My lord
ببخش که نتوانستم به کلی تو شوم.
جز به کلی تو شدن، هر تلاش دیگری بیهوده بود.
و ما را عادت داده بودند به تلاشهای بیهوده.
اما گناه فقط بر عهده خودم است.
هیچچیز باشکوهتر از تو نیست، و به هیچکس بهتر از تو نمیشود امید بست.
پس عاری نشدن از غیر تو، گناه بزرگی بود.
احساس میکنم در برابر تو، دهقان مستی بودم در برابر یک لرد نجیبزاده. دوست دارم که همیشه تو را لرد خود خطاب کنم، اما چه اهمیتی دارد یک دهقان مست ادب را رعایت کند وقتی میتواند عادت زبانیاش تلقی شود که حتی الکل از پس شکستنش برنیامده؟
اما کاش عادت زبانیام تلقی نکنی، چون هیچچیز مانع من نیست که هرروز به زبان بیاورم که بهترین اربابی هستی که میتوانستم داشته باشم. تو تنها دلیلی هستی که شیفتگیام از خودم، به اندازه آن لبهای از جام شراب سرپر که هنوز سرریز نشده، از نفرتم از خودم پیشی گرفته باشد.
با تو زندگی کردن تنها دلیل ترسیدنم برای تمام شدن زندگیام است، ذهن زیبای دوستداشتنیام.
ببخش که نتوانستم به کلی تو شوم.
جز به کلی تو شدن، هر تلاش دیگری بیهوده بود.
و ما را عادت داده بودند به تلاشهای بیهوده.
اما گناه فقط بر عهده خودم است.
هیچچیز باشکوهتر از تو نیست، و به هیچکس بهتر از تو نمیشود امید بست.
پس عاری نشدن از غیر تو، گناه بزرگی بود.
احساس میکنم در برابر تو، دهقان مستی بودم در برابر یک لرد نجیبزاده. دوست دارم که همیشه تو را لرد خود خطاب کنم، اما چه اهمیتی دارد یک دهقان مست ادب را رعایت کند وقتی میتواند عادت زبانیاش تلقی شود که حتی الکل از پس شکستنش برنیامده؟
اما کاش عادت زبانیام تلقی نکنی، چون هیچچیز مانع من نیست که هرروز به زبان بیاورم که بهترین اربابی هستی که میتوانستم داشته باشم. تو تنها دلیلی هستی که شیفتگیام از خودم، به اندازه آن لبهای از جام شراب سرپر که هنوز سرریز نشده، از نفرتم از خودم پیشی گرفته باشد.
با تو زندگی کردن تنها دلیل ترسیدنم برای تمام شدن زندگیام است، ذهن زیبای دوستداشتنیام.
مادرم در عمرش مناجات شعبانیه رو از مجتهدها بیشتر خونده. همونطور که از مجتهدها بیشتر روزه گرفته، چون برای اونها قرص دایمتیکون که براشون تجویز شده هم کافیه تا «به تشخیص پزشک» روزه نگیرند، اما این به آنتیبیوتیک میگفت روزه دارم، به روزه نمیگفت آنتیبیوتیک دارم. شیعه همیشه همینقدر بدبخت بود که از مرجع خودش سبقت میگرفت. فکر میکنم زیارت حضرت امیر در روز غدیر هم خیلی بیشتر از مراجع خونده باشه. و خیلی جاهای دیگه از مفاتیح. با اینکه هیچوقت معنیشون رو نمیدونست. اینکه انسان میتونه قسمت بزرگی از عمرش رو صرف کاری کنه که چیزی ازش نمیفهمه حیرتانگیزه. و البته ترحمبرانگیز. فکر کردن بش باعث میشه مثل پاندول بین حیرت و ترحم در حرکت قرار بگیری. یک بار بش گفتم اگه فقط ده درصد از اون قسمت از عمرت رو که صرف مفاتیحی که نمیفهمیش کردی، در اختیار من میذاشتی تا سواد فارسی و عربیت رو بیشتر کنم، امروز علاوه بر مفاتیح میتونستی هر کتابی که دلت خواست بخونی، اما همیشه گفتی حوصلم نمیاد، اعصابم نمیکشه. اما خیلی سریع یادم افتاد که همین رو یکی دیگه میتونه به خودم هم بگه، و همینقدر بین حیرت و ترحم رفتآمد کنه. اگه از وقتی هفده سالم بود هرروز فقط پانزده دقیقه صرف زبان انگلیسی، و پانزده دقیقه صرف زبان چینی، و پانزده دقیقه صرف زبان اسپانیایی کرده بودم، امروز میتونستم با نیمی از جمعیت جهان صحبت کنم بدون اینکه متوجه بشن یک خارجی هستم. اما همیشه حوصلهم نیومد، و اعصابم نکشید. البته دلیل سومی هم داشت. برخلاف نسل پنجاه و هفتی که خودشون رو سلیمان نبی میدیدند، در هفده سالگی فکر میکردم عاقبت کارم به خوابیدن در پارک ختم میشه، که البته هنوزم احتمالش هست، و در بیست سالگی برای اینکه کار به اونجا نکشه اقدام به متوقف کردن ضربان قلبم کردم که موفقیتآمیز نبود.
اگه آدمهای هفده هجده سالهای هستند که اینجارو میخونند باید این رو بدونند که به نصیحتم نیاز دارند و این نصیحت از یک کانتینر شمش طلا باارزشتر خواهد بود براشون اگه بش عمل کنند: به خودتون رحم نکنید. بهتره خودتون به خودتون رحم نکنید، تا بعدا شرایط زمان بتون رحم نکنه. هرجا حوصله کاری رو نداشتید که حوصله لازم داشت، دارید از خودتون میخواید که به خودتون رحم کنید. ولی نکنید. هرجا خودتون به خودتون گفت اعصاب ندارید، بش توجه نکنید. حتی اگه التماستون کرد بش رحم نکنید. و اصلا فکر نکنید که ممکنه زود بمیرید، با اینکه ممکنه زود بمیرید. اینجا دنیاییه که قهرمان المپیک تو سی سالگی سکته میکنه، و بیماری که دریچه قلبش مصنوعیه، دیابت داره، و یه کلیهش از کار افتاده کیک هشتاد و پنج سالگیش رو فوت میکنه. فرشته مرگ ترسناک نیست، سادیسته. همه میتونند این رو تأیید کنند، اما همه نمیتونند عمیقا هضمش کرده باشند. با فرض اینکه وقت زیاده، به خودتون رحم نکنید.
