Anarchonomy
43.7K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
درباره نظامی لاغرکمر دهن‌گشادی که مردم رو تهدید به شکستن گردن می‌کنه، حتی اون‌هایی که هرکاری جز شعار از پشت پنجره رو سوریه‌ای شدن حساب می‌کنند نوشتند که فقط «اشغالگر» یا «داعش» مردم رو اینطور تهدید می‌کنه! اما بعدش توضیح ندادند که خب در برابر اشغالگر باید چه کرد؟ تحصن؟ پلاکارد؟ خواندن سرود دسته‌جمعی؟ ضبط کلیپی که در آن کسی حرف نمی‌زند؟
اما ازون‌ها قشنگ‌تر کسانی بودند که نوشتند «اونی که گردنش در خطر شکسته شدن است، گردن شماست که توسط مردمی که به ستوه آمده‌اند شکسته خواهد شد». اما توضیح ندادند که اگه همین فردا گروهی از مردم دست به چنین اقداماتی بزنه، مثلا درجه‌داران نظامی رو بربایند و سپس گردن‌شان را قطع کنند و ازش فیلم بگیرند و منتشر کنند، ازشون حمایت خواهد کرد، یا باز روضه پرهیز از خشونت خواهند خوند؟
موش شهری ایرانی مخالف خشونت علیه داعش شیعی نیست. اما میخواد یکی دیگه انجام بده. شاید مردانی از پشت کوه‌ها. و هزینه حمایت ازش هم به عهده نگیره. ولی از نتایجش بهره‌مند بشه.
نوشته قسمت تلخ مهاجرت غربت نیست، اون قسمتشه که تازه میفهمی زندگی نرمال چیه و جوانیت رو تو یه زندان بودی.

ولی این مربوط به مهاجرت از آ به ب نیست، درباره پوله. ترجیح نمیدم به عنوان کارتن‌خواب روی نیمکت‌های پاریس بخوابم تا نیمکت‌های تهران؟ البته که ترجیح میدم، هزار بار. اما باز همه‌چیز به جغرافیای مالی برمیگرده نه جغرافیای زمینی.
این پوله که باعث میشه تلخی اینکه پشت سرت هرچی که گذشته، هدر رفته رو بچشی. وقتی یه ماشین خارجی میخری و کولرش رو روشن می‌کنی و می‌فهمی تمام این سال‌ها که سوار پراید بودی و کولرش جواب نمیداد و شیشه رو می‌دادی پایین و باد داغ میخورد به صورتت، میتونسته یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای مادرت یه آپارتمان میخری و میاد تو آشپزخونه بزرگش و میفهمه همه اون سال‌ها که تو یه دخمه آشپزی می‌کرد، می‌تونست یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای بابات یه توالت فرنگی نصب می‌کنی و می‌فهمه همه این سال‌ها که زانوش رو توالت ایرانی می‌ترکید می‌تونست یه جور دیگه طی بشه.
اونور هم بری، قبل از آزادی، قبل از فرهنگ، قبل از سیستم‌‌ حکمرانی، زیادی پوله که اشکت رو درمیاره.
مدیر فورد میگه: «ما هنوز برای رقابت با برندهای چینی که خودروی برقی می‌زنند آماده نیستیم. اون‌ها سریع رشد کردن و تونستن به تیراژ برسند. هنوز پاشون به آمریکا باز نشده، ولی خواهد شد، و باید برای اون موقع آماده باشیم، و داریم آماده میشیم».

شرکتی با عظمت فورد و با اون بضاعت فنی و زیرساختی و فروش نجومی، خیلی راحت میاد میگه فعلا عقبیم. اما در ایران هرکس یه دبه شیردار تولید می‌کنه میگه کلا سه تا کشور اینو می‌تونند بسازن ما چهارمی هستیم، نصف قیمت‌ اون‌ها هم درمیایم!
پروپاگاندای حکومتی یک بخش داستانه. بخش دیگه‌ش اینه که ویروس عظمت‌طلبی ایرانی از دایره امر سیاسی خارج شده و نشت کرده به همه‌چیز، حتی بیزینس‌. و اینجوری چیزی جز حقارت تولید نخواهد شد.
- روسیه داره مثل جبهة النصره میجنگه. تو تانک تی‌ان‌تی پر می‌کنه میفرسته جلو با ریموت منفجر می‌کنه. دومین ارتش قدرتمند جهان‌.

