Anarchonomy
میان شهر رو با خاک یکسان میکنند. عین مغولها همهچیز رو آتش میزنند. مردم رو فراری میدن. بچهها رو میدزدن. و آخرش ایستگاه اتوبوس رو به رنگ پرچم خودشون درمیارن. و آخوند شیعه با افتخار ازشون حمایت میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینها نیروی الیتشون هستند. همونایی که تو تبلیغاتشون بلوک سیمانی میذاشتن رو پشتشون و شنا میرفتن، که یعنی ما خیلی آلفاییم! و کساخیل هورمونی آمریکایی که در کنار غر زدن به دولت ناتوان! آمریکا، نصف وقتشون با اینکه چه رژیمی بهتر عمل میکنه میگذره، اون تبلیغاتها رو میدیدند و میگفتن کارمون تمومه براو! یه جنگی با روسیه پیش بیاد هیچ شانسی نداریم براو! این همون نیروی الیت روسیهست، که گلولهها رو به آسمان میفرسته. که اگه زن بودند، دقیقا همین طرز تیراندازی تا یک ماه سوژه جوک و میم مردانی از شرق و غرب عالم میشد.
دانشجویان چینی یه مبلغی معادل۱۸۰۰ دلار میدن و یه عده که کارشون اینه جواز طبابت و مطب و این چیزها رو براشون ردیف میکنند. و انقدر زیاد شده که رسانههای رسمی خود چین هم مجبورند پوشش بدن.
اوضاع پزشکی در خیلی از کشورهای در حال توسعه اصلا روند جالبی نداره، ولی مورد چین یک سوال هم بوجود میاره: تو کشوری که مخوفترین سیستمهای کنترل شهروندان ایجاد شده که جورج اورول در خواب هم نمیدید، چطور یه عده شغلشون شده قاچاق جواز پزشکی؟
اوضاع پزشکی در خیلی از کشورهای در حال توسعه اصلا روند جالبی نداره، ولی مورد چین یک سوال هم بوجود میاره: تو کشوری که مخوفترین سیستمهای کنترل شهروندان ایجاد شده که جورج اورول در خواب هم نمیدید، چطور یه عده شغلشون شده قاچاق جواز پزشکی؟
Anarchonomy
خودش با رتبه صد نشست سر کلاس اما کسی رو نشوندن کنارش که رتبه بیست و پنج هزار بود، و خندید، و گفت به من چه، من اومدم درسم رو بخونم و بعدش برم خارج. اما همونی که کنارش بود لوش داد و حالا باید ببینه براش پنج سال حبس میبرند، یا ده سال. بدون حجاب رفت مسابقه داد،…
اخیرا در پاکستان دو اتفاق تقریبا همزمان رخ داد. مردم ریختن یک نفر رو که مدعی بودند به قرآن توهین کرده زنده سوزاندند. ازون طرف اعلام شد قبر یک دختر معلول نبش شده و به جنازهش تجاوز شده.
البته در «توالتی به نام پاکستان» این اتفاقات دیگه روتینه. ولی باید پرسید چرا مردان غیوری که بلدند آدمسوزی کنند، با همین ابزار خشونت، کاری نمیکنند برای تجاوز بازدارندگی ایجاد بشه؟
جوابش خیلی سادهست: بزدلند. اونی که برای گوشمالی دادنش انگ توهین به قرآن بش میزنند، یه آدم ضعیف و بیدفاعه. ولی متجاوزین معمولا مسلحند، یا بلدند شر به پا کنند.
والدین تو فقط برای قلدرها احترام و اعتبار قائلند. خلافت، قلدره، ولی تو نیستی. پس حرف خلافت معتبره، نه تو.
البته در «توالتی به نام پاکستان» این اتفاقات دیگه روتینه. ولی باید پرسید چرا مردان غیوری که بلدند آدمسوزی کنند، با همین ابزار خشونت، کاری نمیکنند برای تجاوز بازدارندگی ایجاد بشه؟
جوابش خیلی سادهست: بزدلند. اونی که برای گوشمالی دادنش انگ توهین به قرآن بش میزنند، یه آدم ضعیف و بیدفاعه. ولی متجاوزین معمولا مسلحند، یا بلدند شر به پا کنند.
والدین تو فقط برای قلدرها احترام و اعتبار قائلند. خلافت، قلدره، ولی تو نیستی. پس حرف خلافت معتبره، نه تو.
در جنگ جهانی دوم آمریکا بیشتر از هر کشور دیگهای که در مقابل آلمان و ژاپن قرار داشت، اسلحه و مهمات تولید میکرد. اما همچنان پنجاه درصد صنایع داشتند برای مصرفکنندگان آمریکایی محصول تولید میکردند. و این شبیه یک معجزه بود که همزمان یک ماشین جنگی غول پیکر تغذیه بشه، و هم زندگی مردم بهم نریزه. تا قبل از ورود آمریکا به جنگ، دموکراتها برنامههای زیادی برای سرکوب و کنترل بخش خصوصی داشتند. چون بحران اقتصادی بستر لازم برای بیزینسستیزی رو فراهم کرده بود. اما وقتی وارد جنگ شدند و این معجزه توسط شرکتها و کارآفرینها رخ داد، مجبور شدند عقبنشینی کنند. نه به عنوان یک عقبنشینی تاکتیکی. بلکه یک عقبنشینی عقیدتی. این معجزه به طور مشترک عقاید مردم و سیاستمدارها رو تغییر داد. این افکت انقدر قوی بود که حتی امروز و با وجود همه چپزنیها سیاستمدار جرئت نمیکنه علیه بیزینس اقدامی انجام بده، و اگه بخواد کرم بریزه به شرکتهای چندملیتی و بزرگ گیر میده.
