Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اشرار در رسیدن به مراتب بالاتر شرارت، تعلل نمی‌کنند؛ اما مردم خود را به خواب زده به بهانه‌های مختلف وقت‌کشی می‌کنند. بازی با کارت کارکردها، وقت کشیه. نباید به داعش بگی آموزش کارکرد دارد، و به درد خودت هم خواهد خورد. که بعد که نرم‌تر شد، آموزش‌های دیگه‌ای که براش کارکرد نخواهد داشت رو هم اضافه کنی. اون میدونه که هدفت نرم کردنشه، پس خیلی سریع میپره به مرحله آخر و میگه «نه»، یا «عقب‌نشینی نمی‌کنیم»، یا «همینه که هست». پس تو هم باید بپری به مرحله آخر و بگی آموزش حق منه، چه کارکرد داشته باشه، چه نداشته باشه. نهایتا باید برسی به «دلم میخواد، به کسی، از جمله حکومت، مربوط نیست»، که بهترین دفاع از آزادیه. داعش فرض رو بر این گذاشته که به اونجا می‌رسی. پس هر تعللی در رسیدن به اون نقطه، وقت‌کشیه.
Anarchonomy
اشرار در رسیدن به مراتب بالاتر شرارت، تعلل نمی‌کنند؛ اما مردم خود را به خواب زده به بهانه‌های مختلف وقت‌کشی می‌کنند. بازی با کارت کارکردها، وقت کشیه. نباید به داعش بگی آموزش کارکرد دارد، و به درد خودت هم خواهد خورد. که بعد که نرم‌تر شد، آموزش‌های دیگه‌ای که…
هنوز حتی بخشی از جامعه که خودش رو مدرن میدونه هم «دلم میخواد» رو نمیتونه هضم کنه. نه تنها این رو با هرج و مرج یکی می‌انگارند، بلکه حتی بش فکر هم نمی‌کنند. سربازی که افتاده لب مرز و تو این سرما داره فلاکت رو تا مغز استخوانش حس می‌کنه، فکرش بین خودکشی و فرار، در نوسانه. و تنها دلیلش سختیه. نمیگه دلم میخواد فرار کنم. یا دلم نمیخواد برم سربازی اجباری. که معنیش اینه که اگه هوا خوب بود، و رفتار مافوق خوب بود، و وظایف سبک بودند، دیگه دلیلی نداشت دلش نخواد!
تنها دلیل پابرجایی این وضعیت که با وجود مخالفت‌های زیاد، مردم آمریکا اسلحه دارند، و زیاد هم دارند، اون دسته از مردم مسلح بوده که می‌گفتند دل‌مون میخواد سلاح داشته باشیم، نه اونایی که می‌گفتند سلاح یه جاهایی به درد میخوره!
در همه‌چیز، تا جایی که به حق حیات و حق مالکیت دیگران خدشه‌ای وارد نمی‌کنه، باید دلت بخواد. دلیلت رو باید برای خودت نگه داری، و توضیحی که به دیگران و حکومت میدی باید درباره دلبخواهی بودن باشه. نه فقط درباره چیزهایی که مخالف دارند، بلکه حتی درباره چیزهایی که مورد تأیید دیگرانه. وقتی پرسیدند چرا به کسی که کنار خیابون افتاده بود و نفس نفس میزد کمک کردی، نباید بگی وظیفه شهروندی و انسانیم بود و بلا بلا بلا. باید بگی دلم خواست. چرا این کتاب رو ترجمه کردی؟ چون دلم خواست. چرا زیر فلان بیانیه رو امضاء کردی؟ چون دلم خواست. چرا ازدواج نمی‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا مهاجرت می‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا مهاجرت نمی‌کنی؟ چون دلم میخواد. چرا کانال فلانی رو میخونی؟ چون دلم خواست.
عکاس‌ها می‌گفتند از یه سنی به بعد، تویی که به همه پرنده‌ها می‌گفتی گنجشک، وقتی صدای متفاوت پرنده‌ای رو شنیدی، دنبالش می‌گردی. از یه سنی به بعد به جای اینکه هلی‌کوپترها رو تو آسمون دنبال کنی، دقت می‌کنی پرنده‌ای که بعد از ساعت‌ها مطالعه اینترنتی حالا دیگه میدونی اسم لاتینش چیه، روی کدوم شاخه نشست. از یه سنی به بعد دوست داری ازشون عکس بگیری.
