Anarchonomy
43.5K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
«بلک‌راک بزرگترین شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری دنیاست و منافع زیادی از شرکت‌های تسلیحاتی میبره. اگه بلک‌راک بخواد وارد جنگ بشیم، میشیم. اگه بلک‌راک بخواد جنگ اوکراین ۱۰ سال دیگه طول بکشه، طول می‌کشه». «عاشق این تئوری مدیریت سرمایه‌گذاری جنگ هستم چون فرضش اینه…
چند روز پیش در توعیتر بین تاریخ‌‌خوانده‌ها جر و بحثی بود درباره قرون وسطی، که یک طرف می‌گفت نباید به اون دوران گفت دوران تاریک، و طرف دیگه می‌گفت تو همون دوران تاریک آدم‌های بزرگی ظهور کردند. طرفی که می‌گفت تاریک بود می‌گفت اگه نیست چرا هیچ‌کس ازون دوران چیزی ننوشت ازش. و طرفی که می‌گفت تاریک نبود می‌گفت نوشتن اتفاقا، مثل ابن‌سینا! (بله، واقعا یکیشون ابن‌سینا رو مثال زد، با اینکه ربطی به اروپا نداره).
باور اینکه جامعه بشری میتونه قرن‌ها در رکود مطلق قرار بگیره، برای بعضی از تحصیلکرده‌ها سخته. رکود مطلق یعنی نسل‌ها میان و میرن و فرهنگ و بینش و سطح زندگی هیچ تکونی نمیخوره. رکود مطلق به معنی خنگ بودن افراد نیست. در همون دوره تاجر وجود داشت، طبیب وجود داشت، و یه عده بلد بودند کشتی بسازند. و بله گاهی ابن‌سینایی هم از بین جمعیت درمی‌اومد. اما این‌ها برای خروج از رکود مطلق کافی نیست. نوشتن، خواندن، ارتباطات، تبادل اندیشه‌ها و ایده‌هاست که برای خروج از رکود لازمه، و این‌ها نبود. اینکه بعضی از انواع خرافات پانصد سال دوام می‌آوردند به خاطر این نبود که هیچ ابن‌سینایی وجود نداشت که بگه این‌ها اراجیفه باور نکنید (چه بسا خود اون ابن‌سینا هم به اون خرافات گرفتار می‌شد. بخش زیادی از وقت ارزشمند این آدم صرف کنکاش درباره چیزهایی شد که عوام فکر می‌کردند درسته و خودش هم احتمال میداد درست باشه). بلکه به این دلیل بود که خرافات در معرض هیچ آلترناتیوی قرار نمی‌گرفت. چون تبادلی وجود نداشت. چون کسی کار علمی نمی‌کرد (صرف کنجکاوی کار علمی نیست. از تو ساحل فسیل جمع کردن هم کار علمی نیست. با اینکه اونی که فسیل جمع می کرد آدم خیلی بدردبخورتری بود از بقیه مردم جامعه‌ش).