اما اون معجزه جنبه دیگهای هم داشت. این دولت بود که به عنوان سفارشدهنده، مسیر بخش خصوصی رو تعیین کرد. اگه دولت و فرمان عمومی برای تولید ویژه نبود، صد در صد صنعت مشغول کالاهای مصرف عموم میشد، نه پنجاه درصدش. و احتمالا هیتلر جنگ رو میبرد. اگه هیتلر جنگ رو میبرد شاید دیگه شوروی هم نمیداشتیم. سیبری جدا میشد و مسکو و سنتپترزبورگ به اروپا الصاق میشدند. اما در مقابل دیگه اروپای آزاد هم نمیداشتیم. اروپای فاشیست برای مدتی رشد میکرد، و سپس مثل شوروی دچار فروپاشی میشد. شاید فرانسه به چیزی مثل رومانی فعلی تبدیل میشد.
بازار نه قطبنما داره نه وجدان. باید هدف رو براش تعیین کنی. بهتره این تعیین هدف کاملا دموکراتیک و محلی باشه. ولی فعلا نیست. فعلا داره توسط دولت تعیین میشه. پس مهمه که دولت چطور اداره بشه. متأسفانه طرز نگرش اروپاییها به واقعیت، باگهای متعددی داشت، و از معجزه آمریکایی درس نگرفتند. و نتیجه این شد که دولت اتحادیه اروپا برای کابل یواسبی آیفون چندین جلسه و بررسی و رأیگیری گذاشت، اما یک سال از جنگ اوکراین گذشته هنوز هیچ اقدامی برای افزایش تولید گلوله توپ و خمپاره انجام نداده. روسیه روزی پنج هزارتا تولید میکنه که از تولید کل ناتو بیشتره. و البته بیشتر تولید ناتو رو هم داره آمریکا انجام میده. و خب طبیعیه برای کابل آیفون سیاستگذاری کنی اما برای مهمات وقت نداشته باشی، اشرار شهرها رو دونه دونه میگیرن و تا لب مرزت میان جلو و با همون کابل دارت میزنند.
و این عجیبه که هنوز عدهای تصور میکنند ناتو دست به هر کاری خواهد زد تا اجازه نده آخوند شیعه به بمب اتمی مسلح بشه! نمیدونم دارند کجا رو نگاه میکنند که چنین چیزی میبینند.
اما اون معجزه جنبه دیگهای هم داشت. این دولت بود که به عنوان سفارشدهنده، مسیر بخش خصوصی رو تعیین کرد. اگه دولت و فرمان عمومی برای تولید ویژه نبود، صد در صد صنعت مشغول کالاهای مصرف عموم میشد، نه پنجاه درصدش. و احتمالا هیتلر جنگ رو میبرد. اگه هیتلر جنگ رو میبرد شاید دیگه شوروی هم نمیداشتیم. سیبری جدا میشد و مسکو و سنتپترزبورگ به اروپا الصاق میشدند. اما در مقابل دیگه اروپای آزاد هم نمیداشتیم. اروپای فاشیست برای مدتی رشد میکرد، و سپس مثل شوروی دچار فروپاشی میشد. شاید فرانسه به چیزی مثل رومانی فعلی تبدیل میشد.
بازار نه قطبنما داره نه وجدان. باید هدف رو براش تعیین کنی. بهتره این تعیین هدف کاملا دموکراتیک و محلی باشه. ولی فعلا نیست. فعلا داره توسط دولت تعیین میشه. پس مهمه که دولت چطور اداره بشه. متأسفانه طرز نگرش اروپاییها به واقعیت، باگهای متعددی داشت، و از معجزه آمریکایی درس نگرفتند. و نتیجه این شد که دولت اتحادیه اروپا برای کابل یواسبی آیفون چندین جلسه و بررسی و رأیگیری گذاشت، اما یک سال از جنگ اوکراین گذشته هنوز هیچ اقدامی برای افزایش تولید گلوله توپ و خمپاره انجام نداده. روسیه روزی پنج هزارتا تولید میکنه که از تولید کل ناتو بیشتره. و البته بیشتر تولید ناتو رو هم داره آمریکا انجام میده. و خب طبیعیه برای کابل آیفون سیاستگذاری کنی اما برای مهمات وقت نداشته باشی، اشرار شهرها رو دونه دونه میگیرن و تا لب مرزت میان جلو و با همون کابل دارت میزنند.
و این عجیبه که هنوز عدهای تصور میکنند ناتو دست به هر کاری خواهد زد تا اجازه نده آخوند شیعه به بمب اتمی مسلح بشه! نمیدونم دارند کجا رو نگاه میکنند که چنین چیزی میبینند.
Anarchonomy
در جنگ جهانی دوم آمریکا بیشتر از هر کشور دیگهای که در مقابل آلمان و ژاپن قرار داشت، اسلحه و مهمات تولید میکرد. اما همچنان پنجاه درصد صنایع داشتند برای مصرفکنندگان آمریکایی محصول تولید میکردند. و این شبیه یک معجزه بود که همزمان یک ماشین جنگی غول پیکر تغذیه…
اسراییل نمیتونه به تنهایی طوری حمله کنه که وضعیت بدتر نشه.
اتمی شدن آخوند شیعه یک فاجعه برای ایران و دنیاست، ولی یک مزیت برای مردم داخل ایران داره. و اونم اینه که در فرآیند تخلیه کامل امید، که داریم گام به گام طی میکنیم، امید به نجات توسط حمله نظامی یک کشور خارجی هم تخلیه خواهد شد.
اتمی شدن آخوند شیعه یک فاجعه برای ایران و دنیاست، ولی یک مزیت برای مردم داخل ایران داره. و اونم اینه که در فرآیند تخلیه کامل امید، که داریم گام به گام طی میکنیم، امید به نجات توسط حمله نظامی یک کشور خارجی هم تخلیه خواهد شد.
با اینکه واژه ابرتورم رو برای آرژانتین به کار میبرند، و برای ایران به کار نمیبرند، سقوط نرخ ارز هر دو کشور در برابر دلار تقریبا مشابه بوده. امروز ارزش پزو در برابر دلار، یک شصت و پنجم ارزشش در درست بیست سال پیشه. و ارزش امروز ریال یک پنجاه و هفتم ارزشش در بیست سال پیش. کافی بود الان دلار ۵۳ هزار تومن میبود تا بشه گفت شیب سقوط ریال و پزو کپی هم بودهاند.
