از جمع شدن مردم برای تماشای اعدام در مراغه متعجبه که هنوز منسوخ نشده، و سریال تعجبات این مردم از همدیگه تمام نمیشه.
البته که جمعیت ایرانیانی که هنوز فهمشون نرسیده که با چه شری طرفند، و برای همین نمیفهمند که مخالفت با اعدام فقط یک مسئله حقوقی نیست و اینکه کی داره انجامش میده مهمتره و داعش ممکنه به دلیلی دیگه خودشون رو هم آویزون کنه، زیادند. اما اونهایی که جمع شده بودند واقعا کم بودند، و این رو انگار نمیشه به ایرانی شهری حالی کرد که همه نمایشهای حکومتی رو با اقلیتی ناچیز میشه اداره کرد. از همین کارناوالهای مرگ گرفته تا فوتبال که آدم خیلی بیشتری نیاز داره. اگه در فرهنگ و فهم عمومی دچار یک کن فیکون هم بشیم، باز اقلیتی که کار حکومت رو راه بندازه وجود خواهد داشت. چطور وجود نداشته باشه وقتی در آلمان هم وجود داره؟ کنسرتهای راجر واترز که دیگه میشه فستیوال علنی یهودیستیزی حسابش کرد (ستاره داوود رو با علامت شیطان یکی کرده!)، به پاتوق نازیهایی تبدیل شده که اگه بری ازشون بپرسی باید با اسراییل چه کرد حداقل نصفشون میگن باید بمبارانش کرد و مطمئن نیستی اینو چون مست هستند گفتند یا جواب جدیشونه. حتی در ناف برلین! و فرقش اینه که اونها دارند به طور متوسط ۴۰۰ یورو پرداخت میکنند! حداقل نمایشهای خیابانی جهل و بلاهت در ایران پولی نیست، و حکومت باید یه سری مشوق و تسهیلات هم براش بذاره.
اما شهرنشین ایرانی، که تا چند وقت پیش طبقه متوسط بود و دیگه نیست، یه چیز دیگه رو هم متوجه نمیشه و اون طبیعت خیابان در کشورشه. مدتهاست درباره تظاهرات تکرار میکنم که روشهای بلژیکی در ایران جواب نمیده، چون در ساختار بلژیکه که راهپیمایی و شعار و پلاکارد کارکرد داره، نه در جایی که هنوز حکومت مدرن تشکیل نشده و خلافت حاکمه و طبعا خلیفه همه رو رعیت میبینه و اعتراض رعیت هم «خروج علیه خلافت». اما جدا ازین مسئله که قاعدتا باید بدیهی به نظر میرسید، یک جنبه دیگه هم وجود داره و اون اینه که خیابان بلژیک با خیابان تهران و دزفول و ماهشهر فرق داره. خیابان کشوری که بیشتر مردم تحصیلات دانشگاهی دارند، و بالای بیست سی هزار یورو درآمد دارند، با خیابان کشوری که همه روشهای مختلف خودکشی رو حداقل یکبار سرچ کردن فرق داره. در خیابان ایرانی، خیلی چیزها هست که در مطالعات اجتماعی باید خیلی جدی گرفته بشن، اما در تحلیل سیاسی باید نادیده گرفته بشن. از جمله اینکه که خیابان ایرانی موجیه! شما فردا مریم رجوی هم به صورت رندوم در یکی از خیابانهای یکی از شهرهای ایران رها کنید، ناگهان جمعیتی رو به خودش جذب میکنه. بعدازظهر همون روز میشه یک آخوند صد و دوازده ساله رو با همون جمعیت تشییع کرد. خیابان ایرانی نویز زیادی داره، چون فقر و فلاکت خیلیها رو میندازه تو شلوغی. و شهرنشین فقط وقتی این رو متوجه میشه که تو اعتراضات بازداشت میشه و به همراه عده زیادی میفته زندان و میبینه بقیه اونایی که در همون خیابون و در همون زمان و در همون اعتراضات دستگیر شدن دنبال این هستند که تو همون زندان جیبش رو بزنند!
خود این عدم شناخت از خیابان ایرانیه که باعث شده شهرنشین ایرانی انگشت به دهان بمونه که چرا برای بنزین که اثر چندانی روی مواد خوراکی نداشت، اون بلوای بزرگ در مناطق حاشیهنشین شهرها به پا شد، و الان که قیمت مواد خوراکی سه برابر شده و بعضی از اقلام دیگه از دسترس کارگر خارجه، خبری نیست.
البته که جمعیت ایرانیانی که هنوز فهمشون نرسیده که با چه شری طرفند، و برای همین نمیفهمند که مخالفت با اعدام فقط یک مسئله حقوقی نیست و اینکه کی داره انجامش میده مهمتره و داعش ممکنه به دلیلی دیگه خودشون رو هم آویزون کنه، زیادند. اما اونهایی که جمع شده بودند واقعا کم بودند، و این رو انگار نمیشه به ایرانی شهری حالی کرد که همه نمایشهای حکومتی رو با اقلیتی ناچیز میشه اداره کرد. از همین کارناوالهای مرگ گرفته تا فوتبال که آدم خیلی بیشتری نیاز داره. اگه در فرهنگ و فهم عمومی دچار یک کن فیکون هم بشیم، باز اقلیتی که کار حکومت رو راه بندازه وجود خواهد داشت. چطور وجود نداشته باشه وقتی در آلمان هم وجود داره؟ کنسرتهای راجر واترز که دیگه میشه فستیوال علنی یهودیستیزی حسابش کرد (ستاره داوود رو با علامت شیطان یکی کرده!)، به پاتوق نازیهایی تبدیل شده که اگه بری ازشون بپرسی باید با اسراییل چه کرد حداقل نصفشون میگن باید بمبارانش کرد و مطمئن نیستی اینو چون مست هستند گفتند یا جواب جدیشونه. حتی در ناف برلین! و فرقش اینه که اونها دارند به طور متوسط ۴۰۰ یورو پرداخت میکنند! حداقل نمایشهای خیابانی جهل و بلاهت در ایران پولی نیست، و حکومت باید یه سری مشوق و تسهیلات هم براش بذاره.
اما شهرنشین ایرانی، که تا چند وقت پیش طبقه متوسط بود و دیگه نیست، یه چیز دیگه رو هم متوجه نمیشه و اون طبیعت خیابان در کشورشه. مدتهاست درباره تظاهرات تکرار میکنم که روشهای بلژیکی در ایران جواب نمیده، چون در ساختار بلژیکه که راهپیمایی و شعار و پلاکارد کارکرد داره، نه در جایی که هنوز حکومت مدرن تشکیل نشده و خلافت حاکمه و طبعا خلیفه همه رو رعیت میبینه و اعتراض رعیت هم «خروج علیه خلافت». اما جدا ازین مسئله که قاعدتا باید بدیهی به نظر میرسید، یک جنبه دیگه هم وجود داره و اون اینه که خیابان بلژیک با خیابان تهران و دزفول و ماهشهر فرق داره. خیابان کشوری که بیشتر مردم تحصیلات دانشگاهی دارند، و بالای بیست سی هزار یورو درآمد دارند، با خیابان کشوری که همه روشهای مختلف خودکشی رو حداقل یکبار سرچ کردن فرق داره. در خیابان ایرانی، خیلی چیزها هست که در مطالعات اجتماعی باید خیلی جدی گرفته بشن، اما در تحلیل سیاسی باید نادیده گرفته بشن. از جمله اینکه که خیابان ایرانی موجیه! شما فردا مریم رجوی هم به صورت رندوم در یکی از خیابانهای یکی از شهرهای ایران رها کنید، ناگهان جمعیتی رو به خودش جذب میکنه. بعدازظهر همون روز میشه یک آخوند صد و دوازده ساله رو با همون جمعیت تشییع کرد. خیابان ایرانی نویز زیادی داره، چون فقر و فلاکت خیلیها رو میندازه تو شلوغی. و شهرنشین فقط وقتی این رو متوجه میشه که تو اعتراضات بازداشت میشه و به همراه عده زیادی میفته زندان و میبینه بقیه اونایی که در همون خیابون و در همون زمان و در همون اعتراضات دستگیر شدن دنبال این هستند که تو همون زندان جیبش رو بزنند!
خود این عدم شناخت از خیابان ایرانیه که باعث شده شهرنشین ایرانی انگشت به دهان بمونه که چرا برای بنزین که اثر چندانی روی مواد خوراکی نداشت، اون بلوای بزرگ در مناطق حاشیهنشین شهرها به پا شد، و الان که قیمت مواد خوراکی سه برابر شده و بعضی از اقلام دیگه از دسترس کارگر خارجه، خبری نیست.