خرافات همیشه وجود خواهد داشت. هرچه جامعه پیشرفته‌تر میشه، که یعنی با چیزهای پیشرفته‌تری طرفه، خرافات پیچیده‌تری هم خواهد ساخت. از اینکه آنتن‌های موبایل برای کنترل ذهن ما تنظیم شده‌اند، تا اینکه بلک‌راک تعیین می‌کنه جنگ کی شروع بشه و کی تموم بشه. و دیتا مهم نیست، قصه مهمه. چون اگه دیتا مهم بود می‌تونستند با یک سرچ ساده بفهمند سهمی که بلک‌راک از خیلی از شرکت‌ها داره در حد دو یا سه درصده، و با این درصدها نمیشه چیزی رو کنترل کرد. این قصه‌ست که فروش میره، و الان قصه پرفروش برای عوام اینه که: «ملت‌ها هیچ‌کاره‌اند و شرکت‌ها همه اتفاقات دنیا رو هدایت می‌کنند». فرق الان اینه که همه این خرافات در معرض خنثی‌کنندگانش قرار می‌گیره. و حتی لازم نیست پولی خرج بشه تا در معرض‌شون قرار بگیره. و حتی لازم نیست افراد فاضل و فرهیخته‌ای امکانات این تقابل رو فراهم کنند، همونطور که الان توعیتر در کنترل یک سرمایه‌دار عوضیه که برای پیروزی یک کشور متجاوز که آشکارا دست به نسل‌کشی و جنایات جنگی میزنه، لحظه‌شماری می‌کنه‌، و حتی خوراک تبلیغاتی فراهم می‌کنه.
آیا این در معرض خنثی‌کنندگان قرار داشتن خرافات را از ریشه میزنه؟ بهیچوجه. بلکه این خود تقابله که باعث پیشرفته‌تر شدن جامعه میشه، و الان رو خیلی خیلی روشن‌تر از قرون وسطی می‌کنه.
شما به عنوان یک فرد عادی، هیچ‌وقت در طول تاریخ به اندازه الان شانس اینکه از گودال خریت بیرون بیای، نداشتی.
Anarchonomy
چند روز پیش در توعیتر بین تاریخ‌‌خوانده‌ها جر و بحثی بود درباره قرون وسطی، که یک طرف می‌گفت نباید به اون دوران گفت دوران تاریک، و طرف دیگه می‌گفت تو همون دوران تاریک آدم‌های بزرگی ظهور کردند. طرفی که می‌گفت تاریک بود می‌گفت اگه نیست چرا هیچ‌کس ازون دوران چیزی…
تبادل اندیشه‌ها برای همه خوشایند نیست. آلرژی به مدرنیته که اخیرا باب شده، مثل این‌هایی که از ترس مواد غذایی کارخانه‌ای فقط مواد ساخت دهات رو مصرف می‌کنند (با این خیال خام که همون مواد دویست سال پیشه)، یا کلا جمع می‌کنند میرن در روستا زندگی می‌کنند تا دوباره مثل دامداران پونصدسال پیش زندگی کنند (که خیلی زود می‌فهمند بدن‌شون خیلی سریعتر داره پیر میشه)، یا فیل‌شون یاد هندوستان «سنت» کرده و آزادی‌های جنسی رو تقبیح می‌کنند، یا به معماری کلاسیک یک نوع شیفتگی بیمارگونه نشون میدن، در واقع آلرژی به همین تبادلاته‌. چون باعث شده همه مردم دنیا به همدیگه فکر قرض بدن. تولید صنعتی غذا، فقط یک سرمایه‌گذاری نیست که یک جا انجام بشه و یک جا انجام نشه. بلکه یک فکره. اینکه غذای آماده بخری تا آماده کردنش فقط بیست دقیقه زمان ببره، و زمان دو سه ساعته برای آشپزی رو صرف کارهای دیگه‌ای بکنی، یک فکره. اینکه به جای شخم زدن، که بدنت رو فرسوده کنه، تو باشگاه و زیر نظر متخصص بدنت رو ارتقاء بدی، یک فکره. اینکه تمام دیوارهای خونه رو از شیشه بسازی که تا غروب نشده حس نکنی در فضای بسته‌ای یک فکره. در دنیایی که تبادل وجود نداره، فکرهای متفاوت در حوزه محلی محبوس می‌مونند و به بیرون نشت نمی‌کنند. بنابراین اون‌هایی که در حوزه‌های محلی دیگه هستند لازم نمیشه از فکر خودشون دفاع کنند، و این مایه آرامش اون‌هاست. و برای همینه که الان حس پریشانی دارند. این حوزه‌های محلی فقط بین یک کشور با کشور دیگه نیست. حتی فقط بین یک شهر با شهر دیگه نیست. بلکه در داخل یک شهر هم صدق می‌کنه. تبادل باعث میشه گله‌های مهاجرانی که از روستاها به شهرها آمده و در محله خودمانی خودشون خزیده‌اند، در معرض گله‌های مهاجر دیگه‌ای در همون شهر قرار بگیرند.
آدم پریشان نمی‌تونه راهکار بسازه. بنابراین پس از مقداری جیغ کشیدن، فقط فرار می‌کنه. به جای اینکه بگه باید صنعت بهتری بسازیم، میگه باید صنعت‌زدایی کنیم! به جای اینکه بگه باید تربیت رو برای آزادی جنسی آماده کرد، میگه باید آزادی جنسی رو محدود کنیم. به جای اینکه بگه باید معماری مدرن انسانی داشته باشیم، میگه معماری مدرن رو باید تعطیل کرد! به جای اینکه بگه باید کرم ضدآفتاب بی‌ضررتری بسازیم، میگه آفتاب‌سوختگی آدم رو سفت می‌کنه!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خرپول ایرانی چیست؟
موجودی نانومغز است که مانند این ملک را ول می‌کند و می‌رود معادل پول این ملک یک ویلا در لواسان می‌خرد.

