Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
قطارهایی که با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت مسافر جابجا کنند، به یک چیز عادی تبدیل شده‌اند. این سرعتیه که میشه همچنان از ریل استفاده کرد، و وارد هزینه‌های سیستم مگنتی نشد. هرچند که کیفیت ریل‌ها باید ارتقاء پیدا کنه. اوباش حاکم بر ایران، از بیست سال پیش که این تکنولوژی در دنیا موجود شد تا همین الان، فرصت داشت تا حداقل خط تهران مشهد رو به این سرعت برسونه تا مسافران مجبور نباشند مثل دوران شوروی لحاف تشک بندازن تو کوپه و شب همونجا بخوابند تا به مقصد برسند، که صد مشکل با بقیه مسافران پیدا کنند، و هزار مشکل با توقف‌هایی که لازمه انجام بشه. و این در حالی بود که بیشتر مسافران خط زائر هستند و از لحاظ ایدئولوژی، نزدیک به خود نظام. توده وفادار برای اوباش چنان بی‌مقدار محسوب میشن، که در بیست سال گذشته پول رو خرج هرچیزی کردند غیر ازین خط.
اما اصل مطلب اینجاست که توده مذهبی در اوج نفهمی بود و تشخیص نمیداد اگر یک حکومت سکولار کاملا کنار کشیده از ایدئولوژی داشتیم و همه زنان لخت بودند و تمام فیلم‌های پورن در خیابان‌ها به اجرا در می‌اومد و از فواره پارک‌ها ویسکی به همه‌جا می‌پاشید، دقیقا همین الان به عنوان مسافری که زائر است هم احترام بیشتری داشتند، و هم رفاه بیشتری. امروز در ایستگاه‌هایی که قطار برای نماز توقف می‌کنه، سرویس بهداشتی فقط در یک طرف ایستگاه ساخته شده، بنابراین پیرمرد و پیرزنی که توان دویدن نداره یا نمیتونه پله‌نوردی کنه، باید بیاد بیرون، روی بتن جانماز بندازه و همونجا نمازش رو بخونه. توده مذهبی انقدر فهمش نمی‌رسید که اگه یک حکومت لائیک داشتیم، الان هر دو طرف ایستگاه سرویس بهداشتی می‌داشت. چون کافری که آدم حسابت کنه، با شیعه‌ای که سگ حسابت کنه، خیلی فرق داره.
پاس گلی که وهابیت شیعه به زنان داد، تحصیل در دانشگاه، تا حتی در بعضی رشته‌ها بیشتر از پسران، نبود. پاس گل، تورم بود.
مرد سنتی پنجاه و هفت رویایی داشت. کنترل تمامیت‌‌طلبانه پدر چوپونش بر زن و بچه رو می‌خواست، بدون اینکه مشقت و مسئولیت‌های پدر چوپونش رو به دوش بکشه. میخواست هم جیره‌بگیر حکومت باشه و چادر زنش هم با قیمت تعاونی بخره، هم داخل آپارتمان، خان بمونه! و برای تحقق این رویا خودش رو به دریوزگی انداخت. که تبعاتش تا همین امروز ادامه داشته‌. اما اینطور نبود که به همه‌جای این رویا سفت چسبیده باشه. با لیسانس گرفتن دخترش فقط برای این موافقت کرده بود، که می‌ترسید در بازار ازدواج بازی رو ببازند. نه اینکه به پشتوانه اون لیسانس شاغل هم بشن. اما وقتی تورم پارس کرد، ترسید. به نسبت روندهای حلزونی یک جامعه سنتی، خیلی زود از «مگه بی‌ناموسم که زن و دخترم برن بیرون کار کنند؟» رسید به اینکه وقتی شب خونه دخترش دعوت بود نمیذاشت به دیروقت بکشه، چون «دخترم ما بازنشسته‌ایم تا لنگ ظهر می‌تونیم بخوابیم ولی تو صبح باید بری سر کار!». نه تنها پولی که دخترش وقتی مجرد بود براش می‌آورد می‌تونست بخشی از آب‌رفتگی بودجه‌ش که زیر سر تورم بود رو جبران کنه، بلکه پولی که دخترش وقتی متأهل شد درمی‌آورد هم خیالش رو تا حدی راحت می‌کرد. چون می‌شد ازش قرض گرفت، و همزمان نگرانی ازینکه یه روز طلاق بگیره و برگرده و خرج رو اضافه کنه، مرتفع می‌کرد.

