بدون اینکه بخوام کردیتی به دولت اوکراین بدم (که به هیچ دولتی نمیدم) و بدون اینکه بخوام پدرسوختگی روسها رو دست کم بگیرم (که پدرسوختگی هیچ گروهی از اوباش رو دست کم نمیگیرم)، فکر میکنم اتفاقاتی که با پهپادهای خیلی سبک داره در روسیه میفته شامل قضیه «کار خودشونه» نمیشه، بلکه کاملا حساب شدهست. روسها انگیزه برای ایجاد فالسفلگ دارند، ولی نه دیگه تا الان (اوائل جنگ میتونست معنا داشته باشه)، و نه با این تعداد (فالسفلگ یکبار میشه).
به نظر میرسه تاکتیک سالامی که در زمان جنگ سرد این واهمه وجود داشت که شوروی ازش استفاده کنه، حالا داره علیه خودش استفاده میشه. پهپادهای کوچک کار نظامی خاصی تو خاک روسیه نمیتونند انجام بدن، اما «حادثه» رو نرمالایز میکنند. ازونجایی که طبق تاکتیک سالامی برای هر حادثه کوچکی نمیشه واکنش شدید نشون داد، حادثههای کوچک تکرار میشن، تا اینکه عادی میشن، و وقتی عادی شدن به تدریج بزرگ میشن. پارسال عبور از مرز تابو بود، ولی الان نیست (یه مصاحبه تلویزیونی مربوط به چند سال پیش هست که شهروند سالمند شهر مرزی بلگورود روسیه به مجریان جوان برنامه میگه قرار بود اینجا پناهگاه زیرزمینی بزنند، اما هیچ خبری نشد. و مجری میخنده و به تمسخر میپرسه تو این دوره زمونه کی پناهگاه زیرزمینی میزنه آخه؟! و تلویحا به بیننده میگه خاطرات این پیرمرد باعث شده دچار فوبیا بشه! اون پیرمرد یه ناسیونالیست تزارپرسته، اما از موش شهری مسکونشین بهتر میدونه جنگ چقدر سریع میتونه خیلی جدی بشه. مغز اون جوان مسکونشین با محتویات پروپاگاندای پایتخت، مثل گیمهایی که توش روسیه نیویورک رو میگیره، اشباع شده و فکر میکرد کشورش از جنگ کلاسیک خیلی فاصله گرفته). پارسال «حادثه» در مسکو تابو بود، ولی الان نیست.
من نمیدونم ادامه این حوادث چه شکلی پیدا میکنه، و اصلا ادامه پیدا میکنه یا نه، و بدرد اوکراین خواهد خورد یا نه. فقط میدونم تحلیلگرانی که به هرچیزی میگن فالسفلگ، نمیدونند دارند چی رو تحلیل میکنند. درباره تحلیلشون از بقیه چیزها هم باید تردید کرد.
به نظر میرسه تاکتیک سالامی که در زمان جنگ سرد این واهمه وجود داشت که شوروی ازش استفاده کنه، حالا داره علیه خودش استفاده میشه. پهپادهای کوچک کار نظامی خاصی تو خاک روسیه نمیتونند انجام بدن، اما «حادثه» رو نرمالایز میکنند. ازونجایی که طبق تاکتیک سالامی برای هر حادثه کوچکی نمیشه واکنش شدید نشون داد، حادثههای کوچک تکرار میشن، تا اینکه عادی میشن، و وقتی عادی شدن به تدریج بزرگ میشن. پارسال عبور از مرز تابو بود، ولی الان نیست (یه مصاحبه تلویزیونی مربوط به چند سال پیش هست که شهروند سالمند شهر مرزی بلگورود روسیه به مجریان جوان برنامه میگه قرار بود اینجا پناهگاه زیرزمینی بزنند، اما هیچ خبری نشد. و مجری میخنده و به تمسخر میپرسه تو این دوره زمونه کی پناهگاه زیرزمینی میزنه آخه؟! و تلویحا به بیننده میگه خاطرات این پیرمرد باعث شده دچار فوبیا بشه! اون پیرمرد یه ناسیونالیست تزارپرسته، اما از موش شهری مسکونشین بهتر میدونه جنگ چقدر سریع میتونه خیلی جدی بشه. مغز اون جوان مسکونشین با محتویات پروپاگاندای پایتخت، مثل گیمهایی که توش روسیه نیویورک رو میگیره، اشباع شده و فکر میکرد کشورش از جنگ کلاسیک خیلی فاصله گرفته). پارسال «حادثه» در مسکو تابو بود، ولی الان نیست.
من نمیدونم ادامه این حوادث چه شکلی پیدا میکنه، و اصلا ادامه پیدا میکنه یا نه، و بدرد اوکراین خواهد خورد یا نه. فقط میدونم تحلیلگرانی که به هرچیزی میگن فالسفلگ، نمیدونند دارند چی رو تحلیل میکنند. درباره تحلیلشون از بقیه چیزها هم باید تردید کرد.
Anarchonomy
ازونجایی که هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب تابان نیست، همه چیزهایی که اورول در جنگ جهانی دوم دید رو ما هم داریم میبینیم. فقط با این فرق که به موهبت اینترنت و شبکههای اجتماعی، حجم نجومی پیدا کرده. و اینطور نیست که اینترنت فقط بازتابدهنده باشه، بلکه خودش به عنوان…
فیلم تیرخلاص به یک سرباز رو فرستاد و نوشت میگن اینا اون مرزبانها بودن که کشته شدن. گفتم نمیدونم ولی اینا ازین پوتینها به مرزبانشون نمیدن. این هیکلش هم بزرگتر ازون پسرهست. گفت شاید خود طرف خریده. گفتم بهرحال چک کن. رفت چک کرد فهمید ویدئو برای دو سال پیشه، برای یه جای دیگه هم است. حالا بقیه همین رو دست به دست کردن و تا الان توی صدها کانال و گروه چرخیده و زیرشون کپشنهایی با مضامین افسوس و فحش به «باعث و بانی» درج شده.
شما اگر یک بت رو این وسط نمیبینی نمیدونم باید دیگه چی ببینی. ناسیونالیسم ایرانی یعنی همین که از تحقیر شدن دولتی که خودشون رو بارها تحقیر کرده، افسوس میخورند! و پرستش این دولت به شکلیه که میتونند تا جایی ازش منفصل باشند که ندونند این دولت چی پای سربازش میکنه!
شما اگر یک بت رو این وسط نمیبینی نمیدونم باید دیگه چی ببینی. ناسیونالیسم ایرانی یعنی همین که از تحقیر شدن دولتی که خودشون رو بارها تحقیر کرده، افسوس میخورند! و پرستش این دولت به شکلیه که میتونند تا جایی ازش منفصل باشند که ندونند این دولت چی پای سربازش میکنه!
Anarchonomy
عهد عتیق که خیلی سنگینه.. بذار فقط از یک قصه ساده استفاده کنم. به امام شیعه، همونی که نمیدونست کبد چطور کار میکنه ولی به همه رژیم غذایی میداد، گفتن یه کاری برای خلیفه انجام بده. گفت من یه ب براش روی کاغذ نمینویسم! نمیخوام حتی به اندازه استفاده از جوهری…
امام چهارم بیعت نکرد، طبق تنها روایت موجود با تهدید به قتل گفت در اختیار شما هستم. اگه بیعت اتفاق افتاده بود یزید در کل امپراتوری در بوق و کرنا میکرد، نه اینکه بعدها بگن ته یه کوچه بنبستی یواشکی اینو گفت و فقط سه نفر شنیدن.
«ولو با تهدید» یعنی چی؟ تهدید مگه پودر دارچینه که بود و نبودش فرقی نکنه؟ تیغ بذارن رو گلوت و بگن فلان کار رو بکن صد و هشتاد درجه فرق داره با اینکه داوطلبانه انجام بشه. ولیعهدی که سرباز بریزن خونهش بگن جمع کن بریم، ولیعهد نیست، اسیره.
