Anarchonomy
43.6K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
فکر نکنم در دید و بازدید عید امسال بحث سیاسی با فامیل داشته باشید، چون خیلی وقته که مرزها مشخص شده و همه میدونند بحث بی‌معنیه (هیچوقت نمیگم بحث بی‌فایده‌ست. چون فایده داشتن جزء ملزومات بحث نیست. معنی داشتن جزء ملزوماتشه). اما اگر پیش اومد و لازم بود ادعا کنید ایران بدترین نقطه دنیاست، خیلی سراغ آمار و ارقام نرید. کافیه بگید: هیچ‌کدوم از حاکمان خون‌ریز در قید حیات جهان، حاضر نیستند شرایطی که به مردم ایران تحمیل شده به مردم‌شون تحمیل بشه. اینکه هم معیشت گروگان گرفته شده باشه و هم فرهنگ! اینکه هم بازار سرکوب بشه هم زن! اینکه هم سبک زندگی دیکته بشه هم قیمت لاستیک! اینکه هم مرزها رو ببندند هم ته‌مانده پالایشگاه رو با قیمت دلار با مردم حساب کنند، و درست در لبه شهر بسوزوننش! اینکه هم تمام ابعاد زندگی رو پلیسی و امنیتی کنند، و هم یک بی‌ثباتی دائم برقرار کنند! هیچ‌کدوم اون حیوانات خارجی که هیچ ابایی از قتل عام مردم‌شون نداشته‌اند، حاضر نیستند با مردم‌شون این کار رو بکنند. چه اون پوتین جاکش، چه اون لوکاشنکو مترسک، چه اون گرازی که دیکتاتور کره‌شمالیه، چه بشار اسد خونخوار، چه اون جانورانی که به کوبا و ونزوئلا حکمرانی می‌کنند. هیچ‌کس کثیف‌تر از شیعه پوچگرایی که عطش قلدری داره نیست. و این کثیف‌ترین‌ها حاکم ایران هستند، پس ایران پست‌ترین نقطه دنیاست. ما در قعر جهنم هستیم و هیچ‌کس پایین‌تر از جایی که ما هستیم رو ندیده.
کاستودیا میگه برعکس بانک‌های فعلی که فقط لازمه درصدی از سپرده‌ها رو به عنوان رزرو داشته باشند، ما به ازای هر یک دلار، یک دلار و هشت سنت نگه می‌داریم. یعنی یه چیزی بیشتر از پولی که مردم میدن دست‌مون. اینجوری لازم نیست وقتی هجوم به بانک رخ داد، شما به دردسر بیفتید. مجوز میدید؟

گفتند خیر!

نهادهای رگولاتوری نمیخوان ریسک به صفر برسه. میخوان ریسک وجود داشته باشه، ولی تحت کنترل باشه. بنابراین اصل مشکل‌شون با بیت‌کوین این نیست که ریسک داره. بلکه مشکل‌شون اینه که تحت کنترل نیست. عزیزان بیت‌کوینی دارند خیلی کند کشف می‌کنند که تو زمین بازیگران سنتی نمیشه بازی کرد. اون‌ها داوطلبانه فضا رو در اختیار بیت‌کوین قرار نخواهند داد.
نظامی روس ویدئو ناله داده بیرون که چرا مهمات نمیاد بچه‌هامون دارن میمیرن! و نهایتا نتیجه می‌گیره قطعا خرابکاری در کاره وگرنه توجیه دیگه‌ای نمی‌تونه داشته باشه.

ذهن امپراتورپرست نمیتونه به خودش اجازه بده که فکر کنه مشکل از خود امپراتوریه، فقط میتونه تصور کنه که این شیر، یا پلنگ، یا خرس، که حکومت کشورشه، توسط تعدادی موش داخلی مورد خیانت قرار گرفته. اصلا نمیتونه به خودش بقبولانه که شاید کشورش همیشه یه شغال بوده که فکر میکرده پلنگه.
