Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اینکه چجوری میشه با ۲۵ اسب بخار بار جابجا کرد رو نمی‌دونم، ولی بهرحال شرکت ماهیندرا هند این وسیله بارکش گازسوز رو زیر ۴۰۰ میلیون تومن درآورده. در حالی که هزینه‌هاشون از ایران بیشتره. از آب و برق گرفته تا معادل دلاری حقوق کارگر.
Anarchonomy
یادش بخیر یه مشت دیوونه تو دوره کرونا وایتکس رو با دستگاه سمپاش پخش میکردن اینور اونور. یه تحقیق جدید نشون داده دوام ویروس در هوا بستگی زیادی به پ‌هاش ذرات معلق بازدم داره، یعنی هر گازی که روی اسیدی‌تر شدن این ذرات در محیط موثر باشه روی پایداری ویروس اثر مثبت…
یه ژانری راه افتاده بود تو تیک‌تاک کاغذ رو می‌چسبوندن به آینه، از بغل بش نگاه میکردن می‌گفتن خدای من! چطور آینه پشت کاغذ رو می‌بینه؟
تلگرامم رو باز کردم دینگ دینگ دینگ صدتا پیام اومده که «اشتباه کردی وایتکس قلیاییه، چطور میتونه محیط رو اسیدی‌تر کنه؟».