اینا اگه میخواستن یه ب برای خلیفه بنویسن شیعه به اقلیتی کوچک و حاشیهای تبدیل نمیشد. حتی وقتی به عنوان ولیعهد پشت سرش نماز میخوندن بیشترشون سنی بودند.
کلا اینکه فکر میکنید اون امپراتوری پروپاگاندا نداشته و آفکام بر گردش آزاد اطلاعات نظارت داشته، کیوته. الان که اینترنت هست مرزبان مسلح داعش شیعه رو به عنوان «پسر مظلوم وطن» جا زدن و میلیونها نفر پذیرفتن. بعد میگی چرا دعا برای مرزبانان امویان رو به اسم سجاد زدند؟ واضح نیست؟
جهت مخالفت، به جای ارجاع به پروپاگاندای امپراتوری عربی، بهتره سوال کاربردیتری بپرسید: «آیا یک ب هم برای خلیفه ننوشتن در جامعه مدرنی که همهچیز به حکومت مربوط میشود، عملی است؟».
اوه پسر حتی مخالفت کردن هم باید بتون یاد بدم.
«ولو با تهدید» یعنی چی؟ تهدید مگه پودر دارچینه که بود و نبودش فرقی نکنه؟ تیغ بذارن رو گلوت و بگن فلان کار رو بکن صد و هشتاد درجه فرق داره با اینکه داوطلبانه انجام بشه. ولیعهدی که سرباز بریزن خونهش بگن جمع کن بریم، ولیعهد نیست، اسیره.
اینا اگه میخواستن یه ب برای خلیفه بنویسن شیعه به اقلیتی کوچک و حاشیهای تبدیل نمیشد. حتی وقتی به عنوان ولیعهد پشت سرش نماز میخوندن بیشترشون سنی بودند.
کلا اینکه فکر میکنید اون امپراتوری پروپاگاندا نداشته و آفکام بر گردش آزاد اطلاعات نظارت داشته، کیوته. الان که اینترنت هست مرزبان مسلح داعش شیعه رو به عنوان «پسر مظلوم وطن» جا زدن و میلیونها نفر پذیرفتن. بعد میگی چرا دعا برای مرزبانان امویان رو به اسم سجاد زدند؟ واضح نیست؟
جهت مخالفت، به جای ارجاع به پروپاگاندای امپراتوری عربی، بهتره سوال کاربردیتری بپرسید: «آیا یک ب هم برای خلیفه ننوشتن در جامعه مدرنی که همهچیز به حکومت مربوط میشود، عملی است؟».
اوه پسر حتی مخالفت کردن هم باید بتون یاد بدم.
Anarchonomy
تعدادی سوال تکراری وجود دارند که زیاد پرسیده میشن و جوابم به همهشون نه است. همه رو اینجا جمع میکنم چون حوصله هزاربار تایپ کردن نه رو ندارم. کمکهای تسلیحاتی به اوکراین ادامه پیدا میکنه؟ نه. اوکراین میتونه مناطق اشغالی رو پس بگیره و به مرزهای قبلی خودش…
اگه خواستید این رو هم میتونید به سوالاتی که جوابش نه است اضافه کنید.
وقتی سیاست «آقای چین، بفرما خودت تأمینکنندگان نفتت رو مدیریت کن» داره به خوبی کار میکنه، دلیلی نداره به عقب برگردند.
رویکرد تیم فعلی آمریکا درباره غر زدن کشورهایی که از سیاست آمریکا راضی نیستند در جمله
What the fuck can they do?
خلاصه شده. اگه جایی غری شنیدید، این جمله رو بذارید جلوش تا تخمین بزنید بعدش چی میشه.
وقتی سیاست «آقای چین، بفرما خودت تأمینکنندگان نفتت رو مدیریت کن» داره به خوبی کار میکنه، دلیلی نداره به عقب برگردند.
رویکرد تیم فعلی آمریکا درباره غر زدن کشورهایی که از سیاست آمریکا راضی نیستند در جمله
What the fuck can they do?
خلاصه شده. اگه جایی غری شنیدید، این جمله رو بذارید جلوش تا تخمین بزنید بعدش چی میشه.
تبختر آدم کارآفرین و بیزینسمن رو نسبت به جوونی که افتاده کنار خیابون و داره مواد میکشه، میشه درک کرد. اینکه هم گردش مالی بالایی داشته باشی و هم باعث شده باشی به عده زیر دستت نون بخورند، یه قلعه هویتی برای آدم میسازه که ممکنه بره روی برجش و ازون بالا همه رو تنپرور و لش و بیعار ببینه. درسته که نگاهش درست نیست، و اگه دنیا رو بیشتر میگشت و فقط با آدمهای مثل خودش دمخور نبود چیزهای بیشتری میفهمید، ولی قابل درکه. اونی قابل درک نیست که بیست سی سال پشت یک میز اداری نشسته که برای بدست آوردنش لازم نبوده مهارت خاصی داشته باشه و خودش هم میدونه اگه اون میز رو کاملا رندوم از ساختار اداره یا شرکت حذف میکردند، نه تنها هیچ اتفاق سوئی رخ نمیداد، بلکه کار ارباب رجوع سریعتر انجام میشد و هزینه سازمان هم پایین میاومد، و با وجود این خودش رو جزء اعضای فعال جامعه میبینه، و همون نگاهی رو به جوون افتاده کنار خیابان داره که اون کارآفرین بیزینسمن داره. چون فاصله خودش با افتادن کنار خیابون و مواد کشیدن انقدر کم بوده که فقط یک سازمان پرریخت و پاش کمبازده، بعلاوه تعدادی آشنا و رانت، میتونست نجاتش بده.
اما آخوندی که فکر میکنه شغل داره و مفیده، از مرحله غیرقابل درک هم گذشته و به مسخرگی تام رسیده. مخصوصا وقتی که به بقیه جوانها توصیه میکنه کار و فعالیت رو جدی بگیرند! مسئله آخوند این نیست که بیجهت خودش رو بالاتر و مفیدتر از جوانی که افتاده کنار خیابون میبینه. مسئله اینه که اون جوان معتاد مجموعا مفیدتره. چون در طول روزها خیابونها و کوچهها رو پیاده طی میکنه و گاهی از غذای خودش به سگهای ولگرد و گربههایی که پاشون رفته زیر ماشین، میده.
https://t.me/AnimalsQuotes/12957
اما آخوندی که فکر میکنه شغل داره و مفیده، از مرحله غیرقابل درک هم گذشته و به مسخرگی تام رسیده. مخصوصا وقتی که به بقیه جوانها توصیه میکنه کار و فعالیت رو جدی بگیرند! مسئله آخوند این نیست که بیجهت خودش رو بالاتر و مفیدتر از جوانی که افتاده کنار خیابون میبینه. مسئله اینه که اون جوان معتاد مجموعا مفیدتره. چون در طول روزها خیابونها و کوچهها رو پیاده طی میکنه و گاهی از غذای خودش به سگهای ولگرد و گربههایی که پاشون رفته زیر ماشین، میده.
https://t.me/AnimalsQuotes/12957
Telegram
اقوال الانعام
- شغلتون چیه حاجآقا؟
- میشینم پشت میز لباس آخوندی رو به طلبهها تحویل میدم بپوشن
- یعنی تو همین شغل انقدر پیر شدید که ابروهاتون اومد رو چشماتون؟
- بله، تو آسیاب سفید نشدن
- میشینم پشت میز لباس آخوندی رو به طلبهها تحویل میدم بپوشن
- یعنی تو همین شغل انقدر پیر شدید که ابروهاتون اومد رو چشماتون؟
- بله، تو آسیاب سفید نشدن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه جوابهای فوکو ربطی به وسطبازان داخلی نداره یک بحث مستقله. عافیتطلب به این دلیل نمیتونه راهکار بده که مجبوره از لاین مجاز حکومتی خارج نشه. اینکه یک مجازسوار در کشوری که توسط اوباش اداره میشه از جواب فوکو به عنوان گارد استفاده کنه مثل اینه که یک دعانویس این جمله پزشکان که «باید همه داروهایی که تجویز کردم رو با هم میخوردی تا اثر کنه» رو ازشون بدزده و به مشتریش بگه «همه دعاهایی که برات نوشتم رو باید با هم میخوندی تا به حاجتت برسی!».
