همه این خبرسازیها برای ندادن اف۱۶ست، نه دادنش. چون قسمت سخت مجهز کردن کشوری که هیچوقت اف۱۶ نداشته، به اف۱۶، نبود خلبان اف۱۶ در اون کشور نیست. نبود زیرساخت ساپورت فنی و تعمیر نگهداری اف۱۶ست که در همه کشورهای دیگه که امروز اف۱۶ دارند سالها زمان برده. و اگه بنا بود این زیرساخت رو به صورت استثنایی در زمانی کوتاه ایجاد کنند، باید از همون ابتدای جنگ شروع میکردند، نه اینکه هنوز در مرحله خبردرمانی باشند.
برای درک بهتر شرمآور بودن وضعیت باید کمی از عقبتر به کلیت داستان نگاه کنید. اینها دارند از اوکراین میخوان عملیاتی ۱- مقیاس بزرگ، ۲- در طول خطی چندصدکیلومتری انجام بده که ۳- هیچ پشتیبانی هوایی براش نداره! الان و در قرن بیست و یکم، هیچ کشوری در دنیا وجود نداره که بتونه این کار رو با همین سه ترکیب انجام بده و موفق هم بشه. نه خود آمریکا، نه کل ناتو، نه هند، و نه حتی چین.
آخوندها عبارت «ملت مظلوم» رو چنان به لجن کشیدهاند که آدم اکراه داره ازش استفاده کنه، و گرنه مردم اوکراین مصداق کامل این عبارت هستند.
برای درک بهتر شرمآور بودن وضعیت باید کمی از عقبتر به کلیت داستان نگاه کنید. اینها دارند از اوکراین میخوان عملیاتی ۱- مقیاس بزرگ، ۲- در طول خطی چندصدکیلومتری انجام بده که ۳- هیچ پشتیبانی هوایی براش نداره! الان و در قرن بیست و یکم، هیچ کشوری در دنیا وجود نداره که بتونه این کار رو با همین سه ترکیب انجام بده و موفق هم بشه. نه خود آمریکا، نه کل ناتو، نه هند، و نه حتی چین.
آخوندها عبارت «ملت مظلوم» رو چنان به لجن کشیدهاند که آدم اکراه داره ازش استفاده کنه، و گرنه مردم اوکراین مصداق کامل این عبارت هستند.
دردهای آزادی ربطی به ولنگاری نداره، دو موضوع جدا هستند. آزادی این درد رو داره که میری بیرون میبینی هیچکس چیزهایی که برای تو مقدس هستند رو جدی نمیگیره. ولنگاری یعنی میری بیرون میبینی انقدر آشغال رو زمینه که کف کفشت با آسفالت تماس پیدا نمیکنه. اون دهاتیهای گرسنه و بیسوادی که رضاخان رو فرشته نجات میدونستند بودند که نمیتونستند بفهمند چطور ممکنه در آزادی حداکثری، قانون هم حاکم باشه و حریم هم برقرار باشه؛ فهم شما قاعدتا باید حداقل پنج درصد بیشتر ازونها باشه. پنج درصد جامپ تو صدسال زیاده؟
رابرت کندی تو پادکست جو روگن در توضیح اینکه چرا به زعم خودش در حال مبارزهست، افسانه سیزیف رو پیش کشید که آره دارم سنگ رو میبرم بالای کوه و اگه باز قل خورد اومد پایین بازم میرم میارمش بالا و چون وظیفهست و البته اوپن مایند هستم و اگه کسی اشتباهم رو بگه قبول میکنم ولی تا وقتی نگفته به کارم ادامه میدم!
معمولا این رتوریک در فضای سیاسی اروپا دیده نمیشه. در آمریکا فرهنگی ایجاد شده که افراد خیلی راحت وارد حالات روانی «شهید حقیقت» میشن، و حس سلحشوری بشون دست میده. در حالی که دارند در شفافترین سیستم حکمرانی دنیا زندگی میکنند.
