میگه اگه دانمارک همهچی خوبه چرا اینجا هم هرکی دستش به دهنش میرسه مهاجرت میکنه به آمریکا؟!
فکر میکنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه و خوشبختانه به دلیل بیبهره ماندن از سواد آکادمیک، فیشبرداری در خونم نیست.
فکر میکنه آدم باید در جهنم باشه که مهاجرت کنه. احتمالا اگه بفهمند که بعضی آمریکاییها اموالشون رو میفروشند که بقیه عمرشون رو در اسپانیا بگذرونند، مغزشون رگ به رگ میشه.
یه سری از بچه محلهای ما به معنی پرکتیکال قضیه مستر تیستر بودن. ماشین میخریدن که ببینند رانندگی که آدم بزرگها انقدر دربارهش صحبت میکنند، چه مزهای داره. باورنکردنی بود ولی ازینکه لگنهای ایرانخودرو تنها گزینهای بود که داشتند، براشون رضایتبخش بود، چون زود خراب شدنش باعث میشد بیشتر بین خونه و مکانیکی در رفتآمد باشند، و مجبور بشن بیشتر درباره قطعات ماشین صحبت کنند. خیلی کسشره که نوسانات تستوسترونت رو اینجوری بروز بدی، ولی این بخشی از زندگی موشهای شهری بود. بعدها معلوم شد زن گرفتنشون هم از همین فرمول پیروی میکرده. زن گرفته بودند که بفهمند زن چیست. نه زن به عنوان زن. بلکه زن به عنوان همسر، چیست. و معمولا تو ذوقشون میخورد. اینهمه ماشین ماشین میکردن این بود؟ اینهمه زن زن میکردن این بود؟ یه جور انزجار مخفی از جامعهای بود که به زعم خودشون بشون القاء کرده بود که این چیزها خیلی مهمند، و بدون اینها نمیشه مرد بود. معلوم نبود که واقعا بشون القاء شده. زیاد پیش میاد آدمها تصمیمات شخصیشون رو بندازن گردن القائات جامعه. بهرحال مهاجرت هم یکی از همین چیزهای مزهکردنی بود. و مثل بقیه مزهکردنیها میتونست تو ذوق بزنه، تا نهایت برسه به اینکه: اینهمه خارج خارج میکردین این بود؟ این جداست ازون قضیه بخل ایرانی در کمک به هموطنانش در مهاجرت، که وقتی خودش از پل رد شد به پشتسریها میگه نیایید نیایید اینجا مار داره! در این سندروم خاص، مریض واقعا اذیته. از ابتدا نفهمیده موضوع چیه. همونطور که نفهمید ماشین برای چیه، و زن گرفتن برای چیه. بنابراین الانم نمیفهمه برای چی دانمارکه.
اما هیچ مریضی نمیاد بگه ایهاالناس من اذیتم. میاد مشکلش رو پشت چیزی پنهان میکنه. یا یه ماسک میذاره روش. یکی از ماسکهای پرمصرف، ناسیونالیسمه. برای اینکه ادعای «خارج هم مالی نیست» محصول گیر و گور شخصیتی شخص خودش به نظر نرسه، میاد به یک مسئله میهنی تبدیلش میکنه: مملکت خودمون اونقدرام بد نیست. باید بمانیم و بسازیم. میخواستن فرار کنیم تا نسازیم!.. و دنبالهای ازین مهملات. مردهای گنده بدون اینکه خجالت بکشند فیلم میگیرند و میگن وای میدونید این ماه چقدر تکس دادم؟! انگار یه آدمربایی صورت گرفته بوده و ایشون رو انداختن تو کیسه و از ایران دزدیدن بردن انداختن تو آتلانتا و حالا ناچاره شرایط غیرایرانی حیات رو تحمل کنه!
ایرانی آنلاین نمیدونه باید چطور جواب اینها رو بده و شیرجه میزنه تو ویکیپدیا تا ببینه چه سندی درباره شهر محل سکونت طرف میتونه علیه حرفهایی که میزنه دربیاره. ولی این راه درستش نیست. جواب درست اینه که بش بگی: حاجی این فقط تویی که اذیتی.
فکر میکنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه و خوشبختانه به دلیل بیبهره ماندن از سواد آکادمیک، فیشبرداری در خونم نیست.
فکر میکنه آدم باید در جهنم باشه که مهاجرت کنه. احتمالا اگه بفهمند که بعضی آمریکاییها اموالشون رو میفروشند که بقیه عمرشون رو در اسپانیا بگذرونند، مغزشون رگ به رگ میشه.
