Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
قدرت اتمی، اون خاصیتی که آخوند فکر می‌کرد براش به ارمغان خواهد آورد رو نخواهد داشت. اما #گله_گاو نقشه و قطب‌نما نداره که وقتی شرایط دنیا عوض شد بشینه در سیاست‌ها بازنگری کنه. پس مثل گله به حرکتش ادامه میده، چه به برکه آب برسه چه نرسه. چه تو راه تلف بشه چه نشه (تو چارچوب پوچگرایی مذهبی، تلف شدن هم یک امتیازه).
اما جریان آزادی‌خواهی ایران تحت تأثیر اینه که آخوند فکر می‌کنه در چه موقعیتی قرار داره. الان فکر می‌کنه در موقعیتی نیست که بعضی کارها رو انجام بده. با قدرت اتمی، مایندستش تغییر می‌کنه. اینکه نتیجه تغییر این مایندست چی باشه، غیرقابل پیش‌بینیه. چون رنج وسیعی داره. اما تمام اون رنج، در محدوده رادیکال قرار داره. و متعاقبش، طرز برخورد دنیای بیرون هم با ایران تغییر پیدا خواهد کرد. الان درباره گرسنگی بچه‌های یمنی خیلی صحبت میشه. اما درباره وضعیت گرسنگی در کره شمالی، جز چندتا روایت شخصی تقریبا هیچی نمی‌دونیم، و برای دنیا هم مهم نیست که بیشتر بدونه.
برای طراحی کلیسا، باید به اینکه از حس معنوی چه کاری ساخته‌ست تسلط داشته باشی، نه به اینکه از اتوکد چه کاری ساخته‌ست.

#استفراغات_معماران
بسیار از کسانی که درباره تکنولوژی کامنت دارند، هنوز شناختی از شکل توسعه‌ش ندارند. بنابراین سوالات اشتباه می‌پرسند، و جواب‌های اشتباه به اون سوالات اشتباه میدن.
روال تکنولوژی هیچ‌وقت اینطور نیست که جلسه بذارن و بگن خب این تکنولوژی بدرد نمیخوره ولش کنیم. هیچ جلسه‌ای وجود نداره و هیچ ول کردنی هم وجود نداره. وقتی برای اولین بار به گوشی تلفن همراه دوربین اضافه کردند کیفیتی داشت که به لعنت خدا هم نمیارزید. نه تنها عکاسان بلکه حتی مهندسانی که شغل‌شون ساخت مدارات الکترونیکی بود هم به آینده‌ش خوشبین نبودند. یادمه همون موقع می‌گفتند پیکسل کوچکتر از دو میکرومتر به مشکل برمیخوره. امروز سامسونگ داره پیکسل ۶ دهم میکرومتر میسازه، که یعنی کوچکتر از طول موج قرمزه. آیا دوربین موبایل، با پیشرفت‌های خیره‌کننده در سخت‌افزار و نرم‌افزار جای دوربین حرفه‌ای که باش از حیات‌وحش عکس می‌گیرن گرفته؟ نه. ولی جای دوربین‌هایی که میلیاردها نفر از مردم باشون از اتفاقات زندگی‌شون عکس می‌گرفتن رو گرفته.
این که «آیا هوش مصنوعی می‌تواند در آینده جای پزشک را بگیرد؟» یک سوال اشتباهه. تکنولوژی فعلی انقدر در معرض بازانجام و اصلاح پله‌ای قرار می‌گیره که ده سال بعد قابل مقایسه با امروز نباشه. بنابراین جای بعضی از پزشک‌ها رو می‌گیره، و جای بعضی از اون‌ها رو نمی‌گیره. و برای پزشکانی که جاشون رو نمی‌گیره، بعضی از کارها رو انجام خواهد داد و بعضی از کارها بش سپرده نخواهد شد.
سوء تفاهم‌ها درباره تکنولوژی، معمولا از ترکیب همزمان دسته‌ای از دست‌بالا گرفتن‌ها و دسته‌ای از دست‌کم گرفتن‌ها شکل گرفته‌اند.
اگه ناچار به انتخاب بودید، کدوم یک ازین دو گزینه رو ترجیح می‌دادید؟
Anonymous Poll
73%
دلار آمریکا جایگزین ریال بشه، اما بیشتر از ماهی ۲۰۰ دلار درآمد نداشته باشید
27%
ادامه وضع موجود
دروغ راه شوروی رو انقدر تکرار کردن که دیگه کسی حساسیتی بش نشون نمیده. اقتصادی که استالین درست کرده بود، یک اقتصاد خیلی بزرگ بود. نه اقتصادی که تو همه‌چیز در گل گیر کرده. مشکل شوروی سوء سرمایه‌گذاری بود. نه فقدان سرمایه‌گذاری.
هرج و مرج و پریشانی و غارتگری حاکم بر ایران ربطی به راه شوروی نداره.
+ از بیرون اومدم ساعد دستام بوی دود اگزوز میده

