Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
تایوانی‌ها یه کارخانه تولید چیپ در آریزونا احداث کردند و هنوز چیزی از شروع کارش نگذشته صدای کارمندان آمریکایی دراومده، از ساعات کار طولانی حتی تا ۱۲ ساعت در روز تا جایی که بعضی‌ها همونجا می‌خوابند، رفتار خشک مدیران، سخت‌گیری با تازه واردها، فضای پادگانی، و…
این تزی که ارائه میدم نیاز به بررسی بیشتر داره، ولی فعلا برای خودم قانع‌کننده‌ست، که: جغرافیا روی انعطاف‌پذیری جامعه درباره تغییر، موثره.
اینکه تصاحب تایوان توسط چین، به اندازه فاجعه اوکراین مهم نیست، به این دلیله که تایوانی‌ها غربی‌شدن رو یک آپشن می‌بینند، و خیلی وقت‌ها انتخابش نمی‌کنند. و این مختص اون‌ها نیست و نگاه خیلی از جوامع شرق آسیاست. چون از لحاظ جغرافیایی به غرب نزدیک نبودند که فیزیکی تحت تأثیرش باشند (و در اکوسیستم مشابه قرار بگیرند). اما اوکراینی‌ها، هم در مجاورت روس‌ها بودند، و نزدیک یک قرن‌ تو همه جنگ‌ها و بدبختی‌ها کنار همدیگه قرار گرفتند و با هم کشتند و با هم کشته شدند و با هم ساختند و با هم گند زدند، اما اروپا هم بیخ گوششون بود و لمسش کردند. غربی شدن برای اوکراینی‌ها یک آپشن نبود، یک پشیمانی بود. مشابه چنین ندامتی بود که سی سال قبل‌تر باعث فرو ریختن دیوار برلین شد. دیوار در برابر موج ندامت دوام نیاورد.
اما آسیایی‌ها این نگاه رو ندارند و فکر می‌کنند وارد یک بقالی شدن و سیستم مدیریت بالا به پایین شرقی، تو قفسه‌ست، کنارش هم سیستم شفاف و لیبرال غربی قرار داره، و باید بر حسب «سلیقه» یکیش رو بردارند. برای همین ژانر مضحکی با عنوان «ما قسمت‌های خوب غرب رو برمی‌داریم فقط» رایج شده.
برای همین فکر نمی‌کنم اگه چین تایوان رو تصاحب کنه، تایوانی‌ها خیلی عزا بگیرند. چون حتی رویدادی در این حد تاریخی هم کافی نیست تا تغییر کنند.

و اما مثال‌های نقضی که می‌تونید بزنید: ترکیه بغل گوش اروپاست ولی هنوز رویای احیای خلافت رو در سر داره، و از کوبا با قایق چهار ساعت راهه تا آمریکا.
کوبا مثل زندان اداره میشه و نظامی‌ها اجازه اینکه مردم تجربه دیگه‌ای داشته باشند رو به مردم نمیدن. مهاجری که با قایق فرار می‌کنه، از سگ‌دو زدن برای غذا فرار می‌کنه. اینکه وقتی پاش به آمریکا رسید می‌فهمه تفاوت خیلی عمیق‌تر از فقط غذاست، یک اشانتیونه. همین مهاجران کوبایی الان از سفیدهای آمریکایی تعصب بیشتری دارند روی قانون اساسی آمریکا.
ترکیه با اینکه از لحاظ جغرافیایی مجاور اروپا بوده، اما اسلام امپریال باعث شد تمام محاسبات جامعه‌ش متفاوت باشه. ترک‌ها خودشون رو گیر افتاده بین دو سیستم نمی‌دیدند، که از یکی پشیمان شده و به دیگری روی بیارن. بلکه خودشون رو مدعی سیستم برتر می‌دونستند که از اسلام امپریالیستی بدست اومده.
