Anarchonomy
«این یک شرایط واقعا خطرناک است، لطفا کسی قهرمانبازی درنیاورد». این ازون کلیشههاست که همونقدری که در هالیوود تکرار شده، در دنیای واقعی هم شنیده میشه. طوری که معلوم نیست از دنیای واقعی به دنیای داستانی راه پیدا کرده یا از دنیای داستانی به دنیای واقعی. اما…
دید #گله_گاو به اندازه دید حاشیهایترین گاو گلهست، و دید اون گاو با دید بقیه گاوها فرق نداره، که یعنی به اندازه چند متر جلوتر از سُم خودشه.
دید گاوی که مسئول ادب کردن مخالفان نظامه، انقدری نیست که به خودش بگه نکنه دارم برای مخالفان ستاره میسازم؟ و گرنه افتخار هزار روز انفرادی رو به کسی تقدیم نمیکرد.
کسی برای مثال شدن برنامهریزی نمیکنه. کافیه دستفرمونت خوب باشه، تا فرصت رو بت تقدیم کنند.
دید گاوی که مسئول ادب کردن مخالفان نظامه، انقدری نیست که به خودش بگه نکنه دارم برای مخالفان ستاره میسازم؟ و گرنه افتخار هزار روز انفرادی رو به کسی تقدیم نمیکرد.
کسی برای مثال شدن برنامهریزی نمیکنه. کافیه دستفرمونت خوب باشه، تا فرصت رو بت تقدیم کنند.
سرمایهدار آمریکایی هرروز از کشور آزادی که توش زندگی کرده غر میزنه، اما هرروز به کارخانهش در چین مدال افتخار میده. همون چینی که هرروز داره بستهتر، اقتدارگراتر، ضد بازار آزاد تر، میشه. همون چینی که کارآفرینانی که راب استارک بودهاند رو میگیره و به تئون گرجوی تبدیلشون میکنه.
لنین میگفت روزی که وقتش بشه سرمایهدارها رو دار بزنیم، سر برنده شدن مناقصه طنابش با هم گلاویز میشن.
لنین میگفت روزی که وقتش بشه سرمایهدارها رو دار بزنیم، سر برنده شدن مناقصه طنابش با هم گلاویز میشن.
دیکتاتورپسندهای خجالتی به زبان نمیارن که یه جاهایی ترجیح میدن کارها رضاخانی پیش بره. میتونید خیلی راحت مچشون رو بگیرید. سلطنت مشروطه! طلب میگه تو دموکراسی به جاهایی ممکنه تصمیماتی بگیرند که به نفع کشور نباشه. بپرسید کجا دقیقا، تا مجبور بشه بگه اونجا باید رضاخانی عمل کرد. مرکزگرا میگه فدرالی بشیم استانهای کمآب از بیآبی از بین میرن. بپرسید اگه رضاخان نباشه استان همجوار بش آب نمیده؟ تا مجبور بشه تأیید کنه.
دوازده سالم بود و داشتم در راه برگشت به خونه وارد کوچهای میشدم که زنی همراه با دختر خردسالش جلوم رو گرفت و گفت آقاپسر تو بیفت جلو ما پشتسرت بیاییم!.. گفتم چی شده؟ به یه ماشین پارک شده تو کوچه اشاره کرد و گفت یه سگ خیلی گنده زیرش دراز کشیده، میترسم!
خم شدم و به سگه نگاهی انداختم، و هیکلش دو برابر من بود و خودم هم ترسیدم، با اینکه دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت. اون سگ اگه میخواست کسی رو بگیره اون زیر نمیخوابید. بش گفتم من چرا باید کمتر از شما بترسم؟ گفت آخه تو مَردی!
توی دلم گفتم اگه مرد هستم چرا الان کسی بام ازدواج نمیکنه؟ اگه فکر میکنید این یک سوال معصومانه بود، نگاهتون به من زیادی مثبته. یک سوال کاملا جنسی بود. بچه دوازدهساله نباید به این چیزها فکر کنه، ولی تناقضاتی که احاطهش کرده رو حس میکنه. و قسمت بزرگی ازین تناقض از تولیدات زنانیه که تعریف میکردند مرد چیست: «پسر باید از ده سالگی تا سی سالگی پروسه مرد شدن را طی کند، تا لیاقت بهرهمند شدن از بدن ما را پیدا کند!». در واقع کنکوریه که برای دو دهه طراحی شده.
با افزایش سن و کمی پختهتر شدن به این نتیجه رسیدیم که دلیل برپایی این کنکور ارزش بالایی که برای بدن خودشون در نظر گرفته بودند نبود. دلیلش صغارت بود. بخش ترسناک این کشف اونجا بود که میفهمیدی صغیر بودن منافعی داره و متعاقبا به هدف تبدیل میشه. زنان یک کارخانه صغارت راهاندازی کرده بودند که ماده اولیهش پسر خالی بود. یعنی پسری که هنوز هویتش شکل نگرفته. این کارخانه ماده اولیه رو از یک طرف میگرفت، و ازون طرف یک پسر غیرتی که خودش یک سگ باشه تحویل میداد، تا بعدا توسط خود زنان مورد استفاده قرار بگیره. سگی که وقتی هست، میشه با خیال راحت صغیر بود.
خم شدم و به سگه نگاهی انداختم، و هیکلش دو برابر من بود و خودم هم ترسیدم، با اینکه دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت. اون سگ اگه میخواست کسی رو بگیره اون زیر نمیخوابید. بش گفتم من چرا باید کمتر از شما بترسم؟ گفت آخه تو مَردی!
توی دلم گفتم اگه مرد هستم چرا الان کسی بام ازدواج نمیکنه؟ اگه فکر میکنید این یک سوال معصومانه بود، نگاهتون به من زیادی مثبته. یک سوال کاملا جنسی بود. بچه دوازدهساله نباید به این چیزها فکر کنه، ولی تناقضاتی که احاطهش کرده رو حس میکنه. و قسمت بزرگی ازین تناقض از تولیدات زنانیه که تعریف میکردند مرد چیست: «پسر باید از ده سالگی تا سی سالگی پروسه مرد شدن را طی کند، تا لیاقت بهرهمند شدن از بدن ما را پیدا کند!». در واقع کنکوریه که برای دو دهه طراحی شده.
با افزایش سن و کمی پختهتر شدن به این نتیجه رسیدیم که دلیل برپایی این کنکور ارزش بالایی که برای بدن خودشون در نظر گرفته بودند نبود. دلیلش صغارت بود. بخش ترسناک این کشف اونجا بود که میفهمیدی صغیر بودن منافعی داره و متعاقبا به هدف تبدیل میشه. زنان یک کارخانه صغارت راهاندازی کرده بودند که ماده اولیهش پسر خالی بود. یعنی پسری که هنوز هویتش شکل نگرفته. این کارخانه ماده اولیه رو از یک طرف میگرفت، و ازون طرف یک پسر غیرتی که خودش یک سگ باشه تحویل میداد، تا بعدا توسط خود زنان مورد استفاده قرار بگیره. سگی که وقتی هست، میشه با خیال راحت صغیر بود.