اما کسانی واقعا شهید راه حقیقت میشن که قصد نداشتن شهید بشن. کسی که از قبل برنامهش اینه که سیزیف بشه، یه قلوه سنگ هم جابجا نمیکنه. مثل همین جناب کندی که ادعای اوپن مایندی داره ولی وقتی بارها و بارها اشتباهاتش رو درباره کرونا بش گوشزد میکنند زیر بار نمیره. چون اگه زیر بار بره، به قبیلهای که دور خودش جمع کرده خیانت میکنه. این رو اخیرا ترامپ هم کشف کرد، و چون خیلی رکه به زبان هم آورد. وقتی در بین طرفدارانش سخنرانی انتخاباتی داشت گفت «وقتی حرف از کاهش مالیات میزنم نه کفی نه سوتی نه چیزی ازتون درنمیاد، ولی تا میگم ترنس همهتون هورا میکشید، این قضیه ترنسها پنج سال پیش اصلا وجود نداشت!». ازینکه دغدغه اون نیمه کشور که همیشه به قرمزها رأی میدادن انقدر تغییر کرده شوکهست. چون همیشه برای این نیمه کشور، مالیات مهمترین مسئله بوده و میپرسه «چی شد یهو؟». برای ترامپ هیچکدوم مهم نیست، چون از زاویه اون «اگه بخواید به دولت باجگیر فحش میدم، اگه بخواید به ترنسها فحش میدم، هر سوژهای که مایل باشید به همون فحش میدم تا رضایتتون رو جلب کنم، ولی چرا انقدر عوض شدید؟». حتی ترامپ هم مجبوره برای حفظ آدمهایی که حمایتش میکنند، در برابرشون سر خم کنه. فعلا مالیات براشون مهم نیست، بلکه حتی تا حدی ایدههای چپ درباره مالیات رو هم پذیرفتهاند (موج سرمایهدارستیزی موفق شده هر دو طرف طیف سیاسی رو در بر بگیره. که شارلاتانیسم والاستریتی نقش مهمی در این موفقیت داشته). الان کوبیدن دگرباشان جنسی براشون مهمه، و فعلا دور دورِ محافظهکاری قلابیه (نوع مدرنی از محافظهکاری مسیحی که در اون هیچکس عملا مسیحی نیست ولی در یه جنگ صلیبی مجازی خودش رو طرف صلیبیون فرض میکنه. تو دنیای کال آو دیوتی، جای «مومن» هم میشه بازی کرد). و این یک مارکت سیاسیه که ترامپ و بقیه مجبورن بش پاسخ بدن.
مارکت حاشیهای دیگهای هم وجود داره که رابرت کندی بش پاسخ میده. تو این مارکت، «لیبرالی که زیاد چپ نیست» خوب فروش میره.
معاملهگر بودن چیز ذاتا بدی نیست. ادبیات و محصولات فرهنگی یک تصویر منفی ازش ساختند. برای فرار ازین تصویر منفی، معاملهگران خودشون رو سیزیف جا میزنند، و این خیلی مسخرهتر ازینه که کسی به معاملهگر بودن خودش افتخار کنه.
معمولا این رتوریک در فضای سیاسی اروپا دیده نمیشه. در آمریکا فرهنگی ایجاد شده که افراد خیلی راحت وارد حالات روانی «شهید حقیقت» میشن، و حس سلحشوری بشون دست میده. در حالی که دارند در شفافترین سیستم حکمرانی دنیا زندگی میکنند.
اما کسانی واقعا شهید راه حقیقت میشن که قصد نداشتن شهید بشن. کسی که از قبل برنامهش اینه که سیزیف بشه، یه قلوه سنگ هم جابجا نمیکنه. مثل همین جناب کندی که ادعای اوپن مایندی داره ولی وقتی بارها و بارها اشتباهاتش رو درباره کرونا بش گوشزد میکنند زیر بار نمیره. چون اگه زیر بار بره، به قبیلهای که دور خودش جمع کرده خیانت میکنه. این رو اخیرا ترامپ هم کشف کرد، و چون خیلی رکه به زبان هم آورد. وقتی در بین طرفدارانش سخنرانی انتخاباتی داشت گفت «وقتی حرف از کاهش مالیات میزنم نه کفی نه سوتی نه چیزی ازتون درنمیاد، ولی تا میگم ترنس همهتون هورا میکشید، این قضیه ترنسها پنج سال پیش اصلا وجود نداشت!». ازینکه دغدغه اون نیمه کشور که همیشه به قرمزها رأی میدادن انقدر تغییر کرده شوکهست. چون همیشه برای این نیمه کشور، مالیات مهمترین مسئله بوده و میپرسه «چی شد یهو؟». برای ترامپ هیچکدوم مهم نیست، چون از زاویه اون «اگه بخواید به دولت باجگیر فحش میدم، اگه بخواید به ترنسها فحش میدم، هر سوژهای که مایل باشید به همون فحش میدم تا رضایتتون رو جلب کنم، ولی چرا انقدر عوض شدید؟». حتی ترامپ هم مجبوره برای حفظ آدمهایی که حمایتش میکنند، در برابرشون سر خم کنه. فعلا مالیات براشون مهم نیست، بلکه حتی تا حدی ایدههای چپ درباره مالیات رو هم پذیرفتهاند (موج سرمایهدارستیزی موفق شده هر دو طرف طیف سیاسی رو در بر بگیره. که شارلاتانیسم والاستریتی نقش مهمی در این موفقیت داشته). الان کوبیدن دگرباشان جنسی براشون مهمه، و فعلا دور دورِ محافظهکاری قلابیه (نوع مدرنی از محافظهکاری مسیحی که در اون هیچکس عملا مسیحی نیست ولی در یه جنگ صلیبی مجازی خودش رو طرف صلیبیون فرض میکنه. تو دنیای کال آو دیوتی، جای «مومن» هم میشه بازی کرد). و این یک مارکت سیاسیه که ترامپ و بقیه مجبورن بش پاسخ بدن.
