Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
جستجو کافیه. راه سومی وجود نداره. یا راه کردستان، یا راه جهنم.
این جلوتر بودن کردها همچنان ادامه داره. این منطق «دیگی که برای مردم نجوشه رو باید با لگد پرت کرد که خالی شه» تا الان باید از مرکزنشین‌ها هم دیده میشد، اما دیده نمیشه. که نشون میده با وجود همه اتفاقات اخیر، فاصله با کردستان کمتر نشده.
منم بلدم مثل ادیب پست بذارم:

آپارتمان نوساز در سهروردی تهران متری ۱۲۰ میلیونه، که یعنی برای کوچکترین واحد سه خوابه باید ۱۵ میلیارد داد، که یعنی ۳۲۰ هزار دلار. در حال حاضر اگه این پول رو بده به دولت آمریکا، ۵ درصد سود در سال بش میده. که یعنی ماهی ۱۳۰۰ دلار، یا ۶۳ میلیون تومن. رهن چنین واحدی ۲ میلیارد تومنه. که اگه بذاره بانک، با سود ۲۰ درصدی براش ماهی ۳۳ میلیون درمیاد. یعنی نصف پولی که دولت آمریکا میده. اما از نصف هم کمتره، چون این ۳۳ میلیون در اسفند سال بعد ۱۶ میلیون میارزه.
بنابراین در تهران، همه در ضررند.
این پست انقد نزدیک بود که لازم نبود زیاد اسکرول کنم

https://t.me/anarchonomy/11590
اگه از اقتصاددان بپرسی چرا پاکستان ورشکست شده یه سری آمار و ارقام و نمودار میده و درباره بدهی صحبت می‌کنه و اینکه بودجه رو ال کردند و بل نکردند. کل توضیحش در باکس دولت قرار می‌گیره. که درست هم است. اما تمام قصه نیست. بعضی خراب‌کاری‌های اقتصادی، جنبه‌های اجتماعی عقیدتی هم داشته‌اند‌.
در زمان جدا شدن پاکستان از هند، ریختند سر هندوهای کراچی و بعد از مدتی زدن و کشتن و آزار و اذیت، مجبورشون کردند تا کوچ کنند به هند. چون قرار بود پاکستان از هر نوع بت‌پرست «پاک» بشه. هندوهای کراچی اهل بیزینس بودند. در واقع این اون‌ها بودند که به شهر رونق داده بودند. وطن‌ محلی‌شون هم دوست داشتند. وقتی تو هند دوباره کسب و کارشون رو شروع کردند اسم کراچی رو میذاشتن روی مغازه‌هاشون. کبابی کراچی. خیاطی کراچی. بعد از طی کردن دوره فلاکت موفق شدند دوباره خودشون رو بالا بکشن، و خیلی‌هاشون جزء خانواده‌های ثروتمند امروز هند هستند. کراچی با بیرون کردن این‌ها، یک نسل کامل از آدم‌هایی که بلد بودند اقتصاد رو سرپا نگه دارند از دست داد، و در عوض کی جای اون‌ها رو گرفت؟ میلیون‌‌ها پناهنده جنگی و مهاجر پابرهنه، که نه تنها بی مهارت بودند، که اهل بیزینس هم نبودند.

هرکشوری که اقتصادش تنوع کمی داره، نیاز به قشری از جامعه داره که عوض بقیه بلد باشند پول دربیارند. اگه بتونه از این قشر اهل بیزینس محافظت کنه، حتی اگه بقیه مردم جز گدایی کاری بلد نباشند، باز میشه گلیم مملکت رو از آب کشید بیرون.
