یکی از هنرمندیهای کافکا این بود که با صراحت مردم پستپسند رو معرفی میکرد و نشون میداد ازینکه حاضر نیستند شفقت داشته باشند احساس رضایت دارند. حتی وقتی بستری وجود داره که تضادشون با اهل شفقت و بزرگمنشی برملا بشه. و این فرق داره با اینکه خجالت نکشند. خجالت نکشیدنشون رو نویسندگان دیگه هم تونستن تا حدی معرفی کنند، اما حس رضایت داشتن رو کافکا ترسیم کرد. و این انقدر دارک بود که فکر کردند خود کافکا مریض شده.
شور و جمعیت کارناوالهای حکومتی که من در اونها شرکت میکردم و بخشی از عمله مجانی تدارکات بودم، دیگه تکرار نخواهد شد. حجم تبلیغات و سرمایهگذاری، یا هر نوع اتفاقی که مقدم بر یکی از این ایامالله رخ بده، تأثیری در این واقعیت نداره و نخواهد داشت. اون روزها وقتی از کنار بیمارستان یا درمانگاه رد میشدیم، پرستار و همراه مریض سرشون رو از پنجره میآوردند بیرون و با شعار جمعیت همراهی میکردند. همه شعارها خطاب به آمریکا بود و قرار نبود به عدهای در داخل پاسخ داده بشه. پلاکاردها و پوسترها رو ما پخش میکردیم، حتی یک تکه برگه که دهنکجی به بخشی از مردم باشه وجود نداشت. حتی تراکت فحشنامه علیه فلان مدیر فاسد که خیلی سوسکی میدادن دست مردم بعدها مد شد. الان کسانی که به خاطر قیمت دلار تحت فشارند هم، مورد تمسخر قرار میگیرند! وقتی برف میاومد مسیر رو کوتاه میکردند تا مردم زودتر برگردن خونه، چون نگرانی ازینکه کسی بگه امسال استقبال کم بود وجود نداشت. غیر از مدیریت بسیج، اصلا کسی بش فکر نمیکرد. همه به عنوان انجام وظیفه شرعی میاومدند. نظام همون نظامه. اما پرونده اون روزها بسته شد، و دیگه برنمیگرده. خودشون نمیفهمند که بسته شده، و خوبه که نمیفهمند.
تو تشکیلات اوباش، معقول به نظر رسیدن یه نقطه ضعفه. و متأسفانه عدم درک این موضوع خیلی از تحلیلها رو دچار خطا میکنه. فرمول اینه: در مقایسه با رییس باید پخمهتر، یا عوضیتر، یا وحشیتر بود. ترکیب این سه مانعی نداره، ولی حداقل یکیشون ضروریه. چون اگر غیر ازین باشه، معنیش اینه که ممکنه عدهای بگن «کاش رئیس بعدی این بشه». تو تشکیلات اوباش، فقط رئیس باید به جانشینی فکر کنه، نه هیچکس دیگهای. هیچوقت نباید حالتی پیش بیاد که ملت یکی رو ببیند و تو ذهنشون تخیل کنند که این بابا چه رئیس خوبی میتونست باشه. نتیجهگیری همه باید این باشه که همین رئیسی که داریم از همه بهتره، خداروشکر! این قاعده با دقت و از دو جهت نگهبانی میشه. در جهت اول، تنها راه پیشرفت اینطور تنظیم میشه که بیکفایتتر از رئیس به نظر برسی. چون اگه بپذیری که هوس جایگاه رئیس رو نداری، میتونی بیای بالاتر. میشه بش نردبان شناور گفت. یعنی از پلههاش میای بالا، ولی اینکه لوکیشن نردبان کجا باشه رو یکی دیگه تعیین میکنه. و در جهت دوم، اگه بخوای باکفایتتر به نظر برسی یه بلایی سرت میاد. یعنی با خشونت بازدارندگی ایجاد میشه. گاهی با خشونت قانونی، مثل زندانی شدن ناوالنی. گاهی با خشونت غیررسمی، مثل غرق شدن در دریاچه. بنابراین در وضعیتی متناقض با عطش قدرت، مسابقهای در باب اینکه کی یابوتر از رئیسه ایجاد میشه.
اگه حس میکنید این سیستم شباهتی با خلافت شیعه داره حستون اشتباهه. همه اشرار با هم برابر نیستند. بعضی ازونها میتونند سیستم هدفدار بسازند، و بعضی ازونها نمیتونند.
https://t.me/AnimalsQuotes/9664
اگه حس میکنید این سیستم شباهتی با خلافت شیعه داره حستون اشتباهه. همه اشرار با هم برابر نیستند. بعضی ازونها میتونند سیستم هدفدار بسازند، و بعضی ازونها نمیتونند.
https://t.me/AnimalsQuotes/9664
Telegram
اقوال الانعام
وقتی بزرگترین انبارهای تسلیحاتی دنیا رو داری و نتیجه کارت در حد کربلای پنجه.
مردم بلاد کفر هم مردمان جالبیاند. باشگاههاشون مختلطه، بعد به مردها میگن به اندام زنانی که با دستگاهها کار میکنن زل نزنید و سرتون به کار خودتون باشه! فِیر اناف.. ولی مگه فعل «سر در کار خود داشتن» برای خود زنان قابل انجام نیست؟ من اگه یک زن خوشاندام باشم و سرم تو کار خودم باشه، از کجا قراره بفهمم که دو نفر اون گوشه بم زل زدهاند؟
Anarchonomy
مردم بلاد کفر هم مردمان جالبیاند. باشگاههاشون مختلطه، بعد به مردها میگن به اندام زنانی که با دستگاهها کار میکنن زل نزنید و سرتون به کار خودتون باشه! فِیر اناف.. ولی مگه فعل «سر در کار خود داشتن» برای خود زنان قابل انجام نیست؟ من اگه یک زن خوشاندام باشم…
اتفاقا برام قابل درکه. اما فقط سنسورهای غریزیم نیست که حساسه. سنسورهای خاورمیانهایم هم حساسه. اگه جایی کوچکترین رگهای از منطق خاورمیانهای ببینم، حتی اگه در ناف نیویورک باشه، ذهنم آلارم میزنه. «بم نگاه نکنند چون حس سنگینش آزارم میده»، از دل همون منطقی درمیاد که «لباس تنگ نپوشند چون چشمم میخوره به گناه میفتم!». دیدید این بازماندگان هولوکاست در آمریکا چطور به آمریکاییها هشدار میدن که مواظب باشید در ورطه فاشیسم نیفتید چون ما میدونیم آخرش کجاست و دیدیم آخرش کجاست؟ من از روده سگهای خاورمیانه عبور کرده هم این جایگاه رو دارم که به شهروند غربی هشدار بدم مواظب باش چه قاعدهای وضع میکنی.