مارکت حاشیهای دیگهای هم وجود داره که رابرت کندی بش پاسخ میده. تو این مارکت، «لیبرالی که زیاد چپ نیست» خوب فروش میره.
معاملهگر بودن چیز ذاتا بدی نیست. ادبیات و محصولات فرهنگی یک تصویر منفی ازش ساختند. برای فرار ازین تصویر منفی، معاملهگران خودشون رو سیزیف جا میزنند، و این خیلی مسخرهتر ازینه که کسی به معاملهگر بودن خودش افتخار کنه.
دولت پاکستان معاهدهای رو با تحریک لبیک پاکستان امضاء کرده، که بیشتر تسلیمنامه دولته تا معاهده. دولت متعهد شده که از آمریکا بخواد عافیه صدیقی تروریست رو آزاد کنه. همچنین قول داده که دستگاه امنیتی یک شاخه جدا برای مبارزه با کفرگویی ایجاد کنه. ضمنا شبکههای اجتماعی هم جهت شناسایی کفرگویان رصد شده و متهمین به جرم تروریسم! تحت پیگرد قرار بگیرند. همچنین خود تحریک لبیک از لیست گروههای تروریستی خارج بشه (یعنی اونی که میگه اسلام دین قلابی است تروریست حساب بشه، اما اونی که این فرد رو به قتل برسونه، تروریست حساب نشه!).
تحریک لبیک حتی در توالت پاکستان هم یک گروه اقلیته و در هیچ انتخاباتی نمیتونه رأی زیادی جمع کنه. ولی در رجالهآباد، دولت دموکراتیک هم تسلیم اقلیت آدمکش میشه. که فقط نتیجه مبارزه با کلاشینکف، با صندوق رأی و هشتگه!
تحریک لبیک حتی در توالت پاکستان هم یک گروه اقلیته و در هیچ انتخاباتی نمیتونه رأی زیادی جمع کنه. ولی در رجالهآباد، دولت دموکراتیک هم تسلیم اقلیت آدمکش میشه. که فقط نتیجه مبارزه با کلاشینکف، با صندوق رأی و هشتگه!
یکی از بازیهای فکری سخت اینه که ازت بخوان بین دو تا درد فرضی یکی رو انتخاب کنی. یا برای خودت یا برای کسی که باید ازش مراقبت کنی. مثل سوختگی، و سنگ کلیه شاخگوزنی. یا زخم معده و همورویید. یا اگزما و سردرد میگرن. اما یه بازی خیلی سختتر اینه که بین درد جسمی مزمن و مشکل روانی یکی رو انتخاب کنی. مثل دیالیز و وسواس. یا ویلچر و افسردگی. یا آرتروز گردن و میل به خودکشی. این چیزیه که یه زمانی فکر میکردم انتخابی ازین سختتر نیست. ولی بعدها متوجه شدم حتی ازین سختتر هم هست. انتخاب بین هر نوع مشکل جسمی و روانی، و طرز فکر! آدم به مرور کسانی رو میبینه که حاضرند پرستار کسی باشند که ادرار خودش رو نمیتونه نگه داره، اما عقلش کار میکنه. یا به معلولی غذا بدن که خودش نمیتونه قاشق رو بذاره دهنش، اما یادداشتهای صوتیش رو که گوش میدن حس کنند ازشون جلوتره. یا افسردهای که همیشه تنهاست رو هر روز از اتاقش بکشند بیرون و باش برن پارک، اما نوشتههاش در حدی باشه که بخوان چاپش کنند.
طرز فکر چیزیه که میتونه همهچیز رو ازت بگیره. پدر و مادر، همسر، رفیق، همسایه، همکار. به تدریج از دست دادن یک فرزند یا یک دوست به خاطر مصرف مواد مخدر، میتونه هرکسی رو پیر کنه. چون مثل حالتیه که دستش تو دستته، اما به کندی سر میخوره و درمیاد و سقوط میکنه، و کاری ازت برنمیاد. از دست دادن به خاطر طرز فکر، درد بیشتری داره، چون نمیتونی بگی به خاطر قاچاقچیان مواد مخدر بود که از دستش دادم، یا به خاطر دوستان ناباب بود، یا به خاطر کلاهبردارها بود. عقیده چیزیه که کل سفالگریش به عهده خودش بوده. توقع همفکری، خودخواهانهست. اما خیلی وقتها حتی همین توقع هم وجود نداره. فقط این توقع وجود داره که عقاید منجر به از دست دادن نشه. ولی میشه. اگه کسی که بچگی باش فوتبال بازی میکردی، بره برای اعزام به سوریه ثبتنام کنه، تا برای داعش شیعه آدم بکشه، حتی اگه کشته نشه هم برات میمیره. و این یعنی حتی بدون اینکه بخوای همفکرت باشه هم از دستش دادی. و بعد به خودت میگی کاش از کمر فلج بود، و خودم هرشب میذاشتمش رو تخت، اما خودش رو به اشرار نمیفروخت. یا کاش ناشنوا بود و خودم مترجمش میشدم، اما پوچگرا نمیشد. یا کاش اماس داشت، اما در دام جبرگرایی نمیفتاد. یا کاش هرماه به اندازه اجاره یه خونه پول آمپولش رو میدادم، اما مرگطلب نمیشد.