Anarchonomy
دوازده سالم بود و داشتم در راه برگشت به خونه وارد کوچهای میشدم که زنی همراه با دختر خردسالش جلوم رو گرفت و گفت آقاپسر تو بیفت جلو ما پشتسرت بیاییم!.. گفتم چی شده؟ به یه ماشین پارک شده تو کوچه اشاره کرد و گفت یه سگ خیلی گنده زیرش دراز کشیده، میترسم! خم…
یکی از واقعیتهایی که مثل آب یخ میریزه روی سرت اینه که زن صغیر میپسنده بمیری! شاید یه جایی متوجه بشی به غیرت مردانه طراحی شده توسط خودشون تن دادهاند تا گاهی به عنوان سگ نگهبان و گاهی به عنوان قاطر خستگیناپذیر ازت استفاده کنند، ولی از کنارش میگذری. این خود حیاته که نمیشه راحت از کنارش رد شد، وقتی خیلی راحت انتظار دارند چون مرد هستی خودت رو در موقعیتی قرار بدی که باید توش مُرد.
یه شب از شبهای محرم با یکی از بچههای هیئت به دیوار تکیه داده و منتظر بودیم چای هیئتیمون خنک بشه. گفت اینهمه توجه به عباس و زینب عادی نیست، یه تز ارائه بده. گفتم اونی که دانشجوی یکی از رشتههای علوم انسانیه تویی نه من. لابد چهارتا مقاله پژوهشی دربارهش نوشتن تا الان. گفت جز چند مورد که عباس رو به سیاوش وصل کرده باشن چیز مالی ندیدم. گفتم یکم برو عقبتر.. اون موقع که با هم میرفتیم امامزاده، و بساط سفره نذری همهجا پهن بود، سفرهها به نام کی بود؟ عباس! توجه به عباس رو این زنها استارت زدند، نه مداح هیئت، که پول بدی برای ولید هم میخونه. عباس رو اینطور تعریف کردند که برای سرویس دادن به زنان مُرد، و غر هم نزد! پس الگو باید این باشه، نه امامانی که حتی توی زندان هشت تا زن داشتند. زینب رو طوری تعریف کردند که بانک خون مردان بود! که به شوهرش گفت با من میای و اونم گفت نه، و گفت پس طلاقم رو بده. و آزادانه پا شد رفت به اون بیابان، تا مرکز بقا باشه، که مردها رو دونه دونه خرج کنه، و خودش باقی بمونه. مثل اونی که پشت میز پوکر نشسته و کارتها رو پخش میکنه. مردهایی که قبل از مردن باید میاومدن ازش تأیید میگرفتند، و همهچیز رو بش میسپردند. پس این باید الگو باشه، نه همسر امام و مادر امام که فقط زایمان کرد.
صغارت، یک استراتژی واکنشی بود که واکنش اکتیو رو زیر پوشش پسیو پنهان میکنه. در برابر نظم پدرسالاری، استراتژی صغارت با این منطق که «چیزی که نمیتونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو» ایجاد شد، تا طوری هک بشه که ازش منافعی هم در بیاد. و برای هک کردن سیستم، باید واردش شد. ازونجایی که روبنای این ورود، تسلیم بود، به نظر میاومد اکتیو نیست. اما همین زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد خوب، چجور مردیه. همین زن تسلیم بود که عباس رو انقدر کشید بالا که از امام بالاتر قرار گرفت. این زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد باید خوب گاز بگیرد، خوب حمالی کند، و خوب بمیرد.
یه شب از شبهای محرم با یکی از بچههای هیئت به دیوار تکیه داده و منتظر بودیم چای هیئتیمون خنک بشه. گفت اینهمه توجه به عباس و زینب عادی نیست، یه تز ارائه بده. گفتم اونی که دانشجوی یکی از رشتههای علوم انسانیه تویی نه من. لابد چهارتا مقاله پژوهشی دربارهش نوشتن تا الان. گفت جز چند مورد که عباس رو به سیاوش وصل کرده باشن چیز مالی ندیدم. گفتم یکم برو عقبتر.. اون موقع که با هم میرفتیم امامزاده، و بساط سفره نذری همهجا پهن بود، سفرهها به نام کی بود؟ عباس! توجه به عباس رو این زنها استارت زدند، نه مداح هیئت، که پول بدی برای ولید هم میخونه. عباس رو اینطور تعریف کردند که برای سرویس دادن به زنان مُرد، و غر هم نزد! پس الگو باید این باشه، نه امامانی که حتی توی زندان هشت تا زن داشتند. زینب رو طوری تعریف کردند که بانک خون مردان بود! که به شوهرش گفت با من میای و اونم گفت نه، و گفت پس طلاقم رو بده. و آزادانه پا شد رفت به اون بیابان، تا مرکز بقا باشه، که مردها رو دونه دونه خرج کنه، و خودش باقی بمونه. مثل اونی که پشت میز پوکر نشسته و کارتها رو پخش میکنه. مردهایی که قبل از مردن باید میاومدن ازش تأیید میگرفتند، و همهچیز رو بش میسپردند. پس این باید الگو باشه، نه همسر امام و مادر امام که فقط زایمان کرد.
صغارت، یک استراتژی واکنشی بود که واکنش اکتیو رو زیر پوشش پسیو پنهان میکنه. در برابر نظم پدرسالاری، استراتژی صغارت با این منطق که «چیزی که نمیتونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو» ایجاد شد، تا طوری هک بشه که ازش منافعی هم در بیاد. و برای هک کردن سیستم، باید واردش شد. ازونجایی که روبنای این ورود، تسلیم بود، به نظر میاومد اکتیو نیست. اما همین زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد خوب، چجور مردیه. همین زن تسلیم بود که عباس رو انقدر کشید بالا که از امام بالاتر قرار گرفت. این زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد باید خوب گاز بگیرد، خوب حمالی کند، و خوب بمیرد.
وراجی در شبکههای اجتماعی درباره سقف بدهی دولت آمریکا زیاد بود، چون خیلیها همزمان نمیدونند دو تا چیز چطور کار میکنه: سیاست داخلی آمریکا، و اقتصاد جهانی.
برای دو حزبی که قدرت رو در دست دارند اون عدد چند تریلیون دلاری اهمیت چندانی نداره. بلکه ازش برای امتیازگیری از همدیگه استفاده میکنند تا منافع مردمی که بشون رأی میدن رو بدست بیارن. بایدن تونست بیمه رو دستنخورده نگه داره، و جمهوریخواهها تونستند معافیتهای مالیاتی پولدارها که ترامپ ترتیب داده بود دستنخورده نگه دارند. بایدن نتونست جلوی خط لوله گاز رو بگیره، جمهوریخواهها هم نتونستند جلوی معافیتهای مالیاتی انرژیهای نو رو بگیرند.