این صحنه رو هیچوقت در ژاپن نمیشه دید، که مدیر یک غول وانتسازی با مدیر یک غول ماشینبرقی با هم گپ بزنند و دویست سیصدهزارنفر هم بش گوش بدن. حتی در چین هم نمیشه دید که در بیزینس سعی میکنه از لاک فرهنگ آسیایی دربیاد.
جدا از اوپن بودن سیستم غربی، که بقیه کشورها به دلیل چسبندگی زیاد فرهنگ سنتی خودشون، در پذیرفتن و به کارگیریش مشکل دارند، یک پدیده دیگه هم در آمریکا رخ داده که فراتر از مسئله اوپن بودنه: در دوران معاصر میلیاردرها، کارآفرینها، و مدیران ارشد، خودشون رو گلادیاتورهای جامعه میبینند! گلادیاتورهایی که برخلاف نسخه تاریخی که دنبال کسب «زمین و شرف» بودند، دنبال کسب هژمونی صنعتی-بازاری (زمین) و افتخار تحولسازی در جامعه (شرف) هستند. الان این گپ، در این چارچوب فرهنگی، گپ دو گلادیاتور با همدیگهست.
جدا از اوپن بودن سیستم غربی، که بقیه کشورها به دلیل چسبندگی زیاد فرهنگ سنتی خودشون، در پذیرفتن و به کارگیریش مشکل دارند، یک پدیده دیگه هم در آمریکا رخ داده که فراتر از مسئله اوپن بودنه: در دوران معاصر میلیاردرها، کارآفرینها، و مدیران ارشد، خودشون رو گلادیاتورهای جامعه میبینند! گلادیاتورهایی که برخلاف نسخه تاریخی که دنبال کسب «زمین و شرف» بودند، دنبال کسب هژمونی صنعتی-بازاری (زمین) و افتخار تحولسازی در جامعه (شرف) هستند. الان این گپ، در این چارچوب فرهنگی، گپ دو گلادیاتور با همدیگهست.
یه چیزی رو تو بلوچ جماعت نمیفهمم. تو که ام۱۶ گرفتی دستت، لکسوس هم که زیر پاته. یه پوتین نمیتونی گیر بیاری؟
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
از راننده تاکسی درباره مشکلاتشون میپرسه. میگه «ماشینهای ما کهنه شدن، میگیم قسطی یه نو بمون بدید، میگن باید دویست پنجاه تومنش رو نقدی بدید، ما اگه دویست و پنجاه تومن داشتیم چرا با تاکسی کار میکردیم؟».
واکنش جمعی به شوکها میتونه مشابه واکنش فرد به شوک باشه. همونطور که بعضیها با انکار این واقعیت که قدرت خریدشون در مدتی کوتاه نصف شده، همچنان به مسافرت میرن تا پذیرش اینکه دیگه نمیتونند مسافرت برن رو به تأخیر بندازند، در سطح ملی هم چیزهای زیادی وجود داره که با واقعیتهای فعلی همخوانی نداره و باید جمع بشه، اما به زور زنده نگه داشته شده تا پذیرش زندگی جدید به تأخیر بیفته. که فقط یکی ازونها حمل و نقل با تاکسیه. سیستمی که متعلق به اقتصادی که در اون اگه کسی پنج هزار دلار داشت دیگه پشت فرمون نمینشست، نیست. در اقتصادی که مردم نمیتونند کرایه واقعی ماشین سواری رو بدن، و راننده تاکسی نیاز به روغن موتور کوپونی داره، باید مثل کامبوج از سهچرخه برای حمل مسافر استفاده بشه. اما نه مردم، و نه تکنوکرات مسلمان شهرداری پذیرش تصویرش رو ندارند.
واکنش جمعی به شوکها میتونه مشابه واکنش فرد به شوک باشه. همونطور که بعضیها با انکار این واقعیت که قدرت خریدشون در مدتی کوتاه نصف شده، همچنان به مسافرت میرن تا پذیرش اینکه دیگه نمیتونند مسافرت برن رو به تأخیر بندازند، در سطح ملی هم چیزهای زیادی وجود داره که با واقعیتهای فعلی همخوانی نداره و باید جمع بشه، اما به زور زنده نگه داشته شده تا پذیرش زندگی جدید به تأخیر بیفته. که فقط یکی ازونها حمل و نقل با تاکسیه. سیستمی که متعلق به اقتصادی که در اون اگه کسی پنج هزار دلار داشت دیگه پشت فرمون نمینشست، نیست. در اقتصادی که مردم نمیتونند کرایه واقعی ماشین سواری رو بدن، و راننده تاکسی نیاز به روغن موتور کوپونی داره، باید مثل کامبوج از سهچرخه برای حمل مسافر استفاده بشه. اما نه مردم، و نه تکنوکرات مسلمان شهرداری پذیرش تصویرش رو ندارند.
اینکه بزدلها و وسطبازها و مفعولان بالفطره، از خودشون و زندگی چرندی که دارند دفاع کرده و هرروز یک مهمل جدید درباره ضرورت شل کردن، بنویسند، به نفع ماست. چون هرچه بیشتر این حرفها زده بشه و همه خودشون رو معرفی کنند، امیدهای واهی کمرنگتر، و تکالیف روشنتر میشه. اگه قبل از راه افتادن اتوبوس همه بالا بیارن، که منجر به این بشه که سوار نشن؛ باعث میشه مسافران باقی مانده احساس تنهایی کنند. اما بهتر ازینه که سوار بشن و بین راه بالا بیارن و کف اتوبوس رو کثافت برداره. باید از صندلیهای خالی تمیز استقبال کرد.
مهدی نصیری جوابی داده به اوباش شیعه که گفته بودند اوکراین برای اشغال عراق نیرو فرستاده بود پس الان حقشونه قتلعام بشن (بله، پوچگرایان بدون قطبنما برای توجیه کثافتکاری نیاز ندارند به اینکه موضوعات بهم ربطی داشته باشند یا گناه آدم ایکس گردن گناه آدم ایگرگ نیفته. وقتی کسی که در هنگام اعتراضات خیابانی فقط در حال تردد بوده رو مستحق هدشات میدونند، توجیه جنایتهای اربابشون در اوکراین براشون دشواری اخلاقی خاصی نداره)، و در اون جواب بشون یادآوری کرده که حمله آمریکا به عراق با هماهنگی و رضایت جمهوری اسلامی و نیروهای شیعه وابستهش در عراق انجام شد. که یعنی اگه کسانی قرار باشه برای عراق آبغوره بگیرند، اون کسان شما نیستید.
اما این وسط این واقعیت گم شده که اشغال عراق رژیم چنج بود، نه اشغال به معنای امپریالیستی که همه عادت کردن درباره اون جنگ استفاده میکنند. هیچکس نمیگه این چه اشغالی بود که اشغالگر به مردم گفت «حزب بسارید پارلمان تشکیل بدید خودتون کشور رو اداره کنید!». کدوم اشغالگری در تاریخ چنین برنامهای داشته؟ همچنین مردم هم از سقوط صدام استقبال میکردند. اینکه عده زیادی کشته شدند (و برای مخالفان این حمله دلیلی برای مخالفت جور شد، و گرنه قبلش مخالفتی باش نداشتند)، به این دلیل بود که همون مردمی که میخواستند صدام نباشه، به نبودن دیکتاتور هم عادت نداشتند، و شروع کردند به دریدن همدیگه. که البته فعالیت سلیمانی ملعون و مینیونهای شیعهش در عراق نقش زیادی در این دریدنها داشت. اگه خونهای کلنگی رو بکوبند و یه ساختمان جدید بسازند، و تو اون ساختمان نیمهکاره کارگرها همدیگه رو از داربست پرت کنند پایین، کسی نمیگه «همهش تقصیر سازندهست، تا وقتی اون خونه کلنگی رو نکوبیده بودیم هیچکس از جایی پرت نمیشد!».
البته همه مردم رو هم نمیشه ملامت کرد. مخصوصا سنیهایی که وقتی رفتار اوباش سپاهی رو دیدند چنان وحشت کردند که ترجیح دادند دست به دامن بعثیهای داعشیشده بشن. اگه همین امروز خلاء قدرت در ایران ایجاد بشه و طالبان از فرصت استفاده کنه و سیستان و بلوچستان رو بگیره، و مردم این استان از طالبان استقبال کنند شما میتونی ملامتشون کنی؟ من میتونم؟ کی میتونه؟ کسی نمیدونه در چنان حالت فرضی چه اتفاقاتی میفته، ولی اگه این اتفاق خاص بیفته احدی در ایران حق ملامت کردنشون رو نداره.
روسیه هم میخواست ادای آمریکا رو دربیاره و در کیف رژیم چنج انجام بده، اما چون هیچوقت یک آمریکای اروپایی نبود، و موفق هم نشد، سریع به تنظیمات کارخانه برگشت و همون کارهایی رو انجام داد که قرنها تزارها و بعد ازون بلشویکها انجام میدادند. یعنی اشغال با هدف نابودی، انتقام، تحقیر، زمینخواری، دزدی، نسلکشی، و بسط دیکتاتوری.