- آستینت بالا بود؟

+ آره

- شما باید تو حجابت دقتی کنی.. موهای بدنت زیاده ذرات معلق رو جذب می‌کنه

+ خب آلودگی زیاده که جذب شده. با این وضع تا قبل پنجاه سالگی سرطان می‌گیریم

- حاجی پیروز که یوز بود رفت، ما هم میریم.. دنبال مد نباش، لباس آخر کفن است

+ بهتر بود میرفتیم اوکراین.. حداقل با ترکش میمردیم

- خرج رو دست دولت اوکراین نذار.. ما بریم اونجا تو همون نفربر که از دست‌انداز رد بشه دیسک‌مون درمیاد

+ اون روز به یه مدل اوکراینی گمنام دایرکت دادم و گفتم مطمئنم فالوعرات بیشتر میشن، از اون روز پنجاه نفر از فالوعراش ریخته

- ایرانی، از جهان فاصله بگیر

+ میخوام بگیرم به خدا. پول میخواد. یکی گفت بیا یه جا تو استان فارس یه کلبه دارم بت اجاره میدم

- نری کلیه‌ت رو درمیارن. بعد ما بچه شهریم اونجور جاها تلف میشیم.. پیروز که یوز بود رفت

+ از شهر هم دارن میندازن‌مون بیرون. اون روز از بنگاهی پرسیدم این قسمت حاشیه‌نشین که میگن کجاست من برم اونجا، گفت متری بیست تومن