تا عکس این رو دیدم توی دلم گفتم وای.. وقت من هم رسید.
خواب دیدم دارم جواب یک نادان رو میدم که خیلی وقته میشناسمش، اما مدت زیادیه که باش بحث نمی‌کنم. تا پنج مرحله گفتم-گفت پیش رفت، و مشخص شد که بی‌فایده‌ست. پنج مرحله خیلیه برای کسی که در خوابه، و برای موضوعی که قبلا بحث نشده، و با جملاتی که قبلا بیان نشده. که یعنی از دیتای حافظه استفاده کرد، اما بقیه‌ش رو خودش ساخت‌. که یعنی مغزم خودش رو به سطح «استدلال خودکار» رسوند، تا فقط بم تذکر بده «یادت نره به بایکوت این نادان ادامه بدی».
کرک و پر نماند.
سپس مأمور میفرستیم به فروشگاه‌ها که همراه با چند عکاس و فیلمبردار از جدیت دولت در برخورد با سوء استفاده کنندگان گزارش تهیه کنند؛ و مردم خیالشان راحت باشد که غیر از خود دولت، کسی اجازه نخواهد داشت قدرت خریدشان را کاهش دهد.

این سریال حتی از مختار هم بیشتر پخش شده.
بستن راه که جزء اقدامات اولیه‌ست. منتظر خشک کردن چشمه‌ها و چاه‌های آب هم باشید. در سوریه بارها انجامش دادند.
وقتی قیمت بیت‌کوین در اطراف ۶۰ هزار دلار بود، این حرف مهمل رو زیاد می‌شنیدیم که «این بیت‌کوین رو هم سازمان سیا ساخته، میخواستن دلارهایی که چاپ کرده بودن از دست مردم جمع کنند». حتی به خودم هم پیام‌هایی با این مضمون می‌دادند که «تو دیگه چرا؟ فکر نمی‌کردم تو هم انقدر راحت بازی بخوری!».
الان که قیمت در اطراف ۱۶ هزارتاست، دیگه خبری ازون حرف‌ها نیست. مأموریت سیا تمام شد؟ دلارها جمع شد؟ جمع که شد کجا رفت؟ دیگه توضیحی ندارند‌. سناریوشون وسط فیلم تموم میشه. این جور آدم‌ها وقتی چیزی لو میره که واقعا یک دیتاست، نادیده می‌گیرندش. مثلا اینکه پنتاگون به کارکنان توعیتر می‌گفته «آقا یکی از بچه‌های عرب ما یه اکانت داره که علیه حوثی‌ها می‌نویسه، تعلیق شده، اینو رفع کنید، مرسی»، بش اهمیتی نمیده. چون این واقعیت که دولت عظیم‌الجثه آمریکا خودش رو معطل چهارتا اکانت سایبری کرده که حتی مخاطب زیادی هم ندارند، خلاف همه اون ذهنیت‌هاست که خلاصه‌شون میشه «نمیشه یه چیزی تو دنیا گنده بشه و این دولت‌های پدرسوخته پشتش نباشند».
حتی کودتای مصدق هم با همین ذهنیت درک می‌کنند. حتی اگر مقامات اون زمان دولت آمریکا از قبر بیرون بیان و دست بذارن رو انجیل که «به خدا ما نمی‌دونستیم چه خبره در ایران، دیدیم انگستان و دولت ایران دعوا دارند، رفتیم به انگلیس گفتیم کمی کوتاه بیا، و کمی کوتاه آمد، و به مصدق هم گفتیم تو هم کمی کوتاه بیا رفع کدورت شود، کوتاه نیامد، دیدیم اینجوری است به او گفتیم پس برو بمیر بدبخت!» باور نخواهند کرد. و این خیلی مهمه: چون ترجیح میدن آمریکا رو یک پدر خبیث ببینند، نه پدری که پدری کردن بلد نیست! از باور اینکه دولت قادر متعال است، عقب‌نشینی نخواهند کرد. پس اگه قادر متعال بودنش یک امر تردیدناپذیر و فیکس تلقی بشه، تنها توضیحی که برای رفتارش باقی میمونه اینه که خبیثه و داره عمدن شر میرسونه! سپس دنبال سناریویی می‌گردند که این شر عمدی رو شرح بده.