دیگه حوصله گذشته رو ندارم، ایمیل دانشگاه بریستول رو میذارم براشون میگم برید باشون تماس بگیرید از گمراهی درشون بیارید، نخبگان خاورمیانه. حیف شدید اینجا. منم ازین همه بی‌عدالتی ناراحتم.
عادت جدید شهروند شکم‌سیر آمریکایی اینه که از هزینه پروژه‌ها غر بزنه، و با کشورهای آسیایی مقایسه کنه و بعد نتیجه بگیره «دیگه اینجا هیچ پروژه‌ای نمیشه انجام داد». که مثلا هزینه تخمینی قطار سریع‌السیر کالیفرنیا از ده میلیارد دلار رسیده به صد میلیارد دلار.
حجم پول و رفاه به قدری بالاست که برای ادامه سیاه‌نمایی مجبورند از هر لیوان آبی روضه ابوالفضل دربیارند. این سیاه‌نمایی سابقه تاریخی در فرهنگ این کشور داره، و از همون موقعی شروع شد که مهاجری که با بدبختی خودش رو به آمریکا رسونده بود و تا می‌اومد آب خوشی از گلوش بره پایین با سرخپوست‌ها و راهزن‌ها و بزن درروها و آب و هوای خشن مواجه می‌شد و با خودش می‌گفت «به فنا خواهیم رفت». تشدید این روضه‌خوانی به پاکسازی حافظه هم نیازمنده. مثل این واقعیت که تا چند سال بعد از جنگ جهانی خیلی از سکونتگاه‌های آمریکا حتی آب لوله‌کشی نداشتند، و یادشون رفته. و این پول نجومی بوده که تونسته زیرساخت رو ازون وضعیت درآورده و به شکل فعلی برسونه. از صد میلیاردی شدن پروژه عبور راه آهن از گرون‌قیمت‌ترین املاک ویلانشین کشور غر میزنند، اما یادشون میره که دولت آمریکا، بله دولت و نه بخش خصوصی، در طول هفتاد سال نزدیک به ۲ هزار میلیارد دلار برای اتوبان‌ها خرج کرد که بیشترش در بیابان بودند!
مقررات زیاد، از جمله در محیط‌زیست (که حتی اجازه نمیده یک تکه میلگرد روی زمین باقی بمونه)، هزینه‌ها رو بالا میبره.‌ اما گاهی بد نیست هزینه‌ها بالا باشه، چون از کارهای غیرضروری جلوگیری میشه. خیلی از خطوطی که چین احداث کرد ضروری نبودند، و هزینه غیراقتصادی بودنش رو باید مردم بدن. افزایش هزینه‌ها، این پرداخت هزینه رو به قبل از پروژه منتقل می‌کنه. و اینکه قبلش باشه خیلی بهتره تا اینکه بعدش باشه. چون بعدش کاری نمیشه کرد. شهروند چینی نمیتونه بره یه تکه از بتن پروژه رو بکنه ببره بگه «پس من خسارتم رو برداشتم».
Anarchonomy
عادت جدید شهروند شکم‌سیر آمریکایی اینه که از هزینه پروژه‌ها غر بزنه، و با کشورهای آسیایی مقایسه کنه و بعد نتیجه بگیره «دیگه اینجا هیچ پروژه‌ای نمیشه انجام داد». که مثلا هزینه تخمینی قطار سریع‌السیر کالیفرنیا از ده میلیارد دلار رسیده به صد میلیارد دلار. حجم…
این خود مردم بودند که جنبه‌ای از آزادی تلقیش کردند، نه خودروسازها، چون ماشین شخصی تو جغرافیای بزرگ آمریکا با بیشمار سکونتگاه کم‌جمعیت دور از هم، بشون آزادی جابجایی بالایی میداد. اینکه خودروسازها در پایتخت لابی می‌کردند، همونطور که هر صنعت دیگه‌ای لابی می‌کنه، فقط همزمان بود با این تلقی مردمی، نه عاملش.
هرچیزی که انبوه مردم به سمت استفاده ازش برن، برداشت همون مردم ازش رو منفی می‌کنه. وقتی تو واگن مترو فقط پنج نفر باشند، میگی چه خوبه ازین به بعد فقط با این میرم سرکار. وقتی دویست نفر ریختن توش میگی تف تو حمل و نقل عمومی! اون موقع که انقدر ماشین کم بود که بین هر ماشین و ماشین جلویی صدمتر فاصله میفتاد، می‌گفتن چه رفاه خوبیه! حالا که ترافیک شد و سپر به سپر چسبوندن، میگن همون قطار خوب بود اصلا!
کسی که تو زیردریایی گیرافتاده، احتمال داره تا چند ساعت یا روز زنده بمونه. پس منطقیه که تمام امکانات رو برای نجاتش به کار گرفت. ولی کسی که از قایق افتاده بیرون، احتمال داره تا چند دقیقه زنده بمونه. پس به کار گرفتن همه امکانات برای پیدا کردنش، بی‌فایده‌ست. این دو موقعیت متفاوت ربطی به اختلاف فقیر و غنی نداره. چون یک اختلاف فیزیکیه، نه اقتصادی. از قضا اختلاف اقتصادی در این مورد خاص، در حداقلی‌ترین حالت بود. چون مهاجران غیرقانونی سوار قایقی شده بودند که به عنوان یک قایق ماهیگیری استاندارد بود، اما میلیاردرها سوار زیردریایی شده بودند که به عنوان یک زیردریایی، یک اسباب‌بازی بود. یعنی میلیاردرها وسیله فقیرانه‌تری سوار شدند.
در مورد انتخاب طبیعی داروین هم، این دو گروه بهم خیلی نزدیک بودند. اگه قرار باشه حماقت یک میلیاردر در انتخاب یک وسیله زیرسطحی ناایمن رو که باعث مرگش شد، انتخاب طبیعی حساب کنیم، مرگ مهاجری که می‌بینه قایق ماهیگیری بیش از ظرفیت تحملش مسافر سوار کرده، و باز سوارش میشه رو هم باید انتخاب طبیعی حساب کنیم. نمیشه گفت مهاجران ناچار بودند، چون خرگوش‌هایی نبودند که در حال فرار از آتش‌سوزی جنگل بوده باشند. بلکه برای «زندگی بهتر» در حال فرار بودند. شوخی فرهنگی انتخاب طبیعی، کاری به میزان درآمد نداره. نمیشه وقتی اون‌هایی که برای مظلومیت‌شون روضه میخونی داخل چارچوبش قرار بگیرند، اما به صورت مصلحتی یادت بره قاعده این شوخی چی بود.
تنها اختلاف اجتماعی که ازین حادثه میشه بیرون کشید اینه که اگه این مهاجران در سواحل فلوریدا در معرض خطر قرار می‌گرفتند، احتمال بیشتری وجود داشت که زنده بمونند. چون گارد ساحلی آمریکا به اینکه مسافران از ترس اینکه دیپورت بشن کمک نخوان، توجهی نمی‌کنه و برحسب پروتکل خودش دخالت می‌کنه. و این فرق آمریکا با اروپاست.
هزار سال پیش حاکم ایرانی از بازار رد می‌شد، محافظانش گردن یک ماهی‌فروش رو می‌گرفتند که چپ‌ نگاه کرده، و اون ماهی‌فروش می‌گفت اعلیحضرت من کاری به حکمرانی شما ندارم، من فقط یک ماهی‌فروشم و اگر امروز این ماهی‌ها را نفروشم فاسد می‌شوند و زن و بچه‌ام گرسنه می‌خوابند. بعد حاکم می‌گفت باشه، ولش کنید.
الان هم گردن مربی فوتبال رو می‌گیرند، و میگه اعلیحضرت من کاری به حکمرانی شما ندارم، من فقط یک مربی فوتبالم و در زندگی همین کار را بلدم، و اگر به آن ادامه ندهم چیزی از زندگی‌ام باقی نمی‌ماند. بعد حاکم میگه باشه ولش کنید.