اگه آدمهای هفده هجده سالهای هستند که اینجارو میخونند باید این رو بدونند که به نصیحتم نیاز دارند و این نصیحت از یک کانتینر شمش طلا باارزشتر خواهد بود براشون اگه بش عمل کنند: به خودتون رحم نکنید. بهتره خودتون به خودتون رحم نکنید، تا بعدا شرایط زمان بتون رحم نکنه. هرجا حوصله کاری رو نداشتید که حوصله لازم داشت، دارید از خودتون میخواید که به خودتون رحم کنید. ولی نکنید. هرجا خودتون به خودتون گفت اعصاب ندارید، بش توجه نکنید. حتی اگه التماستون کرد بش رحم نکنید. و اصلا فکر نکنید که ممکنه زود بمیرید، با اینکه ممکنه زود بمیرید. اینجا دنیاییه که قهرمان المپیک تو سی سالگی سکته میکنه، و بیماری که دریچه قلبش مصنوعیه، دیابت داره، و یه کلیهش از کار افتاده کیک هشتاد و پنج سالگیش رو فوت میکنه. فرشته مرگ ترسناک نیست، سادیسته. همه میتونند این رو تأیید کنند، اما همه نمیتونند عمیقا هضمش کرده باشند. با فرض اینکه وقت زیاده، به خودتون رحم نکنید.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته بودم فورد رو دارن یه عده آدم آلفا اداره میکنند. هنوز نشانههاش دیده میشه. حتی به مناسبت هشت مارس، یه نگاه آبجکتیو به نقش زنان در صنعت خودروسازی ارائه میکنند: اگه نبودن به اینجا نمیرسیدیم.
اعدام زندانیان در دهه شصت گسترده نبود؟ الان میدونی تعدادشون چندنفر بوده دقیقا؟ غیر از دروغی که رویترز ساخت و یه عددی رو انداخت دهن مردم، میدونی در سال ۹۸ چندنفر کشته شدند؟
اخیرا عبارت گله گاو و معادلاتش رو زیاد میبینم. نمیدونم چقدرش تأثیر این کانال بوده. اما کاملا مشخصه فکر میکنند یه جور فحشه و درک سیستماتیک ازش ندارند. هر عدم شفافیتی لزوما از روی پنهانکاری نیست. خیلی وقتها خلیفه همونقدری میدونه که شما میدونید. ولی نمیتونید اینو باور کنید. چون ذهن ایرانیتون فقط قالب امپراتور رو هضم میکنه، و امپراتورها همهچی رو تحت کنترل دارند، و بیشتر از مردم عادی میدونند.
اخیرا عبارت گله گاو و معادلاتش رو زیاد میبینم. نمیدونم چقدرش تأثیر این کانال بوده. اما کاملا مشخصه فکر میکنند یه جور فحشه و درک سیستماتیک ازش ندارند. هر عدم شفافیتی لزوما از روی پنهانکاری نیست. خیلی وقتها خلیفه همونقدری میدونه که شما میدونید. ولی نمیتونید اینو باور کنید. چون ذهن ایرانیتون فقط قالب امپراتور رو هضم میکنه، و امپراتورها همهچی رو تحت کنترل دارند، و بیشتر از مردم عادی میدونند.
عمده ادعای جریان مذهبستیز مدرن اینه که مذهب انسان رو به کارهای بد وادار میکند.
اما بیشتر مذهبیها کارهای بدی که همه میدونند مختص تحریکات مذهبیه، انجام نمیدن. خیلی از مذهبیها در تمام عمرشون صرفا یک جوجه بیآزار باقی میمونند. اون افکتی که مذهب داره خیلی گستردهتر از صرفا شرور کردن آدمهای معمولیه. برخلاف ایمان توحیدی، مذهب که همیشه محصول آخوند بوده، انسانها رو کسشر بار میاره. متأسفم ولی این شامل نزدیکان و عزیزان خودتون هم میشه. آدم کسشر ممکنه کار خشن خاصی انجام نده، و شاید اصلا کاری انجام نده، اما کسشر بودنش دیر یا زود مشخص خواهد شد. کافیه بش بگی فلانی سگ خریده و ماهی ایکس دلار خرج غذا و دوا درمانش میکنه. بلافاصله خواهد گفت بعضیها لنگ یک دوم ایکس هستند تا بچهشون رو ببرند دکتر، بعضیها هم میدن سگ بخوره. و فردا بش بگی فلانی ایکس دلار داده و با هواپیما رفته به زیارت فلان معصوم. بلافاصله خواهد گفت: عه چه خوب، خدا قسمت شما هم بکنه! کل این کنتراست یعنی این یک آدم کسشر است، و هیچ تبصره و زیرنویس و توضیح اضافهای نداره. و تحت تعلیمات مذهبی چنین کسشر بار اومده. این آدمهای کسشر قصص انبیاء رو از حفظند، اما هیچوقت نمیفهمند که درباره توضیح کسشر بودن اونهاست. در داستانهای موسی، خدا این پیامبر را بابت اینکه یک جا احتمال داد به یک حیوان برتری داره توبیخ میکنه. چون موسی قراره آدمهایی رو تربیت کنه، که با آدمهایی که آخوند تربیت میکنه زمین تا آسمان فرق دارند. پس باید توبیخ بشه.
در قید و بند عناوین نباشید. به خدا اعتقاد داری یا نداری، یک سوال عنوانیه. شما یا آدم کسشری هستید یا نیستید. یا دنبال آدمهای کسشر هستید یا نیستید. یا سعی میکنید از آدمهای کسشر دوری کنید، یا سعی نمیکنید. این سوال عنوانی نیست، کلیدیه.
اما بیشتر مذهبیها کارهای بدی که همه میدونند مختص تحریکات مذهبیه، انجام نمیدن. خیلی از مذهبیها در تمام عمرشون صرفا یک جوجه بیآزار باقی میمونند. اون افکتی که مذهب داره خیلی گستردهتر از صرفا شرور کردن آدمهای معمولیه. برخلاف ایمان توحیدی، مذهب که همیشه محصول آخوند بوده، انسانها رو کسشر بار میاره. متأسفم ولی این شامل نزدیکان و عزیزان خودتون هم میشه. آدم کسشر ممکنه کار خشن خاصی انجام نده، و شاید اصلا کاری انجام نده، اما کسشر بودنش دیر یا زود مشخص خواهد شد. کافیه بش بگی فلانی سگ خریده و ماهی ایکس دلار خرج غذا و دوا درمانش میکنه. بلافاصله خواهد گفت بعضیها لنگ یک دوم ایکس هستند تا بچهشون رو ببرند دکتر، بعضیها هم میدن سگ بخوره. و فردا بش بگی فلانی ایکس دلار داده و با هواپیما رفته به زیارت فلان معصوم. بلافاصله خواهد گفت: عه چه خوب، خدا قسمت شما هم بکنه! کل این کنتراست یعنی این یک آدم کسشر است، و هیچ تبصره و زیرنویس و توضیح اضافهای نداره. و تحت تعلیمات مذهبی چنین کسشر بار اومده. این آدمهای کسشر قصص انبیاء رو از حفظند، اما هیچوقت نمیفهمند که درباره توضیح کسشر بودن اونهاست. در داستانهای موسی، خدا این پیامبر را بابت اینکه یک جا احتمال داد به یک حیوان برتری داره توبیخ میکنه. چون موسی قراره آدمهایی رو تربیت کنه، که با آدمهایی که آخوند تربیت میکنه زمین تا آسمان فرق دارند. پس باید توبیخ بشه.