دو تا برج ۲۳ طبقه ساختن در کرج، که عملا ۱۹ طبقه‌ش مسکونیه، و در هر برج دویست واحد گنجانده شده. این مجموعا ۴۰۰ واحد حدود ۲۰ هزار مترمربع رو اشغال کرده. تو این مساحت میشد ۴۰ آپارتمان ۵ طبقه ۱۰ واحدی ساخت، و باز فضا برای یک محوطه سبز داخلی باقی میموند. با هزینه ساختی به مراتب کمتر، که برای مردم عادی قابل دسترس‌تر باشه. از ریسک‌هایی که در روز زلزله رو خواهد شد، بگذریم.
افزایش تراکم شهری با برج‌، افسانه‌ای بود که انبوه‌سازان به خورد شهرداری‌ها دادند، و این سازمان فاسد هم از خدا خواسته پول رو گرفت و افسانه‌شون رو پذیرفت. اما این افسانه بوقچی‌هایی هم در بین مهندسان داشت، که برای ارضای شهوت کار روی پروژه‌های عظیم، به خورد مردم دادنش. آدم‌هایی که میخواستن کوچکی خودشون رو با بزرگی ابعاد بتن‌ریزی‌ها جبران کنند.
وقتی دوربین‌های 4k اومد، جامعه فیلمبرداران و فیلمسازان مستقل ننربازی درآوردند. که چه خبره این همه پیکسل؟ کی میره میشینه تو فاصله نیم متری تلویزیون؟ الان تصویری که دوربین الکسا که ۲ مگاپیکسله میده چشه؟ میخوای از هالیوود جلو بزنی؟
کوته‌فکری از همه این جملات میبارید. شرکت آری با ۲ مگاپیکسل شروع کرد چون ساختاری که برای سنسور استفاده کرده بود (ترکیب دو خروجی جدا، یکی با سیگنال آمپلیفای شده آنالوگ، و یکی بدون اون، برای دستیابی به حداکثر دینامیک رنج) پیچیدگی زیادی داشت که با تکنولوژی اون روز برای رزولوشن بالاتر به مشکل برمیخورد، نه چون ۲ مگاپیکسل کافی بود. تلویزیون هم مدیومی بود که جای رشد نداره و از یه حدی بیشتر جلو نمیره و باید مدیوم‌های دیگه رو پیش‌بینی کرد، مثل پروژکتورها و عینک‌های سه‌بعدی. مخصوصا وقتی مصرف محتوا روز به روز شخصی‌تر میشه و ایده تماشای دورهمی به حاشیه میره. و معنی نداره هالیوود رو قبله قرار داد. حالا بگذریم که هالیوود هم مجبور شده دست به دامن رزولوشن بالاتر بشه تا بتونه موضوعیت خودش رو حفظ کنه، و برای همین نولان داره از فیلم ۷۰ میلی‌متری و آی‌مکس استفاده می‌کنه.
حالا که عینک اپل برای هر چشم، برای فاکینگ هر چشم، یه نمایشگر 4k قرار داده، خریت این عزیزان بیشتر مشخص میشه. و این تازه نسل اول عینک اپله. تحقیق و توسعه در نمایشگرها داره به سمتی میره که هر سه پیکسل آبی، سبز و قرمز رو روی همدیگه قرار بدن، و در اون صورت میشه حداقل سه برابر پیکسل بیشتر در همون مساحت قبلی قرار داد، و با روشنایی بیشتر. 8k برای هر چشم خیلی نزدیک‌تر ازونیه که به نظر میاد.
تو اون عینک، با چنین رزولوشنی، ویدئوت رو در ابعاد ۱۰۰ اینچ می‌بینند. اونوقت نسل جوان کار ۲ مگاپیکسلی تو رو مثل چیزی که از آرشیو جنگ جهانی دراومده حساب می‌کنند. حالا هی بشون بگو «عوضش رنگ‌ها سینمایی و رویاییه!».
در تکنولوژی هیچوقت نباید علیه «بیشتر» شرط ببندی.
