندهدار بود.
تنها ریسمان نجاتدهنده موجود، اینه که امت اسلام بپذیره که وحی، کلام الهی نیست، کلام خود پیامبر است. پیامبر، مرد زمان خودش بود، و در زمان خودش زن در چارچوب تولید مثل تعریف میشد، پس هر زمانی که آمادگی داشت برای تولید مثل، باید ازدواج میکرد. ضمن اینکه هنوز مفهومی به نام فردگرایی بوجود نیومده بود، و درکی که ذهن انسان اون روزگار از فردیت خودش و اختیارات خودش داشت، با درک ماها به کلی متفاوت بود (برای همین خیلی با «مردسالار» حساب کردن این جوامع موافق نیستم. چون حتی مرد هم قربانی قبیله بود).
خب پذیرش چنین شیفت عظیمی در ساختار اعتقادی، دردی شبیه بریدن استخوان در حالت هشیاری داره. که بش تن نخواهند داد. و چون تن نخواهند داد، این مسئله روی میز باقی خواهد ماند. دادگاه اروپایی، مسلمین رو به شکل طفلی میبینه که نه بلدند از خودشون دفاع کنند، نه توانایی دارند که دردهای شدید رو به جان بخرند، پس به عنوان یک نوع کفیل، به جای اونها از عقایدشون دفاع میکنه. اما چون این یک دوستی خالهخرسهست، ضررش بیشتر از نفعش خواهد شد.
https://spectator.us/illegal-mohammed-paedophile/
❤5
نمیشه به این کاربران خرده گرفت که چرا به اصل ماجرا که مبارزه با قاچاق کتاب بوده، نه مبارزه با خود کتاب! اهمیتی نمیدن، وقتی که اصل ماجرا زیر سبک متداول بگیر ببندهای جمهوریاسلامی دفن شده. به کانال اسراییل فارسی هم نمیشه خرده گرفت که به کتابسوزی نازیها تشبیهش میکنه، وقتی راه حل یک مشت ابله در سیستم در برابر هر کالای غیرقانونی «معدوم» کردنه، از پورشه گرفته تا کتاب کاملا قابل استفاده.
جدا از بدسلیقگی در معرفی چرایی اقدام مذکور و بیکفایتی ذاتی نظام در «روابط عمومی»، به دلیل تمام پسزمینههایی که در چهل سال گذشته رسوب کرده، اینکه نظام کاری جدی در جهت منافع فرهنگی و حاکمیت قانون انجام بده، از نظر ناظران به نمازخواندن ارمنی شباهت پیدا میکنه و در بدگمانیای که کاملا طبیعی هم هست دنبال وجهه فاشیستی ماجرا میگردند. ازین جهت دچار فلاکتی هستیم که هیچ شاخص بینالمللی براش تعریف نشده چون جایی خارج از ایران درک چندانی ازش ندارند. فلاکت اینکه مجبور باشی خادمی امامزاده رو به چاقوکش محل بسپاری! برای صیانت از حقوق و قانون، که در این مورد خاص یعنی خشکاندن ریشه قاچاق کتاب، هیچ مرجعی جز حاکمیت وجود نداره. از طرفی همین حاکمیت ناشایستترین موجودیتی که میشه در رابطه با «فرهنگ» مملکت، تعریف کرد. ما مثل کودک مادرمردهای هستیم که وقتی اذیتش میکنند، مجبوره به نامادری دائمالخمرش مراجعه کنه تا ازش بخواد که ازش دفاع کنه. اون نامادری هم فعلا یه تکونی به خودش داده، ولی آروغهایی که داره میزنه، حال همه رو بهم زده. فلاکت یعنی مجبور باشی همه اینها رو با هم تحمل کنی.
https://t.me/twitter_farsi/70189
جدا از بدسلیقگی در معرفی چرایی اقدام مذکور و بیکفایتی ذاتی نظام در «روابط عمومی»، به دلیل تمام پسزمینههایی که در چهل سال گذشته رسوب کرده، اینکه نظام کاری جدی در جهت منافع فرهنگی و حاکمیت قانون انجام بده، از نظر ناظران به نمازخواندن ارمنی شباهت پیدا میکنه و در بدگمانیای که کاملا طبیعی هم هست دنبال وجهه فاشیستی ماجرا میگردند. ازین جهت دچار فلاکتی هستیم که هیچ شاخص بینالمللی براش تعریف نشده چون جایی خارج از ایران درک چندانی ازش ندارند. فلاکت اینکه مجبور باشی خادمی امامزاده رو به چاقوکش محل بسپاری! برای صیانت از حقوق و قانون، که در این مورد خاص یعنی خشکاندن ریشه قاچاق کتاب، هیچ مرجعی جز حاکمیت وجود نداره. از طرفی همین حاکمیت ناشایستترین موجودیتی که میشه در رابطه با «فرهنگ» مملکت، تعریف کرد. ما مثل کودک مادرمردهای هستیم که وقتی اذیتش میکنند، مجبوره به نامادری دائمالخمرش مراجعه کنه تا ازش بخواد که ازش دفاع کنه. اون نامادری هم فعلا یه تکونی به خودش داده، ولی آروغهایی که داره میزنه، حال همه رو بهم زده. فلاکت یعنی مجبور باشی همه اینها رو با هم تحمل کنی.
https://t.me/twitter_farsi/70189
این دو پست متوالی از کانال محمدرضا اسلامی، یک مقایسه جالب بین «ما و آنها»ست، که نشون میده چرا آمریکا، آمریکاست. البته یه ایرادی بش وارده. خلاصه مطلب اینه که مهاجری عرب، که سالها در امارات که یک کشور عربیه زندگی کرده، هنوز رنج خارجی بودن رو تحمل میکنه، اما همین آدم میاد آمریکا و به قلل مرتفع آکادمیک میرسه، و بعد این جمعبندی رو ازش درمیاره که مسئله فقط پول نیست، و گرنه عربها هم دارند کلی پول خرج میکنند برای جذب نیروی مستعد، بلکه مسئله یک نوع ریلگذاریه که در آمریکا هست، و در ایران و امارات نیست.