اما اون چیزی که مردم ایران تجربه کردهاند کپی تجربه آرژانتینیها نیست. درست بیست سال پیش سرانه تولید ناخالص داخلی آرژانتین با دقیقا نصف جمعیت ایران، پنجاه درصد بیشتر از ایران بود. امروز تقریبا دو و نیم برابر ایرانه. اونها کار خاصی نکردهاند. این ایران بوده که به مدت بیست سال درجا زده.
بنابراین اگه بگن تحریم عامل تورم سنگینه، دیساینفورمیشنه. چون آرژانتین در آزادی کامل تجاری با دنیا قرار داشته، و باز این سقوط نجومی رو تجربه کرده. همچنین اگه صرفا با استناد به تورم بگن بدترین سقوط در دنیا متعلق به آرژانتینه، میساینفورمیشنه. اگه اینفورمیشن خالص رو بخواهید، هیچ کشوری مثل ایران سقوط نکرده.
اما اون چیزی که مردم ایران تجربه کردهاند کپی تجربه آرژانتینیها نیست. درست بیست سال پیش سرانه تولید ناخالص داخلی آرژانتین با دقیقا نصف جمعیت ایران، پنجاه درصد بیشتر از ایران بود. امروز تقریبا دو و نیم برابر ایرانه. اونها کار خاصی نکردهاند. این ایران بوده که به مدت بیست سال درجا زده.
بنابراین اگه بگن تحریم عامل تورم سنگینه، دیساینفورمیشنه. چون آرژانتین در آزادی کامل تجاری با دنیا قرار داشته، و باز این سقوط نجومی رو تجربه کرده. همچنین اگه صرفا با استناد به تورم بگن بدترین سقوط در دنیا متعلق به آرژانتینه، میساینفورمیشنه. اگه اینفورمیشن خالص رو بخواهید، هیچ کشوری مثل ایران سقوط نکرده.
Anarchonomy
با اینکه واژه ابرتورم رو برای آرژانتین به کار میبرند، و برای ایران به کار نمیبرند، سقوط نرخ ارز هر دو کشور در برابر دلار تقریبا مشابه بوده. امروز ارزش پزو در برابر دلار، یک شصت و پنجم ارزشش در درست بیست سال پیشه. و ارزش امروز ریال یک پنجاه و هفتم ارزشش در…
یک وهم رایج دیگه میگه «اگر مشکل تورم را حل کنیم، بقیه مشکلات رو خدا کریمه». که منظور صادقانهترشون اینه که بدون تورم، شاید خوش نگذره، ولی بد هم نمیگذره.
ازونجایی که تورم سنگین و مزمن خانمانبراندازه، و حتی میتونه افکتهای اجتماعی بنیادی ایجاد کنه، مثل فروریختن نظام ارزشی و اخلاقی (که بادیگاردهای سنت اسلامی خبر ندارند که باختشون به نسل جدید تا حد زیادی زیر سر این بیثباتی بوده)؛ نمیشه خیلی درباره بعد از حل تورم صحبت کرد.
اما واقعیت اینه که میشه تورم خیلی پائینی داشت، و باز هم بد بگذره! و البته این مهمه که بد رو چطور تعریف کنیم. در چین قرن هجدهم، تورم قرن به ۳۰۰ درصد رسید. یعنی در طول یکصدسال، قیمت کالاها حداکثر چهار برابر شد. تورم این یکصدسال ثابت و یکنواخت نبود، و در خیلی از سالها بیشتر از ۱ و نیم درصد نشد. بعبارتی رعیت چین در طول عمر خودشون متوجه افزایش قیمت نمیشدند. امپراتوری زیرساختهایی فراهم کرده بود که حتی در زمان خشکسالی هم برنج کم نیاد و قیمتش به صورت نجومی بالا نره.
قرن هجدهم در چین دوره انفجار جمعیت هم بود. تا جایی که مشاوران امپراتور شاید برای اولین بار در تاریخ چین پرسیدند «یعنی این رشد جمعیت مشکلساز نمیشه برامون؟». هرچند راهکاری براش نداشتند، اما بش فکر میکردند. اما کلیت حکومت به عنوان یک مشکل بش نگاه نکرد. چون از یک طرف کسی ایدهای نداشت که باید چطور مهارش کرد، و از طرف دیگه جمعیت بیشتر، برای ارتش امپراتوری سرباز مفت بیشتری تأمین میکرد و از منظر حکومتی مفید هم بود. اما این مردم داشتند با حداقل غذای لازم برای زنده ماندن، زندگی میکردند. درست دویست و پنجاه سال پیش، جمعیت چین تقریبا یک پنجم جمعیت فعلی این کشور بود، اما مساحت زمین زیر کشت، یک بیستم مساحت فعلی. و این یکبیستم رو باید ضرب کرد در حجم محصول برداشت شده به ازای هر هکتار، که به طرز ناجوری پایین بود. اگه چینی میانگین دویست و پنجاه سال پیش رو مقابل چینی امروز بذاریم، میشه گفت چینی دویست و پنجاه سال پیش تمام عمرش رو روزه گرفته بوده! اما ازونجایی که برنج بود همیشه، و قیمتش خیلی تغییر نمیکرد، کسی نمیگفت داره بد میگذره.
سقوط اقتصادی ایران هم میتونه مردم رو در همین کانال قرار بده. اگه قرار باشه نون خالی بخوری و یک دست لباس داشته باشی، اگه تورم ۱ درصد هم باشه، باز هم بدبختی. با این تفاوت که در زمانه ما، تجربه گذشته از وضع بهتر بعلاوه ارتباطات، باعث میشه قشنگ شیرفهم بشی که بدبختی.
ازونجایی که تورم سنگین و مزمن خانمانبراندازه، و حتی میتونه افکتهای اجتماعی بنیادی ایجاد کنه، مثل فروریختن نظام ارزشی و اخلاقی (که بادیگاردهای سنت اسلامی خبر ندارند که باختشون به نسل جدید تا حد زیادی زیر سر این بیثباتی بوده)؛ نمیشه خیلی درباره بعد از حل تورم صحبت کرد.