اگه از زمان ریگان دارن میگن «این مقدار از بدهی خطرناکه» و هنوز آب از آب تکون نخورده، باید باعث بشه بعضیها در نوع نگاهی که به مشکل دارند تجدید نظر کنند. اما نمیکنند. تا وقتی اقتصاد جهانی اینجوری کار میکنه که پسانداز از کشورهای با صادرات بالا به آمریکا منتقل میشه، یا باید بدهی آمریکا بالا بره یا نرخ بیکاریش. یک معادله خیلی سادهست. و هیچکس نمیخواد مردم بیکار بشن. پس اون یکی گزینه ادامه پیدا خواهد کرد.
برای دو حزبی که قدرت رو در دست دارند اون عدد چند تریلیون دلاری اهمیت چندانی نداره. بلکه ازش برای امتیازگیری از همدیگه استفاده میکنند تا منافع مردمی که بشون رأی میدن رو بدست بیارن. بایدن تونست بیمه رو دستنخورده نگه داره، و جمهوریخواهها تونستند معافیتهای مالیاتی پولدارها که ترامپ ترتیب داده بود دستنخورده نگه دارند. بایدن نتونست جلوی خط لوله گاز رو بگیره، جمهوریخواهها هم نتونستند جلوی معافیتهای مالیاتی انرژیهای نو رو بگیرند.
اگه از زمان ریگان دارن میگن «این مقدار از بدهی خطرناکه» و هنوز آب از آب تکون نخورده، باید باعث بشه بعضیها در نوع نگاهی که به مشکل دارند تجدید نظر کنند. اما نمیکنند. تا وقتی اقتصاد جهانی اینجوری کار میکنه که پسانداز از کشورهای با صادرات بالا به آمریکا منتقل میشه، یا باید بدهی آمریکا بالا بره یا نرخ بیکاریش. یک معادله خیلی سادهست. و هیچکس نمیخواد مردم بیکار بشن. پس اون یکی گزینه ادامه پیدا خواهد کرد.
Anarchonomy
اگه «جهانیسازی» رو باور داشته باشیم، باید اینو هم قبول داشته باشیم که طرز کار گلوبالیسم اینه که کشورهای کمتر توسعه یافته باید تقرب پیدا کنند به سمت کشورهای پیشرفتهتر. سریعتر رشد کنند و خودشون رو به بقیه برسونند. در نتیجه شما در سرمایهگذاری در اونها بیشتر…
پیتر تیل نمیگفت نمیدونم چرا اینجوری شده. میگفت نباید اینجوری باشه. و درست میگه که نباید اینجوری باشه. یکی دیگه از عواقب این وضعیت ناسالم، اینه که مشتریان چین، مجبور میشن کارخانجاتشون رو به بیرون از خاک کشورشون منتقل کنند، و این در دراز مدت بضاعت صنعتی اون کشور رو پایین میاره و مشاغل میره به سمت بورس و معاملهگری. و یکی از نگرانیهای تیل همینه که بضاعت ساختن چیزهای فیزیکی در آمریکا و بقیه کشورهای سابقا صنعتی رو به افوله (کشورهای متوسط و ضعیف مثل ایران که کلا فاتحهشون خوندهست). الان ۳۱ درصد کل تولیدات کارخانهای دنیا، داره توسط چین انجام میشه. و این با انتقال پسانداز کشور به صادرکنندگان ممکن شده. یعنی مردم خرج نمیکنند، تا صادرکننده بتونه خرج کنه (همون سوبسید به تولید). یه جای دیگه، مردم باید زیاد خرج کنند، تا خرج نکردن چینیها رو جبران کنه. و وقتی مردم زیاد خرج کنند، دیگه پول سمت تولید نمیره، و بضاعت صنعتیشون کاهش پیدا میکنه.
دلواپسان مرکز که هرروز یک خطر احتمالی برای فدرالی شدن ایران کشف میکنند، تا الان به خودکشی دختران چهارده پانزده سالهای که به زور به ازدواج مردانی که بیست یا سی سال از خودشون بزرگترن در میان، اشارهای نکردهاند. آب چه خواهد شد؟ نفت چه خواهد شد؟ بندر چه خواهد شد؟ سریع به ذهنشون میرسه. اما تا الان به اینکه با قتل سیستماتیک دختران، که فقط روی کاغذ خودکشیه، باید چه کرد، فکر هم نکردهاند. مسئله این نیست که در سیستم فدرالی میشه با این بدویتهای محلی مقابله کرد یا نمیشه. مسئله اینه که براشون مسئله نیست. و گرنه اگه بشه از حق حیات دفاع کرد، از حق آب خیلی راحتتر میشه دفاع کرد که با پول قابل معاملهست.
دلواپسان مرکز فقط در موضوع قدرت و ثروت، دلواپس مرکزند. در مورد فرهنگ، یا کاملا آنارشیستند (باید بدویها رو به حال خودشون رها کرد)، یا فول فاشیستند (بدوی رو باید با مشت آهنین آدم کرد).
زرت و پرت ملیگرایانه گوشهای همه رو کر کرده، اما ملیت چیست اگه چتری برای همه نیست؟ اگه ملیت و وطنی وجود داره، همه نود میلیون نفری که داخل مجموعهش هستند، مسئول دختران پانزده سالهای هستند که قبل ازینکه زندگی کنند ترجیح میدن بمیرند. و اگه کسی حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره، دیگه نباید از «ما» حرف زد. نفت و آب رو میخواهیم چه کنیم وقتی چیزی از انسان باقی نمونده باشه؟
دلواپسان مرکز فقط در موضوع قدرت و ثروت، دلواپس مرکزند. در مورد فرهنگ، یا کاملا آنارشیستند (باید بدویها رو به حال خودشون رها کرد)، یا فول فاشیستند (بدوی رو باید با مشت آهنین آدم کرد).
زرت و پرت ملیگرایانه گوشهای همه رو کر کرده، اما ملیت چیست اگه چتری برای همه نیست؟ اگه ملیت و وطنی وجود داره، همه نود میلیون نفری که داخل مجموعهش هستند، مسئول دختران پانزده سالهای هستند که قبل ازینکه زندگی کنند ترجیح میدن بمیرند. و اگه کسی حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره، دیگه نباید از «ما» حرف زد. نفت و آب رو میخواهیم چه کنیم وقتی چیزی از انسان باقی نمونده باشه؟
در مطالعات جمعیتی، اسراییل رو استثناء میکنند. چون تنها کشور دارای سرانه درآمد بالا، بعلاوه سیستم بهداشت و درمان پیشرفته، بعلاوه امکانات و آزادی سقط جنین، و بعلاوه داروهای ضدبارداری رایگان، در دنیاست که نرخ باروری در اون هنوز بالای ۲ قرار داره. در هر کشور دیگهای که این شرایط برقراره، زنها بیشتر از یک بچه نمیارن. چون اسراییل از یهودیانی تشکیل شده که فرزندآوری به اعتقاداتشون مربوطه.
