Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
توی «دیگه تموم شد» دو تا فرض خوابیده. فرض اول: حکومت دیگه کاری با بچه‌م/همسرم نداره. فرض دوم: بچه‌م/همسرم بم قول داده چیزی نمیگه که حکومت کاری باش داشته باشه.
فرض اول از روی خوش‌خیالیه، و فرض دوم از روی سلطه‌گری خانواده.
بین هر دو غوطه‌وریم.
در توعیت مورد اشاره با اعدام مخالفت شده، و به بی‌اعتبار بودن قوه قضاییه جمهوری اسلامی اشاره شده، و به ضد حقوق بشر بودن اعترافات تلویزیونی. این عزیزان ترکش خورده با این موارد مشکل دارند؟
البته دارم سوال بیجایی می‌پرسم از کسانی که هنوز فاند گرفتن رو معادل روسپیگری می‌دونند.
Forwarded from Anarchonomy
سال ۱۴۰۱ هم گریه خواهید کرد، خواهید خندید، امیدوار خواهید شد، افسرده خواهید شد، ذوق خواهید کرد، تو ذوق‌تون زده خواهد شد، بیمار خواهید شد، درمان خواهید شد، پول به دست خواهید آورد، پول از دست خواهید داد. اما به صورت کلی بگای سگ خواهید رفت، بدون اینکه متوجه باشید.
و چون متوجه نیستید، سال نو مبارک.
می‌پرسند مطالعه رو از کجا شروع کنیم؟
اگه در حال پرسش هستید که از کجا شروع کنید یعنی هنوز اراده مطالعه رو پیدا نکردید.
به شما گفتند دانستن، نیاز به عطش داره. اما عطش که جهت و قبله نداره.
قبل از تلاش برای دانستن بیشتر، باید اتفاق درونی دیگه‌ای افتاده باشه. باید خودت، خودت رو به چالش کشیده باشه. و اینه که جهت هم میسازه، و اراده برای دانستن بیشتر هم خلق می‌کنه.
تمام کسانی که در نادانی غرق شده‌اند، کسانی بوده‌اند که خودشون رو به چالش نکشیده بودند. اون بیرون هیچ کتابی برای کسی که چالشی نداره، وجود نداره. و برای کسی که درگیر چالشه، اون بیرون پر از کتابه.
شهوت مدرن «مانیتورینگ همه‌چیز» که به افزایش نجومی تقاضا برای دوربین‌های مداربسته منجر شده، آخرش به نفع عکاسی هم تموم میشه. سونی همیشه در جلو بردن پهنای باند پیشتاز بوده، یا سعی کرده باشه. تو اینترفیس جدیدش برای انتقال دیتا از سنسور به پردازشگر، با مقدار خیلی کمتری از سیم‌کشی به ۳۰ گیگابیت در ثانیه رسیده، که قابل افزایش به ۶۰ گیگ هم است. افکت جانبی این سرعت‌ها اینه که کل دیتای هر فریم رو میشه با سرعت بیشتری جمع کرد. در حال حاضر شاتر الکترونیکی مثل پرده عمل می‌کنه و پیکسل‌ها رو ردیف به ردیف میخونه. با ۳۰ گیگابیت ظرفیت سرعت، میشه یک سنسور با رزولوشن ۸کا رو با سرعت یک ششصدم ثانیه اسکن کرد، که یعنی سریعتر از سریعترین شاترهای مکانیکی.
خیلی از اینفوگرافی‌ها میس‌اینفوگرافی هستند. و اگه طراح بدونه داره چیکار می‌کنه، دیس‌اینفوگرافی هستند. اینجا هم وانمود شده یک بانک ۲۲۰ میلیارد دلاری رو نجات دادیم، یعنی ۲۲۰ میلیارد دلار خرج کردیم تا بانک رو زنده کنیم! و با این پول میشد انقدر مدرسه ساخت، انقدر صدقه داد، انقدر دندون پر کرد، انقدر نوار بهداشتی رایگان هدیه داد به زنان‌. در حالی که کلا یک جور دیگه کار می‌کنه. در مواردی، در طی بیل‌اوت کردن یک بانک، یه چیزی هم گیر خزانه عمومی میاد.
بعد از مخاطب ابتدایی که مردم کم‌اطلاع خود اون کشور مبدأ هستند، مقصد دوم و بلافاصله این میس‌اینفو، مخاطب جهان‌سومیه. که ذهن پرورش‌یافته‌ش توسط منبر و تلویزیون، در معرض مجموعه‌ای ازین‌ها قرار داشته و برداشت کلیش اینه که: «اینها پول زیاد دارن ولی سرمایه‌داران‌شون نمیذارن خرج مردم عادی بشه. این چیزیه که خودشون هم میگن!».