اما پرت بودن جواب فوکو (اگه اینی بوده که در این ویدئو نقل میشه) هم یک بحث دیگهست. هیچ مقدار از دسترسی به دیتا درباره مناقشه فلسطین، کمکی به پیدا کردن راه حل نکرده. ضمنا دیپلماتهایی که در این هفتاد سال درگیر این مناقشه بودهاند، خنگ نبودهاند. هیچ مقدار از دسترسی به دیتا درباره صورتهای مالی شهرداریها و دولتهای محلی در چین، کمکی به پیدا کردن راه حلی برای بدهیهاشون نکرد. ضمنا حسابرسهای چینی که تا الان درگیر این معضل بودهاند، خنگ نبودهاند.
برای دستهای از مشکلات راهکار وجود نداره، چون خود مطالبه راهکار، افتادن در دامن نامعقولاته. چون سوال نامعقول بوده. مثلا راهکار فلانی برای تأمین پروتئین بدون گوشت، خوردن ملخه! شما حاضری ملخ بخوری؟ سوال باید زمینی باشه تا پاسخ هم زمینی باشه. من نمیتونم بگم برای اینکه نارنگی بدون پوست روی درخت رشد کنه راهکار بده، و وقتی ندادی بگم چرا نمیتونی؟
برای دسته دیگهای از مشکلات راهکار وجود نداره چون فقط با قدرت حل میشه. چون جنس مشکل اینه که فقط با قدرت حل بشه. معضل زمینهای وقفی در فرانسه وقتی حل شد که کلیسا قدرتش رو از دست داد. شما نمیتونی برای چیزی که با چربیدن یک نیرو به نیروی دیگه حل میشه، راهکاری بدی که ربطی به غلبه قدرت نداشته باشه.
در دسته دیگهای از مشکلات، راهکار پیدا میشه، اما پسندیده نمیشه. نمیتونی چون پسندت نیست بگی راهکار وجود نداره یا ارائه نمیشه. مگه راهکار حل همیشگی مشکل ترافیک شهرهای متراکم دوچرخه نیست؟ پس چرا انجام نمیشه؟ چون با اینکه معقوله نمیپسندند. در واقع عمدی وجود داره تا به نظر برسه راهکاری وجود نداره. معمولا ازین تاکتیک استفاده میکنند تا وانمود میکنند بنبست شکل گرفته، و چون شکل گرفته «مجبوریم» وضع موجود رو ادامه بدیم.
مهمه که کی داره میپرسه چرا راهکار نمیدید.
اما پرت بودن جواب فوکو (اگه اینی بوده که در این ویدئو نقل میشه) هم یک بحث دیگهست. هیچ مقدار از دسترسی به دیتا درباره مناقشه فلسطین، کمکی به پیدا کردن راه حل نکرده. ضمنا دیپلماتهایی که در این هفتاد سال درگیر این مناقشه بودهاند، خنگ نبودهاند. هیچ مقدار از دسترسی به دیتا درباره صورتهای مالی شهرداریها و دولتهای محلی در چین، کمکی به پیدا کردن راه حلی برای بدهیهاشون نکرد. ضمنا حسابرسهای چینی که تا الان درگیر این معضل بودهاند، خنگ نبودهاند.
برای دستهای از مشکلات راهکار وجود نداره، چون خود مطالبه راهکار، افتادن در دامن نامعقولاته. چون سوال نامعقول بوده. مثلا راهکار فلانی برای تأمین پروتئین بدون گوشت، خوردن ملخه! شما حاضری ملخ بخوری؟ سوال باید زمینی باشه تا پاسخ هم زمینی باشه. من نمیتونم بگم برای اینکه نارنگی بدون پوست روی درخت رشد کنه راهکار بده، و وقتی ندادی بگم چرا نمیتونی؟
برای دسته دیگهای از مشکلات راهکار وجود نداره چون فقط با قدرت حل میشه. چون جنس مشکل اینه که فقط با قدرت حل بشه. معضل زمینهای وقفی در فرانسه وقتی حل شد که کلیسا قدرتش رو از دست داد. شما نمیتونی برای چیزی که با چربیدن یک نیرو به نیروی دیگه حل میشه، راهکاری بدی که ربطی به غلبه قدرت نداشته باشه.
در دسته دیگهای از مشکلات، راهکار پیدا میشه، اما پسندیده نمیشه. نمیتونی چون پسندت نیست بگی راهکار وجود نداره یا ارائه نمیشه. مگه راهکار حل همیشگی مشکل ترافیک شهرهای متراکم دوچرخه نیست؟ پس چرا انجام نمیشه؟ چون با اینکه معقوله نمیپسندند. در واقع عمدی وجود داره تا به نظر برسه راهکاری وجود نداره. معمولا ازین تاکتیک استفاده میکنند تا وانمود میکنند بنبست شکل گرفته، و چون شکل گرفته «مجبوریم» وضع موجود رو ادامه بدیم.
مهمه که کی داره میپرسه چرا راهکار نمیدید.
Anarchonomy
نتیجه یک نظرسنجی در چین خیلی داره دست به دست میشه، که از مردم نظرشون رو درباره کشورهای دیگه پرسیده، و تنها کشوری که چینیها بش نظر مثبتی دارند (اونم تقریبا پنجاه پنجاه) روسیهست، که طبیعیه، اما چیزی که طبیعی نیست اینه که انزجارشون از هند از آمریکا هم بیشتره!…
خودم بارها درباره اینکه نظرسنجیها اطلاعاتی به آدم نمیدن، یا اطلاعات گمراهکنندهای میدن، نوشتم. اما همیشه دلیلش این نیست که نظرسنجی بد طراحی شده، یا مردم حس میکنند که باید فیلم بازی کنند. در بسیاری از موارد دلیل اینه که خود مردم گیجند.
اگه یه اسم مندرآوردی بسازید، مثلا اردکهای قرمز، بعد برید به ملت بگید گروه اردکهای قرمز یک سردار سپاه را با تیر زدهاند و فرار کردهاند، و ازشون بپرسید به نظرتون این گروه یک گروه تروریستی است؟ خیلیها میگن اطلاعاتی دربارهش ندارم چون تا حالا اسمشون رو نشنیدم (فرض اینه که با اسم مستعار جواب میدن و نیازی نمیبینند فیلم بازی کنند)، و خیلیها هم میگن هرکی هستن خوب کردن، دمشون گرم، تخم رو اینا دارن.
اما اگه یه بار دیگه این نظرسنجی رو انجام بدید، با یک مجموعه رندوم دیگه از مردم، و اندفعه بگید گروه اردکهای قرمز یک سرباز صفر که در سپاه خدمت میکرده را با چاقو زدهاند و فرار کردهاند، اندفعه میگن بله اینها تروریستند، بیشرفهای بزدل!
چون علاوه بر اینکه هنوز قبول نکردن که با داعش طرفند، با سرباز همذاتپنداری میکنند، چون قبلا خودشون سرباز بودن، اما با سردار هیچ همذاتپنداری ندارن، بلکه از سرداران در پادگان و بیرون پادگان چیزهایی دیدن که باعث میشه خودشون رو خیلی ازونها دور ببینند. همیشه ترحم نصیب نزدیکترها میشه.
داشتن بایاس برمبنای همذاتپنداریها در زندگی همه جاریه، اما مهمه که آدم ازش خبر داشته باشه. چون اگه خبر نداشته باشه یه جا غافلگیرانه دچار تناقض میشه. مثل همین مورد که از گروه مسلح در وضعیت جنگی انتظار دارند طرف مقابلشون رو چک کنند که قتلش مورد پسند شهرنشینان است یا نیست، بعد شلیک کنند! (تصور کنید در جبهه چنین پروتکلی اجرا بشه چه وضعیت طنزی پیش میاد). البته این انتظار رو ندارند، ولی تناقضشون این معنی رو داره که چنین انتظاری دارند. و این یعنی در حالت گیجی بسر میبرند.