آرشیو من در برابر دیدگان همه قرار داره. زمانی که همه درباره سوریه‌شدن ایران حرف می‌زدند، من درباره پاکستانیزه شدن ایران می‌نوشتم. یک جنبه‌ش لوث شدن اعتراض بود‌. که هم حکومت عادت کند به کشتن، و هم مردم عادت کنند به کشته دادن، بدون اینکه در کلیت تعارض تغییری ایجاد بشه. یک جنبه دیگه پاکستانیزه شدن ایران هم تخلیه مملکت از قشریه که بلدند ثروت بسازند. و این چیزی نیست که بگیم دارد اتفاق میفتد. این اتفاق افتاده و الان در مراحل آخرش هستیم.
این نوع نگاه به آخوند باعث اتلاف وقت زیادی شده. بیشتر طلاب رنگ اون شش هزار میلیارد رو نمی‌بینند. بیشتر این‌ها در فقر مطلق زندگی می‌کنند.
بچه‌شیعه استالین‌پرست، مقتدا و الگوش استالینه، اما فرقش با مفسدان شوروی اینه که به پوچگرایی مذهبی مبتلاست. یعنی حاضره نون خالی سق بزنه اما زندگی شما رو نابود کنه. نه فقط به این دلیل که با شما دشمنی داره، بلکه به این دلیل که از خود زندگی متنفره.
Anarchonomy
این نوع نگاه به آخوند باعث اتلاف وقت زیادی شده. بیشتر طلاب رنگ اون شش هزار میلیارد رو نمی‌بینند. بیشتر این‌ها در فقر مطلق زندگی می‌کنند. بچه‌شیعه استالین‌پرست، مقتدا و الگوش استالینه، اما فرقش با مفسدان شوروی اینه که به پوچگرایی مذهبی مبتلاست. یعنی حاضره…
عدم شناخت درست آخوند و بچه‌شیعه باعث میشه این اراجیف همچنان به تیتر کانال‌های پربازدید تبدیل بشه. اگه فرضا همین فردا نظام سقوط کنه، و شما حداقل دویست هزارنفر از آخوندها و سپاهی‌ها را به روش‌های مختلف کشتار نکنید، این‌ها خواهند گفت شکست خوردید! بله، حتی اگه نظام رو ساقط کنید هم خواهند گفت شکست خوردید. چون پیروزی در چارچوب ارزشی این‌ها، باید شامل نابود کردن زندگی‌ها باشه. اگه زندگی رو نابود نکنید، هرچیزی هم گیرتون بیاد، باخت حساب میشه.
یه تک‌تیرانداز مهمان پادکست جو روگن بود و داشت خاطره یکی از مأموریت‌های نفس‌گیرش رو تعریف می‌کرد که چقدر استرس‌زاست و چقدر باید خودت کشف کنی که چه کاری درسته و چقدر هر حرکتی میتونه همه‌چیز رو عوض کنه، و گفت خیلی‌ها در این زمینه تجربیاتی دارند، اما هیچوقت به شکل محتوای آموزشی درنیومده که هرکس مجبور نباشه شخصا راه غلبه بر این حجم از فشار و استرس و چالش رو پیدا کنه.

تصورش از انتقال تجربه اشتباهه. مثل خیلی‌ها، برخورداری از تجربه رو برای انتقالش کافی میدونه. اما اصلا و ابدا کافی نیست.