نمیتونه بپذیره که تولید و لجستیک، کارهایی پیچیده هستند و با مسخره‌بازی نمیشه انجام‌شون داد. که محدودیت‌های فیزیکی رو نمیشه با اوامر ملوکانه برطرف کرد. که اگه از هر صد دلار بودجه، هشتاد دلارش رو خرج ترول‌های اینترنتیت بکنی و بیست دلارش رو خرج مهندسانت، بیشتر لایک و ویو تحویل می‌گیری تا مهمات. که مساحت کشورت نصف کره زمین رو پوشش داده، اما هنوز تو صنعت در حد ایتالیاست که نصف مردمش بازنشسته‌اند.‌ که جلوی دزدهای ماجراجو پا کوبیدن، به نفع «مام میهن» تموم نمیشه.
این روزها تقلب سامسونگ در زوم دوربین گوشی‌های جدیدش وایرال شده، که تصویر ساخته شده با هوش مصنوعی رو جایگزین تصویر واقعی می‌کنه تا کاربر فکر کنه کیفیت دوربین بالا رفته.
اما مهم‌ترین عکسی که اخیرا از ماه گرفته شده اینه، که با یک لنز فلت گرفته شده، که بشون متالنز میگن. در اپتیک کلاسیک، از زمان گالیله تا الان، برای ساخت لنز باید یک قطعه شیشه ضخیم رو برش داد و انقدر صیقل داد تا به یک عدسی برسیم. چون لازمه نور رو خم کنیم تا در جایی که میخوایم متمرکز بشه. در متالنز با چاپ یک الگوی سه‌بعدی بسیار ریز روی یک صفحه شیشه نازک به این هدف میرسند، که با همون دستگاه‌هایی که چیپ‌ها و آی‌سی‌ها را تولید می‌کنند انجام میشه. چیزی که به سنسور میرسه برای چشم ما نامفهومه، اما با محاسبات پیچیده ریاضی به تصویر ترجمه‌ش می‌کنند. این صفحه انقدر نازکه که وقتی روی لنز قرار می‌گیره به نظر میرسه که سنسور برهنه‌ست و چیزی جلوش نیست. تا الان نمونه‌های کوچکش ساخته شده بود اما برای اولین بار این صفحه نازک رو به اندازه کف دست رسوندن و در نتیجه مثل لنز تله عمل می‌کنه و اشیاء دور رو میتونه بگیره.
صنعت تصویربرداری پنجاه سال بعد دیدنی خواهد بود.
کار کسی که خودنمایی می‌کنه نه موسیقی بود، نه نویسندگی بود، نه عکاسی. ولی درآمد ایجاد می‌کرد. باید یک عنوان پیدا می‌کردند که این کسب درآمد از چیزی که نه هنر است و نه فن، وجاهت اجتماعی پیدا کنه. اسمش رو گذاشتن «خالق دیجیتال». لازم نبود کاری انجام بده. بیزینس حول این محور شکل گرفته بود که «هست». این خود هستیش بود که پول میساخت. پول در می‌آورم پس هستم، که شوخی شکسپیری دوران ماتریالیسم چینی بود، به هستم پس پول در می‌آورم، تبدیل شد. مشتری در این بیزینس، خریدار یک کالا یا خدمت نیست، بلکه خریدار اشتراک ماهیانه یا سالیانه‌ی بودن اون فرده. که درست مقابل عنوانیه که انتخاب شد. خالق، داشت نون مخلوق بودنش رو میخورد. ماتریالیسم آمریکایی، ماتریالیسم چینی رو بلعید.
«پدر و مادرتون شما رو خواهند فروخت»، اپیزود ۳۵۶۸
نگفته بودم همه این مسائل برای بعضی‌ها حکم بازی فوتبال رو داره و بعضی وقت‌ها حس می‌کنند روی سکوی وی‌آی‌پی نشستن و به کل زمین اشرافی دارند که بقیه ندارند و فردوسی‌پورطور گزارش هم می‌کنند؟

کاملا قابل درکه. ایران مثل یک مردابه، و افتادن هر قلوه سنگی تو آب و ایجاد صدای قولوپ، قورباغه‌ها رو از جاشون میپرونه. این‌ها هم دوست دارن بپر بپر کنند. و اگه بقیه باشون نپرن نتیجه می‌گیرند که شکست خوردیم. اخبار رو مثل پسربچه‌ای که گوجه‌سبز نوبر گذاشتن جلوش گاز می‌زنند، و با همون سندروم خبرارضایی تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، و حتی فلسفی ارائه میدن. افق، کوتاه، دید، تنگ، عمق، دو اینچ.