تا یکی رو دیدی که با واکر راه میره نباید بگی «چه سخت!». اون آسونشه.
طرز فکر چیزیه که میتونه همهچیز رو ازت بگیره. پدر و مادر، همسر، رفیق، همسایه، همکار. به تدریج از دست دادن یک فرزند یا یک دوست به خاطر مصرف مواد مخدر، میتونه هرکسی رو پیر کنه. چون مثل حالتیه که دستش تو دستته، اما به کندی سر میخوره و درمیاد و سقوط میکنه، و کاری ازت برنمیاد. از دست دادن به خاطر طرز فکر، درد بیشتری داره، چون نمیتونی بگی به خاطر قاچاقچیان مواد مخدر بود که از دستش دادم، یا به خاطر دوستان ناباب بود، یا به خاطر کلاهبردارها بود. عقیده چیزیه که کل سفالگریش به عهده خودش بوده. توقع همفکری، خودخواهانهست. اما خیلی وقتها حتی همین توقع هم وجود نداره. فقط این توقع وجود داره که عقاید منجر به از دست دادن نشه. ولی میشه. اگه کسی که بچگی باش فوتبال بازی میکردی، بره برای اعزام به سوریه ثبتنام کنه، تا برای داعش شیعه آدم بکشه، حتی اگه کشته نشه هم برات میمیره. و این یعنی حتی بدون اینکه بخوای همفکرت باشه هم از دستش دادی. و بعد به خودت میگی کاش از کمر فلج بود، و خودم هرشب میذاشتمش رو تخت، اما خودش رو به اشرار نمیفروخت. یا کاش ناشنوا بود و خودم مترجمش میشدم، اما پوچگرا نمیشد. یا کاش اماس داشت، اما در دام جبرگرایی نمیفتاد. یا کاش هرماه به اندازه اجاره یه خونه پول آمپولش رو میدادم، اما مرگطلب نمیشد.
تا یکی رو دیدی که با واکر راه میره نباید بگی «چه سخت!». اون آسونشه.
برای مریض قلبی پیشنهاد میداد لیمو رو با سیر میکس کنه و هرصبح بخوره چون رگها رو باز میکنه! اما تو اسکن خودش کیست تخمدان دیده شده و میپرسه باید چیکار کرد؟ دیگه میکس و اسموتی و اینها به ذهنش نمیاد.
درسته آدمهایی ظاهرا باهوش مثل استیو جابز میتونند انقدر خر باشند که درمان علمی رو رد کنند به خیال اینکه فایده نداره یا مضره، و سپس به خاطر همین خریت بمیرند؛ اما در اکثر اوقات جفنگگویی درباره دیگرانه، نه خودشون. وقتی احساس خطر کنند که سلامتیشون رو ممکنه از دست بدن، سریع سراغ بهترین دکترها و بهترین جراحها رو میگیرند. و برای همین مطب اونها بیش از حد شلوغه. وقتی استرس میگیرند که نکنه ناقص بشن، یهو به علوم تجربی اعتماد میکنند.
درسته آدمهایی ظاهرا باهوش مثل استیو جابز میتونند انقدر خر باشند که درمان علمی رو رد کنند به خیال اینکه فایده نداره یا مضره، و سپس به خاطر همین خریت بمیرند؛ اما در اکثر اوقات جفنگگویی درباره دیگرانه، نه خودشون. وقتی احساس خطر کنند که سلامتیشون رو ممکنه از دست بدن، سریع سراغ بهترین دکترها و بهترین جراحها رو میگیرند. و برای همین مطب اونها بیش از حد شلوغه. وقتی استرس میگیرند که نکنه ناقص بشن، یهو به علوم تجربی اعتماد میکنند.