- پیروز حداقل یه پشت‌بوم داشت

+ تا در معرض انقراض نباشیم کسی نگامون نمی‌کنه

- فعلا انقدر زیادیم که دارن بمون آفت‌کش میزنن

+ چیزی که نکشدمون قوی‌ترمون می‌کنه

- حاجی اون واسه سوسکاست.. اونا دو تا قلب دارن

+ همون سوسک رو باید الگو قرار بدیم

- همون موقع که نیستانی کاریکاتوره رو کشید باید سیگنال رو می‌گرفتیم

+ وقتی گاو حاکم است فقط سوسک زنده می‌ماند

- پیروز طفلکم اینو نمی‌دونست
دلیل زندگی کردن رو وقتی یکی برات چای آورده و خودشم لیوان خالی‌شده‌ش رو میبره میشوره نباید پیدا کرد. وقتی دکتر میگه به زودی کنترل ادرارت رو از دست میدی باید پیداش کرد. اگه مطمئن نیستی اگه اوضاع بدتر شد نظرت درباره زندگی تغییر می‌کنه یا نه، یعنی هنوز پیداش نکردی. جلوی آینه نمی‌تونی قیمت بالایی روی خودت بذاری، چون کلا آدم مطمئنی نیستی.
هر گروهی، مسئول کردار اقلیت افراطی همان گروه است.
Anonymous Poll
66%
موافقم
34%
مخالفم
Anarchonomy
هر گروهی، مسئول کردار اقلیت افراطی همان گروه است.
در دوره‌ای که پادشاه انگلیس زیر ساخت لازم برای اعمال مقررات توسط نیرویی که ما امروز بش میگیم پلیس و دادسرا و این چیزها رو نداشت، قانونی وضع کردند و کل جمعیت رو به گروه‌های ده نفره تقسیم کردند. اگه یکی ازون ده نفر خلافی انجام می‌داد، نه نفر بقیه موظف بودند پیداش کنند، و ادبش کنند. اگر این کار رو انجام نمی‌دادند، کل اون ده نفر مجازات می‌شدند. بنابراین برای اینکه به حساب‌شون رسیده نشه، به نفع‌شون بود که حساب کله‌خراب گروه‌شون رو برسن.
اینکه عده‌ای به خاطر خلاف دیگری مجازات بشن تا مسئولیتش رو بپذیرند، ایده جدیدی نبود. هوشمندی پادشاه انگلیس در این بود که سایز گروه رو خیلی کوچک تعیین کرد. تو گروه ده نفره میشه رابطه برادری شکل داد، و روابط رو مدیریت کرد. مغز انسان هم ظرفیت برادری با بیشتری از نه نفر رو نداره.
در دنیای ما که روابط برادری یا کلا شکل نمی‌گیرند، یا خیلی ایزوله هستند، سایز گروه‌ها هم خیلی بزرگه. و بنابراین افراد داخل گروه، هیچ تعهدی نسبت بهمدیگه حس نمی‌کنند؛ چون اساسا حسی بهمدیگه ندارند. هر کاری که یک شیعه کله‌خراب انجام بده رو به یک شیعه میانگین دیگه نشون بدی، میگه به من چه مربوطه؟ انگار هر کدام روی جزیره‌ای با ظرفیت اسکان یک نفر زندگی می‌کنند.
اما این انسان‌های جزیره‌نشین در تناقضی آشکار دل در گرو یک هویت گروهی دارند. وقتی میگی شیعیان فلانند، بلند میشن داد می‌زنند که چرا تعمیم میدی! قاعدتا باید در صورتی به چیزی که انگ‌زنی می‌نامند حساسیت نشون می‌دادند، که آبروی گروه انگ‌خورده رو آبروی خودشون در نظر گرفته باشند. که در عمل اینطور نیست.
در واقع مایلند یک هویت جمعی یا صنفی داشته باشند، اما منهای تمام مسئولیت‌های متعاقبش. و این یک زرنگ‌بازیه و نباید این اجازه رو بشون داد.
یا باید هویت «ما شیعیان» رو بذارن کنار، یا مسئولیت رفتار و کردار اعضای گروه رو به عهده بگیرند.
برخلاف استدلالات آمده در این گفتار، تحریم و فساد رابطه علت و معلولی ندارند‌. امروز اگه نروژ رو تحریم کنید، به یک کشور فاسد تبدیل نمیشه. دلیل ظهور بابک زنجانی خود تحریم نیست. قبل از تحریم هم بابک زنجانی‌هایی وجود دارند، اما در بخش‌های دیگه‌ای از اقتصاد مشغول فسادند. تحریم فقط جاشون رو عوض می‌کنه. برای همینه که با برداشته شدن تحریم هم تغییری در وضعیت فساد کشور رخ نمیده، چون اونایی که جاشون عوض شده بود برمیگردن سر جای قبلی‌شون.
بیزینس دور زدن تحریم، ذاتا فسادزا نیست. در طول تاریخ کار خیلی از تجار دقیقا دور زدن محاصره‌ها بوده. که گاهی باعث ایجاد کریدورهای جدید میشده. این بیزینس وقتی فسادزاست که دموکراتیک نیست. اگه همه آزاد بودند در پروسه وارد کردن دوربین حرارتی که در لیست تحریمه مشارکت کنند، برای متقاضی داخلی سه برابر قیمت واقعی در نمی‌اومد. و البته به نفع تحریم‌ کننده هم است که دموکراتیک نباشه، چون رهگیری و مجازات چند نفر که رانت واردات دارند، خیلی راحت‌تر از کنترل هزاران نفره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه استرالیا اینجوریه که پس من فقط از دور به این کشور سلام میفرستم و حضوری مزاحم نمیشم.