Anarchonomy
نگفته بودم همه این مسائل برای بعضی‌ها حکم بازی فوتبال رو داره و بعضی وقت‌ها حس می‌کنند روی سکوی وی‌آی‌پی نشستن و به کل زمین اشرافی دارند که بقیه ندارند و فردوسی‌پورطور گزارش هم می‌کنند؟ کاملا قابل درکه. ایران مثل یک مردابه، و افتادن هر قلوه سنگی تو آب و ایجاد…
منتظر باشید درباره سقوط پهپاد آمریکایی توسط سوخوهای روسیه هم یک رساله در ارزیابی دولت بایدن بنویسند و نتیجه بگیرند برلین رو به روس‌ها خواهد داد و تل‌آویو رو به آخوندها. همینقدر خبر برای این‌ها مقدسه.
Anarchonomy
«پدر و مادرتون شما رو خواهند فروخت»، اپیزود ۳۵۶۸
انتظار دارم اجازه نده غم به یک گاو تبدیلش کنه. انتظار معقولیه. چون فعلا مثل یک گاو اظهارنظر می‌کنه. فقط یک گاو خون شهید رو میذاره تو دستگاه فایده‌سنج. ثبت‌نام برای ماشین و دلار هم، ربطی به ۸۰ درصد جمعیت کشور نداره. توی اون ۲۰ درصدی که واردش شدن، نصف افراد از خود باندهای حکومتی هستند. اما حتی اگه کل جمعیت کشور هم واردش می‌شدند، باز معنی نداشت که خون قربانی شر رو بذاره تو اون دستگاه‌. چون مردم از روی ترس از دست دادن ارزش سرمایه‌شون این کارو می‌کنند. از حرمت آزادی که بگذریم، حتی گاو تحت هر شرایطی از فرزندش دفاع می‌کنه‌. پدر اگه تمام دنیا هم تف کنند به جنازه فرزندش، باید از حیثیتش دفاع کنه. اون صفت بی‌لیاقتی که به مردم نسبت میده، در خودش جمع شده‌.
بیشتر ماها در آزمون‌هایی که نسخه ۴ جی‌پی‌تی پاس می‌کنه مردود میشیم، یا نمره‌ای که اون می‌گیره رو نمیاریم. شما می‌تونید تو جی‌آرئی ۱۶۹ بگیرید؟ می‌تونید تو الست ۱۶۳ بگیرید؟
نسخه ۴ هم هنوز یه مدل زبانیه. فهم نداره. اگه ما به نرم‌افزاری که فهم نداره هم میبازیم، باید درباره خیلی چیزها تجدیدنظر کنیم. برای شروع بهتره آزمون‌های بهتری طراحی بشه که فهم داوطلب رو بسنجه.
Anarchonomy
بیشتر ماها در آزمون‌هایی که نسخه ۴ جی‌پی‌تی پاس می‌کنه مردود میشیم، یا نمره‌ای که اون می‌گیره رو نمیاریم. شما می‌تونید تو جی‌آرئی ۱۶۹ بگیرید؟ می‌تونید تو الست ۱۶۳ بگیرید؟ نسخه ۴ هم هنوز یه مدل زبانیه. فهم نداره. اگه ما به نرم‌افزاری که فهم نداره هم میبازیم،…
از قضا اسم‌های بزرگ به شدت غایبند، و گوگل هم به ورطه واکنش افتاده. به زمان‌بندی اعلامیه‌هاشون دقت کنید نیاز به جنبه مارکتینگش بوضوح دیده میشه. گوگل با ثروت زیادی که در اختیار داره، و با اون تعداد از پرسنل، هنوز به اندازه شرکتی که صدنفر کارمند داره هم عمل نکرده. اینکه زیرنویس اتوماتیک ویدئوهای سرویس خودت با دقت بالاتری کار کنند، اتفاق برجسته‌ای نیست. این‌ها هنوز یه رابط کاربری برای تعامل مستقیم با هوش مصنوعی نساختن. همزمان خود بازار سرچ رو هم دارن از دست میدن. نصف وقت کارمندان این شرکت‌ها صرف جلسات و برنامه‌های غیرکاری میشه.