Anarchonomy
اتفاقا برام قابل درکه. اما فقط سنسورهای غریزیم نیست که حساسه. سنسورهای خاورمیانهایم هم حساسه. اگه جایی کوچکترین رگهای از منطق خاورمیانهای ببینم، حتی اگه در ناف نیویورک باشه، ذهنم آلارم میزنه. «بم نگاه نکنند چون حس سنگینش آزارم میده»، از دل همون منطقی درمیاد…
اینجا یه محله فقیرنشینی داشت که بعضی خانوادهها به شکل کاملا فیزیکی گرسنه بودند، اما والدین هم لو کوآلیتی. مثلا مادر به پسربچهش میگفت نون نداریم برو بیرون خودت نونتو جور کن. منظورم نون به معنای روزی نیست. منظورم خود نون لواشه! این پسربچهها هم یه ایده به ذهنشون رسیده بود. یه دوچرخه اسقاطی پیدا میکردن و میذاشتن وسط محل تردد. هرکس رد میشد یه نگاهی به دوچرخه مینداخت، چون کنجکاو میشد که چرا ولش کردن اینجا. وقتی یه نفر که نون خریده بود و داشت رد میشد بش نگاه میکرد، دورهش میکردن و میگفتن چندتا نون باید جریمه بدی به ما. و طرف میپرسید چرا؟ و میگفتند چون ما صاحب دوچرخهایم و تو بیاجازه بش نگاه کردی!
خیلی احمقانه به نظر میاد، ولی چیزی که به ذهن پسربچه گرسنه میرسید همین بود.
خیلی احمقانه به نظر میاد، ولی چیزی که به ذهن پسربچه گرسنه میرسید همین بود.
Anarchonomy
اینجا یه محله فقیرنشینی داشت که بعضی خانوادهها به شکل کاملا فیزیکی گرسنه بودند، اما والدین هم لو کوآلیتی. مثلا مادر به پسربچهش میگفت نون نداریم برو بیرون خودت نونتو جور کن. منظورم نون به معنای روزی نیست. منظورم خود نون لواشه! این پسربچهها هم یه ایده به…
از منظر منطقی قابل مقایسه هستند. اون منظر احساسیه که قابل مقایسه نیستند. و منظر احساسیش نباید برای قانون و قاعده اهمیتی داشته باشه. چون احساس شما میتونه این باشه که اگه کسی بت سلام نده، مورد ظلم واقع شدی، درحالی که من آرزومندم هیچکس بم سلام نده. قانون باید حس شما رو ملاک قرار بده یا حس من رو؟
نقش قانون اینه که چیزهایی که طبیعتا مال شماست، ازتون تصاحب نشه. عصب چشم دیگران، مال شما نیست.
نقش قانون اینه که چیزهایی که طبیعتا مال شماست، ازتون تصاحب نشه. عصب چشم دیگران، مال شما نیست.
حامد اسماعیلیون داره میترسه. چون فکر میکنه رهبری یک جریان، استعداد و بضاعتی میخواد، که نداره. اما این اشتباه بدیه. وقتی آب رودخانه بالا اومده و بچههات انتهای خیابان گیر افتادهاند و فقط با قایق میشه تا اونجا رفت، به خودت نمیگی من تا حالا با پارو کار نکردم پس بذار اونی که بلده بیاد. اگه مردم رو خانواده خودت بدونی، هرچی که لازم باشه یاد بگیری تا بدردشون بخوری رو یاد میگیری، اگه در موقعیتش قرار گرفته باشی. و اسماعیلیون در موقعیتش قرار گرفته.
توصیه من اینه که این روزها به جای داستایوفسکی، زلینسکی رو مطالعه کنه. اون هم کمدینی بود که خیلی از کارهای سیاسی رو بلد نبود، چه برسه هدایت یک جنگ نابرابر رو. اما نترسید. در حالی که معمولا هنرمندان ترسو هستند. اینکه خلاف تیپ قشر خودت عمل کنی، به طور جهشی جایگاهت رو میاره بالا. چون متوجه موقعیت خودش شد. پس به زور هم شده پارو زدن رو یاد گرفت. الان محبوبیتش بیشتر در جوانان سی سال به پایین اوکراینه. یعنی همونایی که برای جنگ لازم داره. چیزی که در اروپای شرقی کم پیش میاد. چون دولتهای اینطرف اروپا معمولا محصول پیرپاتالهای جامعه هستند. درست وسط جنگ، دست از اصلاحات و گوشمالی دادن به دزدها و جاسوسها برنمیداره. شاید اولین باره در یک جامعه اسلاو، جنگ بهانهای برای پشت گوش انداختن مبارزه با فساد نمیشه. ازینکه کاسه کوزه کشیشهای روسگرا رو جمع کنه، ابایی نداره. حتی اگه انگ سانسور و سرکوب بش بزنند. چون میدونه وقتی قراره در هر صورت بت بگن نازی، بهتره کشور رو از دلواپسان دشمن تصفیه کنی و نازی خوانده بشی، تا اینکه عین ماست نگاه کنی و نازی خوانده بشی.