غربیها و آسیاییها حق دارند اسراییل رو استثناء حساب کنند، اما دلیلی نداره ایران استثناء حسابش کنه. شکست در برابر اسراییل، فقط درباره گنبد آهنین نیست. بلکه از منظر دینی هم اونها برنده محسوب میشن. آخوند شیعه مدعیه ایران خانه شیعیان، و کشور امام زمانه. اما مجبوره به محدود کردن وسایل پیشگیری و داروهای ضدبارداری و ممنوعیت سختگیرانه سقطجنین (که تا نصب کد رهگیری روی جنین پیش رفته) و جوایز نقدی و غیرنقدی متوسل بشه. اگه ایران خانه شیعیان بود، لازم نبود به این چیزها متوسل بشه.
غربیها و آسیاییها حق دارند اسراییل رو استثناء حساب کنند، اما دلیلی نداره ایران استثناء حسابش کنه. شکست در برابر اسراییل، فقط درباره گنبد آهنین نیست. بلکه از منظر دینی هم اونها برنده محسوب میشن. آخوند شیعه مدعیه ایران خانه شیعیان، و کشور امام زمانه. اما مجبوره به محدود کردن وسایل پیشگیری و داروهای ضدبارداری و ممنوعیت سختگیرانه سقطجنین (که تا نصب کد رهگیری روی جنین پیش رفته) و جوایز نقدی و غیرنقدی متوسل بشه. اگه ایران خانه شیعیان بود، لازم نبود به این چیزها متوسل بشه.
در اقتصاد با تورم بالا، برد همواره با وامگیرندگانه. چون حتی اگه بهرهای پرداخت کنند که در تاریخ نزول هم بیسابقهست، باز از تورم عقبتره. ده سال بعد، ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار تومن، یک عدد ناچیزه.
اما الان ۷ میلیون هم زیاده، مخصوصا وقتی با ۵۵۰ میلیون تومن فقط میشه ۱۰ متر خونه خرید. بنابراین گرفتن وام، و پرداخت اقساطش، و خرید مسکن، هل داده میشه به سمت اقلیتی که به نحوی به خود حکومت مرتبطند، یا ازش حقوق میگیرند. و این ترکیب مالکیت رو در دراز مدت تغییر میده، تا به جایی برسه که هرکس موافق بقای حکومته، مالک خواهد بود، و همه دیگران، مستأجر. ریسکش اینه که نارضایتی عمومی رو بیشتر میکنه، اما برای اقلیتی که حس میکنند توپ هم نظم موجود رو تکون نمیده، ریسک قابل اعتنایی به حساب نمیاد.
اما الان ۷ میلیون هم زیاده، مخصوصا وقتی با ۵۵۰ میلیون تومن فقط میشه ۱۰ متر خونه خرید. بنابراین گرفتن وام، و پرداخت اقساطش، و خرید مسکن، هل داده میشه به سمت اقلیتی که به نحوی به خود حکومت مرتبطند، یا ازش حقوق میگیرند. و این ترکیب مالکیت رو در دراز مدت تغییر میده، تا به جایی برسه که هرکس موافق بقای حکومته، مالک خواهد بود، و همه دیگران، مستأجر. ریسکش اینه که نارضایتی عمومی رو بیشتر میکنه، اما برای اقلیتی که حس میکنند توپ هم نظم موجود رو تکون نمیده، ریسک قابل اعتنایی به حساب نمیاد.
در آمریکا قانونگذار دنبال راههایی میگرده که به فقرا و از کارافتادگان کوپن غذا بده، و سپس بابتش با بقیه رقبا چانهزنی میکنه، سپس بروکرات که مأمور اجرای اون قانونه دنبال راههایی میگرده که عزت نفس استفاده کننده این کوپن حفظ بشه و همه نفهند که داره ازش استفاده میکنه، و همزمان تنوع زیادی از مواد خوراکی رو پوشش بده که همه کالری، پروتئین و ویتامین جامعه هدف تأمین بشه. با این حال کسانی که دارند ازین کوپن استفاده میکنند، هیچ ابایی از علنی کردنش ندارند، و حتی پروسه استفاده ازش رو برای هزاران دنبالکنندهشون در شبکه اجتماعی پخش میکنند.
در ایران قانونگذار دنبال در رفتن از مساعدتهای یارانهای به فقراست، و اگه قرار باشه کوپنی در اختیارشون قرار بده به دایره محدودی از مواد غذایی اختصاص میده که همگی مخرب بدن هستند، و سپس اصرار میکنه طوری این سرویس رو ارائه کنه که حتما عزت نفس استفاده کننده خدشهدار بشه، در بوق و کرنا بشه و به چشم همگان بیاد. در حالی که استفاده کننده حتی با وجود فقر مطلقی که گرفتارشه ترجیح میده به نظر نیاد که به کوپن نیاز داره.
دولت بزرگ و متمرکز شر است، اما همه دولتهای بزرگ و متمرکز مثل هم نیستند. دولت بزرگ و متمرکزی که توسط «آدم» اداره میشه، هیچوقت مثل دولت بزرگ و متمرکزی که توسط تعدادی «حیوان» اداره میشه، نخواهد بود.
در ایران قانونگذار دنبال در رفتن از مساعدتهای یارانهای به فقراست، و اگه قرار باشه کوپنی در اختیارشون قرار بده به دایره محدودی از مواد غذایی اختصاص میده که همگی مخرب بدن هستند، و سپس اصرار میکنه طوری این سرویس رو ارائه کنه که حتما عزت نفس استفاده کننده خدشهدار بشه، در بوق و کرنا بشه و به چشم همگان بیاد. در حالی که استفاده کننده حتی با وجود فقر مطلقی که گرفتارشه ترجیح میده به نظر نیاد که به کوپن نیاز داره.
دولت بزرگ و متمرکز شر است، اما همه دولتهای بزرگ و متمرکز مثل هم نیستند. دولت بزرگ و متمرکزی که توسط «آدم» اداره میشه، هیچوقت مثل دولت بزرگ و متمرکزی که توسط تعدادی «حیوان» اداره میشه، نخواهد بود.