#لبخند_شبانه
برای اصل آزادی هیچ‌وقت دیر نمیشه. اما شاید برای بعضی از تجربیاتی که نیاز به آزادی دارند دیر بشه. شاید اون موقع که می‌شد بین مردم آدم‌هایی که ماهی هزار دلار درآمد دارند پیدا کرد، می‌شد به اینکه تیلور سوئیفت بیاد ایران فکر کرد. ولی الان دیگه نمیشه ورزشگاه آزادی رو با کسانی که می‌تونند سه هزار دلار برای بلیتش بدن پر کرد.
ولی این برای هر جامعه‌ای که آزادی رو با هرچیزی تاخت بزنه، پیش میاد. آزادی رو بدی که امنیت بگیری، هم آزادی رو از دست میدی هم امنیت رو. آزادی رو بدی که «دردسر نداشته باشیم»، هم آزادی رو از دست میدی، هم برات دردسر درست می‌کنند. آزادی رو بدی که دینت حفظ بشه، هم آزادی رو از دست میدی هم دینت زنده به گور میشه. اما در همه این‌ها یه باخت سومی هم هست: زمان.
تو یکی از شهرهای تحت اشغال اوکراینی تو اتوبوس دعوا شد و یکی از ساکنان محلی به سرباز روسیه گفت «ما کِی گفتیم پاشید بیایید اینجا؟». این تو ویدئو ضبط‌شده هم هست. تو برنامه تلویزیونی روسیه، که یه مجری فاشیست داره و یه بند نطق می‌کنه، دقیقا همین تکه از ویدئو رو پخش می‌کنه، و بعد میگه «باید به شدت برخورد بشه با این‌ها». یعنی باید کاری کرد دیگه جرئت نکنند به سرباز ما این حرف رو بزنند.
اگه آمریکا جایی رو اشغال می‌کرد، و یه آدم رندوم این رو به سرباز آمریکایی می‌گفت، تنها در صورتی این حرف از تلویزیون پخش می‌شد که هدف مجری این باشه که از ارتش کشورش انتقاد کنه.‌ که بارها این کارو کردن قبلا. مثل وقتی که پرت کردن گوجه به سمت ماشین زرهی آمریکایی توسط کردها رو نشون میدادن و می‌گفتن «ما برای چی اونجاییم وقتی ما رو نمیخوان؟». چون در یک جامعه نرمال، این طبیعی‌ترین واکنشه.
اما روسیه یک جامعه نرمال نیست. حتی وقتی با اعتراضی مواجه میشن که تمام بنیان پروپاگانداشون رو متزلزل می‌کنه، هیچ تأثیری در قضاوت‌شون نداره. و برنامه‌ساز تلویزیونی هم این رو میدونه. در این جامعه بیمار، اعمال قدرت به تنهایی اصالت داره و همه‌چیز باید با این پدیده اصیل سنجیده بشه. بنابراین تبعیت از قدرت، حق متعالیه، و قبل از حرف حق میاد. اگه تابع نباشی حرف حق هم بزنی، حق نیست. اگه تابع بودی، تازه بررسی میشه که حرفت حق هست یا نیست.
نیروهای وحشی واگنر که نیروهای خائن‌شون رو با پتک اعدام می‌کنند، اسرای اوکراینی رو اخته می‌کنند، زانوی غیرنظامیان رو با چکش خرد می‌کنند، و زیر اسباب‌بازی‌ها نارنجک کار میذارن، جنازه رو تحویل طرف مقابل میدن. یعنی این یک کار رو می‌تونند انجام بدن. حکومت شیعه همین کار رو هم نمی‌کنه.
یه عده باکره می‌گفتند آیا ممکنه در ازای کمک‌های تسلیحاتی به روسیه، بعدا برای سرکوب مردم ایران از واگنر کمک بگیرند؟ ابلهان نمی‌فهمند که واگنر بهتر ازین‌هاست. هیچ‌کس کثیف‌تر از آخوند شیعه نیست. قرار نیست سیاه‌تر ازین رو ببینید.
حتی نمی‌دونند باید نگران چه چیزهایی باشند‌.
اگه پلی که تنها مسیر دسترسی کودکان روستا به مدرسه‌ست رو مین‌گذاری کرده باشند، آدمی که از حداقلی از شعور برخورداره چه کاری انجام میده؟ به بچه‌ش میگه تا اطلاع ثانوی مدرسه در کار نیست و به پل نزدیک هم نمیشی. اگه احیانا یکی از چوپون‌های روستا بیاد بگه همه مین‌ها رو خنثی کردم خیال‌تون راحت، دخترش رو راهی مدرسه خواهد کرد؟ نه. چون اگه اون بلد بود مین خنثی کنه دیگه تا اون سن چوپون باقی نمونده بود.
شعور، راحت شدن خیال رو هدف قرار نمیده. نتیجه قابل اثبات رو هدف قرار میده. هدف از نگرانی از وضعیت پل، این نیست که زودتر استرس‌مون برطرف بشه. هدف از نگرانی اینه که زودتر خطر فیزیکی برطرف بشه. بیشعور کسیه که هدف روانی رو بالاتر از هدف فیزیکی قرار میده. بنابراین لحظه‌شماری می‌کنه تا یکی بش فرمان «خیالت راحت» رو بده. حتی اگه یه چوپون باشه.