این زن آنارشیست در جریان دزدی کیفش جان خودش رو از دست داد. دزدها هنوز فراری‌اند، اما خانواده و دوستان قربانی از سیستم قضایی میخوان اگه هم پیداشون کرد با زندان مجازات‌شون نکنه، چون طبق عقاید آنارشیستی این زن، زندان خشونت سازمان‌یافته دولت علیه آدم‌هاست. حالا محافظه‌کاران اغلب مذهبی این رو سوژه کردن که «خانوم آنارشیست گرفتار همون چیزی شد که تبلیغش رو می‌کرد». که یه جور معادل‌سازی برای اون احمق‌های لیبرالیه که میرن پاکستان تا ثابت کنند یک کشور عادیه اما همونجا بشون تجاوز میشه.

اینکه چطور میشه بین گزاره «خشونت فقط در لحظه دفاع مشروعه، و نه بعد ازون» و «عدم تحمیل هزینه به خلافکار تعداد بیشتری از مردم رو به جمع قربانیان اضافه می‌کنه» تعادل برقرار کرد یک بحث فلسفی مفصله؛ اما سوژگی این خبر برای محافظه‌کار مذهبی جنبه فلسفی اون نیست. اون فقط دنبال اینه که ثابت کنه روش امپراتورها درست بود. خیلی ازین‌ها از مدرنیسم کینه دارند و دلیلش رو خنجری که در قلب مسیحیت فرو کرد می‌دونند. اما در واقع اشک تمساحه. در واقعیت امر، اینا دلشون برای شارلمان تنگ شده. و گرنه یک مسیحی قاعدتا نباید طرفدار اعدام و داغ و درفش می‌بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه بخوام خنده‌دارترین ویدئو که در یک سال گذشته دیدم رو انتخاب کنم این رو با فاصله در جایگاه اول قرار می‌دادم.
در اینستاگرام و تیک‌تاک رودی به بزرگی آمازون از مهملات فنی گمراه‌کننده جریان داره. طوری که وقتی به عنوان کسی که به اون موضوع فنی تسلط بیشتری داری، پست و کامنت‌هاش رو می‌بینی حالتی پیامبرگونه بت دست میده که بگذار عصای خود بر زمین بکوبم تا افعی شود ‌و همه مارهای فیک این ساحران پرمخاطب را ببلعد! اما عملا فایده‌ای نداره و باید فقط عبور کنی.
اما مهملات شامل موضوعات غیرفنی هم میشه. در یکی ازون‌ها که ویوی بالایی هم داره، و پیام‌های «حق گفتی» دریافت کرده، میگه علت اینکه مردان میرن سراغ دختران کم سن و سال، ظاهرشون نیست چون این روزها دیگه زن چهل ساله رو هم ممکنه با دختر هجده ساله اشتباه بگیری. علتش اینه که سر بچه هجده ساله رو راحت‌تر میشه شیره مالید!
یکی از مهارت‌های آدم تحصیلکرده باید این باشه که بتونه بدیهیات رو از چیزهایی که نیاز به بررسی دقیق دارند تفکیک کنه. که نمی‌تونند اخیرا. اینکه در بین کتاب‌ها، کتاب‌هایی هم هست که مزخرفند، بدیهیه. لازم نیست تک تک کتاب‌های نوشته شده دنیا رو بخونی تا این بت اثبات بشه. بدیهی رو از طبیعتش میشه شناخت. طبیعت تألیف کتاب اینه که هر دانا و نادانی میتونه تألیف کنه. پس باید توقع داشت که نادان‌های زیادی کتاب بنویسند. اما راحت‌تر بودن شیره‌مالیدن سر دختر هجده ساله، بدیهی نیست. باید تحقیق و بررسی بشه. طراحی روش تحقیقش هم اصلا کار آسونی نیست. چون فریب‌خوردن یک پروسه شیمیایی نیست که بتونی در لابراتوار تکرارش کنی. دامنه افراد مورد مطالعه هم خیلی بزرگه، چون دوره با دوره، و جغرافیا با جغرافیا، و فرهنگ با فرهنگ فرق داره. پس بدون مطالعه دقیق، که تقریبا وجود نداره، نمیشه حکم کلی داد.