بچه که بودیم در جمعی از هم‌سن و سالان از همدیگه پرسیدیم اگه قرار بود فقط یک نیروی جادویی داشته باشی چه نیرویی رو انتخاب می‌کردی. من گفتم قدرت شنیدن همه حرف‌هایی که همه آدم‌ها بهمدیگه می‌زنند. چون اگه بشنویم که همه باغبان‌ها دارند چی بهم میگن، و همه ریش‌سفیدها در همه جای دنیا دارند علنی یا مخفی چه چیزی به بقیه میگن، و همه پزشک‌ها دارند چه حرف‌هایی رو توی گوش همکاران‌شون پچ‌پچ می‌کنند، اونوقت به دریایی از دانش و تجربه تبدیل می‌شدیم. اون زمان به مخیله‌مون خطور نمی‌کرد اینترنت چیه. با اومدن شبکه‌های اجتماعی، اون قدرت جادویی واقعا بوجود اومد. نه همه، ولی دیگه داریم حرف‌های میلیون‌ها آدم با فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف که تجربیات و مهارت‌های متفاوتی دارند رو می‌شنویم. و معلوم شد اگه بیشتر حرف‌های مردم رو نشنویم چیزی از دست نمی‌دیم. یکی داره میگه روغن نارگیل بزنید به دندون، پوسیدگیش رو از بین میبره! اون یکی داره میگه موبایلت رو بذاری تو جیب شلوارت وقتی زنگ میخوره بیضه‌هات چیز میشن! البته درصدی از محتوا وجود داره که میارزه به خاطرش سونامی جفنگیات و هجویات رو تحمل کنیم، اما از همون درصد از حرف‌هایی که باید شنید هم اینطور برمیاد که مردم در منطق ضعیفند، در استدلال خیلی میلنگند، نمی‌تونند اصل رو از فرع تفکیک کنند، و علیت رو نمی‌تونند درست تشخیص بدن. فیلم عبور دو ماشین شاسی بلند رو از چاله آب میذاره که برند کره‌ای خاموش میکنه اما برند آمریکایی ادامه میده، و نتیجه می‌گیره برند کره‌ای اسباب‌بازیه. در حالی که برند کره‌ای کفش پایین‌تر بود. پس این مقایسه بین دو برند نیست، مقایسه بین دو سایز است. و البته هر دو شاسی‌بلند شهری هستند و نباید وارد چاله آب بشن. یه رژیمی گرفته و یه بلایی سرش اومده‌. حالا میاد توضیح میده که بقیه انجام ندن، و متابولیسم رو طوری توضیح میده که توش سه تا غلط پزشکی هست، دو تا غلط آماری، و یک مغلطه در استدلال! میاد کارایی دو فرمت ویدئویی رو مقایسه کنه، فایل خروجی دو تا دوربین که هر کدوم یکی ازین فرمت‌ها رو ساپورت می‌کنند میذاره کنار هم و فایل رو شکنجه میده، بدون اینکه متوجه باشه این کار مقایسه سنسورهاست، نه کُدک!

اینترنت ما رو به سفر می‌برد تا بتونیم دانسته‌های همه رو ازشون بگیریم، بدون اینکه جای اونا باشیم. اما این رو هم بمون نشون داد که خیلی از کسانی که تجربه‌ای دارند، نمی‌دونند دقیقا چه اتفاقی افتاده، و چرا افتاده و باید چطور تحلیلش کرد، و نتیجه حاصل شده ازین تحلیل رو باید چطور به دیگران منتقل کرد. هر کدوم ازین‌ها به ترتیب سطح بالاتری از قدرت فهم رو میطلبه و معمولا هر سه در یک نفر جمع نمیشه. ممکنه تجربه‌ای داشته باشه، اما درست متوجه نشده باشه چه اتفاقی بوده. ممکنه فهمیده باشه چه اتفاقی بوده اما در مورد چراییش دوزاریش برعکس افتاده باشه، و ممکنه چراییش رو درست فهمیده باشه اما ترجمه کردن به زبان فهم دیگران رو بلد نباشه.

شاید اون تک‌تیرانداز نخواد باور کنه، اما علت عدم مدون شدن تجربیات هم‌کسوتان گذشته‌ش، این نبوده که اراده‌ش رو نداشتند. علتش این بوده که یا نمی‌دونستند دارند چه غلطی می‌کنند که کار درست پیش میره، یا نمی‌تونستند به بقیه توضیح بدن که چطور شد که درست پیش رفت. یکم خشن به نظر میاد، ولی موی خیلی‌ها تو آسیاب سفید میشه.
میگه در جایی که پرستاران اجازه محدود تجویز دارو دارن، پزشکان عمومی برای اینکه در رقابت با اون‌ها کم نیارن تجویز داروهای اعتیادآور و ضد اضطراب رو بیشتر کردن و یا در مواردی به همراه بنزودیازپین تجویز کردن که خلاف مقرراته، پس نتیجه می‌گیریم رقابت آزاد همیشه هم به نفع مردم نیست!