یه سری از بچه محلهای ما به معنی پرکتیکال قضیه مستر تیستر بودن. ماشین میخریدن که ببینند رانندگی که آدم بزرگها انقدر دربارهش صحبت میکنند، چه مزهای داره. باورنکردنی بود ولی ازینکه لگنهای ایرانخودرو تنها گزینهای بود که داشتند، براشون رضایتبخش بود، چون زود خراب شدنش باعث میشد بیشتر بین خونه و مکانیکی در رفتآمد باشند، و مجبور بشن بیشتر درباره قطعات ماشین صحبت کنند. خیلی کسشره که نوسانات تستوسترونت رو اینجوری بروز بدی، ولی این بخشی از زندگی موشهای شهری بود. بعدها معلوم شد زن گرفتنشون هم از همین فرمول پیروی میکرده. زن گرفته بودند که بفهمند زن چیست. نه زن به عنوان زن. بلکه زن به عنوان همسر، چیست. و معمولا تو ذوقشون میخورد. اینهمه ماشین ماشین میکردن این بود؟ اینهمه زن زن میکردن این بود؟ یه جور انزجار مخفی از جامعهای بود که به زعم خودشون بشون القاء کرده بود که این چیزها خیلی مهمند، و بدون اینها نمیشه مرد بود. معلوم نبود که واقعا بشون القاء شده. زیاد پیش میاد آدمها تصمیمات شخصیشون رو بندازن گردن القائات جامعه. بهرحال مهاجرت هم یکی از همین چیزهای مزهکردنی بود. و مثل بقیه مزهکردنیها میتونست تو ذوق بزنه، تا نهایت برسه به اینکه: اینهمه خارج خارج میکردین این بود؟ این جداست ازون قضیه بخل ایرانی در کمک به هموطنانش در مهاجرت، که وقتی خودش از پل رد شد به پشتسریها میگه نیایید نیایید اینجا مار داره! در این سندروم خاص، مریض واقعا اذیته. از ابتدا نفهمیده موضوع چیه. همونطور که نفهمید ماشین برای چیه، و زن گرفتن برای چیه. بنابراین الانم نمیفهمه برای چی دانمارکه.
اما هیچ مریضی نمیاد بگه ایهاالناس من اذیتم. میاد مشکلش رو پشت چیزی پنهان میکنه. یا یه ماسک میذاره روش. یکی از ماسکهای پرمصرف، ناسیونالیسمه. برای اینکه ادعای «خارج هم مالی نیست» محصول گیر و گور شخصیتی شخص خودش به نظر نرسه، میاد به یک مسئله میهنی تبدیلش میکنه: مملکت خودمون اونقدرام بد نیست. باید بمانیم و بسازیم. میخواستن فرار کنیم تا نسازیم!.. و دنبالهای ازین مهملات. مردهای گنده بدون اینکه خجالت بکشند فیلم میگیرند و میگن وای میدونید این ماه چقدر تکس دادم؟! انگار یه آدمربایی صورت گرفته بوده و ایشون رو انداختن تو کیسه و از ایران دزدیدن بردن انداختن تو آتلانتا و حالا ناچاره شرایط غیرایرانی حیات رو تحمل کنه!
ایرانی آنلاین نمیدونه باید چطور جواب اینها رو بده و شیرجه میزنه تو ویکیپدیا تا ببینه چه سندی درباره شهر محل سکونت طرف میتونه علیه حرفهایی که میزنه دربیاره. ولی این راه درستش نیست. جواب درست اینه که بش بگی: حاجی این فقط تویی که اذیتی.
Anarchonomy
میگه اگه دانمارک همهچی خوبه چرا اینجا هم هرکی دستش به دهنش میرسه مهاجرت میکنه به آمریکا؟! فکر میکنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه…
میگم که حوصله فیشبرداری ندارم، و گرنه ریخته رو زمین.
یکی از خصوصیات ذهن چوپون اینه که نگاه اجتماعی نداره. سعودیها میخوان تو ریاض یه مجتمع تفریحی بسازند که یک سازه غولپیکر مکعبی شکله با ابعاد ۴۰۰ متر در ۴۰۰ متر (که ندید میشه پیشبینی کرد از لحاظ عمر مفید، یک سازه پایدار نخواهد بود). چوپون ازینکه در شهرش چنین چیزی قد علم کنه کیفور میشه، اما از خودش نمیپرسه من رو سنهنه؟ وقتی این مجتمع برای درآوردن پول برق مصرفی خودش هم که شده به کسی غیر از بازنشستههای پولدار خارجی نمیتونه سرویس بده، بود و نبودش چه فرقی برای زندگی من داره؟ البته تعدادی فرصت شغلی ایجاد میکنه، اما فقط تعدادی. تازه اگه فرض کنیم تو رسپشن از دخترهای روس و اوکراینی استفاده نکنند!
اما وقتی میری هلند میبینی تمام بحثها و دعواها و جلسات شورای شهر و شهرداری و حتی دانشگاه درباره اینه که چه کاری انجام بدیم که امکانات بیشتری برای هشتاد و پنج درصد غیرپولدار جامعه ایجاد بشه. البته در اجرا ممکنه تنشون یه مقدار بماله به کمونیسم، ولی موضوع شهر اینه.
اما وقتی میری هلند میبینی تمام بحثها و دعواها و جلسات شورای شهر و شهرداری و حتی دانشگاه درباره اینه که چه کاری انجام بدیم که امکانات بیشتری برای هشتاد و پنج درصد غیرپولدار جامعه ایجاد بشه. البته در اجرا ممکنه تنشون یه مقدار بماله به کمونیسم، ولی موضوع شهر اینه.