قصه فقط درباره اونی که دستت رو به خاطر تتوی روش شکست نبود. قصه درباره مادر خودت هم بود.
ولی عیب نداره. همشون در طول زمان محو میشن، و تو میمونی.
در پاسخ به سوال دوستی که پرسید «یعنی انقدر استانداردها پایین اومده که وقتی همزمان با چندنفر رابطه داشتن رو تحمل نمی‌کنی میگن حالا چی شده مگه شلوغش می‌کنی؟» باید برگشت به اصل اینکه چه کسی شایستگی صمیمت رو داره و چه کسی نداره، تا اینکه برسه به مرحله رابطه عاطفی. چون به هرکسی نباید نزدیک شد. کسی شایستگی صمیمیت رو داره که سه چیز رو نسبت به طرف مقابلش نشون بده، که قبلا اون‌ها رو از خودش دریغ نکرده:
Affection
Protection
Compassion
باید به خودش محبت کرده باشه، از خودش مراقبت کرده باشه، و به خودش ترحم داشته باشه. کسی که از خودش بدش میاد، نمیتونه به غریبه محبت بورزه، حتی اگه شیفته‌ش شده باشه. کسی که بلد نیست از خودش مراقبت کنه و هیچوقت نکرده، نمیتونه از غریبه مراقبت کنه. و کسی که نمیتونه خودش رو ببخشه غریبه رو هم نخواهد بخشید. همه این‌ها رو کسانی می‌تونند به دیگری تقدیم کنند که قبلا روی خودشون تمرین کرده باشند.
مجری شبکه تلویزیونی استانی از مسئول شهری میپرسه «مردم شهرک فلان از نبود مسجد در منطقه‌شون گله داشتند، چه اقداماتی انجام دادید؟».

من در عمرم ندیدم مردم شهرکی تقاضای مسجد داشته باشند. وقتی مساجد محله‌های اصیل و پیر پاتال‌ پنجاه و هفتی نشین خالی‌ موندن، چه تقاضایی؟ ما از انقلاب به اینطرف مسجد مردم‌نهاد نداشتیم. جایی دیدید روی کاشی مسجدی که مردم جمع شدن و ساختنش نوشته باشه سال احداث ۱۳۷۴؟ البته اگه بخوایم دقیق‌تر باشیم باید بگیم از زمان مصدق به اینطرف پرونده مسجد مردمی بسته شد، و اگه احیانا حاشیه‌نشین‌ها پول جمع می‌کردن، حسینیه می‌ساختند، نه مسجد؛ طوری که شریعتی هم روندش رو متوجه شده بود. حاشیه‌نشینان الان اگه مایل به احداث حسینیه باشن، برای اینه که مراسم ختم مرده‌هاشون رو توش برگزار کنند و پول به مسجد ندن و یه سرویس بهداشتی هم داشته باشن، و در نتیجه از احداث مسجد ضرر هم می‌کنند، چون زمین خالی که ممکن بود بشه برای حسینیه استفاده کرد، از دست میره‌. اصلا چنین چیزی که مردم بگن «چرا اینجا مسجد نیست؟» وجود خارجی نداره‌. اما آدمی وجود داره که صبح با زنش خداحافظی می‌کنه تا بره سر کار و اونجا بگه مردم تقاضای مسجد دارند، چون لابد ماهی پونصد دلار قراره بش بدن. اون آدم اون بیرون وجود داره.
نوشته‌اند که علی برای آدم باسوادی که کافر بود و فوت کرده بود، فاتحه خوند. یعنی رفت بالای سر قبرش فاتحه خوند. همون فاتحه‌ای که برای اینکه درباره‌ش اغراق کنند، قصه ساختند که دست بریده شده رو پیوند می‌زد!
حمله به مردگان کافر توسط این پوچگرایان، حمله به کفر نیست. حمله به زندگیه. میخوان بگن «دیدید زندگی بی‌ارزش بود؟».
