جمهوریاسلامی هم آدم فرستاد به غرب تا سواددار بشن و برگردن به نظام خدمت کنند، سعودیها هم فرستادند! فقط مقایسه کنید تسلط به زبان انگلیسی عادلالجبیر رو با ظریف و همه دیپلماتهای تاریخ جمهوریاسلامی. مثل فرق پیتزاهای نیویورک و خورشت بامیهست.
من یه پست نوشته بودم با این عنوان که رضاخان پدر ما ایرانیهاست. یکی از وظایفی که اون پدر به روی دوش فرزندانش گذاشت این بود که «توی ایرانی باید بلد باشی با غربیها حرف بزنی!». اینکه موفق بود در اینکه کل جامعه رو توانمند کنه در این زمینه یا نه یه بحث جداست، اما این واقعیت وجود داشت که این وظیفه ذهنی رو ایجاد کرد، و تحصیلکردههای اون زمان واقعا بلد بودند با غربیها حرف بزنند. این وظیفه رضاخانی، بعد از انقلاب به کلی محو و نابود شد. و یک علت زمینهای داشت: این نظام اصلا علاقهای نداره که ما بتونیم با غربیها حرف بزنیم! این عدم علاقه انقدر جدی و پیگیرانه بود که امروز حتی برای انجام امورات خودش هم با قحطی «بلد» مواجهه.
https://t.me/khabaronline_ir/190702
من یه پست نوشته بودم با این عنوان که رضاخان پدر ما ایرانیهاست. یکی از وظایفی که اون پدر به روی دوش فرزندانش گذاشت این بود که «توی ایرانی باید بلد باشی با غربیها حرف بزنی!». اینکه موفق بود در اینکه کل جامعه رو توانمند کنه در این زمینه یا نه یه بحث جداست، اما این واقعیت وجود داشت که این وظیفه ذهنی رو ایجاد کرد، و تحصیلکردههای اون زمان واقعا بلد بودند با غربیها حرف بزنند. این وظیفه رضاخانی، بعد از انقلاب به کلی محو و نابود شد. و یک علت زمینهای داشت: این نظام اصلا علاقهای نداره که ما بتونیم با غربیها حرف بزنیم! این عدم علاقه انقدر جدی و پیگیرانه بود که امروز حتی برای انجام امورات خودش هم با قحطی «بلد» مواجهه.
https://t.me/khabaronline_ir/190702
Telegram
خبرگزاری خبرآنلاین
🔸وقتی عادل الجبیر در داستان خاشقچی گیر سوال های فاکس نیوز می افتد!!
▫️فاکس نیوز خطاب به الجبیر: شما حکومتی خودکامه دارید
#عربستان
@KhabarOnline_IR
▫️فاکس نیوز خطاب به الجبیر: شما حکومتی خودکامه دارید
#عربستان
@KhabarOnline_IR
❤3
میدلایستآی چندتا مقاله جالب به قلم جمال خاشقچی منتشر کرده که قبلا با هویت ناشناس منتشر کرده بوده! یعنی اون موقع که اینارو نوشته نمیخواسته بفهمند که نویسندهش خاشقچی بوده.
در مورد سوریه چیزهایی نوشته بوده که حمایتش از تروریستها رو کاملا عیان میکنه، مثلا سال ۲۰۱۶ گفته بوده عربستان و ترکیه باید موشکهای زمین به هوا بدن به شورشیان مورد حمایت خودشون! باید گفت شانس آوردیم عربستان و ترکیه به توصیههای این دیوانه عمل نکردند.
اما اونا زیاد مهم نیست، مربوط به تحولات روزمره منطقهست. از همه مهمتر مقالهایه که لینکش رو میذارم اینجا اگه حوصله داشتید بخونید. این در سال ۲۰۱۷ نوشته شده ظاهرا و دیدگاه کلی خاشقچی رو نشون میده.
خلاصهش اینه که نمیشه در خاورمیانه دموکراسی برقرار کرد بدون اینکه اسلامگراها پیروز انتخابات بشن! پس اگه نخواین اسلامگراها به قدرت برسن باید قید دموکراسی رو بزنید. اما چون نمیتونید قید دموکراسی رو بزنید، چون حکومتهای فعلی ناکارآمد و فاسدند، پس مجبورید با ما اسلامگراها کنار بیایید! یعنی دلتون بخواد یا نخواد آینده خاورمیانه دست اخوانالمسلمین خواهد بود! یعنی امثال خلوضعهایی مثل محمد مرسی در مصر!
بعبارت دیگه میشه گفت دیدگاه خاشقچی با دیدگاههای علیرضا پناهیان خودمون زیاد فرق نداره، فقط خاشقچی اهل سنته و شیعه نیست.
بدشانسی علیرضا پناهیان اینه که کتشلوار و کراوات زیاد بش نمیاد و انگلیسی بلد نیست، و با CIA همکاری نمیکنه، و گرنه در غرب محبوب میشد.
استدلال اخوانیها، از جمله همین مرحوم مغفور حامی تروریسم، اینه که دیکتاتوریهای فعلی خاورمیانه ناکارآمدند و چند دههست که بشون فرصت داده شده و تجربه کردیم که قابل اصلاح نیستند، پس باید بریم سراغ اسلام سیاسی.
به عنوان یک ایرانی باید به این متوهمان قدرتطلب بگیم که اتفاقا ما ۴۰ سال زودتر از شما این فرصت رو در اختیار اسلامسیاسی دادیم، و این فلاکت فعلی نصیبمون شده. هرکس که تجربه ما ایرانیها رو برای اعراب آرزو داره، یا یک شارلاتانه، یا یک دشمن قسمخورده اعراب.
(داخل پرانتز بگم نمیتونم انکار کنم که بعضی وقتها حق رو به بشار اسد میدم که با مشت آهنین با این جانوران برخورد کرد)
https://www.middleeasteye.net/columns/will-heavens-smile-saudi-when-we-beat-qatar-533203523
در مورد سوریه چیزهایی نوشته بوده که حمایتش از تروریستها رو کاملا عیان میکنه، مثلا سال ۲۰۱۶ گفته بوده عربستان و ترکیه باید موشکهای زمین به هوا بدن به شورشیان مورد حمایت خودشون! باید گفت شانس آوردیم عربستان و ترکیه به توصیههای این دیوانه عمل نکردند.
اما اونا زیاد مهم نیست، مربوط به تحولات روزمره منطقهست. از همه مهمتر مقالهایه که لینکش رو میذارم اینجا اگه حوصله داشتید بخونید. این در سال ۲۰۱۷ نوشته شده ظاهرا و دیدگاه کلی خاشقچی رو نشون میده.
خلاصهش اینه که نمیشه در خاورمیانه دموکراسی برقرار کرد بدون اینکه اسلامگراها پیروز انتخابات بشن! پس اگه نخواین اسلامگراها به قدرت برسن باید قید دموکراسی رو بزنید. اما چون نمیتونید قید دموکراسی رو بزنید، چون حکومتهای فعلی ناکارآمد و فاسدند، پس مجبورید با ما اسلامگراها کنار بیایید! یعنی دلتون بخواد یا نخواد آینده خاورمیانه دست اخوانالمسلمین خواهد بود! یعنی امثال خلوضعهایی مثل محمد مرسی در مصر!
بعبارت دیگه میشه گفت دیدگاه خاشقچی با دیدگاههای علیرضا پناهیان خودمون زیاد فرق نداره، فقط خاشقچی اهل سنته و شیعه نیست.