یعنی هزار ساله که حاکمان‌مون فرقی نکردن؟
نه. یعنی هزار ساله که مردم فرقی نکردن.
پسر بهشتی وانمود می‌کنه پدرش دنبال آرمان‌های آزادی‌خواهانه بود! اما خوشبختانه الان با دوره خلافت عباسی فرق داره و آرشیو سخنرانی‌ها وجود داره. بهشتی کسی بود که در رد آزادی پوشش گفته بود ما آزادی‌ای که در آن زن آزاد باشد هرجوری خواست در خیابان تردد کند اما مرد سرش را بیاندازد پایین و نگاه نکند، قبول نداریم!

دهاتی‌های پنجاه و هفتی، در هر کسوتی که بودند با آزادی‌ای که به نظر بیاد مرد محدودتره، مشکل داشتند. چون در منظومه فکری این‌ها مرد محور عالم وجوده و همه اجرام به دورش طواف می‌کنند.
اما اینکه به نظرشون می‌اومد در جامعه لیبرال مرد محدودتره فقط به این دلیل نبود که با ارزش‌های لیبرال موافق نبودند، بلکه به این دلیل بود که با زیست مذهبی مخالف بودند. بله، دهاتی پنجاه و هفتی مذهبی با زیست مذهبی مخالف بود. چون این مذهبه که آزادی‌ها رو از آدم می‌گیره. این مذهبه که وادارت می‌کنه از زندگی نرمال فاصله بگیری، و مقید به کارهایی بشی که بقیه انجام نمیدن، یا از چیزهایی پرهیز کنی که بقیه پرهیزی ازش ندارند. تحمل هزینه اگه همگانی باشه آسونتره. اگه همه آب‌شون قطع باشه، رنج فیزیکی نداشتن آب کم نمیشه، اما رنج روانیش کاهش پیدا می‌کنه. اگه همه آب داشته باشند غیر از یک نفر، اون یک نفر فشار سنگین‌تری حس می‌کنه. دهاتی پنجاه و هفتی از مذهب در رنج بود و می‌خواست این یک رنج همگانی باشه تا راحت‌تر تحملش کنه. بنابراین یک تصلب صفر و یکی رو به ایران تحمیل کرد که: اینجا یا همه مذهبی خواهیم بود، یا همه‌مون غیرمذهبی میشیم! که بعد از چهل و پنج سال اصرار بر اولی، داریم به دومی می‌رسیم.

آدم مذهبی از زیست مذهبی متنفر میشه چون ایمان نداره. چون در زیست مذهبی، میشه خدا رو از معامله حذف کرد، تا به رابطه‌ای بین فرد با جامعه تقلیل پیدا کنه. مثل مناسکی که با خرج بالا انجام میشن، در حالی که واجبات روی زمین موندن. وقتی خدا حذف شده باشه و طرف معامله بقیه آدم‌ها باشن، محاسبات هم تغییر می‌کنه و شناور میشه. مثل این محاسبه که: «الان از رعایت شرع من بیشتر ضرر می‌کنم یا همسایه؟ ما مردها بیشتر ضرر می‌کنیم یا زن‌ها؟ ما فقرا بیشتر ضرر می‌کنیم یا پولدارها؟».
اما کسی که ایمان داره نمیتونه خدا رو حذف کنه، بنابراین محاسباتش همواره فیکس باقی میمونه. اگه حتی یک نفر هم پیدا نکنه که اندازه خودش هزینه داده باشه، حس اینکه نسبت به بقیه بازنده‌ست رو نخواهد داشت.
اعتقاد سیف اینه که بانک‌های مرکزی دیگه اصلاح نمیشن، پس باید همه‌شون از بین برن، و اگه کسی میگه اصلاح‌شدنی هستند به این دلیله که توسط خود این نهادها تربیت شدن!

اگه فقط با بانک‌های مرکزی مشکل داشت می‌شد بحث فنی کرد که آیا واقعا اصلاح‌پذیرند یا نیستند. اما کافیه اظهارات اخیر این جماعت رو دنبال کرده باشید تا ببینید کلا با همه نهادهای مدنی مشکل دارند. کلیسا خر است، شورای شهر خر است، دانشگاه خر است، ارتش خر است، وزارت بهداشت خر است، پلیس خر است. بعد میگن چرا کسی نمیره تو برنامه جو روگن با ضدواکسن‌ها بحث کنه! یعنی متوجه نیستند که نهادستیزی برند این‌هاست؟ پیش خودشون تصور می‌کنند یکی بره اونجا شواهد علمی نشون بده این‌ها برندشون رو ول می‌کنند؟ مگه انبوه محتویات درباره اینکه چرا دلار به جایگاه امروزی رسیده، توسط کسانی که می‌دونند سیستم داره چطور کار می‌کنه، تأثیری روشون داشت؟