اما این وسط این واقعیت گم شده که اشغال عراق رژیم چنج بود، نه اشغال به معنای امپریالیستی که همه عادت کردن درباره اون جنگ استفاده میکنند. هیچکس نمیگه این چه اشغالی بود که اشغالگر به مردم گفت «حزب بسارید پارلمان تشکیل بدید خودتون کشور رو اداره کنید!». کدوم اشغالگری در تاریخ چنین برنامهای داشته؟ همچنین مردم هم از سقوط صدام استقبال میکردند. اینکه عده زیادی کشته شدند (و برای مخالفان این حمله دلیلی برای مخالفت جور شد، و گرنه قبلش مخالفتی باش نداشتند)، به این دلیل بود که همون مردمی که میخواستند صدام نباشه، به نبودن دیکتاتور هم عادت نداشتند، و شروع کردند به دریدن همدیگه. که البته فعالیت سلیمانی ملعون و مینیونهای شیعهش در عراق نقش زیادی در این دریدنها داشت. اگه خونهای کلنگی رو بکوبند و یه ساختمان جدید بسازند، و تو اون ساختمان نیمهکاره کارگرها همدیگه رو از داربست پرت کنند پایین، کسی نمیگه «همهش تقصیر سازندهست، تا وقتی اون خونه کلنگی رو نکوبیده بودیم هیچکس از جایی پرت نمیشد!».
البته همه مردم رو هم نمیشه ملامت کرد. مخصوصا سنیهایی که وقتی رفتار اوباش سپاهی رو دیدند چنان وحشت کردند که ترجیح دادند دست به دامن بعثیهای داعشیشده بشن. اگه همین امروز خلاء قدرت در ایران ایجاد بشه و طالبان از فرصت استفاده کنه و سیستان و بلوچستان رو بگیره، و مردم این استان از طالبان استقبال کنند شما میتونی ملامتشون کنی؟ من میتونم؟ کی میتونه؟ کسی نمیدونه در چنان حالت فرضی چه اتفاقاتی میفته، ولی اگه این اتفاق خاص بیفته احدی در ایران حق ملامت کردنشون رو نداره.
روسیه هم میخواست ادای آمریکا رو دربیاره و در کیف رژیم چنج انجام بده، اما چون هیچوقت یک آمریکای اروپایی نبود، و موفق هم نشد، سریع به تنظیمات کارخانه برگشت و همون کارهایی رو انجام داد که قرنها تزارها و بعد ازون بلشویکها انجام میدادند. یعنی اشغال با هدف نابودی، انتقام، تحقیر، زمینخواری، دزدی، نسلکشی، و بسط دیکتاتوری.
هر دفعه تقی به توقی میخوره بابام میگه اینا علائم آخرالزمانه. «آب نیست، خونه گرونه، افغانیا حمله کردن؟ همه اینا تو کتابهای قدیم اومده!».
اما این آخرالزمانپنداری مختص شیعه نیست. و حتی مختص مذهبیها هم نیست. «بدهی نجومی شده، تورم بالاست، سیستم آخر میپاشه از هم» رو داریم از کسانی میشنویم که دین ندارند کلا.
تو اقتصاد همیشه باید حواست به اعداد باشه تا بفهمی کی وضع خرابه. ولی وضع خراب لزوما چیز ترسناکی نیست، مخصوصا وقتی در مقابل وضع بقیه قرار داره. وضع مالی دولت آمریکا خوب نیست. اما وضع مالی هیچ دولتی خوب نیست. در واقع مهمترین برد دولت آمریکا اینه که همه دولتهای دیگه وضع خیلی خرابتری دارند.
هربار که مسئله بدهی پیش میاد، باید بلندگو دست بگیری و اعلام کنی ایهاالناس مشکل دولت آمریکا نیست، مشکل خود دولت است، و مشکل خود دولت به خود مردم برمیگردد. این سبک کاری که دولتها دارند، یک سبک سرطانیه، اما مردم همینجوری میخوانش.
اما این آخرالزمانپنداری مختص شیعه نیست. و حتی مختص مذهبیها هم نیست. «بدهی نجومی شده، تورم بالاست، سیستم آخر میپاشه از هم» رو داریم از کسانی میشنویم که دین ندارند کلا.
تو اقتصاد همیشه باید حواست به اعداد باشه تا بفهمی کی وضع خرابه. ولی وضع خراب لزوما چیز ترسناکی نیست، مخصوصا وقتی در مقابل وضع بقیه قرار داره. وضع مالی دولت آمریکا خوب نیست. اما وضع مالی هیچ دولتی خوب نیست. در واقع مهمترین برد دولت آمریکا اینه که همه دولتهای دیگه وضع خیلی خرابتری دارند.
هربار که مسئله بدهی پیش میاد، باید بلندگو دست بگیری و اعلام کنی ایهاالناس مشکل دولت آمریکا نیست، مشکل خود دولت است، و مشکل خود دولت به خود مردم برمیگردد. این سبک کاری که دولتها دارند، یک سبک سرطانیه، اما مردم همینجوری میخوانش.
وقتی صادراتت بیشتر از وارداتته، پولت اضافه میاد. تا یه دورهای این پول اضافه رو پسانداز میکردن تا اگه راه صادرات بسته شد یا پولش نیومد، بتونند تا سه ماه پول واردات رو از پسانداز بدن. مثل کاری که هر فرد عادی ممکنه انجام بده و یه مقدار پول اضافه بذاره کنار که اگه سر ماه حقوقش رو به موقع نریختن، بتونه برای یک هفته خریدهای روزانه رو انجام بده. اما با متمرکز شدن تولید تو کشورهایی که کارگرشون حکم سگ و قاطر رو داشت، حجم صادرات خیلی بیشتر از حجم واردات شد. که یعنی پول اضافهشون انقدر زیاد بود که سه ماه که هیچ، تا یکی دو سال واردات رو هم جواب میداد. الان پول اضافه چین رسیده به یک تریلیون دلار. یعنی میتونه با فقط پول اضافهش دوبار اقتصاد ایران رو بخره و بریزه تو جوب. ازونجایی که بازار داخلی خودش کشش جذب اینهمه پول رو نداره، باید پول رو ببره بیرون خرج کنه. یعنی از شکل پسانداز خارج میشه و به شکل فاند درمیاد. و وقتی فاند رو میدی دست فاند منیجر سعی میکنه تنوع چیزهایی که با پولت میخره رو بیشتر کنه. و برای همینه که الان خرید طلا افزایش پیدا کرده. دلیل این طلاخریدنها این نیست که دارند از دلار فاصله میگیرند. دلیلش اینه که پول انقدر زیاده که نمیشه فقط داراییهای فیات خرید. چه دلاری باشه چه غیردلاری. فقط تو توعیتره که همه دارند از دلار فاصله میگیرند.
Hope it helps.
Hope it helps.
«تا کی میخواهید سرباز آموزشندیده را به مرز بفرستید؟» و «چرا فرزند مسئولان برای خدمت به مرز اعزام نمیشوند؟» سوال آدمهای خامیه که هنوز متوجه نشدهاند کجا زندگی میکنند. دولت چین در سرکوب دانشجویان، به خانواده وزرا هم رحم نداشت و به سمت آپارتمانشون تیراندازی کرد. طوری که انگار هرکس که نفس میکشید، دشمن بود. در سیستم بسته و اقتدارگرا، آموزش برای سرکوب انجام میشه، نه برای جنگیدن با دشمنان خارجی که بلدند از خودشون دفاع کنند. چون اگه غیر ازین باشه، و ارتش قابل بوجود بیاد، احتمال کودتا بالا میره. اینکه سرباز نظام بلد نیست با متجاوز بجنگه، یک خطا یا کمبود سازمانی نیست. با اینکه سازمانش هم فشله. بلکه دیزاینش اینه.
همچنین این سیستم با اینکه بین مردم و اعضای حزب تبعیض قائل میشه، اما هر وقت که صلاح دید وابستگان حزب رو هم در معرض ریسک قرار میده. همین الانش کسی که به حزب وصله، اهرمهایی داره که مردم عادی ندارند. اما همزمان بیشتر از مردم عادی در معرض ریسک اعدام، حبس طولانی، یا توقیف امواله. در برابر سیستم اقتدارگرا نباید روی تبعیض تمرکز کرد، چون ممکنه چمنزن رو روشن کنند و همه رو «عادلانه» زیر بگیرند. و این خاصیت ذاتی سیستم باعث نمیشه قربانیان لزوما به اصلاحطلب تبدیل بشن. خود رییسجمهور فعلی چین، و خانوادهش قربانی چمنزن حکومت بودند.