نیروی‌های خودجوش بسیج و سپاه در تمام ایام اعتراضات وارد مدارس می‌شدند و از مسئولان مدرسه میخواستند دخترها رو کنترل کنند. کاری که اگه میخواستند انجام بدن هم از توان‌شون خارج بود. بنابراین تغییر رویه دادند و از حمله شیمیایی استفاده کردند. استدلال هم کاملا شفافه: اگه مدرسه در کنترل نظام نیست، بهتره تعطیل بشه.
از چه چیز این مسائل ساده غافلگیر میشن معلوم نیست. شاید به خود غافلگیری علاقه دارند، نه اینکه غافلگیری ناخواسته بشون وارد بشه.
مقاومت این مردم در برابر باور کردن واقعیتی که توش گیر افتادن، همزمان که تأسف‌باره ناراحت‌کننده هم است. درست مثل بیماری شدن که قراره کور بشه، و وقتی این رو بش میگن شروع می‌کنه به داد زدن، که: نه، نه، نه، دروغه، دارید مزخرف میگید، برید گمشید.
Anarchonomy
نیروی‌های خودجوش بسیج و سپاه در تمام ایام اعتراضات وارد مدارس می‌شدند و از مسئولان مدرسه میخواستند دخترها رو کنترل کنند. کاری که اگه میخواستند انجام بدن هم از توان‌شون خارج بود. بنابراین تغییر رویه دادند و از حمله شیمیایی استفاده کردند. استدلال هم کاملا شفافه:…
دست به دامن هر قصه مضحکی میشن، تا واقعیت اصلی رو باور نکنند. قصه‌هاشون رو از فیلتر عقل سلیم هم عبور نمیدن، که مثلا یادشون بیفته زمین مدارس پسرانه هم باارزشند.
البته قصه‌ها فقط برای کنار زدن واقعیت اصلی نیستند‌. گاهی برای به تأخیر انداختن باور کردن واقعیت اصلی به کار گرفته میشن. مثل کسی که میدونه صاحبخونه‌ش قراره اجاره رو بیشتر کنه، اما بش زنگ نمیزنه تا برای تمدید قرارداد هماهنگ کنه، و هر اتفاق روزمره‌ای رو بهانه می‌کنه تا بگه وقت نشد زنگ بزنم.
Anarchonomy
دست به دامن هر قصه مضحکی میشن، تا واقعیت اصلی رو باور نکنند. قصه‌هاشون رو از فیلتر عقل سلیم هم عبور نمیدن، که مثلا یادشون بیفته زمین مدارس پسرانه هم باارزشند. البته قصه‌ها فقط برای کنار زدن واقعیت اصلی نیستند‌. گاهی برای به تأخیر انداختن باور کردن واقعیت اصلی…
وظیفه داریم به مدرسه برویم و آنجا را امن کنیم، تا معلم از روی کتاب درسی به بچه‌ها بگوید سلیمانی سوریه و عراق را نجات داد!
تو فیلم‌های ژانر زامبی، معمولا یه تیپ خاصی از قربانیان هستند که به این دلیل قربانی میشن که بین جمعیت زامبی‌ها بستگان خودشون رو می‌بینند، و وابستگی عاطفی باعث میشه به سمت‌شون برن، ولی اون زامبی دیگه وابستگی عاطفی بشون نداره، و گردن‌شون رو گاز می‌گیره.
مقاومت در برابر پذیرفتن واقعیت، ایرانی شهرنشین مفلوک رو در تنگنایی عاطفی قرار داده که خودش بش اینسایت نداره. نهادهای مدرن که توسعه جامعه‌ش رو مدیون‌شون می‌دونست توسط ویروس شیعه‌گری به زامبی تبدیل شده‌اند اما فکر می‌کنه میشه هنوز نجات‌شون داد، و حتی بقیه رو هم تشویق میکنه که باید بریم نجاتش بدیم. در حالی که همون نهاد آماده‌ست تا گردن‌شون رو گاز بگیره.
وقتی دشمنت دریافت کاملا متفاوتی از مفاهیم بنیادی مثل حیات و زمان داره، استراتژی تو در مقابلش باید کاملا متفاوت باشه از استراتژی متعارفی که در برابر دشمنی داشتی که مثل خودت به حیات، زمان، پول، قدرت نگاه می‌کرد. استراتژیت باید شامل خباثت انسان‌مدارانه باشه. یعنی به نفع انسان‌های بی‌دفاع، خبیث باشی.
تقریبا همزمان با دوره هخامنشیان در ایران، در چین قربانی کردن انسان متداول بود. آدم قدرتمندی که میمرد، یه عده دیگه رو هم می‌کشتن و همراهش دفن می‌کردند. اونایی که قربانی می‌شدند دو دسته بودند. برده‌ها، که به اجبار به قتل می‌رسیدند. و خدمتکارانش، که داوطلبانه تن به مرگ میدادند. این اسکلت متعلق به یکی ازون داوطلب‌هاست، که داخل قبر ایستاده تا نگهبانی بده و از اربابش در دنیای آخرت محافظت کنه. البته معلوم نیست اون داوطلب‌ها هم واقعا داوطلب بودند یا نه.
این رسم به تدریج منسوخ شد. اما نه به این دلیل که دوره‌های هم‌اندیشی درباره‌ش برگزار شد. حکومت‌های رقیب، ازش به عنوان پروپاگاندا استفاده کردند تا بگن خاندانی که این کارو میکرد سفاک بود، ما آدم‌تریم!. بنابراین خودشون نمی‌تونستن خیلی چیزی که تقبیحش کرده بودند رو اجرا کنند. بعدها خدمتکار سفالی به جای آدم زنده همراه با ارباب دفن شد. سیستم سیاسی میتونه راحت ارزش‌های عرفی رو مشت و مال بده.