اگه از کنار سنگی بیرون‌زده از خاک بگذری، ممکنه حتی متوجه نشی که یک نفر اونجا دفن شده و اون سنگ علامتشه، اما اگه همونجا بت بگن این محل دفن کسیه که بچه‌ها رو از دست بلشویک‌ها نجات می‌داده و خودش در بین راه دچار سرمازدگی شده و اینجا فوت کرده و همینجا دفن شده، ممکنه بری برای چند دقیقه کنار همون سنگی بشینی که حتی بش توجه نداشتی، و شاید یک عکس سلفی با اون سنگ هم بگیری تا بعدا به دوستانت ثابت کنی که در جای مهمی از مسیر توقف کرده بودی.
کل تفاوت این دو حالت، مدیون قصه‌هاست. نجات بچه‌ها از دست بلشویک‌ها یک قصه‌ست، و همینه که همه‌چیز رو عوض می‌کنه. سر نخ تمام انگیزه‌ها، احساسات، برنامه‌ریزی‌ها، رنج کشیدن‌ها، به قصه‌ها میرسه. پل کالج برای کسی که جنایت ماشین سرکوب رو اونجا دیده یه قصه داره، و این قصه هروقت که ازونجا رد بشه گلوش رو فشار میده. مسجد مکی قصه خودش رو پیدا کرده، و ایذه قصه خودش رو.
هرجوری که هرکس شکل گرفته، با قصه‌ها شکل گرفته. حتی فکری که درباره خودش داره، محصول قصه‌هاست. «من کسی رو نداشتم ازش کمک بگیرم، برای همین روی پای خودم وایسادم» یه قصه‌ست، و به این قصه خو می‌گیره، و باش زندگی می‌کنه. حتی اگه واقعی نباشه. «لیاقت مردم ما همین آخوندان» یه قصه‌ست، که بش خو می‌گیرند و باش زندگی می‌کنند.
برای اینکه آدم رو عوض کنی باید قصه‌هاش رو عوض کنی. همون کاری که شمس با مولوی کرد. و اگه بخوای یه جامعه رو عوض کنی باید قصه‌هایی که بش خو گرفتن رو عوض کنی. هیچ کس با شنیدن «شجاع باش» شجاع نشده، و هیچ‌کس با شنیدن «به زندگی اهمیت بده» به اهمیتی که قبلا میداد اضافه نکرده. این قصه که قدرت چیز خوبی نیست، باید عوض بشه، چون قصه همون سنگیه که همه از کنارش رد میشن و کسی نمیفهمه زیرش چی بود. مردم ایران دارن طوری زندگی می‌کنند که انگار مهم نیست زیر پیاده‌رو دفن بشن. عزیزان‌شون رو به خاطر فقر، سلطه، هرج و مرج، از دست دادند و فرصت‌های بیشمار برای شکوفایی رو هیچوقت تجربه نکردند؟ هیچ‌کس براشون سوگواری نخواهد کرد. هیچ‌کس بعدها دلش برای مردمی که پولشون ازشون غارت می‌شد تا هزینه تحصیل تروریست‌ها تأمین بشه در حالی که خودشون پول دارو رو هم نداشتند، دلسوزی نخواهد کرد. جوری فراموش خواهند شد که انگار وجود نداشته‌اند و رنجی در کار نبوده. فقط سنگ کسی دیده خواهد شد که دنبال قدرت بوده.
با قدرت میشه بچه‌ها رو نجات داد، با قدرت میشه مراتع رو از فرسایش خاک نجات داد، با قدرت میشه از حقوق بشر صیانت کرد، با قدرت میشه ریزگردها رو به حداقل رسوند، با قدرت میشه جلوی کودک‌همسری رو گرفت، با قدرت میشه سرانه مصرف پروتئین رو بالا برد، و با قدرت میشه متوسط امید به زندگی رو بیشتر کرد. باید دنبال قدرت بود، تا اونایی که نمیذارن همه این‌ها رخ بده، سرکوب بشن.