قطارهایی که با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت مسافر جابجا کنند، به یک چیز عادی تبدیل شده‌اند. این سرعتیه که میشه همچنان از ریل استفاده کرد، و وارد هزینه‌های سیستم مگنتی نشد. هرچند که کیفیت ریل‌ها باید ارتقاء پیدا کنه. اوباش حاکم بر ایران، از بیست سال پیش که این تکنولوژی در دنیا موجود شد تا همین الان، فرصت داشت تا حداقل خط تهران مشهد رو به این سرعت برسونه تا مسافران مجبور نباشند مثل دوران شوروی لحاف تشک بندازن تو کوپه و شب همونجا بخوابند تا به مقصد برسند، که صد مشکل با بقیه مسافران پیدا کنند، و هزار مشکل با توقف‌هایی که لازمه انجام بشه. و این در حالی بود که بیشتر مسافران خط زائر هستند و از لحاظ ایدئولوژی، نزدیک به خود نظام. توده وفادار برای اوباش چنان بی‌مقدار محسوب میشن، که در بیست سال گذشته پول رو خرج هرچیزی کردند غیر ازین خط.
اما اصل مطلب اینجاست که توده مذهبی در اوج نفهمی بود و تشخیص نمیداد اگر یک حکومت سکولار کاملا کنار کشیده از ایدئولوژی داشتیم و همه زنان لخت بودند و تمام فیلم‌های پورن در خیابان‌ها به اجرا در می‌اومد و از فواره پارک‌ها ویسکی به همه‌جا می‌پاشید، دقیقا همین الان به عنوان مسافری که زائر است هم احترام بیشتری داشتند، و هم رفاه بیشتری. امروز در ایستگاه‌هایی که قطار برای نماز توقف می‌کنه، سرویس بهداشتی فقط در یک طرف ایستگاه ساخته شده، بنابراین پیرمرد و پیرزنی که توان دویدن نداره یا نمیتونه پله‌نوردی کنه، باید بیاد بیرون، روی بتن جانماز بندازه و همونجا نمازش رو بخونه. توده مذهبی انقدر فهمش نمی‌رسید که اگه یک حکومت لائیک داشتیم، الان هر دو طرف ایستگاه سرویس بهداشتی می‌داشت. چون کافری که آدم حسابت کنه، با شیعه‌ای که سگ حسابت کنه، خیلی فرق داره.
پاس گلی که وهابیت شیعه به زنان داد، تحصیل در دانشگاه، تا حتی در بعضی رشته‌ها بیشتر از پسران، نبود. پاس گل، تورم بود.
مرد سنتی پنجاه و هفت رویایی داشت. کنترل تمامیت‌‌طلبانه پدر چوپونش بر زن و بچه رو می‌خواست، بدون اینکه مشقت و مسئولیت‌های پدر چوپونش رو به دوش بکشه. میخواست هم جیره‌بگیر حکومت باشه و چادر زنش هم با قیمت تعاونی بخره، هم داخل آپارتمان، خان بمونه! و برای تحقق این رویا خودش رو به دریوزگی انداخت. که تبعاتش تا همین امروز ادامه داشته‌. اما اینطور نبود که به همه‌جای این رویا سفت چسبیده باشه. با لیسانس گرفتن دخترش فقط برای این موافقت کرده بود، که می‌ترسید در بازار ازدواج بازی رو ببازند. نه اینکه به پشتوانه اون لیسانس شاغل هم بشن. اما وقتی تورم پارس کرد، ترسید. به نسبت روندهای حلزونی یک جامعه سنتی، خیلی زود از «مگه بی‌ناموسم که زن و دخترم برن بیرون کار کنند؟» رسید به اینکه وقتی شب خونه دخترش دعوت بود نمیذاشت به دیروقت بکشه، چون «دخترم ما بازنشسته‌ایم تا لنگ ظهر می‌تونیم بخوابیم ولی تو صبح باید بری سر کار!». نه تنها پولی که دخترش وقتی مجرد بود براش می‌آورد می‌تونست بخشی از آب‌رفتگی بودجه‌ش که زیر سر تورم بود رو جبران کنه، بلکه پولی که دخترش وقتی متأهل شد درمی‌آورد هم خیالش رو تا حدی راحت می‌کرد. چون می‌شد ازش قرض گرفت، و همزمان نگرانی ازینکه یه روز طلاق بگیره و برگرده و خرج رو اضافه کنه، مرتفع می‌کرد.