چیزی که آدم فریب‌خورده رو در تله میندازه ندانستن چیزهاییه که آدم فریبکار اون‌ها رو از قبل میدونسته. این دانستن‌ها، به صورت اتوماتیک با افزایش سن روی سر آدم نمی‌ریزند. شاید دختر هجده ساله در معرض تجربیاتی بوده باشه که به اندازه کافی بداند، و زن چهل ساله در حبابی مانده باشه که هنوز خیلی چیزها رو نداند.
این ادعا که سراغ ما سن بالاترها نمیان چون سر ما رو نمیشه شیره مالید، یک اعتماد به نفس کاذب در این زنان ایجاد می‌کنه که از قضا آسیب‌پذیری‌شون رو بیشتر خواهد کرد. و خاصیت شبکه اینه که این برداشت‌ها به سرعت سرایت پیدا می‌کنند.
موش شهری مرکزنشین امپراتورپرست فاشیست، هیچوقت نمیتونه از جمله «به من مربوط نیست» استفاده کنه. برای هرچیزی در عالم که در محدوده مرز امپراتوری محبوبش باشه، برنامه‌ای رو لازم میدونه که در مرکز طراحی شده باشه. بنابراین یک چالش محلی رو چالش مرکز حساب می‌کنه، و میگه مرکز که نمیتونه حل کنه، پس حل شدنی نیست!
در اینکه امپراتوری، صادرکننده حقیقته، بین ایرانشهری و منتظران ظهور تفاوتی نیست. هر دو توافق دارند که وقتی حقیقت از مرکز صادر میشه، شدنی‌ها و نشدنی‌ها، ممکن‌ها و ناممکن‌ها رو هم مرکز تعیین می‌کنه.
حتی اگه حداقل دستمزد ۱۵ میلیون می‌شد، که دولت اسلامی اون رو یک مأموریت غیرممکن تلقی می‌کنه، با نرخ فعلی ارز، دستمزد هر ساعت کمتر از ۲ دلار در می‌اومد. بنگاه تولیدی که در سال ۲۰۲۳ نمیتونه از پس دستمزد ۲ دلاری بربیاد، در واقع بنگاه تولیدی نیست. سربازخانه‌ست. و توی سربازخانه نباید بری با سرگرد و سرهنگ جلسه بذاری که کیفیت غذا رو بهتر کنند. چون ارتش چرا نداره. که اگه هم دعوتت کنند برای جلسه، برای اجرای تئاتره.

https://t.me/anarchonomy/12231
بذارید این ادعای کلیشه‌ای رو اصلاح کنم: شوک نیکسون در اصل موضوع تغییری ایجاد نکرد. در سیستم پشتوانه طلا هم، همه‌چی بند اعتبار دولت بود. متأسفانه هی تکرار می‌کنند که الان دولت از هیچ پول تولید می‌کنه، و اصطلاح
Out of thin air
رو استفاده می‌کنند. ولی اگه بخوای اینطوری به ساز و کارش نگاه کنی، در سیستم طلا هم همین بود. اینکه وقتی دلار ببری بانک چقدر باید طلا بت تحویل بدهند هم
Out of thin air
بود. مثال؟ دقیقا همین که یک روز صبح رییس‌جمهور آمریکا از خواب پا شد گفت تا دیروز به ازای ایکس دلار شما یک گرم می‌دادیم، از امروز به ازای ۲ ایکس دلارتون، یک گرم میدیم. همینه که هست.
به دیگران نباید برنامه داد. وقتی همینو میخواد، باید بذاری همینو بخواد. الان مثل قدیم نیست که صحنه عمومی فقط برای شجاعان رزرو شده باشه. الان میشه به ابتلا به ترس و ضعف افتخار کرده و حتی پزش رو داد.
تو یه دوره‌ای تهران تو قلمرو صفاریان بود، و قم تو قلمرو خلیفه عباسی. شاید مشکلات امروز از همون جا شروع شده باشه.

#لبخند_شبانه
خرس‌های گنده رو می‌بینی، چه خرس از لحاظ سن و سال، و چه خرس از لحاظ تحصیلات و معلومات، که عین کودکان رفتار می‌کنند. از یک طرف خرس گنده‌هایی که دارند ادعا می‌کنند سیستم بانکی فعلی عامل همه بدبختی‌هاست و به زودی همه‌مون غرق میشیم، و از طرف این خرس گنده‌ها که میگن هر چیز خوبی که الان داریم مدیون سیستم بانکی فعلیه، حتی خدمات درمانی!