- وقتی این روش جواب بده چرا که نه

- اگه جواب میداد جبهة‌النصره دمشق رو می‌گرفت

- شاید یه روشی جواب بده ولی کافی نباشه



انسان موجود ترحم‌برانگیزیه. این یه مکالمه واقعی بود. طرف نمیتونه بگه «درست میگی، یه زری زدم همینجوری». و همینطور ادامه میده و همش میزنه.
Anarchonomy
- روسیه داره مثل جبهة النصره میجنگه. تو تانک تی‌ان‌تی پر می‌کنه میفرسته جلو با ریموت منفجر می‌کنه. دومین ارتش قدرتمند جهان‌. - وقتی این روش جواب بده چرا که نه - اگه جواب میداد جبهة‌النصره دمشق رو می‌گرفت - شاید یه روشی جواب بده ولی کافی نباشه انسان موجود…
«اگه پای میلیون‌ها دلار و ده‌ها میلیون مخاطب وسط باشه، و باز با واکسن‌ستیزها مناظره نکنی، باید بپذیری که بازنده‌ای».

اینم یه موضع واقعی بود، که تکرار هم میشه. نمیتونه تو ذهنش پردازش کنه که خب اگه ببازه چی میشه؟ کسی واکسن نمیزنه. اگه نزنند چی میشه؟ این ضرر می‌کنه یا اونی که نزده؟
انسان چنان ترحم‌برانگیزه که میتونه با مکانیزم‌های روانی باخت خودش رو به بُرد تبدیل کنه، و سپس مغزش با هورمون‌های شادی‌آفرین بش پاداش بده.
Anarchonomy
«اگه پای میلیون‌ها دلار و ده‌ها میلیون مخاطب وسط باشه، و باز با واکسن‌ستیزها مناظره نکنی، باید بپذیری که بازنده‌ای». اینم یه موضع واقعی بود، که تکرار هم میشه. نمیتونه تو ذهنش پردازش کنه که خب اگه ببازه چی میشه؟ کسی واکسن نمیزنه. اگه نزنند چی میشه؟ این ضرر…
اگه بتونی مکانیزمی که باعث شده انسان ترحم‌برانگیز بشه رو مهندسی معکوس کنی، میتونی بفهمی مذهب چطور ساخته شد.
وقتی پسر جوان خانواده فوت می‌کنه، سر خاکش روضه علی‌اکبر می‌خونند و طرز کشته شدنش رو توصیف می‌کنند. و خیلی جدی اعتراف می‌کنند که آروم‌شون می‌کنه‌. چون در مقایسه با علی‌اکبر، پسر خودشون خیلی آرام‌تر مرد. پس خدا بیشتر از حسین بشون رحم کرده. باخت تبدیل به برد میشه.
به جای اینکه اوقاف رو به عنوان ابزار قدرت بشناسند، نگران آسیبی هستند که فساد در اون میتونه به دینداری بزنه! انگار اگه فسادی رخ نمی‌داد، همین شکلی که داشت خوب بود!
در اون قسمت آسیب به دین هم خود مردم مذهبی شریکند. منتقد صورتی دنیای مذهبی رو یک فروشگاه می‌بینه که پشت پیشخون آخوند ایستاده و مردم صرفا مشتری‌اند! اما در زمین واقعی چنین نسبتی وجود نداره. مردم مذهبی خود عامل انحرافات و تعصبات و بدعت‌های مذهبی هستند. تبدیل کردن آیت‌الله به نماینده امام معصوم، کار خود مردم مذهبی بود. همچنین این خود مذهبی‌ها بودند که با واگذاری املاک و اموال‌شون به اوقاف، سوخت این لوکوموتیو رو تأمین کردند، و هنوز هم دارند می‌کنند. همون ابلهانی که فکر می‌کردند اگه ثروت‌شون رو به فرزندان‌شون اهدا کنند از کاخ‌های بهشتی محروم میشن، سازمان اوقاف رو تا این حد فربه کردند. این خود مردم مذهبی‌ بودند که مذهب رو به یک غده چرکی تبدیل کردند.
این قید «مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه» رو که میارید منظور اینه که حکومت دینی که مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه نباشه، این تأثیرات ویرانگر رو نداره، یا چی؟
اگه فرقی نداره حکومت دینی مبتنی بر این باشه، پس این قید رو حذف کنید. و اگه فرق داره، یعنی معتقدید می‌شد حکومت دینی متفاوتی داشت که انقدر تأثیرات ویرانگر نداشته باشه، حاضرم باتون مناظره کنم. شما طلبه‌ها همه، من دیپلم ردی تنها.
حالا این رو که از روی تمسخر نوشتم ولی اتفاقا دعوای من با کسانی که خلافت فعلی رو دنباله امامان شیعه می‌دونند، سر همین چیزهاست. چون موضوع جنگ داخلی، دقیقا چیزیه که این دو در مقابل هم قرار می‌گیرند. خلافت فعلی مثل سگ از جنگ داخلی میترسه، و تقبیحش می‌کنه، و این ترس و تقبیح از طریق ابزارهای تبلیغاتیش به افکار عمومی منتقل میشه. چون در چارچوپ استالینی باید هم همینطور باشه. جنگ داخلی یعنی فرو ریختن قدرت سخت حکومت متمرکز اقتدارگرا، که قدرت سخت همه اعتبار و همه داراییشه. اما برای علی مهم نبود: «اگه فلان کنیم جنگ داخلی میشه؟ اوکی بریم برای جنگ!». تمام امامان بعدی هم ازین موضع خارج نشدند، و تنها علت درگیر نشدن‌شون این بود که در همون جنگ داخلی که ازش ابایی نداشتند، شانس موفقیت نمی‌دیدند.