مثالهای بیشتر در حوزه برنامههای اقتصادیه. وقتی که میشه طوری ازشون سوال پرسید که اعتراف کنند مایلند دولت کارمندان بیشتری استخدام کنه، و سوال دیگهای پرسید که بگن نباید دولت انقدر خرج حقوق کارمندهاش بکنه.
اگه یه اسم مندرآوردی بسازید، مثلا اردکهای قرمز، بعد برید به ملت بگید گروه اردکهای قرمز یک سردار سپاه را با تیر زدهاند و فرار کردهاند، و ازشون بپرسید به نظرتون این گروه یک گروه تروریستی است؟ خیلیها میگن اطلاعاتی دربارهش ندارم چون تا حالا اسمشون رو نشنیدم (فرض اینه که با اسم مستعار جواب میدن و نیازی نمیبینند فیلم بازی کنند)، و خیلیها هم میگن هرکی هستن خوب کردن، دمشون گرم، تخم رو اینا دارن.
اما اگه یه بار دیگه این نظرسنجی رو انجام بدید، با یک مجموعه رندوم دیگه از مردم، و اندفعه بگید گروه اردکهای قرمز یک سرباز صفر که در سپاه خدمت میکرده را با چاقو زدهاند و فرار کردهاند، اندفعه میگن بله اینها تروریستند، بیشرفهای بزدل!
چون علاوه بر اینکه هنوز قبول نکردن که با داعش طرفند، با سرباز همذاتپنداری میکنند، چون قبلا خودشون سرباز بودن، اما با سردار هیچ همذاتپنداری ندارن، بلکه از سرداران در پادگان و بیرون پادگان چیزهایی دیدن که باعث میشه خودشون رو خیلی ازونها دور ببینند. همیشه ترحم نصیب نزدیکترها میشه.
داشتن بایاس برمبنای همذاتپنداریها در زندگی همه جاریه، اما مهمه که آدم ازش خبر داشته باشه. چون اگه خبر نداشته باشه یه جا غافلگیرانه دچار تناقض میشه. مثل همین مورد که از گروه مسلح در وضعیت جنگی انتظار دارند طرف مقابلشون رو چک کنند که قتلش مورد پسند شهرنشینان است یا نیست، بعد شلیک کنند! (تصور کنید در جبهه چنین پروتکلی اجرا بشه چه وضعیت طنزی پیش میاد). البته این انتظار رو ندارند، ولی تناقضشون این معنی رو داره که چنین انتظاری دارند. و این یعنی در حالت گیجی بسر میبرند.
مثالهای بیشتر در حوزه برنامههای اقتصادیه. وقتی که میشه طوری ازشون سوال پرسید که اعتراف کنند مایلند دولت کارمندان بیشتری استخدام کنه، و سوال دیگهای پرسید که بگن نباید دولت انقدر خرج حقوق کارمندهاش بکنه.
از چندسال پیش کانال مردی رو تو یوتیوب دنبال کردم که ماشینها رو بررسی میکرد و دنبالکنندگان خیلی کمی داشت، و شاید هر ویدئو پنج شش نفر ویو میگرفت، که یکیش هم من بودم. چون سبک خاصی داشت که خوشم اومد. مثلا هر ماشین رو از روی سرعتگیرهایی که نزدیک محل کارش بود رد میکرد تا نرمی یا سفتی ماشین مشخص بشه، و چون اون سرعتگیرها ثابت بودند یک بنچمارک برای همه ماشینهایی که تست میکرد به دست میاومد. یا نور لامپهای جلو رو در تاریکی شب امتحان میکرد، که بقیه کانالها انجام نمیدن. اما سنش بالاست، و چندان با دم و دستگاههای تکنولوژیک امروزی میانه خوبی نداره. هنوز کج فیلم میگیره، دوربین رو زیادی به اجسام نزدیک میکنه، میکروفونش با مالیده شدن به اینطرف و اونطرف خشخش میکنه، گاهی تصویر میلرزه، گاهی حواسش نیست دوربین داره چی رو میگیره، و جاهایی که باید اسکرینشات بگیره از مانیتور فیلم میگیره. یعنی دقیقا چیزهایی که باعث میشه در یوتیوب موفق نشی. اما با اینکه سنش اصلا نمیخوره که هرروز محتوا تولید کنه، داره هرروز تولید میکنه، و فرمول ثابت خودش رو حفظ کرده. انگار اصلا براش مهم نیست که چندنفر توجه میکنند. اما الان کانالش به یک آرشیو بزرگ تبدیل شده که هر مدل ماشین رو میشه توش سرچ کرد، و گاهی الگوریتم یوتیوب هم براش تاس میندازه و شش میاد و چندتا از ویدئوها ویوی چندهزارتایی پیدا میکنند.
اینکه روسها میگفتند کمیت، کیفیت خودش رو ایجاد میکند، نیاز به آپدیت داره. چون دورانش گذشته. الان در دورانی هستیم که
Consistency
کیفیت خودش رو ایجاد میکنه. حتی اگه خیلی از کارهای پیچیده رو بلد نیستی، حتی اگه امکانات زیادی در اختیار نداری، باز چیزی که تعیینکنندهست اینه که در همون کاری که داری انجام میدی ثابتقدم هستی یا نه. چیزی که میتونه بدون اینکه خاص باشی، در بین انبوه رقبا خاصت کنه، اینه که چقدر در ادامه دادن سمجی.
اینکه روسها میگفتند کمیت، کیفیت خودش رو ایجاد میکند، نیاز به آپدیت داره. چون دورانش گذشته. الان در دورانی هستیم که
Consistency
کیفیت خودش رو ایجاد میکنه. حتی اگه خیلی از کارهای پیچیده رو بلد نیستی، حتی اگه امکانات زیادی در اختیار نداری، باز چیزی که تعیینکنندهست اینه که در همون کاری که داری انجام میدی ثابتقدم هستی یا نه. چیزی که میتونه بدون اینکه خاص باشی، در بین انبوه رقبا خاصت کنه، اینه که چقدر در ادامه دادن سمجی.
اگه صفحه ویکیپدیا هنری کسینجر رو چک کنید هیچجاش ننوشته که یه زمانی رییسجمهور بوده. اما هر اتفاق بدی که تو جنگ ویتنام رخ داده رو به کسینجر وصل میکنند! انگار در اون زمان آمریکا به صورت پادشاهی اداره میشده و کسینجر تاجگذاری کرده بوده و همه دستورات رو صادر میکرده. البته خودش و دوستانش خیلی ازین تصویری که ازش ساختند خوششون میاد. کی بدش میاد؟ شما بدت میاد همه فکر کنند کینگ هستی؟
حالا اون اتفاق بد چی بود؟ بمباران جنگلها برای فلج کردن خمرهای سرخ! همونایی که جمجمه بچهها رو با تبر خرد میکردند. که در کنار اونها، تعداد زیادی روستایی هم کشته شدند. آدم انتظار داره بازماندگان اون قربانیان بعد از جنگ دادگاه تشکیل بدن و دولت آمریکا رو بازخواست کنند، ولی خب چیزی تشکیل نشد. تو عراق حداقل یه لنگه کفش به سمت بوش پرت کردند، در ویتنام و کامبوج همونش هم رخ نداد. «پولیتیکال ساینتیست»ها میتونند دلایل زیادی براش بیارن، ولی دلیل خودمونیش اینه که دادگاه مدعی میخواد، و مدعی بیاد چی بگه؟ بیاد بگه چرا نیروهایی رو بمباران کردید که اگه میتونستند پیشروی کنند میاومدن پسرامون رو میدزدیدن و به دخترانمون تجاوز میکردند؟ همه میدونند وضع جنگ چه شکل بدی داشت، اما وقتی همهچی تموم میشه و آرامش برمیگرده، به آدم میچسبه یه ذره ژست اخلاقی بگیره.