بخش بزرگی از رفاه امروز مدیون انرژی ارزانه. شما میتونی مجروحت رو با هلی‌کوپتر به بیمارستان بفرستی، چون سوخت فسیلی داریم. نه فقط برای اینکه باکش رو میشه در سه دقیقه پر کرد و با همون باک پونصد کیلومتر پرواز کنه. روی خود شرکت هلی‌کوپترسازی هم تونستیم سرمایه‌گذاری کنیم چون انرژی ارزان و در دسترس داشتیم که خودش از زیر زمین میجوشید بیرون.‌ بانکداری ذخیره کسری، ذاتا محرک ریسک پذیری کارآفرینان نیست‌. میتونه محرک‌شون باشه، و میتونه نباشه. همونطور که بارها و بارها کارآفرین رو ول کرد و رفت سراغ املاک و سهام شرکت‌های کهنه.
بزرگترهامون رو زیادی جدی گرفتیم. اونا خام‌تر ازونی بودند که بتونند بفهمند تمیز کردن توالت در کشور نرمال، آینده‌سازتره.
خریت‌های بزرگ آدم رو متواضع می‌کنه، چون همیشه یه پلاک روی مغزش نصب شده که روش نوشته «این مغز یک روزی چاله‌ای که به بزرگی یه زمین فوتبال بود و جلوش بود رو ندید». و نمیتونی اون پلاک رو بکنی بندازی دور. هربار که میخوای حس کنی باهوشی، چشمت میفته به اون پلاک‌، حتی اگه هیچ‌کس غیر از خودت ازش خبر نداشته باشه.
مثل من، به عنوان یک زره ضد غرور بش نگاه کن.
جامعه بسته که هیچ وقت اجازه خوداصلاحی نداشته، در درازمدت به یک جامعه آزاررسان و آزاردوست تبدیل میشه. جامعه روسیه هم آزاررسانه. دنیای بیرون، نمود فیزیکی و مکانیکیش رو با کشورگشایی و توسعه‌طلبی و تجاوز نظامی و نسل‌کشی می‌بینه، اما واقعیت اینه که تک تک افراد این جامعه در دریایی از آزار شنا می‌کنند. مادر بدون هیچ دلیلی دخترش رو آزار میده، پدر بدون هیچ دلیلی پسرش رو آزار میده. کارفرما بدون هیچ دلیلی کارگر رو آزار میده. پلیس بدون هیچ دلیلی مهاجر فصلی رو آزار میده‌. حتی یک یگان ارتش، یک یگان دیگه همون ارتش رو آزار میده. آزار همجنسگرا، مخالفت با همجنسگرایی نیست. همجنسگرایی یک بهانه برای آزاررساندنه. این‌ها حتی قابلیت این رو دارند که یک فضانورد رو هم تحقیر کنند. چون هیچ چیز نیست که نشه ازش برای آزاردادن استفاده کرد. امکان نداره در جامعه روسیه زنده باشی و در زندگیت چیزی وجود نداشته باشه که بهانه‌ای نشه برای اینکه آزارت بدن. اگه با بعضی رفتارهای استالین مخالف بودند، برای این نبود که با آزار بی‌معنی مخالف بودند. برای این بود که معتقد بودند این آزاررسانی باید به سمت بهتری هدایت می‌شد. سر اینکه اعدام فله‌ای باید گریبان چه گروه‌هایی رو بگیره اختلاف داشتند. در داخل حزب حرف یواشکی خیلی‌ها این بود که چرا این اعدام‌ها رندومه.‌ وقتی این فرهنگ تثبیت میشه، اوباش ادعا می‌کنند اگر غیر ازین باشیم، دیگه روسیه‌ای وجود نخواهد داشت. اگه نزنیم و نکشیم و با خاک یکسان نکنیم و با همه و حتی همدیگه مثل سگ برخورد نکنیم، دیگه روسیه‌ای وجود نخواهد داشت. هربار روشنفکرانی میخواستن لب تر کنند که بگن روسیه میتونه یه جور دیگه باشه، زندگیش رو به آتش کشیدند. هنوز هم همون کارو می‌کنند اگه خدای نکرده پیش بیاد.