اوباش شیعه مسئول مستقیم و غیرمستقیم مسمومیت با متانول هستند. مستقیم چون توزیع ضابطه‌مندش رو ممنوع کرده‌اند، و غیرمستقیم چون در توزیع غیرضابطه‌مندش شریکند. یعنی پل مین‌گذاری شده. اما اگه یک چوپون، به عنوان ساقی، بیاد بگه «خیالت راحت»، کسانی که اعتماد می‌کنند قربانی بیشعوری خودشون هستند. هدف شعور رسیدن به حس «ایشالا سم نیست»، نیست. هدف شعور اطمینان از نتیجه فیزیکیه. و نتیجه فیزیکی حاصل نمیشه مگر اینکه ساز و کار شفافی برای ضابطه‌مندی ایجاد شده باشه‌‌. و تا وقتی نشده، به هیچ چوپونی اعتنا نخواهد کرد.
بذارید چندتا مسئله مستقل از هم رو براتون لیست کنم

۱- آمریکا همینجوری آمریکا شده. که همه همدیگه رو لو بدن. سیستم شفاف باید همینجوری کار کنه.

۲- اینکه کسی ندونه یک سازمان چطور کار می‌کنه مختص ناظران بیرون ازون سازمان نیست. گاهی افرادی در داخلش هم نمی‌دونند دقیقا چطور کار می‌کنه. چه دولتی باشه چه خصوصی. و اتفاقا دلیل ناتوانی در اصلاح ایرادات هم همینه. چون اصلاح از عهده کسی برمیاد که اول فهمیده سیستم چطور کار می‌کنه.

۳- مردها به خاطر سکس کارهای احمقانه‌ای انجام میدن. ولی توی همون کار احمقانه زیرکند. اگه طرف حس کنه دختره میخواد ازش حرف بکشه، لزوما چیزی که میدونه رو نمیگه. بلکه چیزی که حدس میزنه دختره میخواد بشنوه رو میگه. اگه یه دختری به این مسئله که من کارمند بوئینگ هستم توجه نشون بده، باید یه کاری کنم توجهش پایدار بمونه. و اینکه بگم کارها خیلی کسل‌کننده‌ست و خبری نیست، توجهش رو خاموش می‌کنه. پس بهتره وانمود کنم خبرهایی هست.

۴- اینکه یه دختر رو بفرستیم سراغ کارمند یه شرکت بزرگ تا ازش حرف بکشیم، فقط یکی از ترفندهای ژورنالیسمه. ولی همه ژورنالیسم این نیست. اگه دقت کنید جیمز اصلا کار تحقیقی نمی‌کنه. بلکه فقط فوکوس کرده روی این ترفند (که اگه زیاد ازین کارت استفاده کنه خیلی زود کاربردش رو از دست میده). واقعیت اینه که راستگراهای آمریکا اهل ژورنالیسم تحقیقی نیستند، و گرنه به جای ساخت ویدئوها و پادکست‌های عامه‌پسند کارهای باکیفیت زیادی ازشون می‌دیدیم. تقریبا تمام کارهای باکیفیت داره توسط لیبرال‌ها انجام میشه.
یادش بخیر یه مشت دیوونه تو دوره کرونا وایتکس رو با دستگاه سمپاش پخش میکردن اینور اونور. یه تحقیق جدید نشون داده دوام ویروس در هوا بستگی زیادی به پ‌هاش ذرات معلق بازدم داره، یعنی هر گازی که روی اسیدی‌تر شدن این ذرات در محیط موثر باشه روی پایداری ویروس اثر مثبت داره. یعنی وایتکس بدتر بوده و دوام ویروس رو بیشتر می‌کرده.
اینکه چجوری میشه با ۲۵ اسب بخار بار جابجا کرد رو نمی‌دونم، ولی بهرحال شرکت ماهیندرا هند این وسیله بارکش گازسوز رو زیر ۴۰۰ میلیون تومن درآورده. در حالی که هزینه‌هاشون از ایران بیشتره. از آب و برق گرفته تا معادل دلاری حقوق کارگر.
Anarchonomy
یادش بخیر یه مشت دیوونه تو دوره کرونا وایتکس رو با دستگاه سمپاش پخش میکردن اینور اونور. یه تحقیق جدید نشون داده دوام ویروس در هوا بستگی زیادی به پ‌هاش ذرات معلق بازدم داره، یعنی هر گازی که روی اسیدی‌تر شدن این ذرات در محیط موثر باشه روی پایداری ویروس اثر مثبت…
یه ژانری راه افتاده بود تو تیک‌تاک کاغذ رو می‌چسبوندن به آینه، از بغل بش نگاه میکردن می‌گفتن خدای من! چطور آینه پشت کاغذ رو می‌بینه؟
تلگرامم رو باز کردم دینگ دینگ دینگ صدتا پیام اومده که «اشتباه کردی وایتکس قلیاییه، چطور میتونه محیط رو اسیدی‌تر کنه؟».