و همه این‌ها در دوره‌ای اتفاق افتاد که تورم بالا بود، نه بالا و وحشی، مثل ده سال گذشته. تقلاهای قانونی و فراقانونی حکومت در بازنمایش دهه طلایی! شصت برای ارعاب زن، تا از زندگی بیرون از خانه بترسه، حالت کمدی داره. اما نه فقط به این دلیل که تکرار تراژدیه و محکوم به کمدی بودن. بلکه به این دلیل که درست همزمان با بزرگترین پاس گل ممکن داره انجام میشه.
اگه ارسطو و ارشمیدس رو تو یه اتاق بگذارید و بشون بگید برای طراحی یک شهر جدید که حداقل انرژی رو مصرف کنه و مناسب پیاده‌روی باشه یک پروپوزال ارائه بدن، بعد نیم ساعت ازون اتاق صدای دعوا میاد. چون احتمالا ارسطو به اینکه عابر پیاده در طول مسیرش چه مناظری رو می‌بینه اهمیت میده، و ارشمیدس به منطق هندسی که لازمه رعایت بشه تا فاصله‌ها حداقل ممکن باشند، و این دو ممکنه با هم جور درنیان.
در داخل دستگاه دین ابراهیمی، اصل دعوا انکار میشه: پیامبران بنی‌اسراییل با هم هیچ اختلافی نداشتند! چون مدعیه اختلاف وقتی بوجود میاد که یکی از طرفین جانب باطل رو گرفته، و ازونجایی که پیامبران همه حقند، پس دعوایی با هم ندارند. مگر اینکه در دانایی هم‌سطح نباشند. یعنی دو پیامبر ممکن است با هم اختلاف پیدا کنند، وقتی که یکی چیزهایی می‌داند که آن یکی هنوز نمی‌داند. که یک نمونه شاکی شدن موسی از هارون بود که چرا مانع گوساله‌پرستی مردم نشد. و هارون مجبور میشه توضیح بده که نمیشد مانع شد. یعنی هارون چیزی دیده بود که موسی هنوز ندیده بود.
با این منطق هرچه دو طرف به دانایی کامل نزدیک‌تر باشند، اختلافات‌شون به حداقل ممکن میرسه، تا جایی که میشه یکی رو معادل اون یکی قرار داد. داوود همان سلیمان است، و سلیمان همان داوود است.‌ پس اگه همه چیز رو به داوود بسپاریم، مثل اینه که همه‌چیز رو به تعدادی از دانایان سپردیم. نه فقط داوود مجموع همه اون‌هاست، بلکه معادل همه اون‌هاست. در این منطق، اگه به دانایی خیلی نزدیک به کامل رسیدید، و اختلافات خیلی نزدیک به هیچ نشد، یعنی همچنان به بیش از یک نفر نیاز بود، یعنی ایرادی در کار هست. این به تنهایی میتونست کینگ بودن پیامبر رو توضیح بده‌. برخلاف یونان، دین ابراهیمی نمیتونه دموکراسی رو بپذیره، چون دموکراسی یعنی سپردن امور به افرادی که هر کدام خیلی چیزها نمی‌دانند‌. دین ابراهیمی معتقده اگر کینگ الهی نداریم، یتیمیم‌. فرقی نداره امور چطور اداره بشه، بهرحال غلط اداره میشه.