در دورهای از تاریخ انگلیس، به ازای هر ۱۵۰ نفر یک کلیسا وجود داشت. ما در دوره پیک مذهب حکومتی در تاریخ ایران هستیم (کسانی که صفویه و آلبویه رو مثال میزنند، نه اون موقع رو با دقت مطالعه کردن، نه الان رو با دقت مشاهده میکنند). خود حکومت مدعیه هشتاد هزار مسجد در کشور وجود داره، اما وقتی اومد آمار بگیره، فقط پنجاه هزار مسجد شناسایی شدند. یعنی به ازای هر ۱۸۰۰ نفر یک مسجد وجود داره. در همون آمارگیری مشخص شد نزدیک به نصف این تعداد، امام جماعت ندارند، و معلوم نیست نماز جماعت توشون برگزار میشه یا نه. (یکی از نکات جالب اینه که همین حکومت که خیلی اصرار داره تک تک تراکنشهای بانکی شما رو رصد کنه، بعد از ۴۴ سال هیچ اطلاعاتی از مساجد کشور نداره). یعنی اگر فقط مساجدی که فعال و زنده هستند رو حساب کنیم، تقریبا به ازای هر ۳ هزار نفر یک مسجد وجود داره. رقم واقعی برای شیعیان، ازین هم کمتره، چون سرانه مسجد به جمعیت در استانهای سنینشین خیلی بیشتره.
«طرحی رو ارائه کردم که در اون حداقل دستمزد قفل میشه به نرخ تورم. هروقت قیمتها بالا رفت، اتوماتیک دستمزد هم بالا میره. این کمک میکنه که پول بیشتری رو در جیب ۹۰۰ هزار نیویورکی قرار بدیم».
سیاستمدار هیچ ریاضتی رو به دولت تکلیف نمیکنه. همیشه یا به مردم یا به طور خاص به یک قشر خاص مثل کارفرمایان تحمیل میکنه. در این مورد هم نمیگه دولت باید کمتر خرج کند. این اصلا جزء گزینهها نیست. میگه هزینه تورمی که دولت در اون نقش داشت رو باید شرکتها بدن. با بالا بردن حقوق کارکنانشون. خب اونا هم از ناچاری اینکارو خواهند کرد، اما برای کاهش هزینهها تعدادی از کارمندانشون رو اخراج میکنند یا تعداد استخدام رو کاهش میدن. که باعث میشه یه عده بیکار بشن یا بیکار بمونند. بعد دولت مجبور میشه پول چاپ کنه و به اونها بیمه بیکاری بده. که باعث ایجاد تورم میشه. و این سیکل ادامه خواهد داشت.
اینکه تحمل ریاضت، همیشه یک طرفهست، دولت رو در جایگاه خدا قرار میده. همونطور که ما این منطق رو میپذیریم که خدا از ما بخواد ریاضتی رو به خاطرش تحمل کنیم، اما از خدا انتظار نداریم به خاطر ما به دردسر بیفته. چون اون خداست و ما عبد اون خدا هستیم.
سیاستمدار هیچ ریاضتی رو به دولت تکلیف نمیکنه. همیشه یا به مردم یا به طور خاص به یک قشر خاص مثل کارفرمایان تحمیل میکنه. در این مورد هم نمیگه دولت باید کمتر خرج کند. این اصلا جزء گزینهها نیست. میگه هزینه تورمی که دولت در اون نقش داشت رو باید شرکتها بدن. با بالا بردن حقوق کارکنانشون. خب اونا هم از ناچاری اینکارو خواهند کرد، اما برای کاهش هزینهها تعدادی از کارمندانشون رو اخراج میکنند یا تعداد استخدام رو کاهش میدن. که باعث میشه یه عده بیکار بشن یا بیکار بمونند. بعد دولت مجبور میشه پول چاپ کنه و به اونها بیمه بیکاری بده. که باعث ایجاد تورم میشه. و این سیکل ادامه خواهد داشت.
اینکه تحمل ریاضت، همیشه یک طرفهست، دولت رو در جایگاه خدا قرار میده. همونطور که ما این منطق رو میپذیریم که خدا از ما بخواد ریاضتی رو به خاطرش تحمل کنیم، اما از خدا انتظار نداریم به خاطر ما به دردسر بیفته. چون اون خداست و ما عبد اون خدا هستیم.
هواپیمایی سنگاپور ۱۹ میلیون پرس غذا رو در سال به مسافرانش میده که در این ویدئو میتونید ببینید چه لجستیک غولپیکری راه انداختند تا در عین رسیدن به این کمیت، کیفیت هم در حد رستوران باشه. یکی دیگه از معجزات سرمایهداری که یه جوری بشون نگاه میکنیم که انگار کاملا عادی هستند.
https://youtu.be/b7YgXassC3c
https://youtu.be/b7YgXassC3c
YouTube
How Singapore Airlines Makes 50,000 In-Flight Meals A Day | Big Business | Insider Business
With a whopping $500 million food budget, catering chefs for Singapore Airlines pump out 19 million in-flight meals a year. But cooking food for 30,000 feet is anything but easy. Airplane meals, like us, can't miss their flights. So chefs move with military…
اون روزی که داشت ساختمانهای ترکیه میریخت یه پست گذاشتم و نوشتم قبلا غربیها هشدار داده بودن بشون که تو طبقه همکف واحدهای تجاری ستونها رو دستکاری کردن و اینها قطعا خواهد ریخت. عمرانخوندهها اومدند من رو بمباران فنی کردند، و لذا پست رو پاک کردم.