اما نمی‌تونیم چنین نتیجه‌ای بگیریم. رقابت پزشک عمومی و پرستار، رقابت دو الکتریکی که هر دو دارن یک لامپ رو میفروشن نیست. تشخیص و تجویز یکی، روی تشخیص و تجویز یکی دیگه اثر میگذاره. اگه پرستار تشخیصی داده و تجویزی کرده که وضع مریض رو بدتر کرده، وقتی اون مریض به پزشک عمومی مراجعه کرد دیگه حالت قبلی خودش رو نداره، و شاید پزشک مجبور بشه مسکن‌های بیشتری بش بده. همچنین وضعیت دموگرافی رو هم باید در نظر گرفت. پرستارانی که اجازه تجویز دارند در مناطقی فعالند که از قضا اعتیاد هم در اون مناطق بالاتره. بنابراین پزشک اونجا کلا با یه تیپ دیگه از مراجعین طرفه‌. باید اول متغیر «درست کردن خرابکاری تجویزکننده قبلی» رو از آمار بیرون بکشی، بعد بیای اصل رقابت رو تحلیل کنی.

همونطور که می‌بینید اینترنت پر است ازین چیزها.
مسلمانان اولیه تو بر و بیابون بیکار میشدن چیزی که از قرآن می‌نوشتن لم‌یلد و لم‌یولد بود. این مسلمونای آخری تو جاده قم هرچی تپه‌س برداشتن روش نوشتن حجاب!
آدم از دیدن این چرخش دینی و سقوط به سمت پوچی و ابتذال مو به تنش سیخ میشه.
ما رد شده‌ها از روده‌های سگ مذهب‌گرایی، یه وظیفه‌ای داشتیم و داریم که به هر تعداد ممکن از هموطنان لگد بزنیم و بگیم «پاشو». اینکه دنده عوض کنند و لحاف رو بالاتر بکشن، چیزی نیست که در دایره کنترل ما باشه. بعضی وقت‌ها باید صرفا تماشا کرد.
این بازی‌ها ربطی به مردم عادی ندارند. متأسفانه مردم اشتباها خودشون رو قاطی می‌کنند. اینجا چیزی فروخته نمیشه. این صرفا یک سرگرمی پولی بین قشر متصل به شبکه حکومتیه. نباید بگید سه برابر یا چهاربرابر قیمت فروختند. چون نسبت‌ها هم به یک بیس نیاز دارند. حتی همون بیس هم فیکه. چهار برابر یک چیز فیک، میشه فیک. در تسلط کامل مسخرگی بر کشور و تهی شدن زبان از معنا، حتی افعال متداول رو هم نباید جدی بگیرید. پولی که تو حسابتونه فیکه. سند خونه‌تون فیکه. مدرسه بچه‌تون فیکه.
اینکه باید با غربی‌ها چونه بزنیم که سپاه رو در لیست سازمان‌های تروریستی قرار بدن یا نمایندگانشون حجاب رو نرمالایز نکنند، فقط بدبختی ما ایرانی‌هاست. نمیگم بدترین بدبختیه، ولی مختص ماست. بقیه کشورها این نوع خاص از بدبختی رو تجربه نکردن.