حامد اسماعیلیون داره میترسه. چون آئین شخصپرستی همه رو دچار فوبیا کرده، و نمیخواد کوچکترین حرکتی نشون بده که شاخکهای این فوبیا رو تیز کنه. ولی درک برتری خودش هم، بخشی از موقعیتشناسیه. باید تا الان این رو میفهمید که چهرههایی که خودشون رو در کنارش قرار میدن، از روی روحیه کار جمعیشون نیست که بش ملحق شدهاند. به این دلیل کنارش قرار گرفتهاند که در پروژههای تکرو خودشون شکست خوردهاند، و حالا از روی ناچاری کنارش دیده میشن. به عنوان مثال بارز، اگه شوی وکالت جناب شازده جواب میداد، دیگه الان تا هزارمتری اسماعیلیون هم رویت نمیشد. حامد اسماعیلیون باید بفهمه یک گوهر عشقی موفق بوده. یعنی قربانی ولنکنی که سواد دارد، بلد است بنویسد و روایت کند، و پل شدنش بین مردم ایران و ایرانیان مقیم خارج و دولتهای غربی با روندی ارگانیک شکل گرفته، نه با تبلیغات و حبابسازی. چون نه عزاداری در یک گوشه ایران افتاده و دست از همهجا کوتاهه، نه یک خارجنشین پرت. درست در میانهترین نقطه ممکن. و آخوندها دوست داشتند این نقطه میانه هیچوقت کشف نشه یا خالی بمونه. کسی که در چنین موقعیتی قرار گرفته نباید تلاش کنه تواضع نشون بده.
حامد اسماعیلیون داره میترسه. چون فکر میکنه مردم ایران اصلا در موقعیتی نیستند که روی یک چیز متمرکز بشن، اما تمرکز روی هرچیزی ممکنه انقلابشون یا قیامشون رو به انحراف بکشونه. وسواس «نکنه من همهچیز رو خراب کنم» جز فلجشدگی حاصلی نداره. مردم میتونند اشتباه رو ببخشند یا نادیده بگیرند، اما نداشتن تمرکز روی هدفی خاص رو، نه. رییس یک باند مواد مخدر هم میتونه بین مردم معتبر بشه، اگه ببینند که روی هدفش تمرکز کرده. هیچوقت نباید از مردم بپرسی «آیا به من اعتماد میکنید؟». باید نشون بدی میتونی تصمیم بگیری و روی اون تصمیم تمرکز کنی. اونوقت خودشون داوطلبانه بت مراجعه خواهند کرد، یا کاری رو بت خواهند سپرد.
خلاصه اینکه لطفا یکی از طرف من به ایشون بگه: نایس نباش حامدخان. آدم نایس نمیتونه به خانوادهش کمک کنه.
توصیه من اینه که این روزها به جای داستایوفسکی، زلینسکی رو مطالعه کنه. اون هم کمدینی بود که خیلی از کارهای سیاسی رو بلد نبود، چه برسه هدایت یک جنگ نابرابر رو. اما نترسید. در حالی که معمولا هنرمندان ترسو هستند. اینکه خلاف تیپ قشر خودت عمل کنی، به طور جهشی جایگاهت رو میاره بالا. چون متوجه موقعیت خودش شد. پس به زور هم شده پارو زدن رو یاد گرفت. الان محبوبیتش بیشتر در جوانان سی سال به پایین اوکراینه. یعنی همونایی که برای جنگ لازم داره. چیزی که در اروپای شرقی کم پیش میاد. چون دولتهای اینطرف اروپا معمولا محصول پیرپاتالهای جامعه هستند. درست وسط جنگ، دست از اصلاحات و گوشمالی دادن به دزدها و جاسوسها برنمیداره. شاید اولین باره در یک جامعه اسلاو، جنگ بهانهای برای پشت گوش انداختن مبارزه با فساد نمیشه. ازینکه کاسه کوزه کشیشهای روسگرا رو جمع کنه، ابایی نداره. حتی اگه انگ سانسور و سرکوب بش بزنند. چون میدونه وقتی قراره در هر صورت بت بگن نازی، بهتره کشور رو از دلواپسان دشمن تصفیه کنی و نازی خوانده بشی، تا اینکه عین ماست نگاه کنی و نازی خوانده بشی.
حامد اسماعیلیون داره میترسه. چون آئین شخصپرستی همه رو دچار فوبیا کرده، و نمیخواد کوچکترین حرکتی نشون بده که شاخکهای این فوبیا رو تیز کنه. ولی درک برتری خودش هم، بخشی از موقعیتشناسیه. باید تا الان این رو میفهمید که چهرههایی که خودشون رو در کنارش قرار میدن، از روی روحیه کار جمعیشون نیست که بش ملحق شدهاند. به این دلیل کنارش قرار گرفتهاند که در پروژههای تکرو خودشون شکست خوردهاند، و حالا از روی ناچاری کنارش دیده میشن. به عنوان مثال بارز، اگه شوی وکالت جناب شازده جواب میداد، دیگه الان تا هزارمتری اسماعیلیون هم رویت نمیشد. حامد اسماعیلیون باید بفهمه یک گوهر عشقی موفق بوده. یعنی قربانی ولنکنی که سواد دارد، بلد است بنویسد و روایت کند، و پل شدنش بین مردم ایران و ایرانیان مقیم خارج و دولتهای غربی با روندی ارگانیک شکل گرفته، نه با تبلیغات و حبابسازی. چون نه عزاداری در یک گوشه ایران افتاده و دست از همهجا کوتاهه، نه یک خارجنشین پرت. درست در میانهترین نقطه ممکن. و آخوندها دوست داشتند این نقطه میانه هیچوقت کشف نشه یا خالی بمونه. کسی که در چنین موقعیتی قرار گرفته نباید تلاش کنه تواضع نشون بده.