بدشانسی علیرضا پناهیان اینه که کتشلوار و کراوات زیاد بش نمیاد و انگلیسی بلد نیست، و با CIA همکاری نمیکنه، و گرنه در غرب محبوب میشد.
استدلال اخوانیها، از جمله همین مرحوم مغفور حامی تروریسم، اینه که دیکتاتوریهای فعلی خاورمیانه ناکارآمدند و چند دههست که بشون فرصت داده شده و تجربه کردیم که قابل اصلاح نیستند، پس باید بریم سراغ اسلام سیاسی.
به عنوان یک ایرانی باید به این متوهمان قدرتطلب بگیم که اتفاقا ما ۴۰ سال زودتر از شما این فرصت رو در اختیار اسلامسیاسی دادیم، و این فلاکت فعلی نصیبمون شده. هرکس که تجربه ما ایرانیها رو برای اعراب آرزو داره، یا یک شارلاتانه، یا یک دشمن قسمخورده اعراب.
(داخل پرانتز بگم نمیتونم انکار کنم که بعضی وقتها حق رو به بشار اسد میدم که با مشت آهنین با این جانوران برخورد کرد)
https://www.middleeasteye.net/columns/will-heavens-smile-saudi-when-we-beat-qatar-533203523
Middle East Eye
Will the heavens smile on Saudi when it defeats Qatar?
Even if Qatar does what the Saudi-led bloc of four wants, it will not make the Muslim Brotherhood or the people's aspirations for freedom and dignity disappear
❤2
Anarchonomy
Photo
یکی از بدبختیهای ما ایرانیان در عصر حاضر در این توعیت فشرده شده. طرف رو با یک نئاندرتال رادیکال مقایسه میکنند بعد نتیجه میگیرند که نخبهست، بمب استعداد است. خب من رو هم با یک یابو مقایسه کنند نابغه حساب میشم، در حالی که یک آدم بینهایت معمولیام بدون سواد درست حسابی. در واقع فردوسیپوری که یک عمر از پستان نظام شیر خورده و شده انقدر، علاوه بر تمام رانتهایی که ازشون برخوردار بوده حالا از رانت «رقیب چیپ» هم برخوردار شده.
اگه وضعیت اقبال عمومی به مجریان تلویزیونی مثلا انگلستان رو در نظر بگیرید، دلتون براشون خواهد سوخت، از بس که تحت فحاشی و تمسخر مخاطب هستند (و البته از رو نمیرن). جایگاه تیپیکال یک مجری ورزشی همینقدره، نه بیشتر. پس چرا اینجا جایگاه «نخبه»، «استعداد برتر»، و حتی «نماینده ملت» بش اعطا شده؟ زیست سیاسی در ایران، به طاعون مبتلاست، همهچیز در بیمارگونهترین حالت خودش قرار داره. تا جایی که تقابل درونتیمی یک مجری با مدیر سازمانیش، میشه انعکاس تقابل ملت-حکومت! و بعد در این دوگانه، فردوسیپور میشه لژیونر ما، و اون مدیر بسیجی میشه لژیونر آنها! هیچکس هم نمیپرسه برفرض که این دوگانه معتبر بود، چرا کسی باید لژیونر ما باشه که یه عمر دهانش قفل شده بوده روی پستان نظام؟ خیلیها روی این دوگانه سوار شدند و به نان و نوا رسیدند، ولی همچنان هموطنان من به همین سادگی بازی میخورند.
نه آقا، فردوسیپور نماد استعداد و رشد طبیعی ما ایرانیها نیست. نماد کسانیست که در یک سیستم بسته، زرنگبازی را خوب بلدند.
اگه وضعیت اقبال عمومی به مجریان تلویزیونی مثلا انگلستان رو در نظر بگیرید، دلتون براشون خواهد سوخت، از بس که تحت فحاشی و تمسخر مخاطب هستند (و البته از رو نمیرن). جایگاه تیپیکال یک مجری ورزشی همینقدره، نه بیشتر. پس چرا اینجا جایگاه «نخبه»، «استعداد برتر»، و حتی «نماینده ملت» بش اعطا شده؟ زیست سیاسی در ایران، به طاعون مبتلاست، همهچیز در بیمارگونهترین حالت خودش قرار داره. تا جایی که تقابل درونتیمی یک مجری با مدیر سازمانیش، میشه انعکاس تقابل ملت-حکومت! و بعد در این دوگانه، فردوسیپور میشه لژیونر ما، و اون مدیر بسیجی میشه لژیونر آنها! هیچکس هم نمیپرسه برفرض که این دوگانه معتبر بود، چرا کسی باید لژیونر ما باشه که یه عمر دهانش قفل شده بوده روی پستان نظام؟ خیلیها روی این دوگانه سوار شدند و به نان و نوا رسیدند، ولی همچنان هموطنان من به همین سادگی بازی میخورند.
نه آقا، فردوسیپور نماد استعداد و رشد طبیعی ما ایرانیها نیست. نماد کسانیست که در یک سیستم بسته، زرنگبازی را خوب بلدند.
❤6
ازین توعیتم خوششون نیومده دوستان. نگاهشون به سیاست یه نگاه فوتبالیه. تو فوتبال اگه تیم محبوبت گل به خودی هم زد، باید بگی بدشانسی بود. و اگه تیم رقیب گل به خودی زد باید تا صدسال آینده مسخرهشون کرد. چون تو طرفداری فوتبالی، اینکه درباره یک اتفاق چه نظری داشته باشی رو «گَنگ» تعیین میکنه، نه خودت.
در مورد سوریه هم «گنگ اسدیست» داریم و «گنگ آنتیاسد». اگه تو گنگ آنتیاسد باشی حق نداری بگی اسد فلان کار را درست انجام داد، یا میشه برای فلان کار بش حق داد. گنگ تعیین کرده که هرچه که اسد انجام دهد پلید است!
ولی متأسفم عزیزان، من در هیچ گنگی نمیگنجم. من خودم تعیین میکنم که نظرم درباره هرچیزی چی باشه.
در مورد سوریه هم «گنگ اسدیست» داریم و «گنگ آنتیاسد». اگه تو گنگ آنتیاسد باشی حق نداری بگی اسد فلان کار را درست انجام داد، یا میشه برای فلان کار بش حق داد. گنگ تعیین کرده که هرچه که اسد انجام دهد پلید است!
ولی متأسفم عزیزان، من در هیچ گنگی نمیگنجم. من خودم تعیین میکنم که نظرم درباره هرچیزی چی باشه.
❤5
آیا دموکراسی برای کشوری که تعداد زیادی متحجر در آن وجود دارد یک نعمت است؟
متأسفانه نمیشه خیلی دقیق برآورد کرد که چند درصد ایرانیان با تحت فشار قرار گرفتن بهاییان موافقند. انشاءالله که در اقلیتند. ولی اگر نبودند چه؟ در جایی مثل پاکستان که خیلی ابهام وجود نداره و میشه حدس زد اگه سرنوشت بعضی از اقلیتها به اکثریت سپرده بشه، تار و مار میشن (فعلا یک ارتش شبه سکولاری وجود داره که مانع بشه).
پدران بنیانگذار آمریکا همون موقع که داشتند قانون اساسی این کشور رو طراحی میکردند به چنین معضلاتی فکر کرده بودند. در جمهوری فدرال، هزینه همراه نبودن با جماعت به حداقل ممکن میرسه. درسته که لیبرالهای کالیفرنیایی از ریپابلیک دل خوشی ندارند و آرمانشون یک دموکراسی اروپاییه، اما دقیقا همونها از همین جمهوری فدرال منتفع هستند. یک کالیفرنیایی، میتونه تحت قوانینی زندگی کنه که با تفکر تگزاسی جور در نمیاد، و این آزادی بزرگیه، مخصوصا اگه یک نوع فکر تگزاسی به کل کشور سرایت کنه. یعنی میتونه خودش رو از چیزی که کل کشور بش مبتلاست مصون نگه داره!