مبارزه با شر نیاز به بازیگرانی داره که تشنه قدرت و رقابت برای بدست آوردنش باشند. هزاران ساله که اینطوره، و زمانه شما استثنای تاریخ نیست.
بالاخره بین جامعه‌ای که جیمز مدیسون بنیانگذارش بوده با جامعه‌ای که در قرن بیست و یکم هم نتونسته خودش رو از حالت رعیتی خلاص کنه، باید فرق‌هایی باشه.
اما جدا از آزادی و دولت‌ستیزی سنتی در آمریکا، اقبال خیره‌کننده خانواده‌ها به تحصیل در خانه در سه چهار سال اخیر، به دیندار بودن اون‌ها مربوط میشه. از دید اون‌ها چپ داره بچه‌شون رو از کانال دینی خارج می‌کنه، بنابراین بچه رو از مدرسه می‌کشند بیرون.
ما تو ایران دیندار نداریم. برای هیچ‌کس مهم نیست سرنوشت دین در فردای همین جامعه چی میشه. برای همین کل دغدغه‌شون درباره ترک تحصیل دولتی، لطماتیه که فکر می‌کنند متوجه آینده شغلی بچه میشه. اینجا مذهب یک پوشش برای لات‌بازیه. لات‌بازی علیه خانواده، یا علیه محله، علیه شهر، علیه یک قومیت، یا علیه کل ملت.
سازمان ملل آخوند تروریست عراقی که نواب صفوی رو قهرمان شیعه میدونه، به رسمیت میشناسه و باش بگو بخند هم می‌کنه. حالا شما میخوای به این سازمان ملل بگی حمله شیمیایی به مدارس رو پیگیری کنه؟
ژست مخالفت با رژیم چنج در کشورها، از حب علی نبود. از بغض معاویه بود. ماسک اخلاق و دلواپسی برای مردم جنگ‌زده جهان‌سوم به صورت‌شون می‌زدند، اما در اصل با اینکه آمریکا چنج‌کننده رژیم‌ها باشه مشکل داشتند، نه اصل چنج. سندش هم اینکه آمریکا سیاست رژیم چنج رو گذاشت کنار، و اون‌ها هم سر و صداشون علیه رژیم چنج رو گذاشتن کنار و دیگه مخالفتی باش ندارند‌. یعنی اگر روسیه و چین دست به رژیم چنج بزنند، مخالفتی ندارند. حمله به اوکراین عملا یک عملیات نظامی برای رژیم چنج بود. برای همین «فتح کیف در سه روز» به عنوان هدف تعیین شد. و برای همین برای پوتین مهم نیست استان‌های روس‌نشین با خاک یکسان بشن، چون روس‌زبان‌های اون مناطق از اولش اهمیتی نداشتند. تنها چیزی که اهمیت داشت، تغییر رژیم کیف بود. نه تنها مخالفان دو آتشه رژیم چنج، در برابر این شرارت، ماسک‌ اخلاقی‌شون افتاد، بلکه وکیل مدافع شیطان هم شدند و به آمریکا ایراد می‌گیرند که چرا اسلحه ارسال می‌کنی؟ بذار روسیه کارشو بکنه!
هرچند چین به عنوان قدرتی که غیر از پول برای هیچ‌چیز ارزش قائل نیست، در سیاست خارجی اهل توسعه‌طلبی نیست و خودش رو قاطی دعواها نمی‌کنه، رژیم چنج در کشورهای ضعیف رو به روش دیگه‌ای دنبال می‌کنه. در رژیم چنج چینی، نه گلوله‌ای شلیک میشه نه دیپلمات‌ها کار خاصی انجام میدن. فقط قراردادهای تجاری به نحوی منعقد میشه که در رقابت‌های سیاسی، دزدترین و فاسدترین و شارلاتان‌ترین بازیگران اون کشور شانس بقا داشته باشند. در این مدل هرچند پرچم و سرود ملی و قانون اساسی اون کشور تغییر نمی‌کنه، اما مردم می‌بینند این حکومت اون حکومتی که بش رأی داده بودند نیست.
رژیم چنج آمریکایی، اغلب به شکل غلط انجام میشد. چون جانوران آکادمیک وزارت خارجه و کاخ‌سفید، همیشه دچار توهم دانایی بودند. که بعدتر و وسط مخمصه مشخص می‌شد نادان بوده‌اند. اما در ماهیت این چنج، این خصلت جاسازی شده بود که ملتی که تحت جراحی قرار می‌گیره، بعدا بتونه پاشه راه بره. در رژیم چنج روسی و چینی، هدف اینه که ملت تحت جراحی، قطعا فلج بشه. به این معنی که مردم اون کشور دیگه نتونند بحران‌های خودشون رو رفع کنند، و مشکلات سیستماتیک‌شون رو درمان کنند. وابستگی با معلولیت فرق داره. اینکه بتونی راه بری ولی وابسته باشی، یک معامله موقت با ابرقدرته. در کوتاه‌مدت قید بخشی از استقلالت رو میزنی، اما در دراز مدت که کشورت استحکام پیدا کرد، میتونی اون بخشی از استقلالت رو که داده بودی، پس بگیری. در واقع معامله با آمریکا، گرو گذاشتن استقلال بود. نه دفن کردنش. در رژیم چنج روسی و چینی، خود نخاع قطع میشه. تا اگه یه روز ورزیده هم شدی، روی ویلچر ورزیده باشی.