دیگه حوصله گذشته رو ندارم، ایمیل دانشگاه بریستول رو میذارم براشون میگم برید باشون تماس بگیرید از گمراهی درشون بیارید، نخبگان خاورمیانه. حیف شدید اینجا. منم ازین همه بی‌عدالتی ناراحتم.
عادت جدید شهروند شکم‌سیر آمریکایی اینه که از هزینه پروژه‌ها غر بزنه، و با کشورهای آسیایی مقایسه کنه و بعد نتیجه بگیره «دیگه اینجا هیچ پروژه‌ای نمیشه انجام داد». که مثلا هزینه تخمینی قطار سریع‌السیر کالیفرنیا از ده میلیارد دلار رسیده به صد میلیارد دلار.
حجم پول و رفاه به قدری بالاست که برای ادامه سیاه‌نمایی مجبورند از هر لیوان آبی روضه ابوالفضل دربیارند. این سیاه‌نمایی سابقه تاریخی در فرهنگ این کشور داره، و از همون موقعی شروع شد که مهاجری که با بدبختی خودش رو به آمریکا رسونده بود و تا می‌اومد آب خوشی از گلوش بره پایین با سرخپوست‌ها و راهزن‌ها و بزن درروها و آب و هوای خشن مواجه می‌شد و با خودش می‌گفت «به فنا خواهیم رفت». تشدید این روضه‌خوانی به پاکسازی حافظه هم نیازمنده. مثل این واقعیت که تا چند سال بعد از جنگ جهانی خیلی از سکونتگاه‌های آمریکا حتی آب لوله‌کشی نداشتند، و یادشون رفته. و این پول نجومی بوده که تونسته زیرساخت رو ازون وضعیت درآورده و به شکل فعلی برسونه. از صد میلیاردی شدن پروژه عبور راه آهن از گرون‌قیمت‌ترین املاک ویلانشین کشور غر میزنند، اما یادشون میره که دولت آمریکا، بله دولت و نه بخش خصوصی، در طول هفتاد سال نزدیک به ۲ هزار میلیارد دلار برای اتوبان‌ها خرج کرد که بیشترش در بیابان بودند!
مقررات زیاد، از جمله در محیط‌زیست (که حتی اجازه نمیده یک تکه میلگرد روی زمین باقی بمونه)، هزینه‌ها رو بالا میبره.‌ اما گاهی بد نیست هزینه‌ها بالا باشه، چون از کارهای غیرضروری جلوگیری میشه. خیلی از خطوطی که چین احداث کرد ضروری نبودند، و هزینه غیراقتصادی بودنش رو باید مردم بدن. افزایش هزینه‌ها، این پرداخت هزینه رو به قبل از پروژه منتقل می‌کنه. و اینکه قبلش باشه خیلی بهتره تا اینکه بعدش باشه. چون بعدش کاری نمیشه کرد. شهروند چینی نمیتونه بره یه تکه از بتن پروژه رو بکنه ببره بگه «پس من خسارتم رو برداشتم».
Anarchonomy
عادت جدید شهروند شکم‌سیر آمریکایی اینه که از هزینه پروژه‌ها غر بزنه، و با کشورهای آسیایی مقایسه کنه و بعد نتیجه بگیره «دیگه اینجا هیچ پروژه‌ای نمیشه انجام داد». که مثلا هزینه تخمینی قطار سریع‌السیر کالیفرنیا از ده میلیارد دلار رسیده به صد میلیارد دلار. حجم…
این خود مردم بودند که جنبه‌ای از آزادی تلقیش کردند، نه خودروسازها، چون ماشین شخصی تو جغرافیای بزرگ آمریکا با بیشمار سکونتگاه کم‌جمعیت دور از هم، بشون آزادی جابجایی بالایی میداد. اینکه خودروسازها در پایتخت لابی می‌کردند، همونطور که هر صنعت دیگه‌ای لابی می‌کنه، فقط همزمان بود با این تلقی مردمی، نه عاملش.