اما واقعیت اینه که میشه تورم خیلی پائینی داشت، و باز هم بد بگذره! و البته این مهمه که بد رو چطور تعریف کنیم. در چین قرن هجدهم، تورم قرن به ۳۰۰ درصد رسید. یعنی در طول یکصدسال، قیمت کالاها حداکثر چهار برابر شد. تورم این یکصدسال ثابت و یکنواخت نبود، و در خیلی از سالها بیشتر از ۱ و نیم درصد نشد. بعبارتی رعیت چین در طول عمر خودشون متوجه افزایش قیمت نمیشدند. امپراتوری زیرساختهایی فراهم کرده بود که حتی در زمان خشکسالی هم برنج کم نیاد و قیمتش به صورت نجومی بالا نره.
قرن هجدهم در چین دوره انفجار جمعیت هم بود. تا جایی که مشاوران امپراتور شاید برای اولین بار در تاریخ چین پرسیدند «یعنی این رشد جمعیت مشکلساز نمیشه برامون؟». هرچند راهکاری براش نداشتند، اما بش فکر میکردند. اما کلیت حکومت به عنوان یک مشکل بش نگاه نکرد. چون از یک طرف کسی ایدهای نداشت که باید چطور مهارش کرد، و از طرف دیگه جمعیت بیشتر، برای ارتش امپراتوری سرباز مفت بیشتری تأمین میکرد و از منظر حکومتی مفید هم بود. اما این مردم داشتند با حداقل غذای لازم برای زنده ماندن، زندگی میکردند. درست دویست و پنجاه سال پیش، جمعیت چین تقریبا یک پنجم جمعیت فعلی این کشور بود، اما مساحت زمین زیر کشت، یک بیستم مساحت فعلی. و این یکبیستم رو باید ضرب کرد در حجم محصول برداشت شده به ازای هر هکتار، که به طرز ناجوری پایین بود. اگه چینی میانگین دویست و پنجاه سال پیش رو مقابل چینی امروز بذاریم، میشه گفت چینی دویست و پنجاه سال پیش تمام عمرش رو روزه گرفته بوده! اما ازونجایی که برنج بود همیشه، و قیمتش خیلی تغییر نمیکرد، کسی نمیگفت داره بد میگذره.
سقوط اقتصادی ایران هم میتونه مردم رو در همین کانال قرار بده. اگه قرار باشه نون خالی بخوری و یک دست لباس داشته باشی، اگه تورم ۱ درصد هم باشه، باز هم بدبختی. با این تفاوت که در زمانه ما، تجربه گذشته از وضع بهتر بعلاوه ارتباطات، باعث میشه قشنگ شیرفهم بشی که بدبختی.
اوباش واگنر دوستان خائنشون رو همچنان با روش ترکاندن جمجمه با پتک اعدام میکنند.
تنها واکنش من به عنوان نماینده فرضی خاورمیانه اینه که:
ول کنید. جدی میگم. این تلاش بیخود رو ول کنید. شما سفیدها، یا هر قومی متعلق به هرجایی از دنیا، نمیتونید از خاورمیانه تقلید کنید. ما انقدر کهن و پیریم که این پتکبازیها رو پنج هزار سال پیش انجام میدادیم. و برای همین گذاشتیمش کنار. میبینید حتی نره غولی که پتک رو به دستش میدید نمیتونه با یک ضربه کار رو تمام کنه و باید دو بار بزنه؟ ما این رو وقتی مصریها داشتند اهرام مصر رو میساختند فهمیدیم. فکر کردید برش دقیق گردن با شمشیر رو از روی بیکاری ابداع کردیم؟ نه. ما انقدر پیریم که همه راههای خشونت رو قبلا رفتیم، و دیگه دنبال هیجانش نبودیم. فقط میخواستیم زود تمومش کنیم و بریم سراغ کارهای بعدی. و برای همین زدن گردن انقدر از لحاظ فیزیکی منطقیه. چون مجبور شدیم بش فکر کنیم، که سریعترین و تمیزترین راه چیه. میدونی ما کی فهمیدیم گردن بیشترین آسیبپذیری در برابر برش، با کمترین مانع استخوانی رو داره؟ ما حتی به اینکه چقدر انرژی لازم داره، و چقدر شمشیر رو کند میکنه هم فکر کردیم. نره غول شما به نفس میفته تا کار رو تمام کنه! موضوعی که ما چندهزار ساله که حلش کردیم. برید همون روشهای مدرن رو یاد بگیرید و خودتون رو مسخره نکنید. لباس دوران نوجوانی ما واسه شما گشاده. یا اینکه کلا برید خونههاتون. اینم یه گزینهست.
تنها واکنش من به عنوان نماینده فرضی خاورمیانه اینه که:
ول کنید. جدی میگم. این تلاش بیخود رو ول کنید. شما سفیدها، یا هر قومی متعلق به هرجایی از دنیا، نمیتونید از خاورمیانه تقلید کنید. ما انقدر کهن و پیریم که این پتکبازیها رو پنج هزار سال پیش انجام میدادیم. و برای همین گذاشتیمش کنار. میبینید حتی نره غولی که پتک رو به دستش میدید نمیتونه با یک ضربه کار رو تمام کنه و باید دو بار بزنه؟ ما این رو وقتی مصریها داشتند اهرام مصر رو میساختند فهمیدیم. فکر کردید برش دقیق گردن با شمشیر رو از روی بیکاری ابداع کردیم؟ نه. ما انقدر پیریم که همه راههای خشونت رو قبلا رفتیم، و دیگه دنبال هیجانش نبودیم. فقط میخواستیم زود تمومش کنیم و بریم سراغ کارهای بعدی. و برای همین زدن گردن انقدر از لحاظ فیزیکی منطقیه. چون مجبور شدیم بش فکر کنیم، که سریعترین و تمیزترین راه چیه. میدونی ما کی فهمیدیم گردن بیشترین آسیبپذیری در برابر برش، با کمترین مانع استخوانی رو داره؟ ما حتی به اینکه چقدر انرژی لازم داره، و چقدر شمشیر رو کند میکنه هم فکر کردیم. نره غول شما به نفس میفته تا کار رو تمام کنه! موضوعی که ما چندهزار ساله که حلش کردیم. برید همون روشهای مدرن رو یاد بگیرید و خودتون رو مسخره نکنید. لباس دوران نوجوانی ما واسه شما گشاده. یا اینکه کلا برید خونههاتون. اینم یه گزینهست.