https://t.me/AnimalsQuotes/13396
«بلک‌راک بزرگترین شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری دنیاست و منافع زیادی از شرکت‌های تسلیحاتی میبره. اگه بلک‌راک بخواد وارد جنگ بشیم، میشیم. اگه بلک‌راک بخواد جنگ اوکراین ۱۰ سال دیگه طول بکشه، طول می‌کشه».

«عاشق این تئوری مدیریت سرمایه‌گذاری جنگ هستم چون فرضش اینه که مدیران این شرکت‌ها انقدر باهوش و دانشمندند که می‌تونند سیاست خارجی در سطح جهان رو دستکاری کنند، اما انقدر هالو هستند که متوجه نشن که جنگ با روسیه به ضرر ۹۹ درصد بقیه دارایی‌های تحت مدیریت‌شونه که نظامی نیست».

در بیشتر اراجیف این گاومیش‌ها همین تناقض رو می‌بینید: دولت آمریکا ماسک ان۹۵ رو نمیتونه درست توزیع کنه، اما همین دولت انقدر همه‌چی رو در کنترل خودش داره که هرجا شورشی رخ میده کار سازمان سیاست! دولت چین انقدر شاخ شده که با یه برنامه پیچیده ویروس رو ول می‌کنه تا اقتصاد کشورهای دیگه فلج بشه، اما انقدر بی‌عرضه‌ست که نتونست شانگهای رو تو قرنطینه نگه داره!
Anarchonomy
«بلک‌راک بزرگترین شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری دنیاست و منافع زیادی از شرکت‌های تسلیحاتی میبره. اگه بلک‌راک بخواد وارد جنگ بشیم، میشیم. اگه بلک‌راک بخواد جنگ اوکراین ۱۰ سال دیگه طول بکشه، طول می‌کشه». «عاشق این تئوری مدیریت سرمایه‌گذاری جنگ هستم چون فرضش اینه…
چند روز پیش در توعیتر بین تاریخ‌‌خوانده‌ها جر و بحثی بود درباره قرون وسطی، که یک طرف می‌گفت نباید به اون دوران گفت دوران تاریک، و طرف دیگه می‌گفت تو همون دوران تاریک آدم‌های بزرگی ظهور کردند. طرفی که می‌گفت تاریک بود می‌گفت اگه نیست چرا هیچ‌کس ازون دوران چیزی ننوشت ازش. و طرفی که می‌گفت تاریک نبود می‌گفت نوشتن اتفاقا، مثل ابن‌سینا! (بله، واقعا یکیشون ابن‌سینا رو مثال زد، با اینکه ربطی به اروپا نداره).
باور اینکه جامعه بشری میتونه قرن‌ها در رکود مطلق قرار بگیره، برای بعضی از تحصیلکرده‌ها سخته. رکود مطلق یعنی نسل‌ها میان و میرن و فرهنگ و بینش و سطح زندگی هیچ تکونی نمیخوره. رکود مطلق به معنی خنگ بودن افراد نیست. در همون دوره تاجر وجود داشت، طبیب وجود داشت، و یه عده بلد بودند کشتی بسازند. و بله گاهی ابن‌سینایی هم از بین جمعیت درمی‌اومد. اما این‌ها برای خروج از رکود مطلق کافی نیست. نوشتن، خواندن، ارتباطات، تبادل اندیشه‌ها و ایده‌هاست که برای خروج از رکود لازمه، و این‌ها نبود. اینکه بعضی از انواع خرافات پانصد سال دوام می‌آوردند به خاطر این نبود که هیچ ابن‌سینایی وجود نداشت که بگه این‌ها اراجیفه باور نکنید (چه بسا خود اون ابن‌سینا هم به اون خرافات گرفتار می‌شد. بخش زیادی از وقت ارزشمند این آدم صرف کنکاش درباره چیزهایی شد که عوام فکر می‌کردند درسته و خودش هم احتمال میداد درست باشه). بلکه به این دلیل بود که خرافات در معرض هیچ آلترناتیوی قرار نمی‌گرفت. چون تبادلی وجود نداشت. چون کسی کار علمی نمی‌کرد (صرف کنجکاوی کار علمی نیست. از تو ساحل فسیل جمع کردن هم کار علمی نیست. با اینکه اونی که فسیل جمع می کرد آدم خیلی بدردبخورتری بود از بقیه مردم جامعه‌ش).