هرچیزی که انبوه مردم به سمت استفاده ازش برن، برداشت همون مردم ازش رو منفی می‌کنه. وقتی تو واگن مترو فقط پنج نفر باشند، میگی چه خوبه ازین به بعد فقط با این میرم سرکار. وقتی دویست نفر ریختن توش میگی تف تو حمل و نقل عمومی! اون موقع که انقدر ماشین کم بود که بین هر ماشین و ماشین جلویی صدمتر فاصله میفتاد، می‌گفتن چه رفاه خوبیه! حالا که ترافیک شد و سپر به سپر چسبوندن، میگن همون قطار خوب بود اصلا!
کسی که تو زیردریایی گیرافتاده، احتمال داره تا چند ساعت یا روز زنده بمونه. پس منطقیه که تمام امکانات رو برای نجاتش به کار گرفت. ولی کسی که از قایق افتاده بیرون، احتمال داره تا چند دقیقه زنده بمونه. پس به کار گرفتن همه امکانات برای پیدا کردنش، بی‌فایده‌ست. این دو موقعیت متفاوت ربطی به اختلاف فقیر و غنی نداره. چون یک اختلاف فیزیکیه، نه اقتصادی. از قضا اختلاف اقتصادی در این مورد خاص، در حداقلی‌ترین حالت بود. چون مهاجران غیرقانونی سوار قایقی شده بودند که به عنوان یک قایق ماهیگیری استاندارد بود، اما میلیاردرها سوار زیردریایی شده بودند که به عنوان یک زیردریایی، یک اسباب‌بازی بود. یعنی میلیاردرها وسیله فقیرانه‌تری سوار شدند.
در مورد انتخاب طبیعی داروین هم، این دو گروه بهم خیلی نزدیک بودند. اگه قرار باشه حماقت یک میلیاردر در انتخاب یک وسیله زیرسطحی ناایمن رو که باعث مرگش شد، انتخاب طبیعی حساب کنیم، مرگ مهاجری که می‌بینه قایق ماهیگیری بیش از ظرفیت تحملش مسافر سوار کرده، و باز سوارش میشه رو هم باید انتخاب طبیعی حساب کنیم. نمیشه گفت مهاجران ناچار بودند، چون خرگوش‌هایی نبودند که در حال فرار از آتش‌سوزی جنگل بوده باشند. بلکه برای «زندگی بهتر» در حال فرار بودند. شوخی فرهنگی انتخاب طبیعی، کاری به میزان درآمد نداره. نمیشه وقتی اون‌هایی که برای مظلومیت‌شون روضه میخونی داخل چارچوبش قرار بگیرند، اما به صورت مصلحتی یادت بره قاعده این شوخی چی بود.
تنها اختلاف اجتماعی که ازین حادثه میشه بیرون کشید اینه که اگه این مهاجران در سواحل فلوریدا در معرض خطر قرار می‌گرفتند، احتمال بیشتری وجود داشت که زنده بمونند. چون گارد ساحلی آمریکا به اینکه مسافران از ترس اینکه دیپورت بشن کمک نخوان، توجهی نمی‌کنه و برحسب پروتکل خودش دخالت می‌کنه. و این فرق آمریکا با اروپاست.
هزار سال پیش حاکم ایرانی از بازار رد می‌شد، محافظانش گردن یک ماهی‌فروش رو می‌گرفتند که چپ‌ نگاه کرده، و اون ماهی‌فروش می‌گفت اعلیحضرت من کاری به حکمرانی شما ندارم، من فقط یک ماهی‌فروشم و اگر امروز این ماهی‌ها را نفروشم فاسد می‌شوند و زن و بچه‌ام گرسنه می‌خوابند. بعد حاکم می‌گفت باشه، ولش کنید.
الان هم گردن مربی فوتبال رو می‌گیرند، و میگه اعلیحضرت من کاری به حکمرانی شما ندارم، من فقط یک مربی فوتبالم و در زندگی همین کار را بلدم، و اگر به آن ادامه ندهم چیزی از زندگی‌ام باقی نمی‌ماند. بعد حاکم میگه باشه ولش کنید.