استان البرز جاییه که بهاییها توش راحتند. اما کل کشور به چیزی مبتلاست که حتی کرج رو هم براشون ناامن کرده. اگه فدرالیسم وجود داشت، میشد این شهر رو از ویروس شهرهای مذهبی در امان نگه داشت. ولی وجود نداره. و همه مجبورند تابع مرکزیت باشند. در جمهوری فدرال، ایالت میتونه بابت بد تا کردن با شهروندش از دولت مرکزی شکایت کنه. ولی ما نمیتونیم از مرکز شکایت کنیم که چرا این بلاها رو سر دانشجوهای ایالت ما میارن.
https://t.me/javanmardi77/8129
متأسفانه نمیشه خیلی دقیق برآورد کرد که چند درصد ایرانیان با تحت فشار قرار گرفتن بهاییان موافقند. انشاءالله که در اقلیتند. ولی اگر نبودند چه؟ در جایی مثل پاکستان که خیلی ابهام وجود نداره و میشه حدس زد اگه سرنوشت بعضی از اقلیتها به اکثریت سپرده بشه، تار و مار میشن (فعلا یک ارتش شبه سکولاری وجود داره که مانع بشه).
پدران بنیانگذار آمریکا همون موقع که داشتند قانون اساسی این کشور رو طراحی میکردند به چنین معضلاتی فکر کرده بودند. در جمهوری فدرال، هزینه همراه نبودن با جماعت به حداقل ممکن میرسه. درسته که لیبرالهای کالیفرنیایی از ریپابلیک دل خوشی ندارند و آرمانشون یک دموکراسی اروپاییه، اما دقیقا همونها از همین جمهوری فدرال منتفع هستند. یک کالیفرنیایی، میتونه تحت قوانینی زندگی کنه که با تفکر تگزاسی جور در نمیاد، و این آزادی بزرگیه، مخصوصا اگه یک نوع فکر تگزاسی به کل کشور سرایت کنه. یعنی میتونه خودش رو از چیزی که کل کشور بش مبتلاست مصون نگه داره!
استان البرز جاییه که بهاییها توش راحتند. اما کل کشور به چیزی مبتلاست که حتی کرج رو هم براشون ناامن کرده. اگه فدرالیسم وجود داشت، میشد این شهر رو از ویروس شهرهای مذهبی در امان نگه داشت. ولی وجود نداره. و همه مجبورند تابع مرکزیت باشند. در جمهوری فدرال، ایالت میتونه بابت بد تا کردن با شهروندش از دولت مرکزی شکایت کنه. ولی ما نمیتونیم از مرکز شکایت کنیم که چرا این بلاها رو سر دانشجوهای ایالت ما میارن.
https://t.me/javanmardi77/8129
Telegram
AVATODAY - علی جوانمردی Ali Javanmardi77
⭕️ سوگل ذبیحی سیسان دانشجوی ترم چھار رشته ارتباط تصویری (گرافیک) در مقطع کارشناسی دانشگاه رسام کرج به دلیل بهایی بودن اخراج شد!
❤3
نوریزاد، با تمام بحثهایی که در موردش بوده و هست، و با تمام ایراداتی که در سیستم فکریش هست، یک تنه کاری رو که باید ژورنالیستهای کل مملکت انجام میدادن رو به دوش گرفته. پا شده رفته خونه یک زندانی سیاسی (که البته آقای ظریف بش احتمالا میگه زندانی امنیتی)، حالا با هر نیتی، که من حتی اسمش هم نشنیده بودم.
جالبه که این زندانی توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده، یعنی حتی اگه بنا به شوآف و سوء استفاده رسانهای بود، طیف احمدینژادی یا بقیه مخالفان دولت میتونستند برن سراغ خانوادهش و گزارش تهیه کنند. منظورم اینه که انقدر ژورنالیسم ایرانی عقیم و خشکیده و بیجانه که حتی ژورنالیستهای مزدور یا حتی ژورنالیستهای وابسته به جریانهای ایدئولوژیک هم تکونی به خودشون نمیدن تا از سوژهها استفاده کنند، چه برسه به ژورنالیست مستقل (با فرض اینکه وجود داره).
در ایران، دچار یک پریشانی عجیبیم که همه دارند کاری رو انجام میدن که فرد دیگهای باید انجامش بده. نوریزاد، که مشکل شخصی با «ملا»ها پیدا کرده و تمام معضلات ریشهای مملکت رو به دشمنی ملاهای عراقی با ایران تقلیل میده، داره کار ژورنالیستی میکنه. یعنی واقعا داره اینکارو میکنه.. دائم در مسافرته، ازین شهر به اون شهر، از دیدار با فلان خانواده محروم تا بهمان خانواده زندانی، فیلم مستند میگیره، صدا ضبط میکنه حتی از راننده تاکسیها، نامه مینویسه، نامههای دیگران رو بازنشر میکنه.. همه کارهایی که از یک ژورنالیست اکتیو و یک اکتیویست ژورنالیست انتظار داریم. و همه اینها در حالیه که اینکاره نیست و باید افراد بهتری مشغول این فعالیتها میبودند قاعدتا. ازونطرف خانومی که باید مربی باشگاه یوگا میشد، کارت خبرنگاری داره و نشسته پشت لپتاپ و توعیتهای آقازادههای خارجنشین که دارن ازونجا به ما میگن که زیاد غر نزنیم رو ریتوعیت میکنه!
https://t.me/MohammadNoorizad/20740
جالبه که این زندانی توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده، یعنی حتی اگه بنا به شوآف و سوء استفاده رسانهای بود، طیف احمدینژادی یا بقیه مخالفان دولت میتونستند برن سراغ خانوادهش و گزارش تهیه کنند. منظورم اینه که انقدر ژورنالیسم ایرانی عقیم و خشکیده و بیجانه که حتی ژورنالیستهای مزدور یا حتی ژورنالیستهای وابسته به جریانهای ایدئولوژیک هم تکونی به خودشون نمیدن تا از سوژهها استفاده کنند، چه برسه به ژورنالیست مستقل (با فرض اینکه وجود داره).
در ایران، دچار یک پریشانی عجیبیم که همه دارند کاری رو انجام میدن که فرد دیگهای باید انجامش بده. نوریزاد، که مشکل شخصی با «ملا»ها پیدا کرده و تمام معضلات ریشهای مملکت رو به دشمنی ملاهای عراقی با ایران تقلیل میده، داره کار ژورنالیستی میکنه. یعنی واقعا داره اینکارو میکنه.. دائم در مسافرته، ازین شهر به اون شهر، از دیدار با فلان خانواده محروم تا بهمان خانواده زندانی، فیلم مستند میگیره، صدا ضبط میکنه حتی از راننده تاکسیها، نامه مینویسه، نامههای دیگران رو بازنشر میکنه.. همه کارهایی که از یک ژورنالیست اکتیو و یک اکتیویست ژورنالیست انتظار داریم. و همه اینها در حالیه که اینکاره نیست و باید افراد بهتری مشغول این فعالیتها میبودند قاعدتا. ازونطرف خانومی که باید مربی باشگاه یوگا میشد، کارت خبرنگاری داره و نشسته پشت لپتاپ و توعیتهای آقازادههای خارجنشین که دارن ازونجا به ما میگن که زیاد غر نزنیم رو ریتوعیت میکنه!
https://t.me/MohammadNoorizad/20740
❤2
جسد یک مرد رو داخل یه ماشین پیدا کردن که معلوم شده یک هفته اون تو بوده و کسی متوجه نشده. خودش رو با خوردن سم کشته بوده. چون زندگیش نابود شده بوده. چون پنج سال پیش تو مکدونالد یه ساندویچ سفارش میده و یه چیز دیگه براش میارن اشتباها. عصبانی میشه و پرتش میکنه به سمت کارگر مکدونالد که یه زن حامله بود. میفته زندان. حبسش هم میکشه و میاد بیرون. اما فیلمش پخش شده بود و دیگه معروف شده بود. هیچجا بش کار ندادن. خانوادهش از هم پاشید و خونهش هم از دست داد.