خرافات همیشه وجود خواهد داشت. هرچه جامعه پیشرفته‌تر میشه، که یعنی با چیزهای پیشرفته‌تری طرفه، خرافات پیچیده‌تری هم خواهد ساخت. از اینکه آنتن‌های موبایل برای کنترل ذهن ما تنظیم شده‌اند، تا اینکه بلک‌راک تعیین می‌کنه جنگ کی شروع بشه و کی تموم بشه. و دیتا مهم نیست، قصه مهمه. چون اگه دیتا مهم بود می‌تونستند با یک سرچ ساده بفهمند سهمی که بلک‌راک از خیلی از شرکت‌ها داره در حد دو یا سه درصده، و با این درصدها نمیشه چیزی رو کنترل کرد. این قصه‌ست که فروش میره، و الان قصه پرفروش برای عوام اینه که: «ملت‌ها هیچ‌کاره‌اند و شرکت‌ها همه اتفاقات دنیا رو هدایت می‌کنند». فرق الان اینه که همه این خرافات در معرض خنثی‌کنندگانش قرار می‌گیره. و حتی لازم نیست پولی خرج بشه تا در معرض‌شون قرار بگیره. و حتی لازم نیست افراد فاضل و فرهیخته‌ای امکانات این تقابل رو فراهم کنند، همونطور که الان توعیتر در کنترل یک سرمایه‌دار عوضیه که برای پیروزی یک کشور متجاوز که آشکارا دست به نسل‌کشی و جنایات جنگی میزنه، لحظه‌شماری می‌کنه‌، و حتی خوراک تبلیغاتی فراهم می‌کنه.
آیا این در معرض خنثی‌کنندگان قرار داشتن خرافات را از ریشه میزنه؟ بهیچوجه. بلکه این خود تقابله که باعث پیشرفته‌تر شدن جامعه میشه، و الان رو خیلی خیلی روشن‌تر از قرون وسطی می‌کنه.
شما به عنوان یک فرد عادی، هیچ‌وقت در طول تاریخ به اندازه الان شانس اینکه از گودال خریت بیرون بیای، نداشتی.
Anarchonomy
چند روز پیش در توعیتر بین تاریخ‌‌خوانده‌ها جر و بحثی بود درباره قرون وسطی، که یک طرف می‌گفت نباید به اون دوران گفت دوران تاریک، و طرف دیگه می‌گفت تو همون دوران تاریک آدم‌های بزرگی ظهور کردند. طرفی که می‌گفت تاریک بود می‌گفت اگه نیست چرا هیچ‌کس ازون دوران چیزی…
تبادل اندیشه‌ها برای همه خوشایند نیست. آلرژی به مدرنیته که اخیرا باب شده، مثل این‌هایی که از ترس مواد غذایی کارخانه‌ای فقط مواد ساخت دهات رو مصرف می‌کنند (با این خیال خام که همون مواد دویست سال پیشه)، یا کلا جمع می‌کنند میرن در روستا زندگی می‌کنند تا دوباره مثل دامداران پونصدسال پیش زندگی کنند (که خیلی