جامعه ایران هم در مراتبی ضعیف‌تر، ولی از همون جنس، یک جامعه آزاررسان شده. از آزار بلوچ گرفته تا آزار دستفروش. از آزار کارگر تا آزار مصرف‌کننده. برای همه مسجل شده که باید آزار ببینند، و انتخاب در اینه که کدوم یکی از پکیج‌های آزار رو ترجیح بدن. به اینکه با لاتاری ایران‌خودرو آزار ببینند، یا با قمار ارزی بانک مرکزی. و این به چنان عادت عمیقی تبدیل شده که اگه آزار به دلایلی، از جمله بی‌عرضگی حکومت، موقتا تعطیل بشه، احساس نگرانی می‌کنند: چرا بی‌حجاب آزار نمی‌بیند؟ چرا قاچاقچی تلویزیون آزار نمی‌بیند؟ چرا موبایل فروش آزار نمی‌بیند؟ این به یک اعتقاد تبدیل شده که بدون تداوم آزار، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد! در واقع خود آزار، اصالت پیدا کرده. در همین چارچوب، رویاهای آزاررسان شکل پیدا کرده‌اند، که موجودیت ایران بشون سنجاق شده. به این معنی که اگر رویای ایکس محقق نشود، دیگر ایرانی وجود نخواهد داشت. یه عده رویاشون اینه که ایران کشور امام زمان باشه. اون هم فقط امام زمانی که توسط فرقه خودشون تعریف شده، و اگه غیر ازین بشه دیگه ایران بدرد نمیخوره! یه عده رویاشون اینه که ایران دوباره با سلطنت بیعت کنه، و اگه نکنه دیگه ایران بدرد نمیخوره! یه عده رویاشون اینه که همه ایرانی‌ها آتئیست بشن، و اگه نشن دیگه ایران به درد نمیخوره! یه عده رویاشون اینه که مثل چین همه‌چیز از مرکز کنترل بشه، و اگه غیر ازین بشه، دیگه ایران بدرد نمیخوره، یا اصلا دیگه ایرانی وجود نخواهد داشت که بدرد بخوره یا نخوره! و هر کدوم این‌ها برای تحقق این رویا، یک سری از آزاررسانی به دیگران رو مشروع و لازم در نظر می‌گیرند. کلا هیچ آپشنی برای ایران آینده تو ذهن‌شون وجود نداره که در اون آپشن، آزار وجود نداشته باشه.

اینطور نیست که جامعه بسته تکون نخوره. میتونه دنده عوض کنه، یا برگرده دمر بخوابه. از منظر روزنامه‌نگار، اینا تحولاته. ولی در واقع نیست. تحول وقتی استارت میخوره که ملت بتونند خودشون رو از بالا ببینند، تا بفهمند که دارند چه غلطی می‌کنند.
بعد از متوکل، برای خلافت بین پسراش و پسرعموشون دعوا شد. پسرعموئه رفت بغداد و عرب‌ها طرفش رو گرفتن. پسرها تو سامرا بودن و ترک‌ها طرف‌شون بودن. نزدیک یکسال جنگ و درگیری بود تا اینکه سامرا برنده شد. که یعنی ترک‌ها برنده شدن. کلی نکته نظامی سیاسی داره این جنگ، حوصله داشتید برید دنبالش.
اما یه تیکه‌ش خیلی به دوره خلافت اوباش شیعه در دوران ما شباهت داره. وقتی بغداد محاصره شده بود و همه‌چی داشت به باد میرفت، نظامی‌ها ریختن جلوی کاخ خلیفه گفتن حقوق‌ها رو زیاد کن!
امشب فقط پایان یک سال تقویمی نبود. امشب پایان یک نبرد بود. بازار شلوغ و خیابان‌های تسخیرشده توسط دست‌فروش‌ها، یک موج انسانی ساخته بود که زن‌ها با درجات مختلفی از پوشش در اون حضور داشتند. هوس اوباش حکومتی در این بود که این ازدحام رو رنگ دلخواه بزنند و به جای «مردم اهمیتی به انقلاب نمیدهند» بفروشند، اما خود این ازدحام تابلوی انقلاب شد. همون چیزی که می‌گفتند خطرناکه اتفاق افتاد، و آب از آب تکان نخورد. مرد و زن شل حجاب و بی‌حجاب داخل مغازه‌ها و پاساژها و پیاده‌روها، میلولیدند و آب از آب تکان نخورد. که شاید حتی بعضی‌ از زن‌ها هم فهمیده باشند مرد ایرانی، اونطور که به نظر می‌رسید خاردار نیست. جنگ هنوز ادامه داره، چون از جنبه حقوقی هیچ اتفاقی نیفتاده. تا یک نظام حقوقی نصب نشه که در اون همه برابر باشند و کسی اجازه و جرئت تحمیل عقایدش به دیگران رو نداشته باشه، جنگ ادامه داره. اما از جنبه عقیدتی، نبرد تمام شده. زن چادری که به همراه دختر بی‌حجابش برای خرید اومده، که حتی شال اطمینان هم دور گردنش نیست، علامت زد و خوردهاییه که در خونه جریان داشته، و پنجاه و هفتی باخته (نمونه‌های دیگه‌ای هم هست که چون فقط در شهر من آنلاک شده، فاکتور می‌گیرم. مثل مرد ریشو و پیشونی پینه‌دار و پیرهن روی شلواری، که یقه و سینه همسرش کاملا بازه. کرج تو یه لیگ دیگه‌ست، و به این واقفم). هشتاد درصد مذهب درباره مارکتینگه، و اگه بد بازی کنی، بد میبازی. و پنجاه و هفتی هیچ‌وقت عرضه خوب بازی کردن رو نداشت.