همچنین این سیستم با اینکه بین مردم و اعضای حزب تبعیض قائل میشه، اما هر وقت که صلاح دید وابستگان حزب رو هم در معرض ریسک قرار میده. همین الانش کسی که به حزب وصله، اهرمهایی داره که مردم عادی ندارند. اما همزمان بیشتر از مردم عادی در معرض ریسک اعدام، حبس طولانی، یا توقیف امواله. در برابر سیستم اقتدارگرا نباید روی تبعیض تمرکز کرد، چون ممکنه چمنزن رو روشن کنند و همه رو «عادلانه» زیر بگیرند. و این خاصیت ذاتی سیستم باعث نمیشه قربانیان لزوما به اصلاحطلب تبدیل بشن. خود رییسجمهور فعلی چین، و خانوادهش قربانی چمنزن حکومت بودند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کمی چنگدو ببینید.
به نسبت جمعیت شونزده میلیون نفری، خیابونها حالت جنونآمیز تهران رو ندارند. همهجا رو حمل و نقل عمومی گرفته. اتوبوسها با مسافر خفه نشدن، و همه به دوچرخه و اسکوتر برقی عادت دارند، حتی با کتشلوار. هیچکس پول نقد نداره و پیر و جوان با گوشی پرداخت میکنند، چون ساندویچ کثیف فروش هم کیوآر کد داره. و مجموعا با خندیدن مشکل دارند.
به نسبت جمعیت شونزده میلیون نفری، خیابونها حالت جنونآمیز تهران رو ندارند. همهجا رو حمل و نقل عمومی گرفته. اتوبوسها با مسافر خفه نشدن، و همه به دوچرخه و اسکوتر برقی عادت دارند، حتی با کتشلوار. هیچکس پول نقد نداره و پیر و جوان با گوشی پرداخت میکنند، چون ساندویچ کثیف فروش هم کیوآر کد داره. و مجموعا با خندیدن مشکل دارند.
نتیجه یک نظرسنجی در چین خیلی داره دست به دست میشه، که از مردم نظرشون رو درباره کشورهای دیگه پرسیده، و تنها کشوری که چینیها بش نظر مثبتی دارند (اونم تقریبا پنجاه پنجاه) روسیهست، که طبیعیه، اما چیزی که طبیعی نیست اینه که انزجارشون از هند از آمریکا هم بیشتره!
علت اصلی اینکه اینجور نظرسنجیها رو نباید جدی گرفت اینه که پاسخها ربطی به رفتارها ندارند. اگه به یک چینی رندوم بگی اجازه اقامت در آمریکا رو داری، سریع چمدونش رو جمع میکنه که بره (البته اگه باور کنه که به همین سادگی بدست اومده). و برعکس اگه روسیه به همشون اقامت دائم بده، اون گیت فرودگاه که مربوط به پرواز به مسکو است شلوغ نمیشه.
ناسیونالیسم در کشورهایی که آرمان کشور فقط همینه، خیلی بولدتر از چیزی که هست به نظر میرسه. البته این انکار خطرناک بودنش نیست. ترکیب کمیت زیاد نیرو، بعلاوه استقلال در تکنولوژی، بعلاوه ناسیونالیسم، که الان در چین ایجاد شده درست مشابه وضعیت آلمان در روزهاییه که هیتلر به قدرت رسید، و با این ترکیب به راحتی میشه جنگ جهانی ایجاد کرد و سالها ادامهش داد. ولی این واقعیت هم وجود داره که در سیستم بسته، مردم مجبور میشن فیلم بازی کنند که ناسیونالیست هستند.
علت اصلی اینکه اینجور نظرسنجیها رو نباید جدی گرفت اینه که پاسخها ربطی به رفتارها ندارند. اگه به یک چینی رندوم بگی اجازه اقامت در آمریکا رو داری، سریع چمدونش رو جمع میکنه که بره (البته اگه باور کنه که به همین سادگی بدست اومده). و برعکس اگه روسیه به همشون اقامت دائم بده، اون گیت فرودگاه که مربوط به پرواز به مسکو است شلوغ نمیشه.
ناسیونالیسم در کشورهایی که آرمان کشور فقط همینه، خیلی بولدتر از چیزی که هست به نظر میرسه. البته این انکار خطرناک بودنش نیست. ترکیب کمیت زیاد نیرو، بعلاوه استقلال در تکنولوژی، بعلاوه ناسیونالیسم، که الان در چین ایجاد شده درست مشابه وضعیت آلمان در روزهاییه که هیتلر به قدرت رسید، و با این ترکیب به راحتی میشه جنگ جهانی ایجاد کرد و سالها ادامهش داد. ولی این واقعیت هم وجود داره که در سیستم بسته، مردم مجبور میشن فیلم بازی کنند که ناسیونالیست هستند.
علی اکبر شیرودی اگر امروز زنده بود، شاید جای شمخانی رو در شورای امنیت ملی میگرفت. و شاید حتی قبلتر به این سمت میرسید و افتخار سرکوب و قتل عام معترضین آبان ۹۸ رو به نام خودش میزد. به هرحال شخصا تجربه سرکوب کردها با هلیکوپتر رو داشت و میتونست در نیزارهای ماهشهر عملیات سرکوب کسانی که ماهی ۵۰ دلار درآمد داشتند رو خیلی دقیقتر انجام بده. خوبی پوچگرایی شیعه استالینپرست اینه که خودش در پاسخ دادن به ژست اخلاقی «السابقون» پیشقدم میشه. پاسخ مناسب به دختر خلبانی که میخواد از پدر داعشی خودش الگوی اصالت و اخلاق بسازه تا نخالههای جدید رو تخطئه کنه، همون چیزهاییه که نخالههای جدید بارش میکنند. لازم نیست چیزی بش اضافه کرد. و این حتی یک خوششانسی هم است. چون در ملت خمار ما که این جنم نبود که خانواده این قاتلان رو بابت جنایاتی که مرتکب شدند، یا حداقل بابت پیروی کور کورانهای که از یک آخوند دیوانه داشتند، وادار کنه از پدر خودشون اعلام برائت کنند، و یا حداقل اجازه ندن برائت نکرده خودشون رو «همراه مردم» جا بزنند. خوششانسی اینه که دریدگی بچهشیعهها فقدان جنم از طرف جامعه رو جبران میکنه، و اونها رو سرجاشون مینشونه. فقط بدی جایگزینی «سماجت اجتماعی در تعقیب سرکوبگران» با «دریدن السابقون توسط نئونخالهها» اینه که دختر خلبان میتونه ادعای مظلومیت هم بکنه که «وای مثل مولامون ما رو خانهنشین کردند». اما همونش هم توسط شیعیان نیهیلیست مورد تمسخر واقع خواهد شد.
حسین قدیانی باید چراغها رو خاموش کنه و تک و تنها بشینه برای سرنوشت السابقون که دیگه مقربون نیستند روضه بخونه.
حسین قدیانی باید چراغها رو خاموش کنه و تک و تنها بشینه برای سرنوشت السابقون که دیگه مقربون نیستند روضه بخونه.
تعدادی سوال تکراری وجود دارند که زیاد پرسیده میشن و جوابم به همهشون نه است. همه رو اینجا جمع میکنم چون حوصله هزاربار تایپ کردن نه رو ندارم.
کمکهای تسلیحاتی به اوکراین ادامه پیدا میکنه؟ نه.
اوکراین میتونه مناطق اشغالی رو پس بگیره و به مرزهای قبلی خودش برگرده؟ نه.
ممکنه پوتین در روسیه به چهرهای منفور تبدیل بشه؟ نه.
ممکنه بعضی از استانهای روسیه اعلام استقلال کنند؟ نه.
ممکنه در روسیه جنگ داخلی اتفاق بیفته؟ نه.
تحریمهای اروپا علیه روسیه باقی میمونند؟ نه.
مقامات سیاسی و نظامی روسیه که در جنایات جنگی شریک بودند مجازات خواهند شد؟ نه.
چین به خاطر تایوان با آمریکا وارد جنگ تمام عیار میشه؟ نه.
تایوان یک کشور مستقل باقی میمونه؟ نه.
یوآن جایگزین دلار میشه؟ نه.
اصلا چیزی جایگزین دلار میشه؟ نه.
آمریکا برای بدهی سقف مقداری میذاره؟ نه.
در طول عمر ما بیتکوین به ارز رایج در تجارت تبدیل میشه؟ نه.
نیرویی خارجی با هدف تغییر رژیم به ایران حمله میکنه؟ نه.
ممکنه بخشی از ایران تجزیه بشه؟ نه.
نظام از حجاب عقبنشینی میکنه؟ نه.
سربازی اجباری در ایران لغو میشه؟ نه.
دهه هشتادیها و نودیها تحول سیاسی در ایران ایجاد خواهند کرد؟ نه.