تو پکیج جدید تسلیحاتی که میخوان بفرستن اوکراین یه بمب بالدار هست، که یعنی وقتی رها شد بالش باز میشه مثل گلایدر سر میخوره تو هوا و اینجوری میشه از فاصله دورتر رهاش کرد و در رفت. اگه ارتفاعش کافی باشه، از ۷۵ کیلومتر دورتر از هدف میشه رهاش کرد. مثل اینه که آبیک رهاش کنی، تجریش بخوره زمین. یعنی غیر از کریمه تو بقیه جاهای اشغال شده هرچیزی رو میشه باش زد. اف۱۶ رو هم اگه این پا اون پا می‌کنند برای اینه که میگن باید اول پدافند رو ردیف کرد بعد پرنده تهاجمی فرستاد. یک سال پیش همه اینا تخیلی حساب میشد. هرچی که میفرستند با اینکه با نیاز روز آداپته میشه، از قبل طراحی‌شده‌ست، طوری که انگار بخشی از یک سریاله. از پهپادهای جیبی سوئیچ‌بلید شروع کردند و رسیدن به اینجا. فارغ از نتیجه جنگ، شاید یه روزی کل این برنامه به عنوان محتوای درسی تو دانشکده‌های نظامی آموزش داده بشه. دولت‌های این‌ها فقط در برابر مطالبات ما حالت ریتارد و منگل به خودشون می‌گیرن. در برابر اون چیزی که جزء برنامه‌شونه، میتونند مثل یک یوزپلنگ تیز عمل کنند. ما جزء برنامه‌شون نیستیم. کل ایران جزء برنامه‌شون نیست. حتی اهمیت نمیدن که توی ایرانی ازشون ناامید بشی. متأسفانه مردم هنوز متوجه این واقعیت نشدن: براشون اهمیت نداره که بفهمید طرف شما نیستند!
گفت برو سرای سالمندان رو حتما از نزدیک ببین. انسان رو متحول می‌کنه.
گفتم یعنی چجوری میشه آدم؟
گفت میفهمه انسان موجود ضعیفی است و نباید مغرور شود و فلان.
گفتم باشه. رفتم دیدم بوی مدفوع دنیا رو برداشته. پیرزن و پیرمرد نوبتی ریده بودن تو خودشون و پرستار وقت نمی‌کرد به موقع پوشک‌شون رو عوض کنه.
برگشتم بش گفتم رفتم دیدم، مفید بود، مرسی.
گفت چی فهمیدی؟
گفتم این رو فهمیدم که آدم بالاخره بو خواهد داد. اگه بذاری روند طبیعیش رو طی کنه کسانی این بو رو تحمل خواهند کرد که گناهی نداشتن جز اینکه شغل بهتری پیدا نکردن. پس بهتر قبل ازینکه به اونجا برسه که بوت از کنترل خودت خارج بشه، کنترلش رو در اختیار بگیری و ازش استفاده کنی. یعنی باید کاری کنی که اونایی که دشمنت هستند مجبور بشن دماغ‌شون رو بگیرن، یا عوق بزنند، یا حتی بیهوش بشن. فهمیدم بی‌آزار زندگی کردن، در نهایت منجر به آزار دادن بی‌گناهان میشه. باید همیشه آزار داشته باشی، ولی هدایتش کنی به سمت عوضی‌ها.
گفت میخواستم پیشنهاد بدم غسالخونه هم بری ولی الان منصرف شدم. متحول شدنت هم وحشیانه‌ست.
آخوند رو که لک‌لک‌های ارتش آمریکا از بالا ننداختن رو خاک ایران. آخوند شیعه و ایرانی همیشه یه تیم بودن. معلومه که باید خلق و خو و منطق‌ یکی رو در اون یکی ببینی‌. «براتون آهنگ پخش کردیم، پس غر نزنید» ابتکار آخوند نبوده‌. ابتکار ایرانی بوده. چه حاکمش چکمه‌پوش باشه چه نعلین‌پوش، این رو بش منتقل می‌کنه. برای همین مهمه که دموکراسی رو نه دستگاه برآورده کردن آرزوها، که دستگاه به باد دادن آرزوهای دیگران درباره خودمون باید درک کنیم. فقط در صورتی دموکراسی خواهیم داشت که هر ایرانی از شر بقیه ایرانی‌ها در امان باشه، نه فقط از شر تعدادی از اون‌ها.