در عصر اینترنت، مجازات فقط اون مدت محدودی که قاضی حبس میبره برای مجرم، نیست. یه مجازات غیررسمی دیگه هم هست که کاربران اینترنت اجراش میکنند (که خیلی وقتها میتونه توسط فمنیستها شارژ بشه)، و همیشه نامتناسب با اندازه جرمه.
همه افراد جامعه در مرگ چنین افرادی سهیمند. اما چون وزن گناه بین همه تقسیم میشه، کسی حتی عذاب وجدان هم نمیگیره. بعد همین افراد تو شبکههای اجتماعی جملات قصار درباره «اهمیت جان آدمی» شیر میکنند!
در عصر اینترنت، مجازات فقط اون مدت محدودی که قاضی حبس میبره برای مجرم، نیست. یه مجازات غیررسمی دیگه هم هست که کاربران اینترنت اجراش میکنند (که خیلی وقتها میتونه توسط فمنیستها شارژ بشه)، و همیشه نامتناسب با اندازه جرمه.
همه افراد جامعه در مرگ چنین افرادی سهیمند. اما چون وزن گناه بین همه تقسیم میشه، کسی حتی عذاب وجدان هم نمیگیره. بعد همین افراد تو شبکههای اجتماعی جملات قصار درباره «اهمیت جان آدمی» شیر میکنند!
❤5
یه زمانی یه بنده خدا بم گفت این حاتم قادری آدم خیلی باسوادیه، پیگیرش باش. اون موقع توعیتر زیاد مطرح نبود. واقعا شکلگیری این شبکه، تحول شناختی عظیمی ایجاد کرد. کسانی که غولهای فکری به نظر میرسیدند، اینجا معلوم شد کلا چقدر میارزند.
میتونی تا دکترا بخونی، ولی فهمت در حد بز کوهی باقی بمونه. به رضا پهلوی میگه تو حق نداری از دموکراسی سکولار حرف بزنی وقتی پدرت مانعش شد، یکی اومده میگه ایشون به باباش هم انتقاد داشتن خب، میگه مهم نیست، بچهی گرگ هم گرگه! و یه چیز غریزیه! یعنی ایجاد ممانعت برای دموکراسی سکولار یه چیزیه که در DNA بعضی آدمها وجود داره، و در بقیه وجود نداره!
هرچند که توعیتر رو یه مشت بچه لیبرال چپ اداره میکنند، اما بهشون مدیونم. بعضی وقتها به کسانی مدیون میشی که ازشون خوشت نمیاد.
میتونی تا دکترا بخونی، ولی فهمت در حد بز کوهی باقی بمونه. به رضا پهلوی میگه تو حق نداری از دموکراسی سکولار حرف بزنی وقتی پدرت مانعش شد، یکی اومده میگه ایشون به باباش هم انتقاد داشتن خب، میگه مهم نیست، بچهی گرگ هم گرگه! و یه چیز غریزیه! یعنی ایجاد ممانعت برای دموکراسی سکولار یه چیزیه که در DNA بعضی آدمها وجود داره، و در بقیه وجود نداره!
هرچند که توعیتر رو یه مشت بچه لیبرال چپ اداره میکنند، اما بهشون مدیونم. بعضی وقتها به کسانی مدیون میشی که ازشون خوشت نمیاد.
❤6
زمانی قصد ترجمه یک کتاب مرتبط با تکنولوژی عکاسی رو داشتم، و بعد از کمی پرس و جو متوجه شدم تقریبا عبثترین کاریه که میشه در فضای موجود انجام داد. تصور کنید با صرف وقت و انرژی زیاد یک متن فنی رو ترجمه کنی و دستمزدی گیرت بیاد که عددش حقیقتا خندهداره، و بعد همون مقدار خندهدار هم بپره چون فرداش نسخههای قاچاقی و پیدیافی کتاب میرسه به دست همون تعداد اندک از خوانندگان احتمالی.
وقتی صحبت میشه ازینکه سیصدسال از اروپا عقبیم میگن آقا چرا اغراق میکنی؟.. چه اغراقی؟ سیصدسال پیش یک مولف در اروپا هم انگیزه بیشتری داشت برای کار، هم مالکیت معنویش محترمتر بود نسبت به الان ما در ایران.
https://t.me/RezaNassaji/1400
وقتی صحبت میشه ازینکه سیصدسال از اروپا عقبیم میگن آقا چرا اغراق میکنی؟.. چه اغراقی؟ سیصدسال پیش یک مولف در اروپا هم انگیزه بیشتری داشت برای کار، هم مالکیت معنویش محترمتر بود نسبت به الان ما در ایران.
https://t.me/RezaNassaji/1400
Telegram
Reza Nassaji
مشکل بزرگ صنعت کتاب در ایران «سانسور» نیست. مشکل بزرگ آنجاست که وقتی مولف/مترجمی کتابی را تدوین و به حقالتحریر 10 تا 15 درصدی از قیمت روی جلد به ازای چاپ 300 تا 1000 جلد دل خوش میکند؛ ناشر بهرغم معضلاتی چون مجوز ارشاد و گرانی کاغذ، کتاب را به چاپ میرساند…
❤2
فرمانده انتظامی تهران پخمگی خاصی داره که به نظر میرسه حکمت الهی پشتش بوده، چون داره به طرز جالبی فشل بودن کل نظام رو منعکس میکنه.
زمان معرکهگیری درویشها، در حد یک سرگرد شهرستانی با نماینده دراویش مذاکره میکرد، از اتاق فرمان بش گفتن انگار اونی که ترسیده تویی نه اونا، فرداش اومد رجز خوند که برخورد میکنیم فلان میکنیم. اما در این ویدئو به اوج خودش میرسه. قبلش نپرسیده پسره چرا اینجاست که بدونه چی باید بپرسه. یعنی خودش رو دو دستی تقدیم دوربینها میکنه تا جا خوردنش رو ثبت کنند. و وقتی هم سعی میکنه سوالهای متوالی ابداع کنه، دقیقا سوالهایی میپرسه که موقعیتش رو بدتر میکنند. بلاهتش حقیقتا تماشاییه. در نهایت حتی از حرمت پلیس هم دفاع نمیکنه و صحنه رو ترک میکنه، در حالی که مثلا باید میگفت «مگه ثابت شده بود مرگ عموت قتل عمد بوده؟ و برفرض که قتل عمد بود، باید از مسیر قانونی پیگیری میکردی. اگه قرار بود هرکس که احساس میکنه بش ظلمی شده قرص بخوره و با قمه به دیگران حمله کنه که جامعه نابود میشد». اما نمیگه. چون حتی چیزی همینقدر بدیهی و کلیشهای به ذهنش نمیرسه که بگه. عملا فرمانده انتظامی، خودش رو در برابر یک قمهکش بازنده میکنه. زیبا نیست؟
اونجایی که با دستش چونه طرف رو میاره بالا هم زیباست. میترسه اگه بش آمرانه بگه «منو نگاه کن وقتی سوال میپرسم ازت» که معمولا از افراد نظامی میشنویم، پسره اطاعت نکنه و نشنیده بگیره، و این نافرمانی جلوی دوربینها ضایعش کنه، پس از دستش استفاده میکنه که مطمئن بشه حتما بالا اومدن سر انجام میشه. دقیقا جایگاه فرمانده رو در حد یک ناظم مدرسه راهنمایی در دهه شصت تنزل میده.