موشک‌هایی که به فضا پرتاب میشن معمولا دوتا موشک بوستر در کنارشون دارن که گاهی سوختش متفاوته و کارشون اینه که موشک اصلی رو تا یه ارتفاعی بکشن بالا و بعد ازش جدا بشن.
عقل خیلی‌ها اینجوری کار می‌کنه و نیاز به بوستر داره تا بتونه بفهمه درست چیه و غلط کدومه. باید عقل یکی دو نفر دیگه حتما تا یه جایی همراهی‌شون کنه، تا بعد ازونش رو بتونند ادامه بدن.
نیاز به مشورت با نیاز به بوستر فرق داره. مشورت وقتیه که عقل خودش تا یه جایی اومده، و به نقطه‌ای رسیده که نیاز به تجربه دیگران داره. اما اونایی که بوستر لازم دارند بدون اون‌ حتی لانچ هم نمیشن.
به این‌ها باید جلوی پاشون رو نشون بدی، که حتی اگه بفهمند که نقش بوستر رو بازی کردی و بخوان تشکر کنند، اینجوری تشکر می‌کنند که «یه زاویه متفاوت رو بم نشون دادی!».

نه گیج مادرزاد.. هنوز زاویه متفاوت رو نشونت ندادم، زاویه خودت رو بت نشون دادم.
ما مردها هیچوقت با اینکه کاراکتر مرد گیم‌ها کوه عضله هستند و صورت‌های زخمی دارند مشکلی نداشتیم. اما زن‌ها با اینکه کاراکتر زن گیم‌ها خوشگل باشه مشکل داشتند، و نتیجه‌ش شد این.
یه عده در شرایطی وارد بازار کار شدند که هنوز بالغ نشده بودند. و بعضی ازون یه عده وارد صنعت گیم شدند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال‌ها بود که عکاس‌ها با چیزی که بش «فوکوس تَله» می‌گفتند درگیر بودند. حالا نیکون خیلی بی‌سر و صدا این قابلیت رو با یه آپدیت نرم‌افزاری اضافه کرد. بدون نیاز به دخالت عکاس و بدون نیاز به ریموت، فقط وقتی که پرنده میاد تو محدوده تعیین شده عکس می‌گیره.
مقدار بولشت به قدری زیاده که سه روز ننویسم جا میمونم.

۱- کسی که صبح تا شب کله‌ش تو گوشیشه همون آدمیه که تد کازینسکی حاضر بود آدم بکشه تا جامعه ازین جور آدم‌ها تشکیل نشه، پس کسی که صبح تا شب کله‌ش تو گوشیشه باید در مورد تد، بتمرگه سرجاش. این مستقل ازین مسئله‌ست که کازینسکی عقل داشت یا نداشت. که نداشت. نه فقط به خاطر آزمایشاتی که روش انجام دادند، که با رضایت خودش بود، بلکه به خاطر سندروم مخالفت با هدف مخالفت! کازینسکی، یک حادثه‌‌ست، که برای کسانی رخ میده که قبل ازینکه خودشون رو بفهمند میخوان دنیا رو بفهمند. برای همین خیلی زود به پرت و پلا گویی می‌افتند، و کمی‌ بعدتر به آدم‌های بی‌مصرف اما خطرناک تبدیل میشن. مثل اون گوساله‌هایی که جلوی آنتونی فائوچی، «گلادیاتور آزادی‌خواه که تا خون در بدن دارد می‌جنگد» بودند، و در برابر پوتین شورت صورتی پوشیدند و گفتند «وای نکنه جنگ هسته ای بشه بمیریم، تحریکش نکنید.. پلییییزز».

