Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مقدار بولشت به قدری زیاده که سه روز ننویسم جا میمونم.

۱- کسی که صبح تا شب کله‌ش تو گوشیشه همون آدمیه که تد کازینسکی حاضر بود آدم بکشه تا جامعه ازین جور آدم‌ها تشکیل نشه، پس کسی که صبح تا شب کله‌ش تو گوشیشه باید در مورد تد، بتمرگه سرجاش. این مستقل ازین مسئله‌ست که کازینسکی عقل داشت یا نداشت. که نداشت. نه فقط به خاطر آزمایشاتی که روش انجام دادند، که با رضایت خودش بود، بلکه به خاطر سندروم مخالفت با هدف مخالفت! کازینسکی، یک حادثه‌‌ست، که برای کسانی رخ میده که قبل ازینکه خودشون رو بفهمند میخوان دنیا رو بفهمند. برای همین خیلی زود به پرت و پلا گویی می‌افتند، و کمی‌ بعدتر به آدم‌های بی‌مصرف اما خطرناک تبدیل میشن. مثل اون گوساله‌هایی که جلوی آنتونی فائوچی، «گلادیاتور آزادی‌خواه که تا خون در بدن دارد می‌جنگد» بودند، و در برابر پوتین شورت صورتی پوشیدند و گفتند «وای نکنه جنگ هسته ای بشه بمیریم، تحریکش نکنید.. پلییییزز».

۲- بمب‌افکن لنسر میتونه ۲۴ تا موشک کروز جی‌اس‌اس‌‌ام رو حمل کنه، اما ارتش آمریکا اصرار داره که این موشک رو سوار هر پرنده‌ای که داره بکنه، و با تعداد بیشتر. اینکه مانورها و تمرین‌ها هم متمرکز شده روی بالا بردن تعدادی که میشه با کمترین سورتی پرواز حمل کرد، کاملا این علامت رو میده که هدف، زدن تمام تشکیلات پدافند ایران در حداقل زمان ممکنه، تا بعدش اسراییل با خیال آسوده هر کاری خواست انجام بده. اما این دلیل وا دادن خلیفه نیست، و مسخره‌ست که هنوز دستگاه خلافت رو اینطور می‌شناسند. گنگ پوچگرایان هیچ اهمیتی نمیدن که اسراییل همه‌چیز رو شخم بزنه و بره، چون می‌دونند که روی زمین فعالیتی نخواهد داشت، و تا وقتی روی زمین اتفاقی نیفته برای حکومت هم اتفاقی نمیفته. دلیل وا دادن خلیفه، همواره اقتصادیه.

۳- از فلسفه‌بافی تا عربده‌کشی علیه فدرالیسم فقط برای مخالفان نظام بود، وگرنه دیدید که حکومت متمرکز مرکزی چطور خیلی راحت و ساده سند یک معدن رو زد به نام یک استان، یعنی همون چیزی که می‌گفتند اگه ایران فدرالی بشه اتفاق میفته و خیلی خطرناکه، و آب از آب تکون نخورد. البته پست تلگرامی و کامنت وامحمدا بود، اما به مخالفان وعده‌های سنگین‌تری می‌دادند و به نویسندگی اکتفا نمی‌کردند، مثلا «خودمختار بشه کسی قبل از آخوندها خودمون میاییم با مشت آهنین سرکوب‌تون می‌کنیم» و «کدوم سگی خودمختاری خواست تا دمش رو ببریم» و ازین داستان‌ها. خب چی شد؟ این عزیزان برن دم آخوند رو قیچی کنند. جنمش رو دارند؟ یا فقط جلوی براندازان فدرالیست شیرند؟
البته که جواب واضحه. این بخش مائوئیست جامعه ایرانی انقدر درباره هر آلترناتیوی برای ایران متمرکز اعلام خطر می‌کنه تا انقدر زمان بگذره که چیزی از ایران باقی نمونه.
«پنج سال پیش نگران بودم افزایش قبیله‌گرایی و زد و خورد خیابانی مقدمه جنگ داخلی باشه. الان در مرحله رییس‌جمهور رقیب سیاسی خود را بازداشت می‌کند هستیم».