حامد اسماعیلیون داره میترسه. چون فکر میکنه مردم ایران اصلا در موقعیتی نیستند که روی یک چیز متمرکز بشن، اما تمرکز روی هرچیزی ممکنه انقلابشون یا قیامشون رو به انحراف بکشونه. وسواس «نکنه من همهچیز رو خراب کنم» جز فلجشدگی حاصلی نداره. مردم میتونند اشتباه رو ببخشند یا نادیده بگیرند، اما نداشتن تمرکز روی هدفی خاص رو، نه. رییس یک باند مواد مخدر هم میتونه بین مردم معتبر بشه، اگه ببینند که روی هدفش تمرکز کرده. هیچوقت نباید از مردم بپرسی «آیا به من اعتماد میکنید؟». باید نشون بدی میتونی تصمیم بگیری و روی اون تصمیم تمرکز کنی. اونوقت خودشون داوطلبانه بت مراجعه خواهند کرد، یا کاری رو بت خواهند سپرد.
خلاصه اینکه لطفا یکی از طرف من به ایشون بگه: نایس نباش حامدخان. آدم نایس نمیتونه به خانوادهش کمک کنه.
یکی از بچههای سوری که زیر آوار زلزله مونده بود وقتی امدادگر رو دید که اومده نجاتشون بده بش گفت «من رو ازینجا بیار بیرون هر کاری بخوای برات انجام میدم». یک کودک خردسال، چنان از شفقت انسانی محروم بوده که فکر میکنه برای دریافت حداقلی از کمک هم باید معاملهای انجام بده، چون غیر از اینکه برای هر چیزی باید تن به بردگی داد حالت دیگهای در مغزش کد نشده.
کسانی که خشونتپرهیزی رو سرلوحه موضعگیریهای خودشون قرار میدن، و مراقبند ما هم از مرزش عبور نکنیم یک وقت، بلایی که سر این بچه اومده رو محصول مستقیم و غیرمستقیم خشونت معرفی میکنند. در حالی که سن این بچه حتی انقدری نیست که روزهای خشن این جنگ رو دیده باشه. در یک مقایسه فیزیکی، شاید یک بچه اوکراینی در همون سن تا الان موج انفجار بیشتری رو تجربه کرده و زمان خیلی بیشتری رو در پناهگاه گذرونده. اون چیزی که این بچه سوری تا الان دیده، و نتیجهش در جملهای که به زبان آورده متجلی شده، خشونت نیست. عاملش بد بودن مردمه. همون مردمی که الان سر آب معدنی دارند با هم دست به یقه میشن، چون هیچکس بشون اهمیتی نمیده. اما بد بودن در موقعیتهای استخوانخردکنه که لو میره. در شرایط سیندرلایی، بد بودن رو میشه به خوبی و به مدت طولانی، مخفی نگه داشت. آدمهای بد، غم و درد و خشم و نفرت و حسرت و بازندگی رو به بچهها منتقل میکنند، چون انقدر آدم نیستند که جذبش کنند تا به بچهها نرسه. مردم بد همون میمونی هستند که وقتی کف اتاقک داغ شد، بچه خودشون رو میذارن زمین و روی بدنش مینشینند تا پای خودشون نسوزه. مهم نیست نهایتا خودشون هم میسوزند یا نه. مهم اینه که میذارن بچه بسوزه.
رویابافی جماعت خشونتپرهیز دو لایهست. در لایه اول کارکرد خود خشونت رو انکار میکنند. و در لایه دوم، بد بودن مردم رو. چون پیشفرض این ادعا که «تنها مشکل بین ما، گرایش به خشونت است» اینه که «غیر از گرایش به خشونت، مشکل دیگری با هم نداریم!». دقت کنید که درباره کلیت ملت ایران طوری حرف میزنند که انگار همه خوبند! در حالی که اینطور نیست. ما هم مثل سوریه، با مشکل «مردم بد» مواجهیم، که این مقدم بر خشونته. به این معنی که چه پرهیز کنید از خشونت و چه نکنید، مطلقا تغییری در این واقعیت که عده زیادی از مردم ما مردم بدی هستند، ایجاد نمیشه. و این اصلا خوب نیست که صبر کنی زلزله بیاد یا یه اتفاق ناجور بیفته، تا علائمش رو از دهان پر از خاک یک بچه ببینی.
کسانی که خشونتپرهیزی رو سرلوحه موضعگیریهای خودشون قرار میدن، و مراقبند ما هم از مرزش عبور نکنیم یک وقت، بلایی که سر این بچه اومده رو محصول مستقیم و غیرمستقیم خشونت معرفی میکنند. در حالی که سن این بچه حتی انقدری نیست که روزهای خشن این جنگ رو دیده باشه. در یک مقایسه فیزیکی، شاید یک بچه اوکراینی در همون سن تا الان موج انفجار بیشتری رو تجربه کرده و زمان خیلی بیشتری رو در پناهگاه گذرونده. اون چیزی که این بچه سوری تا الان دیده، و نتیجهش در جملهای که به زبان آورده متجلی شده، خشونت نیست. عاملش بد بودن مردمه. همون مردمی که الان سر آب معدنی دارند با هم دست به یقه میشن، چون هیچکس بشون اهمیتی نمیده. اما بد بودن در موقعیتهای استخوانخردکنه که لو میره. در شرایط سیندرلایی، بد بودن رو میشه به خوبی و به مدت طولانی، مخفی نگه داشت. آدمهای بد، غم و درد و خشم و نفرت و حسرت و بازندگی رو به بچهها منتقل میکنند، چون انقدر آدم نیستند که جذبش کنند تا به بچهها نرسه. مردم بد همون میمونی هستند که وقتی کف اتاقک داغ شد، بچه خودشون رو میذارن زمین و روی بدنش مینشینند تا پای خودشون نسوزه. مهم نیست نهایتا خودشون هم میسوزند یا نه. مهم اینه که میذارن بچه بسوزه.