زود می‌فهمند بدن‌شون خیلی سریعتر داره پیر میشه)، یا فیل‌شون یاد هندوستان «سنت» کرده و آزادی‌های جنسی رو تقبیح می‌کنند، یا به معماری کلاسیک یک نوع شیفتگی بیمارگونه نشون میدن، در واقع آلرژی به همین تبادلاته‌. چون باعث شده همه مردم دنیا به همدیگه فکر قرض بدن. تولید صنعتی غذا، فقط یک سرمایه‌گذاری نیست که یک جا انجام بشه و یک جا انجام نشه. بلکه یک فکره. اینکه غذای آماده بخری تا آماده کردنش فقط بیست دقیقه زمان ببره، و زمان دو سه ساعته برای آشپزی رو صرف کارهای دیگه‌ای بکنی، یک فکره. اینکه به جای شخم زدن، که بدنت رو فرسوده کنه، تو باشگاه و زیر نظر متخصص بدنت رو ارتقاء بدی، یک فکره. اینکه تمام دیوارهای خونه رو از شیشه بسازی که تا غروب نشده حس نکنی در فضای بسته‌ای یک فکره. در دنیایی که تبادل وجود نداره، فکرهای متفاوت در حوزه محلی محبوس می‌مونند و به بیرون نشت نمی‌کنند. بنابراین اون‌هایی که در حوزه‌های محلی دیگه هستند لازم نمیشه از فکر خودشون دفاع کنند، و این مایه آرامش اون‌هاست. و برای همینه که الان حس پریشانی دارند. این حوزه‌های محلی فقط بین یک کشور با کشور دیگه نیست. حتی فقط بین یک شهر با شهر دیگه نیست. بلکه در داخل یک شهر هم صدق می‌کنه. تبادل باعث میشه گله‌های مهاجرانی که از روستاها به شهرها آمده و در محله خودمانی خودشون خزیده‌اند، در معرض گله‌های مهاجر دیگه‌ای در همون شهر قرار بگیرند.
آدم پریشان نمی‌تونه راهکار بسازه. بنابراین پس از مقداری جیغ کشیدن، فقط فرار می‌کنه. به جای اینکه بگه باید صنعت بهتری بسازیم، میگه باید صنعت‌زدایی کنیم! به جای اینکه بگه باید تربیت رو برای آزادی جنسی آماده کرد، میگه باید آزادی جنسی رو محدود کنیم. به جای اینکه بگه باید معماری مدرن انسانی داشته باشیم، میگه معماری مدرن رو باید تعطیل کرد! به جای اینکه بگه باید کرم ضدآفتاب بی‌ضررتری بسازیم، میگه آفتاب‌سوختگی آدم رو سفت می‌کنه!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خرپول ایرانی چیست؟
موجودی نانومغز است که مانند این ملک را ول می‌کند و می‌رود معادل پول این ملک یک ویلا در لواسان می‌خرد.