یعنی هزار ساله که حاکمان‌مون فرقی نکردن؟
نه. یعنی هزار ساله که مردم فرقی نکردن.
پسر بهشتی وانمود می‌کنه پدرش دنبال آرمان‌های آزادی‌خواهانه بود! اما خوشبختانه الان با دوره خلافت عباسی فرق داره و آرشیو سخنرانی‌ها وجود داره. بهشتی کسی بود که در رد آزادی پوشش گفته بود ما آزادی‌ای که در آن زن آزاد باشد هرجوری خواست در خیابان تردد کند اما مرد سرش را بیاندازد پایین و نگاه نکند، قبول نداریم!

دهاتی‌های پنجاه و هفتی، در هر کسوتی که بودند با آزادی‌ای که به نظر بیاد مرد محدودتره، مشکل داشتند. چون در منظومه فکری این‌ها مرد محور عالم وجوده و همه اجرام به دورش طواف می‌کنند.
اما اینکه به نظرشون می‌اومد در جامعه لیبرال مرد محدودتره فقط به این دلیل نبود که با ارزش‌های لیبرال موافق نبودند، بلکه به این دلیل بود که با زیست مذهبی مخالف بودند. بله، دهاتی پنجاه و هفتی مذهبی با زیست مذهبی مخالف بود. چون این مذهبه که آزادی‌ها رو از آدم می‌گیره. این مذهبه که وادارت می‌کنه از زندگی نرمال فاصله بگیری، و مقید به کارهایی بشی که بقیه انجام نمیدن، یا از چیزهایی پرهیز کنی که بقیه پرهیزی ازش ندارند. تحمل هزینه اگه همگانی باشه آسونتره. اگه همه آب‌شون قطع باشه، رنج فیزیکی نداشتن آب کم نمیشه، اما رنج روانیش کاهش پیدا می‌کنه. اگه همه آب داشته باشند غیر از یک نفر، اون یک نفر فشار سنگین‌تری حس می‌کنه. دهاتی پنجاه و هفتی از مذهب در رنج بود و می‌خواست این یک رنج همگانی باشه تا راحت‌تر تحملش کنه. بنابراین یک تصلب صفر و یکی رو به ایران تحمیل کرد که: اینجا یا همه مذهبی خواهیم بود، یا همه‌مون غیرمذهبی میشیم! که بعد از چهل و پنج سال اصرار بر اولی، داریم به دومی می‌رسیم.

آدم مذهبی از زیست مذهبی متنفر میشه چون ایمان نداره. چون در زیست مذهبی، میشه خدا رو از معامله حذف کرد، تا به رابطه‌ای بین فرد با جامعه تقلیل پیدا کنه. مثل مناسکی که با خرج بالا انجام میشن، در حالی که واجبات روی زمین موندن. وقتی خدا حذف شده باشه و طرف معامله بقیه آدم‌ها باشن، محاسبات هم تغییر می‌کنه و شناور میشه. مثل این محاسبه که: «الان از رعایت شرع من بیشتر ضرر می‌کنم یا همسایه؟ ما مردها بیشتر ضرر می‌کنیم یا زن‌ها؟ ما فقرا بیشتر ضرر می‌کنیم یا پولدارها؟».
اما کسی که ایمان داره نمیتونه خدا رو حذف کنه، بنابراین محاسباتش همواره فیکس باقی میمونه. اگه حتی یک نفر هم پیدا نکنه که اندازه خودش هزینه داده باشه، حس اینکه نسبت به بقیه بازنده‌ست رو نخواهد داشت.
اعتقاد سیف اینه که بانک‌های مرکزی دیگه اصلاح نمیشن، پس باید همه‌شون از بین برن، و اگه کسی میگه اصلاح‌شدنی هستند به این دلیله که توسط خود این نهادها تربیت شدن!

اگه فقط با بانک‌های مرکزی مشکل داشت می‌شد بحث فنی کرد که آیا واقعا اصلاح‌پذیرند یا نیستند. اما کافیه اظهارات اخیر این جماعت رو دنبال کرده باشید تا ببینید کلا با همه نهادهای مدنی مشکل دارند. کلیسا خر است، شورای شهر خر است، دانشگاه خر است، ارتش خر است، وزارت بهداشت خر است، پلیس خر است. بعد میگن چرا کسی نمیره تو برنامه جو روگن با ضدواکسن‌ها بحث کنه! یعنی متوجه نیستند که نهادستیزی برند این‌هاست؟ پیش خودشون تصور می‌کنند یکی بره اونجا شواهد علمی نشون بده این‌ها برندشون رو ول می‌کنند؟ مگه انبوه محتویات درباره اینکه چرا دلار به جایگاه امروزی رسیده، توسط کسانی که می‌دونند سیستم داره چطور کار می‌کنه، تأثیری روشون داشت؟