ما در آستانه ورود به دنیایی هستیم که شاید بشه این منطق دینی رو تست کرد. اگه روزی هوش مصنوعی به مرحله فهم، و سپس خودآگاهی برسه، با توجه به اینکه میتونه به تمام اطلاعات موجود بشر دسترسی داشته باشه، میتونه جایگاه دانای کامل رو داشته باشه. و چیزی که همیشه مردم دوست داشتند حق انتخابش رو می‌داشتند، یک دانای کل بوده که بتونند بش رأی بدن تا در پارلمان نمایندگی‌شون کنه. اگه همه به هوش مصنوعی رأی بدن تا سناتورشون باشه، و سیصد سناتور هوش مصنوعی به مجلس بفرستیم، میشه دید که آیا اون سیصدنفر، یک نفر خواهند شد و یک کینگ خواهیم داشت، یا از سالن مجلس صدای دعوا بلند خواهد شد‌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه انقدر سه‌بعدی به نظر میرسه برای اینه که دیافراگم لنز تا اف ۱.۲ باز شده. در این دیاف محدوده فوکوس در این فاصله فقط ۱۵ سانته. بنابراین در گذشته هیچ‌کس برای فیلمبرداری اینکارو نمی‌کرد، چون موقع راه رفتن مدل ممکن نبود بشه صورتش رو توی این ۱۵ سانت نگه داشت. اما سیستم فوکوس انقدر پیشرفت کرد که حالا دیگه ممکنه.
دولت بانک سیگنیچر رو می‌بنده و میگه اطلاعات کافی ارائه نکردید، ممکنه ریسک ایجاد کنید. هیئت مدیره میگه «اگه دو روز دیگه مهلت میدادن اطلاعات می‌دادیم، چون مشکلی تو دفاترمون نداشتیم، ما تو کار مسکن هستیم و سپرده کریپتو نداشتیم، فقط واسطه کریپتو بودیم. احتمالا ما رو گربه دم حجله کردن تا کسی جرئت نکنه با کریپتو کار کنه». بقیه حرف‌شون رو باور می‌کنند. در حالی که میتونه یه فرار رو به جلو باشه، تا سوء مدیریت خودشون رو پشت «گناه‌مون کریپتو بود» پنهان کنند. و چون بقیه باور می‌کنند، فکر می‌کنند دولت واقعا شمشیر از غلاف درآورده، و از کریپتو فاصله می‌گیرند.‌
نمی‌دونم تو قالب تئوری بازی تحلیلش می‌کنید یا روانشناسی یا هرچه؛ ولی خنده‌داره. مثل اینه که مادر از جاش بپره، بچه فکر کنه پریدنش برای اینه که دمپایی رو برداره پرت کنه طرفش، و بپره که دمپایی بش نخوره. دقیقا همون جامعه کریپتو که خودشون رو به شدت درگیر دولت‌ستیزی کردن، دارند افکت دمپایی رو تقویت می‌کنند.‌ سیمپلی اَمیزینگ‌.
به بازیگری علاقه‌ای ندارم، ولی اگه قرار بود بازیگر باشم فقط نقش‌های منفی رو قبول می‌کردم. آدم هروقت که اراده کنه میتونه مثل آدم‌های خیلی مثبت باشه، نیازی به تئاتر نیست تا فرصتش رو بدست بیاری. اما برای حفظ آبرو هم شده نمیشه جای آدم‌های منفی بود. بازیگری تنها فرصت از لحاظ اجتماعی موجهیه که میشه آدم بد بود، و دوباره برگشت به حالت عادی. مثلا فکر کن در عالم بازیگری آدم صحنه تجاوز رو بازی کنه، عالی نیست؟ مخصوصا اگه بازیگر زن همونی باشه که اگه عکس برهنه‌ش لو می‌رفت در کلیک کردن روی لینکش درنگ نمی‌کردی، و البته بعدا جلوی همه می‌گفتی «خیلی دوره بدی شده، هیچکس به این فکر نمی‌کنه که این بنده خدا شاید خواهر خودش بود». البته قرار نیست عضوی از آدم در عضوی از همکار فرو بره، اما همینکه اجازه بدن در چنین صحنه‌ای در نقشت فرو بری، معرکه‌ست.