یکبار حرف درستی زده باشه همینه. با نظریهپردازان توطئه نباید مناظره کرد. مناظره برای دو نفر اهل دانشه که هم به منطق پایبندند و هم بضاعت ذهنی کافی برای تحلیل اطلاعات رو دارند. نظریهپرداز توطئه هیچکدوم اینها نیست. با کسانی که مدعیاند امواج نسل ۵ موبایل میتونه باعث سرطان بشه باید به همون دلیلی مناظره نکرد که با کسانی که هنوز غذاها رو به سردی و گرمی تقسیم میکنند باید مناظره نکرد، و به همون دلیلی که با کسانی که مدعیاند در فاصله بین مریخ و مشتری یک قوری چای در حال چرخش به دور زمینه باید مناظره نکرد.
نه فقط به این دلیل که خود نفس پذیرفتن مناظره بشون اعتبار میده، بلکه به این دلیل که کاملا بیفایدهست. مشتریان اونها به جواب علمی پاسخ مثبت نمیدن. که اگر قرار بود بدن سراغ نظریات توطئه نمیرفتند.
«اما مخاطب دارند و در عصر اینترنت دامنه اثر گذاریشون در افکار عمومی بیشتر شده!».
اولا که فکر نمیکنم بیشتر شده باشه. عوام در همیشه تاریخ گرفتار جهل بوده. اینها دنباله همونهایی هستند که زنان رو به اتهام اینکه جادوگرند، زنده زنده در آتش میانداختند. امکانات ارتباطاتی باعث شده از وجود همهشون در همهجای دنیا خبردار بشیم، در حالی که قبلا هرکس فقط جاهلان دهات خودش رو میدید. ثانیا، حتی با فرض رشد اثرگذاریشون، با مناظره نمیشه جلوی موجش رو گرفت.
«آیا جبهه علم و دانش نباید در روابط عمومی خودش تحولی صورت بده؟».
بله و نه. نه چون این یک جبهه متمرکز نیست. هرکس بخواد میتونه وارد فضای آکادمیک و پژوهش بشه. جامعه علمی یک سازمان نیست که بخواد روابط عمومی داشته باشه. و بله، چون بهتره دانشمندان و اهل سواد، به صورت فردی در کار رسانهای و فن بیان هم آموزش ببینند. پزشکی که خوب و مسلط حرف بزنه، خیلی بدردبخورتر از پزشکیه که این مهارت رو نداره. اما حتی این مهارت هم برای کسانی که پذیرش واقعیت رو دارند کاربرد داره، نه روی نظریهپردازان توطئه. همونطور که در مورد میلتون فریدمن دیدید، که اون همه سخنوری مسلط و جذاب درباره اقتصاد باعث نشد کسانی که به موهومات باور دارند تغییر عقیده بدن.
نه فقط به این دلیل که خود نفس پذیرفتن مناظره بشون اعتبار میده، بلکه به این دلیل که کاملا بیفایدهست. مشتریان اونها به جواب علمی پاسخ مثبت نمیدن. که اگر قرار بود بدن سراغ نظریات توطئه نمیرفتند.
«اما مخاطب دارند و در عصر اینترنت دامنه اثر گذاریشون در افکار عمومی بیشتر شده!».
اولا که فکر نمیکنم بیشتر شده باشه. عوام در همیشه تاریخ گرفتار جهل بوده. اینها دنباله همونهایی هستند که زنان رو به اتهام اینکه جادوگرند، زنده زنده در آتش میانداختند. امکانات ارتباطاتی باعث شده از وجود همهشون در همهجای دنیا خبردار بشیم، در حالی که قبلا هرکس فقط جاهلان دهات خودش رو میدید. ثانیا، حتی با فرض رشد اثرگذاریشون، با مناظره نمیشه جلوی موجش رو گرفت.
«آیا جبهه علم و دانش نباید در روابط عمومی خودش تحولی صورت بده؟».
بله و نه. نه چون این یک جبهه متمرکز نیست. هرکس بخواد میتونه وارد فضای آکادمیک و پژوهش بشه. جامعه علمی یک سازمان نیست که بخواد روابط عمومی داشته باشه. و بله، چون بهتره دانشمندان و اهل سواد، به صورت فردی در کار رسانهای و فن بیان هم آموزش ببینند. پزشکی که خوب و مسلط حرف بزنه، خیلی بدردبخورتر از پزشکیه که این مهارت رو نداره. اما حتی این مهارت هم برای کسانی که پذیرش واقعیت رو دارند کاربرد داره، نه روی نظریهپردازان توطئه. همونطور که در مورد میلتون فریدمن دیدید، که اون همه سخنوری مسلط و جذاب درباره اقتصاد باعث نشد کسانی که به موهومات باور دارند تغییر عقیده بدن.
Anarchonomy
بیایید از نقشهها آیه در نیاریم.
خطوط نقشه مربوط به چهارصدسال پیش ساختگیه، اما خطوط نقشه هزار سال پیش رو سازمان جغرافیایی سلجوقیان با کمک عکسبرداری هوایی تهیه کرده؟
پوئینت اینه که این قلمروها همیشه تغییر کردن، و کسانی که داخل این قلمروها زندگی میکردند اون ذهنیتی که شما درباره ایران دارید رو نداشتند. یه روز باید به یک قلدر افغانی مالیات میدادند، یک روز به یک قلدر ترک.