وضعیت خیابان ممکنه نوسان داشته باشه، اما شیب خانه رو دیگه نمیشه برگردوند. شیبی دیگه به نفع مرد سنتی نیست. و مثل هر نبرد تمام شده‌ای، بعضی از جنازه‌ها بعدا از زیر خاک بیرون خواهد زد. همه بچه‌مذهبی‌ها سفر ذهنی‌شون رو مکتوب نمی‌کنند. اون‌هایی که امسال خودشون رو کشیده بودند کنار، سال نود و هشت چیزهایی دیده بودند. و کناره‌گیری بچه‌مذهبی‌هایی که امشب مردم رو دیدند، مدتی بعد بروز خواهد کرد. دستگاه استالینی، برای حفظ حباب خودی‌ها تمام تلاشش رو خواهد کرد، اما جلوی چشم هر طرفداری رو نمیشه گرفت. خیلی‌ها همین امشب فهمیدند که از مردم منفصل بوده‌اند.
شاید در این جشنواره واقعیت، برخی از جانوران آکادمیک هم بفهمند بی‌دلیل به ضریح طبقه متوسط دخیل بسته بودند. طبقه متوسط همونی بود که آزادی‌های یواشکیش رو در پالادیوم خلاصه می‌کرد.
در فقر هیچ برکتی نیست، اما در انفصال توده فقیر از حکومت، هست. وقتی فاصله طبقه حاکم از مردم عادی به مرز غیرقابل برگشت برسه، جریان فرهنگی کف جامعه شکلی به خودش می‌گیره که انگار کاملا از کنترل خارج شده. خلافت آرزو داشت با عصیانگری مشتریان پالادیوم طرف باشه، تا با عصیانگری خانواده‌های کارگرانی که پول ترمیم دندان‌شون هم ندارند. خانواده فقیر از نظر جانور آکادمیک، روی میز انقلاب یک خودکار بی‌جوهر بود. چون به خاطر دغدغه نان نمی‌تونستند حرکات پنجاه و هفتی مدنظرش رو اجرا کنند. غافل ازینکه هیچ کس در اجتماع، بدون نقش باقی نمیمونه. و صحنه بزرگ امشب رو همون‌ها شکل دادند. کسانی که با معیارهای سازمان ملل همگی زیر خط فقرند.

هنوز کار زیاد داریم. راه انقدر طولانیه که انگار هر کدوم از قدم‌ها یک معجزه لازم دارند. اما درستش همینه، که راه طولانی باشه. انتخاب‌های سخت در جولان بزدلی، چسبیدن به ستون عقل زیر گردباد مهملات، و ستیز با شر با امکانات ناکافی، برای وقت دیگه‌ای رزرو نشده‌اند. وقت همه این‌ها همیشه اکنونه. جواب پوچگراها رو باید با سماجت روی زندگی داد. باید انقدر سمج بود که فکر کنند فکر می‌کنیم تا ابد زنده‌ایم. همونطور که طبیعت هر بهار ثابت می‌کنه که ول‌کن حیات نیست. نوروز برای این یک جشنه، که همه میگن «دیدید ول نکرد؟». قرار نیست مرگ‌سالاران محو بشن. قراره خط رو نگه داریم تا پشت دیوار بمونند.

نوروز مبارک.
تو کالیفرنیا مالکان محلی خیلی سختگیرند روی پروژه‌هایی که ریخت محله‌شون رو تغییر بده، عجیبه که این مجوز گرفته. هر واحد، ۲ میلیون دلار ناقابل.

#استفراغات_معماران