اما این تنها ژانری نیست که بدم نمی‌اومد یه مدت برم داخلش و برگردم. یه ژانر دیگه هم هست که نمیشه ردش کرد. ژانر لوزر سایکوپتی که از باختن دیگران لذت میبره. البته این نقش خیلی با خودم تطبیق داره و احتمالا بهتر بازیش کنم و به خاطرش اسکار هم بگیرم. ولی ازونایی میشدم که چون جور دیگه‌ای بلد نیست بازی کنه فقط همون یه اسکار رو می‌گیره و ازون به بعد فقط به تهیه‌کنندگی میپردازه. یه سناریو خوب هم می‌تونست این باشه که این کاراکتر منفی لوزر سایکو، از نفله شدن بچه مثبت دبیرستان مفید که در سیاتل خونه یک و نیم میلیون دلاری داشت، کیفور میشه. البته برای خودداری از بدآموزی آخر فیلم به سزای اعمالش میرسه ولی اون قسمتش رو بدلکاران انجام میدن و به من مربوط نیست. اون قسمتش که برای من جذابه، همون سکانس کیفور شدنه که به دور از دوربین خبرنگارها و در داخل استودیو باید انجامش داد. که بعد که فیلمبرداری تموم شد و همه به هم خسته نباشید گفتند و اومدیم بیرون، مثل بقیه افراد متمدن خیلی ابراز تأسف خواهم کرد ازین حادثه پیش آمده. فکر کن فرصت داشته باشی به شکل قانونی از اینکه یک ارزشی که تحمل سرزمین‌ ارزش‌های والا رو نداشت و با پول ددی سپاهی رفت در سرزمین گناه به عبادت بپردازه، نتونست برنده بشه، کیف کنی! اوه کام آن.. ماسکت رو بذار کنار، تو کانال من چیزی نیست که لخت نشه، خودت هم از مایی. فوق‌العاده نیست کسی که فکر می‌کرد برنده شده چون تونسته فرار کنه، برنده نشده باشه؟ حتی از لذت سکس هم بهتره. البته من ویرجینم، ولی میدونم محدوده لذت سکس تا کجاست. مثلا میدونم لذت لحظه‌ای که شربت آلومینیوم ام‌جی به ناحیه‌ای از مری که توسط اسید ملتهب شده میرسه، از سکس خیلی بالاتره. ولی این ازونم بالاتره. خیلی بهتر میشه اگه ریتینگ فیلم رو بذارن برای شانزده سال به بالا، که تو مونولوگ فاک هم بشه استفاده کرد. مثلا درباره پسره بگی «جیهادی مادرفاکر فکر کردی شلوار پارچه‌ای رو با شلوار کتان عوض کنی کافیه برای اینکه باور کنیم با بابات فرق داری و دیگه هیچ گوهی بت نچسبیده و میتونی ما رو با میراث شیعی که علامتش رو دور گردنت مینداختی، ول کنی بری و از دور آرزو کنی زنان ایران بدون پشتوانه دلاری به آزادی برسند؟ یو لیتل ارزشی پیس آو شت! فکر کردی میری اونور و بقیه عمرت انقدر نرمال میگذره که قسمتی که اینجا بود بایگانی میشه؟ ولی نشد یو دام فاک.. تو بیوگرافیت بیشتر مساحت عمرت همینجا بود. مدیریت تایتانیک تو رو تو سوار کردن قایق تو اولویت قرار داد، ولی قایقت سوراخ بود دیک هد». البته ممکنه همش تو متن نباشه، ولی میدونم کارگردان اجازه میده بازیگر اگه تو حس طبیعی خودشه تا یه جایی فی‌البداهه پیش بره.
شما که من رو می‌شناسید مسائل داخل فیلم رو وارد دنیای واقعی نمی‌کنم. من رفتار پروفشنال رو رعایت می‌کنم. واقعا حادثه دهشتناکی بود. پلیس سیاتل باید پاسخگو باشه.
خانوم پیام داده که چرا جواب ندادید.
هیستوری رو چک کردم، گویا ویس فرستاده و خود اون ویس هم درباره این بوده که چرا جواب ندادید.