حالا این نامه منتشر شده، که سال ۲۰۱۶ ساکنان یک از ساختمانها نوشته و اعتراض کرده بودند که همکف ما دارن فروشگاه میزنند و دارند ستونها رو انگولک میکنند. ظاهرا همین ساختمون تو این زلزله ریخته و ۱۴۰ نفر کشته شدن. (اعتراض بکنی، و قبل ازینکه ترتیب اثر داده بشه بمیری. گفتم که واقعیت دارکتر از قصههاست).
من سواد عمرانی معماری ندارم. کلا در هیچچیز سواد ندارم. فقط در برابر شرارت، مخصوصا در جوامع توالت بزرگی به نام خاورمیانه، خیلی کمتر دچار ناباوری هستم.
حالا این نامه منتشر شده، که سال ۲۰۱۶ ساکنان یک از ساختمانها نوشته و اعتراض کرده بودند که همکف ما دارن فروشگاه میزنند و دارند ستونها رو انگولک میکنند. ظاهرا همین ساختمون تو این زلزله ریخته و ۱۴۰ نفر کشته شدن. (اعتراض بکنی، و قبل ازینکه ترتیب اثر داده بشه بمیری. گفتم که واقعیت دارکتر از قصههاست).
من سواد عمرانی معماری ندارم. کلا در هیچچیز سواد ندارم. فقط در برابر شرارت، مخصوصا در جوامع توالت بزرگی به نام خاورمیانه، خیلی کمتر دچار ناباوری هستم.
این جور جلسات به درد شکست دادن آخوند که نمیخوره. ولی برای اینکه ایرانیها از لاک خودشون دربیان خوبه.
ولی متأسفانه میبینید که آدم مذهبی رو داخل اقلیتها راه نمیدن. مثلا هیچوقت یک مذهبی تغییر مسیر داده رو در این گروهها و جلسات نمیبینید. در حالی که بچهشیعه سابق تغییر مسیر داده، در داخل ایران، سرکوبشدهتر از گیها و لزبینهاست. چون نه تنها از خانواده داعشی خودش طرد میشه، بلکه نیروهای تجددطلب هم به رسمیت نمیشناسندش.
ولی متأسفانه میبینید که آدم مذهبی رو داخل اقلیتها راه نمیدن. مثلا هیچوقت یک مذهبی تغییر مسیر داده رو در این گروهها و جلسات نمیبینید. در حالی که بچهشیعه سابق تغییر مسیر داده، در داخل ایران، سرکوبشدهتر از گیها و لزبینهاست. چون نه تنها از خانواده داعشی خودش طرد میشه، بلکه نیروهای تجددطلب هم به رسمیت نمیشناسندش.
«هر کدام از سفارتهای آمریکا دو خصوصیت ثابت در جلوی ساختمانشون دارند. یک تظاهرات پرجمعیت ضدآمریکایی، و یک صف طولانی برای اخذ ویزا. بیشتر تظاهرکنندگان نصف وقتشون رو صرف سوزاندن پرچم آمریکا میکنند، و نصف بقیه وقتشون رو صرف انتظار برای گرین کارت».
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
Anarchonomy
جستجو کافیه. راه سومی وجود نداره. یا راه کردستان، یا راه جهنم.
این جلوتر بودن کردها همچنان ادامه داره. این منطق «دیگی که برای مردم نجوشه رو باید با لگد پرت کرد که خالی شه» تا الان باید از مرکزنشینها هم دیده میشد، اما دیده نمیشه. که نشون میده با وجود همه اتفاقات اخیر، فاصله با کردستان کمتر نشده.
منم بلدم مثل ادیب پست بذارم:
آپارتمان نوساز در سهروردی تهران متری ۱۲۰ میلیونه، که یعنی برای کوچکترین واحد سه خوابه باید ۱۵ میلیارد داد، که یعنی ۳۲۰ هزار دلار. در حال حاضر اگه این پول رو بده به دولت آمریکا، ۵ درصد سود در سال بش میده. که یعنی ماهی ۱۳۰۰ دلار، یا ۶۳ میلیون تومن. رهن چنین واحدی ۲ میلیارد تومنه. که اگه بذاره بانک، با سود ۲۰ درصدی براش ماهی ۳۳ میلیون درمیاد. یعنی نصف پولی که دولت آمریکا میده. اما از نصف هم کمتره، چون این ۳۳ میلیون در اسفند سال بعد ۱۶ میلیون میارزه.
بنابراین در تهران، همه در ضررند.
آپارتمان نوساز در سهروردی تهران متری ۱۲۰ میلیونه، که یعنی برای کوچکترین واحد سه خوابه باید ۱۵ میلیارد داد، که یعنی ۳۲۰ هزار دلار. در حال حاضر اگه این پول رو بده به دولت آمریکا، ۵ درصد سود در سال بش میده. که یعنی ماهی ۱۳۰۰ دلار، یا ۶۳ میلیون تومن. رهن چنین واحدی ۲ میلیارد تومنه. که اگه بذاره بانک، با سود ۲۰ درصدی براش ماهی ۳۳ میلیون درمیاد. یعنی نصف پولی که دولت آمریکا میده. اما از نصف هم کمتره، چون این ۳۳ میلیون در اسفند سال بعد ۱۶ میلیون میارزه.