و همه این‌ها در دوره‌ای اتفاق افتاد که تورم بالا بود، نه بالا و وحشی، مثل ده سال گذشته. تقلاهای قانونی و فراقانونی حکومت در بازنمایش دهه طلایی! شصت برای ارعاب زن، تا از زندگی بیرون از خانه بترسه، حالت کمدی داره. اما نه فقط به این دلیل که تکرار تراژدیه و محکوم به کمدی بودن. بلکه به این دلیل که درست همزمان با بزرگترین پاس گل ممکن داره انجام میشه.
اگه ارسطو و ارشمیدس رو تو یه اتاق بگذارید و بشون بگید برای طراحی یک شهر جدید که حداقل انرژی رو مصرف کنه و مناسب پیاده‌روی باشه یک پروپوزال ارائه بدن، بعد نیم ساعت ازون اتاق صدای دعوا میاد. چون احتمالا ارسطو به اینکه عابر پیاده در طول مسیرش چه مناظری رو می‌بینه اهمیت میده، و ارشمیدس به منطق هندسی که لازمه رعایت بشه تا فاصله‌ها حداقل ممکن باشند، و این دو ممکنه با هم جور درنیان.
در داخل دستگاه دین ابراهیمی، اصل دعوا انکار میشه: پیامبران بنی‌اسراییل با هم هیچ اختلافی نداشتند! چون مدعیه اختلاف وقتی بوجود میاد که یکی از طرفین جانب باطل رو گرفته، و ازونجایی که پیامبران همه حقند، پس دعوایی با هم ندارند. مگر اینکه در دانایی هم‌سطح نباشند. یعنی دو پیامبر ممکن است با هم اختلاف پیدا کنند، وقتی که یکی چیزهایی می‌داند که آن یکی هنوز نمی‌داند. که یک نمونه شاکی شدن موسی از هارون بود که چرا مانع گوساله‌پرستی مردم نشد. و هارون مجبور میشه توضیح بده که نمیشد مانع شد. یعنی هارون چیزی دیده بود که موسی هنوز ندیده بود.
با این منطق هرچه دو طرف به دانایی کامل نزدیک‌تر باشند، اختلافات‌شون به حداقل ممکن میرسه، تا جایی که میشه یکی رو معادل اون یکی قرار داد. داوود همان سلیمان است، و سلیمان همان داوود است.‌ پس اگه همه چیز رو به داوود بسپاریم، مثل اینه که همه‌چیز رو به تعدادی از دانایان سپردیم. نه فقط داوود مجموع همه اون‌هاست، بلکه معادل همه اون‌هاست. در این منطق، اگه به دانایی خیلی نزدیک به کامل رسیدید، و اختلافات خیلی نزدیک به هیچ نشد، یعنی همچنان به بیش از یک نفر نیاز بود، یعنی ایرادی در کار هست. این به تنهایی میتونست کینگ بودن پیامبر رو توضیح بده‌. برخلاف یونان، دین ابراهیمی نمیتونه دموکراسی رو بپذیره، چون دموکراسی یعنی سپردن امور به افرادی که هر کدام خیلی چیزها نمی‌دانند‌. دین ابراهیمی معتقده اگر کینگ الهی نداریم، یتیمیم‌. فرقی نداره امور چطور اداره بشه، بهرحال غلط اداره میشه.