رفتم بالاتر. یک ویدئو از باغ وحش فرستاده بوده، که باز نکرده بودم، ولی ظاهرا درباره حیواناتی بوده‌ که دارند از بین میرن. و خواسته بوده تو کانال درباره‌ش اطلاع‌رسانی کنم. تو همون ویس چنان طلبکارانه صحبت می‌کنه که انگار به کسی مدیونم، یا تعداد مخاطبین هرکس از یک عدد خاص بالاتر میره موظفه به کانال خبری کمپینی تبدیل بشه، و گرنه خائنه. جهان‌بینی هشتگی در حالت افراطی، باعث اختلال روانی میشه.
این چند تا نکته رو به روانی‌های توی خونه میگم:

۱- من مخاطب زیادی ندارم، اینجا رو اشتباه گرفتید. کانال‌هایی برای های و هوی مناسبند که مخاطب عام دارند. من ازون‌ها ندارم. کسی که حوصله کنه مکتوبات من رو بخونه عامه نیست، حتی اگه مخش تاب داشته باشه. منکر عجیب بودن کانال‌های خودم نیستم، که با تبلیغات مطلقا صفر، و بدون ساپورت مطبوعاتی (اونطور که امثال زیدآبادی ازش بهره‌مندند و اینتر رو نزده در پنجاه تا کانال و سایت اصلاح‌طلب با اسم و آدرس پروموت میشه)، به اینجا رسیده. شما هم منکر گوشه‌گیر بودن کانالم نباش. دستمو نگیر که بیام وسط برقصم. یه دلیلی داشته که اون گوشه‌م. که یکیش اینه که از سبک رقص‌تون خوشم نمیاد.

۲- فالوعرهای قدیمی یادشونه یه زمانی پربازدید‌ترین پستم درباره طرز تهیه خیارشور بود. زیر پست‌ها میگفتیم می‌خندیدیم. شوخی می‌کردیم. درباره نمایشگاه لوازم خانگی صحبت می‌کردیم و قرار میذاشتیم که با هم بریم. من این نبودم. و تو نمیدونی چه مسیری رو طی کردم. احتمالش بسیار بالاست اونجایی که تو تازه چادر زدی، من قبلا هاستل داشته بوده باشم. هشتگ و آزاد باید گردد و فلان رو وقتی می‌زدیم که تو مشغول انتخاب روتختی بودی. پس بیا تو به من نگو باید چی بنویسم.

۳- واقعیتش حیوانات ایران برام اهمیت ندارند. خود حیوانات هم من رو درک می‌کنند که بشون اهمیت ندم. چون خودشون همنوع خودشون رو در اولویت قرار میدن. وقتی نمی‌تونم همنوع خودم رو نجات بدم، و زیر شکنجه فوت می‌کنه، معنی نداره به نوع دیگه‌ای از جانداران فکر کنم. میگن اکوسیستم حیات وحش، جهانیه. پس تخریبی که اینجا صورت می‌گیره، چوبش رو خارجی‌ها هم میخورند. پس میذارم همونا که درآمدشون پنجاه برابر منه بش بپردازند. اگه یه گورخر اندازه سیامک دیوث نمازی نمی‌ارزه براشون، خود دانند.
توی «دیگه تموم شد» دو تا فرض خوابیده. فرض اول: حکومت دیگه کاری با بچه‌م/همسرم نداره. فرض دوم: بچه‌م/همسرم بم قول داده چیزی نمیگه که حکومت کاری باش داشته باشه.
فرض اول از روی خوش‌خیالیه، و فرض دوم از روی سلطه‌گری خانواده.
بین هر دو غوطه‌وریم.
در توعیت مورد اشاره با اعدام مخالفت شده، و به بی‌اعتبار بودن قوه قضاییه جمهوری اسلامی اشاره شده، و به ضد حقوق بشر بودن اعترافات تلویزیونی. این عزیزان ترکش خورده با این موارد مشکل دارند؟
البته دارم سوال بیجایی می‌پرسم از کسانی که هنوز فاند گرفتن رو معادل روسپیگری می‌دونند.