#لبخند_شبانه
برای اصل آزادی هیچ‌وقت دیر نمیشه. اما شاید برای بعضی از تجربیاتی که نیاز به آزادی دارند دیر بشه. شاید اون موقع که می‌شد بین مردم آدم‌هایی که ماهی هزار دلار درآمد دارند پیدا کرد، می‌شد به اینکه تیلور سوئیفت بیاد ایران فکر کرد. ولی الان دیگه نمیشه ورزشگاه آزادی رو با کسانی که می‌تونند سه هزار دلار برای بلیتش بدن پر کرد.
ولی این برای هر جامعه‌ای که آزادی رو با هرچیزی تاخت بزنه، پیش میاد. آزادی رو بدی که امنیت بگیری، هم آزادی رو از دست میدی هم امنیت رو. آزادی رو بدی که «دردسر نداشته باشیم»، هم آزادی رو از دست میدی، هم برات دردسر درست می‌کنند. آزادی رو بدی که دینت حفظ بشه، هم آزادی رو از دست میدی هم دینت زنده به گور میشه. اما در همه این‌ها یه باخت سومی هم هست: زمان.
تو یکی از شهرهای تحت اشغال اوکراینی تو اتوبوس دعوا شد و یکی از ساکنان محلی به سرباز روسیه گفت «ما کِی گفتیم پاشید بیایید اینجا؟». این تو ویدئو ضبط‌شده هم هست. تو برنامه تلویزیونی روسیه، که یه مجری فاشیست داره و یه بند نطق می‌کنه، دقیقا همین تکه از ویدئو رو پخش می‌کنه، و بعد میگه «باید به شدت برخورد بشه با این‌ها». یعنی باید کاری کرد دیگه جرئت نکنند به سرباز ما این حرف رو بزنند.
اگه آمریکا جایی رو اشغال می‌کرد، و یه آدم رندوم این رو به سرباز آمریکایی می‌گفت، تنها در صورتی این حرف از تلویزیون پخش می‌شد که هدف مجری این باشه که از ارتش کشورش انتقاد کنه.‌ که بارها این کارو کردن قبلا. مثل وقتی که پرت کردن گوجه به سمت ماشین زرهی آمریکایی توسط کردها رو نشون میدادن و می‌گفتن «ما برای چی اونجاییم وقتی ما رو نمیخوان؟». چون در یک جامعه نرمال، این طبیعی‌ترین واکنشه.
اما روسیه یک جامعه نرمال نیست. حتی وقتی با اعتراضی مواجه میشن که تمام بنیان پروپاگانداشون رو متزلزل می‌کنه، هیچ تأثیری در قضاوت‌شون نداره. و برنامه‌ساز تلویزیونی هم این رو میدونه. در این جامعه بیمار، اعمال قدرت به تنهایی اصالت داره و همه‌چیز باید با این پدیده اصیل سنجیده بشه. بنابراین تبعیت از قدرت، حق متعالیه، و قبل از حرف حق میاد. اگه تابع نباشی حرف حق هم بزنی، حق نیست. اگه تابع بودی، تازه بررسی میشه که حرفت حق هست یا نیست.
نیروهای وحشی واگنر که نیروهای خائن‌شون رو با پتک اعدام می‌کنند، اسرای اوکراینی رو اخته می‌کنند، زانوی غیرنظامیان رو با چکش خرد می‌کنند، و زیر اسباب‌بازی‌ها نارنجک کار میذارن، جنازه رو تحویل طرف مقابل میدن. یعنی این یک کار رو می‌تونند انجام بدن. حکومت شیعه همین کار رو هم نمی‌کنه.
یه عده باکره می‌گفتند آیا ممکنه در ازای کمک‌های تسلیحاتی به روسیه، بعدا برای سرکوب مردم ایران از واگنر کمک بگیرند؟ ابلهان نمی‌فهمند که واگنر بهتر ازین‌هاست. هیچ‌کس کثیف‌تر از آخوند شیعه نیست. قرار نیست سیاه‌تر ازین رو ببینید.
حتی نمی‌دونند باید نگران چه چیزهایی باشند‌.
اگه پلی که تنها مسیر دسترسی کودکان روستا به مدرسه‌ست رو مین‌گذاری کرده باشند، آدمی که از حداقلی از شعور برخورداره چه کاری انجام میده؟ به بچه‌ش میگه تا اطلاع ثانوی مدرسه در کار نیست و به پل نزدیک هم نمیشی. اگه احیانا یکی از چوپون‌های روستا بیاد بگه همه مین‌ها رو خنثی کردم خیال‌تون راحت، دخترش رو راهی مدرسه خواهد کرد؟ نه. چون اگه اون بلد بود مین خنثی کنه دیگه تا اون سن چوپون باقی نمونده بود.
شعور، راحت شدن خیال رو هدف قرار نمیده. نتیجه قابل اثبات رو هدف قرار میده. هدف از نگرانی از وضعیت پل، این نیست که زودتر استرس‌مون برطرف بشه. هدف از نگرانی اینه که زودتر خطر فیزیکی برطرف بشه. بیشعور کسیه که هدف روانی رو بالاتر از هدف فیزیکی قرار میده. بنابراین لحظه‌شماری می‌کنه تا یکی بش فرمان «خیالت راحت» رو بده. حتی اگه یه چوپون باشه.