کسی رفیقش رو خودش انتخاب نمیکنه. دیگران رفیقش رو انتخاب میکنند. میره خوابگاه و دو نفر دیگه رو میبینه که دانشگاه تعیین کرده بوده تو اون اتاق باشن، و اون دو نفر میشن رفیقش. میفته زندان و کسی همسلولیش میشه که زندان تعیین کرده تو اون سلول با هم باشند، و میشه رفیقش. در یک شرکت استخدام میشه و میزی رو بش میدن که کنار کسی قرار میگیره که شرکت تعیین کرده بوده میزش اونجا باشه، و میشه رفیقش. همه از رفیق به عنوان چادر صلیب سرخ استفاده میکنند تا از محیط خشن بیرون بش پناه ببرند. و این صلیب سرخه که تعیین میکنه تو کدوم چادر بخوابند. اون چیزی که خودشون تعیین میکنند اینه که ادامهش بدن یا نه. برای همین سوپرمدلهایی داریم که رفیقهایی دارند که تو هیچعکسی خوشگل نمیفتند، و بچه پولدارهایی داریم که رفیقهایی دارند که دائم ازشون پول قرض بخوان، طوری که باعث خجالت بشه. چون انتخاب خودشون نبود و دیگران این افراد رو در مجاورتشون قرار دادند، و اینها فقط انتخاب کردند که ادامهش بدن.
تنها رفیقی که هرکس از نقطه صفر میتونه انتخابش کنه یا نکنه، خودشه. رابطه با خود، حالتی معکوس با بقیه رفاقتها داره. اینجا ادامه دادنه که انتخابی براش وجود نداره. چه رفیق خودت باشی چه نباشی، باید با خودت ادامه بدی. انتخابت اینه که به عنوان یک رفیق با خودت ادامه بدی، یا به عنوان یک نارفیق با خودت ادامه بدی. اگه خودت رو به عنوان رفیق بپذیری، میتونی از خودت مثل چادر صلیب سرخ استفاده کنی و بش پناه ببری. اما هزینهش اینه که بپذیری تو خیلی از عکسها خوشگل نمیفته، و خیلی جاها شرمندهت میکنه.
تنها رفیقی که هرکس از نقطه صفر میتونه انتخابش کنه یا نکنه، خودشه. رابطه با خود، حالتی معکوس با بقیه رفاقتها داره. اینجا ادامه دادنه که انتخابی براش وجود نداره. چه رفیق خودت باشی چه نباشی، باید با خودت ادامه بدی. انتخابت اینه که به عنوان یک رفیق با خودت ادامه بدی، یا به عنوان یک نارفیق با خودت ادامه بدی. اگه خودت رو به عنوان رفیق بپذیری، میتونی از خودت مثل چادر صلیب سرخ استفاده کنی و بش پناه ببری. اما هزینهش اینه که بپذیری تو خیلی از عکسها خوشگل نمیفته، و خیلی جاها شرمندهت میکنه.
Anarchonomy
تو کانادا که خبری از زلزله نیست، برای دیوار بیرونی فریم میبندن و روش پنل گچی میزنند، بعد با عایق میپوشونند. اینجا که روی خود گسلیم، نه تنها دیوارهای بیرونی، که حتی برای دیوارهای داخلی آجر و بلوک میذاریم، که اگه ریخت مطمئنا کسی زیرش زنده نمونه! این حجم از…
فریم برای ایمنی در برابر زلزله خوبه، اما در برابر ماشین که داره صاف میاد تو دیوار، مثل مقوا عمل میکنه. این آسیبپذیری برای منزل مسکونی ویلایی قابل توجیهه، چون یک نفر یا دونفر تو خونه هستن (مخصوصا اینکه تعمیرش هم برای مردم ارزونتر تموم میشه)، اما برای کلیسا که گوش تا گوش نیمکت چیده شده، موجه نیست. یه زمانی بنا بر این بود که ساختمان عبادتگاه یه جوری محکم ساخته بشه که نسلها بیان و برن و توپ تکونش نده. ولی ظاهرن دیگه چنین هدفی وجود نداره.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
معلوم نیست چرا این اعداد داره صحیح تلقی میشه وقتی همون حکومتی منتشرش میکنه که برای آمار کرونا هم اعداد مندرآوردی و حتی رندوم منتشر میکرد.
اما حتی با فرض صحیح بودنش معلوم نیست چرا ازش برای کوبیدن مردم استفاده میشه. اگه این رقم از ارزش کل ایرانخودرو بیشتره، باید فاتحه صنعت رو خوند، نه فاتحه انقلاب رو. چون ۸۴ هزار میلیارد تومان با نرخ امروز دلار، حتی ۲ میلیارد دلار هم نمیشه. اگه ارزش کل شرکت غولپیکر خودروسازت اندازه ارزش یک کارخانه آدامسسازی در تایلند هم نیست، باید کاسه و کوزه و همهچی رو جمع کنی.
همچنین معلوم نیست چرا تعجب تعجبکنندگان روی قسمت اشتباهش قرار گرفته. در کشور ۹۰ میلیون نفری و به شدت وابسته به خودروی شخصی، که همه گروگان گرفته شدهاند و به این گروگانها فقط ۴۰ هزار دستگاه تحویل میشه، یعنی حمل و نقل اون کشور تعطیله! هرکشور دیگهای اگر چنین تعطیل میبود، و همزمان چنین فرصت لاتاری هم وجود داشت، بیش از نیمی از مردم در چنین طرحهایی ثبتنام میکردند، نه ۲ درصدشون! اگه فقط ۲ درصده به این دلیله که اکثریت مطلق مردم ۹۰ میلیون تومن که میشه فقط ۲ هزار دلار هم، ندارند!