اونایی که با ماسک اخلاق و انسان‌دوستی و صلح‌طلبی، با رژیم چنج آمریکایی مخالفت می‌کردند، ما رو ویلچری می‌خواستند، و به آرزوشون رسیدند.
در اوج اعتراضات خیابانی وقتی می‌نوشتم تا ۲۰۶۰ اتفاقی در ایران نمیفته، پی در پی پیام می‌دادند فعلا چیزی ننویس! مردم رو ناامید نکن! انگار وسط تماشای یک سریال هستند، و ازونی که داره اسپویلش می‌کنه عصبانی‌اند.
امروز تعدادی ازون‌ها از شدت یأس و خودباختگی، مثل نمد خیسی شده‌اند که از دار چوبی آویخته شده و هرکس از کنارش رد بشه نمیتونه تخمین بزنه چقدر طول خواهد کشید تا خشک بشه.
چون به بضاعت خودشون و مردم دقت نمی‌کردند. سرعت تحولات خیلی بالاست. همین پنج سال پیش انقد دور و کهنه به نظر میرسه که انگار در یک دنیای دیگه بودیم. و همزمان همه‌چی کنده. این دو واقعیت موازی همدیگه هستند. و کنده چون بضاعت همه همینقدره. برای اینکه سرنخ این فقر بضاعتی رو پیدا کنی، باید ببینی مردم در چه بستری تربیت شده‌اند. اونی که امروز سنگ هم از آسمان بباره اصرار داره که دخترش به مدرسه داعش بره، در همون مدارس داعش تربیت شده.
در مورد تربیت، یک سوء تفاهم وجود داره. تصور می‌کنند چون اون آدمی نشدند که خلافت شیعی مدنظر داشت، پس تربیت خوبی داشته‌اند. اما این یک خیاله. بله پدر امروز، بچه که بود در دهه فجر روزنامه دیواری با عکس خمینی میساخت و ذوق میکرد که عنوان بهترین رو کسب کرده. خود من وسائل تزئینی میبردم مدرسه. اینکه امروز یک آدم متفاوته و از حکومت آخوندی خوشش نمیاد، معنیش این نیست که درست تربیت شده. معنیش فقط اینه که آخوند انقدر بی‌عرضه و بی‌کفایت بود که حتی با داشتن تمام امکاناتی که یک حکومت توتالیتر می‌تونست داشته باشه، نتونست پروپاگاندای موفقی داشته باشه. این واقعیت، جداست از یک واقعیت دیگه که دوازده بعلاوه چهار سال از عمر دانش‌آموز به باد رفت.
تو طبیعت، کلاس تدریس بقا نداریم. تربیت با فراهم کردن فرصت‌هایی برای مواجه شدن با چالش انجام می‌گیره. توله خرس در معرض چالش پیدا کردن غذا در سرما قرار می‌گیره، که میفهمه خرس بودن چیست. توله انسان هم اگه در معرض چالش‌های فکری نباشه، توله باقی میمونه. اگه مغزت شل مونده باشه، هیچ مقداری از آنلاین بودن و ویکی‌نوردی نجاتت نمیده. و ورزیده کردن مغزت یک دوره‌ای داره. هرچند روز تعطیل نداره، اما وقت خودش رو داره. و وقتش همون دوازده سال بعلاوه چهار بود، که داعش شیعی با بیهودگی و پوچی محض از بچه‌ها گرفت. و همون بچه‌ها امروز پدر و مادر شدن. و نتیجه بضاعت‌شون رو داریم می‌بینیم.