بنابراین در تهران، همه در ضررند.
Anarchonomy
جمعیت کشور اگه هشتاد میلیون نفر باشه، چهل میلیون نفرشون کسخل هستند، و چهل میلیون نفرشون کسکش! ممکنه عدهای ازین گروه نشت کنند به اون گروه، و برعکس؛ اما کلیت ترکیب سرجاش میمونه. مثلا در مجارستان نیمی از مردم انقدر کسکشند که ازینکه روسیه زورش میرسه نسلکشی…
تحلیل چهل میلیون کسکش و چهل میلیون کسخل در جمعیت کشور، کار من نیست. ابتدا این عبید زاکانی بود که به طور خلاصه تشریحش کرد.
اگه از اقتصاددان بپرسی چرا پاکستان ورشکست شده یه سری آمار و ارقام و نمودار میده و درباره بدهی صحبت میکنه و اینکه بودجه رو ال کردند و بل نکردند. کل توضیحش در باکس دولت قرار میگیره. که درست هم است. اما تمام قصه نیست. بعضی خرابکاریهای اقتصادی، جنبههای اجتماعی عقیدتی هم داشتهاند.
در زمان جدا شدن پاکستان از هند، ریختند سر هندوهای کراچی و بعد از مدتی زدن و کشتن و آزار و اذیت، مجبورشون کردند تا کوچ کنند به هند. چون قرار بود پاکستان از هر نوع بتپرست «پاک» بشه. هندوهای کراچی اهل بیزینس بودند. در واقع این اونها بودند که به شهر رونق داده بودند. وطن محلیشون هم دوست داشتند. وقتی تو هند دوباره کسب و کارشون رو شروع کردند اسم کراچی رو میذاشتن روی مغازههاشون. کبابی کراچی. خیاطی کراچی. بعد از طی کردن دوره فلاکت موفق شدند دوباره خودشون رو بالا بکشن، و خیلیهاشون جزء خانوادههای ثروتمند امروز هند هستند. کراچی با بیرون کردن اینها، یک نسل کامل از آدمهایی که بلد بودند اقتصاد رو سرپا نگه دارند از دست داد، و در عوض کی جای اونها رو گرفت؟ میلیونها پناهنده جنگی و مهاجر پابرهنه، که نه تنها بی مهارت بودند، که اهل بیزینس هم نبودند.
هرکشوری که اقتصادش تنوع کمی داره، نیاز به قشری از جامعه داره که عوض بقیه بلد باشند پول دربیارند. اگه بتونه از این قشر اهل بیزینس محافظت کنه، حتی اگه بقیه مردم جز گدایی کاری بلد نباشند، باز میشه گلیم مملکت رو از آب کشید بیرون.
آرشیو من در برابر دیدگان همه قرار داره. زمانی که همه درباره سوریهشدن ایران حرف میزدند، من درباره پاکستانیزه شدن ایران مینوشتم. یک جنبهش لوث شدن اعتراض بود. که هم حکومت عادت کند به کشتن، و هم مردم عادت کنند به کشته دادن، بدون اینکه در کلیت تعارض تغییری ایجاد بشه. یک جنبه دیگه پاکستانیزه شدن ایران هم تخلیه مملکت از قشریه که بلدند ثروت بسازند. و این چیزی نیست که بگیم دارد اتفاق میفتد. این اتفاق افتاده و الان در مراحل آخرش هستیم.
در زمان جدا شدن پاکستان از هند، ریختند سر هندوهای کراچی و بعد از مدتی زدن و کشتن و آزار و اذیت، مجبورشون کردند تا کوچ کنند به هند. چون قرار بود پاکستان از هر نوع بتپرست «پاک» بشه. هندوهای کراچی اهل بیزینس بودند. در واقع این اونها بودند که به شهر رونق داده بودند. وطن محلیشون هم دوست داشتند. وقتی تو هند دوباره کسب و کارشون رو شروع کردند اسم کراچی رو میذاشتن روی مغازههاشون. کبابی کراچی. خیاطی کراچی. بعد از طی کردن دوره فلاکت موفق شدند دوباره خودشون رو بالا بکشن، و خیلیهاشون جزء خانوادههای ثروتمند امروز هند هستند. کراچی با بیرون کردن اینها، یک نسل کامل از آدمهایی که بلد بودند اقتصاد رو سرپا نگه دارند از دست داد، و در عوض کی جای اونها رو گرفت؟ میلیونها پناهنده جنگی و مهاجر پابرهنه، که نه تنها بی مهارت بودند، که اهل بیزینس هم نبودند.
هرکشوری که اقتصادش تنوع کمی داره، نیاز به قشری از جامعه داره که عوض بقیه بلد باشند پول دربیارند. اگه بتونه از این قشر اهل بیزینس محافظت کنه، حتی اگه بقیه مردم جز گدایی کاری بلد نباشند، باز میشه گلیم مملکت رو از آب کشید بیرون.