در طول عمر ما جمهوری اسلامی از بین میره؟ نه.
اقتصاد ایران به جهان ملحق میشه؟ نه.
قیمت دلار در ایران تثبیت میشه؟ نه.
کمکهای تسلیحاتی به اوکراین ادامه پیدا میکنه؟ نه.
اوکراین میتونه مناطق اشغالی رو پس بگیره و به مرزهای قبلی خودش برگرده؟ نه.
ممکنه پوتین در روسیه به چهرهای منفور تبدیل بشه؟ نه.
ممکنه بعضی از استانهای روسیه اعلام استقلال کنند؟ نه.
ممکنه در روسیه جنگ داخلی اتفاق بیفته؟ نه.
تحریمهای اروپا علیه روسیه باقی میمونند؟ نه.
مقامات سیاسی و نظامی روسیه که در جنایات جنگی شریک بودند مجازات خواهند شد؟ نه.
چین به خاطر تایوان با آمریکا وارد جنگ تمام عیار میشه؟ نه.
تایوان یک کشور مستقل باقی میمونه؟ نه.
یوآن جایگزین دلار میشه؟ نه.
اصلا چیزی جایگزین دلار میشه؟ نه.
آمریکا برای بدهی سقف مقداری میذاره؟ نه.
در طول عمر ما بیتکوین به ارز رایج در تجارت تبدیل میشه؟ نه.
نیرویی خارجی با هدف تغییر رژیم به ایران حمله میکنه؟ نه.
ممکنه بخشی از ایران تجزیه بشه؟ نه.
نظام از حجاب عقبنشینی میکنه؟ نه.
سربازی اجباری در ایران لغو میشه؟ نه.
دهه هشتادیها و نودیها تحول سیاسی در ایران ایجاد خواهند کرد؟ نه.
در طول عمر ما جمهوری اسلامی از بین میره؟ نه.
اقتصاد ایران به جهان ملحق میشه؟ نه.
قیمت دلار در ایران تثبیت میشه؟ نه.
15
در واکنش به خبر «تلاش روسیه برای کمک گرفتن از چین در تهیه سیستم فیلترینگی که همه ویپیانها را بلااستفاده کند» میگه بازنده کشوریه که تازه دنبال راههایی برای ایزوله کردن خودش میگرده.
این حرف کاملا درسته. در برتری مطلق غرب همین یک قلم کافیه که اونها نیاز ندارند جلوی فرار شهروندان خودشون رو بگیرند، یا چشم و گوششون رو ببندند.
اما این در دوران شوروی موضوعیت داشت. چون اون زمان، یک ایدئولوژی درمیان بود. کمونیسم حرف داشت و ادعا داشت و آرمان داشت. در اون فضا معنادار بود که سنجیده بشه کدوم طرف یک لوزره.
اما الان برای اوباشی که حاکم روسیه، یا چین، یا ایران هستند اهمیتی نداره اگه بازنده دیده بشن. چون اوباش نه حرفی برای ارائه دارند، و نه ادعایی و نه آرمانی. برای خلافکاری که کارمندان و مشتریان بانک رو گروگان گرفته اهمیتی نداره که تو اخبار شبانگاهی به عنوان عنصر ضداجتماع معرفی بشه، و شاید خوشش هم بیاد.
این حرف کاملا درسته. در برتری مطلق غرب همین یک قلم کافیه که اونها نیاز ندارند جلوی فرار شهروندان خودشون رو بگیرند، یا چشم و گوششون رو ببندند.
اما این در دوران شوروی موضوعیت داشت. چون اون زمان، یک ایدئولوژی درمیان بود. کمونیسم حرف داشت و ادعا داشت و آرمان داشت. در اون فضا معنادار بود که سنجیده بشه کدوم طرف یک لوزره.
اما الان برای اوباشی که حاکم روسیه، یا چین، یا ایران هستند اهمیتی نداره اگه بازنده دیده بشن. چون اوباش نه حرفی برای ارائه دارند، و نه ادعایی و نه آرمانی. برای خلافکاری که کارمندان و مشتریان بانک رو گروگان گرفته اهمیتی نداره که تو اخبار شبانگاهی به عنوان عنصر ضداجتماع معرفی بشه، و شاید خوشش هم بیاد.
این «یه عده» نیست. میلیونها نفره. فقط «آقایون» هم نیست، شامل زنان هم میشه. وقتی سایز مشکل رو درست تشخیص ندی، به خودت و دیگران آدرس غلط خواهی داد. مشکلی که چنین ابعادی داره رو دیگه نمیشه به فقط مردسالاری ربطش داد.
ایرانی بیگانهستیزه. هزاران ساله که اینطوره و یک شبه هم درست نخواهد شد. توی این فرهنگ بیگانهستیز، همه ایرانیها باید در داخل یک باکس قرار بگیرند، تا: همه بیگانهها بیرونش قرار بگیرند. هر نوع تنوعطلبی، تکثرطلبی، تقلید، زاویه گرفتن از دیگران، خروج از باکس تلقی میشه، و حکم شرک ورزیدن رو داره.
ایرانی بیگانهستیزه. هزاران ساله که اینطوره و یک شبه هم درست نخواهد شد. توی این فرهنگ بیگانهستیز، همه ایرانیها باید در داخل یک باکس قرار بگیرند، تا: همه بیگانهها بیرونش قرار بگیرند. هر نوع تنوعطلبی، تکثرطلبی، تقلید، زاویه گرفتن از دیگران، خروج از باکس تلقی میشه، و حکم شرک ورزیدن رو داره.
همونطور که به جای مخالفت با اصل اعدام، و اعطای اختیار مجازات مجرم به خانواده قربانی، مراسمات مضحک عفوطلبی راه میندازند، در برابر معضل مسکن هم به جای متمرکز کردن حملات به سمت حکومت، از صاحبان املاک میخوان «جوانمرد» باشند. انگار چون گیر دادن به خود هیولا که همه این مسائل رو بوجود آورده پرهزینهست، باید به هرکسی غیر ازون هیولا گیر داد! که شاید سابقه تاریخی داره و ایرانی همیشه خودش رو به هر در و دیواری زده تا مبادا خدای ناکرده با امپراتور رو در رو بشه.
کمبود مسکن و گرانی اون در ایران ربطی به کمبود مسکن و گرانی اون در هرجای دیگه دنیا نداره. در کشورهای نرمال، دولت و قانونگذار و نهادهای شهری، همه دنبال رفع این مشکل هستند، و اگه خیلی وقتها کار پیش نمیره برای اینه که با وضعیت پیچیدهای در بازار و صنعت و موانع حقوقی مواجهند. در ایران، برای حکومت هیچ اهمیتی نداره که مردم سقفی بالای سرشون دارند یا ندارند. و برعکس تمام وابستگان حکومتی و حتی مقامات اجرایی، جزیی از مافیایی هستند که از بهمریختگی و رهاشدگی این بخش از اقتصاد، سود میبره. فارغ ازینکه پیچیدگیهایی وجود داشته باشد یا نداشته باشد. تشکیلات اوباش برای جریمه بیحجابی در عرض چندماه هم قانون نوشت هم سامانه ساخت. اما بیش از چهار دههست که در محدود کردن ساخت واحدهای لوکس، عاجزه. در ترغیب انبوهسازان به ساخت شهرکهای ارزان عاجزه. در اعطای تسهیلات به پروژههای استیجاری عاجزه. نه که اینها لزوما راه حل باشند. اما سیاستهای رایج دولتهای عرفی در دنیا همینهاست. اوباش حاکم بر ایران حتی ادای اینکه سیاست تنظیم کنند هم در نیاوردند. در این شرایط تنزل دادن موضوع به منش صاحبخانه، نه تنها بیمعنی که خندهداره. وقتی همه عوامل موثر در مسئله بحرانسازند، مثل تورمهای دورقمی مزمن که مسکن رو به سنگر مالی تبدیل میکنه، و مثل بسازبفروش کردن بانکها، و مثل متمرکز کردن یک چهارم جمعیت کشور در محدوده البرز جنوبی، جوانمردی صاحبخانه هم جوابگو نخواهد بود. و همین الان هم جوابگو نیست، چون در وضعیتی قرار گرفتهایم که عملا صاحبخانه یا باید از نرخ بازار تبعیت کنه، یا قید پول رو بزنه و ملکش رو به خیریه بسپاره. چون محدوده بین این دو نقطه، معنای تجاری خودش رو از دست داده. چون برای خیلی از مالکان، مخصوصا اونهایی که تنها درآمدشون اجارهایه که دارند میگیرند، گرفتن مبلغی پایینتر از نرخ بازار، معادل نگرفتنشه! دقیقا مشابه وضعیت رستورانها که نه میتونند غذا رو ارزونتر بدن، و نه مشتریشون توان پرداختش رو داره. این بنبستها رو با عیاری و داشمشتیبازی نمیشه باز کرد.