اوباش شیعه مسئول مستقیم و غیرمستقیم مسمومیت با متانول هستند. مستقیم چون توزیع ضابطه‌مندش رو ممنوع کرده‌اند، و غیرمستقیم چون در توزیع غیرضابطه‌مندش شریکند. یعنی پل مین‌گذاری شده. اما اگه یک چوپون، به عنوان ساقی، بیاد بگه «خیالت راحت»، کسانی که اعتماد می‌کنند قربانی بیشعوری خودشون هستند. هدف شعور رسیدن به حس «ایشالا سم نیست»، نیست. هدف شعور اطمینان از نتیجه فیزیکیه. و نتیجه فیزیکی حاصل نمیشه مگر اینکه ساز و کار شفافی برای ضابطه‌مندی ایجاد شده باشه‌‌. و تا وقتی نشده، به هیچ چوپونی اعتنا نخواهد کرد.
بذارید چندتا مسئله مستقل از هم رو براتون لیست کنم

۱- آمریکا همینجوری آمریکا شده. که همه همدیگه رو لو بدن. سیستم شفاف باید همینجوری کار کنه.

۲- اینکه کسی ندونه یک سازمان چطور کار می‌کنه مختص ناظران بیرون ازون سازمان نیست. گاهی افرادی در داخلش هم نمی‌دونند دقیقا چطور کار می‌کنه. چه دولتی باشه چه خصوصی. و اتفاقا دلیل ناتوانی در اصلاح ایرادات هم همینه. چون اصلاح از عهده کسی برمیاد که اول فهمیده سیستم چطور کار می‌کنه.

۳- مردها به خاطر سکس کارهای احمقانه‌ای انجام میدن. ولی توی همون کار احمقانه زیرکند. اگه طرف حس کنه دختره میخواد ازش حرف بکشه، لزوما چیزی که میدونه رو نمیگه. بلکه چیزی که حدس میزنه دختره میخواد بشنوه رو میگه. اگه یه دختری به این مسئله که من کارمند بوئینگ هستم توجه نشون بده، باید یه کاری کنم توجهش پایدار بمونه. و اینکه بگم کارها خیلی کسل‌کننده‌ست و خبری نیست، توجهش رو خاموش می‌کنه. پس بهتره وانمود کنم خبرهایی هست.

۴- اینکه یه دختر رو بفرستیم سراغ کارمند یه شرکت بزرگ تا ازش حرف بکشیم، فقط یکی از ترفندهای ژورنالیسمه. ولی همه ژورنالیسم این نیست. اگه دقت کنید جیمز اصلا کار تحقیقی نمی‌کنه. بلکه فقط فوکوس کرده روی این ترفند (که اگه زیاد ازین کارت استفاده کنه خیلی زود کاربردش رو از دست میده). واقعیت اینه که راستگراهای آمریکا اهل ژورنالیسم تحقیقی نیستند، و گرنه به جای ساخت ویدئوها و پادکست‌های عامه‌پسند کارهای باکیفیت زیادی ازشون می‌دیدیم. تقریبا تمام کارهای باکیفیت داره توسط لیبرال‌ها انجام میشه.
یادش بخیر یه مشت دیوونه تو دوره کرونا وایتکس رو با دستگاه سمپاش پخش میکردن اینور اونور. یه تحقیق جدید نشون داده دوام ویروس در هوا بستگی زیادی به پ‌هاش ذرات معلق بازدم داره، یعنی هر گازی که روی اسیدی‌تر شدن این ذرات در محیط موثر باشه روی پایداری ویروس اثر مثبت داره. یعنی وایتکس بدتر بوده و دوام ویروس رو بیشتر می‌کرده.
اینکه چجوری میشه با ۲۵ اسب بخار بار جابجا کرد رو نمی‌دونم، ولی بهرحال شرکت ماهیندرا هند این وسیله بارکش گازسوز رو زیر ۴۰۰ میلیون تومن درآورده. در حالی که هزینه‌هاشون از ایران بیشتره. از آب و برق گرفته تا معادل دلاری حقوق کارگر.