چرتکه اندازان جنایات آمریکا روی دو چیز خیلی حساسند: بمب، و اموات خارجی! اگه نیکسون دستور میداد تو یه کشوری چاههای آب رو خشک کنند و در نتیجه اون هزاران نفر جانشون رو از دست میدادند انقدر حساسیت و واکنش ایجاد نمیکرد که روی همونها بمب بندازه. علتش برمیگرده به اینکه بمباران هرجایی در دنیا که رییسجمهور آمریکا بخواد و در هر زمانی که رییسجمهور آمریکا بخواد، نماد قدرت آمریکا بود. و این نماد، بلوک شرق و طرفدارانش رو عصبانی میکرد. اموات خارجی هم این خاصیت رو دارند که حرف نمیزنند، و میشه وکیل وصی اونها شد. مثل قربانیان حملات اتمی در ژاپن، که روضهخوانهای غیرژاپنی اونها، خیلی بیشتر از روضهخوانهای ژاپنی اونهاست! تا جایی که ترجمهش اینطور در میاد که انگار دارند به ژاپنیها میگن «شما حالیتون نیست چقدر قربانی آمریکایید، بذارید ما براتون تشریح کنیم».
به نظر من کسینجر رو باید از خیلی وقت پیش میبستند به درخت. نه برای اینکه با چوب بزنندش. بلکه برای اینکه از فضای سیاسی آمریکا خارجش کنند. بزرگترین خیانت این شخص به آدمها، اکشنهایی که طراحی یا توجیه کرد نبود. بلکه ساخت پلتفرمی بود برای نداشتن اکشن! طراح این ایده که «نباید سر به سر چین گذاشت» کسینجر بود، و در نتیجه اون سلاخی اقلیتها در چین مجاز شد. طراح این ایده که «روسیه رو نباید تحریک کرد» کسینجر بود. و در نتیجه اون تجاوز و کشورگشایی و فساد اوباش روس مجاز شد. اینکه امروز چین جرئت پیدا کرده خود رو خدای همسایگانش تصور کنه، به خاطر کسینجره. اینکه امروز روسیه جرئت پیدا کرده همسایگانش رو قتل عام کنه و شهرهاشون رو با خاک یکسان کنه، به خاطر کسینجره. اینکه روسیه اجازه پیدا کرد مردم سوریه رو به خاک و خون بکشه، به خاطر کسینجره. و چه اهمیتی داشت اگه خیلی زودتر میمرد، وقتی تفکر خودش رو مثل ویروس در ساختار آکادمیک و دولت آمریکا پخش کرد، و الان اونجا هزاران نفر داریم که تحت تأثیرش هستند و حالا حالاها بازنشسته نخواهند شد؟ این فکر مزخرف و ضدانسانی که قاتل رو نباید تحریک کرد، فکر بسیاری از دیپلماتها، جاسوسها، قضات، وکلا، مشاوران، سناتورها، نظامیان، و خبرنگارانه. حتی همون خبرنگارانی که اسم کسینجر رو به عنوان فحش استفاده میکنند.
کسی که به مردم بیدفاع در برابر قاتلان کمکی نمیکنه، صرفا یک ترسوعه. اما کسی که تماشا کردن رو تئوریزه میکنه و اسمش رو «واقعگرایی» میذاره، یه خائنه.
حالا اون اتفاق بد چی بود؟ بمباران جنگلها برای فلج کردن خمرهای سرخ! همونایی که جمجمه بچهها رو با تبر خرد میکردند. که در کنار اونها، تعداد زیادی روستایی هم کشته شدند. آدم انتظار داره بازماندگان اون قربانیان بعد از جنگ دادگاه تشکیل بدن و دولت آمریکا رو بازخواست کنند، ولی خب چیزی تشکیل نشد. تو عراق حداقل یه لنگه کفش به سمت بوش پرت کردند، در ویتنام و کامبوج همونش هم رخ نداد. «پولیتیکال ساینتیست»ها میتونند دلایل زیادی براش بیارن، ولی دلیل خودمونیش اینه که دادگاه مدعی میخواد، و مدعی بیاد چی بگه؟ بیاد بگه چرا نیروهایی رو بمباران کردید که اگه میتونستند پیشروی کنند میاومدن پسرامون رو میدزدیدن و به دخترانمون تجاوز میکردند؟ همه میدونند وضع جنگ چه شکل بدی داشت، اما وقتی همهچی تموم میشه و آرامش برمیگرده، به آدم میچسبه یه ذره ژست اخلاقی بگیره.
چرتکه اندازان جنایات آمریکا روی دو چیز خیلی حساسند: بمب، و اموات خارجی! اگه نیکسون دستور میداد تو یه کشوری چاههای آب رو خشک کنند و در نتیجه اون هزاران نفر جانشون رو از دست میدادند انقدر حساسیت و واکنش ایجاد نمیکرد که روی همونها بمب بندازه. علتش برمیگرده به اینکه بمباران هرجایی در دنیا که رییسجمهور آمریکا بخواد و در هر زمانی که رییسجمهور آمریکا بخواد، نماد قدرت آمریکا بود. و این نماد، بلوک شرق و طرفدارانش رو عصبانی میکرد. اموات خارجی هم این خاصیت رو دارند که حرف نمیزنند، و میشه وکیل وصی اونها شد. مثل قربانیان حملات اتمی در ژاپن، که روضهخوانهای غیرژاپنی اونها، خیلی بیشتر از روضهخوانهای ژاپنی اونهاست! تا جایی که ترجمهش اینطور در میاد که انگار دارند به ژاپنیها میگن «شما حالیتون نیست چقدر قربانی آمریکایید، بذارید ما براتون تشریح کنیم».
به نظر من کسینجر رو باید از خیلی وقت پیش میبستند به درخت. نه برای اینکه با چوب بزنندش. بلکه برای اینکه از فضای سیاسی آمریکا خارجش کنند. بزرگترین خیانت این شخص به آدمها، اکشنهایی که طراحی یا توجیه کرد نبود. بلکه ساخت پلتفرمی بود برای نداشتن اکشن! طراح این ایده که «نباید سر به سر چین گذاشت» کسینجر بود، و در نتیجه اون سلاخی اقلیتها در چین مجاز شد. طراح این ایده که «روسیه رو نباید تحریک کرد» کسینجر بود. و در نتیجه اون تجاوز و کشورگشایی و فساد اوباش روس مجاز شد. اینکه امروز چین جرئت پیدا کرده خود رو خدای همسایگانش تصور کنه، به خاطر کسینجره. اینکه امروز روسیه جرئت پیدا کرده همسایگانش رو قتل عام کنه و شهرهاشون رو با خاک یکسان کنه، به خاطر کسینجره. اینکه روسیه اجازه پیدا کرد مردم سوریه رو به خاک و خون بکشه، به خاطر کسینجره. و چه اهمیتی داشت اگه خیلی زودتر میمرد، وقتی تفکر خودش رو مثل ویروس در ساختار آکادمیک و دولت آمریکا پخش کرد، و الان اونجا هزاران نفر داریم که تحت تأثیرش هستند و حالا حالاها بازنشسته نخواهند شد؟ این فکر مزخرف و ضدانسانی که قاتل رو نباید تحریک کرد، فکر بسیاری از دیپلماتها، جاسوسها، قضات، وکلا، مشاوران، سناتورها، نظامیان، و خبرنگارانه. حتی همون خبرنگارانی که اسم کسینجر رو به عنوان فحش استفاده میکنند.
کسی که به مردم بیدفاع در برابر قاتلان کمکی نمیکنه، صرفا یک ترسوعه. اما کسی که تماشا کردن رو تئوریزه میکنه و اسمش رو «واقعگرایی» میذاره، یه خائنه.