اما حتی با فرض صحیح بودنش معلوم نیست چرا ازش برای کوبیدن مردم استفاده میشه. اگه این رقم از ارزش کل ایرانخودرو بیشتره، باید فاتحه صنعت رو خوند، نه فاتحه انقلاب رو. چون ۸۴ هزار میلیارد تومان با نرخ امروز دلار، حتی ۲ میلیارد دلار هم نمیشه. اگه ارزش کل شرکت غولپیکر خودروسازت اندازه ارزش یک کارخانه آدامسسازی در تایلند هم نیست، باید کاسه و کوزه و همهچی رو جمع کنی.
همچنین معلوم نیست چرا تعجب تعجبکنندگان روی قسمت اشتباهش قرار گرفته. در کشور ۹۰ میلیون نفری و به شدت وابسته به خودروی شخصی، که همه گروگان گرفته شدهاند و به این گروگانها فقط ۴۰ هزار دستگاه تحویل میشه، یعنی حمل و نقل اون کشور تعطیله! هرکشور دیگهای اگر چنین تعطیل میبود، و همزمان چنین فرصت لاتاری هم وجود داشت، بیش از نیمی از مردم در چنین طرحهایی ثبتنام میکردند، نه ۲ درصدشون! اگه فقط ۲ درصده به این دلیله که اکثریت مطلق مردم ۹۰ میلیون تومن که میشه فقط ۲ هزار دلار هم، ندارند!
در جوامع بسته، حتی اگه فیبر نوری تا درب منزل هم بیاد مردم متوجه اینکه جامعهشون ریده، نمیشن. روسها با دیدن چیزهایی که بقیه مردم دنیا از جنگ اوکراین دیدند باید تا الان نتیجه میگرفتند که «تاواریش، باید اعتراف کرد که ریدهایم. بدترین جنایات قرن بیست و یکم به نام ما زده شده، هرچه آدم درست حسابی در دنیا هست دارد به ما فحش میدهد، همزمان ارتشمان هم مثل ارتش الاغان عمل میکند و از پس کشوری که نیروی هوایی و نیروی دریایی ندارد هم برنیامدهایم هنوز». اما ۹۹ درصد روسها، فارغ ازینکه شغلشون جمعآوری تاپاله گاوداری باشه، یا حسابداری یک شرکت نفتی، این نتیجهگیریها رو نمیکنند. بلکه برعکس، این خلاصه نتیجهگیریهاشونه: غربیها بمون خنجر زدند، برن به درک. دنیا میخواد نسل ما روسها رو از روی زمین بکنه، پس باید به هرقیمتی مقاومت کنیم. و خوردن بقیه کشورها یک راه مقاومته. پوتین رهبر خوبیه. دموکراسی برای کشور ما خوب نیست!
در ایران هم، مردم با دیدن تمام اتفاقاتی که از ۹۶ به اینطرف رخ داد باید تا الان اینطور نتیجه میگرفتند: باید اعتراف کرد که حقیقتا ریدیم. مذهبمون که برای قرنها خودش رو قلعه مظلومان و طردشدگان معرفی میکرد، به سیتادل آدمکشها و قلدرپسندها تبدیل شده. تمام اهرمهای لازم برای انتقال سنت به نسل آینده، از جمله برتری اخلاقی رو، از دست دادهایم. بچهها ازمون متنفرند، و همزمان با یک گنگ پوچگرا طرفیم که ابایی از نابود کردن همهچیز و همهکس نداره و معلوم نیست چیزی از ایران باقی بمونه که بعدن بشه گفت ایرانی هستیم!
اما نتیجهای که میگیرند اینه: یه عده نمیخواستن برجام احیاء بشه پول بیاد تو مملکت، جوونها رو آنتیریک کردن که بریزن خیابون. خوب کارشون رو بلدن!
تو جامعه بسته، حتی با اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر، جامعه متوجه نمیشه که به گاو تبدیل شده. حتی اگه آینه بذاری جلوش میگه این پرده سینماست! چون ارتباطات و جریان آزاد اطلاعات، روی آدم مریض کار نمیکنه. جوامعی مثل جوامع روسیه و ایران، به طرز وخیمی مریضند.
در ایران هم، مردم با دیدن تمام اتفاقاتی که از ۹۶ به اینطرف رخ داد باید تا الان اینطور نتیجه میگرفتند: باید اعتراف کرد که حقیقتا ریدیم. مذهبمون که برای قرنها خودش رو قلعه مظلومان و طردشدگان معرفی میکرد، به سیتادل آدمکشها و قلدرپسندها تبدیل شده. تمام اهرمهای لازم برای انتقال سنت به نسل آینده، از جمله برتری اخلاقی رو، از دست دادهایم. بچهها ازمون متنفرند، و همزمان با یک گنگ پوچگرا طرفیم که ابایی از نابود کردن همهچیز و همهکس نداره و معلوم نیست چیزی از ایران باقی بمونه که بعدن بشه گفت ایرانی هستیم!
اما نتیجهای که میگیرند اینه: یه عده نمیخواستن برجام احیاء بشه پول بیاد تو مملکت، جوونها رو آنتیریک کردن که بریزن خیابون. خوب کارشون رو بلدن!
تو جامعه بسته، حتی با اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر، جامعه متوجه نمیشه که به گاو تبدیل شده. حتی اگه آینه بذاری جلوش میگه این پرده سینماست! چون ارتباطات و جریان آزاد اطلاعات، روی آدم مریض کار نمیکنه. جوامعی مثل جوامع روسیه و ایران، به طرز وخیمی مریضند.
Anarchonomy
از فروغی رسیدیم به علی کریمی.. هیهات! خب اینم فروغیتونه. عین آخوند ناله «حقوق بشر جعلی غربیها» سر میداده وسط جنگ. مطلقا هیچ ذهنیت ایران به چاه اندازی که در دوره حکومت اوباش شیعه دیدیم، یکشبه بوجود نیومدن.
حتی خودت هم فکر میکنی غرب خیلی وحشی بود، این اواخر یکم خوب شده.. اونم چون چندتا اداره و سازمان تأسیس کردن!