رویابافی جماعت خشونتپرهیز دو لایهست. در لایه اول کارکرد خود خشونت رو انکار میکنند. و در لایه دوم، بد بودن مردم رو. چون پیشفرض این ادعا که «تنها مشکل بین ما، گرایش به خشونت است» اینه که «غیر از گرایش به خشونت، مشکل دیگری با هم نداریم!». دقت کنید که درباره کلیت ملت ایران طوری حرف میزنند که انگار همه خوبند! در حالی که اینطور نیست. ما هم مثل سوریه، با مشکل «مردم بد» مواجهیم، که این مقدم بر خشونته. به این معنی که چه پرهیز کنید از خشونت و چه نکنید، مطلقا تغییری در این واقعیت که عده زیادی از مردم ما مردم بدی هستند، ایجاد نمیشه. و این اصلا خوب نیست که صبر کنی زلزله بیاد یا یه اتفاق ناجور بیفته، تا علائمش رو از دهان پر از خاک یک بچه ببینی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تونلی که برای احیاء مصدوم زیر آوار مانده حفر شده.
فکر نمیکنم در تهران این شانس نصیب مصدومان ما بشه.
فکر نمیکنم در تهران این شانس نصیب مصدومان ما بشه.
کسی تا الان نگفته حذف مقررات ساخت و ساز در ترکیه که تلفاتی به اندازه یک جنگ بر جا گذاشت نتیجه نئولیبرالیسم است؟ چک نکردم ولی حتما یه عده دارند میگن.
هرچند هنوز از مادر زاده نشده کسی که بتونه یک تعریف علمی از نئولیبرالیسم ارائه بده، اما اگه همون چارچوب متعارف که به عنوان یک انگ استفاده میشه رو در نظر بگیریم، افتضاح زلزله ربطی به نئولیبرالیستها نداره، چون اونها سایکوپت نیستند. درسته که بعضی از نئولیبرالیستها، سایکوپت هم خطاب میشن، ولی معمولا دلیلش اینه که در دو دهه گذشته با اشغال نظامی کشورهای خاورمیانه موافق بودهاند، نه به دلیل موضعی که درباره سیاستهای اقتصادی کشور خودشون دارند.
سایکوپتی مشهود در ترکیه به لیبرتارینیسم نزدیکه، تا نئولیبرالیسم. نه به این معنی که در ترکیه لیبرتارینی وجود دارد. فقط ازین نظر که نتیجه عمل به موهومات لیبرتارینها میشود همین که در ترکیه میبینیم. یعنی عقب راندن جایگاه نظارتی دولت در امور حیاتی مردم، طوری که انگار هدف از خلقت ما قتل دولت بوده، و سپس رها کردن جامعه به امان خدا. در ترکیه انگیزه اصلی از مقرراتزدایی، تابع یک مدل چیپ و جهانسومی و دمدستیه: پر کردن جیب خودیها (حاشیه سود بیشتر برای بساز بفروشهای متصل به حزب حاکم از یک طرف، و افزایش صدور جواز ساخت و دریافت عوارض مربوطه برای شارژ شهرداری محلی که اون هم وصله به حزب حاکم، از طرف دیگه) و همزمان جمعآوری رأی با پوپولیسم (که مشکل مسکن را برای مستضعفان و جوانان حل کردیم). اما مقرراتستیزی سایکوپتها، همین نتیجه رو بروز خواهد داد، چه در بالا اون مدل چیپ جهانسومی در جریان باشه، چه نباشه.
لیبرتارینیسم، آنارشیسم یواش نیست. آنارشیسم سایکوپتهاست. و این مهمه که فقط در دالان تنگ نظریه بش پرداخته نشه، چون نقش وضع روانی افراد در مهملاتی که تبلیغ میکنند، پررنگه. کسی که حاضره مردم اوکراین سلاخی بشن ولی «دولت» به عنوان شر مطلق! سلاحی براشون ارسال نکنه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره. کسی که آزادی رو اینطور تعریف میکنه که فرد مبتلا به بیماری واگیردار هرجا دلش خواست بره و تو صورت هرکس خواست سرفه کنه و واکسن هم نزنه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره. کسی که به نظرش میارزه مردم روی ایمنی آپارتمانی که میخرند قمار کنند، چون از کارتنخوابی بهتره، و عوضش دولت هیچ نقشی نداشته باشه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره.
اگه ترکیه دست نئولیبرالیستها بود، همه این برجهای مسکونی به شکل واحدهای لوکس ساخته میشدند که کسی ساکنشون نیست، در حالی که مردم عادی تو محوطه پارکینگ یا فضای سبزش تو چادر یا کاروان زندگی میکردند. واسه فوتوژورنالیستها هم سوژه عکاسی خوبی میشد برای «وای اختلاف طبقاتی رو ببین. واحدهای خالی اون بالا، مردم بدبخت ولو تو خیابون». ولی مزیت چادرخوابی اینه که زیر بتن دفن نمیشی.
هرچند هنوز از مادر زاده نشده کسی که بتونه یک تعریف علمی از نئولیبرالیسم ارائه بده، اما اگه همون چارچوب متعارف که به عنوان یک انگ استفاده میشه رو در نظر بگیریم، افتضاح زلزله ربطی به نئولیبرالیستها نداره، چون اونها سایکوپت نیستند. درسته که بعضی از نئولیبرالیستها، سایکوپت هم خطاب میشن، ولی معمولا دلیلش اینه که در دو دهه گذشته با اشغال نظامی کشورهای خاورمیانه موافق بودهاند، نه به دلیل موضعی که درباره سیاستهای اقتصادی کشور خودشون دارند.
سایکوپتی مشهود در ترکیه به لیبرتارینیسم نزدیکه، تا نئولیبرالیسم. نه به این معنی که در ترکیه لیبرتارینی وجود دارد. فقط ازین نظر که نتیجه عمل به موهومات لیبرتارینها میشود همین که در ترکیه میبینیم. یعنی عقب راندن جایگاه نظارتی دولت در امور حیاتی مردم، طوری که انگار هدف از خلقت ما قتل دولت بوده، و سپس رها کردن جامعه به امان خدا. در ترکیه انگیزه اصلی از مقرراتزدایی، تابع یک مدل چیپ و جهانسومی و دمدستیه: پر کردن جیب خودیها (حاشیه سود بیشتر برای بساز بفروشهای متصل به حزب حاکم از یک طرف، و افزایش صدور جواز ساخت و دریافت عوارض مربوطه برای شارژ شهرداری محلی که اون هم وصله به حزب حاکم، از طرف دیگه) و همزمان جمعآوری رأی با پوپولیسم (که مشکل مسکن را برای مستضعفان و جوانان حل کردیم). اما مقرراتستیزی سایکوپتها، همین نتیجه رو بروز خواهد داد، چه در بالا اون مدل چیپ جهانسومی در جریان باشه، چه نباشه.