عملههای توعیتری امارات و عربستان که بشون ابلاغ شده کمی در برابر غرب زبون دربیارن، وقتی یه خبری درباره مصوبه جدیدی در پارلمان اروپا منتشر میشه، روش کامنت میذارن که «آخ آخ.. این خیلی بد میشه برای اروپا». اما وقتی یه چیزی تو کشور خودشون تصویب میشه یا دستور داده میشه که از فردا اجرا میشه، فقط خود خبر رو میذارن! انگار خبر زایمان یه پانداست! خب لاشی این الان کامنت نداره؟ این مصوبه هیچ عواقبی نداره؟ هیچ تحلیلی نداره؟ بگیم نوزاد سالمه الحمدلله؟
یه مقدار سهام توعیتر رو خریدن فکر میکنند «میدان جهانی اندیشه رو تو دستمون گرفتیم دیگه یالا یالا!». اسگل میدان دست کسیه که فکرش نقطه کور نداره.
یه مقدار سهام توعیتر رو خریدن فکر میکنند «میدان جهانی اندیشه رو تو دستمون گرفتیم دیگه یالا یالا!». اسگل میدان دست کسیه که فکرش نقطه کور نداره.
هموطن من آمریکاییها رو میبینه که دارن به شوخی و جدی بهمدیگه میگن «برید چینی یاد بگیرید که خربزه آبه» و فکر میکنه این مربوط به خودش هم میشه و واجبه که بره چینی بخونه (یا لاقل برای مدتی که انرژی داره در یاد گرفتنش دست و پا بزنه). بیخبر ازینکه این پیک نوروزی آمریکاییهاست. پیک رو نظام بیمار و سادیست آموزشی به بچه میداد که تا به اسم «از درس خیلی دور نیفتن»، توی تعطیلات هم بش استرس وارد کنه. چون مدرسه هم زیر مجموعه پادگان بود و در منطق ارتش «خوب نیست سرباز برای خودش بچرخه». تو پیک نوروزی آمریکاییها هم خوب نیست مردم آماده یک قدرت نوظهور جدید نباشن! تو دوره شوروی جو انداخته بودن که باید روسی یاد بگیریم، لازم میشه! که لازمشون نشد. یه عده رو انقدر جو گرفته بود که رفتن دانشگاه تاریخ روسیه رو خوندن فقط! بعد ازون صنعت ژاپن خیز برداشت و محصولاتش همه جا رو گرفت، گفتن «دَدم وای.. باید سریع ژاپنی یاد بگیریم!». یه عده رو انقدر جو گرفت که میرفتی تو خونهشون تا خود سقف عکسهای سامورایی چسبونده شده بود. تو پیک نوروزی اندفعه هم تمرین دادن که چینی یاد بگیرید! و یه عده رو انقدر جو گرفته که متخصص سلسلههای چینی شدن و یه شهروند چینی یه نظری درباره تاریخ مملکت خودش میده میرن بش میگن «داداش داری اشتباه میزنی، ژو یوئانژانگ هیچوقت این حرفو نزد!».
زبانهای مختلف بلد بودن خیلی خوبه. ولی نباید زیاد پیک رو جدی گرفت. آخرش چهارده فروردین معلمه یه خط میزنه صفحه آخرش و میندازیش کنار. به درس اصلی برس. انگلیسی رو ببلع.
زبانهای مختلف بلد بودن خیلی خوبه. ولی نباید زیاد پیک رو جدی گرفت. آخرش چهارده فروردین معلمه یه خط میزنه صفحه آخرش و میندازیش کنار. به درس اصلی برس. انگلیسی رو ببلع.
Anarchonomy
«این یک شرایط واقعا خطرناک است، لطفا کسی قهرمانبازی درنیاورد». این ازون کلیشههاست که همونقدری که در هالیوود تکرار شده، در دنیای واقعی هم شنیده میشه. طوری که معلوم نیست از دنیای واقعی به دنیای داستانی راه پیدا کرده یا از دنیای داستانی به دنیای واقعی. اما…
دید #گله_گاو به اندازه دید حاشیهایترین گاو گلهست، و دید اون گاو با دید بقیه گاوها فرق نداره، که یعنی به اندازه چند متر جلوتر از سُم خودشه.
دید گاوی که مسئول ادب کردن مخالفان نظامه، انقدری نیست که به خودش بگه نکنه دارم برای مخالفان ستاره میسازم؟ و گرنه افتخار هزار روز انفرادی رو به کسی تقدیم نمیکرد.
کسی برای مثال شدن برنامهریزی نمیکنه. کافیه دستفرمونت خوب باشه، تا فرصت رو بت تقدیم کنند.
دید گاوی که مسئول ادب کردن مخالفان نظامه، انقدری نیست که به خودش بگه نکنه دارم برای مخالفان ستاره میسازم؟ و گرنه افتخار هزار روز انفرادی رو به کسی تقدیم نمیکرد.
کسی برای مثال شدن برنامهریزی نمیکنه. کافیه دستفرمونت خوب باشه، تا فرصت رو بت تقدیم کنند.
سرمایهدار آمریکایی هرروز از کشور آزادی که توش زندگی کرده غر میزنه، اما هرروز به کارخانهش در چین مدال افتخار میده. همون چینی که هرروز داره بستهتر، اقتدارگراتر، ضد بازار آزاد تر، میشه. همون چینی که کارآفرینانی که راب استارک بودهاند رو میگیره و به تئون گرجوی تبدیلشون میکنه.
لنین میگفت روزی که وقتش بشه سرمایهدارها رو دار بزنیم، سر برنده شدن مناقصه طنابش با هم گلاویز میشن.
لنین میگفت روزی که وقتش بشه سرمایهدارها رو دار بزنیم، سر برنده شدن مناقصه طنابش با هم گلاویز میشن.
دیکتاتورپسندهای خجالتی به زبان نمیارن که یه جاهایی ترجیح میدن کارها رضاخانی پیش بره. میتونید خیلی راحت مچشون رو بگیرید. سلطنت مشروطه! طلب میگه تو دموکراسی به جاهایی ممکنه تصمیماتی بگیرند که به نفع کشور نباشه. بپرسید کجا دقیقا، تا مجبور بشه بگه اونجا باید رضاخانی عمل کرد. مرکزگرا میگه فدرالی بشیم استانهای کمآب از بیآبی از بین میرن. بپرسید اگه رضاخان نباشه استان همجوار بش آب نمیده؟ تا مجبور بشه تأیید کنه.
دوازده سالم بود و داشتم در راه برگشت به خونه وارد کوچهای میشدم که زنی همراه با دختر خردسالش جلوم رو گرفت و گفت آقاپسر تو بیفت جلو ما پشتسرت بیاییم!.. گفتم چی شده؟ به یه ماشین پارک شده تو کوچه اشاره کرد و گفت یه سگ خیلی گنده زیرش دراز کشیده، میترسم!
خم شدم و به سگه نگاهی انداختم، و هیکلش دو برابر من بود و خودم هم ترسیدم، با اینکه دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت. اون سگ اگه میخواست کسی رو بگیره اون زیر نمیخوابید. بش گفتم من چرا باید کمتر از شما بترسم؟ گفت آخه تو مَردی!
توی دلم گفتم اگه مرد هستم چرا الان کسی بام ازدواج نمیکنه؟ اگه فکر میکنید این یک سوال معصومانه بود، نگاهتون به من زیادی مثبته. یک سوال کاملا جنسی بود. بچه دوازدهساله نباید به این چیزها فکر کنه، ولی تناقضاتی که احاطهش کرده رو حس میکنه. و قسمت بزرگی ازین تناقض از تولیدات زنانیه که تعریف میکردند مرد چیست: «پسر باید از ده سالگی تا سی سالگی پروسه مرد شدن را طی کند، تا لیاقت بهرهمند شدن از بدن ما را پیدا کند!». در واقع کنکوریه که برای دو دهه طراحی شده.