پوئینت اینه که این قلمروها همیشه تغییر کردن، و کسانی که داخل این قلمروها زندگی میکردند اون ذهنیتی که شما درباره ایران دارید رو نداشتند. یه روز باید به یک قلدر افغانی مالیات میدادند، یک روز به یک قلدر ترک.
درباره نظامی لاغرکمر دهنگشادی که مردم رو تهدید به شکستن گردن میکنه، حتی اونهایی که هرکاری جز شعار از پشت پنجره رو سوریهای شدن حساب میکنند نوشتند که فقط «اشغالگر» یا «داعش» مردم رو اینطور تهدید میکنه! اما بعدش توضیح ندادند که خب در برابر اشغالگر باید چه کرد؟ تحصن؟ پلاکارد؟ خواندن سرود دستهجمعی؟ ضبط کلیپی که در آن کسی حرف نمیزند؟
اما ازونها قشنگتر کسانی بودند که نوشتند «اونی که گردنش در خطر شکسته شدن است، گردن شماست که توسط مردمی که به ستوه آمدهاند شکسته خواهد شد». اما توضیح ندادند که اگه همین فردا گروهی از مردم دست به چنین اقداماتی بزنه، مثلا درجهداران نظامی رو بربایند و سپس گردنشان را قطع کنند و ازش فیلم بگیرند و منتشر کنند، ازشون حمایت خواهد کرد، یا باز روضه پرهیز از خشونت خواهند خوند؟
موش شهری ایرانی مخالف خشونت علیه داعش شیعی نیست. اما میخواد یکی دیگه انجام بده. شاید مردانی از پشت کوهها. و هزینه حمایت ازش هم به عهده نگیره. ولی از نتایجش بهرهمند بشه.
اما ازونها قشنگتر کسانی بودند که نوشتند «اونی که گردنش در خطر شکسته شدن است، گردن شماست که توسط مردمی که به ستوه آمدهاند شکسته خواهد شد». اما توضیح ندادند که اگه همین فردا گروهی از مردم دست به چنین اقداماتی بزنه، مثلا درجهداران نظامی رو بربایند و سپس گردنشان را قطع کنند و ازش فیلم بگیرند و منتشر کنند، ازشون حمایت خواهد کرد، یا باز روضه پرهیز از خشونت خواهند خوند؟
موش شهری ایرانی مخالف خشونت علیه داعش شیعی نیست. اما میخواد یکی دیگه انجام بده. شاید مردانی از پشت کوهها. و هزینه حمایت ازش هم به عهده نگیره. ولی از نتایجش بهرهمند بشه.
نوشته قسمت تلخ مهاجرت غربت نیست، اون قسمتشه که تازه میفهمی زندگی نرمال چیه و جوانیت رو تو یه زندان بودی.
ولی این مربوط به مهاجرت از آ به ب نیست، درباره پوله. ترجیح نمیدم به عنوان کارتنخواب روی نیمکتهای پاریس بخوابم تا نیمکتهای تهران؟ البته که ترجیح میدم، هزار بار. اما باز همهچیز به جغرافیای مالی برمیگرده نه جغرافیای زمینی.
این پوله که باعث میشه تلخی اینکه پشت سرت هرچی که گذشته، هدر رفته رو بچشی. وقتی یه ماشین خارجی میخری و کولرش رو روشن میکنی و میفهمی تمام این سالها که سوار پراید بودی و کولرش جواب نمیداد و شیشه رو میدادی پایین و باد داغ میخورد به صورتت، میتونسته یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای مادرت یه آپارتمان میخری و میاد تو آشپزخونه بزرگش و میفهمه همه اون سالها که تو یه دخمه آشپزی میکرد، میتونست یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای بابات یه توالت فرنگی نصب میکنی و میفهمه همه این سالها که زانوش رو توالت ایرانی میترکید میتونست یه جور دیگه طی بشه.
اونور هم بری، قبل از آزادی، قبل از فرهنگ، قبل از سیستم حکمرانی، زیادی پوله که اشکت رو درمیاره.
ولی این مربوط به مهاجرت از آ به ب نیست، درباره پوله. ترجیح نمیدم به عنوان کارتنخواب روی نیمکتهای پاریس بخوابم تا نیمکتهای تهران؟ البته که ترجیح میدم، هزار بار. اما باز همهچیز به جغرافیای مالی برمیگرده نه جغرافیای زمینی.