۲- بمب‌افکن لنسر میتونه ۲۴ تا موشک کروز جی‌اس‌اس‌‌ام رو حمل کنه، اما ارتش آمریکا اصرار داره که این موشک رو سوار هر پرنده‌ای که داره بکنه، و با تعداد بیشتر. اینکه مانورها و تمرین‌ها هم متمرکز شده روی بالا بردن تعدادی که میشه با کمترین سورتی پرواز حمل کرد، کاملا این علامت رو میده که هدف، زدن تمام تشکیلات پدافند ایران در حداقل زمان ممکنه، تا بعدش اسراییل با خیال آسوده هر کاری خواست انجام بده. اما این دلیل وا دادن خلیفه نیست، و مسخره‌ست که هنوز دستگاه خلافت رو اینطور می‌شناسند. گنگ پوچگرایان هیچ اهمیتی نمیدن که اسراییل همه‌چیز رو شخم بزنه و بره، چون می‌دونند که روی زمین فعالیتی نخواهد داشت، و تا وقتی روی زمین اتفاقی نیفته برای حکومت هم اتفاقی نمیفته. دلیل وا دادن خلیفه، همواره اقتصادیه.

۳- از فلسفه‌بافی تا عربده‌کشی علیه فدرالیسم فقط برای مخالفان نظام بود، وگرنه دیدید که حکومت متمرکز مرکزی چطور خیلی راحت و ساده سند یک معدن رو زد به نام یک استان، یعنی همون چیزی که می‌گفتند اگه ایران فدرالی بشه اتفاق میفته و خیلی خطرناکه، و آب از آب تکون نخورد. البته پست تلگرامی و کامنت وامحمدا بود، اما به مخالفان وعده‌های سنگین‌تری می‌دادند و به نویسندگی اکتفا نمی‌کردند، مثلا «خودمختار بشه کسی قبل از آخوندها خودمون میاییم با مشت آهنین سرکوب‌تون می‌کنیم» و «کدوم سگی خودمختاری خواست تا دمش رو ببریم» و ازین داستان‌ها. خب چی شد؟ این عزیزان برن دم آخوند رو قیچی کنند. جنمش رو دارند؟ یا فقط جلوی براندازان فدرالیست شیرند؟
البته که جواب واضحه. این بخش مائوئیست جامعه ایرانی انقدر درباره هر آلترناتیوی برای ایران متمرکز اعلام خطر می‌کنه تا انقدر زمان بگذره که چیزی از ایران باقی نمونه.
«پنج سال پیش نگران بودم افزایش قبیله‌گرایی و زد و خورد خیابانی مقدمه جنگ داخلی باشه. الان در مرحله رییس‌جمهور رقیب سیاسی خود را بازداشت می‌کند هستیم».


بلاهت عوام برای شارلاتان شیلد ایجاد می‌کنه. اگه عوام ابله نبودند که این توعیت رو جدی بگیرند، جرئت نمی‌کرد چنین جملات بی‌معنی‌ای رو تایپ کنه. چون یه شیلد دور خودش داره، جرئتش رو پیدا میکنه. پشت این شیلد خجالت کار نمی‌کنه. آدم در یک محیط رسمی یهو پا نمیشه بگه «کره اسب همسایه آلت من را گاز گرفت»، چون خجالت‌آوره. اما اگه شیلد داشته باشه، ممکنه خجالت نکشه و امتحانش کنه.
بنی‌اسرائیل پس از عبور از نیل، یا دریا، یا هرچه که بود، دچار این توهم شدند که تخم دوزرده عالم خلقت هستند. و این قصه درباره همه ملت‌هاست، وقتی چیزی رو پشت سر میذارن که بدون معجزه نمی‌شده پشت سر گذاشت، و سپس اعتبار این معجزه رو به نام خودشون می‌زنند. این توهم به بقای خودش ادامه میده تا اینکه ناکامی پشت ناکامی اتفاق میفته، و اون اعتبار به تدریچ زنگ میزنه. معمولا خطای فاحش اونجایی رخ میده که «مکانیک عبور» رو درک نمی‌کنند. آلمانی‌ها تسخیر سریع اروپا رو نتیجه بضاعت صنعتی ملت‌شون که به تولیدات نظامی سرازیر شده بود می‌دیدند، در حالی که عوامل زیادی در کنار هم قرار می‌گیرند که تجاوز نتیجه میده، و صرفا مربوط به عرضه و توانایی متجاوز نیست.‌ روس‌ها شکست نازی‌ها رو نتیجه سرسختی خودشون که از تلفات بالا نمی‌ترسیدند می‌دونستند، در حالی که اگه کمک‌های نظامی آمریکا نبود تلفات بالا هم به پیروزی منجر نمی‌شد.