آرشیو من در برابر دیدگان همه قرار داره. زمانی که همه درباره سوریهشدن ایران حرف میزدند، من درباره پاکستانیزه شدن ایران مینوشتم. یک جنبهش لوث شدن اعتراض بود. که هم حکومت عادت کند به کشتن، و هم مردم عادت کنند به کشته دادن، بدون اینکه در کلیت تعارض تغییری ایجاد بشه. یک جنبه دیگه پاکستانیزه شدن ایران هم تخلیه مملکت از قشریه که بلدند ثروت بسازند. و این چیزی نیست که بگیم دارد اتفاق میفتد. این اتفاق افتاده و الان در مراحل آخرش هستیم.
این نوع نگاه به آخوند باعث اتلاف وقت زیادی شده. بیشتر طلاب رنگ اون شش هزار میلیارد رو نمیبینند. بیشتر اینها در فقر مطلق زندگی میکنند.
بچهشیعه استالینپرست، مقتدا و الگوش استالینه، اما فرقش با مفسدان شوروی اینه که به پوچگرایی مذهبی مبتلاست. یعنی حاضره نون خالی سق بزنه اما زندگی شما رو نابود کنه. نه فقط به این دلیل که با شما دشمنی داره، بلکه به این دلیل که از خود زندگی متنفره.
بچهشیعه استالینپرست، مقتدا و الگوش استالینه، اما فرقش با مفسدان شوروی اینه که به پوچگرایی مذهبی مبتلاست. یعنی حاضره نون خالی سق بزنه اما زندگی شما رو نابود کنه. نه فقط به این دلیل که با شما دشمنی داره، بلکه به این دلیل که از خود زندگی متنفره.
Anarchonomy
این نوع نگاه به آخوند باعث اتلاف وقت زیادی شده. بیشتر طلاب رنگ اون شش هزار میلیارد رو نمیبینند. بیشتر اینها در فقر مطلق زندگی میکنند. بچهشیعه استالینپرست، مقتدا و الگوش استالینه، اما فرقش با مفسدان شوروی اینه که به پوچگرایی مذهبی مبتلاست. یعنی حاضره…
عدم شناخت درست آخوند و بچهشیعه باعث میشه این اراجیف همچنان به تیتر کانالهای پربازدید تبدیل بشه. اگه فرضا همین فردا نظام سقوط کنه، و شما حداقل دویست هزارنفر از آخوندها و سپاهیها را به روشهای مختلف کشتار نکنید، اینها خواهند گفت شکست خوردید! بله، حتی اگه نظام رو ساقط کنید هم خواهند گفت شکست خوردید. چون پیروزی در چارچوب ارزشی اینها، باید شامل نابود کردن زندگیها باشه. اگه زندگی رو نابود نکنید، هرچیزی هم گیرتون بیاد، باخت حساب میشه.
یه تکتیرانداز مهمان پادکست جو روگن بود و داشت خاطره یکی از مأموریتهای نفسگیرش رو تعریف میکرد که چقدر استرسزاست و چقدر باید خودت کشف کنی که چه کاری درسته و چقدر هر حرکتی میتونه همهچیز رو عوض کنه، و گفت خیلیها در این زمینه تجربیاتی دارند، اما هیچوقت به شکل محتوای آموزشی درنیومده که هرکس مجبور نباشه شخصا راه غلبه بر این حجم از فشار و استرس و چالش رو پیدا کنه.
تصورش از انتقال تجربه اشتباهه. مثل خیلیها، برخورداری از تجربه رو برای انتقالش کافی میدونه. اما اصلا و ابدا کافی نیست.
بچه که بودیم در جمعی از همسن و سالان از همدیگه پرسیدیم اگه قرار بود فقط یک نیروی جادویی داشته باشی چه نیرویی رو انتخاب میکردی. من گفتم قدرت شنیدن همه حرفهایی که همه آدمها بهمدیگه میزنند. چون اگه بشنویم که همه باغبانها دارند چی بهم میگن، و همه ریشسفیدها در همه جای دنیا دارند علنی یا مخفی چه چیزی به بقیه میگن، و همه پزشکها دارند چه حرفهایی رو توی گوش همکارانشون پچپچ میکنند، اونوقت به دریایی از دانش و تجربه تبدیل میشدیم. اون زمان به مخیلهمون خطور نمیکرد اینترنت چیه. با اومدن شبکههای اجتماعی، اون قدرت جادویی واقعا بوجود اومد. نه همه، ولی دیگه داریم حرفهای میلیونها آدم با فرهنگها و زبانهای مختلف که تجربیات و مهارتهای متفاوتی دارند رو میشنویم. و معلوم شد اگه بیشتر حرفهای مردم رو نشنویم چیزی از دست نمیدیم. یکی داره میگه روغن نارگیل بزنید به دندون، پوسیدگیش رو از بین میبره! اون یکی داره میگه موبایلت رو بذاری تو جیب شلوارت وقتی زنگ میخوره بیضههات چیز میشن! البته درصدی از محتوا وجود داره که میارزه به خاطرش سونامی جفنگیات و هجویات رو تحمل کنیم، اما از همون درصد از حرفهایی که باید شنید هم اینطور برمیاد که مردم در منطق ضعیفند، در استدلال خیلی میلنگند، نمیتونند اصل رو از فرع تفکیک کنند، و علیت رو نمیتونند درست تشخیص بدن. فیلم عبور دو ماشین شاسی بلند رو از چاله آب میذاره که برند کرهای خاموش میکنه اما برند آمریکایی ادامه میده، و نتیجه میگیره برند کرهای اسباببازیه. در حالی که برند کرهای کفش پایینتر بود. پس این مقایسه بین دو برند نیست، مقایسه بین دو سایز است. و البته هر دو شاسیبلند شهری هستند و نباید وارد چاله آب بشن. یه رژیمی گرفته و یه بلایی سرش اومده. حالا میاد توضیح میده که بقیه انجام ندن، و متابولیسم رو طوری توضیح میده که توش سه تا غلط پزشکی هست، دو تا غلط آماری، و یک مغلطه در استدلال! میاد کارایی دو فرمت ویدئویی رو مقایسه کنه، فایل خروجی دو تا دوربین که هر کدوم یکی ازین فرمتها رو ساپورت میکنند میذاره کنار هم و فایل رو شکنجه میده، بدون اینکه متوجه باشه این کار مقایسه سنسورهاست، نه کُدک!