با افزایش سن و کمی پختهتر شدن به این نتیجه رسیدیم که دلیل برپایی این کنکور ارزش بالایی که برای بدن خودشون در نظر گرفته بودند نبود. دلیلش صغارت بود. بخش ترسناک این کشف اونجا بود که میفهمیدی صغیر بودن منافعی داره و متعاقبا به هدف تبدیل میشه. زنان یک کارخانه صغارت راهاندازی کرده بودند که ماده اولیهش پسر خالی بود. یعنی پسری که هنوز هویتش شکل نگرفته. این کارخانه ماده اولیه رو از یک طرف میگرفت، و ازون طرف یک پسر غیرتی که خودش یک سگ باشه تحویل میداد، تا بعدا توسط خود زنان مورد استفاده قرار بگیره. سگی که وقتی هست، میشه با خیال راحت صغیر بود.
خم شدم و به سگه نگاهی انداختم، و هیکلش دو برابر من بود و خودم هم ترسیدم، با اینکه دلیلی برای ترسیدن وجود نداشت. اون سگ اگه میخواست کسی رو بگیره اون زیر نمیخوابید. بش گفتم من چرا باید کمتر از شما بترسم؟ گفت آخه تو مَردی!
توی دلم گفتم اگه مرد هستم چرا الان کسی بام ازدواج نمیکنه؟ اگه فکر میکنید این یک سوال معصومانه بود، نگاهتون به من زیادی مثبته. یک سوال کاملا جنسی بود. بچه دوازدهساله نباید به این چیزها فکر کنه، ولی تناقضاتی که احاطهش کرده رو حس میکنه. و قسمت بزرگی ازین تناقض از تولیدات زنانیه که تعریف میکردند مرد چیست: «پسر باید از ده سالگی تا سی سالگی پروسه مرد شدن را طی کند، تا لیاقت بهرهمند شدن از بدن ما را پیدا کند!». در واقع کنکوریه که برای دو دهه طراحی شده.
با افزایش سن و کمی پختهتر شدن به این نتیجه رسیدیم که دلیل برپایی این کنکور ارزش بالایی که برای بدن خودشون در نظر گرفته بودند نبود. دلیلش صغارت بود. بخش ترسناک این کشف اونجا بود که میفهمیدی صغیر بودن منافعی داره و متعاقبا به هدف تبدیل میشه. زنان یک کارخانه صغارت راهاندازی کرده بودند که ماده اولیهش پسر خالی بود. یعنی پسری که هنوز هویتش شکل نگرفته. این کارخانه ماده اولیه رو از یک طرف میگرفت، و ازون طرف یک پسر غیرتی که خودش یک سگ باشه تحویل میداد، تا بعدا توسط خود زنان مورد استفاده قرار بگیره. سگی که وقتی هست، میشه با خیال راحت صغیر بود.
Anarchonomy
دوازده سالم بود و داشتم در راه برگشت به خونه وارد کوچهای میشدم که زنی همراه با دختر خردسالش جلوم رو گرفت و گفت آقاپسر تو بیفت جلو ما پشتسرت بیاییم!.. گفتم چی شده؟ به یه ماشین پارک شده تو کوچه اشاره کرد و گفت یه سگ خیلی گنده زیرش دراز کشیده، میترسم! خم…
یکی از واقعیتهایی که مثل آب یخ میریزه روی سرت اینه که زن صغیر میپسنده بمیری! شاید یه جایی متوجه بشی به غیرت مردانه طراحی شده توسط خودشون تن دادهاند تا گاهی به عنوان سگ نگهبان و گاهی به عنوان قاطر خستگیناپذیر ازت استفاده کنند، ولی از کنارش میگذری. این خود حیاته که نمیشه راحت از کنارش رد شد، وقتی خیلی راحت انتظار دارند چون مرد هستی خودت رو در موقعیتی قرار بدی که باید توش مُرد.
یه شب از شبهای محرم با یکی از بچههای هیئت به دیوار تکیه داده و منتظر بودیم چای هیئتیمون خنک بشه. گفت اینهمه توجه به عباس و زینب عادی نیست، یه تز ارائه بده. گفتم اونی که دانشجوی یکی از رشتههای علوم انسانیه تویی نه من. لابد چهارتا مقاله پژوهشی دربارهش نوشتن تا الان. گفت جز چند مورد که عباس رو به سیاوش وصل کرده باشن چیز مالی ندیدم. گفتم یکم برو عقبتر.. اون موقع که با هم میرفتیم امامزاده، و بساط سفره نذری همهجا پهن بود، سفرهها به نام کی بود؟ عباس! توجه به عباس رو این زنها استارت زدند، نه مداح هیئت، که پول بدی برای ولید هم میخونه. عباس رو اینطور تعریف کردند که برای سرویس دادن به زنان مُرد، و غر هم نزد! پس الگو باید این باشه، نه امامانی که حتی توی زندان هشت تا زن داشتند. زینب رو طوری تعریف کردند که بانک خون مردان بود! که به شوهرش گفت با من میای و اونم گفت نه، و گفت پس طلاقم رو بده. و آزادانه پا شد رفت به اون بیابان، تا مرکز بقا باشه، که مردها رو دونه دونه خرج کنه، و خودش باقی بمونه. مثل اونی که پشت میز پوکر نشسته و کارتها رو پخش میکنه. مردهایی که قبل از مردن باید میاومدن ازش تأیید میگرفتند، و همهچیز رو بش میسپردند. پس این باید الگو باشه، نه همسر امام و مادر امام که فقط زایمان کرد.
صغارت، یک استراتژی واکنشی بود که واکنش اکتیو رو زیر پوشش پسیو پنهان میکنه. در برابر نظم پدرسالاری، استراتژی صغارت با این منطق که «چیزی که نمیتونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو» ایجاد شد، تا طوری هک بشه که ازش منافعی هم در بیاد. و برای هک کردن سیستم، باید واردش شد. ازونجایی که روبنای این ورود، تسلیم بود، به نظر میاومد اکتیو نیست. اما همین زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد خوب، چجور مردیه. همین زن تسلیم بود که عباس رو انقدر کشید بالا که از امام بالاتر قرار گرفت. این زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد باید خوب گاز بگیرد، خوب حمالی کند، و خوب بمیرد.
یه شب از شبهای محرم با یکی از بچههای هیئت به دیوار تکیه داده و منتظر بودیم چای هیئتیمون خنک بشه. گفت اینهمه توجه به عباس و زینب عادی نیست، یه تز ارائه بده. گفتم اونی که دانشجوی یکی از رشتههای علوم انسانیه تویی نه من. لابد چهارتا مقاله پژوهشی دربارهش نوشتن تا الان. گفت جز چند مورد که عباس رو به سیاوش وصل کرده باشن چیز مالی ندیدم. گفتم یکم برو عقبتر.. اون موقع که با هم میرفتیم امامزاده، و بساط سفره نذری همهجا پهن بود، سفرهها به نام کی بود؟ عباس! توجه به عباس رو این زنها استارت زدند، نه مداح هیئت، که پول بدی برای ولید هم میخونه. عباس رو اینطور تعریف کردند که برای سرویس دادن به زنان مُرد، و غر هم نزد! پس الگو باید این باشه، نه امامانی که حتی توی زندان هشت تا زن داشتند. زینب رو طوری تعریف کردند که بانک خون مردان بود! که به شوهرش گفت با من میای و اونم گفت نه، و گفت پس طلاقم رو بده. و آزادانه پا شد رفت به اون بیابان، تا مرکز بقا باشه، که مردها رو دونه دونه خرج کنه، و خودش باقی بمونه. مثل اونی که پشت میز پوکر نشسته و کارتها رو پخش میکنه. مردهایی که قبل از مردن باید میاومدن ازش تأیید میگرفتند، و همهچیز رو بش میسپردند. پس این باید الگو باشه، نه همسر امام و مادر امام که فقط زایمان کرد.