در قید و بند عناوین نباشید. به خدا اعتقاد داری یا نداری، یک سوال عنوانیه. شما یا آدم کسشری هستید یا نیستید. یا دنبال آدمهای کسشر هستید یا نیستید. یا سعی میکنید از آدمهای کسشر دوری کنید، یا سعی نمیکنید. این سوال عنوانی نیست، کلیدیه.
پنجره شکسته یک اثر ثابت ایجاد میکنه که دائم جلوی چشم بقیهست. اینکه مشتری یه بسته قهوه آماده بذاره جیبش و بره، چیزی نیست که ثابت باشه و همه ببینند. یک لحظهست، و عده کمی میبینند.
اینکه دائم در فضای جامعه القاء بشه که «پولدارهامون که این شرکتهای بزرگ رو اداره میکنند انقدر پولدارن که هرچقدر بتیغیم ازشون انگار از خرس یه مو کندیم» خیلی در ریختن قبح دلهدزدی موثرتره، تا اثرپذیری یک شهروند عادی از بقیه دلهدزدها. یعنی جرئتی که برای دزدی به فرد داده شده، بیرون فروشگاه بش داده شده، نه داخل فروشگاه که دیده باشه یه نفر راحت برداشت برد پس منم بردارم.
در سیستمهای باز هیچچیز ثابت نمیمونه. کارهای غلط، سیاستهای غلط، قوانین غلط، سیستم رو مجبور میکنه تغییر رویه بده. دموکراتهای آمریکا نسبت به جرم بیتفاوت بودند، و حالا دارند میبینند که آسیاییتبارهای نیویورک چپ رو رها کرده و متمایل به راست شدهاند. مشابهش در سانفرانسیسکو هم داره رخ میده. اگر این شکل یک موج به خودش بگیره، خود همین دموکراتها سر هر خیابون یه ماشین گشت خواهند گذاشت.
اینکه دائم در فضای جامعه القاء بشه که «پولدارهامون که این شرکتهای بزرگ رو اداره میکنند انقدر پولدارن که هرچقدر بتیغیم ازشون انگار از خرس یه مو کندیم» خیلی در ریختن قبح دلهدزدی موثرتره، تا اثرپذیری یک شهروند عادی از بقیه دلهدزدها. یعنی جرئتی که برای دزدی به فرد داده شده، بیرون فروشگاه بش داده شده، نه داخل فروشگاه که دیده باشه یه نفر راحت برداشت برد پس منم بردارم.
در سیستمهای باز هیچچیز ثابت نمیمونه. کارهای غلط، سیاستهای غلط، قوانین غلط، سیستم رو مجبور میکنه تغییر رویه بده. دموکراتهای آمریکا نسبت به جرم بیتفاوت بودند، و حالا دارند میبینند که آسیاییتبارهای نیویورک چپ رو رها کرده و متمایل به راست شدهاند. مشابهش در سانفرانسیسکو هم داره رخ میده. اگر این شکل یک موج به خودش بگیره، خود همین دموکراتها سر هر خیابون یه ماشین گشت خواهند گذاشت.
احادیثی که درباره قیام مهدی از پیامبر نقل شده جنسی داره که انگار از یک پیامبر دیگه نقل شدهاند. محمدی که درباره سیاست و هدایت جامعه، زمینی و واقعگراست، ناگهان درباره قیام مهدی وارد تخیلات و آرمانگرایی امپریال میشه. محمدی که دنبال فرار از خود کانسپت حکومته، ناگهان در مورد مهدی شیفته حکمرانی میشه. دلیلش خیلی سادهست: تمام اون احادیث مهدوی رو دستگاههای حکومتی ساختند، نه محمد.
در مسیحیت، که محمد قصد احیاء و پس گرفتنش از آخوندها رو داشت، حکومت حق و حکومت باطل نداریم. حکومت عدل و حکومت ظلم نداریم. بلکه خود حکومت باطل است، و خود حکومت، ظلم است. پروژهای که محمد شروع کرد و علی قول داد ادامهش بده، شکست خورد. و این امپراتوری بود که تعیین کرد اسلام چیست. و امپراتوری نمیاد بگه خود حکومت، باطل است. اومد گفت یه سری حکومتهای باطل داریم، و یه سری حکومتهای حق. که مهدی میاد یه پرفکتش رو ایجاد میکنه.
پدرسوختگی هوشمندانهای بود. اگه اینطور جا بندازی که محمد حکومت نواده خودش در آخرالزمان رو حکومت حق میپنداشت، داری اینطور جا میندازی که محمد به حق بودن حکومت قائل بود، فقط با این مسئله مشکل زمانی داشت. برای امپراتوری قسمت اولش کافی بود. همینکه محمد قبول داشته که حکومت میتواند حق باشد، برای طراحی اسلامی که باش حکومت کنند کافی بود.
برای همینه که از هر ده روایت ظهور، نه تاش درباره شکل حکومته. در حالی که باید برعکس میبود. مردمی که از حکومتها زخم خوردهاند، از منجی انتظار دارند از خود حکومت نجاتشون بده. بنابراین دنیایی که در اون مهدی، سروری میکنه باید دنیای عاری از حکومت باشه، نه دنیایی با یک حکومت شکستناپذیر! اگه یک آدم گشنه درباره کاخی که مملو از غذاست فانتزی بسازه، در اون فانتزی خودش رو در حالتی مجسم میکنه که هیچ کس بالاسرش نیست تا لقمهش رو بشماره، نه در حالتی که یک دستگاه عریض و طویل تعیین کنه باید چقدر بخوره.
در گذشته وقتی اسم مهدی میاومد، مذهبیها کف دستشون رو میذاشتن روی سرشون. امروز با احترام نظامی به مهدی احترام میذارن. حتی از کودکان هم میخوان همینکارو بکنند. به مهدی که اباصالح خطاب میشد هم میگن فرمانده! همه اینها در این جهته که القاء بشه شما در ظهور قرار است نسخه گندهتر همین جمهوری اسلامی رو داشته باشید. نه اینکه از شر حکومت خلاص بشید.