بلاهت عوام برای شارلاتان شیلد ایجاد می‌کنه. اگه عوام ابله نبودند که این توعیت رو جدی بگیرند، جرئت نمی‌کرد چنین جملات بی‌معنی‌ای رو تایپ کنه. چون یه شیلد دور خودش داره، جرئتش رو پیدا میکنه. پشت این شیلد خجالت کار نمی‌کنه. آدم در یک محیط رسمی یهو پا نمیشه بگه «کره اسب همسایه آلت من را گاز گرفت»، چون خجالت‌آوره. اما اگه شیلد داشته باشه، ممکنه خجالت نکشه و امتحانش کنه.
بنی‌اسرائیل پس از عبور از نیل، یا دریا، یا هرچه که بود، دچار این توهم شدند که تخم دوزرده عالم خلقت هستند. و این قصه درباره همه ملت‌هاست، وقتی چیزی رو پشت سر میذارن که بدون معجزه نمی‌شده پشت سر گذاشت، و سپس اعتبار این معجزه رو به نام خودشون می‌زنند. این توهم به بقای خودش ادامه میده تا اینکه ناکامی پشت ناکامی اتفاق میفته، و اون اعتبار به تدریچ زنگ میزنه. معمولا خطای فاحش اونجایی رخ میده که «مکانیک عبور» رو درک نمی‌کنند. آلمانی‌ها تسخیر سریع اروپا رو نتیجه بضاعت صنعتی ملت‌شون که به تولیدات نظامی سرازیر شده بود می‌دیدند، در حالی که عوامل زیادی در کنار هم قرار می‌گیرند که تجاوز نتیجه میده، و صرفا مربوط به عرضه و توانایی متجاوز نیست.‌ روس‌ها شکست نازی‌ها رو نتیجه سرسختی خودشون که از تلفات بالا نمی‌ترسیدند می‌دونستند، در حالی که اگه کمک‌های نظامی آمریکا نبود تلفات بالا هم به پیروزی منجر نمی‌شد.
ملت ایران هم یک معجزه دید، و دچار توهم شد. معجزه تبدیل شدن ملتی عشایر، به ملتی که هواپیمای جنگنده‌ای در اختیار دارد که ارتش آمریکا هم آن را ندارد! انقلاب پنجاه و هفت، یک ریست بود تا ذهنیت ایرانی ازینکه فکر کند تخم دوزرده عالم خلقت است، به تعادل برگرده. باید اینترنت نداشته باشه، آب و برقش قطع باشه، ازین مطب بدوئه به اون مطب، گرفتار ابتداییات زندگی باشه، حس ناامنی دائمی داشته باشه، مجبور باشه به صدها نفر رشوه بده، در برابر صدها نفر سر خم کنه، اینکه هیچ‌چیز درست کار نمی‌کنه رو ببینه، تا بتدریج بفهمه که اون هواپیما رو اشتباهی بش فروخته بودند.
شخصا با اینکه آمریکا تمام قد از آخوند شیعه دفاع کنه هیچ مشکلی ندارم. اون‌هایی که چنین چیزی براشون عجیبه حتی تاریخ صدسال پیش رو هم مطالعه نکرده‌اند. وقتی شوروی انقلاب مجارستان رو سرکوب کرد، آمریکا صرفا تماشا کرد. اما وقتی مصر اومد کانال سوئز رو بگیره، آمریکا انگلیس رو تهدید کرد که بکش عقب! انگلیسی که متحد خودش بود. آیزنهاور حتی قصد داشت اسراییل رو هم تحریم کنه! (و یهودی‌ها تا همین الان این رو یادشون نرفته و تو همه برنامه‌هاشون لحاظش می‌کنند). اگه تمام قد از آخوند دفاع کنند نه تنها عجیب نیست که با منطق سیاست خارجی «مستعمره روس‌ها رو نباید انگولک کرد» که اون کسینجر حرومزاده تثبیتش کرد، کاملا منطبقه.