صغارت، یک استراتژی واکنشی بود که واکنش اکتیو رو زیر پوشش پسیو پنهان میکنه. در برابر نظم پدرسالاری، استراتژی صغارت با این منطق که «چیزی که نمیتونی مغلوبش کنی، بش ملحق شو» ایجاد شد، تا طوری هک بشه که ازش منافعی هم در بیاد. و برای هک کردن سیستم، باید واردش شد. ازونجایی که روبنای این ورود، تسلیم بود، به نظر میاومد اکتیو نیست. اما همین زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد خوب، چجور مردیه. همین زن تسلیم بود که عباس رو انقدر کشید بالا که از امام بالاتر قرار گرفت. این زن تسلیم بود که تعیین کرد مرد باید خوب گاز بگیرد، خوب حمالی کند، و خوب بمیرد.
وراجی در شبکههای اجتماعی درباره سقف بدهی دولت آمریکا زیاد بود، چون خیلیها همزمان نمیدونند دو تا چیز چطور کار میکنه: سیاست داخلی آمریکا، و اقتصاد جهانی.
برای دو حزبی که قدرت رو در دست دارند اون عدد چند تریلیون دلاری اهمیت چندانی نداره. بلکه ازش برای امتیازگیری از همدیگه استفاده میکنند تا منافع مردمی که بشون رأی میدن رو بدست بیارن. بایدن تونست بیمه رو دستنخورده نگه داره، و جمهوریخواهها تونستند معافیتهای مالیاتی پولدارها که ترامپ ترتیب داده بود دستنخورده نگه دارند. بایدن نتونست جلوی خط لوله گاز رو بگیره، جمهوریخواهها هم نتونستند جلوی معافیتهای مالیاتی انرژیهای نو رو بگیرند.
اگه از زمان ریگان دارن میگن «این مقدار از بدهی خطرناکه» و هنوز آب از آب تکون نخورده، باید باعث بشه بعضیها در نوع نگاهی که به مشکل دارند تجدید نظر کنند. اما نمیکنند. تا وقتی اقتصاد جهانی اینجوری کار میکنه که پسانداز از کشورهای با صادرات بالا به آمریکا منتقل میشه، یا باید بدهی آمریکا بالا بره یا نرخ بیکاریش. یک معادله خیلی سادهست. و هیچکس نمیخواد مردم بیکار بشن. پس اون یکی گزینه ادامه پیدا خواهد کرد.
برای دو حزبی که قدرت رو در دست دارند اون عدد چند تریلیون دلاری اهمیت چندانی نداره. بلکه ازش برای امتیازگیری از همدیگه استفاده میکنند تا منافع مردمی که بشون رأی میدن رو بدست بیارن. بایدن تونست بیمه رو دستنخورده نگه داره، و جمهوریخواهها تونستند معافیتهای مالیاتی پولدارها که ترامپ ترتیب داده بود دستنخورده نگه دارند. بایدن نتونست جلوی خط لوله گاز رو بگیره، جمهوریخواهها هم نتونستند جلوی معافیتهای مالیاتی انرژیهای نو رو بگیرند.
اگه از زمان ریگان دارن میگن «این مقدار از بدهی خطرناکه» و هنوز آب از آب تکون نخورده، باید باعث بشه بعضیها در نوع نگاهی که به مشکل دارند تجدید نظر کنند. اما نمیکنند. تا وقتی اقتصاد جهانی اینجوری کار میکنه که پسانداز از کشورهای با صادرات بالا به آمریکا منتقل میشه، یا باید بدهی آمریکا بالا بره یا نرخ بیکاریش. یک معادله خیلی سادهست. و هیچکس نمیخواد مردم بیکار بشن. پس اون یکی گزینه ادامه پیدا خواهد کرد.
Anarchonomy
اگه «جهانیسازی» رو باور داشته باشیم، باید اینو هم قبول داشته باشیم که طرز کار گلوبالیسم اینه که کشورهای کمتر توسعه یافته باید تقرب پیدا کنند به سمت کشورهای پیشرفتهتر. سریعتر رشد کنند و خودشون رو به بقیه برسونند. در نتیجه شما در سرمایهگذاری در اونها بیشتر…
پیتر تیل نمیگفت نمیدونم چرا اینجوری شده. میگفت نباید اینجوری باشه. و درست میگه که نباید اینجوری باشه. یکی دیگه از عواقب این وضعیت ناسالم، اینه که مشتریان چین، مجبور میشن کارخانجاتشون رو به بیرون از خاک کشورشون منتقل کنند، و این در دراز مدت بضاعت صنعتی اون کشور رو پایین میاره و مشاغل میره به سمت بورس و معاملهگری. و یکی از نگرانیهای تیل همینه که بضاعت ساختن چیزهای فیزیکی در آمریکا و بقیه کشورهای سابقا صنعتی رو به افوله (کشورهای متوسط و ضعیف مثل ایران که کلا فاتحهشون خوندهست). الان ۳۱ درصد کل تولیدات کارخانهای دنیا، داره توسط چین انجام میشه. و این با انتقال پسانداز کشور به صادرکنندگان ممکن شده. یعنی مردم خرج نمیکنند، تا صادرکننده بتونه خرج کنه (همون سوبسید به تولید). یه جای دیگه، مردم باید زیاد خرج کنند، تا خرج نکردن چینیها رو جبران کنه. و وقتی مردم زیاد خرج کنند، دیگه پول سمت تولید نمیره، و بضاعت صنعتیشون کاهش پیدا میکنه.
دلواپسان مرکز که هرروز یک خطر احتمالی برای فدرالی شدن ایران کشف میکنند، تا الان به خودکشی دختران چهارده پانزده سالهای که به زور به ازدواج مردانی که بیست یا سی سال از خودشون بزرگترن در میان، اشارهای نکردهاند. آب چه خواهد شد؟ نفت چه خواهد شد؟ بندر چه خواهد شد؟ سریع به ذهنشون میرسه. اما تا الان به اینکه با قتل سیستماتیک دختران، که فقط روی کاغذ خودکشیه، باید چه کرد، فکر هم نکردهاند. مسئله این نیست که در سیستم فدرالی میشه با این بدویتهای محلی مقابله کرد یا نمیشه. مسئله اینه که براشون مسئله نیست. و گرنه اگه بشه از حق حیات دفاع کرد، از حق آب خیلی راحتتر میشه دفاع کرد که با پول قابل معاملهست.
دلواپسان مرکز فقط در موضوع قدرت و ثروت، دلواپس مرکزند. در مورد فرهنگ، یا کاملا آنارشیستند (باید بدویها رو به حال خودشون رها کرد)، یا فول فاشیستند (بدوی رو باید با مشت آهنین آدم کرد).
زرت و پرت ملیگرایانه گوشهای همه رو کر کرده، اما ملیت چیست اگه چتری برای همه نیست؟ اگه ملیت و وطنی وجود داره، همه نود میلیون نفری که داخل مجموعهش هستند، مسئول دختران پانزده سالهای هستند که قبل ازینکه زندگی کنند ترجیح میدن بمیرند. و اگه کسی حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره، دیگه نباید از «ما» حرف زد. نفت و آب رو میخواهیم چه کنیم وقتی چیزی از انسان باقی نمونده باشه؟
دلواپسان مرکز فقط در موضوع قدرت و ثروت، دلواپس مرکزند. در مورد فرهنگ، یا کاملا آنارشیستند (باید بدویها رو به حال خودشون رها کرد)، یا فول فاشیستند (بدوی رو باید با مشت آهنین آدم کرد).
زرت و پرت ملیگرایانه گوشهای همه رو کر کرده، اما ملیت چیست اگه چتری برای همه نیست؟ اگه ملیت و وطنی وجود داره، همه نود میلیون نفری که داخل مجموعهش هستند، مسئول دختران پانزده سالهای هستند که قبل ازینکه زندگی کنند ترجیح میدن بمیرند. و اگه کسی حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره، دیگه نباید از «ما» حرف زد. نفت و آب رو میخواهیم چه کنیم وقتی چیزی از انسان باقی نمونده باشه؟