ملت ایران هم یک معجزه دید، و دچار توهم شد. معجزه تبدیل شدن ملتی عشایر، به ملتی که هواپیمای جنگنده‌ای در اختیار دارد که ارتش آمریکا هم آن را ندارد! انقلاب پنجاه و هفت، یک ریست بود تا ذهنیت ایرانی ازینکه فکر کند تخم دوزرده عالم خلقت است، به تعادل برگرده. باید اینترنت نداشته باشه، آب و برقش قطع باشه، ازین مطب بدوئه به اون مطب، گرفتار ابتداییات زندگی باشه، حس ناامنی دائمی داشته باشه، مجبور باشه به صدها نفر رشوه بده، در برابر صدها نفر سر خم کنه، اینکه هیچ‌چیز درست کار نمی‌کنه رو ببینه، تا بتدریج بفهمه که اون هواپیما رو اشتباهی بش فروخته بودند.
شخصا با اینکه آمریکا تمام قد از آخوند شیعه دفاع کنه هیچ مشکلی ندارم. اون‌هایی که چنین چیزی براشون عجیبه حتی تاریخ صدسال پیش رو هم مطالعه نکرده‌اند. وقتی شوروی انقلاب مجارستان رو سرکوب کرد، آمریکا صرفا تماشا کرد. اما وقتی مصر اومد کانال سوئز رو بگیره، آمریکا انگلیس رو تهدید کرد که بکش عقب! انگلیسی که متحد خودش بود. آیزنهاور حتی قصد داشت اسراییل رو هم تحریم کنه! (و یهودی‌ها تا همین الان این رو یادشون نرفته و تو همه برنامه‌هاشون لحاظش می‌کنند). اگه تمام قد از آخوند دفاع کنند نه تنها عجیب نیست که با منطق سیاست خارجی «مستعمره روس‌ها رو نباید انگولک کرد» که اون کسینجر حرومزاده تثبیتش کرد، کاملا منطبقه.

اما مشکل اینه که تمام قد از آخوند دفاع نمی‌کنند. یه جوری دفاع می‌کنند که فقط منجر به fail شدن ایران بشه.
قدیم اگه تو خونه‌ای کسی میمرد، دم در نوار عبدالباسط میذاشتن یه‌بند کورت می‌خوند. کار چیپ و آزاردهنده‌ای بود، ولی هرچی بود قرآن بود. الان از جلوی خونه اموات رد میشی صدای یک آیه قرآن هم نمیاد، ولی صدای زیارت عاشورا میاد!
شما فکر می‌کنی اینکه طرف خیالش نیست ده روز نره حموم، مربوط به بهداشته یا مربوط به وابستگی بیش از حد به دولته، که واقعیت دارند، اما دلیل اصلی یک مشکل کلان‌تره، و اون مشکل کلان پریشان‌حالیه. همه این‌ها علائم پریشانیه. کسانی که به بهداشت اهمیت نمیدهند، و بیش از حد وابسته به دولت هستند تا جایی که منتظرند امورات اولیه زندگی‌شون رو هم انجام بده، همزمان به شدت پریشان هم هستند، و آدم پریشان اصلا نمی‌دونه داره چیکار می‌کنه.
این مقر فرماندهی آدم فضایی‌ها در یکی از سیارات بدون جو نیست. یه جا تو هنده.