این سوء تفاهم در نسل جدید هم وجود داره. پس زدن نظام پدرسالار عظمت‌طلب گذشته‌پرست، توسط نسل نوجوان زندگی‌سالار لذت‌طلب آینده‌گرا، یک واکنش طبیعی به تضاد لایف استایل‌هاست. نه نتیجه ذهن‌های تربیت‌‌یافته. تلف شدن وقتی که باید صرف «در معرض بودن» می‌شد، همچنان ادامه داره. بازتولید مغزهایی که دارند شل رشد می‌کنند، همچنان ادامه داره. دخترهایی که دوست پسرشون بدون اینکه سوالی از خودش بپرسه فرم استخدام سپاه رو پر می‌کرد و بدین مناسبت به آینده مشترک‌شون امیدوار می‌شدند و همزمان از گشت ارشاد می‌نالیدند رو از همین نسل به اصطلاح «آگاه» و «چشم و گوش باز» دیدیم. ازونجایی که یک شناخت نتفلیکسی از محیط زندگی‌شون دارند، دختر آمریکایی که دوست‌پسرش تفنگدار دریایی ارتش آمریکاست رو دیده‌اند و اون تصاویر اینطور در ذهن‌شون ترجمه شده که اینجا هم با همون مناسبات طرفیم، فقط کمی همه‌چیز دهاتی‌تر است‌ و لباس استتار آمریکایی‌ها قشنگ‌تره. مطلقا درکی ندارند که در چه باکسی قرار گرفته‌اند، و چرا این یک باکس خاص است.