Forwarded from Anarchonomy
سال ۱۴۰۱ هم گریه خواهید کرد، خواهید خندید، امیدوار خواهید شد، افسرده خواهید شد، ذوق خواهید کرد، تو ذوق‌تون زده خواهد شد، بیمار خواهید شد، درمان خواهید شد، پول به دست خواهید آورد، پول از دست خواهید داد. اما به صورت کلی بگای سگ خواهید رفت، بدون اینکه متوجه باشید.
و چون متوجه نیستید، سال نو مبارک.
می‌پرسند مطالعه رو از کجا شروع کنیم؟
اگه در حال پرسش هستید که از کجا شروع کنید یعنی هنوز اراده مطالعه رو پیدا نکردید.
به شما گفتند دانستن، نیاز به عطش داره. اما عطش که جهت و قبله نداره.
قبل از تلاش برای دانستن بیشتر، باید اتفاق درونی دیگه‌ای افتاده باشه. باید خودت، خودت رو به چالش کشیده باشه. و اینه که جهت هم میسازه، و اراده برای دانستن بیشتر هم خلق می‌کنه.
تمام کسانی که در نادانی غرق شده‌اند، کسانی بوده‌اند که خودشون رو به چالش نکشیده بودند. اون بیرون هیچ کتابی برای کسی که چالشی نداره، وجود نداره. و برای کسی که درگیر چالشه، اون بیرون پر از کتابه.
شهوت مدرن «مانیتورینگ همه‌چیز» که به افزایش نجومی تقاضا برای دوربین‌های مداربسته منجر شده، آخرش به نفع عکاسی هم تموم میشه. سونی همیشه در جلو بردن پهنای باند پیشتاز بوده، یا سعی کرده باشه. تو اینترفیس جدیدش برای انتقال دیتا از سنسور به پردازشگر، با مقدار خیلی کمتری از سیم‌کشی به ۳۰ گیگابیت در ثانیه رسیده، که قابل افزایش به ۶۰ گیگ هم است. افکت جانبی این سرعت‌ها اینه که کل دیتای هر فریم رو میشه با سرعت بیشتری جمع کرد. در حال حاضر شاتر الکترونیکی مثل پرده عمل می‌کنه و پیکسل‌ها رو ردیف به ردیف میخونه. با ۳۰ گیگابیت ظرفیت سرعت، میشه یک سنسور با رزولوشن ۸کا رو با سرعت یک ششصدم ثانیه اسکن کرد، که یعنی سریعتر از سریعترین شاترهای مکانیکی.
خیلی از اینفوگرافی‌ها میس‌اینفوگرافی هستند. و اگه طراح بدونه داره چیکار می‌کنه، دیس‌اینفوگرافی هستند. اینجا هم وانمود شده یک بانک ۲۲۰ میلیارد دلاری رو نجات دادیم، یعنی ۲۲۰ میلیارد دلار خرج کردیم تا بانک رو زنده کنیم! و با این پول میشد انقدر مدرسه ساخت، انقدر صدقه داد، انقدر دندون پر کرد، انقدر نوار بهداشتی رایگان هدیه داد به زنان‌. در حالی که کلا یک جور دیگه کار می‌کنه. در مواردی، در طی بیل‌اوت کردن یک بانک، یه چیزی هم گیر خزانه عمومی میاد.
بعد از مخاطب ابتدایی که مردم کم‌اطلاع خود اون کشور مبدأ هستند، مقصد دوم و بلافاصله این میس‌اینفو، مخاطب جهان‌سومیه. که ذهن پرورش‌یافته‌ش توسط منبر و تلویزیون، در معرض مجموعه‌ای ازین‌ها قرار داشته و برداشت کلیش اینه که: «اینها پول زیاد دارن ولی سرمایه‌داران‌شون نمیذارن خرج مردم عادی بشه. این چیزیه که خودشون هم میگن!».