و این یک پیش‌زمینه روانشناختی داره. اگه مردم پذیرفته باشند که شر دولت آمریکا در موضوع کودتا، از روی نابلدی‌اش بوده، و نه خباثتش؛ دچار این وحشت خواهند شد که «رها شده‌ایم به امان خدا». چون اینکه سرپرستی وجود نداره، بشون استرس میده. در منطق عوام، سرپرست بد، بهتر از فقدان سرپرست است! آن‌طور بود که اینطور شد که فکر کردند کارتر از روی خباثت از سقوط سلطنت ایران و قدرت گرفتن آیت‌الله حمایت کرد، نه به این دلیل که نمی‌دونست داره چه کار می‌کنه؛ و همین الان هم به جای باور اینکه سرپرستی وجود نداره، ترجیح می‌دهند فکر کنند تعلل و بی‌عملی آمریکا در مبارزه با آخوند شیعه در آستانه اتمی شدن، به این دلیله که یک سرپرست خبیثه، نه به این دلیل که سرپرستی بلد نیست.

همین ذهنیت با درجات پایین‌تر، در مورد قدرت حاکم بر ایران هم وجود داره، و هنوز با فهماندن این مسئله که سرپرستی وجود ندارد و کاملا رهایید و اوباش حاکم کلا ایده‌ای درباره خیلی چیزها ندارند که بخوان سناریویی از قبل آماده کنند و پروژه‌ای رو به پیش ببرند، مشکل داریم.
اگه اعضا و جوارح بدن زبان داشتند و می‌شد ازشون نظرسنجی کرد، و اگه این نظرسنجی رو از بدن کسی که دچار سرطان روده‌ست انجام بدیم، و از استخوان ران پاش بپرسیم مجموعا حالت چطوره؟ خواهد گفت خوبم، چیزی شده مگه؟ این استخوان تقریبا تا آخرین هفته‌هایی که این بیمار زنده‌ست، جوابش همینه. وقتی روده مسدود شده و سرطان هم به کبد رسیده، سوال پرسیدن از استخوان اشتباهه. و برعکس وقتی بیمار سرطان مغز استخوان داره، سوال پرسیدن از پوستش اشتباهه، چون تا روزهای آخر خواهد گفت خوبم!

در مورد بلایایی که سر جامعه میاد و یا تحولاتی که دچار میشه هم، باید مراقب بود که داریم سوال رو از کجاش می‌پرسیم. چون مسئله این نیست که جواب نمی‌گیریم. مسئله اینه که جوابی به شدت غلط می‌گیریم. وسط حیاط‌های وسیع حرم رضوی، نباید درباره وضعیت دین‌داری در جامعه ایرانی تحقیق کرد، هرچند که شاید همونجا هم بشه چیزهایی فهمید.‌ من وسط همون حیاط هم چیزهایی خواهم فهمید. مثل تیپ‌شناسی دختران روستایی که براشون مهم نیست علی‌بن‌موسی کیست، و فقط اونجا رو دوست دارند چون خانه نیست، چون در خانه محبوسند، و زیارت تنها مفر شرعی و مجوزدار خلاص شدن از خانه بوده. یا دقت در تفاوت نسل جدید زائر که در روخوانی زیارتنامه هم عاجزه، چون تو خونه اصلا نمیخونده و الان داره یک کار استثنایی می‌کنه، با نسل قبلی اون‌ها، که از حفظ میخوند، چون در حال ادامه یکی از روتین‌های زندگیش بود. اما این‌ها جزییاتی هستند که به چشم من میان، و به درد نگاه من میخورند.‌ جای مطرح کردن سوال کلانی مثل وضعیت دین در ایران، اونجا نیست. حتی در روزی فرضی که ایران کفرستان محض بشه هم اون حیاط شلوغ خواهد بود.
در فروشگاه رفاه که بازنشسته‌های لشکری و کشوری خرید می‌کنند و می‌تونند حتی بیشتر از مقدار حقوق ماهیانه‌شون خرید کنند، نباید سوال قدرت خرید مردم در چه وضعیتی است؟ رو مطرح کرد. هرچند که همونجا هم میشه چیزهایی فهمید. باید به محله‌هایی دقت کرد که همه فروشگاه‌ها، خلاصه شده در کالاها و خدماتی هستند که ضروری زندگی اند، و اکثر مالکان یا مستأجران این مغازه‌ها تمایل یا توان تغییر دکوراسیون و ارتقاء ظواهر رو ندارند. باید به پسرانی که به تازگی کارت پایان خدمت گرفته‌اند دقت کرد، که اولین شغلی که گیرشون میاد چیه، و با اولین شغل نسل قبل چه تفاوت‌هایی داره. مهندس تأسیسات شبکه پالایشگاه تا چهل و هشت ساعت قبل از نابودی کشور، خواهد گفت حالم خوبه!