تیم کوک برای معرفی محصولات و سرویسهای جدید خودش از حضور آدمهای زیادی استفاده کرده که کارمند اپل نبودهاند. مثل هنرمندها، مثل توسعهدهندگان اپلیکیشنها، مثل گیمرها. اما هیچوقت کسی به کلهگندگی رئیس والتدیزنی رو نیاورده بود روی سن. این چیزیه که هنوز توسط مهندسها درست فهم نشده، و فکر میکنند همینکه یه سری قطعات رو وصل کنیم بهم مردم صف میکشن برای خریدش. اپل برای ساخت عینک دنیای مجازیش از بهترین قطعات موجود در بازار استفاده کرده، اما تیم کوک میدونه که این کافی نیست. چون این قطعات در دسترس بقیه رقبا هم است. خلاقیتهای نرمافزاری در شخصیت دادن به مجموعه این قطعات هم، با اینکه یک مزیت بزرگه، کافی نیست. تفاوت بیزینس آمریکایی، با بیزینس در هرجای دیگهای اینه که اینها یاد گرفتهاند خودشون رو برای رقبای آینده آماده کنند، در حالی که اوج هنر بقیه اینه که به رقیب فعلی پاسخ درخور بدن. ازونجایی که تیم کوک میدونه رقبا شش ماه بعد و یک سال بعد، کجا هستند، از الان خودش رو براش آماده میکنه، و این آمادگی فقط با قطعات پیشرفتهتر و بهروزتر به دست نمیاد. با یارکشی به دست میاد. چون کسب جایگاه در بازار، منوط به رابطه و معامله با صنایع مختلف، و بده بستان با بقیه غولهاست. وقتی رئیس والتدیزنی رو میاره روی سن داره میگه «یار من اینه، تو تیم شما کی هست؟».
وقتی فاجعه مستعان ۱۱۰ مسخره عام و خاص شد، اکثریت ایرانیان شهرنشین چه برآوردی از مابقی ماجرا داشتند؟ یه توقع حداکثری داشتند، و یک توقع حداقلی. توقع حداکثریشون این بود که حکومت این شارلاتان رو دادگاهی کنه. توقع حداقلیشون این بود که مشابه این اتفاق دیگه تکرار نشه. و هیچکدوم انجام نشد. اون شارلاتان هنوز در نظام حضور داره و هیچ اتفاقی براش نیفتاده، و مشابه کلاهبرداریش هم هرروز داره تکرار میشه. مثل رونمایی از یک برد الکترونیکی که در آمازون با پونصد دلار قابل خریداریه، و دست دومش ازینم پایینتره، و معرفیش با کلماتی مثل «کوانتوم».
موش شهری ایرانی مدام دنبال فرار ازین واقعیته که این حکومت چطور کار میکنه، اما حکومت بش میگه «کجا؟ بیا بت نشون بدم!». این مورد آخری اما یه دمپایی جدید به این موشه زد. برآورد مردمی اینه که اگر احیانا گاومیشهایی در نظام وجود داشته باشند، همگی در سپاه جمع شدهاند. اما رونمایی از بورد آمازونی، نه فقط کار ارتش، که کار دانشگاه دریایی بود. یعنی جایی که قرار بوده نخبههای نیروی دریایی رو پرورش بده، و یه زمانی این کارو میکرده. ایرانیها نه تنها در باور کردن اصل پوسیدگی، مقاومت میکنند، بلکه گستردگی پوسیدگی و سرعتش رو هم نادیده میگیرند.
موش شهری ایرانی مدام دنبال فرار ازین واقعیته که این حکومت چطور کار میکنه، اما حکومت بش میگه «کجا؟ بیا بت نشون بدم!». این مورد آخری اما یه دمپایی جدید به این موشه زد. برآورد مردمی اینه که اگر احیانا گاومیشهایی در نظام وجود داشته باشند، همگی در سپاه جمع شدهاند. اما رونمایی از بورد آمازونی، نه فقط کار ارتش، که کار دانشگاه دریایی بود. یعنی جایی که قرار بوده نخبههای نیروی دریایی رو پرورش بده، و یه زمانی این کارو میکرده. ایرانیها نه تنها در باور کردن اصل پوسیدگی، مقاومت میکنند، بلکه گستردگی پوسیدگی و سرعتش رو هم نادیده میگیرند.
یه روز یه پیرمردی اومد نصیحت کنه گفت هرشب خوابیدنی از خدا تشکر کن که اون روز سالم بودی. گفتم آدم دیگه چقدر باید از روی ناچاری توقعش رو از زندگی پایین آورده باشه که همین کافی باشه برای شکرگزاری. اما الان اگه یک روز بگذره و جاییم درد نکرده باشه، شب موقع خوابیدن میگم امروز روز خوبی بود!
این بدنته که توقعت رو میبره بالا، و خودش هم میاردش پایین.
این بدنته که توقعت رو میبره بالا، و خودش هم میاردش پایین.
بیست سال پیش بود که اولین بحث جدی در فضای اینترنت رو انجام دادم. یک انجمن آنلاین آمریکایی بود و موضوع، حمله آمریکا به عراق. اونجا از موضع کسی که مخالف ورود ارتش آمریکا به کشورهای اسلامیه بحث میکردم و به اتاق گفتگو مسلط شدم. اما یکی دعوتم کرد به یک اتاق دیگه، که اعضائش اغلب مسلمان بودند. اونجا خودم رو یک موافق حمله آمریکا جا زدم، و عجیب این بود که اونجا هم به اتاق مسلط شدم. با خودم گفتم پسر این مثل یک قدرته، که میشه موضع رو سوئیچ کرد و باز برنده از هر اتاقی اومد بیرون. اما باید میفهمیدم چجوری کار میکنه. چون چوب هریپاتر که نیست. حتما مکانیزمی داره. در حقیقت امر، اتفاقات خاورمیانه برام اهمیتی نداشت. دوست داشتم بفهمم ذهن آدمها چطور کار میکنه. اخبار بهانهست. و متوجه شدم تو هر اتاقی، اغلب افراد گیجند. اگه بفهمی هر کدومشون تو چی گیجترند، میشه بقیه رو فرو کشید به همونجا. یعنی سقف جمع رو باید به کف گیجترین فرد نزدیک کنی، و سپس سر همهشون رو ببری. به مرور به موتور بحث تبدیل شدم، و دستم رو میگرفتند و میبردند در چترومها تا یار پنجه طلایی به تیمشون اضافه بشه. تا جایی که بعضی وقتها این موتور برای اتاق زیادی اسب بخار داشت، و باید ادای کسی که نمیتونه مسلط بشه رو در میآوردم.
قاعدتا توقع اینه که خیلی از این بردها رو با جزییات یادم مونده باشه. اما نمونده. چون نهایتش اینه که همه حرفاشون رو میزنند، مچشون گرفته میشه، ضدحال میخورند، و بعد میرن به امورات زندگیشون میرسند، طوری که انگار اتفاقی نیفتاده.