حسین رحیمی سمبلی شده از تحکم فیک، اقتدار فیک، تسلط فیک، قدرت فیک، تخصص فیک، شایستگی فیک، و همه چیزهایی که در مقامات نظام و مسئولانش فیک و قلابی و بنجولند. سمبلی از تمام آدمهای اشتباهی که حاکمیت رو در اختیار دارن.
بینظیره این ویدئو.
https://t.me/mamlekate/40089
زمان معرکهگیری درویشها، در حد یک سرگرد شهرستانی با نماینده دراویش مذاکره میکرد، از اتاق فرمان بش گفتن انگار اونی که ترسیده تویی نه اونا، فرداش اومد رجز خوند که برخورد میکنیم فلان میکنیم. اما در این ویدئو به اوج خودش میرسه. قبلش نپرسیده پسره چرا اینجاست که بدونه چی باید بپرسه. یعنی خودش رو دو دستی تقدیم دوربینها میکنه تا جا خوردنش رو ثبت کنند. و وقتی هم سعی میکنه سوالهای متوالی ابداع کنه، دقیقا سوالهایی میپرسه که موقعیتش رو بدتر میکنند. بلاهتش حقیقتا تماشاییه. در نهایت حتی از حرمت پلیس هم دفاع نمیکنه و صحنه رو ترک میکنه، در حالی که مثلا باید میگفت «مگه ثابت شده بود مرگ عموت قتل عمد بوده؟ و برفرض که قتل عمد بود، باید از مسیر قانونی پیگیری میکردی. اگه قرار بود هرکس که احساس میکنه بش ظلمی شده قرص بخوره و با قمه به دیگران حمله کنه که جامعه نابود میشد». اما نمیگه. چون حتی چیزی همینقدر بدیهی و کلیشهای به ذهنش نمیرسه که بگه. عملا فرمانده انتظامی، خودش رو در برابر یک قمهکش بازنده میکنه. زیبا نیست؟
اونجایی که با دستش چونه طرف رو میاره بالا هم زیباست. میترسه اگه بش آمرانه بگه «منو نگاه کن وقتی سوال میپرسم ازت» که معمولا از افراد نظامی میشنویم، پسره اطاعت نکنه و نشنیده بگیره، و این نافرمانی جلوی دوربینها ضایعش کنه، پس از دستش استفاده میکنه که مطمئن بشه حتما بالا اومدن سر انجام میشه. دقیقا جایگاه فرمانده رو در حد یک ناظم مدرسه راهنمایی در دهه شصت تنزل میده.
حسین رحیمی سمبلی شده از تحکم فیک، اقتدار فیک، تسلط فیک، قدرت فیک، تخصص فیک، شایستگی فیک، و همه چیزهایی که در مقامات نظام و مسئولانش فیک و قلابی و بنجولند. سمبلی از تمام آدمهای اشتباهی که حاکمیت رو در اختیار دارن.
بینظیره این ویدئو.
https://t.me/mamlekate/40089
Telegram
مملکته
گفتگوی عجیب حسین رحیمی فرمانده #انتظامی تهران با جوانی که با قمه به کلانتری حمله کرده؛
_ چرا حمله کردی؟
+ عموی من حین بازداشت در آگاهی بر اثر «ضرب و شتم» فوت کرد
_ چه مدت زندانی بود؟
+دوازده ساعت!
iranwire: t.co/XYqOz1FlQl
@mamlekate
_ چرا حمله کردی؟
+ عموی من حین بازداشت در آگاهی بر اثر «ضرب و شتم» فوت کرد
_ چه مدت زندانی بود؟
+دوازده ساعت!
iranwire: t.co/XYqOz1FlQl
@mamlekate
❤1
یک کلام گفتم به بشار اسد، با تمام نفرتی که ازش دارم، حق میدم که با اسلامگرایان جهادی با مشت آهنین برخورد کنه، گفتند مالهکش جنایتکارانی! گفتند همه اسلامگرایان که ابوبکر بغدادی نیستند. گفتم اسلامگرای سیاسی که زندگی هموطنانش رو به جهنم تبدیل نکنه به من نشون بدید! واقعا کجان اگه وجود دارند؟ چرا وقتی این پیامهای فاشیستی منتشر میشه ساکتند؟
یکی از دوستان ارزشی میگفت شما باید قدردان جمهوریاسلامی هم باشید، چون خود این فرقه تبهکار حاکم، ترمزی شده در برابر اسلامگرایان کلهخرتر. مثلا «اقدام انقلابی» تفویض شده به دادستان، و لازم نیست فرید مدرسی و اساتیدش شخصا فتوای قتل «فرد هتاک» رو صادر کنند. اگه این نظام سقوط کنه و با یک سیستم سکولار جایگزین بشه، اینها هرروز میخوان سینما آتش بزنند، یا بریزن به دفتر روزنامهها و کارکنانش رو با چاقو تکه تکه کنند، یا حتی اگه این کارها جواب نداد مثل طالبان افغانستان هرروز جایی بمبگذاری کنند.
فرید مدرسیها رو پشت تویوتوهایی که روشون تیربار نصب شده و تو خیابونها میچرخه تصور کنید و بعد ببینید میشه به بشار اسد حق داد یا نه.
یکی از دوستان ارزشی میگفت شما باید قدردان جمهوریاسلامی هم باشید، چون خود این فرقه تبهکار حاکم، ترمزی شده در برابر اسلامگرایان کلهخرتر. مثلا «اقدام انقلابی» تفویض شده به دادستان، و لازم نیست فرید مدرسی و اساتیدش شخصا فتوای قتل «فرد هتاک» رو صادر کنند. اگه این نظام سقوط کنه و با یک سیستم سکولار جایگزین بشه، اینها هرروز میخوان سینما آتش بزنند، یا بریزن به دفتر روزنامهها و کارکنانش رو با چاقو تکه تکه کنند، یا حتی اگه این کارها جواب نداد مثل طالبان افغانستان هرروز جایی بمبگذاری کنند.