اما مشکل اینه که تمام قد از آخوند دفاع نمی‌کنند. یه جوری دفاع می‌کنند که فقط منجر به fail شدن ایران بشه.
قدیم اگه تو خونه‌ای کسی میمرد، دم در نوار عبدالباسط میذاشتن یه‌بند کورت می‌خوند. کار چیپ و آزاردهنده‌ای بود، ولی هرچی بود قرآن بود. الان از جلوی خونه اموات رد میشی صدای یک آیه قرآن هم نمیاد، ولی صدای زیارت عاشورا میاد!
شما فکر می‌کنی اینکه طرف خیالش نیست ده روز نره حموم، مربوط به بهداشته یا مربوط به وابستگی بیش از حد به دولته، که واقعیت دارند، اما دلیل اصلی یک مشکل کلان‌تره، و اون مشکل کلان پریشان‌حالیه. همه این‌ها علائم پریشانیه. کسانی که به بهداشت اهمیت نمیدهند، و بیش از حد وابسته به دولت هستند تا جایی که منتظرند امورات اولیه زندگی‌شون رو هم انجام بده، همزمان به شدت پریشان هم هستند، و آدم پریشان اصلا نمی‌دونه داره چیکار می‌کنه.
این مقر فرماندهی آدم فضایی‌ها در یکی از سیارات بدون جو نیست. یه جا تو هنده.

#استفراغات_معماران
گوگل تعدادی زیادی از سرویس‌های خودش رو تا الان تعطیل کرده (که خودم هم یکی از آوارگان این قضیه هستم). یک نفر یه اکانت ساخت که فقط این تعطیل کردن‌ها رو مسخره کنه، با عنوان «از بین رفته توسط گوگل»، یه دامین هم براش ساخت. حالا گوگل سرویس دامین خودش رو هم فروخت به یه شرکت دیگه، که یعنی تعطیلی این سرویس. خود این دامین هم از گوگل خریداری شده بود.

گوگل یه شرکت تبلیغاتی بود و یه شرکت تبلیغاتی باقی میمونه. هر هویت دیگه‌ای که به خودش چسبوند، تردستی بازاریاب‌ها بود.
سلام شهروند تهرانی عزیز. اینکه بالاخره تصمیم گرفتی در یکی از بیابانی‌ترین کشورهای جهان برای ساختمانت منبع آب بخری رو بت تبریک می‌گم و امیدوارم با دل خوش ازش استفاده کنی. ولی حالا که پول دادی لازمه یادآوری کنم که چی خریدی و توقع اشتباهی ازش نداشته باشی، چون این منبع‌ها دفترچه راهنما ندارند.

منبع آب این واقعیت که در تاریک‌ترین دوران تاریخ ایران یک چهارم جمعیت در یک مربع به ضلع صد کیلومتر در دامنه جنوبی البرز مرکزی چپانده شدند رو تغییر نمیده.
منبع آب اینکه آب‌های سطحی این منطقه حتی در دوره ترسالی هم جوابگوی جمعیت این مربع نیست رو، تغییر نمیده.
منبع آب اینکه دارایی‌هایی وطنت صرف خرید راکت میشه و نه سرمایه‌گذاری در زیرساختی که بیشترش از زمان رضاخان باقی‌مونده رو، تغییر نمیده.
منبع آب نئاندرتال‌های پوچگرای شیعه رو به گروهی از تکنوکرات‌های باسواد که به آدم‌های روی زمین پاسخگو باشند، تبدیل نمی‌کنه.
منبع آب جلوی روند پاکستانی شدن جامعه، بلوچستانی شدن معیشت، خوزستانی شدن محیط‌زیست، و کردستانی شدن امنیت رو نمی‌گیره.