این زن آنارشیست در جریان دزدی کیفش جان خودش رو از دست داد. دزدها هنوز فراری‌اند، اما خانواده و دوستان قربانی از سیستم قضایی میخوان اگه هم پیداشون کرد با زندان مجازات‌شون نکنه، چون طبق عقاید آنارشیستی این زن، زندان خشونت سازمان‌یافته دولت علیه آدم‌هاست. حالا محافظه‌کاران اغلب مذهبی این رو سوژه کردن که «خانوم آنارشیست گرفتار همون چیزی شد که تبلیغش رو می‌کرد». که یه جور معادل‌سازی برای اون احمق‌های لیبرالیه که میرن پاکستان تا ثابت کنند یک کشور عادیه اما همونجا بشون تجاوز میشه.

اینکه چطور میشه بین گزاره «خشونت فقط در لحظه دفاع مشروعه، و نه بعد ازون» و «عدم تحمیل هزینه به خلافکار تعداد بیشتری از مردم رو به جمع قربانیان اضافه می‌کنه» تعادل برقرار کرد یک بحث فلسفی مفصله؛ اما سوژگی این خبر برای محافظه‌کار مذهبی جنبه فلسفی اون نیست. اون فقط دنبال اینه که ثابت کنه روش امپراتورها درست بود. خیلی ازین‌ها از مدرنیسم کینه دارند و دلیلش رو خنجری که در قلب مسیحیت فرو کرد می‌دونند. اما در واقع اشک تمساحه. در واقعیت امر، اینا دلشون برای شارلمان تنگ شده. و گرنه یک مسیحی قاعدتا نباید طرفدار اعدام و داغ و درفش می‌بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه بخوام خنده‌دارترین ویدئو که در یک سال گذشته دیدم رو انتخاب کنم این رو با فاصله در جایگاه اول قرار می‌دادم.
در اینستاگرام و تیک‌تاک رودی به بزرگی آمازون از مهملات فنی گمراه‌کننده جریان داره. طوری که وقتی به عنوان کسی که به اون موضوع فنی تسلط بیشتری داری، پست و کامنت‌هاش رو می‌بینی حالتی پیامبرگونه بت دست میده که بگذار عصای خود بر زمین بکوبم تا افعی شود ‌و همه مارهای فیک این ساحران پرمخاطب را ببلعد! اما عملا فایده‌ای نداره و باید فقط عبور کنی.
اما مهملات شامل موضوعات غیرفنی هم میشه. در یکی ازون‌ها که ویوی بالایی هم داره، و پیام‌های «حق گفتی» دریافت کرده، میگه علت اینکه مردان میرن سراغ دختران کم سن و سال، ظاهرشون نیست چون این روزها دیگه زن چهل ساله رو هم ممکنه با دختر هجده ساله اشتباه بگیری. علتش اینه که سر بچه هجده ساله رو راحت‌تر میشه شیره مالید!
یکی از مهارت‌های آدم تحصیلکرده باید این باشه که بتونه بدیهیات رو از چیزهایی که نیاز به بررسی دقیق دارند تفکیک کنه. که نمی‌تونند اخیرا. اینکه در بین کتاب‌ها، کتاب‌هایی هم هست که مزخرفند، بدیهیه. لازم نیست تک تک کتاب‌های نوشته شده دنیا رو بخونی تا این بت اثبات بشه. بدیهی رو از طبیعتش میشه شناخت. طبیعت تألیف کتاب اینه که هر دانا و نادانی میتونه تألیف کنه. پس باید توقع داشت که نادان‌های زیادی کتاب بنویسند. اما راحت‌تر بودن شیره‌مالیدن سر دختر هجده ساله، بدیهی نیست. باید تحقیق و بررسی بشه. طراحی روش تحقیقش هم اصلا کار آسونی نیست. چون فریب‌خوردن یک پروسه شیمیایی نیست که بتونی در لابراتوار تکرارش کنی. دامنه افراد مورد مطالعه هم خیلی بزرگه، چون دوره با دوره، و جغرافیا با جغرافیا، و فرهنگ با فرهنگ فرق داره. پس بدون مطالعه دقیق، که تقریبا وجود نداره، نمیشه حکم کلی داد.