کمبود مسکن و گرانی اون در ایران ربطی به کمبود مسکن و گرانی اون در هرجای دیگه دنیا نداره. در کشورهای نرمال، دولت و قانونگذار و نهادهای شهری، همه دنبال رفع این مشکل هستند، و اگه خیلی وقتها کار پیش نمیره برای اینه که با وضعیت پیچیدهای در بازار و صنعت و موانع حقوقی مواجهند. در ایران، برای حکومت هیچ اهمیتی نداره که مردم سقفی بالای سرشون دارند یا ندارند. و برعکس تمام وابستگان حکومتی و حتی مقامات اجرایی، جزیی از مافیایی هستند که از بهمریختگی و رهاشدگی این بخش از اقتصاد، سود میبره. فارغ ازینکه پیچیدگیهایی وجود داشته باشد یا نداشته باشد. تشکیلات اوباش برای جریمه بیحجابی در عرض چندماه هم قانون نوشت هم سامانه ساخت. اما بیش از چهار دههست که در محدود کردن ساخت واحدهای لوکس، عاجزه. در ترغیب انبوهسازان به ساخت شهرکهای ارزان عاجزه. در اعطای تسهیلات به پروژههای استیجاری عاجزه. نه که اینها لزوما راه حل باشند. اما سیاستهای رایج دولتهای عرفی در دنیا همینهاست. اوباش حاکم بر ایران حتی ادای اینکه سیاست تنظیم کنند هم در نیاوردند. در این شرایط تنزل دادن موضوع به منش صاحبخانه، نه تنها بیمعنی که خندهداره. وقتی همه عوامل موثر در مسئله بحرانسازند، مثل تورمهای دورقمی مزمن که مسکن رو به سنگر مالی تبدیل میکنه، و مثل بسازبفروش کردن بانکها، و مثل متمرکز کردن یک چهارم جمعیت کشور در محدوده البرز جنوبی، جوانمردی صاحبخانه هم جوابگو نخواهد بود. و همین الان هم جوابگو نیست، چون در وضعیتی قرار گرفتهایم که عملا صاحبخانه یا باید از نرخ بازار تبعیت کنه، یا قید پول رو بزنه و ملکش رو به خیریه بسپاره. چون محدوده بین این دو نقطه، معنای تجاری خودش رو از دست داده. چون برای خیلی از مالکان، مخصوصا اونهایی که تنها درآمدشون اجارهایه که دارند میگیرند، گرفتن مبلغی پایینتر از نرخ بازار، معادل نگرفتنشه! دقیقا مشابه وضعیت رستورانها که نه میتونند غذا رو ارزونتر بدن، و نه مشتریشون توان پرداختش رو داره. این بنبستها رو با عیاری و داشمشتیبازی نمیشه باز کرد.
نمیدونید «لوپ بلژیکی» دانشگاه در ایران چیه؟ من براتون توضیح میدم.
سال هفتاد و هشته. دو سال از دوم خرداد گذشته و دانشجو فکر میکنه پس از دوره خفقان رفسنجانی، نظام با فشار از پایین، که خرجش فقط پیادهروی تا محل اخذ رأی و انداختن یک کاغذ در یک صندوق بقچهپیچ بود؛ ترسید و تن به اصلاح داد! پس عقبنشینی کرده و میشه مثل بلژیک در دانشگاه تحصن و به یک مسئله در مورد آزادی بیان و شفافیت اعتراض کرد. اما نظام عقبنشینی نکرده بود و به خوابگاه حمله کرد تا نشون بده هنوز خلافت اسلام با قدرت پابرجاست. عدهای کشته شدند، و یک نفر جنازهش پیدا نشد. عدهای هم یک چشمشون رو از دست دادند. عدهای دچار تروما شدند، و عدهای دچار افسردگی. اونهایی که پول داشتند یا میتونستند بورس بگیرند، سراسیمه کارهای مهاجرت رو انجام دادند تا هرچه سریعتر ازین «خرابشده هیچ وقت درست نمیشه» خارج بشن. بقیه که یا پول نداشتند یا نمیتونستند بورس بگیرند، باید در خانه با سرکوفت پدر و مادر پنجاه و هفتی ذاتا کوندهشون مواجه میشدند که شاکی بودند چرا خودش رو قاطی سیاست کرده، و چرا کلاه خودش رو سفت نگه نمیداره! اما با همه جنگ اعصاب، چند ترم باقی مونده رو هم گذروندن و زدن بیرون. مجموعا همه با تکیه بر رتوریک ایرونی «اینم شانس ما بود» اتفاقاتی که باید باعث بیداری ملی میشد رو به عنوان «خاطرات بد اون روزهای تاریک» گذاشتن تو کمدشون و به تلاش برای درآوردن یه لقمه نون پرداختند.
ده سال بعد سال هشتاد و هشته. نه انتقال تجربهای صورت گرفته و نه یک جریان بیداری. بنابراین دانشجویان جدید بچههای بیست ساله و کمی بیشتر هستند که همهچیز رو از صفر شروع میکنند. مثلا فکر میکنند مثل بلژیک باید درباره صحت انتخابات تحصن و با طرح سوال «رأی من کو؟» به حکومت فشار وارد کرد. اون هم انتخاباتی که خودشون اجازه نظارت بر اون رو نداشتند و بنابراین ادعای تقلب رو از همون کسانی پذیرفتند که خودشون از وفاداران قدیمی نظام بودند! ازونجایی که در جریان رقابت انتخاباتی بعضی از پردهها دریده شده بود، تصور کردند نظام عقبنشینی کرده. ولی دوباره شیعیان به کوی دانشگاه حمله کردند تا ثابت کنند خلافت اسلام پابرجاست. این دفعه هم تعدادی کشته شدند، تعدادی چشمشون رو از دست دادند، و تعدادی به صورت سیستماتیک شکنجه شدند. در بین بقیه، عدهای سریعا بورس گرفتند و رفتند، و عده بیشتری «خاطرات بد اون روزهای تاریک» رو گذاشتن تو کمد.
عین همین چرخه ده سال بعد در آبان ۹۸ هم تکرار شد، اما با تلفات کمتر. چون شیعیان مشغول کارگران بودند، و بیشتر از حاشیهنشینها ترسیده بودند تا دانشجویان. ادامه لوپ همچنان در جریانه و الان در مرحله اعتراض با پوشیدن تیشرت مشکی هستیم. چون دانشجویان جدیدالورود باز دارند اینجا رو با بلژیک اشتباه میگیرند. تنها دلیل بقای لوپ بلژیکی (غیر از عقبماندگیهای ذهنی) اینه که ایرانیها توانایی روانی پذیرش اینکه نمیتونند زندگی نرمال داشته باشند رو ندارند. درست مثل کسی که بش گفتن قراره به زودی شنواییت رو از دست بدی، به جای اینکه سریعتر یادگیری علائم ارتباطی ناشنوایان رو شروع کنه، میره برای خودش هدفون میخره.
سال هفتاد و هشته. دو سال از دوم خرداد گذشته و دانشجو فکر میکنه پس از دوره خفقان رفسنجانی، نظام با فشار از پایین، که خرجش فقط پیادهروی تا محل اخذ رأی و انداختن یک کاغذ در یک صندوق بقچهپیچ بود؛ ترسید و تن به اصلاح داد! پس عقبنشینی کرده و میشه مثل بلژیک در دانشگاه تحصن و به یک مسئله در مورد آزادی بیان و شفافیت اعتراض کرد. اما نظام عقبنشینی نکرده بود و به خوابگاه حمله کرد تا نشون بده هنوز خلافت اسلام با قدرت پابرجاست. عدهای کشته شدند، و یک نفر جنازهش پیدا نشد. عدهای هم یک چشمشون رو از دست دادند. عدهای دچار تروما شدند، و عدهای دچار افسردگی. اونهایی که پول داشتند یا میتونستند بورس بگیرند، سراسیمه کارهای مهاجرت رو انجام دادند تا هرچه سریعتر ازین «خرابشده هیچ وقت درست نمیشه» خارج بشن. بقیه که یا پول نداشتند یا نمیتونستند بورس بگیرند، باید در خانه با سرکوفت پدر و مادر پنجاه و هفتی ذاتا کوندهشون مواجه میشدند که شاکی بودند چرا خودش رو قاطی سیاست کرده، و چرا کلاه خودش رو سفت نگه نمیداره! اما با همه جنگ اعصاب، چند ترم باقی مونده رو هم گذروندن و زدن بیرون. مجموعا همه با تکیه بر رتوریک ایرونی «اینم شانس ما بود» اتفاقاتی که باید باعث بیداری ملی میشد رو به عنوان «خاطرات بد اون روزهای تاریک» گذاشتن تو کمدشون و به تلاش برای درآوردن یه لقمه نون پرداختند.