آیا آنارشیست نباید نهادستیز باشه؟ خیر. آنارشیسم همون سایکوپتی فلسفی نیست. جامعه‌ای که نهاد نداشته باشه، از تمدن تهی میشه. کسی که نهادستیزه هرچقدر هم درباره آزادی آیه بخونه، جامعه رو به عقب میبره. آنارشیست شکل نهادها رو تغییر میده و جایگزین می‌کنه، نه اینکه اصل‌شون رو نفی کنه. در یک جامعه آنارشیستی هم نهادی لازمه که تعیین کنه سرنگ‌ها استریل هستن یا نیستن. اما در نظر بگیریم که من آنارشیست هنوز نتونستم ساختار جایگزین رو طراحی کنم، در موقعیت «اکنون» باید بشینم فقط فحش بدم به ساختار موجود؟ خیر. باید برای اصلاح همینی که هست راهکار ارائه بدم.
Anarchonomy
اعتقاد سیف اینه که بانک‌های مرکزی دیگه اصلاح نمیشن، پس باید همه‌شون از بین برن، و اگه کسی میگه اصلاح‌شدنی هستند به این دلیله که توسط خود این نهادها تربیت شدن! اگه فقط با بانک‌های مرکزی مشکل داشت می‌شد بحث فنی کرد که آیا واقعا اصلاح‌پذیرند یا نیستند. اما کافیه…
وقتی به دوستان بیت‌کوینی میگم هنوز خیلی کار داریم، حتی قبول نمی‌کنند که کار داریم! فکر می‌کنند جایگزین سیستم موجود رو پیدا کردیم و تموم شد رفت و فقط مونده مردم سر عقل بیان و بیت‌کوین رو در آغوش بکشند! درست مثل انقلابی شده که نیروهای انقلابی هنوز پیروز نشده توهم حکمفرمایی پیدا کردن! مخصوصا وقتی نیاز به ریز شدن و نکته‌سنجی در مطالعات اجتماعیه. به عنوان یک نمونه هنوز مکانیزم اقبال عمومی از اسکناس رو درک نکردن. نقطه اشتراک شمای ایرانی با یک مصری چیه؟ غیر از ختنه شدن، تنها نقطه اشتراک‌تون اینه که هردو پول اضافه‌تون رو می‌برید بیرون به دلار تبدیل می‌کنید! ۱- چرا این کار رو می‌کنید و ۲- چرا می‌تونید این کار رو بکنید؟ چون ۱- دلار نسبت به ارز کشور خودتون خیلی باثبات‌تره و چون ۲- همیشه اون بیرون دلار هست. طوری که حتی خود فروشنده با موتور میاد دم در خونه‌تون و اسکناسش رو تحویل میده و پولش رو می‌گیره و میره. هیچ ارز دیگه‌ای در دنیا سهل‌السفارش‌تر از پیتزا نیست. اون هم در هر کوچه پس‌کوچه‌ای در هر گوشه دنیا.

اما اسکناس ریسک داره. ممکنه تو راه خفت‌تون کنند. چرا شما و مصریه، هر دو این ریسک رو می‌پذیرید؟ چون هندل کردن این ریسک راهکارهایی داره که برای جفت‌تون قابل فهمه. طوری که حتی از بچگی اون راهکارها رو یاد می‌گرفتید. ریسک اسکناس یک ریسک آنالوگ و بیسیکه. پس راهکارهاش هم آنالوگ و بیسیکه. و گرنه اون دلار فروشه بدون اینکه سوادی بیشتر از سوم دبیرستان داشته باشه نمی‌تونست با یه موتور این کارو انجام بده. شما نمی‌تونی یه سیستم دیجیتال پیچیده در برابر عوام کوچه بازار قرار بدی که کارهای حفاظتی که لازمه انجام بده رو فقط مهندس‌ها ازش سر در میارن (که بیت‌کوین‌هایی که مهندس‌ها از دست میدن نشون میده خیلی ازون‌ها هم هنوز سر درنیاوردن). ما نیاز به سیستمی داریم که پخمه‌ترین فرد جامعه هم بتونه هندلش کنه. چون فعلا همون پخمه‌ترین فرد هم داره اسکناس رو هندل می‌کنه. آیا این کار غیرممکنه؟ نه. ولی اول باید شعورت برسه که چرا ملت دلار رو ول نمی‌کنند.
یک نفر نظری داد درباره وضعیت گوگل که با اینکه درباره بیزینسه اما هرچی بیشتر بش نگاه می‌کنم فکر می‌کنم یک نکته جامعه‌شناختی هم توش داره‌:

«گوگل شرکت سودهای ۴۰ درصدی با تبلیغات بود. بیزینس‌های با سود ۲۰ درصدی مثل سرویس‌های ابری براش وبال گردنه و رهاشون می‌کنه. آمازون شرکت سودهای ۲ درصدی با فروش خرت و پرت آنلاین بود. بیزینس‌های با سود ۲۰ درصدی مثل سرویس‌های ابری براش مثل جواهرن و محکم بش چسبیده».
داشتم دستی به آرشیوم می‌کشیدم این عکس از خبرگزاری ایسنا رو دیدم. مربوط به سیزده سال پیشه. با این لباس بش گیر داده بودند. الان همین لباس، معنی همراهی با نظام رو میده.
یک سیکل پوچ که در اون فقط عمر انسان‌ها هدر میره.
حکومت اوباش شیعه هیچ حرمتی برای حریم خصوصی مردم قائل نیست (چرا قائل باشه؟ مگه اراذل و اوباش وقتی میریزن خونه آدم میگن یا الله؟)، اما هیچ‌وقت از همون تشکیلات و‌ ابزارآلاتی که برای شناسایی زنان بی‌حجاب استفاده کرد، یا ادعا می‌کرد داره استفاده می‌کنه، برای خدمات عمومی استفاده نکرد.
یکی از معضلات بیمه درمان، رایگان کردن کل خدمت درمانی نیست، بلکه رایگان کردنش در پیشخوانه. رایگان در پیشخوان یعنی بابت استفاده از خدمت درمانی بدهکار میشی، ولی همون موقع که مریضت رو بردی ویزیت بشه یا اسکنی انجام بده، یا جراحی انجام بده، هیچ‌چیز پرداخت نمی‌کنی. این مستلزم دسترسی به اطلاعات هویتی و اطلاعات بانکی همه‌ست. خوب نیست این اطلاعات در اختیار حاکمیت قرار داشته باشه، ولی ما در اون فضای آزاد و حتی آنارشیستی نیستیم. ما فعلا در فضایی هستیم که حکومت آلردی این اطلاعات رو در اختیار داره، و حتی اون رو به دستگاه‌هایی داده که نباید بشون داده می‌شد. یعنی حتی در همین بروکراسی فشل که توسط تعدادی گاو مدیریت میشه، می‌شد ساز و‌ کاری طراحی کرد که هیچ‌کس بابت اینکه در پیشخوان قراره چی بش بگن درباره پول، دچار استرس نشه، یا از پیگیری درمان منصرف نشه.
در این تشکیلات، کلمه مردم به جای کلمه سازمان حکومتی قرار می‌گیره، به این معنی که وقتی گفته میشه قراره خدمت جدیدی به مردم داده شود، منظور اینه که قراره خدمت جدیدی به سازمان حکومتی داده شود. اینترنت، نرم‌افزار، سرورها، فیبر نوری، دوربین، اثر انگشت، همه باید به خدمت سازمان حکومتی دربیان. که کاملا برعکس فلسفه وجودیشه. سازمان حکومتی برای این خلق شده که قسمت رگولاتوری زندگی مردم رو اداره کنه. اما در این نظم، مردم خلق میشن تا سازمان حکومتی رو زنده‌ و با صلابت نگه دارند!
کلیشه عوامانه «این‌ها به فکر مردم نیستند» این ایراد اساسی رو داره که پیشفرض رو بر این مبنا قرار داده که حکومت یا خدمت می‌کند یا نمی‌کند. اما اینطور نیست. حکومت هم خدمت نمی‌کند، هم شما را مصرف می‌کند. برای همینه که براش معنی نداره اینترنت و نرم‌افزار و سرور و فیبر نوری رو خرج شما کنه. نه اینکه به شما بی‌توجهه.
Anarchonomy
اعتقاد سیف اینه که بانک‌های مرکزی دیگه اصلاح نمیشن، پس باید همه‌شون از بین برن، و اگه کسی میگه اصلاح‌شدنی هستند به این دلیله که توسط خود این نهادها تربیت شدن! اگه فقط با بانک‌های مرکزی مشکل داشت می‌شد بحث فنی کرد که آیا واقعا اصلاح‌پذیرند یا نیستند. اما کافیه…
یکی از نهادهایی که نهادستیزها می‌خواستن با بولدوزر از روش رد بشن، چون اون رو اصلاح‌ناپذیر می‌دونستند، مطبوعات بود. می‌گفتند توعیتر جای مطبوعات رو گرفته و دیگه نیازی به ژورنالیسم نداریم. سپس گفتند آزادی باید حداکثری باشه و همه بتونند در این پلتفرم جولان بدن. خب هرج و مرج رو تحویل بگیرند. فضایی که همه‌چی به مسخره‌ترین حالتش رسیده، و هر خری جریان‌سازی می‌کنه، و دیگه هیچ خبری رو نمیشه جدی گرفت رو تحویل بگیرند. میخواستن ریشه نهاد رو بزنند تا دیگه سالی یک بار سر کار نرن. حالا در غیاب اطلاعات موثق و آدم‌های حرفه‌ای، دارند روزی یک بار سر کار میرن.
اگه یادتون باشه یه مدت خلیفه فرو کرده بود در مبحث لیزر! و در هر سخنرانی برای اینکه بگه نظام پیشرفت کرده می‌گفت در نانو و لیزر خیلی چیز شده‌ایم! نانو تا مدتی دوام آورد، اما لیزر همونقدرش هم در ادبیات خلافت باقی نموند. در قلمرو ‌پوچگرایان، باد نیستی همواره در وزیدن است. سوژه‌ها می‌آیند و می‌روند، اخبار پخش می‌شوند و گم می‌شوند، هیاهوها می‌آیند و ساکت می‌شوند، طوری که انگار از ابتدا هیچ‌چیزی مطرح نبوده.
اما بیلمزی که از روی جنون جمعی میلیون‌ها مذهبی بیسواد به قدرت رسیده رو چه به فهمیدن علم و صنعت و بازار و تکنولوژی؟ معلومه که باید همه‌چیز براش به لفظ تبدیل بشن، تا همه الفاظ رو بی‌معنی کنه، تا خودش یگانه منشأ معنا باشه‌.