لیبرتارینیسم، آنارشیسم یواش نیست. آنارشیسم سایکوپتهاست. و این مهمه که فقط در دالان تنگ نظریه بش پرداخته نشه، چون نقش وضع روانی افراد در مهملاتی که تبلیغ میکنند، پررنگه. کسی که حاضره مردم اوکراین سلاخی بشن ولی «دولت» به عنوان شر مطلق! سلاحی براشون ارسال نکنه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره. کسی که آزادی رو اینطور تعریف میکنه که فرد مبتلا به بیماری واگیردار هرجا دلش خواست بره و تو صورت هرکس خواست سرفه کنه و واکسن هم نزنه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره. کسی که به نظرش میارزه مردم روی ایمنی آپارتمانی که میخرند قمار کنند، چون از کارتنخوابی بهتره، و عوضش دولت هیچ نقشی نداشته باشه، صرفا پیرو یک مکتب نظری نیست. مشکل روانی داره.
اگه ترکیه دست نئولیبرالیستها بود، همه این برجهای مسکونی به شکل واحدهای لوکس ساخته میشدند که کسی ساکنشون نیست، در حالی که مردم عادی تو محوطه پارکینگ یا فضای سبزش تو چادر یا کاروان زندگی میکردند. واسه فوتوژورنالیستها هم سوژه عکاسی خوبی میشد برای «وای اختلاف طبقاتی رو ببین. واحدهای خالی اون بالا، مردم بدبخت ولو تو خیابون». ولی مزیت چادرخوابی اینه که زیر بتن دفن نمیشی.
حالا تو قانون اساسی داعش یه چرتی نوشتن، شما باید کنفرانس بذاری دربارهش؟ اگه خرید و فروش کنیز هم یک حق معرفی میکرد باید میاومدی تئوریزهش میکردی؟
حق یک فرد نمیتونه چیزی باشه که دیگران براش تأمین کنند. حق هر فرد تنها میتونه چیزی باشه که متکی به وجود خودشه. حقی که اگه دیگران حاضر نباشند برات مفت کار کنند، از دستش میدی، حق نیست. و تازه این برای کشوریه که مسکن رو مجانی تقدیم مردم میکنه، نه کشوری که بشون میفروشه! یعنی نمیتونی پنج دقیقه بری تو تراس بشینی با خودت فکر کنی چجوری میشه یه چیزی حق باشه اما باید برای دریافتش مبلغی رو به عنوان پیش پرداخت واریز کرد به یه حسابی؟ برو پنج دقیقه وایسا یه سیگار بکش فکر کن به این موضوع.
حق یک فرد نمیتونه چیزی باشه که دیگران براش تأمین کنند. حق هر فرد تنها میتونه چیزی باشه که متکی به وجود خودشه. حقی که اگه دیگران حاضر نباشند برات مفت کار کنند، از دستش میدی، حق نیست. و تازه این برای کشوریه که مسکن رو مجانی تقدیم مردم میکنه، نه کشوری که بشون میفروشه! یعنی نمیتونی پنج دقیقه بری تو تراس بشینی با خودت فکر کنی چجوری میشه یه چیزی حق باشه اما باید برای دریافتش مبلغی رو به عنوان پیش پرداخت واریز کرد به یه حسابی؟ برو پنج دقیقه وایسا یه سیگار بکش فکر کن به این موضوع.
Anarchonomy
میان شهر رو با خاک یکسان میکنند. عین مغولها همهچیز رو آتش میزنند. مردم رو فراری میدن. بچهها رو میدزدن. و آخرش ایستگاه اتوبوس رو به رنگ پرچم خودشون درمیارن. و آخوند شیعه با افتخار ازشون حمایت میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینها نیروی الیتشون هستند. همونایی که تو تبلیغاتشون بلوک سیمانی میذاشتن رو پشتشون و شنا میرفتن، که یعنی ما خیلی آلفاییم! و کساخیل هورمونی آمریکایی که در کنار غر زدن به دولت ناتوان! آمریکا، نصف وقتشون با اینکه چه رژیمی بهتر عمل میکنه میگذره، اون تبلیغاتها رو میدیدند و میگفتن کارمون تمومه براو! یه جنگی با روسیه پیش بیاد هیچ شانسی نداریم براو! این همون نیروی الیت روسیهست، که گلولهها رو به آسمان میفرسته. که اگه زن بودند، دقیقا همین طرز تیراندازی تا یک ماه سوژه جوک و میم مردانی از شرق و غرب عالم میشد.
دانشجویان چینی یه مبلغی معادل۱۸۰۰ دلار میدن و یه عده که کارشون اینه جواز طبابت و مطب و این چیزها رو براشون ردیف میکنند. و انقدر زیاد شده که رسانههای رسمی خود چین هم مجبورند پوشش بدن.