این فقط امپراتوریه که یک فانتزی رو میتونه به عکس خودش تبدیل کنه. چون توتالیتر میخواد صاحب حتی فانتزیهای مردم باشه. و فانتزیای که توسط حکومت تصاحب شد، توسط حکومت بازسازی میشه. و معماری حکومت برای بازسازی چه خواهد بود غیر از بازتولید هیکل خودش؟
ضدحمله تو به فانتزی حکومتی نباید تدریس فیزیک باشه، که هزار و دویست سال زنده ماندن یک مرد ممکن نیست و فلان و بهمان. ضدحمله تو باید آنارشیسم باشه.
در مسیحیت، که محمد قصد احیاء و پس گرفتنش از آخوندها رو داشت، حکومت حق و حکومت باطل نداریم. حکومت عدل و حکومت ظلم نداریم. بلکه خود حکومت باطل است، و خود حکومت، ظلم است. پروژهای که محمد شروع کرد و علی قول داد ادامهش بده، شکست خورد. و این امپراتوری بود که تعیین کرد اسلام چیست. و امپراتوری نمیاد بگه خود حکومت، باطل است. اومد گفت یه سری حکومتهای باطل داریم، و یه سری حکومتهای حق. که مهدی میاد یه پرفکتش رو ایجاد میکنه.
پدرسوختگی هوشمندانهای بود. اگه اینطور جا بندازی که محمد حکومت نواده خودش در آخرالزمان رو حکومت حق میپنداشت، داری اینطور جا میندازی که محمد به حق بودن حکومت قائل بود، فقط با این مسئله مشکل زمانی داشت. برای امپراتوری قسمت اولش کافی بود. همینکه محمد قبول داشته که حکومت میتواند حق باشد، برای طراحی اسلامی که باش حکومت کنند کافی بود.
برای همینه که از هر ده روایت ظهور، نه تاش درباره شکل حکومته. در حالی که باید برعکس میبود. مردمی که از حکومتها زخم خوردهاند، از منجی انتظار دارند از خود حکومت نجاتشون بده. بنابراین دنیایی که در اون مهدی، سروری میکنه باید دنیای عاری از حکومت باشه، نه دنیایی با یک حکومت شکستناپذیر! اگه یک آدم گشنه درباره کاخی که مملو از غذاست فانتزی بسازه، در اون فانتزی خودش رو در حالتی مجسم میکنه که هیچ کس بالاسرش نیست تا لقمهش رو بشماره، نه در حالتی که یک دستگاه عریض و طویل تعیین کنه باید چقدر بخوره.
در گذشته وقتی اسم مهدی میاومد، مذهبیها کف دستشون رو میذاشتن روی سرشون. امروز با احترام نظامی به مهدی احترام میذارن. حتی از کودکان هم میخوان همینکارو بکنند. به مهدی که اباصالح خطاب میشد هم میگن فرمانده! همه اینها در این جهته که القاء بشه شما در ظهور قرار است نسخه گندهتر همین جمهوری اسلامی رو داشته باشید. نه اینکه از شر حکومت خلاص بشید.
این فقط امپراتوریه که یک فانتزی رو میتونه به عکس خودش تبدیل کنه. چون توتالیتر میخواد صاحب حتی فانتزیهای مردم باشه. و فانتزیای که توسط حکومت تصاحب شد، توسط حکومت بازسازی میشه. و معماری حکومت برای بازسازی چه خواهد بود غیر از بازتولید هیکل خودش؟
ضدحمله تو به فانتزی حکومتی نباید تدریس فیزیک باشه، که هزار و دویست سال زنده ماندن یک مرد ممکن نیست و فلان و بهمان. ضدحمله تو باید آنارشیسم باشه.
Anarchonomy
احادیثی که درباره قیام مهدی از پیامبر نقل شده جنسی داره که انگار از یک پیامبر دیگه نقل شدهاند. محمدی که درباره سیاست و هدایت جامعه، زمینی و واقعگراست، ناگهان درباره قیام مهدی وارد تخیلات و آرمانگرایی امپریال میشه. محمدی که دنبال فرار از خود کانسپت حکومته،…
خیر، من بچه آخوند نیستم.
مردم چهارده قرن پیش نمیدونستند آنارشیسم چیه، چون حکومت مدرن رو ندیده بودند. همونطور که نمیدونستند آتئیسم چیه، چون زندگی مدرن رو ندیده بودند. اونها مردان قبیله بودند، و ازینکه آقابالاسر داشته باشند خوششون نمیاومد. برخلاف دروغی که پناهیان میگه مردم به علی نمیگفتند تو سیاست بلدی نیستی. بش میگفتن تو قصد حکومت کردن نداری.
وزن فرهنگی امپراتوری ایران بقدری بالا بود که قبیلهگرای بدوی در برابرش هیچ شانسی نداشت، و خیلی زود سیستم حکمرانی اون امپراتوری قالب اسلامی پیدا کرد. اسلامی که الان در برابر شماست، اسلام محمد نیست. ایران اسلام محمد رو ذبح کرد و خودش رو به جاش گذاشت. شما با محصول ایران طرفید.
مردم چهارده قرن پیش نمیدونستند آنارشیسم چیه، چون حکومت مدرن رو ندیده بودند. همونطور که نمیدونستند آتئیسم چیه، چون زندگی مدرن رو ندیده بودند. اونها مردان قبیله بودند، و ازینکه آقابالاسر داشته باشند خوششون نمیاومد. برخلاف دروغی که پناهیان میگه مردم به علی نمیگفتند تو سیاست بلدی نیستی. بش میگفتن تو قصد حکومت کردن نداری.
وزن فرهنگی امپراتوری ایران بقدری بالا بود که قبیلهگرای بدوی در برابرش هیچ شانسی نداشت، و خیلی زود سیستم حکمرانی اون امپراتوری قالب اسلامی پیدا کرد. اسلامی که الان در برابر شماست، اسلام محمد نیست. ایران اسلام محمد رو ذبح کرد و خودش رو به جاش گذاشت. شما با محصول ایران طرفید.
Anarchonomy
خیر، من بچه آخوند نیستم. مردم چهارده قرن پیش نمیدونستند آنارشیسم چیه، چون حکومت مدرن رو ندیده بودند. همونطور که نمیدونستند آتئیسم چیه، چون زندگی مدرن رو ندیده بودند. اونها مردان قبیله بودند، و ازینکه آقابالاسر داشته باشند خوششون نمیاومد. برخلاف دروغی که…
اینکه باید به ایرانی بگیم چیزی که مثل بختک گریبانش رو گرفته محصول تاریخی سرزمین خودشه و محمدستیزی تیراندازی به یک جنازهست و مشکلش رو حل نمیکنه، یکی از علائم کند بودن جامعه ماست. مسیحیت هم توسط امپراتوریهای اروپایی بلعیده شد، اما اونها قلدرسالاری رو در سرزمینهای خودشون درمان کردند، و متعاقبا دینشون هم اصلاح شد. ما درمان نکردیم، و دینمون امپریالیستی باقی موند. ازینکه دین همچنان قلدرصفته، باید نتیجه گرفت که در درمان قلدرسالاری ایرانی فشلیم، نه در اصلاح دین. قلدرسالاری ایرانی رو درمان کن، از فردا صبحش تشیع هم در مسیر اصلاح قرار میگیره.