بامزه اینه که این جمله‌ای که تکرار می‌کنند جنراله. یعنی فرقی نداره فاعلش چه کسی باشه، خود فعل رو تخطئه می‌کنند. آمریکا مداخله نظامی کند یا امام زمان مداخله نظامی کند یا بابانوئل مداخله نظامی کند هیچ فرقی نداره. انگار خود مداخله نظامیه که حرامش می‌کنه، نه اینکه با چه هدفی انجام میشه. چون ازین منطق پیروی می‌کنه که ایران ناموس ماست و هرکی بش دست بزنه ناموس‌مون به باد رفته. دقیقا تابع فرهنگ ناموس‌پرستی پدرسالارانه که به اسم دفاع از زن، زن رو در بدبختی مطلق نگه می‌دارند. ایران هم باید در بدبختی مطلق باقی بمونه اما کسی بش دست نزنه‌. این ناسیونالیسم جهان‌سومی میتونه از تعصب مذهبی هم بدتر عمل کنه. یهودی سوپر ارتودکس اجازه نمیده بش خون تزریق کنند، و حاضره به این دلیل جونش رو هم از دست بده. اما جون خودش رو به خاطر این حکم شرعی از دست میده، جون یک نفر دیگه رو نمی‌گیره.
Anarchonomy
بامزه اینه که این جمله‌ای که تکرار می‌کنند جنراله. یعنی فرقی نداره فاعلش چه کسی باشه، خود فعل رو تخطئه می‌کنند. آمریکا مداخله نظامی کند یا امام زمان مداخله نظامی کند یا بابانوئل مداخله نظامی کند هیچ فرقی نداره. انگار خود مداخله نظامیه که حرامش می‌کنه، نه اینکه…
اینکه ما به اپوزیسیون فعال‌مون هم باید بفهمونیم که ایران تحت اشغال است یعنی وضع خیلی خراب است‌. این‌ها حتی ناموس‌پرستان کلاسیک هم نیستند‌. چون ناموس‌پرست کلاسیک، به هر نوع بی‌ناموسی حساسیت داشت و به هیچ نوع از بیناموسی عادت نمی‌کرد. این‌ها به اشغالگران ایران عادت کرده‌اند و نظام حاکم بر ایران رو حکومت رسمی ایران فرض گرفته‌اند، که طبق چارچوب خود ناسیونالیسم هم بیناموسی بزرگتر ازون وجود نداره.
اگه وطن رو تحت اشغال بدونی، اون هم توسط بدترین گونه اشغال‌گر، دیگه مداخله نظامی رو تجاوز به ناموس حساب نمی‌کنی. نجات ناموس حساب می‌کنی.
لازم نیست با اپوزیسیون عادت کرده، جنگید. همینکه به فیلتر ما برخورد کنند کافیه. و فیلتر ما هرکس که ایران رو در عمل، و نه فقط حرف، اشغال‌شده نمیدونه، باید جدا کنه. همه عادت‌کرده‌ها رسوبند.
ملت رفتن پول گزاف دادن تو عظیمیه خونه خریدن که خاک زیرش سسته و زلزله بیاد همه با هم میرن پایین، الانم ضدهوایی رو یه جوری می‌زنند که نصف گلوله‌ها رندوم توزیع میشه تو آسمون، و نصفش میخوره به تپه‌های اطراف، که اصلا بعید نیست دفعات بعد شب پاشی یه لیوان آب بخوری ببینی یه گلوله ضد هوایی از پنجره اومده تو رفته تو در یخچال. که البته همینش هم برای اینه که صداش پخش بشه بگن یه اقدامی انجام دادیم.
واقعا ایرانی‌ها نمی‌دونند دارند کجا زندگی می‌کنند. فکر می‌کنند می‌دونند، ولی اصلا نمی‌دونند.
طراح از عقده سایز رنج میبرده.

#استفراغات_معماران
تا اینجا خلاصه موضع عملی اسراییل در برابر آخوند این بوده: مردم ایران رو با هر پوزیشنی که مایل بودید بکنید، ولی اگه شهروندان ما رو هدف قرار بدید دهن‌تون از هشت جهت گاییدس.