ما در آستانه ورود به دنیایی هستیم که شاید بشه این منطق دینی رو تست کرد. اگه روزی هوش مصنوعی به مرحله فهم، و سپس خودآگاهی برسه، با توجه به اینکه میتونه به تمام اطلاعات موجود بشر دسترسی داشته باشه، میتونه جایگاه دانای کامل رو داشته باشه. و چیزی که همیشه مردم دوست داشتند حق انتخابش رو می‌داشتند، یک دانای کل بوده که بتونند بش رأی بدن تا در پارلمان نمایندگی‌شون کنه. اگه همه به هوش مصنوعی رأی بدن تا سناتورشون باشه، و سیصد سناتور هوش مصنوعی به مجلس بفرستیم، میشه دید که آیا اون سیصدنفر، یک نفر خواهند شد و یک کینگ خواهیم داشت، یا از سالن مجلس صدای دعوا بلند خواهد شد‌.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه انقدر سه‌بعدی به نظر میرسه برای اینه که دیافراگم لنز تا اف ۱.۲ باز شده. در این دیاف محدوده فوکوس در این فاصله فقط ۱۵ سانته. بنابراین در گذشته هیچ‌کس برای فیلمبرداری اینکارو نمی‌کرد، چون موقع راه رفتن مدل ممکن نبود بشه صورتش رو توی این ۱۵ سانت نگه داشت. اما سیستم فوکوس انقدر پیشرفت کرد که حالا دیگه ممکنه.
دولت بانک سیگنیچر رو می‌بنده و میگه اطلاعات کافی ارائه نکردید، ممکنه ریسک ایجاد کنید. هیئت مدیره میگه «اگه دو روز دیگه مهلت میدادن اطلاعات می‌دادیم، چون مشکلی تو دفاترمون نداشتیم، ما تو کار مسکن هستیم و سپرده کریپتو نداشتیم، فقط واسطه کریپتو بودیم. احتمالا ما رو گربه دم حجله کردن تا کسی جرئت نکنه با کریپتو کار کنه». بقیه حرف‌شون رو باور می‌کنند. در حالی که میتونه یه فرار رو به جلو باشه، تا سوء مدیریت خودشون رو پشت «گناه‌مون کریپتو بود» پنهان کنند. و چون بقیه باور می‌کنند، فکر می‌کنند دولت واقعا شمشیر از غلاف درآورده، و از کریپتو فاصله می‌گیرند.‌
نمی‌دونم تو قالب تئوری بازی تحلیلش می‌کنید یا روانشناسی یا هرچه؛ ولی خنده‌داره. مثل اینه که مادر از جاش بپره، بچه فکر کنه پریدنش برای اینه که دمپایی رو برداره پرت کنه طرفش، و بپره که دمپایی بش نخوره. دقیقا همون جامعه کریپتو که خودشون رو به شدت درگیر دولت‌ستیزی کردن، دارند افکت دمپایی رو تقویت می‌کنند.‌ سیمپلی اَمیزینگ‌.
به بازیگری علاقه‌ای ندارم، ولی اگه قرار بود بازیگر باشم فقط نقش‌های منفی رو قبول می‌کردم. آدم هروقت که اراده کنه میتونه مثل آدم‌های خیلی مثبت باشه، نیازی به تئاتر نیست تا فرصتش رو بدست بیاری. اما برای حفظ آبرو هم شده نمیشه جای آدم‌های منفی بود. بازیگری تنها فرصت از لحاظ اجتماعی موجهیه که میشه آدم بد بود، و دوباره برگشت به حالت عادی. مثلا فکر کن در عالم بازیگری آدم صحنه تجاوز رو بازی کنه، عالی نیست؟ مخصوصا اگه بازیگر زن همونی باشه که اگه عکس برهنه‌ش لو می‌رفت در کلیک کردن روی لینکش درنگ نمی‌کردی، و البته بعدا جلوی همه می‌گفتی «خیلی دوره بدی شده، هیچکس به این فکر نمی‌کنه که این بنده خدا شاید خواهر خودش بود». البته قرار نیست عضوی از آدم در عضوی از همکار فرو بره، اما همینکه اجازه بدن در چنین صحنه‌ای در نقشت فرو بری، معرکه‌ست.