اما مسئله خود چرتکه اخلاقی نیست. برای اون کار باید توی دریایی از اسناد تاریخی شنا کرد و دو سه تا کتاب که به طور خلاصه بگه «در گذشته همه داشتن همدیگه رو میخوردن» کافی نیست.
مسئله وارد کردن این چرتکهاندازیها به سیاسته. نخبه ایرانی، درست مثل عوامش، حتی در اوج جایگاه سیاسی دنبال پیدا کردن جبهه حق و باطله. و خود شما داری چوبش رو میخوری، و فرزندت هم چوبش رو خواهد خورد. و شاید اگه معجزهای بشه، نوهت خلاص بشه.
اما مسئله خود چرتکه اخلاقی نیست. برای اون کار باید توی دریایی از اسناد تاریخی شنا کرد و دو سه تا کتاب که به طور خلاصه بگه «در گذشته همه داشتن همدیگه رو میخوردن» کافی نیست.
مسئله وارد کردن این چرتکهاندازیها به سیاسته. نخبه ایرانی، درست مثل عوامش، حتی در اوج جایگاه سیاسی دنبال پیدا کردن جبهه حق و باطله. و خود شما داری چوبش رو میخوری، و فرزندت هم چوبش رو خواهد خورد. و شاید اگه معجزهای بشه، نوهت خلاص بشه.
Anarchonomy
حتی خودت هم فکر میکنی غرب خیلی وحشی بود، این اواخر یکم خوب شده.. اونم چون چندتا اداره و سازمان تأسیس کردن! اما مسئله خود چرتکه اخلاقی نیست. برای اون کار باید توی دریایی از اسناد تاریخی شنا کرد و دو سه تا کتاب که به طور خلاصه بگه «در گذشته همه داشتن همدیگه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نمونه از چیزهایی که میگن از دست دادیم!
این وزیر حکومت پهلوی بوده. به قول خودش شناخت خوبی! هم از فرانسه داره. و تحلیلش ازین کشور اینه که فرانسه یک فاحشه سیاسی است! انگار مثلا بعضی کشورها هم هستند که نجیب سیاسیاند، یا عفیف سیاسیاند، یا راهب سیاسیاند!
موضوع این نیست که دنیا رو با عینک چوپونی که باباش بود میبینه. اون که به صورت جنرال جریان داشته. موضوع اینه که اکثر اینها پیر شدن و مردند و نفهمیدند سیاست درباره چیه.
با طیب خاطر میشه نیمکت استقلال و پرسپولیس رو، با اینکه پر از کسخله، به این پرتاللهیها ترجیح داد.
این وزیر حکومت پهلوی بوده. به قول خودش شناخت خوبی! هم از فرانسه داره. و تحلیلش ازین کشور اینه که فرانسه یک فاحشه سیاسی است! انگار مثلا بعضی کشورها هم هستند که نجیب سیاسیاند، یا عفیف سیاسیاند، یا راهب سیاسیاند!
موضوع این نیست که دنیا رو با عینک چوپونی که باباش بود میبینه. اون که به صورت جنرال جریان داشته. موضوع اینه که اکثر اینها پیر شدن و مردند و نفهمیدند سیاست درباره چیه.
با طیب خاطر میشه نیمکت استقلال و پرسپولیس رو، با اینکه پر از کسخله، به این پرتاللهیها ترجیح داد.
دانشگاه اکسفورد برای یکی از دانشکدههاش میخواسته خوابگاه بسازه. این طرح رو میدن. شورای شهر مخالفت میکنه میگه با معماری سنتی هماهنگ نیست. اصرار میکنند و نهایتا جوازش رو میگیرن. اما قاب بتنی که برای پنجرهها طراحی کرده بودند انقدر سنگین بوده که ساختمان ایراد ساختاری پیدا کرده و به این شکل دراومده و حالا میگن غیرقابل تعمیره و باید نما رو از اول اجرا کنیم! میلیونها پوند پول به باد رفت، چون میخواستند طرح «خلاقانه» ارائه کنند!
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
میگه اگه دانمارک همهچی خوبه چرا اینجا هم هرکی دستش به دهنش میرسه مهاجرت میکنه به آمریکا؟!
فکر میکنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه و خوشبختانه به دلیل بیبهره ماندن از سواد آکادمیک، فیشبرداری در خونم نیست.
فکر میکنه آدم باید در جهنم باشه که مهاجرت کنه. احتمالا اگه بفهمند که بعضی آمریکاییها اموالشون رو میفروشند که بقیه عمرشون رو در اسپانیا بگذرونند، مغزشون رگ به رگ میشه.
یه سری از بچه محلهای ما به معنی پرکتیکال قضیه مستر تیستر بودن. ماشین میخریدن که ببینند رانندگی که آدم بزرگها انقدر دربارهش صحبت میکنند، چه مزهای داره. باورنکردنی بود ولی ازینکه لگنهای ایرانخودرو تنها گزینهای بود که داشتند، براشون رضایتبخش بود، چون زود خراب شدنش باعث میشد بیشتر بین خونه و مکانیکی در رفتآمد باشند، و مجبور بشن بیشتر درباره قطعات ماشین صحبت کنند. خیلی کسشره که نوسانات تستوسترونت رو اینجوری بروز بدی، ولی این بخشی از زندگی موشهای شهری بود. بعدها معلوم شد زن گرفتنشون هم از همین فرمول پیروی میکرده. زن گرفته بودند که بفهمند زن چیست. نه زن به عنوان زن. بلکه زن به عنوان همسر، چیست. و معمولا تو ذوقشون میخورد. اینهمه ماشین ماشین میکردن این بود؟ اینهمه زن زن میکردن این بود؟ یه جور انزجار مخفی از جامعهای بود که به زعم خودشون بشون القاء کرده بود که این چیزها خیلی مهمند، و بدون اینها نمیشه مرد بود. معلوم نبود که واقعا بشون القاء شده. زیاد پیش میاد آدمها تصمیمات شخصیشون رو بندازن گردن القائات جامعه. بهرحال مهاجرت هم یکی از همین چیزهای مزهکردنی بود. و مثل بقیه مزهکردنیها میتونست تو ذوق بزنه، تا نهایت برسه به اینکه: اینهمه خارج خارج میکردین این بود؟ این جداست ازون قضیه بخل ایرانی در کمک به هموطنانش در مهاجرت، که وقتی خودش از پل رد شد به پشتسریها میگه نیایید نیایید اینجا مار داره! در این سندروم خاص، مریض واقعا اذیته. از ابتدا نفهمیده موضوع چیه. همونطور که نفهمید ماشین برای چیه، و زن گرفتن برای چیه. بنابراین الانم نمیفهمه برای چی دانمارکه.