که کاملا منطقیه. و متأسفانه با منطق موجود، ما به عنوان مردم گروگان گرفته‌شده، در قعر جدول اهمیت قرار داریم. بعضی چیزها حتی در طول هزاران سال تغییر نمی‌کنه. حداقل برای بعضی از انسان‌ها. و ما همون بعضی هستیم. سه هزار سال قبل باید جمع می‌شدیم یه پولی جواهری متاعی زمینی اسبی چیزی جمع می‌کردیم و می‌دادیم به یکی، که بیاد زنجیر اسارت ما رو باز کنه. و الان هم مجبوریم همین کارو بکنیم. اما هیچ چیزی که برای زنجیرپاره‌کن‌ها باارزش باشه نداریم که بشون عرضه کنیم. ثینک اباوت ایت.. سپاهی‌ای که قصد، فقط قصد ترور یک یهودی رو داشت، تو کرج به فیض رفیع شهادت نائل می‌کنند، و ما نمی‌تونیم سپاهی‌ای که ابراهیم ریگی رو زیر شکنجه کشت نابود کنیم. بین این دو سپاهی مطلقا تفاوتی وجود نداره. فقط هزینه حذف یکی‌شون پرداخت شده، و هزینه حذف اون یکی پرداخت نشده. به همین برهنگی. هرچقدر پشت شیشه ساندویچی بایستی و مظلومانه نگاه کنی، ساندویچ برات نمیارن. باید بری صندوق حساب کنی. ما پشت شیشه وایسادیم و متعجبیم که چرا اتفاقی نمیفته. چرا دیده نمی‌شیم. چرا به حساب نمیایم؟
مردم دوست ندارن هی یادشون بندازی که دست‌شون بسته‌ست. وقتی هیولا یک نفر دیگه رو میبلعه، بیشتر ناراحتی عموم اینه که «اه چرا دوباره یادم انداختی تو همین طویله‌ای که محکوم به زندگی داخلش هستم یه هیولا هم زندگی می‌کنه؟». اگه از هیولا شاکیه برای اینه که چرا ساکت نیست که کمک کنه به فراموش کردنش. این هیولای باجنبه‌ای نیست. تا هم‌طویله‌ای داره شروع می‌کنه به رجعت به زندگی روزمره، دوباره یه آروغ عمیق میزنه تا بگه که هست. مشابه اون داستانی که شیطان می‌اومد شیخ رو برای نماز صبح بیدار می‌کرد، این هم حالت متناقض‌نمایی داره که خود هیولا داره مانع این میشه که انکار حقیقت کار هلو تو گلویی باقی بمونه. اون‌ها هی دارند میگن بذار وانمود کنیم وجود نداری، بذار وانمود کنیم مجبور نیستیم با تو زندگی کنیم. و اون میگه «نوچ!». داستان ابلیس فوق‌العاده‌ست. برای خدا صفت ستارالعیوب رو تعریف کردند، که یعنی شیطان برملاکننده عیوبه. که یعنی نمیخواد تصادفی معلوم بشه که به شیطان تسلیم شدی. اینکه معلوم بشه بش تسلیم شدی هدفش و برنامشه. میشه وقتی زنجیر دستته یه جوری با انگشتات بازی کنی که زنجیر تکون نخوره و صدا نده و به نظر برسه زنجیری در کار نیست، چون چیزی مانع فعالیتت نیست. اما شیطان زنجیر رو که بت بست، خودش هم بت تنه میزنه تا صدا بده. تا لو بره که اسیری. اشرار هم به تکرار به موش‌های شهری تنه می‌زنند تا لو بره که با دست‌بسته بودن خودشون کنار اومدن. که نمیتونند برن صندوق و هزینه باز شدن زنجیرشون رو پرداخت کنند، چون مطلقا چیزی ندارند، و بنابراین خودشون رو باختن، اما نمیخوان معلوم بشه که با لوزر بودن کنار اومدن.