ده سال بعد سال هشتاد و هشته. نه انتقال تجربهای صورت گرفته و نه یک جریان بیداری. بنابراین دانشجویان جدید بچههای بیست ساله و کمی بیشتر هستند که همهچیز رو از صفر شروع میکنند. مثلا فکر میکنند مثل بلژیک باید درباره صحت انتخابات تحصن و با طرح سوال «رأی من کو؟» به حکومت فشار وارد کرد. اون هم انتخاباتی که خودشون اجازه نظارت بر اون رو نداشتند و بنابراین ادعای تقلب رو از همون کسانی پذیرفتند که خودشون از وفاداران قدیمی نظام بودند! ازونجایی که در جریان رقابت انتخاباتی بعضی از پردهها دریده شده بود، تصور کردند نظام عقبنشینی کرده. ولی دوباره شیعیان به کوی دانشگاه حمله کردند تا ثابت کنند خلافت اسلام پابرجاست. این دفعه هم تعدادی کشته شدند، تعدادی چشمشون رو از دست دادند، و تعدادی به صورت سیستماتیک شکنجه شدند. در بین بقیه، عدهای سریعا بورس گرفتند و رفتند، و عده بیشتری «خاطرات بد اون روزهای تاریک» رو گذاشتن تو کمد.
عین همین چرخه ده سال بعد در آبان ۹۸ هم تکرار شد، اما با تلفات کمتر. چون شیعیان مشغول کارگران بودند، و بیشتر از حاشیهنشینها ترسیده بودند تا دانشجویان. ادامه لوپ همچنان در جریانه و الان در مرحله اعتراض با پوشیدن تیشرت مشکی هستیم. چون دانشجویان جدیدالورود باز دارند اینجا رو با بلژیک اشتباه میگیرند. تنها دلیل بقای لوپ بلژیکی (غیر از عقبماندگیهای ذهنی) اینه که ایرانیها توانایی روانی پذیرش اینکه نمیتونند زندگی نرمال داشته باشند رو ندارند. درست مثل کسی که بش گفتن قراره به زودی شنواییت رو از دست بدی، به جای اینکه سریعتر یادگیری علائم ارتباطی ناشنوایان رو شروع کنه، میره برای خودش هدفون میخره.
آخوند شیعه کلامی که باید از تراپیست خودش بشنوه رو به عنوان حکمت از بالای منبر به دیگران ارائه میده. کار تراپیست اینه که از لحاظی روحی آمادهت کنه که واقعیت رو به آغوش بکشی، و این کار رو به آرامی انجام میده تا پسش نزنی. تراپیست آخوند هم قاعدتا باید بش بگه «آره.. مردم کلام اهل بیت رو میپذیرند.. معلومه که میپذیرند.. چرا نپذیرند؟ فقط شرایطش باید مهیا بشه». این چیزیه که باید خودشون دو تا بشنوند و از اتاق بیرون نره. ولی آخوند متوجه نیست چطور تراپی کار میکنه و هرچی از تراپیست شنید رو میاد بیرون میگه.
پرستشکنندگان غیرروس تانکهای روسیه (البته نه به معنی آبجکتیوش، چون حتی مدرنترینشون هم در برابر نمونههای غربی، و حتی اخیرا آسیایی، حرفی برای گفتن ندارند، بلکه به معنی شیفتگی نسبت به هر غلطی که روسیه بکند) که در فضای وب به «تانکی» معروفند، گونههای جدیدی نیستند. بلکه به قدری قدمت دارند که جورج اورول در پایان جنگ جهانی دوم یعنی در سال ۱۹۴۵ دربارهشون نوشت. و این رو نه یک نمونه ایزوله، بلکه چیزی مشابه یک بیماری واگیردار معرفی کرد و اسمش رو «ناسیونالیسم منفی» گذاشت، و برای مثال بارزتر عدهای از هموطنان خودش رو ذکر کرد، که با اینکه علاقهای نداشتند آلمان برنده جنگ بشه، ازینکه هواپیماهای انگلستان سقوط کنه هم خوشحال میشدند!
اورول ناسیونالیسم نگاتیو رو در برابر ناسیونالیسم متعارفی قرار میده که نمونه وطنیش در انگلیسیهایی بود که با هیچ حرف حسابی قبول نمیکردند که امپراتوری بریتانیا قدرت سابقش رو از دست داده، و دیگه یه قدرت جهانی نیست. اورول نه تنها هر دو رو نوعی بیعقلی میدونه، بلکه اونها رو ضداخلاق معرفی میکنه. چون ناسیونالیستی که انگلستان رو امپراتوری خوبیها! میبینه، اگه سربازان انگلیسی تو جبهه مرتکب جنایت شدند یا نادیده میگیره یا توجیهش میکنه. و ناسیونالیست نگاتیو، چون کشور خودش رو چشمه بدیها میبینه، برای شکست خوردنش هورا میکشه چون با اشرار برابر قرارش میده، در حالی که برابر نیستند، و بهتره که برنده جنگ اونها باشند. به عقیده اورول اینکه از چرچیل یا ملکه یا اصلا کل انگلوساکسونها خوشت نمیاد، نباید باعث بشه به راحتی اون رو با هیتلر یکی کنی، و برات فرق نکنه که کدومشون برنده بشه. چون از منظر اخلاقی و انسانی مهمه که کدومشون برنده بشه. وقتی این فرق کنار گذاشته میشه، یعنی منظر اخلاقی و انسانی دیگه در محاسبه وجود نداره.
البته اورول یک شعبه دیگه رو هم اضافه میکنه و اون ناسیونالیستهایی هستند که طرف خوب رو طرف قدرتمندتر میدونند، و ضداخلاق بودن این یکی کاملا واضحه؛ و سپس نتیجه میگیره که اگه جزییات رو کنار بگذاریم انواع ناسیونالیسم رو میشه یک قدرتپرستی ضدعقلانی تعریف کرد. یعنی همزمانی که در اون، قدرت به ارزش اصیل تبدیل شده، فقط کسانی که عقلشون درست کار نمیکنه میپذیرنش، چون مستلزم فرو رفتن در توهماته.
اما دیگه فراتر ازین نمیره و توضیح نمیده که چرا میلیونها نفر دچار چنین بیعقلی هستند که یا در توهم «ما خیلی قدرتمندیم، مثل قدیما» غرق میشن، یا گرفتار جنون خاصی میشن که برای دیکتاتورهای آدمکش آرزوی موفقیت و سرافرازی کنند!
🔽
اورول ناسیونالیسم نگاتیو رو در برابر ناسیونالیسم متعارفی قرار میده که نمونه وطنیش در انگلیسیهایی بود که با هیچ حرف حسابی قبول نمیکردند که امپراتوری بریتانیا قدرت سابقش رو از دست داده، و دیگه یه قدرت جهانی نیست. اورول نه تنها هر دو رو نوعی بیعقلی میدونه، بلکه اونها رو ضداخلاق معرفی میکنه. چون ناسیونالیستی که انگلستان رو امپراتوری خوبیها! میبینه، اگه سربازان انگلیسی تو جبهه مرتکب جنایت شدند یا نادیده میگیره یا توجیهش میکنه. و ناسیونالیست نگاتیو، چون کشور خودش رو چشمه بدیها میبینه، برای شکست خوردنش هورا میکشه چون با اشرار برابر قرارش میده، در حالی که برابر نیستند، و بهتره که برنده جنگ اونها باشند. به عقیده اورول اینکه از چرچیل یا ملکه یا اصلا کل انگلوساکسونها خوشت نمیاد، نباید باعث بشه به راحتی اون رو با هیتلر یکی کنی، و برات فرق نکنه که کدومشون برنده بشه. چون از منظر اخلاقی و انسانی مهمه که کدومشون برنده بشه. وقتی این فرق کنار گذاشته میشه، یعنی منظر اخلاقی و انسانی دیگه در محاسبه وجود نداره.
البته اورول یک شعبه دیگه رو هم اضافه میکنه و اون ناسیونالیستهایی هستند که طرف خوب رو طرف قدرتمندتر میدونند، و ضداخلاق بودن این یکی کاملا واضحه؛ و سپس نتیجه میگیره که اگه جزییات رو کنار بگذاریم انواع ناسیونالیسم رو میشه یک قدرتپرستی ضدعقلانی تعریف کرد. یعنی همزمانی که در اون، قدرت به ارزش اصیل تبدیل شده، فقط کسانی که عقلشون درست کار نمیکنه میپذیرنش، چون مستلزم فرو رفتن در توهماته.
اما دیگه فراتر ازین نمیره و توضیح نمیده که چرا میلیونها نفر دچار چنین بیعقلی هستند که یا در توهم «ما خیلی قدرتمندیم، مثل قدیما» غرق میشن، یا گرفتار جنون خاصی میشن که برای دیکتاتورهای آدمکش آرزوی موفقیت و سرافرازی کنند!