اینترنت ما رو به سفر میبرد تا بتونیم دانستههای همه رو ازشون بگیریم، بدون اینکه جای اونا باشیم. اما این رو هم بمون نشون داد که خیلی از کسانی که تجربهای دارند، نمیدونند دقیقا چه اتفاقی افتاده، و چرا افتاده و باید چطور تحلیلش کرد، و نتیجه حاصل شده ازین تحلیل رو باید چطور به دیگران منتقل کرد. هر کدوم ازینها به ترتیب سطح بالاتری از قدرت فهم رو میطلبه و معمولا هر سه در یک نفر جمع نمیشه. ممکنه تجربهای داشته باشه، اما درست متوجه نشده باشه چه اتفاقی بوده. ممکنه فهمیده باشه چه اتفاقی بوده اما در مورد چراییش دوزاریش برعکس افتاده باشه، و ممکنه چراییش رو درست فهمیده باشه اما ترجمه کردن به زبان فهم دیگران رو بلد نباشه.
شاید اون تکتیرانداز نخواد باور کنه، اما علت عدم مدون شدن تجربیات همکسوتان گذشتهش، این نبوده که ارادهش رو نداشتند. علتش این بوده که یا نمیدونستند دارند چه غلطی میکنند که کار درست پیش میره، یا نمیتونستند به بقیه توضیح بدن که چطور شد که درست پیش رفت. یکم خشن به نظر میاد، ولی موی خیلیها تو آسیاب سفید میشه.
تصورش از انتقال تجربه اشتباهه. مثل خیلیها، برخورداری از تجربه رو برای انتقالش کافی میدونه. اما اصلا و ابدا کافی نیست.
بچه که بودیم در جمعی از همسن و سالان از همدیگه پرسیدیم اگه قرار بود فقط یک نیروی جادویی داشته باشی چه نیرویی رو انتخاب میکردی. من گفتم قدرت شنیدن همه حرفهایی که همه آدمها بهمدیگه میزنند. چون اگه بشنویم که همه باغبانها دارند چی بهم میگن، و همه ریشسفیدها در همه جای دنیا دارند علنی یا مخفی چه چیزی به بقیه میگن، و همه پزشکها دارند چه حرفهایی رو توی گوش همکارانشون پچپچ میکنند، اونوقت به دریایی از دانش و تجربه تبدیل میشدیم. اون زمان به مخیلهمون خطور نمیکرد اینترنت چیه. با اومدن شبکههای اجتماعی، اون قدرت جادویی واقعا بوجود اومد. نه همه، ولی دیگه داریم حرفهای میلیونها آدم با فرهنگها و زبانهای مختلف که تجربیات و مهارتهای متفاوتی دارند رو میشنویم. و معلوم شد اگه بیشتر حرفهای مردم رو نشنویم چیزی از دست نمیدیم. یکی داره میگه روغن نارگیل بزنید به دندون، پوسیدگیش رو از بین میبره! اون یکی داره میگه موبایلت رو بذاری تو جیب شلوارت وقتی زنگ میخوره بیضههات چیز میشن! البته درصدی از محتوا وجود داره که میارزه به خاطرش سونامی جفنگیات و هجویات رو تحمل کنیم، اما از همون درصد از حرفهایی که باید شنید هم اینطور برمیاد که مردم در منطق ضعیفند، در استدلال خیلی میلنگند، نمیتونند اصل رو از فرع تفکیک کنند، و علیت رو نمیتونند درست تشخیص بدن. فیلم عبور دو ماشین شاسی بلند رو از چاله آب میذاره که برند کرهای خاموش میکنه اما برند آمریکایی ادامه میده، و نتیجه میگیره برند کرهای اسباببازیه. در حالی که برند کرهای کفش پایینتر بود. پس این مقایسه بین دو برند نیست، مقایسه بین دو سایز است. و البته هر دو شاسیبلند شهری هستند و نباید وارد چاله آب بشن. یه رژیمی گرفته و یه بلایی سرش اومده. حالا میاد توضیح میده که بقیه انجام ندن، و متابولیسم رو طوری توضیح میده که توش سه تا غلط پزشکی هست، دو تا غلط آماری، و یک مغلطه در استدلال! میاد کارایی دو فرمت ویدئویی رو مقایسه کنه، فایل خروجی دو تا دوربین که هر کدوم یکی ازین فرمتها رو ساپورت میکنند میذاره کنار هم و فایل رو شکنجه میده، بدون اینکه متوجه باشه این کار مقایسه سنسورهاست، نه کُدک!