اما این تنها ژانری نیست که بدم نمی‌اومد یه مدت برم داخلش و برگردم. یه ژانر دیگه هم هست که نمیشه ردش کرد. ژانر لوزر سایکوپتی که از باختن دیگران لذت میبره. البته این نقش خیلی با خودم تطبیق داره و احتمالا بهتر بازیش کنم و به خاطرش اسکار هم بگیرم. ولی ازونایی میشدم که چون جور دیگه‌ای بلد نیست بازی کنه فقط همون یه اسکار رو می‌گیره و ازون به بعد فقط به تهیه‌کنندگی میپردازه. یه سناریو خوب هم می‌تونست این باشه که این کاراکتر منفی لوزر سایکو، از نفله شدن بچه مثبت دبیرستان مفید که در سیاتل خونه یک و نیم میلیون دلاری داشت، کیفور میشه. البته برای خودداری از بدآموزی آخر فیلم به سزای اعمالش میرسه ولی اون قسمتش رو بدلکاران انجام میدن و به من مربوط نیست. اون قسمتش که برای من جذابه، همون سکانس کیفور شدنه که به دور از دوربین خبرنگارها و در داخل استودیو باید انجامش داد. که بعد که فیلمبرداری تموم شد و همه به هم خسته نباشید گفتند و اومدیم بیرون، مثل بقیه افراد متمدن خیلی ابراز تأسف خواهم کرد ازین حادثه پیش آمده. فکر کن فرصت داشته باشی به شکل قانونی از اینکه یک ارزشی که تحمل سرزمین‌ ارزش‌های والا رو نداشت و با پول ددی سپاهی رفت در سرزمین گناه به عبادت بپردازه، نتونست برنده بشه، کیف کنی! اوه کام آن.. ماسکت رو بذار کنار، تو کانال من چیزی نیست که لخت نشه، خودت هم از مایی. فوق‌العاده نیست کسی که فکر می‌کرد برنده شده چون تونسته فرار کنه، برنده نشده باشه؟ حتی از لذت سکس هم بهتره. البته من ویرجینم، ولی میدونم محدوده لذت سکس تا کجاست. مثلا میدونم لذت لحظه‌ای که شربت آلومینیوم ام‌جی به ناحیه‌ای از مری که توسط اسید ملتهب شده میرسه، از سکس خیلی بالاتره. ولی این ازونم بالاتره. خیلی بهتر میشه اگه ریتینگ فیلم رو بذارن برای شانزده سال به بالا، که تو مونولوگ فاک هم بشه استفاده کرد. مثلا درباره پسره بگی «جیهادی مادرفاکر فکر کردی شلوار پارچه‌ای رو با شلوار کتان عوض کنی کافیه برای اینکه باور کنیم با بابات فرق داری و دیگه هیچ گوهی بت نچسبیده و میتونی ما رو با میراث شیعی که علامتش رو دور گردنت مینداختی، ول کنی بری و از دور آرزو کنی زنان ایران بدون پشتوانه دلاری به آزادی برسند؟ یو لیتل ارزشی پیس آو شت! فکر کردی میری اونور و بقیه عمرت انقدر نرمال میگذره که قسمتی که اینجا بود بایگانی میشه؟ ولی نشد یو دام فاک.. تو بیوگرافیت بیشتر مساحت عمرت همینجا بود. مدیریت تایتانیک تو رو تو سوار کردن قایق تو اولویت قرار داد، ولی قایقت سوراخ بود دیک هد». البته ممکنه همش تو متن نباشه، ولی میدونم کارگردان اجازه میده بازیگر اگه تو حس طبیعی خودشه تا یه جایی فی‌البداهه پیش بره.
شما که من رو می‌شناسید مسائل داخل فیلم رو وارد دنیای واقعی نمی‌کنم. من رفتار پروفشنال رو رعایت می‌کنم. واقعا حادثه دهشتناکی بود. پلیس سیاتل باید پاسخگو باشه.
خانوم پیام داده که چرا جواب ندادید.
هیستوری رو چک کردم، گویا ویس فرستاده و خود اون ویس هم درباره این بوده که چرا جواب ندادید.
رفتم بالاتر. یک ویدئو از باغ وحش فرستاده بوده، که باز نکرده بودم، ولی ظاهرا درباره حیواناتی بوده‌ که دارند از بین میرن. و خواسته بوده تو کانال درباره‌ش اطلاع‌رسانی کنم. تو همون ویس چنان طلبکارانه صحبت می‌کنه که انگار به کسی مدیونم، یا تعداد مخاطبین هرکس از یک عدد خاص بالاتر میره موظفه به کانال خبری کمپینی تبدیل بشه، و گرنه خائنه. جهان‌بینی هشتگی در حالت افراطی، باعث اختلال روانی میشه.