این پوله که باعث میشه تلخی اینکه پشت سرت هرچی که گذشته، هدر رفته رو بچشی. وقتی یه ماشین خارجی میخری و کولرش رو روشن میکنی و میفهمی تمام این سالها که سوار پراید بودی و کولرش جواب نمیداد و شیشه رو میدادی پایین و باد داغ میخورد به صورتت، میتونسته یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای مادرت یه آپارتمان میخری و میاد تو آشپزخونه بزرگش و میفهمه همه اون سالها که تو یه دخمه آشپزی میکرد، میتونست یه جور دیگه طی بشه. وقتی برای بابات یه توالت فرنگی نصب میکنی و میفهمه همه این سالها که زانوش رو توالت ایرانی میترکید میتونست یه جور دیگه طی بشه.
اونور هم بری، قبل از آزادی، قبل از فرهنگ، قبل از سیستم حکمرانی، زیادی پوله که اشکت رو درمیاره.
مدیر فورد میگه: «ما هنوز برای رقابت با برندهای چینی که خودروی برقی میزنند آماده نیستیم. اونها سریع رشد کردن و تونستن به تیراژ برسند. هنوز پاشون به آمریکا باز نشده، ولی خواهد شد، و باید برای اون موقع آماده باشیم، و داریم آماده میشیم».
شرکتی با عظمت فورد و با اون بضاعت فنی و زیرساختی و فروش نجومی، خیلی راحت میاد میگه فعلا عقبیم. اما در ایران هرکس یه دبه شیردار تولید میکنه میگه کلا سه تا کشور اینو میتونند بسازن ما چهارمی هستیم، نصف قیمت اونها هم درمیایم!
پروپاگاندای حکومتی یک بخش داستانه. بخش دیگهش اینه که ویروس عظمتطلبی ایرانی از دایره امر سیاسی خارج شده و نشت کرده به همهچیز، حتی بیزینس. و اینجوری چیزی جز حقارت تولید نخواهد شد.
شرکتی با عظمت فورد و با اون بضاعت فنی و زیرساختی و فروش نجومی، خیلی راحت میاد میگه فعلا عقبیم. اما در ایران هرکس یه دبه شیردار تولید میکنه میگه کلا سه تا کشور اینو میتونند بسازن ما چهارمی هستیم، نصف قیمت اونها هم درمیایم!
پروپاگاندای حکومتی یک بخش داستانه. بخش دیگهش اینه که ویروس عظمتطلبی ایرانی از دایره امر سیاسی خارج شده و نشت کرده به همهچیز، حتی بیزینس. و اینجوری چیزی جز حقارت تولید نخواهد شد.
- روسیه داره مثل جبهة النصره میجنگه. تو تانک تیانتی پر میکنه میفرسته جلو با ریموت منفجر میکنه. دومین ارتش قدرتمند جهان.
- وقتی این روش جواب بده چرا که نه
- اگه جواب میداد جبهةالنصره دمشق رو میگرفت
- شاید یه روشی جواب بده ولی کافی نباشه
انسان موجود ترحمبرانگیزیه. این یه مکالمه واقعی بود. طرف نمیتونه بگه «درست میگی، یه زری زدم همینجوری». و همینطور ادامه میده و همش میزنه.
- وقتی این روش جواب بده چرا که نه
- اگه جواب میداد جبهةالنصره دمشق رو میگرفت
- شاید یه روشی جواب بده ولی کافی نباشه
انسان موجود ترحمبرانگیزیه. این یه مکالمه واقعی بود. طرف نمیتونه بگه «درست میگی، یه زری زدم همینجوری». و همینطور ادامه میده و همش میزنه.
Anarchonomy
- روسیه داره مثل جبهة النصره میجنگه. تو تانک تیانتی پر میکنه میفرسته جلو با ریموت منفجر میکنه. دومین ارتش قدرتمند جهان. - وقتی این روش جواب بده چرا که نه - اگه جواب میداد جبهةالنصره دمشق رو میگرفت - شاید یه روشی جواب بده ولی کافی نباشه انسان موجود…
«اگه پای میلیونها دلار و دهها میلیون مخاطب وسط باشه، و باز با واکسنستیزها مناظره نکنی، باید بپذیری که بازندهای».
اینم یه موضع واقعی بود، که تکرار هم میشه. نمیتونه تو ذهنش پردازش کنه که خب اگه ببازه چی میشه؟ کسی واکسن نمیزنه. اگه نزنند چی میشه؟ این ضرر میکنه یا اونی که نزده؟
انسان چنان ترحمبرانگیزه که میتونه با مکانیزمهای روانی باخت خودش رو به بُرد تبدیل کنه، و سپس مغزش با هورمونهای شادیآفرین بش پاداش بده.
اینم یه موضع واقعی بود، که تکرار هم میشه. نمیتونه تو ذهنش پردازش کنه که خب اگه ببازه چی میشه؟ کسی واکسن نمیزنه. اگه نزنند چی میشه؟ این ضرر میکنه یا اونی که نزده؟
انسان چنان ترحمبرانگیزه که میتونه با مکانیزمهای روانی باخت خودش رو به بُرد تبدیل کنه، و سپس مغزش با هورمونهای شادیآفرین بش پاداش بده.