اما هیچ مریضی نمیاد بگه ایهاالناس من اذیتم. میاد مشکلش رو پشت چیزی پنهان میکنه. یا یه ماسک میذاره روش. یکی از ماسکهای پرمصرف، ناسیونالیسمه. برای اینکه ادعای «خارج هم مالی نیست» محصول گیر و گور شخصیتی شخص خودش به نظر نرسه، میاد به یک مسئله میهنی تبدیلش میکنه: مملکت خودمون اونقدرام بد نیست. باید بمانیم و بسازیم. میخواستن فرار کنیم تا نسازیم!.. و دنبالهای ازین مهملات. مردهای گنده بدون اینکه خجالت بکشند فیلم میگیرند و میگن وای میدونید این ماه چقدر تکس دادم؟! انگار یه آدمربایی صورت گرفته بوده و ایشون رو انداختن تو کیسه و از ایران دزدیدن بردن انداختن تو آتلانتا و حالا ناچاره شرایط غیرایرانی حیات رو تحمل کنه!
ایرانی آنلاین نمیدونه باید چطور جواب اینها رو بده و شیرجه میزنه تو ویکیپدیا تا ببینه چه سندی درباره شهر محل سکونت طرف میتونه علیه حرفهایی که میزنه دربیاره. ولی این راه درستش نیست. جواب درست اینه که بش بگی: حاجی این فقط تویی که اذیتی.
فکر میکنم باید یه کتاب بنویسم با عنوان «ذهن چوپون». انقدر محتوا براش دارم که احتمالا ویراستار با اسلحه بیاد بالا سرم و بگه «خلاصه میدونی چیه یارو؟». ولی متأسفانه و خوشبختانه به دلیل بیبهره ماندن از سواد آکادمیک، فیشبرداری در خونم نیست.
فکر میکنه آدم باید در جهنم باشه که مهاجرت کنه. احتمالا اگه بفهمند که بعضی آمریکاییها اموالشون رو میفروشند که بقیه عمرشون رو در اسپانیا بگذرونند، مغزشون رگ به رگ میشه.
یه سری از بچه محلهای ما به معنی پرکتیکال قضیه مستر تیستر بودن. ماشین میخریدن که ببینند رانندگی که آدم بزرگها انقدر دربارهش صحبت میکنند، چه مزهای داره. باورنکردنی بود ولی ازینکه لگنهای ایرانخودرو تنها گزینهای بود که داشتند، براشون رضایتبخش بود، چون زود خراب شدنش باعث میشد بیشتر بین خونه و مکانیکی در رفتآمد باشند، و مجبور بشن بیشتر درباره قطعات ماشین صحبت کنند. خیلی کسشره که نوسانات تستوسترونت رو اینجوری بروز بدی، ولی این بخشی از زندگی موشهای شهری بود. بعدها معلوم شد زن گرفتنشون هم از همین فرمول پیروی میکرده. زن گرفته بودند که بفهمند زن چیست. نه زن به عنوان زن. بلکه زن به عنوان همسر، چیست. و معمولا تو ذوقشون میخورد. اینهمه ماشین ماشین میکردن این بود؟ اینهمه زن زن میکردن این بود؟ یه جور انزجار مخفی از جامعهای بود که به زعم خودشون بشون القاء کرده بود که این چیزها خیلی مهمند، و بدون اینها نمیشه مرد بود. معلوم نبود که واقعا بشون القاء شده. زیاد پیش میاد آدمها تصمیمات شخصیشون رو بندازن گردن القائات جامعه. بهرحال مهاجرت هم یکی از همین چیزهای مزهکردنی بود. و مثل بقیه مزهکردنیها میتونست تو ذوق بزنه، تا نهایت برسه به اینکه: اینهمه خارج خارج میکردین این بود؟ این جداست ازون قضیه بخل ایرانی در کمک به هموطنانش در مهاجرت، که وقتی خودش از پل رد شد به پشتسریها میگه نیایید نیایید اینجا مار داره! در این سندروم خاص، مریض واقعا اذیته. از ابتدا نفهمیده موضوع چیه. همونطور که نفهمید ماشین برای چیه، و زن گرفتن برای چیه. بنابراین الانم نمیفهمه برای چی دانمارکه.
اما هیچ مریضی نمیاد بگه ایهاالناس من اذیتم. میاد مشکلش رو پشت چیزی پنهان میکنه. یا یه ماسک میذاره روش. یکی از ماسکهای پرمصرف، ناسیونالیسمه. برای اینکه ادعای «خارج هم مالی نیست» محصول گیر و گور شخصیتی شخص خودش به نظر نرسه، میاد به یک مسئله میهنی تبدیلش میکنه: مملکت خودمون اونقدرام بد نیست. باید بمانیم و بسازیم. میخواستن فرار کنیم تا نسازیم!.. و دنبالهای ازین مهملات. مردهای گنده بدون اینکه خجالت بکشند فیلم میگیرند و میگن وای میدونید این ماه چقدر تکس دادم؟! انگار یه آدمربایی صورت گرفته بوده و ایشون رو انداختن تو کیسه و از ایران دزدیدن بردن انداختن تو آتلانتا و حالا ناچاره شرایط غیرایرانی حیات رو تحمل کنه!
ایرانی آنلاین نمیدونه باید چطور جواب اینها رو بده و شیرجه میزنه تو ویکیپدیا تا ببینه چه سندی درباره شهر محل سکونت طرف میتونه علیه حرفهایی که میزنه دربیاره. ولی این راه درستش نیست. جواب درست اینه که بش بگی: حاجی این فقط تویی که اذیتی.