منبع آب این اجازه رو میده که، اگه همه واحدها رعایت کنند، تا ۴۸ ساعت بعد از قطعی آب بتونی بری توالت. بعد ازون باز هم آفتابه نیاز خواهد بود.
همه این خبرسازی‌ها برای ندادن اف۱۶ست، نه دادنش. چون قسمت سخت مجهز کردن کشوری که هیچوقت اف۱۶ نداشته، به اف۱۶، نبود خلبان اف۱۶ در اون کشور نیست. نبود زیرساخت ساپورت فنی و تعمیر نگهداری اف۱۶‌ست که در همه کشورهای دیگه که امروز اف۱۶ دارند سال‌ها زمان برده. و اگه بنا بود این زیرساخت رو به صورت استثنایی در زمانی کوتاه ایجاد کنند، باید از همون ابتدای جنگ شروع می‌کردند، نه اینکه هنوز در مرحله خبردرمانی باشند.

برای درک بهتر شرم‌آور بودن وضعیت باید کمی از عقب‌تر به کلیت داستان نگاه کنید. این‌ها دارند از اوکراین میخوان عملیاتی ۱- مقیاس بزرگ، ۲- در طول خطی چندصدکیلومتری انجام بده که ۳- هیچ پشتیبانی هوایی براش نداره! الان و در قرن بیست و یکم، هیچ کشوری در دنیا وجود نداره که بتونه این کار رو با همین سه ترکیب انجام بده و موفق هم بشه. نه خود آمریکا، نه کل ناتو، نه هند، و نه حتی چین.

آخوندها عبارت «ملت مظلوم» رو چنان به لجن کشیده‌اند که آدم اکراه داره ازش استفاده کنه، و گرنه مردم اوکراین مصداق کامل این عبارت هستند.
دردهای آزادی ربطی به ولنگاری نداره، دو موضوع جدا هستند. آزادی این درد رو داره که میری بیرون می‌بینی هیچ‌کس چیزهایی که برای تو مقدس هستند رو جدی نمی‌گیره. ولنگاری یعنی میری بیرون می‌بینی انقدر آشغال رو زمینه که کف کفشت با آسفالت تماس پیدا نمی‌کنه. اون دهاتی‌های گرسنه‌ و بیسوادی که رضاخان رو فرشته نجات می‌دونستند بودند که نمی‌تونستند بفهمند چطور ممکنه در آزادی حداکثری، قانون هم حاکم باشه و حریم هم برقرار باشه؛ فهم شما قاعدتا باید حداقل پنج درصد بیشتر ازون‌ها باشه. پنج درصد جامپ تو صدسال زیاده؟
رابرت کندی تو پادکست جو روگن در توضیح اینکه چرا به زعم خودش در حال مبارزه‌ست، افسانه سیزیف رو پیش کشید که آره دارم سنگ رو میبرم بالای کوه و اگه باز قل خورد اومد پایین بازم میرم میارمش بالا و چون وظیفه‌ست و البته اوپن مایند هستم و اگه کسی اشتباهم رو بگه قبول می‌کنم ولی تا وقتی نگفته به کارم ادامه میدم!