اوضاع پزشکی در خیلی از کشورهای در حال توسعه اصلا روند جالبی نداره، ولی مورد چین یک سوال هم بوجود میاره: تو کشوری که مخوفترین سیستمهای کنترل شهروندان ایجاد شده که جورج اورول در خواب هم نمیدید، چطور یه عده شغلشون شده قاچاق جواز پزشکی؟
اوضاع پزشکی در خیلی از کشورهای در حال توسعه اصلا روند جالبی نداره، ولی مورد چین یک سوال هم بوجود میاره: تو کشوری که مخوفترین سیستمهای کنترل شهروندان ایجاد شده که جورج اورول در خواب هم نمیدید، چطور یه عده شغلشون شده قاچاق جواز پزشکی؟
Anarchonomy
خودش با رتبه صد نشست سر کلاس اما کسی رو نشوندن کنارش که رتبه بیست و پنج هزار بود، و خندید، و گفت به من چه، من اومدم درسم رو بخونم و بعدش برم خارج. اما همونی که کنارش بود لوش داد و حالا باید ببینه براش پنج سال حبس میبرند، یا ده سال. بدون حجاب رفت مسابقه داد،…
اخیرا در پاکستان دو اتفاق تقریبا همزمان رخ داد. مردم ریختن یک نفر رو که مدعی بودند به قرآن توهین کرده زنده سوزاندند. ازون طرف اعلام شد قبر یک دختر معلول نبش شده و به جنازهش تجاوز شده.
البته در «توالتی به نام پاکستان» این اتفاقات دیگه روتینه. ولی باید پرسید چرا مردان غیوری که بلدند آدمسوزی کنند، با همین ابزار خشونت، کاری نمیکنند برای تجاوز بازدارندگی ایجاد بشه؟
جوابش خیلی سادهست: بزدلند. اونی که برای گوشمالی دادنش انگ توهین به قرآن بش میزنند، یه آدم ضعیف و بیدفاعه. ولی متجاوزین معمولا مسلحند، یا بلدند شر به پا کنند.
والدین تو فقط برای قلدرها احترام و اعتبار قائلند. خلافت، قلدره، ولی تو نیستی. پس حرف خلافت معتبره، نه تو.
البته در «توالتی به نام پاکستان» این اتفاقات دیگه روتینه. ولی باید پرسید چرا مردان غیوری که بلدند آدمسوزی کنند، با همین ابزار خشونت، کاری نمیکنند برای تجاوز بازدارندگی ایجاد بشه؟
جوابش خیلی سادهست: بزدلند. اونی که برای گوشمالی دادنش انگ توهین به قرآن بش میزنند، یه آدم ضعیف و بیدفاعه. ولی متجاوزین معمولا مسلحند، یا بلدند شر به پا کنند.
والدین تو فقط برای قلدرها احترام و اعتبار قائلند. خلافت، قلدره، ولی تو نیستی. پس حرف خلافت معتبره، نه تو.
در جنگ جهانی دوم آمریکا بیشتر از هر کشور دیگهای که در مقابل آلمان و ژاپن قرار داشت، اسلحه و مهمات تولید میکرد. اما همچنان پنجاه درصد صنایع داشتند برای مصرفکنندگان آمریکایی محصول تولید میکردند. و این شبیه یک معجزه بود که همزمان یک ماشین جنگی غول پیکر تغذیه بشه، و هم زندگی مردم بهم نریزه. تا قبل از ورود آمریکا به جنگ، دموکراتها برنامههای زیادی برای سرکوب و کنترل بخش خصوصی داشتند. چون بحران اقتصادی بستر لازم برای بیزینسستیزی رو فراهم کرده بود. اما وقتی وارد جنگ شدند و این معجزه توسط شرکتها و کارآفرینها رخ داد، مجبور شدند عقبنشینی کنند. نه به عنوان یک عقبنشینی تاکتیکی. بلکه یک عقبنشینی عقیدتی. این معجزه به طور مشترک عقاید مردم و سیاستمدارها رو تغییر داد. این افکت انقدر قوی بود که حتی امروز و با وجود همه چپزنیها سیاستمدار جرئت نمیکنه علیه بیزینس اقدامی انجام بده، و اگه بخواد کرم بریزه به شرکتهای چندملیتی و بزرگ گیر میده.
اما اون معجزه جنبه دیگهای هم داشت. این دولت بود که به عنوان سفارشدهنده، مسیر بخش خصوصی رو تعیین کرد. اگه دولت و فرمان عمومی برای تولید ویژه نبود، صد در صد صنعت مشغول کالاهای مصرف عموم میشد، نه پنجاه درصدش. و احتمالا هیتلر جنگ رو میبرد. اگه هیتلر جنگ رو میبرد شاید دیگه شوروی هم نمیداشتیم. سیبری جدا میشد و مسکو و سنتپترزبورگ به اروپا الصاق میشدند. اما در مقابل دیگه اروپای آزاد هم نمیداشتیم. اروپای فاشیست برای مدتی رشد میکرد، و سپس مثل شوروی دچار فروپاشی میشد. شاید فرانسه به چیزی مثل رومانی فعلی تبدیل میشد.
بازار نه قطبنما داره نه وجدان. باید هدف رو براش تعیین کنی. بهتره این تعیین هدف کاملا دموکراتیک و محلی باشه. ولی فعلا نیست. فعلا داره توسط دولت تعیین میشه. پس مهمه که دولت چطور اداره بشه. متأسفانه طرز نگرش اروپاییها به واقعیت، باگهای متعددی داشت، و از معجزه آمریکایی درس نگرفتند. و نتیجه این شد که دولت اتحادیه اروپا برای کابل یواسبی آیفون چندین جلسه و بررسی و رأیگیری گذاشت، اما یک سال از جنگ اوکراین گذشته هنوز هیچ اقدامی برای افزایش تولید گلوله توپ و خمپاره انجام نداده. روسیه روزی پنج هزارتا تولید میکنه که از تولید کل ناتو بیشتره. و البته بیشتر تولید ناتو رو هم داره آمریکا انجام میده. و خب طبیعیه برای کابل آیفون سیاستگذاری کنی اما برای مهمات وقت نداشته باشی، اشرار شهرها رو دونه دونه میگیرن و تا لب مرزت میان جلو و با همون کابل دارت میزنند.
و این عجیبه که هنوز عدهای تصور میکنند ناتو دست به هر کاری خواهد زد تا اجازه نده آخوند شیعه به بمب اتمی مسلح بشه! نمیدونم دارند کجا رو نگاه میکنند که چنین چیزی میبینند.