بهرحال در این مدتی که خلیفه یادش رفت نظام در لیزر خیلی چیز شده است، پیشرفت‌های تاریخ‌سازی در لیزر اتفاق افتاده که شاید مردم عادی باش طرف نباشند، اما روی زندگی‌شون تأثیر خواهد گذاشت.
اخیرا سه تا ازین پیشرفت‌ها خیلی جدی به نتیجه رسیده‌اند. یک اینکه برای افزایش پهنای باند فیبرنوری که به نظر می‌رسید داره به لیمیت‌های فیزیکی می‌رسه، راهکارهایی پیدا شده که اگه دولت‌ها و یا شرکت‌ها پول بریزن برای اجراش، سرعت زیرساخت جهانی اینترنت رو چند قدم فیلی جلو میندازه. دوم حل شدن مسئله انتقال دیتا از ماهواره به زمین و بالعکس، و از ماهواره به ماهواره‌های دیگه، از طریق لیزر بود، که سرعت رو انقدر بالا میبره که نحوه طراحی ماهواره‌های آینده رو تغییر میده. تا الان سنسورها رو طوری انتخاب می‌کردند که خروجی دیتاشون با سرعت پایین موجود، قابل انتقال باشه‌. این محدودیت داره بلاموضوع میشه. سوم موفقیت در تبدیل دقت ساعت‌های اتمی اپتیکی به دقت قطعات الکترونیکی موجوده، که به دقت موقعیت‌یابی ماهواره‌ای یک پرش بزرگ میده. یعنی با ماهواره‌هایی مثل جی‌پی‌اس، میشه مختصات رو در حد سانتی‌متر برای عادی‌ترین کاربران تأمین کرد.

البته در همه بخش‌های مربوط به لیزر داره اتفاقات خوبی میفته، مثل مفت شدن نقشه‌برداری سه‌بعدی، مثل تمیزتر دراومدن پرینت سه‌بعدی فلزات، مثل تصویربرداری‌هایی که با میکروسکوپ‌های عادی قابل انجام نبود. اما این سه تا، زیرساختی‌تر هستند.
اینی که میگم ربطی به عموم مردم نداره. حتی ربطی به اون دسته از مردم که به سهو یا عمد خودشون رو جزیی از عموم مردم نمی‌پندارند هم نداره. بلکه مربوط به تعداد اندکی از افراد میشه. اما سوء تفاهم‌های زیادی زیر سر همین افراد اندکه.