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
البته حرف درستیه ولی کامل نیست. ایشون یه نگاه تقریبا تکنوکراتیک دارند (و لابد به همین دلیل از «ریل» استفاده میکنند)، متعاقبا راه حلی هم که برای ایران ارائه میدن در همون راستاست. یعنی ما یه سری خلاء قانونی داریم و یه سری قانون بد، و یه سری بروکراسی فشل و بد تنظیم شده، که اگه اینارو درست کنیم، یک مهاجر افغان باید بتونه به راحتی هیئت علمی دانشگاه تهران بشه و نگران دیپورت و تردد هم نباشه! این تقلیلگرایی رو در بیشتر تحولخواهان امروزی میشه مشاهده کرد، که دچار یک فانتزی هستند که فاصله ما با یک جامعه توسعهیافته، به اندازه ریختن ملاها در دریا، و سپس تصویب بیست سیتا لایحهست!
اون چیزی که به اون برادر افغان اجازه میده در آمریکا اونقدر ترقی کنه، علاوه بر پول، و علاوه بر ریلگذاری، بستر فرهنگی هم هست. ایرانیها، حتی ورود مردم افغانستان که همزبان ما هستند رو هم یک تهدید هویتی حساب میکنند (تصاحب فرصتهای شغلی صرفا بهانه بوده همیشه)، چه برسه مهاجران غیرفارسیزبان. ایرانیها خیلی جدی اصرار دارند که فارسزبان و شیعه بمانند، (بعلاوه مابقی حلقههایی که زنجیر هویت ایرانی امروزی رو بافته)، و ازون مهمتر خیلی جدی اصرار دارند یکدست باقی بمونند. وقتی حتی دگراندیشی هموطن خودشون رو هم نمیتونن تحمل کنند، وارد کردن دگراندیش از خارج، قطعا یک تهدید به حساب میاد. امارات متحده عربی، امارات متحده «عربی» است، یعنی این کشور باید عرب بماند، یا باید تحت تسلط عربها باشد، حتی اگه اکثریت ساکنینش غیرعرب باشند. ازین مثالها در ممالک عقبمانده زیاد هست.
آیا در آمریکا کسی دغدغههای هویتی اینچنینی نداره؟ چرا. همین چند وقت پیش تو یکی از سوپرمارکتها، یک زن میانسال سفیدپوست میبینه دو نفر از مشتریان دارند با هم اسپانیایی حرف میزنند، و بشون اعتراض میکنه و کار به دعوا میکشه. صاحب فروشگاه طرف اسپانیاییزبانها رو میگیره و خانوم معترض رو بیرون میکنه. ایشون هم میگه «باشه من میرم ولی شما نمیدونید دارید چه بلایی سر آمریکا میارید». به نظرش اینکه اسپانیایی رواج پیدا کنه، یعنی سقوط آمریکا! (البته در مورد این رواج زیادی نگرانه. غلبه انگلیسی به خاطر کثرت کسانی که باش صحبت میکنند نبوده. زمانی در تاریخ آمریکا، تعداد مهاجران آلمانیتبار بیشتر از مهاجران انگلیسی/ایرلندی تبار بود، اما آمریکا داچلند نشد). اما نظم سیستماتیک موجود، به امثال این خانوم اجازه نمیده تا در موقعیتی قرار بگیرند که بتونند دیگران رو محدود کنند (و برای همین دامنه عملکردشون به سوپر مارکت محدود شده). یکی از بررسیهایی که اخیرا انجام شد نشون میداد بالای ۹۰ درصد اساتید و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی، گرایشات لیبرال دارند (در رشتههای مهندسی راستگراها غالبند البته). مسلما ۹۰ درصد جامعه آمریکا لیبرال نیست، پس جامعه آکادمیک، بهیچوجه کل جامعه رو نمایندگی نمیکنه، و میشه گفت: بهتره نکنه. (هرچند که این ایراد رو هم داره که عدم تنوع عقیدتی، ممکنه باعث بایکوت افکار ضدجریان غالب بشه و دانشگاه در دام ایدئولوژیها بیفته). این رو میشه مقایسه کرد با ایران، که چه در نظام مدیریتی، و چه در قانونگذاری، و چه در فضای آکادمیک، سفلهپرور و سفیهپسند شده!
برای دست یافتن به قابلیت جذب مهاجر، باید نگاه کلی جامعه نسبت به هویت خودش تغییر کنه، و همزمان، اونهایی که رویکرد عقبگردانه دارند مجال پیدا کنند که مانع این تغییر هویتی بشن.
https://t.me/solseghalam/1445
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️درباره یادداشت روضه عصر عاشورای دکتر محسن رنانی
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
🔹دکتر محسن رنانی در ادامه سلسله یادداشتهایی که به نظم (و وسواس) در باب توسعه می نویسد، یادداشتی را عصر روز عاشورا در کانال تلگرامی خود منتشر کرد که عنوان «روضه» برای آن برگزیده شده بود. حسن سلیقه در انتخاب…
❤2