چیزی که آدم فریب‌خورده رو در تله میندازه ندانستن چیزهاییه که آدم فریبکار اون‌ها رو از قبل میدونسته. این دانستن‌ها، به صورت اتوماتیک با افزایش سن روی سر آدم نمی‌ریزند. شاید دختر هجده ساله در معرض تجربیاتی بوده باشه که به اندازه کافی بداند، و زن چهل ساله در حبابی مانده باشه که هنوز خیلی چیزها رو نداند.
این ادعا که سراغ ما سن بالاترها نمیان چون سر ما رو نمیشه شیره مالید، یک اعتماد به نفس کاذب در این زنان ایجاد می‌کنه که از قضا آسیب‌پذیری‌شون رو بیشتر خواهد کرد. و خاصیت شبکه اینه که این برداشت‌ها به سرعت سرایت پیدا می‌کنند.
موش شهری مرکزنشین امپراتورپرست فاشیست، هیچوقت نمیتونه از جمله «به من مربوط نیست» استفاده کنه. برای هرچیزی در عالم که در محدوده مرز امپراتوری محبوبش باشه، برنامه‌ای رو لازم میدونه که در مرکز طراحی شده باشه. بنابراین یک چالش محلی رو چالش مرکز حساب می‌کنه، و میگه مرکز که نمیتونه حل کنه، پس حل شدنی نیست!
در اینکه امپراتوری، صادرکننده حقیقته، بین ایرانشهری و منتظران ظهور تفاوتی نیست. هر دو توافق دارند که وقتی حقیقت از مرکز صادر میشه، شدنی‌ها و نشدنی‌ها، ممکن‌ها و ناممکن‌ها رو هم مرکز تعیین می‌کنه.
حتی اگه حداقل دستمزد ۱۵ میلیون می‌شد، که دولت اسلامی اون رو یک مأموریت غیرممکن تلقی می‌کنه، با نرخ فعلی ارز، دستمزد هر ساعت کمتر از ۲ دلار در می‌اومد. بنگاه تولیدی که در سال ۲۰۲۳ نمیتونه از پس دستمزد ۲ دلاری بربیاد، در واقع بنگاه تولیدی نیست. سربازخانه‌ست. و توی سربازخانه نباید بری با سرگرد و سرهنگ جلسه بذاری که کیفیت غذا رو بهتر کنند. چون ارتش چرا نداره. که اگه هم دعوتت کنند برای جلسه، برای اجرای تئاتره.

https://t.me/anarchonomy/12231
بذارید این ادعای کلیشه‌ای رو اصلاح کنم: شوک نیکسون در اصل موضوع تغییری ایجاد نکرد. در سیستم پشتوانه طلا هم، همه‌چی بند اعتبار دولت بود. متأسفانه هی تکرار می‌کنند که الان دولت از هیچ پول تولید می‌کنه، و اصطلاح
Out of thin air
رو استفاده می‌کنند. ولی اگه بخوای اینطوری به ساز و کارش نگاه کنی، در سیستم طلا هم همین بود. اینکه وقتی دلار ببری بانک چقدر باید طلا بت تحویل بدهند هم
Out of thin air
بود. مثال؟ دقیقا همین که یک روز صبح رییس‌جمهور آمریکا از خواب پا شد گفت تا دیروز به ازای ایکس دلار شما یک گرم می‌دادیم، از امروز به ازای ۲ ایکس دلارتون، یک گرم میدیم. همینه که هست.
به دیگران نباید برنامه داد. وقتی همینو میخواد، باید بذاری همینو بخواد. الان مثل قدیم نیست که صحنه عمومی فقط برای شجاعان رزرو شده باشه. الان میشه به ابتلا به ترس و ضعف افتخار کرده و حتی پزش رو داد.
تو یه دوره‌ای تهران تو قلمرو صفاریان بود، و قم تو قلمرو خلیفه عباسی. شاید مشکلات امروز از همون جا شروع شده باشه.

#لبخند_شبانه