اگه میلی وجود داشته باشه که در آغوش فرد ایکس به خواب بری، به دو دلیله. چیزی که داره از مغزش حاصل میشه و تو در معرضش قرار می‌گیری، و بدنش. حرف‌ها، خنده‌ها، قصه‌ها، محبت، حمایت، همه محصولات مغزش هستند که در یک پکیج به بیرون ریخته میشن، که کل پکیج رو یکجا دریافت می‌کنی. اما همه اجزائش برات ضروری نیست. مثلا میتونی نخندیدنش رو تحمل کنی، یا محبت نکردنش رو. تنها جزیی که ضروریه، اون جزییه که خلاء بیرون از مغزت رو پر میکنه. مغز آدم نیاز داره به اینکه در معرض قدرتی همتای خودش قرار بگیره، تا خلاء بیرون رو کمتر حس کنه. این خلاء درباره جامداته‌. مغزت این رو باور نداره که خودش هم یکی از اجسامه. ولی جسم بودن بقیه چیزها رو میفهمه. بنابراین خودش رو در دریایی از چیزهایی که شعور ندارند غوطه‌ور می‌بینه. پیدا کردن یک مغز دیگه، مثل پیدا کردن یه جزیره در اقیانوسه. همفکر بودن در اینجا اولویت نیست. خود توانایی تفکر، اولویته. برای همینه که خیلی راحت ممکنه تسلیم فکر کسی بشن که باش میخوابند، با اینکه پاسخش رو دارند، یا تصور می‌کنند که دارند.
اما ذهن‌هایی هستند که خلاء رو خودشون پر می‌کنند‌. همه اجزاء پکیج رو نمی‌تونند بسازند، که بدیهیه. اما جزء ضروری رو می‌تونند شبیه‌سازی کنند. و همین کافیه تا فرقی نکنه که فرد ایکس وجود داشته باشه یا نداشته باشه. چون فرد ایکس فرضی نمیتونه چیزی بروز بده که قبلا ذهن خودشون نساخته، و مصرف نکرده. پس دلیل اول حذف میشه. و اگه دلیل اول حذف بشه فقط دلیل دوم که بدن بود، باقی میمونه‌. در نتیجه اون چیزی که از آدم‌های بیرون میخواد، به تمنای بدن کاهش پیدا می‌کنه‌. و متعاقبا به نظر میاد که نمیفهمه انسان فراتر از بدنشه. در حالی که میفهمه و میدونه که انسان فراتر از بدنشه. فقط داره میگه فقط بدن شما بدردم میخورد، مابقی خودتان را، خرج بقیه کنید! چیزی که جامعه پذیرشش رو نداره، و پسش میزنه، و شاید باید بزنه‌. اما کسانی که در همین سطح ذهنی نیستند، و همین سفرها رو طی نکرده‌اند، از بیرون تمنای بدن رو ازین‌ها می‌بینند، و تنها نتیجه‌ای که می‌گیرند اینه که «پس تهش اینه». و این مثل بازی کردن یه بچه با فرمون ماشین در حال حرکته، که فکر کرده بزرگترها کاری جز رندوم چپ و راست کردن این دایره نمی‌کنند.
در روزهای اعتراضات مهسا نوشتم اگه مردم بازیگران عوضی خودشون رو نسازند، بازیگران عوضی دیگه‌ای وارد بازی خواهند شد که هیچ اهمیتی به منافع مردم نخواهند داد. اما جامعه امروزی از پس هضم این مطلب برنمیاد. بنابراین باید هرروز با پیشروی عوضی‌ها مواجه بشن، تا اینکه هیچ چیز از زندگی‌شون باقی نمونه که در کنترل خلافکارها نباشه. این قاعده با کسی تعارف نداره و هم در سودان پیش اومد هم در روسیه و هم در پاکستان.
کی عوضی‌تر از کسیه که لقمه غذا رو از دهان کودک گرسنه بیرون می‌کشه؟ کسی که خودش در قلعه امنیت و رفاهه و برای مردم پرهیز از خشونت، بردباری، و توسل به زمان رو تجویز می‌کنه. متاسفانه مردم نمی‌فهمند که این‌ها از کسی که لقمه غذا رو از دهان کودک گرسنه بیرون می‌کشند، عوضی‌ترند. بنابراین نیروهای عوضی خودشون رو، که بیرحم بودن رو بلدند، تربیت نمی‌کنند تا در برابر اون عوضی‌ها قرار بگیرند، تا تازه به یک ستیز رسمی برسیم. ما هنوز داخل جبهه هم نیستیم.
چرا این‌ها بدتر از کسانی هستند که لقمه غذا رو از دهان کودک گرسنه بیرون می‌کشند؟ چون زندگی رو از دست ایرانی‌ها بیرون می‌کشند. صلح‌طلب میخواد زندگی مردم رو خرج زندگی خودش کنه. این خیلی هیولاواره؟ نه، آدم‌های شاعر، فیلمساز، احساساتی، کیوت، ملوس، و جوراب رنگین‌کمانی هم این کارو می‌کنند. و مردم باکره نمی‌تونند پشت‌شون رو ببینند. پشت آدم‌های محترم، پشت آدم‌های موفق، پشت آدم‌های شیک، پشت آدم‌های هنری، پشت آدم‌های معتبر، پشت آدم‌های مردم‌دوست!