🔽
ازونجایی که هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب تابان نیست، همه چیزهایی که اورول در جنگ جهانی دوم دید رو ما هم داریم میبینیم. فقط با این فرق که به موهبت اینترنت و شبکههای اجتماعی، حجم نجومی پیدا کرده. و اینطور نیست که اینترنت فقط بازتابدهنده باشه، بلکه خودش به عنوان کارخانه بازتولید رتوریک عمل میکنه و خروجیش روی دنیای واقعی افکت داره. کمااینکه در ترکیه میبینیم رتوریک ناسیونالیستی از داخل توعیتر میاد بیرون و به رفتار انتخاباتی تبدیل میشه (البته همچنان فضای فیزیکی هژمونی خودش رو داره. ۷۵ درصد جیدیپی اقتصاد ترکیه در مناطقیه که به رقیب اردوغان رأی دادند. اما نتونستند برنده بشن).
اورول آدمی نبود که خیلی کتب مقدس رو جدی بگیره، ولی اگه قرار بود درباره بیعقلی فلهای کامنتی اضافه کنم به شکلی که تورات از اجتماع بشری ترسیم میکنه ارجاع میدادم، که به طور کاملا پوشیده و غیرمستقیم این پیام رو میده که مردم دور هم جمع شدند تا سلطهگر باشند! به عبارتی سلطهگری یک بلا نبود، یک هدف بود. پیامبر، به عنوان سلطهستیز یا باید با شهر، به معنی تمدن، جایی که جامعه شکل گرفته، مقابله میکرد، یا اینکه شهر خودش رو میساخت. در قدیم شهر، نتیجه سلطه خودش رو مستقیم دریافت میکرد: امنیت، مالیات، یکدستسازی. بنابراین هرکس با منطق سلطه یک ارتباط نزدیک داشت. ممکن بود درباره بضاعت دشمن دچار اشتباه بشن، اما درباره بضاعت خودشون دچار توهم نمیشدند. اینکه مردم یک کشور قوای خودشون رو یک ببر ببینند، و سپس کشف کنند که کاغذی بوده، یک پدیده مدرنه. چون ارتباط فیزیکی فرد با سلطه قطع شده. چون دولت مدرن واسطهست. انگلیسیای که خوشحال میشد هواپیمای انگلیسی سقوط کنه، از سقوطش متضرر نمیشد، یا لااقل فکر میکرد که متضرر نیست، و کسی که از فرانسه برای موسولینی هورا میکشید، دولت ایتالیا رو منتفع میدید، و کاری به نفع مردم ایتالیا نداشت. بنابراین به نظر من ناسیونالیسم هواداری دولتهاست، نه برداشت کالکتیو یک ملت از خودش یا یک ملت دیگه. الان کسانی که برای ارتش متجاوز روسیه آرزوی موفقیت دارند، هوادار دولت روسیه هستند، و مردم روسیه جایگاهی تو ذهنشون نداره.
اینکه این هواداری چرا شکل میگیره به این مربوطه که دولتها، خدایان دوران جدید هستند. هزاران سال پیش هم هر شهر رو با بتش میشناختند. بت موجودی است که سلطه به او تفویض میشه. یعنی همه سلطهطلبی خود را جمع میکنند میریزند توی یک کاسه، و اون کاسه رو میدن دست بت. اینکه ابراهیم رو در آتش انداختند برای همین بود که کاسه رو از دست بت شهر انداخت.
بنابراین من این طور مسئله رو توضیح نمیدم که ناسیونالیست عقل ندارد. بلکه میگم همون عقلانیتی پشت ناسیونالیسم قرار داره که همیشه پشت بتپرستی قرار داشته.
فکر نکنم لازم باشه یادآوری کنم که هیچ پیامبری موفق نشد ملتی رو علیه بتپرستی «متقاعد» کنه. بلکه شهر، وقتی تسلیم شد که در برابر یک شهر قویتر قرار گرفت. به همون ترتیب ناسیونالیست هم متقاعد نخواهد شد که دست از بتش برداره. مگه اینکه کاری کنی بتش تحقیر بشه. تنها دلیلی که موسی موفق شد مردم رو از سلطه فرعون نجات بده این بود که تونست کاری انجام بده که فرعون نمیتونست. و گرنه کسی اهمیت نمیداد داره چه حرفهای حقی میزنه. خودش هم اون سمت آب فهمید که از اول کسی اهمیت نمیداده.
اورول آدمی نبود که خیلی کتب مقدس رو جدی بگیره، ولی اگه قرار بود درباره بیعقلی فلهای کامنتی اضافه کنم به شکلی که تورات از اجتماع بشری ترسیم میکنه ارجاع میدادم، که به طور کاملا پوشیده و غیرمستقیم این پیام رو میده که مردم دور هم جمع شدند تا سلطهگر باشند! به عبارتی سلطهگری یک بلا نبود، یک هدف بود. پیامبر، به عنوان سلطهستیز یا باید با شهر، به معنی تمدن، جایی که جامعه شکل گرفته، مقابله میکرد، یا اینکه شهر خودش رو میساخت. در قدیم شهر، نتیجه سلطه خودش رو مستقیم دریافت میکرد: امنیت، مالیات، یکدستسازی. بنابراین هرکس با منطق سلطه یک ارتباط نزدیک داشت. ممکن بود درباره بضاعت دشمن دچار اشتباه بشن، اما درباره بضاعت خودشون دچار توهم نمیشدند. اینکه مردم یک کشور قوای خودشون رو یک ببر ببینند، و سپس کشف کنند که کاغذی بوده، یک پدیده مدرنه. چون ارتباط فیزیکی فرد با سلطه قطع شده. چون دولت مدرن واسطهست. انگلیسیای که خوشحال میشد هواپیمای انگلیسی سقوط کنه، از سقوطش متضرر نمیشد، یا لااقل فکر میکرد که متضرر نیست، و کسی که از فرانسه برای موسولینی هورا میکشید، دولت ایتالیا رو منتفع میدید، و کاری به نفع مردم ایتالیا نداشت. بنابراین به نظر من ناسیونالیسم هواداری دولتهاست، نه برداشت کالکتیو یک ملت از خودش یا یک ملت دیگه. الان کسانی که برای ارتش متجاوز روسیه آرزوی موفقیت دارند، هوادار دولت روسیه هستند، و مردم روسیه جایگاهی تو ذهنشون نداره.
اینکه این هواداری چرا شکل میگیره به این مربوطه که دولتها، خدایان دوران جدید هستند. هزاران سال پیش هم هر شهر رو با بتش میشناختند. بت موجودی است که سلطه به او تفویض میشه. یعنی همه سلطهطلبی خود را جمع میکنند میریزند توی یک کاسه، و اون کاسه رو میدن دست بت. اینکه ابراهیم رو در آتش انداختند برای همین بود که کاسه رو از دست بت شهر انداخت.
بنابراین من این طور مسئله رو توضیح نمیدم که ناسیونالیست عقل ندارد. بلکه میگم همون عقلانیتی پشت ناسیونالیسم قرار داره که همیشه پشت بتپرستی قرار داشته.
فکر نکنم لازم باشه یادآوری کنم که هیچ پیامبری موفق نشد ملتی رو علیه بتپرستی «متقاعد» کنه. بلکه شهر، وقتی تسلیم شد که در برابر یک شهر قویتر قرار گرفت. به همون ترتیب ناسیونالیست هم متقاعد نخواهد شد که دست از بتش برداره. مگه اینکه کاری کنی بتش تحقیر بشه. تنها دلیلی که موسی موفق شد مردم رو از سلطه فرعون نجات بده این بود که تونست کاری انجام بده که فرعون نمیتونست. و گرنه کسی اهمیت نمیداد داره چه حرفهای حقی میزنه. خودش هم اون سمت آب فهمید که از اول کسی اهمیت نمیداده.
عهد عتیق که خیلی سنگینه.. بذار فقط از یک قصه ساده استفاده کنم. به امام شیعه، همونی که نمیدونست کبد چطور کار میکنه ولی به همه رژیم غذایی میداد، گفتن یه کاری برای خلیفه انجام بده. گفت من یه ب براش روی کاغذ نمینویسم! نمیخوام حتی به اندازه استفاده از جوهری که برای نوشتن حرف ب لازمه، از من بش خیر برسه!
فکر میکنی اگه مردم ایران این منش رو به عنوان کد رفتاری میپذیرفتند، الان کشورت هنوز دست گروگانگیرها بود؟ تو به همین یکی فکر کن، برجکها با من.
فکر میکنی اگه مردم ایران این منش رو به عنوان کد رفتاری میپذیرفتند، الان کشورت هنوز دست گروگانگیرها بود؟ تو به همین یکی فکر کن، برجکها با من.