#استفراغات_معماران
گوگل تعدادی زیادی از سرویس‌های خودش رو تا الان تعطیل کرده (که خودم هم یکی از آوارگان این قضیه هستم). یک نفر یه اکانت ساخت که فقط این تعطیل کردن‌ها رو مسخره کنه، با عنوان «از بین رفته توسط گوگل»، یه دامین هم براش ساخت. حالا گوگل سرویس دامین خودش رو هم فروخت به یه شرکت دیگه، که یعنی تعطیلی این سرویس. خود این دامین هم از گوگل خریداری شده بود.

گوگل یه شرکت تبلیغاتی بود و یه شرکت تبلیغاتی باقی میمونه. هر هویت دیگه‌ای که به خودش چسبوند، تردستی بازاریاب‌ها بود.
سلام شهروند تهرانی عزیز. اینکه بالاخره تصمیم گرفتی در یکی از بیابانی‌ترین کشورهای جهان برای ساختمانت منبع آب بخری رو بت تبریک می‌گم و امیدوارم با دل خوش ازش استفاده کنی. ولی حالا که پول دادی لازمه یادآوری کنم که چی خریدی و توقع اشتباهی ازش نداشته باشی، چون این منبع‌ها دفترچه راهنما ندارند.

منبع آب این واقعیت که در تاریک‌ترین دوران تاریخ ایران یک چهارم جمعیت در یک مربع به ضلع صد کیلومتر در دامنه جنوبی البرز مرکزی چپانده شدند رو تغییر نمیده.
منبع آب اینکه آب‌های سطحی این منطقه حتی در دوره ترسالی هم جوابگوی جمعیت این مربع نیست رو، تغییر نمیده.
منبع آب اینکه دارایی‌هایی وطنت صرف خرید راکت میشه و نه سرمایه‌گذاری در زیرساختی که بیشترش از زمان رضاخان باقی‌مونده رو، تغییر نمیده.
منبع آب نئاندرتال‌های پوچگرای شیعه رو به گروهی از تکنوکرات‌های باسواد که به آدم‌های روی زمین پاسخگو باشند، تبدیل نمی‌کنه.
منبع آب جلوی روند پاکستانی شدن جامعه، بلوچستانی شدن معیشت، خوزستانی شدن محیط‌زیست، و کردستانی شدن امنیت رو نمی‌گیره.

منبع آب این اجازه رو میده که، اگه همه واحدها رعایت کنند، تا ۴۸ ساعت بعد از قطعی آب بتونی بری توالت. بعد ازون باز هم آفتابه نیاز خواهد بود.
همه این خبرسازی‌ها برای ندادن اف۱۶ست، نه دادنش. چون قسمت سخت مجهز کردن کشوری که هیچوقت اف۱۶ نداشته، به اف۱۶، نبود خلبان اف۱۶ در اون کشور نیست. نبود زیرساخت ساپورت فنی و تعمیر نگهداری اف۱۶‌ست که در همه کشورهای دیگه که امروز اف۱۶ دارند سال‌ها زمان برده. و اگه بنا بود این زیرساخت رو به صورت استثنایی در زمانی کوتاه ایجاد کنند، باید از همون ابتدای جنگ شروع می‌کردند، نه اینکه هنوز در مرحله خبردرمانی باشند.

برای درک بهتر شرم‌آور بودن وضعیت باید کمی از عقب‌تر به کلیت داستان نگاه کنید. این‌ها دارند از اوکراین میخوان عملیاتی ۱- مقیاس بزرگ، ۲- در طول خطی چندصدکیلومتری انجام بده که ۳- هیچ پشتیبانی هوایی براش نداره! الان و در قرن بیست و یکم، هیچ کشوری در دنیا وجود نداره که بتونه این کار رو با همین سه ترکیب انجام بده و موفق هم بشه. نه خود آمریکا، نه کل ناتو، نه هند، و نه حتی چین.

آخوندها عبارت «ملت مظلوم» رو چنان به لجن کشیده‌اند که آدم اکراه داره ازش استفاده کنه، و گرنه مردم اوکراین مصداق کامل این عبارت هستند.