اما اون معجزه جنبه دیگهای هم داشت. این دولت بود که به عنوان سفارشدهنده، مسیر بخش خصوصی رو تعیین کرد. اگه دولت و فرمان عمومی برای تولید ویژه نبود، صد در صد صنعت مشغول کالاهای مصرف عموم میشد، نه پنجاه درصدش. و احتمالا هیتلر جنگ رو میبرد. اگه هیتلر جنگ رو میبرد شاید دیگه شوروی هم نمیداشتیم. سیبری جدا میشد و مسکو و سنتپترزبورگ به اروپا الصاق میشدند. اما در مقابل دیگه اروپای آزاد هم نمیداشتیم. اروپای فاشیست برای مدتی رشد میکرد، و سپس مثل شوروی دچار فروپاشی میشد. شاید فرانسه به چیزی مثل رومانی فعلی تبدیل میشد.
بازار نه قطبنما داره نه وجدان. باید هدف رو براش تعیین کنی. بهتره این تعیین هدف کاملا دموکراتیک و محلی باشه. ولی فعلا نیست. فعلا داره توسط دولت تعیین میشه. پس مهمه که دولت چطور اداره بشه. متأسفانه طرز نگرش اروپاییها به واقعیت، باگهای متعددی داشت، و از معجزه آمریکایی درس نگرفتند. و نتیجه این شد که دولت اتحادیه اروپا برای کابل یواسبی آیفون چندین جلسه و بررسی و رأیگیری گذاشت، اما یک سال از جنگ اوکراین گذشته هنوز هیچ اقدامی برای افزایش تولید گلوله توپ و خمپاره انجام نداده. روسیه روزی پنج هزارتا تولید میکنه که از تولید کل ناتو بیشتره. و البته بیشتر تولید ناتو رو هم داره آمریکا انجام میده. و خب طبیعیه برای کابل آیفون سیاستگذاری کنی اما برای مهمات وقت نداشته باشی، اشرار شهرها رو دونه دونه میگیرن و تا لب مرزت میان جلو و با همون کابل دارت میزنند.
و این عجیبه که هنوز عدهای تصور میکنند ناتو دست به هر کاری خواهد زد تا اجازه نده آخوند شیعه به بمب اتمی مسلح بشه! نمیدونم دارند کجا رو نگاه میکنند که چنین چیزی میبینند.
Anarchonomy
در جنگ جهانی دوم آمریکا بیشتر از هر کشور دیگهای که در مقابل آلمان و ژاپن قرار داشت، اسلحه و مهمات تولید میکرد. اما همچنان پنجاه درصد صنایع داشتند برای مصرفکنندگان آمریکایی محصول تولید میکردند. و این شبیه یک معجزه بود که همزمان یک ماشین جنگی غول پیکر تغذیه…
اسراییل نمیتونه به تنهایی طوری حمله کنه که وضعیت بدتر نشه.
اتمی شدن آخوند شیعه یک فاجعه برای ایران و دنیاست، ولی یک مزیت برای مردم داخل ایران داره. و اونم اینه که در فرآیند تخلیه کامل امید، که داریم گام به گام طی میکنیم، امید به نجات توسط حمله نظامی یک کشور خارجی هم تخلیه خواهد شد.
اتمی شدن آخوند شیعه یک فاجعه برای ایران و دنیاست، ولی یک مزیت برای مردم داخل ایران داره. و اونم اینه که در فرآیند تخلیه کامل امید، که داریم گام به گام طی میکنیم، امید به نجات توسط حمله نظامی یک کشور خارجی هم تخلیه خواهد شد.
با اینکه واژه ابرتورم رو برای آرژانتین به کار میبرند، و برای ایران به کار نمیبرند، سقوط نرخ ارز هر دو کشور در برابر دلار تقریبا مشابه بوده. امروز ارزش پزو در برابر دلار، یک شصت و پنجم ارزشش در درست بیست سال پیشه. و ارزش امروز ریال یک پنجاه و هفتم ارزشش در بیست سال پیش. کافی بود الان دلار ۵۳ هزار تومن میبود تا بشه گفت شیب سقوط ریال و پزو کپی هم بودهاند.
اما اون چیزی که مردم ایران تجربه کردهاند کپی تجربه آرژانتینیها نیست. درست بیست سال پیش سرانه تولید ناخالص داخلی آرژانتین با دقیقا نصف جمعیت ایران، پنجاه درصد بیشتر از ایران بود. امروز تقریبا دو و نیم برابر ایرانه. اونها کار خاصی نکردهاند. این ایران بوده که به مدت بیست سال درجا زده.
بنابراین اگه بگن تحریم عامل تورم سنگینه، دیساینفورمیشنه. چون آرژانتین در آزادی کامل تجاری با دنیا قرار داشته، و باز این سقوط نجومی رو تجربه کرده. همچنین اگه صرفا با استناد به تورم بگن بدترین سقوط در دنیا متعلق به آرژانتینه، میساینفورمیشنه. اگه اینفورمیشن خالص رو بخواهید، هیچ کشوری مثل ایران سقوط نکرده.
اما اون چیزی که مردم ایران تجربه کردهاند کپی تجربه آرژانتینیها نیست. درست بیست سال پیش سرانه تولید ناخالص داخلی آرژانتین با دقیقا نصف جمعیت ایران، پنجاه درصد بیشتر از ایران بود. امروز تقریبا دو و نیم برابر ایرانه. اونها کار خاصی نکردهاند. این ایران بوده که به مدت بیست سال درجا زده.
بنابراین اگه بگن تحریم عامل تورم سنگینه، دیساینفورمیشنه. چون آرژانتین در آزادی کامل تجاری با دنیا قرار داشته، و باز این سقوط نجومی رو تجربه کرده. همچنین اگه صرفا با استناد به تورم بگن بدترین سقوط در دنیا متعلق به آرژانتینه، میساینفورمیشنه. اگه اینفورمیشن خالص رو بخواهید، هیچ کشوری مثل ایران سقوط نکرده.