معمولا این رتوریک در فضای سیاسی اروپا دیده نمیشه. در آمریکا فرهنگی ایجاد شده که افراد خیلی راحت وارد حالات روانی «شهید حقیقت» میشن، و حس سلحشوری بشون دست میده. در حالی که دارند در شفاف‌ترین سیستم حکمرانی دنیا زندگی می‌کنند.
اما کسانی واقعا شهید راه حقیقت میشن که قصد نداشتن شهید بشن. کسی که از قبل برنامه‌ش اینه که سیزیف بشه، یه قلوه سنگ هم جابجا نمی‌کنه. مثل همین جناب کندی که ادعای اوپن مایندی داره ولی وقتی بارها و بارها اشتباهاتش رو درباره کرونا بش گوشزد می‌کنند زیر بار نمیره. چون اگه زیر بار بره، به قبیله‌ای که دور خودش جمع کرده خیانت می‌کنه. این رو اخیرا ترامپ هم کشف کرد، و چون خیلی رکه به زبان هم آورد. وقتی در بین طرفدارانش سخنرانی انتخاباتی داشت گفت «وقتی حرف از کاهش مالیات می‌زنم نه کفی نه سوتی نه چیزی ازتون درنمیاد، ولی تا میگم ترنس همه‌تون هورا می‌کشید، این قضیه ترنس‌ها پنج سال پیش اصلا وجود نداشت!». ازینکه دغدغه اون نیمه کشور که همیشه به قرمزها رأی می‌دادن انقدر تغییر کرده شوکه‌ست. چون همیشه برای این نیمه کشور، مالیات مهم‌ترین مسئله بوده و می‌پرسه «چی شد یهو؟». برای ترامپ هیچ‌کدوم مهم نیست، چون از زاویه اون «اگه بخواید به دولت باج‌گیر فحش میدم، اگه بخواید به ترنس‌ها فحش میدم، هر سوژه‌ای که مایل باشید به همون فحش میدم تا رضایت‌تون رو جلب کنم، ولی چرا انقدر عوض شدید؟». حتی ترامپ هم مجبوره برای حفظ آدم‌هایی که حمایتش می‌کنند، در برابرشون سر خم کنه. فعلا مالیات براشون مهم نیست، بلکه حتی تا حدی ایده‌های چپ درباره مالیات رو هم پذیرفته‌اند (موج سرمایه‌دارستیزی موفق شده هر دو طرف طیف سیاسی رو در بر بگیره.‌ که شارلاتانیسم وال‌‌استریتی نقش مهمی در این موفقیت داشته). الان کوبیدن دگرباشان جنسی براشون مهمه، و فعلا دور دورِ محافظه‌کاری قلابیه (نوع مدرنی از محافظه‌کاری مسیحی که در اون هیچ‌کس عملا مسیحی نیست ولی در یه جنگ صلیبی مجازی خودش رو طرف صلیبیون فرض می‌کنه. تو دنیای کال آو دیوتی، جای «مومن» هم میشه بازی کرد). و این یک مارکت سیاسیه که ترامپ و بقیه مجبورن بش پاسخ بدن.‌
مارکت حاشیه‌ای دیگه‌ای هم وجود داره که رابرت کندی بش پاسخ میده. تو این مارکت، «لیبرالی که زیاد چپ نیست» خوب فروش میره.