تنها بردهایی که یادم مونده، بحثهاییه که به بیرون کشیده شد، و دیگه حتی بحث هم نبود. خود زندگی بود. در برابر کسانی بردم و خیلی چسبید که نتونستند کسی باشند که میخواستن باشند. مثل کسانی که درباره فلسفه و اباطیل عرفانی بحث میکردند، اما رفتند اون بیرون و هر نوع خوشرقصی که لازم داشت انجام دادند تا در یکی از ارگانهای داعش استخدام بشن. مثل کسانی که کتاب سختخوانی نمونده بود که نخونده باشن و با استناد به اونها به من توضیح میدادند که زندگی تهش هیچ است و مقصد خاک است، اما رفتند اون بیرون و برای بیشتر زنده موندن پوتین هر فاشیستی رو واکس زدند. مثل کسانی که فمنیسم رو به من تدریس میکردند، اما وقتی رفتند اون بیرون و به سکسی که دنبالش بودند دسترسی پیدا کردند، زن و مسائلش از دایره دغدغههاشون خارج شد. مثل کسانی که میخواستن به من بگن مرد چیست، و رفتند اون بیرون و به خاطر تصاحب واژنی که به نظرشون مرغوب بود، به هر خفتی تن دادند تا به داماد نمونه تبدیل بشن. مثل کسانی که عمدا از کتب مربوط به اخلاق قطعاتی بیرون میکشیدند تا لو بره که اون کتابها رو نخوندم، و رفتند اون بیرون و سرشون رو در هر حفرهای که ازش رانت بیرون میزد فرو کردند و اسمش رو موفقیت گذاشتند.
قاعدتا توقع اینه که خیلی از این بردها رو با جزییات یادم مونده باشه. اما نمونده. چون نهایتش اینه که همه حرفاشون رو میزنند، مچشون گرفته میشه، ضدحال میخورند، و بعد میرن به امورات زندگیشون میرسند، طوری که انگار اتفاقی نیفتاده.
تنها بردهایی که یادم مونده، بحثهاییه که به بیرون کشیده شد، و دیگه حتی بحث هم نبود. خود زندگی بود. در برابر کسانی بردم و خیلی چسبید که نتونستند کسی باشند که میخواستن باشند. مثل کسانی که درباره فلسفه و اباطیل عرفانی بحث میکردند، اما رفتند اون بیرون و هر نوع خوشرقصی که لازم داشت انجام دادند تا در یکی از ارگانهای داعش استخدام بشن. مثل کسانی که کتاب سختخوانی نمونده بود که نخونده باشن و با استناد به اونها به من توضیح میدادند که زندگی تهش هیچ است و مقصد خاک است، اما رفتند اون بیرون و برای بیشتر زنده موندن پوتین هر فاشیستی رو واکس زدند. مثل کسانی که فمنیسم رو به من تدریس میکردند، اما وقتی رفتند اون بیرون و به سکسی که دنبالش بودند دسترسی پیدا کردند، زن و مسائلش از دایره دغدغههاشون خارج شد. مثل کسانی که میخواستن به من بگن مرد چیست، و رفتند اون بیرون و به خاطر تصاحب واژنی که به نظرشون مرغوب بود، به هر خفتی تن دادند تا به داماد نمونه تبدیل بشن. مثل کسانی که عمدا از کتب مربوط به اخلاق قطعاتی بیرون میکشیدند تا لو بره که اون کتابها رو نخوندم، و رفتند اون بیرون و سرشون رو در هر حفرهای که ازش رانت بیرون میزد فرو کردند و اسمش رو موفقیت گذاشتند.
در چارچوب روایتسازی حکومتی، که جشن جانشینی رو وصل میکنند به عزای خلیفه قبلی ( حتی اگه این جشن مصادف باشه با مناسبتی تقویمی که یکی دیگه از روایتهای ساخته حکومته و بدین ترتیب خودشون تولیدات روایی خودشون رو منقضی میکنند) با این هدف که شابلونی بسازند از سنت جانشینی در ائمه شیعه، که اما بیشتر به سنت جانشینی در سلطنت شباهت پیدا میکنه، بنرهایی چاپ کردهاند از عکس خلیفه فعلی و زیرش نوشتن ۶۰ سال مبارزه، از ۴۲ تا ۴۰۲. که از اینکه نامبرده در فاصله ۴۲ تا ۵۷ کار شاقی انجام نداد که حتی بشه اسمش رو فعالیت گذاشت، چه برسه مبارزه، بگذریم؛ معنی تلویحیش اینه که از وقتی به قدرت رسید تا الان هم در حال مبارزه بوده!
من اگه خلیفه بودم این رو یک کارنامه جالب در نظر نمیگرفتم. هرچند مینیونهای بسیج ادارات و سازمانها، این بنرها رو با ابتکار خودشون چاپ میکنند، چون #گله_گاو روابط عمومی ندارد، و منظور این مینیونها از مبارزه هم مبارزه با استکبار و این مفاهیم مبهمه، اما اینکه خلیفه فعلی، به عنوان «رهبر موقت» همواره مجبور بوده خودش رو ثابت کنه، یک واقعیته.
حتی کوچکترین معادلسازی بین این گله و ساختار نظامیافته امپراتوریهای چین، توهین به همه مشاهیر چین حساب میشه، و من این توهین رو بشون نمیکنم، اما درباره قدرت تجربیاتی وجود داره که نمیشه دورشون زد، و قبلا به سینه خیلیها داغ زده. یکی ازین تجربیات این بود که امپراتور، پس از لگد کردن همه رقبا و نشستن روی تختی که به نظر میرسید دستنیافتنی باشه، همون سبکی رو برای حفظ امپراتوری از ترک خوردن و ضعف به کار میگرفت، که برای رسیدن به قدرت به کار گرفته بود! و بدترین اشتباهش همین بود. اما نمیتونست این اشتباه رو مرتکب نشه. چون همین رو بلد بود.
این نکتهایه که باید کمی دقیق بود تا هضم کرد. وقتی یک پزشک موفقی، که وقتی بچه بودی در یک خانواده دوازده نفره در روستایی محروم و دورافتاده درس میخوندی، این پرش از فرش به عرش همواره در پسزمینه ذهنت وجود داره، حتی اگه بش فکر نکنی یا برای دیگران بازگو نکنی. این پسزمینه باعث میشه به طور ناخودآگاه این اعتبار رو به خودت بدی که «من میتونم پرشهای غیرممکن انجام بدم». غافل ازینکه اون پرش، قابل تعمیم به همه چالشها نیست. اما چون تمام تجربه زندگیت، و همچنین اعتباری که برای خودت قائلی، برمبنای همون پرشه، عملا فقط همون رو بلدی. وقتی سبکی که در اون پرش داشتی رو روی چالشهای دیگه اعمال میکنی، جواب نمیده.