فرید مدرسیها رو پشت تویوتوهایی که روشون تیربار نصب شده و تو خیابونها میچرخه تصور کنید و بعد ببینید میشه به بشار اسد حق داد یا نه.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انا لله و انا الیه راجعون 😊
ما خواهان ارز دانشجویی هستیم. ما خواهان پول مفت هستیم. ما خواهان این هستیم که بخشی از زندگیمان را دولت از طریق بیتالمال تأمین کند. از آنجایی که در ایران همه از دامان دولت آویزانند، ما خواهان آن هستیم که فرزند ما نیز آویزان باشد. ما خواهان مجانی شدن تحصیل تا مقطع پی اچ دی هستیم. ما خواهان ادامه وضع کشور بر منوال هفتاد سال گذشته هستیم. ما خواهان آموزش عالی الیتپرور هستیم تا فرزندمان در طبقه اجتماعی بالاتری قرار گیرند. ما خواهان گیر کردن سوزن کشور در زمان دارالفنون هستیم. ما خواهان ادامه اقتصاد نفتی تا هفتاد سال آینده هستیم. ما خواهان مقاومت حکومت در برابر واقعیتها هستیم. ما خواهان تأمین کمونیستی دانشجویان هستیم تا بروند در خارج از مواهب سرمایهداری بهرهمند شوند. ما خواهان حمایت دولت از فرزندانمان هستیم تا بتوانند دیگر به کشور برنگردند. ما خواهان توزیع عادلانه رانت هستیم.
https://t.me/mamlekate/40106
https://t.me/mamlekate/40106
Telegram
مملکته
اعتراض به حذف #ارز دانشجویی
@mamlekate
@mamlekate
❤4
در شرایطی که عکاسانی از طبقه عوام، به خاطر چندتا عکس عروسی ساده بازداشت میشن، و در شرایطی که دخترانی از طبقه عوام، به خاطر تبلیغ مانتوهایی که خودشون تولید کردن و به تن چند مدل محجب پوشوندن تحت بازجویی قرار میگیرند، پدیدهای به نام هدا رستمی، با خیال راحت عکسهای شخصی خودش رو که گاهی لباس پایین تنهش از یک شورت یا شلوارک تجاوز نمیکنه رو در همین اینستاگرام قرار میده، و آب از آب زندگی کول و پر از هیجانش تکون نمیخوره. چراغهای قرمز انقدر برای این افراد تبدیل به چراغ سبز شده، که اگه دست بذارن رو قرآن و بگن با «طبقه حاکم» ارتباطی ندارند باور نمیکنم.
آیا اگر هدا رستمی هم دو سه شب در بازداشتگاه نگه دارند یا کل اکانتش رو به تسخیر ارتش سایبری دربیارن دل ما خنک میشه؟ بهیچوجه. اما اینکه ایشون اجازه داره راحت باشه و ما اجازه راحت بودن نداریم، نمکیه بر روی زخم فقدان آزادی.
https://www.instagram.com/p/Bl6DziOFqIT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=15zxmc53m26gd
آیا اگر هدا رستمی هم دو سه شب در بازداشتگاه نگه دارند یا کل اکانتش رو به تسخیر ارتش سایبری دربیارن دل ما خنک میشه؟ بهیچوجه. اما اینکه ایشون اجازه داره راحت باشه و ما اجازه راحت بودن نداریم، نمکیه بر روی زخم فقدان آزادی.
https://www.instagram.com/p/Bl6DziOFqIT/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=15zxmc53m26gd
❤5
آزادی به آزادی بیان خلاصه نمیشه، و سلب آزادی هم همیشه سیاسی نیست. آزادی، شامل آزادی جدا افتادگی از جامعه هم میشه، یعنی اینکه آزاد باشی هر وقت که تصمیم گرفتی بتونی خودت رو از کل زندگی شهری رها کنی و جایی دورتر از محل تجمع دیگران، زندگی مستقل خودتو تشکیل بدی، که مجموعا میتونه پکیجی از رهاییها رو در بر بگیره، مثل رهایی از دولت، رهایی از زیر ساخت (آب، برق، گاز، و حتی راه..)، رهایی از نظام آموزشی، رهایی از لایف استایل مدرن، رهایی از تعامل انرژیبر با تعداد زیادی از آدمها. تو اکانت اینستاگرام شان جیمز، که یک زندگی مستقل و «خوداتکا»ی جنگلی رو در کانادا برای خودش ترتیب داده، میشه از دور ارزش این نوع از آزادی رو درک کرد.
متأسفانه در ایران، که آغوش طبیعتش انقدر فراخ هست که بتونه برای هزاران نفر زندگی خوداتکا فراهم کنه، این آزادی از هر جایی بیشتر مورد تهدیده. کسی رو که اراده کنه یک زندگی خوداتکا داشته باشه با تیر نمیزنند، اما هم دولتهای اقتدارگرا شرایط رو برای این نوع زندگی سخت میکنند، چون خوداتکایی رو خطری برای کنترلپذیری میبینند، هم اجتماع فشار روانی به طرف وارد میکنه چون خوداتکایی رو خطری برای یکپارچگی و همسانسازی میبینه. تسلط حکومتی البته مراتب داره. ممکنه یک قلعه تاریخی رو با دیتامیت نابود کنند تا کاسه کوزهای که زیرش وجود نداره بیرون بکشند و نهادهای مرتبط حتی باخبر هم نشن، اما یک تور گردشگری دو تا مینیبوس مسافر مختلط رو بریزه دقیقا در وسط همون برهوت دورافتاده و بلافاصله جهت حفظ بیضه اسلام دو گروهان زرهی اعزام کنند به منطقه! اما به هرحال این تسلط، تمامیتخواهه و اجازه نمیده عدهای وابستگیشون رو به حکومت از دست بدن (شهروندی که برق شهری لازم نداره رو نمیشه تهدید به قطع انشعاب برق کرد). اما محدودیتی که از سمت خود جامعه اعمال میشه قویتر و جدیتره. تعداد زیادی از افراد واقعا مایلند که زندگی خوداتکا رو انتخاب کنند، اما محیطی که فعلا توش هستند چنان مقاومتی در برابرشون ایجاد میکنند که هزینههای اون زندگی خوداتکا به مرز خروج از محدوده استطاعت برسه.
جامعهای که بدجوری عادت کرده به تسلط دولتی و تأمین دولتی، نقص رو در عدم برخورداری از اون شبکه تسلط و تأمین میبینه، نه رهایی ازش. و جامعهای که اصلا عادت نداره به تکثر، هر نوع جداافتادگی رو زنگ خطری برای فروپاشی حساب میکنه.
https://www.instagram.com/p/BpHw6gDn5M7/
متأسفانه در ایران، که آغوش طبیعتش انقدر فراخ هست که بتونه برای هزاران نفر زندگی خوداتکا فراهم کنه، این آزادی از هر جایی بیشتر مورد تهدیده. کسی رو که اراده کنه یک زندگی خوداتکا داشته باشه با تیر نمیزنند، اما هم دولتهای اقتدارگرا شرایط رو برای این نوع زندگی سخت میکنند، چون خوداتکایی رو خطری برای کنترلپذیری میبینند، هم اجتماع فشار روانی به طرف وارد میکنه چون خوداتکایی رو خطری برای یکپارچگی و همسانسازی میبینه. تسلط حکومتی البته مراتب داره. ممکنه یک قلعه تاریخی رو با دیتامیت نابود کنند تا کاسه کوزهای که زیرش وجود نداره بیرون بکشند و نهادهای مرتبط حتی باخبر هم نشن، اما یک تور گردشگری دو تا مینیبوس مسافر مختلط رو بریزه دقیقا در وسط همون برهوت دورافتاده و بلافاصله جهت حفظ بیضه اسلام دو گروهان زرهی اعزام کنند به منطقه! اما به هرحال این تسلط، تمامیتخواهه و اجازه نمیده عدهای وابستگیشون رو به حکومت از دست بدن (شهروندی که برق شهری لازم نداره رو نمیشه تهدید به قطع انشعاب برق کرد). اما محدودیتی که از سمت خود جامعه اعمال میشه قویتر و جدیتره. تعداد زیادی از افراد واقعا مایلند که زندگی خوداتکا رو انتخاب کنند، اما محیطی که فعلا توش هستند چنان مقاومتی در برابرشون ایجاد میکنند که هزینههای اون زندگی خوداتکا به مرز خروج از محدوده استطاعت برسه.