معامله‌گر بودن چیز ذاتا بدی نیست. ادبیات و محصولات فرهنگی یک تصویر منفی ازش ساختند. برای فرار ازین تصویر منفی، معامله‌گران خودشون رو سیزیف جا می‌زنند، و این خیلی مسخره‌تر ازینه که کسی به معامله‌گر بودن خودش افتخار کنه.
دولت پاکستان معاهده‌ای رو با تحریک لبیک پاکستان امضاء کرده، که بیشتر تسلیم‌نامه دولته تا معاهده. دولت متعهد شده که از آمریکا بخواد عافیه صدیقی تروریست رو آزاد کنه. همچنین قول داده که دستگاه امنیتی یک شاخه جدا برای مبارزه با کفرگویی ایجاد کنه. ضمنا شبکه‌های اجتماعی هم جهت شناسایی کفرگویان رصد شده و متهمین به جرم تروریسم! تحت پیگرد قرار بگیرند. همچنین خود تحریک لبیک از لیست گروه‌های تروریستی خارج بشه (یعنی اونی که میگه اسلام دین قلابی است تروریست حساب بشه، اما اونی که این فرد رو به قتل برسونه، تروریست حساب نشه!).
تحریک لبیک حتی در توالت پاکستان هم یک گروه اقلیته و در هیچ انتخاباتی نمیتونه رأی زیادی جمع کنه. ولی در رجاله‌آباد، دولت دموکراتیک هم تسلیم اقلیت آدم‌کش میشه. که فقط نتیجه مبارزه با کلاشینکف، با صندوق رأی و هشتگه!
همون فرهنگی که مانع می‌شد پدر و مادر چیز ساده‌ای مثل انحراف چشم فرزندشون رو باور کنند، که بعد برای درمانش کاری کنند، مانع این هم میشه که خریت فرزند خودشون رو باور کنند و از قبل براش برنامه‌ریزی کنند. از نظر پدر و مادر، فرزندشون هم عقل داره، هم اطلاعات عمومی بالایی داره، هم روان سالمی داره.
یکی از بازی‌های فکری سخت اینه که ازت بخوان بین دو تا درد فرضی یکی رو انتخاب کنی. یا برای خودت یا برای کسی که باید ازش مراقبت کنی. مثل سوختگی، و سنگ کلیه شاخ‌گوزنی. یا زخم معده و همورویید. یا اگزما و سردرد میگرن. اما یه بازی خیلی سخت‌تر اینه که بین درد جسمی مزمن و مشکل روانی یکی رو انتخاب کنی. مثل دیالیز و وسواس. یا ویلچر و افسردگی. یا آرتروز گردن و میل به خودکشی. این چیزیه که یه زمانی فکر می‌کردم انتخابی ازین سخت‌تر نیست. ولی بعدها متوجه شدم حتی ازین سخت‌تر هم هست. انتخاب بین هر نوع مشکل جسمی و روانی، و طرز فکر! آدم به مرور کسانی رو می‌بینه که حاضرند پرستار کسی باشند که ادرار خودش رو نمیتونه نگه داره، اما عقلش کار می‌کنه. یا به معلولی غذا بدن که خودش نمیتونه قاشق رو بذاره دهنش، اما یادداشت‌های صوتیش رو که گوش میدن حس کنند ازشون جلوتره. یا افسرده‌ای که همیشه تنهاست رو هر روز از اتاقش بکشند بیرون و باش برن پارک، اما نوشته‌هاش در حدی باشه که بخوان چاپش کنند.
طرز فکر چیزیه که میتونه همه‌چیز رو ازت بگیره. پدر و مادر، همسر، رفیق، همسایه، همکار. به تدریج از دست دادن یک فرزند یا یک دوست به خاطر مصرف مواد مخدر، میتونه هرکسی رو پیر کنه. چون مثل حالتیه که دستش تو دستته، اما به کندی سر میخوره و درمیاد و سقوط می‌کنه، و کاری ازت برنمیاد. از دست دادن به خاطر طرز فکر، درد بیشتری داره، چون نمیتونی بگی به خاطر قاچاقچیان مواد مخدر بود که از دستش دادم، یا به خاطر دوستان ناباب بود، یا به خاطر کلاهبردارها بود. عقیده چیزیه که کل سفالگریش به عهده خودش بوده. توقع همفکری، خودخواهانه‌ست. اما خیلی وقت‌ها حتی همین توقع هم وجود نداره. فقط این توقع وجود داره که عقاید منجر به از دست دادن نشه. ولی میشه. اگه کسی که بچگی باش فوتبال بازی می‌کردی، بره برای اعزام به سوریه ثبت‌نام کنه، تا برای داعش شیعه آدم بکشه، حتی اگه کشته نشه هم برات میمیره. و این یعنی حتی بدون اینکه بخوای همفکرت باشه هم از دستش دادی. و بعد به خودت میگی کاش از کمر فلج بود، و خودم هرشب میذاشتمش رو تخت، اما خودش رو به اشرار نمیفروخت. یا کاش ناشنوا بود و خودم مترجمش می‌شدم، اما پوچگرا نمی‌شد. یا کاش ام‌اس داشت، اما در دام جبرگرایی نمیفتاد. یا کاش هرماه به اندازه اجاره یه خونه پول آمپولش رو می‌دادم، اما مرگ‌‌‌طلب نمی‌شد.
تا یکی رو دیدی که با واکر راه میره نباید بگی «چه سخت!». اون آسونشه.
برای مریض قلبی پیشنهاد می‌داد لیمو رو با سیر میکس کنه و هرصبح بخوره چون رگ‌ها رو باز می‌کنه! اما تو اسکن خودش کیست تخمدان دیده شده و می‌پرسه باید چیکار کرد؟ دیگه میکس و اسموتی و این‌ها به ذهنش نمیاد.
درسته آدم‌هایی ظاهرا باهوش مثل استیو جابز می‌تونند انقدر خر باشند که درمان علمی رو رد کنند به خیال اینکه فایده نداره یا مضره، و سپس به خاطر همین خریت بمیرند؛ اما در اکثر اوقات جفنگ‌گویی درباره دیگرانه، نه خودشون. وقتی احساس خطر کنند که سلامتی‌شون رو ممکنه از دست بدن، سریع سراغ بهترین دکترها و بهترین جراح‌ها رو میگیرند. و برای همین مطب اون‌ها بیش از حد شلوغه. وقتی استرس می‌گیرند که نکنه ناقص بشن، یهو به علوم تجربی اعتماد می‌کنند.
یک‌بار حرف درستی زده باشه همینه. با نظریه‌پردازان توطئه نباید مناظره کرد. مناظره برای دو نفر اهل دانشه که هم به منطق پایبندند و هم بضاعت ذهنی کافی برای تحلیل اطلاعات رو دارند. نظریه‌پرداز توطئه هیچ‌کدوم این‌ها نیست. با کسانی که مدعی‌اند امواج نسل ۵ موبایل می‌تونه باعث سرطان بشه باید به همون دلیلی مناظره نکرد که با کسانی که هنوز غذاها رو به سردی و گرمی تقسیم می‌کنند باید مناظره نکرد، و به همون دلیلی که با کسانی که مدعی‌اند در فاصله بین مریخ و مشتری یک قوری چای در حال چرخش به دور زمینه باید مناظره نکرد.
نه فقط به این دلیل که خود نفس پذیرفتن مناظره بشون اعتبار میده، بلکه به این دلیل که کاملا بی‌فایده‌ست. مشتریان اون‌ها به جواب علمی پاسخ مثبت نمیدن. که اگر قرار بود بدن سراغ نظریات توطئه نمی‌رفتند.