اینترنت ما رو به سفر میبرد تا بتونیم دانستههای همه رو ازشون بگیریم، بدون اینکه جای اونا باشیم. اما این رو هم بمون نشون داد که خیلی از کسانی که تجربهای دارند، نمیدونند دقیقا چه اتفاقی افتاده، و چرا افتاده و باید چطور تحلیلش کرد، و نتیجه حاصل شده ازین تحلیل رو باید چطور به دیگران منتقل کرد. هر کدوم ازینها به ترتیب سطح بالاتری از قدرت فهم رو میطلبه و معمولا هر سه در یک نفر جمع نمیشه. ممکنه تجربهای داشته باشه، اما درست متوجه نشده باشه چه اتفاقی بوده. ممکنه فهمیده باشه چه اتفاقی بوده اما در مورد چراییش دوزاریش برعکس افتاده باشه، و ممکنه چراییش رو درست فهمیده باشه اما ترجمه کردن به زبان فهم دیگران رو بلد نباشه.
شاید اون تکتیرانداز نخواد باور کنه، اما علت عدم مدون شدن تجربیات همکسوتان گذشتهش، این نبوده که ارادهش رو نداشتند. علتش این بوده که یا نمیدونستند دارند چه غلطی میکنند که کار درست پیش میره، یا نمیتونستند به بقیه توضیح بدن که چطور شد که درست پیش رفت. یکم خشن به نظر میاد، ولی موی خیلیها تو آسیاب سفید میشه.
میگه در جایی که پرستاران اجازه محدود تجویز دارو دارن، پزشکان عمومی برای اینکه در رقابت با اونها کم نیارن تجویز داروهای اعتیادآور و ضد اضطراب رو بیشتر کردن و یا در مواردی به همراه بنزودیازپین تجویز کردن که خلاف مقرراته، پس نتیجه میگیریم رقابت آزاد همیشه هم به نفع مردم نیست!
اما نمیتونیم چنین نتیجهای بگیریم. رقابت پزشک عمومی و پرستار، رقابت دو الکتریکی که هر دو دارن یک لامپ رو میفروشن نیست. تشخیص و تجویز یکی، روی تشخیص و تجویز یکی دیگه اثر میگذاره. اگه پرستار تشخیصی داده و تجویزی کرده که وضع مریض رو بدتر کرده، وقتی اون مریض به پزشک عمومی مراجعه کرد دیگه حالت قبلی خودش رو نداره، و شاید پزشک مجبور بشه مسکنهای بیشتری بش بده. همچنین وضعیت دموگرافی رو هم باید در نظر گرفت. پرستارانی که اجازه تجویز دارند در مناطقی فعالند که از قضا اعتیاد هم در اون مناطق بالاتره. بنابراین پزشک اونجا کلا با یه تیپ دیگه از مراجعین طرفه. باید اول متغیر «درست کردن خرابکاری تجویزکننده قبلی» رو از آمار بیرون بکشی، بعد بیای اصل رقابت رو تحلیل کنی.
همونطور که میبینید اینترنت پر است ازین چیزها.
اما نمیتونیم چنین نتیجهای بگیریم. رقابت پزشک عمومی و پرستار، رقابت دو الکتریکی که هر دو دارن یک لامپ رو میفروشن نیست. تشخیص و تجویز یکی، روی تشخیص و تجویز یکی دیگه اثر میگذاره. اگه پرستار تشخیصی داده و تجویزی کرده که وضع مریض رو بدتر کرده، وقتی اون مریض به پزشک عمومی مراجعه کرد دیگه حالت قبلی خودش رو نداره، و شاید پزشک مجبور بشه مسکنهای بیشتری بش بده. همچنین وضعیت دموگرافی رو هم باید در نظر گرفت. پرستارانی که اجازه تجویز دارند در مناطقی فعالند که از قضا اعتیاد هم در اون مناطق بالاتره. بنابراین پزشک اونجا کلا با یه تیپ دیگه از مراجعین طرفه. باید اول متغیر «درست کردن خرابکاری تجویزکننده قبلی» رو از آمار بیرون بکشی، بعد بیای اصل رقابت رو تحلیل کنی.
همونطور که میبینید اینترنت پر است ازین چیزها.
این بازیها ربطی به مردم عادی ندارند. متأسفانه مردم اشتباها خودشون رو قاطی میکنند. اینجا چیزی فروخته نمیشه. این صرفا یک سرگرمی پولی بین قشر متصل به شبکه حکومتیه. نباید بگید سه برابر یا چهاربرابر قیمت فروختند. چون نسبتها هم به یک بیس نیاز دارند. حتی همون بیس هم فیکه. چهار برابر یک چیز فیک، میشه فیک. در تسلط کامل مسخرگی بر کشور و تهی شدن زبان از معنا، حتی افعال متداول رو هم نباید جدی بگیرید. پولی که تو حسابتونه فیکه. سند خونهتون فیکه. مدرسه بچهتون فیکه.