جامعهای که بدجوری عادت کرده به تسلط دولتی و تأمین دولتی، نقص رو در عدم برخورداری از اون شبکه تسلط و تأمین میبینه، نه رهایی ازش. و جامعهای که اصلا عادت نداره به تکثر، هر نوع جداافتادگی رو زنگ خطری برای فروپاشی حساب میکنه.
https://www.instagram.com/p/BpHw6gDn5M7/
❤3
هیچ چیز مجانیای وجود نداره. اگه خدماتی ارائه شده به فرد، هزینهش از طریق مالیات پرداخت شده قبلا (و به خاطر دولتی بودن، به نسبت کیفیت، گرون هم حساب شده). ممکنه بگید شاید مالیاتدهندگان راضی نباشند که کسی که یک عمر برای تحصیلش خرج شده، جامعه رو ترک کنه. خب این مشکل خود مالیات دهندگانه که پذیرفتن خرج تحصیلات رو بپردازند، میتونستند نپذیرن. اتفاقا بهتر بود که نمیپذیرفتن، چون آموزش پرورش خصوصی به مراتب مفیدتر و کاراتر از آموزش پرورش دولتیه.
صحبت شما در راستای استدلال عجیب و غریب دولته، که دلار ۴۲۰۰ تومنی به تاجر داد، بعد دستگیرشون کرد گفت چرا با مردم ۸ تومن حساب کردید؟! خب اگه نگران بود که ۸ تومن حساب میکنند، میتونست ۴ تومن مازاد رو سوبسید نده. در واقع یکی از دلایل مخالفت با هر نوع خدمات و حمایت دولتی همینه که اتلاف و هدررفت توش بالاست، و همیشه هم با منت همراهه. اگر سوبسید رو به شکل هدررفت منابع کشور ببینید، دیگه «فرد» رو بدهکار فرض نمیکنید. مشکل اینه که چیزی که هدررفت حساب میشه رو به شکل سرمایهگذاری میبینید و انتظار سوددهی دارید!
صحبت شما در راستای استدلال عجیب و غریب دولته، که دلار ۴۲۰۰ تومنی به تاجر داد، بعد دستگیرشون کرد گفت چرا با مردم ۸ تومن حساب کردید؟! خب اگه نگران بود که ۸ تومن حساب میکنند، میتونست ۴ تومن مازاد رو سوبسید نده. در واقع یکی از دلایل مخالفت با هر نوع خدمات و حمایت دولتی همینه که اتلاف و هدررفت توش بالاست، و همیشه هم با منت همراهه. اگر سوبسید رو به شکل هدررفت منابع کشور ببینید، دیگه «فرد» رو بدهکار فرض نمیکنید. مشکل اینه که چیزی که هدررفت حساب میشه رو به شکل سرمایهگذاری میبینید و انتظار سوددهی دارید!
❤3
Anarchonomy
NewYork City Metro
یکی دیگه از مصادیق آزادی، آزادی تعریف کردن مفاهیمه.
حامد قدوسی خیلی درست و مفصل توضیح داد در کانالش که چرا مقایسه مصرف بنزین در کشورها اساسا کار اشتباهیه، و آمریکا رو مثال زد که پراکندگی نواحی شهری (که به قول خودشون: همه چیز از همه چیز دوره!) مردم رو میکشونه به سمت استفاده بیشتر از ماشین سواری، و اینکه حمل و نقل عمومی زیاد در این کشور مطرح نیست. اما این عدم وجود سیستم حمل و نقل عمومی جامع رو ابهامی شبیه به قضیه مرغ و تخممرغ (زیرساخت نیست که مسافر نیست؟ یا چون مسافر نیست زیرساخت نیست؟) نشون میده که به زعم من خطاست. به تجربه ثابت شده که حتی اگه امکانات حمل و نقل عمومی مرتب و مدرن در اختیار مردم آمریکا قرار بگیره، اونقدری که اروپاییها ازش استقبال میکنند، ازش استقبال نخواهند کرد. دلیل عمدهش تفاوتیه که بین نگاه آمریکایی با نگاه اروپایی وجود داره. در نگاه آمریکایی، «رفاه»، جابجا شدن با مترو نیست. بلکه جابجا شدن با مترو نوعی «فلاکت» است! در نگاه اروپایی اینکه بشه صبح کله سحر با حداقل هزینه از جایی دور به مرکز شهر اومد و دوباره دم عصر با همون وسیله همون مسیرو رو برگشت یعنی رفاه! (که تبعاتش به ما هم رسیده و شهروند ایرانی فکر میکنه متروی ژاپنی و آلمانی با یک ثانیه میانگین تأخیر یعنی رفاه، و متروی تهران با مثلا ده دقیقه تأخیر یعنی فلاکت! یعنی تعریفش زیرمجموعهای از تعریف اروپاییه، نه خارجش)، اما در نگاه آمریکایی، اینکه مجبور باشی سر زمان خاص در مکانی خاص حاضر بشی، اون هم در تمام شرایط جوی که ممکنه پیش بیاد، و در مسیرهای ثابتی که مبدا و مقصدش دست خودت نیست جابجا بشی، اونم در بین انبوه جمعیت، که آدم رو در معرض همه جور آسیب مادی و غیرمادی قرار میده (از تعرض جنسی و مالی گرفته تا اعصابخوردیهایی که از تحمل تعداد زیادی آدم بوجود میاد تا حتی ابتلا به آنفولانزا و بیماریهای واگیردار)، نوعی فلاکته، مهم نیست چقدر دقیقه، چقدر امنه، و چقدر مفته. (البته موضوع ترافیک هم وجود داره، اما حتی اون هم از نظر خیلیها قابل تحمله. یعنی توی ماشین پشت ترافیک موندن رو ترجیح میدن به سرپا ایستادن در واگن قطار).
مهمه که آزاد باشی تعریف مختص خودت رو از رفاه داشته باشی و امکان داشته باشی ازون تعریف دفاع کنی. حتی همین شعبه از آزادی هم در ایران مورد حمله قرار میگیره، و مثلا میبینیم که مردم رو بابت زیادی استفاده کردن از خودروی شخصی مقصر جلوه میدن! و گاهی با ماشین گشت زدن در خیابانهای شهر یک جرم تلقی میشه! (یعنی حکومت به خودش اجازه میده که تعیین کنه تعریف استفاده از ماشین چیست و هر تعریفی خارج ازون خلافه، و مردم باید دربست قبول کنند. این علاوه بر تخطئه آزادی تعریف مفاهیم، تخطئه آزادی جابجایی هم هست، که یکی از بیسیکترین آزادیهای یک انسانه. بعبارتی حکومت میگه من تعیین میکنم چه سفری معنیدار است و مجاز است انجام بشه و چه سفری نیست!).