این چند تا نکته رو به روانی‌های توی خونه میگم:

۱- من مخاطب زیادی ندارم، اینجا رو اشتباه گرفتید. کانال‌هایی برای های و هوی مناسبند که مخاطب عام دارند. من ازون‌ها ندارم. کسی که حوصله کنه مکتوبات من رو بخونه عامه نیست، حتی اگه مخش تاب داشته باشه. منکر عجیب بودن کانال‌های خودم نیستم، که با تبلیغات مطلقا صفر، و بدون ساپورت مطبوعاتی (اونطور که امثال زیدآبادی ازش بهره‌مندند و اینتر رو نزده در پنجاه تا کانال و سایت اصلاح‌طلب با اسم و آدرس پروموت میشه)، به اینجا رسیده. شما هم منکر گوشه‌گیر بودن کانالم نباش. دستمو نگیر که بیام وسط برقصم. یه دلیلی داشته که اون گوشه‌م. که یکیش اینه که از سبک رقص‌تون خوشم نمیاد.

۲- فالوعرهای قدیمی یادشونه یه زمانی پربازدید‌ترین پستم درباره طرز تهیه خیارشور بود. زیر پست‌ها میگفتیم می‌خندیدیم. شوخی می‌کردیم. درباره نمایشگاه لوازم خانگی صحبت می‌کردیم و قرار میذاشتیم که با هم بریم. من این نبودم. و تو نمیدونی چه مسیری رو طی کردم. احتمالش بسیار بالاست اونجایی که تو تازه چادر زدی، من قبلا هاستل داشته بوده باشم. هشتگ و آزاد باید گردد و فلان رو وقتی می‌زدیم که تو مشغول انتخاب روتختی بودی. پس بیا تو به من نگو باید چی بنویسم.

۳- واقعیتش حیوانات ایران برام اهمیت ندارند. خود حیوانات هم من رو درک می‌کنند که بشون اهمیت ندم. چون خودشون همنوع خودشون رو در اولویت قرار میدن. وقتی نمی‌تونم همنوع خودم رو نجات بدم، و زیر شکنجه فوت می‌کنه، معنی نداره به نوع دیگه‌ای از جانداران فکر کنم. میگن اکوسیستم حیات وحش، جهانیه. پس تخریبی که اینجا صورت می‌گیره، چوبش رو خارجی‌ها هم میخورند. پس میذارم همونا که درآمدشون پنجاه برابر منه بش بپردازند. اگه یه گورخر اندازه سیامک دیوث نمازی نمی‌ارزه براشون، خود دانند.
توی «دیگه تموم شد» دو تا فرض خوابیده. فرض اول: حکومت دیگه کاری با بچه‌م/همسرم نداره. فرض دوم: بچه‌م/همسرم بم قول داده چیزی نمیگه که حکومت کاری باش داشته باشه.
فرض اول از روی خوش‌خیالیه، و فرض دوم از روی سلطه‌گری خانواده.
بین هر دو غوطه‌وریم.
در توعیت مورد اشاره با اعدام مخالفت شده، و به بی‌اعتبار بودن قوه قضاییه جمهوری اسلامی اشاره شده، و به ضد حقوق بشر بودن اعترافات تلویزیونی. این عزیزان ترکش خورده با این موارد مشکل دارند؟
البته دارم سوال بیجایی می‌پرسم از کسانی که هنوز فاند گرفتن رو معادل روسپیگری می‌دونند.
Forwarded from Anarchonomy
سال ۱۴۰۱ هم گریه خواهید کرد، خواهید خندید، امیدوار خواهید شد، افسرده خواهید شد، ذوق خواهید کرد، تو ذوق‌تون زده خواهد شد، بیمار خواهید شد، درمان خواهید شد، پول به دست خواهید آورد، پول از دست خواهید داد. اما به صورت کلی بگای سگ خواهید رفت، بدون اینکه متوجه باشید.
و چون متوجه نیستید، سال نو مبارک.