تا وقتی بضاعت مسافران اتوبوس دره مرگ پایینه، فقط این قلوه سنگ‌های مسیر سقوط هستند که می‌تونند اتوبوس رو متوقف یا منحرف کنند. بنابراین سرنوشت مسافران، به عوارض طبیعی خارج از باکس اتوبوس وابسته خواهد بود.
Anarchonomy
در اوج اعتراضات خیابانی وقتی می‌نوشتم تا ۲۰۶۰ اتفاقی در ایران نمیفته، پی در پی پیام می‌دادند فعلا چیزی ننویس! مردم رو ناامید نکن! انگار وسط تماشای یک سریال هستند، و ازونی که داره اسپویلش می‌کنه عصبانی‌اند. امروز تعدادی ازون‌ها از شدت یأس و خودباختگی، مثل نمد…
قلوه سنگ‌های مسیر سقوط با اینکه خارج از باکس اتوبوس هستند، کاملا بی‌ربط به رفتار مسافرین نیستند. کلپس اجتماعی، بارش تگرگ نیست که ربطی به کاری که مردم دارند روی زمین انجام میدن نداشته باشه. «به حساب خود برسید قبل ازینکه به حساب شما برسند»، یک وجهه متریالیستی هم داره: اگه از پنجره‌ زمانی که در اون میشه از کنترل محدودی که روی وقایع داری برای تغییر مسیر استفاده کرد، استفاده نکنی، و پنجره بسته بشه، وارد مرحله‌ای میشی که دیگه کنترل حداقلی هم نخواهید داشت. به حساب خود برسید، یعنی ازون پنجره استفاده کنید. عوارض طبیعی مسیر سقوط، خارج از کنترل مسافران هستند، و می‌تونند رندوم باشند. اما این به این معنی نیست که از بازیگران منفصلند. که یعنی تگرگ نیستند. پنجره خاصی که در ایران استفاده نشه، در اینجا با عواقبی همراهه، و در جامعه‌ای دیگه با عواقبی متفاوت. وقت‌کشی با فحاشی به غرب در آفریقای جنوبی، نتایجی مشابه با وقت‌کشی با فحاشی به غرب، در خود غرب، نداره.
نتیجه این وقت‌کشی در آفریقای جنوبی این بود که امروز این کشور در آستانه فروپاشی تمدنیه. دزدی از ریل راه‌آهن ابعادی پیدا کرده که بعضی از خطوط غیرقابل استفاده شده، و روی خط، حلبی‌آباد شکل گرفته! هیچ‌کس به وضع جاده‌ها نگاه نمی‌کنه، و قطعی برق عادی شده. زمانی رو که باید صرف عیب‌یابی فرهنگ خودشون می‌کردند، صرف روضه‌خوانی علیه استعمار کردند. هنوز وقتی سناتورشون تو فضای پابلیک مقامات غربی رو مورد نیش و‌ کنایه قرار بده، موهای ملی‌گرایی‌شون سیخ میشه. و آفریقای جنوبی جزء سرحال ترین کشورهای این قاره‌ست. در کامرون، کافیه یک بچه پانزده ساله جواب سوال یک سرباز رو درست نده، تا تیر خلاص دریافت کنه. و این قربانیان روستایی و دورافتاده، حتی در آمارهای سازمان ملل هم نمیان. و اگه می‌اومدن هم فرقی نداشت، چون تهیه «نقشه خشونت» هیچ کارایی نداره وقتی یک ملت توان و عرضه حاکم کردن قانون رو نداره‌.
عدم آگاهی ازین واقعیت که دره‌ای که ما در اون افتادیم، دره‌ای مختص به ماست، باعث دست‌کم گرفتن چاله‌های عمیق پیش رو شده. ازونجایی که تصور می‌کنند همه عوارض کلپس، باید کپی همدیگه باشند، از شابلون مقایسه برای رتبه‌بندی وضعیت استفاده می‌کنند: تیراندازی در ریودوژانیرو خیلی بیشتر از کرج است، پس ما با فروپاشی خیلی فاصله داریم! در آفریقای جنوبی ریل‌دزدی متداول است ولی اینجا انجام نشده، پس با فروپاشی خیلی فاصله داریم، یا «ازین پیچ هم عبور خواهیم کرد». غافل ازینکه به گای داگ خواهند رفت و عبور خواهند کرد. عبور، چیزیه که باید زوم‌اوت کنی تا تمامیت تصویرش رو ببینی. اوکراین هم از دوره استالین عبور کرد، اما دیگه هیچوقت کشور قبل از استالین نشد.