Anarchonomy
«اگه پای میلیونها دلار و دهها میلیون مخاطب وسط باشه، و باز با واکسنستیزها مناظره نکنی، باید بپذیری که بازندهای». اینم یه موضع واقعی بود، که تکرار هم میشه. نمیتونه تو ذهنش پردازش کنه که خب اگه ببازه چی میشه؟ کسی واکسن نمیزنه. اگه نزنند چی میشه؟ این ضرر…
اگه بتونی مکانیزمی که باعث شده انسان ترحمبرانگیز بشه رو مهندسی معکوس کنی، میتونی بفهمی مذهب چطور ساخته شد.
وقتی پسر جوان خانواده فوت میکنه، سر خاکش روضه علیاکبر میخونند و طرز کشته شدنش رو توصیف میکنند. و خیلی جدی اعتراف میکنند که آرومشون میکنه. چون در مقایسه با علیاکبر، پسر خودشون خیلی آرامتر مرد. پس خدا بیشتر از حسین بشون رحم کرده. باخت تبدیل به برد میشه.
وقتی پسر جوان خانواده فوت میکنه، سر خاکش روضه علیاکبر میخونند و طرز کشته شدنش رو توصیف میکنند. و خیلی جدی اعتراف میکنند که آرومشون میکنه. چون در مقایسه با علیاکبر، پسر خودشون خیلی آرامتر مرد. پس خدا بیشتر از حسین بشون رحم کرده. باخت تبدیل به برد میشه.
به جای اینکه اوقاف رو به عنوان ابزار قدرت بشناسند، نگران آسیبی هستند که فساد در اون میتونه به دینداری بزنه! انگار اگه فسادی رخ نمیداد، همین شکلی که داشت خوب بود!
در اون قسمت آسیب به دین هم خود مردم مذهبی شریکند. منتقد صورتی دنیای مذهبی رو یک فروشگاه میبینه که پشت پیشخون آخوند ایستاده و مردم صرفا مشتریاند! اما در زمین واقعی چنین نسبتی وجود نداره. مردم مذهبی خود عامل انحرافات و تعصبات و بدعتهای مذهبی هستند. تبدیل کردن آیتالله به نماینده امام معصوم، کار خود مردم مذهبی بود. همچنین این خود مذهبیها بودند که با واگذاری املاک و اموالشون به اوقاف، سوخت این لوکوموتیو رو تأمین کردند، و هنوز هم دارند میکنند. همون ابلهانی که فکر میکردند اگه ثروتشون رو به فرزندانشون اهدا کنند از کاخهای بهشتی محروم میشن، سازمان اوقاف رو تا این حد فربه کردند. این خود مردم مذهبی بودند که مذهب رو به یک غده چرکی تبدیل کردند.
در اون قسمت آسیب به دین هم خود مردم مذهبی شریکند. منتقد صورتی دنیای مذهبی رو یک فروشگاه میبینه که پشت پیشخون آخوند ایستاده و مردم صرفا مشتریاند! اما در زمین واقعی چنین نسبتی وجود نداره. مردم مذهبی خود عامل انحرافات و تعصبات و بدعتهای مذهبی هستند. تبدیل کردن آیتالله به نماینده امام معصوم، کار خود مردم مذهبی بود. همچنین این خود مذهبیها بودند که با واگذاری املاک و اموالشون به اوقاف، سوخت این لوکوموتیو رو تأمین کردند، و هنوز هم دارند میکنند. همون ابلهانی که فکر میکردند اگه ثروتشون رو به فرزندانشون اهدا کنند از کاخهای بهشتی محروم میشن، سازمان اوقاف رو تا این حد فربه کردند. این خود مردم مذهبی بودند که مذهب رو به یک غده چرکی تبدیل کردند.
این قید «مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه» رو که میارید منظور اینه که حکومت دینی که مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه نباشه، این تأثیرات ویرانگر رو نداره، یا چی؟
اگه فرقی نداره حکومت دینی مبتنی بر این باشه، پس این قید رو حذف کنید. و اگه فرق داره، یعنی معتقدید میشد حکومت دینی متفاوتی داشت که انقدر تأثیرات ویرانگر نداشته باشه، حاضرم باتون مناظره کنم. شما طلبهها همه، من دیپلم ردی تنها.
اگه فرقی نداره حکومت دینی مبتنی بر این باشه، پس این قید رو حذف کنید. و اگه فرق داره، یعنی معتقدید میشد حکومت دینی متفاوتی داشت که انقدر تأثیرات ویرانگر نداشته باشه، حاضرم باتون مناظره کنم. شما طلبهها همه، من دیپلم ردی تنها.