در جوامع امپراتورپرست کند، «هیچوقت هیچچیز تقصیر خودمان نیست». همین الان به نظرات مردم روسیه نگاه کنید. طوری حرف میزنند انگار از هزار سال پیش به اینطرف مرتکب هیچ خطایی نشدهاند. ایرانی هم فکر میکنه هیچ چیز تقصیر خودش نیست، خارجیها اومدند یه دین خرکی به ما تحمیل کردند و رفتند!
در جوامع امپراتورپرست کند، «هیچوقت هیچچیز تقصیر خودمان نیست». همین الان به نظرات مردم روسیه نگاه کنید. طوری حرف میزنند انگار از هزار سال پیش به اینطرف مرتکب هیچ خطایی نشدهاند. ایرانی هم فکر میکنه هیچ چیز تقصیر خودش نیست، خارجیها اومدند یه دین خرکی به ما تحمیل کردند و رفتند!
Anarchonomy
اینکه باید به ایرانی بگیم چیزی که مثل بختک گریبانش رو گرفته محصول تاریخی سرزمین خودشه و محمدستیزی تیراندازی به یک جنازهست و مشکلش رو حل نمیکنه، یکی از علائم کند بودن جامعه ماست. مسیحیت هم توسط امپراتوریهای اروپایی بلعیده شد، اما اونها قلدرسالاری رو در…
نمونههای فرهنگ امپریالیستی از در و دیوار میریزه. متهم کردن حکومت، به هر دلیلی، حتی در مواردی که بیعرضگی حکومت در دفاع از امنیت مردم علنی و مشهوده، غیرقابل گذشت معرفی میکنند. درست مثل امپراتوریها. چیز نادری نبوده در تاریخ جوامعی مثل ما که یک نفر هم دزدی کرده باشه و هم به اسب امپراتور گفته باشه یابو. و وقتی دستگیر شده، خود امپراتور خسارت مالباخته رو پرداخت کنه اما به جرم توهین به امپراتور گردنش رو بزنند. چون ارزش همهچیز ذیل ارزش امپراتوری تعریف میشه، به این معنی که اگه امپراتور نبود مالی هم نبود، جانی هم نبود، ناموسی هم نبود، وطنی هم نبود، زمینی هم نبود، و غذایی هم نبود.
این دقیقا تضاد داشت با پروژه محمد که سیاستش درباره هرکسی این بود که «شما سگ کی باشید؟».
ما نه تنها نمیتونیم این رو بگیم، بلکه این سیاست رو حماقت تلقی میکنیم (یکی از دلایلی که به محمد میگفتن جنزده! یعنی آدم نرمال این حرفارو نمیزنه).
ما خودمون قبول داشتیم که همه باید زیر سایه سلطان باشند، و هیچوقت در این فرهنگ فلاکتسازمون تجدیدنظر نکردیم. و به همین دلیل هر تشکیلاتی که در ایران ساخته میشه، به همین شکل درمیاد.
این دقیقا تضاد داشت با پروژه محمد که سیاستش درباره هرکسی این بود که «شما سگ کی باشید؟».
ما نه تنها نمیتونیم این رو بگیم، بلکه این سیاست رو حماقت تلقی میکنیم (یکی از دلایلی که به محمد میگفتن جنزده! یعنی آدم نرمال این حرفارو نمیزنه).
ما خودمون قبول داشتیم که همه باید زیر سایه سلطان باشند، و هیچوقت در این فرهنگ فلاکتسازمون تجدیدنظر نکردیم. و به همین دلیل هر تشکیلاتی که در ایران ساخته میشه، به همین شکل درمیاد.
Anarchonomy
نمونههای فرهنگ امپریالیستی از در و دیوار میریزه. متهم کردن حکومت، به هر دلیلی، حتی در مواردی که بیعرضگی حکومت در دفاع از امنیت مردم علنی و مشهوده، غیرقابل گذشت معرفی میکنند. درست مثل امپراتوریها. چیز نادری نبوده در تاریخ جوامعی مثل ما که یک نفر هم دزدی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک نمونه دیگه از قلدرسالاری، که تهیه و تنظیمش در این روزها با این هدفه که به گروههای داخلی هشدار بدن اگه قراره حمله شیمیایی انجام بدیم باید با هماهنگی نظام باشه.
تو این دو کلیپ که مکمل هم هستند به وضوح غلبه امپریالیسم ایرانی به مذهب، و حتی نقش تعریفکنندهش از مذهب، دیده میشه. از یک طرف میگه شخص امپراتور تعیین میکند منکرات چیست، و از طرف دیگه اگه بخوای شخصا به وظایف مذهبیت عمل کنی، چوب تو اونجات خواهیم کرد. یعنی شرع، یک امر اجتماعی است ولی توی رعیت حق نداری فعال این امر باشی. خود امر اجتماعی هم باید در ید یک فرد، که امپراتوره، باشه. که یعنی دیگه اجتماعی نخواهد بود.
مذهبی میانگین هیچکاره ممکنه تصور کنه هیبتی بزرگ پشت شرع ایستاده، غافل ازینکه عادت ایرانی به ساختار امپراتوری، اصلیترین پشتوانه تحمیل احکام شرعه، چون ایرانی دوست داره اعمال زور سلطان بر عوام رو ببینه، و این رو نشانه سامانیافتگی مملکت میبینه. وقتی اعتراض میشه به بیحجابی، داره نارضایتیش از نابسامانی رو بروز میده. نه زمین موندن حکم خدا.
تو این دو کلیپ که مکمل هم هستند به وضوح غلبه امپریالیسم ایرانی به مذهب، و حتی نقش تعریفکنندهش از مذهب، دیده میشه. از یک طرف میگه شخص امپراتور تعیین میکند منکرات چیست، و از طرف دیگه اگه بخوای شخصا به وظایف مذهبیت عمل کنی، چوب تو اونجات خواهیم کرد. یعنی شرع، یک امر اجتماعی است ولی توی رعیت حق نداری فعال این امر باشی. خود امر اجتماعی هم باید در ید یک فرد، که امپراتوره، باشه. که یعنی دیگه اجتماعی نخواهد بود.