و امپراتورها این رو خیلی دیر میفهمیدند، و گاهی قبل ازینکه بفهمند میمردند. و بحرانهای جانشینی رو به ارث میگذاشتند. پرش اینها به سمت قدرت به قدری تحسینبرانگیز بود که هم برای خودشون و هم برای دیگران به نظر میرسید کسی که بلد بوده تا اینجا بیاد، ازینجا به بعدش هم بلد خواهد بود! ولی ازون جا به بعدش رو بلد نبودند، چون فکر میکردند مسیر ازونجا به بعد مشابه مسیر ازونجا به قبله. ولی نبود. مسیر رسیدن به قدرت، مسیری جداست از مسیر حفظ قدرت، و مسیر حفظ قدرت مسیری جداست از مسیر ساخت پلتفرم پایدار. خیلی ازینها هزاران نفر رو کشتند و به کشتن دادند، و به اوج قدرت رسیدند، اما نتونستند پلتفرم پایداری بسازند، و بعد از مدتی هرچیزی که به دست اومده بود از بین رفت.
و مهمترین علامت پلتفرم پایدار، اینه که رقابتی برای جانشینی پیش نیاد. اونی که بلد نبود پلتفرم بسازه، و فقط بلد بود در جبهه جنگ رقبا رو سرکوب کنه، پنهان کردن رقابت رو نشانه تسلط میدید. چون در جبهه نظامی، حفاظت اطلاعات اهمیت داره. اما فضای دربار دیگه فضای جبهه نبود، و ظرافت و خلاقیت و درایت دیگهای میطلبید. که نداشت. بنابراین رقابت، رو نمیشد، اما دربار رو مثل موش انبار، از درون میجوید. چرا مهمه که ابتدا به ساکن رقابت پیش نیاد؟ برای اینکه وقتی پیش اومد، دیگه نمیشه طرفین بازی رو متقاعد کرد که منافع حکومت رو به منافع تیم خودشون ترجیح بدن. به عبارت دیگه، هیچوقت نباید لازم بشه که کسی رو متقاعد کنند که منافع حکومت رو در اولویت قرار بده. به محض اینکه لازم بشه، باید بقچه رو بست و قصر رو ترک کرد.
شکر ایزد منان که با گاوهایی طرفیم که هیچ درکی از تاریخ ندارند.
من اگه خلیفه بودم این رو یک کارنامه جالب در نظر نمیگرفتم. هرچند مینیونهای بسیج ادارات و سازمانها، این بنرها رو با ابتکار خودشون چاپ میکنند، چون #گله_گاو روابط عمومی ندارد، و منظور این مینیونها از مبارزه هم مبارزه با استکبار و این مفاهیم مبهمه، اما اینکه خلیفه فعلی، به عنوان «رهبر موقت» همواره مجبور بوده خودش رو ثابت کنه، یک واقعیته.
حتی کوچکترین معادلسازی بین این گله و ساختار نظامیافته امپراتوریهای چین، توهین به همه مشاهیر چین حساب میشه، و من این توهین رو بشون نمیکنم، اما درباره قدرت تجربیاتی وجود داره که نمیشه دورشون زد، و قبلا به سینه خیلیها داغ زده. یکی ازین تجربیات این بود که امپراتور، پس از لگد کردن همه رقبا و نشستن روی تختی که به نظر میرسید دستنیافتنی باشه، همون سبکی رو برای حفظ امپراتوری از ترک خوردن و ضعف به کار میگرفت، که برای رسیدن به قدرت به کار گرفته بود! و بدترین اشتباهش همین بود. اما نمیتونست این اشتباه رو مرتکب نشه. چون همین رو بلد بود.
این نکتهایه که باید کمی دقیق بود تا هضم کرد. وقتی یک پزشک موفقی، که وقتی بچه بودی در یک خانواده دوازده نفره در روستایی محروم و دورافتاده درس میخوندی، این پرش از فرش به عرش همواره در پسزمینه ذهنت وجود داره، حتی اگه بش فکر نکنی یا برای دیگران بازگو نکنی. این پسزمینه باعث میشه به طور ناخودآگاه این اعتبار رو به خودت بدی که «من میتونم پرشهای غیرممکن انجام بدم». غافل ازینکه اون پرش، قابل تعمیم به همه چالشها نیست. اما چون تمام تجربه زندگیت، و همچنین اعتباری که برای خودت قائلی، برمبنای همون پرشه، عملا فقط همون رو بلدی. وقتی سبکی که در اون پرش داشتی رو روی چالشهای دیگه اعمال میکنی، جواب نمیده.
و امپراتورها این رو خیلی دیر میفهمیدند، و گاهی قبل ازینکه بفهمند میمردند. و بحرانهای جانشینی رو به ارث میگذاشتند. پرش اینها به سمت قدرت به قدری تحسینبرانگیز بود که هم برای خودشون و هم برای دیگران به نظر میرسید کسی که بلد بوده تا اینجا بیاد، ازینجا به بعدش هم بلد خواهد بود! ولی ازون جا به بعدش رو بلد نبودند، چون فکر میکردند مسیر ازونجا به بعد مشابه مسیر ازونجا به قبله. ولی نبود. مسیر رسیدن به قدرت، مسیری جداست از مسیر حفظ قدرت، و مسیر حفظ قدرت مسیری جداست از مسیر ساخت پلتفرم پایدار. خیلی ازینها هزاران نفر رو کشتند و به کشتن دادند، و به اوج قدرت رسیدند، اما نتونستند پلتفرم پایداری بسازند، و بعد از مدتی هرچیزی که به دست اومده بود از بین رفت.
و مهمترین علامت پلتفرم پایدار، اینه که رقابتی برای جانشینی پیش نیاد. اونی که بلد نبود پلتفرم بسازه، و فقط بلد بود در جبهه جنگ رقبا رو سرکوب کنه، پنهان کردن رقابت رو نشانه تسلط میدید. چون در جبهه نظامی، حفاظت اطلاعات اهمیت داره. اما فضای دربار دیگه فضای جبهه نبود، و ظرافت و خلاقیت و درایت دیگهای میطلبید. که نداشت. بنابراین رقابت، رو نمیشد، اما دربار رو مثل موش انبار، از درون میجوید. چرا مهمه که ابتدا به ساکن رقابت پیش نیاد؟ برای اینکه وقتی پیش اومد، دیگه نمیشه طرفین بازی رو متقاعد کرد که منافع حکومت رو به منافع تیم خودشون ترجیح بدن. به عبارت دیگه، هیچوقت نباید لازم بشه که کسی رو متقاعد کنند که منافع حکومت رو در اولویت قرار بده. به محض اینکه لازم بشه، باید بقچه رو بست و قصر رو ترک کرد.
شکر ایزد منان که با گاوهایی طرفیم که هیچ درکی از تاریخ ندارند.
انقدر بدم میاد هی بگم «دیدید حق با من بود؟»، انقدر بدم میاد. ولی چه کنم که در موارد زیادی حق با منه. گفتم کمک تسلیحاتی به اوکراین رو کند و سپس متوقف میکنند. اگه شواهدش رو نمیبینید دیگه کمکی از دستم برنمیاد.