آیا آنارشیست نباید نهادستیز باشه؟ خیر. آنارشیسم همون سایکوپتی فلسفی نیست. جامعه‌ای که نهاد نداشته باشه، از تمدن تهی میشه. کسی که نهادستیزه هرچقدر هم درباره آزادی آیه بخونه، جامعه رو به عقب میبره. آنارشیست شکل نهادها رو تغییر میده و جایگزین می‌کنه، نه اینکه اصل‌شون رو نفی کنه. در یک جامعه آنارشیستی هم نهادی لازمه که تعیین کنه سرنگ‌ها استریل هستن یا نیستن. اما در نظر بگیریم که من آنارشیست هنوز نتونستم ساختار جایگزین رو طراحی کنم، در موقعیت «اکنون» باید بشینم فقط فحش بدم به ساختار موجود؟ خیر. باید برای اصلاح همینی که هست راهکار ارائه بدم.
Anarchonomy
اعتقاد سیف اینه که بانک‌های مرکزی دیگه اصلاح نمیشن، پس باید همه‌شون از بین برن، و اگه کسی میگه اصلاح‌شدنی هستند به این دلیله که توسط خود این نهادها تربیت شدن! اگه فقط با بانک‌های مرکزی مشکل داشت می‌شد بحث فنی کرد که آیا واقعا اصلاح‌پذیرند یا نیستند. اما کافیه…
وقتی به دوستان بیت‌کوینی میگم هنوز خیلی کار داریم، حتی قبول نمی‌کنند که کار داریم! فکر می‌کنند جایگزین سیستم موجود رو پیدا کردیم و تموم شد رفت و فقط مونده مردم سر عقل بیان و بیت‌کوین رو در آغوش بکشند! درست مثل انقلابی شده که نیروهای انقلابی هنوز پیروز نشده توهم حکمفرمایی پیدا کردن! مخصوصا وقتی نیاز به ریز شدن و نکته‌سنجی در مطالعات اجتماعیه. به عنوان یک نمونه هنوز مکانیزم اقبال عمومی از اسکناس رو درک نکردن. نقطه اشتراک شمای ایرانی با یک مصری چیه؟ غیر از ختنه شدن، تنها نقطه اشتراک‌تون اینه که هردو پول اضافه‌تون رو می‌برید بیرون به دلار تبدیل می‌کنید! ۱- چرا این کار رو می‌کنید و ۲- چرا می‌تونید این کار رو بکنید؟ چون ۱- دلار نسبت به ارز کشور خودتون خیلی باثبات‌تره و چون ۲- همیشه اون بیرون دلار هست. طوری که حتی خود فروشنده با موتور میاد دم در خونه‌تون و اسکناسش رو تحویل میده و پولش رو می‌گیره و میره. هیچ ارز دیگه‌ای در دنیا سهل‌السفارش‌تر از پیتزا نیست. اون هم در هر کوچه پس‌کوچه‌ای در هر گوشه دنیا.

اما اسکناس ریسک داره. ممکنه تو راه خفت‌تون کنند. چرا شما و مصریه، هر دو این ریسک رو می‌پذیرید؟ چون هندل کردن این ریسک راهکارهایی داره که برای جفت‌تون قابل فهمه. طوری که حتی از بچگی اون راهکارها رو یاد می‌گرفتید. ریسک اسکناس یک ریسک آنالوگ و بیسیکه. پس راهکارهاش هم آنالوگ و بیسیکه. و گرنه اون دلار فروشه بدون اینکه سوادی بیشتر از سوم دبیرستان داشته باشه نمی‌تونست با یه موتور این کارو انجام بده. شما نمی‌تونی یه سیستم دیجیتال پیچیده در برابر عوام کوچه بازار قرار بدی که کارهای حفاظتی که لازمه انجام بده رو فقط مهندس‌ها ازش سر در میارن (که بیت‌کوین‌هایی که مهندس‌ها از دست میدن نشون میده خیلی ازون‌ها هم هنوز سر درنیاوردن). ما نیاز به سیستمی داریم که پخمه‌ترین فرد جامعه هم بتونه هندلش کنه. چون فعلا همون پخمه‌ترین فرد هم داره اسکناس رو هندل می‌کنه. آیا این کار غیرممکنه؟ نه. ولی اول باید شعورت برسه که چرا ملت دلار رو ول نمی‌کنند.
یک نفر نظری داد درباره وضعیت گوگل که با اینکه درباره بیزینسه اما هرچی بیشتر بش نگاه می‌کنم فکر می‌کنم یک نکته جامعه‌شناختی هم توش داره‌:

«گوگل شرکت سودهای ۴۰ درصدی با تبلیغات بود. بیزینس‌های با سود ۲۰ درصدی مثل سرویس‌های ابری براش وبال گردنه و رهاشون می‌کنه. آمازون شرکت سودهای ۲ درصدی با فروش خرت و پرت آنلاین بود. بیزینس‌های با سود ۲۰ درصدی مثل سرویس‌های ابری براش مثل جواهرن و محکم بش چسبیده».
داشتم دستی به آرشیوم می‌کشیدم این عکس از خبرگزاری ایسنا رو دیدم. مربوط به سیزده سال پیشه. با این لباس بش گیر داده بودند. الان همین لباس، معنی همراهی با نظام رو میده.
یک سیکل پوچ که در اون فقط عمر انسان‌ها هدر میره.