مذهبی میانگین هیچکاره ممکنه تصور کنه هیبتی بزرگ پشت شرع ایستاده، غافل ازینکه عادت ایرانی به ساختار امپراتوری، اصلیترین پشتوانه تحمیل احکام شرعه، چون ایرانی دوست داره اعمال زور سلطان بر عوام رو ببینه، و این رو نشانه سامانیافتگی مملکت میبینه. وقتی اعتراض میشه به بیحجابی، داره نارضایتیش از نابسامانی رو بروز میده. نه زمین موندن حکم خدا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کله سحر یه ساختمان که ساکنینش اجارهنشین هستند رو با یه ساختمان که همه مالکند و ثروتمندند مقایسه میکنه تا بگه اگه میخوای پولدار باشی باید تن لشتو تکون بدی.
این مقایسه غلطه و پیام نادرستی منتقل میکنه. ولی چنین پیام تندی فقط از آمریکا بیرون میاد، و همینه که خوبه.
این مقایسه غلطه و پیام نادرستی منتقل میکنه. ولی چنین پیام تندی فقط از آمریکا بیرون میاد، و همینه که خوبه.
خب معتقد نیستند راه نجات اینه. معتقدند راه نجات مردنه. یا مردن با خودکشی، که خودش دو مود داره، مود دفعی، که همون پریدنه، و مود تدریجی که از طریق بیقیدی نسبت به سلامت جسم و روان انجام میشه. یا مردن توسط حکومت، که اونم دو مود داره. مود دفعی، که همون ساچمه خوردنه، و مود تدریجی که از طریق زندان و اعتصاب و پوست استخون شدن و از دست دادن کلیه و الیآخر انجام میشه.
در فرهنگ ایرانی، مرگ یکجور داروعه.
در فرهنگ ایرانی، مرگ یکجور داروعه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هدف ازینکه بگن مذاکرات بین دو کشور به مدت چند ساعت پشت درهای بسته انجام شد اینه که به عوام القاء کنند ۱- موضوعات خیلی مهم و استراتژیکی مطرح بوده، و ۲- توافق حاصلشده خیلی بلندمدت و دوراندیشانهست.
وگرنه در دنیای واقعی که دو طرف میدونند چی میخوان و چی نمیخوان و چه تعهدی میتونند بدن و چه تعهدی نمیتونند بدن، کل مذاکره در یک دقیقه قابل انجامه. مثل این نمونه در سریال طنز نیوزرادیو که درباره ازدواج مذاکره میکنند و سر همهچی توافق میشه غیر از مقصد گردشگری و در نتیجه کنسل میشه.
وگرنه در دنیای واقعی که دو طرف میدونند چی میخوان و چی نمیخوان و چه تعهدی میتونند بدن و چه تعهدی نمیتونند بدن، کل مذاکره در یک دقیقه قابل انجامه. مثل این نمونه در سریال طنز نیوزرادیو که درباره ازدواج مذاکره میکنند و سر همهچی توافق میشه غیر از مقصد گردشگری و در نتیجه کنسل میشه.
یکپارچگی ایران آرمان شماره ۲ منشور مهساست.
اگه با تجزیه ایران مخالفی باید دلایل آبجکتیو بیاری و به یک سری منافع فیزیکی و ملموس و قابل اندازهگیری استناد کنی، نه دلایل ایدیولوژیک. اگه من با تجزیه کشور مخالفم براش دلایل فیزیکی دارم. تجزیه جایی جواب میده که توسط یک قدرت بزرگ منطقهای، یا یک ابرقدرت جهانی، ساپورت بشه. همچنین خود منطقه تجزیهشده هم باید بنیه مدنی کافی برای اداره مستقل خودش رو داشته باشه تا بلافاصله بعد از استقلال در چنگ مافیای اوباش میلیتاریست نیفته. و این شرایط در هیچ نقطه ایران مهیا نیست.
اما «ایران همواره یک سرزمین یکپارچه بوده» علاوه بر اینکه یک دروغ تاریخیه، یک دلیل ایدیولوژیکه. و طبیعیه که دیگران ایدئولوژی تو رو قبول نداشته باشند. خیلی فرق هست به دخترت بگی تنها بیرون نرو، چون زنجماعت نباید تنها جایی بره؛ تا اینکه بگی بذار منم بیام، خفتگیرها بیشتر به آدم تنها حمله میکنند تا به دو نفر. اولی ایدئولوژیته و میتونی لولهش کنی و داخل رکتومت قرار بدی. اما دومی روی یک منطق سواره و میشه دربارهش صحبت کرد.
اگه با تجزیه ایران مخالفی باید دلایل آبجکتیو بیاری و به یک سری منافع فیزیکی و ملموس و قابل اندازهگیری استناد کنی، نه دلایل ایدیولوژیک. اگه من با تجزیه کشور مخالفم براش دلایل فیزیکی دارم. تجزیه جایی جواب میده که توسط یک قدرت بزرگ منطقهای، یا یک ابرقدرت جهانی، ساپورت بشه. همچنین خود منطقه تجزیهشده هم باید بنیه مدنی کافی برای اداره مستقل خودش رو داشته باشه تا بلافاصله بعد از استقلال در چنگ مافیای اوباش میلیتاریست نیفته. و این شرایط در هیچ نقطه ایران مهیا نیست.
اما «ایران همواره یک سرزمین یکپارچه بوده» علاوه بر اینکه یک دروغ تاریخیه، یک دلیل ایدیولوژیکه. و طبیعیه که دیگران ایدئولوژی تو رو قبول نداشته باشند. خیلی فرق هست به دخترت بگی تنها بیرون نرو، چون زنجماعت نباید تنها جایی بره؛ تا اینکه بگی بذار منم بیام، خفتگیرها بیشتر به آدم تنها حمله میکنند تا به دو نفر. اولی ایدئولوژیته و میتونی لولهش کنی و داخل رکتومت قرار بدی. اما دومی روی یک منطق سواره و میشه دربارهش صحبت کرد.
فارغ ازینکه اسراییل چقدر برای حمله به تاسیسات ایران مصممه، همه به طرز ناموجهی این جنگ رو یک جنگ دو سه روزه در نظر میگیرند. و ازون ناموجهتر اینکه کل دریافتشون ازین جنگی که مثل زلزله تهران هرچی بیشتر به تأخیر میفته احتمال مهیب بودنش بیشتر میشه، از محتویات تلویزیونی تغذیه میشه. فلان افسر سابق ارتش اسراییل فلان گفت، فلان کارمند سابق سیا بهمان گفت.
روسیه که کارخانه موشکسازی دنیاست، یک ساله در حال کوبیدن اوکراینه و هنوز به اهدافش نرسیده. در طول یک سال، به صورت موجهای دو هفته یکبار موشکباران رو انجام داده، و هر دفعه نزدیک به هفتاد هشتاد موشک. که البته رکوردش صدتا بود. مصرف به قدری بالاست که اخیرا فاصله هر موج با موج بعدی، گاهی به سه هفته هم رسیده چون تولید کارخانه بیش ازین نبوده؛ و تنوع موشکها رو بیشتر کردن تا پدافند نتونه با همشون درگیر بشه. درسته خیلیهاشون رهگیری نمیشن و به تاسیسات زیربنایی و یا حتی ساختمانهای مسکونی میخورن، اما هدف کلان جنگی میسر نشده.