«اما مخاطب دارند و در عصر اینترنت دامنه اثر گذاری‌شون در افکار عمومی بیشتر شده!».

اولا که فکر نمی‌کنم بیشتر شده باشه. عوام در همیشه تاریخ گرفتار جهل بوده. این‌ها دنباله همون‌هایی هستند که زنان رو به اتهام اینکه جادوگرند، زنده زنده در آتش می‌انداختند. امکانات ارتباطاتی باعث شده از وجود همه‌شون در همه‌جای دنیا خبردار بشیم، در حالی که قبلا هرکس فقط جاهلان دهات خودش رو می‌دید. ثانیا، حتی با فرض رشد اثرگذاری‌شون، با مناظره نمیشه جلوی موجش رو گرفت.

«آیا جبهه علم و دانش نباید در روابط عمومی خودش تحولی صورت بده؟».
بله و نه. نه چون این یک جبهه متمرکز نیست. هرکس بخواد میتونه وارد فضای آکادمیک و پژوهش بشه. جامعه علمی یک سازمان نیست که بخواد روابط عمومی داشته باشه. و بله، چون بهتره دانشمندان و اهل سواد، به صورت فردی در کار رسانه‌ای و فن بیان هم آموزش ببینند. پزشکی که خوب و مسلط حرف بزنه، خیلی بدردبخورتر از پزشکیه که این مهارت رو نداره. اما حتی این مهارت هم برای کسانی که پذیرش واقعیت رو دارند کاربرد داره، نه روی نظریه‌پردازان توطئه. همونطور که در مورد میلتون فریدمن دیدید، که اون همه سخنوری مسلط و جذاب درباره اقتصاد باعث نشد کسانی که به موهومات باور دارند تغییر عقیده بدن.
بیایید از نقشه‌ها آیه در نیاریم.
Anarchonomy
بیایید از نقشه‌ها آیه در نیاریم.
خطوط نقشه مربوط به چهارصدسال پیش ساختگیه، اما خطوط نقشه هزار سال پیش رو سازمان جغرافیایی سلجوقیان با کمک عکسبرداری هوایی تهیه کرده؟
پوئینت اینه که این قلمروها همیشه تغییر کردن، و کسانی که داخل این قلمروها زندگی می‌کردند اون ذهنیتی که شما درباره ایران دارید رو نداشتند. یه روز باید به یک قلدر افغانی مالیات می‌دادند، یک روز به یک قلدر ترک.