وقتی با کفتارها طرفی باید سگ باشی. نه فقط برای دریدن. بلکه برای بو کشیدن.
هیچ‌کس از اون‌هایی که می‌نویسند تا بقیه بخونند، نیومد بگه ملت من درباره روسیه شناخت درستی نداشتم و این چند روزه جفنگ زیاد بافتم، معذرت می‌خوام. و این باید کافی باشه برای اینکه بفهمید باید کی رو جدی بگیرید و کی رو جدی نگیرید.
Anarchonomy
هیچ‌کس از اون‌هایی که می‌نویسند تا بقیه بخونند، نیومد بگه ملت من درباره روسیه شناخت درستی نداشتم و این چند روزه جفنگ زیاد بافتم، معذرت می‌خوام. و این باید کافی باشه برای اینکه بفهمید باید کی رو جدی بگیرید و کی رو جدی نگیرید.
کسانی که میخوان اوراکل باشند، به جای اینکه که فقط متکی به اطلاعات و منطق باشند، هیچ‌وقت نمی‌پذیرند که خیلی چیزها رو نمی‌دونند. اما مردم نادان رهاشون نمی‌کنند. وقتی کروزوس از اوراکل پرسید به جنگ ایرانی‌ها بره یا نره، جواب داد این جنگ یک امپراتوری را نابود خواهد کرد. رفت و از کوروش شکست خورد و حکومتش از بین رفت. گفتند مشکل از کروزوس بوده که بد متوجه شده. اوراکل نگفت کدوم امپراتوری از بین خواهد رفت. منظورش حکومت خود کروزوس بود!
یونانی‌‌ها این قصه رو وارد ادبیات و فرهنگ خودشون کردند، بدون اینکه خجالت بکشند. کسی که نظرش فرقی با شیر و خط سکه نداشته رو اوراکل خودشون کرده بودند‌.
جاکشان به اصطلاح بخش خصوصی، طوری جلوی دوربین صداسیما پز صادرات لبنیات رو‌ میدن انگار این بازارهای هدف بوده که تقاضای کالای ایران رو داشته‌اند، نه اینکه به دلیل فقر مطلق مردم در حتی بخش خوراک، دچار مازاد شدید ظرفیت شده‌اند و باید تو هر کدوم از کشورهای همسایه که ممکنه تخلیه‌ش کنند (ایرانی صبح تا شب داره به اپوزیسیون خارج‌نشین غر میزنه اما هنوز نتونسته در داخل، هزینه مصاحبه با تلویزیون داعش رو بالا ببره. نباید داعش بتونه مصاحبه‌ای انجام بده که در اون معلوم نباشه مصاحبه‌شونده شکنجه شده. یعنی باید کاری کرد هزینه قرار گرفتن جلوی دوربین اوباش انقدر بالا باشه که فقط وقتی بتونند کسی رو راضی کنند مصاحبه انجام بده، که شکنجه شده باشه. اما ایرانی‌ها حاضر نیستند این بیسیک‌ترین اقدام متقابلانه رو هم انجام بدن).

هیچ‌کدوم ازین صادرکنندگان بدون حمایت‌های دولتی نمی‌تونند سرپا بمونند. تسهیلات تورم‌زا به تولید صادرات‌محور، یعنی نه تنها دستمزد هیچ رشدی نخواهد داشت بلکه همینطور از تورم عقب خواهد افتاد، که آثارش رو در برده‌داری در حال گسترش بازار کار داریم می‌بینیم، و برده‌ها قدرت خرید نخواهند داشت. این پز دادن درباره رشد صادرات، نه تنها انعکاسی از فقر در ماه‌های گذشته‌ست، بلکه داره پیام فقر بیشتر در آینده رو میده.
خلاصه افاضات حائری:

«تف تو روت خامنه‌ای. دوره خاتمی چش بود خرابش کردی؟ نظام داشت نرمالایز می‌شد، پیش غربی‌ها داشتیم معتبر می‌شدیم، یه مقدار دلار هم می‌اومد، که شاید به همه نمی‌رسید ولی به خیلی‌ها می‌رسید و به نظر می‌اومد رونقی هست و ملت مشغولند، حرمت ما آخوندها هم سرجاش بود، هر از چندی هم یه مجوز معدنی بندری چیزی بمون می‌رسید. الان هیچ‌کدوم اینا نیست».

اینکه میگم هیچوقت توبه آخوند رو نپذیرید برای اینه. هیچوقت توبه‌ای در کار نیست.
اشتباه ابن خلدون در مطالعاتش درباره حکومت‌ها این بود که فکر کرد در مسائل اجتماعی هم مثل فیزیک، تکرار میتونه معنی قاعده بده. اما دهان سرویس قاعده‌ای که مطرح کرد طوریه که به نظر می‌رسه هنوز داره کار می‌کنه. گفت عمر حکمرانی متعصبین چهار نسله، چون هیچ حکومتی ندیده که بیشتر ازون دوام بیاره. خلیفه اول و دوم رو باید سه نسل در نظر گرفت چون بدون علم پزشکی خلیفه فعلی خیلی وقت پیش مرده بود. پس ولیعهد فعلی نسل چهارم حساب میشه، و ترک‌های دیوار مشخصه. در بین توده طرفدار که آلردی به نسل چهارم رسیده. نوه انقلابیون پنجاه و هفتی یا بچه‌دار نمیشه، یا بچه‌هاش کلا در یک فضای دیگه هستند. و گفت همزمان با باز شدن ترک‌ها، مالیات به حدی افزایش پیدا می‌کنه که از عهده بیشتر مردم خارج میشه.