متأسفانه وقتی با مسافران مترو تهران مصاحبه میشه، اولویتدارترین مطالبهای که مطرح میکنند اضافه شدن تعداد واگنهاست (که یک مطالبه عبثه، چرا که اگه حتی از لحاظ بودجهای محدودیتی برای این افزایش وجود نداشت، از لحاظ فیزیکی قطعا وجود داره). چون تعریفش از رفاه اینه که یه روزی به جای سرپا ایستادن در مترو، بتونه روی صندلی بشینه! ممکنه گفته بشه مجبورند! درسته، اما دلیل اصلی اینکه ظاهراً مجبورند اینه که تسلیم در برابر مرکزگرایی رو پذیرفتن. در آمریکایی که زندگی در نیویورکش آرزوی صدها میلیوننفر در سراسر دنیاست، اگه از آمریکاییهایی که نیویورکی نیستند بپرسی میگن «منو با چوب بیسبال هم بزنی تو اون شهر زندگی نمیکنم». یعنی آگاهانه و عامدانه رفاه نیویورکی رو پس میزنه، چون به نظرش اون رفاه، رفاه نیست. حاضره درآمدش کمتر باشه، از امکانات کمتری بهرهمند باشه، از زرق و برق محروم باشه، اما تو شهر کوچک خودش هرجور که میخواد زندگی کنه.
نگاه نیویورکی ذاتا ایرادی نداره اگه آزادانه انتخاب شده باشه. اما ما ایرانیها، فعلا آزاد نیستیم. مردم باید بدونند که میشه چیزها رو تگزاسی هم دید، و باید آزاد باشند که انتخاب کنند.
حامد قدوسی خیلی درست و مفصل توضیح داد در کانالش که چرا مقایسه مصرف بنزین در کشورها اساسا کار اشتباهیه، و آمریکا رو مثال زد که پراکندگی نواحی شهری (که به قول خودشون: همه چیز از همه چیز دوره!) مردم رو میکشونه به سمت استفاده بیشتر از ماشین سواری، و اینکه حمل و نقل عمومی زیاد در این کشور مطرح نیست. اما این عدم وجود سیستم حمل و نقل عمومی جامع رو ابهامی شبیه به قضیه مرغ و تخممرغ (زیرساخت نیست که مسافر نیست؟ یا چون مسافر نیست زیرساخت نیست؟) نشون میده که به زعم من خطاست. به تجربه ثابت شده که حتی اگه امکانات حمل و نقل عمومی مرتب و مدرن در اختیار مردم آمریکا قرار بگیره، اونقدری که اروپاییها ازش استقبال میکنند، ازش استقبال نخواهند کرد. دلیل عمدهش تفاوتیه که بین نگاه آمریکایی با نگاه اروپایی وجود داره. در نگاه آمریکایی، «رفاه»، جابجا شدن با مترو نیست. بلکه جابجا شدن با مترو نوعی «فلاکت» است! در نگاه اروپایی اینکه بشه صبح کله سحر با حداقل هزینه از جایی دور به مرکز شهر اومد و دوباره دم عصر با همون وسیله همون مسیرو رو برگشت یعنی رفاه! (که تبعاتش به ما هم رسیده و شهروند ایرانی فکر میکنه متروی ژاپنی و آلمانی با یک ثانیه میانگین تأخیر یعنی رفاه، و متروی تهران با مثلا ده دقیقه تأخیر یعنی فلاکت! یعنی تعریفش زیرمجموعهای از تعریف اروپاییه، نه خارجش)، اما در نگاه آمریکایی، اینکه مجبور باشی سر زمان خاص در مکانی خاص حاضر بشی، اون هم در تمام شرایط جوی که ممکنه پیش بیاد، و در مسیرهای ثابتی که مبدا و مقصدش دست خودت نیست جابجا بشی، اونم در بین انبوه جمعیت، که آدم رو در معرض همه جور آسیب مادی و غیرمادی قرار میده (از تعرض جنسی و مالی گرفته تا اعصابخوردیهایی که از تحمل تعداد زیادی آدم بوجود میاد تا حتی ابتلا به آنفولانزا و بیماریهای واگیردار)، نوعی فلاکته، مهم نیست چقدر دقیقه، چقدر امنه، و چقدر مفته. (البته موضوع ترافیک هم وجود داره، اما حتی اون هم از نظر خیلیها قابل تحمله. یعنی توی ماشین پشت ترافیک موندن رو ترجیح میدن به سرپا ایستادن در واگن قطار).
مهمه که آزاد باشی تعریف مختص خودت رو از رفاه داشته باشی و امکان داشته باشی ازون تعریف دفاع کنی. حتی همین شعبه از آزادی هم در ایران مورد حمله قرار میگیره، و مثلا میبینیم که مردم رو بابت زیادی استفاده کردن از خودروی شخصی مقصر جلوه میدن! و گاهی با ماشین گشت زدن در خیابانهای شهر یک جرم تلقی میشه! (یعنی حکومت به خودش اجازه میده که تعیین کنه تعریف استفاده از ماشین چیست و هر تعریفی خارج ازون خلافه، و مردم باید دربست قبول کنند. این علاوه بر تخطئه آزادی تعریف مفاهیم، تخطئه آزادی جابجایی هم هست، که یکی از بیسیکترین آزادیهای یک انسانه. بعبارتی حکومت میگه من تعیین میکنم چه سفری معنیدار است و مجاز است انجام بشه و چه سفری نیست!).
متأسفانه وقتی با مسافران مترو تهران مصاحبه میشه، اولویتدارترین مطالبهای که مطرح میکنند اضافه شدن تعداد واگنهاست (که یک مطالبه عبثه، چرا که اگه حتی از لحاظ بودجهای محدودیتی برای این افزایش وجود نداشت، از لحاظ فیزیکی قطعا وجود داره). چون تعریفش از رفاه اینه که یه روزی به جای سرپا ایستادن در مترو، بتونه روی صندلی بشینه! ممکنه گفته بشه مجبورند! درسته، اما دلیل اصلی اینکه ظاهراً مجبورند اینه که تسلیم در برابر مرکزگرایی رو پذیرفتن. در آمریکایی که زندگی در نیویورکش آرزوی صدها میلیوننفر در سراسر دنیاست، اگه از آمریکاییهایی که نیویورکی نیستند بپرسی میگن «منو با چوب بیسبال هم بزنی تو اون شهر زندگی نمیکنم». یعنی آگاهانه و عامدانه رفاه نیویورکی رو پس میزنه، چون به نظرش اون رفاه، رفاه نیست. حاضره درآمدش کمتر باشه، از امکانات کمتری بهرهمند باشه، از زرق و برق محروم باشه، اما تو شهر کوچک خودش هرجور که میخواد زندگی کنه.
نگاه نیویورکی ذاتا ایرادی نداره اگه آزادانه انتخاب شده باشه. اما ما ایرانیها، فعلا آزاد نیستیم. مردم باید بدونند که میشه چیزها رو تگزاسی هم دید، و باید آزاد باشند که انتخاب کنند.
❤3
نتانیاهو به عمان سفر میکنه، مقام اسراییلی رسما از بزرگترین مسجد امارات دیدن میکنه، ظاهرا داره اتفاقات مبارکی میفته. اما این وسط خبرگزاری رسمی عربستان سعودی، رفتار جالبی نداره. تو نسخه فارسی سایتش، در تیتر و متن اخبار، از عبارت «رژیم صهیونیستی» استفاده میکنه، و در نسخه عربی از کلمه «اسراییل»! آیا ما فارسیزبانها نامحرمیم؟ فکر نکنم. اما بین فارسی و عربی اشتراکاتی هم هست: سعی میشه زیاد اخبار مربوط به روابط جدید اسراییل با اعراب منطقه پوشش داده نشه! به نظر میاد این حاصل یک مدیریت شتر گاو پلنگی در کل حاکمیته. وقتی حتی کارکنان خبرگزاری هم ساز خودشون رو میزنند، نباید تعجب کرد که نیروهای امنیتی دست به کارهای عجیب و غریب بزنند. اولین کاری که بنسلمان باید بکنه اینه که پیامهای خروجی حکومت رو هماهنگ کنه.
❤5