هیچوقت دستگاههای اطلاعاتی دانستههاشون رو در اختیار رسانهها قرار نمیدن، مگر اینکه بخوان عمدا افکار عمومی رو دستکاری کنند. مثل این مورد، که مدعیه «دستگاههای اطلاعاتی اروپا قبل از منفجر شدن لوله نورد استریم، خبر داشتند که اوکراین برای از بین بردن این لوله برنامه داره، و سپس این اطلاعات را در اختیار سیا قرار دادند».
یه جوری برنامه داشتن کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، برای از بین بردن زیرساخت کشور متجاوز رو صورتبندی میکنند، که انگار حق این کار رو نداره. مثل اینه که صدام به ایران تجاوز کرده باشه، و به ایران بگن حتی حق نداری برای از بین بردن پالایشگاههای عراق طراحی انجام بدی، انجام دادنش که بماند! حتی اگه فردای روزی باشه که صدام پالایشگاه آبادان رو زده باشه! انگار زیرساخت روسیه جزء مقدساته. اما حتی مدرکی که نشون بده اوکراین انجامش داده هم ارائه نمیده. هدف فقط شکل دادن به افکار عمومیه که از اوکراین یک کشور خرابکار و دردسرساز و تروریست دربیارن. اینکه پچ پچ میکنند که زدن سد هم کار خود اوکراینه، در همین راستاست.
گناه اوکراین اینه که با نژاد برتر سفید در افتاده. اگه روسها مسلمان و کلهسیاه و پابرهنگانی در خاورمیانه بودند، تا الان موشکهای بالستیک هم در اختیارش قرار داده بودند. البته ممکنه بگید اوکراینیهایی که دارند هرروز کشته میشن هم سفیدند. درسته، ولی توی سفیدها هم مراتبی وجود داره. سفید روس برتر از سفید اوکراینیه.
هیچوقت دستگاههای اطلاعاتی دانستههاشون رو در اختیار رسانهها قرار نمیدن، مگر اینکه بخوان عمدا افکار عمومی رو دستکاری کنند. مثل این مورد، که مدعیه «دستگاههای اطلاعاتی اروپا قبل از منفجر شدن لوله نورد استریم، خبر داشتند که اوکراین برای از بین بردن این لوله برنامه داره، و سپس این اطلاعات را در اختیار سیا قرار دادند».
یه جوری برنامه داشتن کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، برای از بین بردن زیرساخت کشور متجاوز رو صورتبندی میکنند، که انگار حق این کار رو نداره. مثل اینه که صدام به ایران تجاوز کرده باشه، و به ایران بگن حتی حق نداری برای از بین بردن پالایشگاههای عراق طراحی انجام بدی، انجام دادنش که بماند! حتی اگه فردای روزی باشه که صدام پالایشگاه آبادان رو زده باشه! انگار زیرساخت روسیه جزء مقدساته. اما حتی مدرکی که نشون بده اوکراین انجامش داده هم ارائه نمیده. هدف فقط شکل دادن به افکار عمومیه که از اوکراین یک کشور خرابکار و دردسرساز و تروریست دربیارن. اینکه پچ پچ میکنند که زدن سد هم کار خود اوکراینه، در همین راستاست.
گناه اوکراین اینه که با نژاد برتر سفید در افتاده. اگه روسها مسلمان و کلهسیاه و پابرهنگانی در خاورمیانه بودند، تا الان موشکهای بالستیک هم در اختیارش قرار داده بودند. البته ممکنه بگید اوکراینیهایی که دارند هرروز کشته میشن هم سفیدند. درسته، ولی توی سفیدها هم مراتبی وجود داره. سفید روس برتر از سفید اوکراینیه.
اوائل وقتی به اهالی تکنولوژیست میگفتی برید یکم یاد بگیرید سیستم چجوری کار میکنه، پیشفرضت این بود که خب اطلاع ندارند، و طبیعی هم است، چون سیستم دولت، سیستم بروکراسی، سیستم بازارهای مالی، همه خیلی پیچیده و بزرگ هستند، و همه ازش سر درنمیارن. ولی الان دیگه باید این پیشفرض رو گذاشت کنار. اینها عمدا نمیخوان بفهمند که سیستم چجوری کار میکنه. مثل این که عمدا نحوه جمعآوری اطلاعات درباره قیمتها برای محاسبه تورم رو مسخره میکنه.
علتش اینه که اگه بفهمی یک تشکیلات پیچیده چطور کار میکنه، سپس باید تحلیل عمیقی ارائه بدی که معایبش رو پیدا کنه، و سپس باید راه حل هوشمندانهای بدی که اون معایب رو برطرف کنه. که از عهده هر دو اینها برنمیان. هدف صرفا لجبازی بچهگانه با دولته. اینها هیچوقت آنارشیست نیستند و نخواهند بود. کودکند و کودک باقی خواهند موند.
علتش اینه که اگه بفهمی یک تشکیلات پیچیده چطور کار میکنه، سپس باید تحلیل عمیقی ارائه بدی که معایبش رو پیدا کنه، و سپس باید راه حل هوشمندانهای بدی که اون معایب رو برطرف کنه. که از عهده هر دو اینها برنمیان. هدف صرفا لجبازی بچهگانه با دولته. اینها هیچوقت آنارشیست نیستند و نخواهند بود. کودکند و کودک باقی خواهند موند.
Anarchonomy
اوائل وقتی به اهالی تکنولوژیست میگفتی برید یکم یاد بگیرید سیستم چجوری کار میکنه، پیشفرضت این بود که خب اطلاع ندارند، و طبیعی هم است، چون سیستم دولت، سیستم بروکراسی، سیستم بازارهای مالی، همه خیلی پیچیده و بزرگ هستند، و همه ازش سر درنمیارن. ولی الان دیگه…
یه شرکت ساختمانی روی داربستی که برای یکی از پروژههاش زده بود یه بنر تبلیغاتی نصب کرد که با فونت خیلی درشت نوشته بود: «چت جیپیتی، این ساختمان رو تکمیل کن!». کنایهای توعیترسوز، به کسانی که از روی هیجانزدگی از پیشرفتهای نرمافزاری، یادشون میره دنیای فیزیکی چطور کار میکنه.
برای جمعآوری دیتا از قیمتها، از روشهای مختلفی استفاده میشه. فرستادن آدم به فروشگاه یکی ازونهاست، نه تنها روشش. اگه دولت هم وجود نداشت و یک موسسه غیرانتفاعی داشتیم که کارش جمعآوری قیمتها بود، باید ازشون میخواستید فضای فیزیکی رو هم رصد کنه.
برای جمعآوری دیتا از قیمتها، از روشهای مختلفی استفاده میشه. فرستادن آدم به فروشگاه یکی ازونهاست، نه تنها روشش. اگه دولت هم وجود نداشت و یک موسسه غیرانتفاعی داشتیم که کارش جمعآوری قیمتها بود، باید ازشون میخواستید فضای فیزیکی رو هم رصد کنه.