اگه اوکراین که چه در امکانات و چه در سیاستی که از بیرون بش تحمیل میشه، توان و اجازه پاسخگویی معادل رو نداره و با این حال یک سال دوام آورده، دلیلی نداره که اسراییل که هم در امکانات و هم در سیاست دستش بازه، نتونه از پس موشکهای شیعه بربیاد. و اتفاقا میتونه درگیری رو کش بده. که برای سپاه که لنگ پول نفته، اصلا جالب نیست. اگه تو تلویزیونشون میگن ما برای جنگ با ایران آماده نیستیم، منظورشون آماده نبودن برای موشکهای ایران نیست. منظورشون اینه که برای بعدش آماده نیستیم. برای بعدش که حکومت شیعی تحقیر شد و توان نظامیش رو از دست داد، و حالت سوئیسایدال به خودش گرفت، آماده نیستیم.
روسیه که کارخانه موشکسازی دنیاست، یک ساله در حال کوبیدن اوکراینه و هنوز به اهدافش نرسیده. در طول یک سال، به صورت موجهای دو هفته یکبار موشکباران رو انجام داده، و هر دفعه نزدیک به هفتاد هشتاد موشک. که البته رکوردش صدتا بود. مصرف به قدری بالاست که اخیرا فاصله هر موج با موج بعدی، گاهی به سه هفته هم رسیده چون تولید کارخانه بیش ازین نبوده؛ و تنوع موشکها رو بیشتر کردن تا پدافند نتونه با همشون درگیر بشه. درسته خیلیهاشون رهگیری نمیشن و به تاسیسات زیربنایی و یا حتی ساختمانهای مسکونی میخورن، اما هدف کلان جنگی میسر نشده.
اگه اوکراین که چه در امکانات و چه در سیاستی که از بیرون بش تحمیل میشه، توان و اجازه پاسخگویی معادل رو نداره و با این حال یک سال دوام آورده، دلیلی نداره که اسراییل که هم در امکانات و هم در سیاست دستش بازه، نتونه از پس موشکهای شیعه بربیاد. و اتفاقا میتونه درگیری رو کش بده. که برای سپاه که لنگ پول نفته، اصلا جالب نیست. اگه تو تلویزیونشون میگن ما برای جنگ با ایران آماده نیستیم، منظورشون آماده نبودن برای موشکهای ایران نیست. منظورشون اینه که برای بعدش آماده نیستیم. برای بعدش که حکومت شیعی تحقیر شد و توان نظامیش رو از دست داد، و حالت سوئیسایدال به خودش گرفت، آماده نیستیم.
یه جوری از جشن و سرور سفارتنوردان خلیفه برای عادیسازی روابط با صاحب سفارت، تعجب میکنند انگار باید غیر ازین میبود. اگه قرار بود سگ خلیفه «صبر کن ببینم، چی شد؟» بپرسه که دیگه سگ خلیفه نبود. سگ خلیفه قراره به سوت خلیفه گوش بده. و سگپروری فقط برای آدمهای امپراتورستیز، نشانه سقوطه. برای خودشون نشانه ماندگاریه. در چارچوب فکری ایرانی امپراتورپرست، یکی از نشانههای لایق بودن قدرت حاکم اینه که تعداد زیادی سگ سوت دنبال کن داشته باشه. بنابراین بیمعنیه که بشون بگید قصه شما تمام شده است. چون تمام شدن رو فقط وقتی به رسمیت میشناسند که به شکل فیزیکی دستشون برای هر اقدامی بسته شده باشه. این متریالمحوری سیستماتیک، همیشه باعث کش داده شدن مرگ حکومتهای بیمار بوده. چون متریال آخرین چیزیه که علامت پوسیدگی رو نشون میده. همونطور که رویت زرد شدن رنگ سقف، برای تشخیص اینکه همسایه بالایی عادت داره که تو لوله فاضلاب اشیاء لولهگیر میندازه، خیلی دیره. برای تشخیص زودهنگام اینکه همسایهت چه عادتهایی داره، نیاز به رویت نرمافزاری است. حکومت بیمار، قدرت رویت نرمافزاری نداره. و فعلا متریال چیز زیادی نشون نمیده.
ایراد اساسی سنسور دوربین دیجیتال اینه که محدودهای از شدت نور که میتونه پوشش بده کمتر از محدودهایه که سیستم بینایی انسان پوشش میده. وقتی قسمتهای تاریک رو میگیری، قسمتهای پرنورتر در سفیدی مطلق غرق میشن، و وقتی قسمتهای پرنور رو میگیری قسمتهای تاریکتر در سیاهی مطلق غرق میشن. مثل اینه که فاصلهت با یک سکو سه متر باشه، اما نردبانت یک و نیممتر. چه این نردبان رو بالای سکو نصب کنی، چه روی زمین، مابقیش رو باید پرید.
تا الان یک راه حل این بوده که دو تا فریم بگیرند، یکی کمنور و یکی پرنور. و سپس ترکیبشون کنند. اما چون بین این دو فریم فاصله زمانی هست، ضایعاتی در تصویر بوجود میاد، چون اشیاء متحرک در فاصله بین این دو فریم جابجا میشن.
پتنتهای ثبتشده نشون میده که دارن روی تکفریمش کار میکنند، به این شکل که سرعت شاتر برای تک تک پیکسلها قابل تنظیم باشه. مثلا پیکسلهای مناطق پرنور فقط یک هزارم ثانیه دوردهی بشن، و بقیه یک صدم ثانیه. و اون یکهزارمها انقدر تکرار بشن تا کار یکصدمیها تموم بشه.
تک نمونههای این سنسور ساخته شده و باید منتظر بود به سطح مصرفکننده برسه تا بشر از شر این ایراد اعصابخردکن خلاص بشه.
تا الان یک راه حل این بوده که دو تا فریم بگیرند، یکی کمنور و یکی پرنور. و سپس ترکیبشون کنند. اما چون بین این دو فریم فاصله زمانی هست، ضایعاتی در تصویر بوجود میاد، چون اشیاء متحرک در فاصله بین این دو فریم جابجا میشن.
پتنتهای ثبتشده نشون میده که دارن روی تکفریمش کار میکنند، به این شکل که سرعت شاتر برای تک تک پیکسلها قابل تنظیم باشه. مثلا پیکسلهای مناطق پرنور فقط یک هزارم ثانیه دوردهی بشن، و بقیه یک صدم ثانیه. و اون یکهزارمها انقدر تکرار بشن تا کار یکصدمیها تموم بشه.
تک نمونههای این سنسور ساخته شده و باید منتظر بود به سطح مصرفکننده برسه تا بشر از شر این ایراد اعصابخردکن خلاص بشه.
نزدیک یک قرن پیش تو منشور تأسیس بیبیسی تأکید شده بود که این شبکه باید بیطرف باشه. و حالا گری لینکر رو از یکی از پربینندهترین برنامههای فوتبالی انگلیس کنار گذاشتند، چون بیطرف نبود و نظرش رو درباره دولت فعلی این کشور ابراز کرد، و نظرش این بود که زبانی که این دولت برای قوانین پذیرش پناهجو به کار میبره شبیه زبان دولت نازیها در سال ۱۹۳۰ آلمانه. در واکنش به این کنارهگیری اجباری، بقیه مجریها برنامه رو بایکوت کردن تا بیبیسی نتونه کسی رو پیدا کنه.
در همین وقایع انقدر نکته برای حسرت خوردن وجود داره که یک ایرانی باید حس کنه در برابر کسی که سوار مرسدس بنزه، داره با دمپایی پاره پیادهروی میکنه. هرچند که حتی این مثال هم اختلاف نجومی جامعه ما با جامعه اینها رو نمیتونه نشون بده. ازینکه رسانه باید بیطرف باشه عبور کردهاند و رسیدهاند به اینکه بیطرفی درباره چیزی که شر است، خود شر است. به جای اینکه فعالان رسانهای و همکسوتان مثل میمون بپرند به جاش تا اون چندهزار پوند دستمزد رو به جیب بزنند، همه بیبیسی رو بایکوت میکنند تا مجبور بشه معذرتخواهی کنه.
دمپایی پاره ما یه لنگهش نیست، و بنز اینها پرواز هم میکنه.
در همین وقایع انقدر نکته برای حسرت خوردن وجود داره که یک ایرانی باید حس کنه در برابر کسی که سوار مرسدس بنزه، داره با دمپایی پاره پیادهروی میکنه. هرچند که حتی این مثال هم اختلاف نجومی جامعه ما با جامعه اینها رو نمیتونه نشون بده. ازینکه رسانه باید بیطرف باشه عبور کردهاند و رسیدهاند به اینکه بیطرفی درباره چیزی که شر است، خود شر است. به جای اینکه فعالان رسانهای و همکسوتان مثل میمون بپرند به جاش تا اون چندهزار پوند دستمزد رو به جیب بزنند، همه بیبیسی رو بایکوت میکنند تا مجبور بشه معذرتخواهی کنه.
دمپایی پاره ما یه لنگهش نیست، و بنز اینها پرواز هم میکنه.
خودت رو یه بچه دهاتی فرض کن که تو دهی زندگی میکنه که دقیقا پشت کوهه و زمستونها هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداره، و یه دختره رو میخوان بت بدن که از ریش سبیلش پیداست قرار بوده مرد بشه اما تو لحظه آخر بلیتش رو باطل کردن، و اگه تو نگیریش میدنش به یه پیرمرد که زنش رو انقدر نبرده بوده دکتر که چندوقت پیش فوت کرده، و تصمیم میگیری پیشونی ننهت رو ببوسی و مهاجرت کنی. اولین کسی که باش برخورد میکنی یه راننده تریلیه که خودت با انگشت ازش خواستی نگه داره و سوارت کنه. و وقتی کنارش میشینی و حرفایی که تند تند میزنه گوش میدی با خودت میگی بابام که فکر میکردم همهچی میدونه پیش این بلبل، لال حساب میشه. بعد سر ورودی شهر پیاده میشی و با یه کارگر شهرداری که درختچههای کنار اتوبان رو هرس میکنه برخورد میکنی و ازش آدرس میگیری و اونم میگه بیا حالا بشین یه چای با هم بخوریم و میشینی صحبتهای اون رو هم گوش میدی که با طمأنینه حرف میزنه و از خاطراتش میگه، و به خودت میگی یه کارگر ساده چقدر چیز بلده و حرف حساب میزنه، اون راننده تریلیه خل بوده. بعد یکم میری جلوتر و یه مسجد پیدا میکنی و میری داخل تا دراز بکشی و مهرههای کمرت برای چند دقیقه نفس راحتی بکشند، و یه پیرمرد معتاد نماز میاد کنارت میشینه و شروع میکنه به نصیحت کردن و از حرفهای مذهبی و عرفانیش خوشت میاد و میگی اون باغبونه خل بوده. ازونجا هم رد میشی و میری جلوتر و یه کافه رو میبینی و میری داخل ببینی این کافه کافه که میگن چجوریه. میشینی و طرف میاد قهوهت رو میذاره رو میز و میفهمه بچه شهرستانی خودش هم میاد جلوت میشینه تا حرف بزنه بات و یه چیزهایی میگه که تا حالا نشنیدی و با خودت میگی اون پیرمرد مسجدی خل بوده. ازونجا هم میای بیرون و وارد بازار میشی و ناخودآگاه جلوی یه مغازه فرشفروشی متوقف میشی چون تا حالا اون همه فرش گرونقیمت ندیدی، و صاحب مغازه میفهمه خشکت زده و برای اینکه منش حاجیبازاری خودشو بروز بده دعوتت میکنه بری بقیه فرشها که از دم در دیده نمیشن هم ببینی، و همزمان که زل زدی به فرشها میشنوی که پشت میز نشسته داره یه دختر پسر جوون که قراره با هم ازدواج کنند رو نصیحت میکنه، و حرفای سنگین و پختهای میزنه که با خودت میگی اون کافهچیه خل بوده. بالاخره بعد یه مدت ساکن میشی و راه و چاه رو یاد میگیری و یه روز دوستت میبردت پیش یه استاد سهتار تا اگه خواستی بری پیشش کار کنی، و میری میشینی جلوش و یه حرفایی میزنه که ربطی به سه تار نداره ولی میفهمی که فرشفروشه خل بوده.
به خودت سرکوفت نزن که خر بودم رفتم نشستم پای سخنرانی فلانی، عقل نداشتم کتابهای فلانی رو خریدم، خام بودم پادکستهای فلانی رو جدی میگرفتم. اینکه فهمیدی نفر قبلی خل بوده یعنی تو مسیر مهاجرتی، و داری به جاهای بهتر شهر نزدیک میشی.
به خودت سرکوفت نزن که خر بودم رفتم نشستم پای سخنرانی فلانی، عقل نداشتم کتابهای فلانی رو خریدم، خام بودم پادکستهای فلانی رو جدی میگرفتم. اینکه فهمیدی نفر قبلی خل بوده یعنی تو مسیر مهاجرتی، و داری به جاهای بهتر شهر نزدیک میشی.