تورم خانمان‌براندازه، اما ریشه‌کن‌کننده نیست. تورم سرما زدن به درخت و از بین رفتن میوه‌‌هاشه. نه کنده شدن ریشه‌ش. در این مملکت ما با ریشه‌کنی مواجهیم.‌ نتیجه پرسیدن سوال در جای اشتباه اینه که توجه همه تمرکز پیدا کرده روی تورم. حتی اقتصادهایی که سیصد درصد تورم رو تجربه کرده‌اند هم میشه نجات داد، چون سرمازده‌ترین درخت هم سال بعد شانس خواهد داشت. نجات اقتصادی خیلی سخت خواهد بود که هدف تخریب‌گر، ریشه بوده باشه. و واقعیت اینه که هدف همین بوده. به دلایل بسیار، ایران نمیتونه یک کشور تولیدی باشه، حتی اگر روزی به اندازه عربستان نفت بفروشه و به اندازه قطر، گاز.‌ (در پست بعدی یک نمودار میذارم که یکی از دلایل اینکه در تولید شانسی ندارد رو نشون میده). ایران فقط میتونه یک کشور خدماتی باشه. و برای اینکه بتونه یک اقتصاد خدماتی باشه، باید از خیلی زودتر تمام بسترهای لازمش رو فراهم می‌کرد، که دو تا از بسترهای لازمش تربیت نیروی انسانی متناسب با اقتصاد خدماتی، که کاملا روند معکوسش طی شده و با میلیون‌ها جوان بی‌مهارت مواجهیم، و همزمان رفع آزاررسانی حکومتی به بیزینس خدماتی بود. دقت کنید که نگفتم کاهش دخالت دولت در بیزینس، چون اون مسئله‌ایست که در اروپا و ژاپن و سنگاپور موضوعیت داره. رفتار اوباش حاکم بر ایران، دخالت در بیزینس نیست، آزار دادن بیزینسه. به این معنی که هدف اینه که خسته بشی، و عصبی بشی، و رها کنی. در هیچ‌کدوم از اقتصادهایی که دولت دخالت‌های زیادی در بیزینس داره، این سه هدف دنبال نمیشه.

آنچه در انتظار نسل بعده، فقریه که چهره زندگی رو در این کشور تغییر خواهد داد.
Anarchonomy
اگه اعضا و جوارح بدن زبان داشتند و می‌شد ازشون نظرسنجی کرد، و اگه این نظرسنجی رو از بدن کسی که دچار سرطان روده‌ست انجام بدیم، و از استخوان ران پاش بپرسیم مجموعا حالت چطوره؟ خواهد گفت خوبم، چیزی شده مگه؟ این استخوان تقریبا تا آخرین هفته‌هایی که این بیمار زنده‌ست،…
این هرم سنی چین و هند رو نشون میده. همونطور که مستحضرید به زودی هند جای چین رو به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور جهان تصاحب می‌کنه. البته شخصا فکر می‌کنم همین الان تصاحب کرده و به دلیل آمارگیری ناقص، جمعیت ازونی که هست کمتر گزارش میشه.
به کف هرم دقت کنید. کودکان تا چهارسال هند، درست دو برابر کودکان همین رده سنی در چین هستند! دو فاکینگ برابر! و همینطور پنج تا ۹ سال. حتی در رده ده تا چهارده هم، پنجاه درصد بالاتر از چین هستند. که یعنی تا پانزده سال آینده با انفجاری از نیروی کار جوان هندی روبروییم که اگه حتی بخشی از مشاغل تولیدی با دستمزد پایین چین رو ازشون بگیرند، باز هم کفاف بازار کار رو نخواهد داد، و باید مشاغل ارزان بقیه کشورهای در حال توسعه رو هم ازشون بگیرند.
با این سونامی هندی، حتی ویتنام هم به سرعت به سمت صنایع با ارزش افزوده بالا حرکت خواهد کرد.
من که زنده نیستم اون روز.. ولی اگه شما در ایران آزاد زنده بودید، از طرف من سوم ژانویه هرسال آتش‌بازی انجام بدید. اگه وضع اقتصادی خوب بود، از مواد گرونتر استفاده کنید که چینی‌ها در شب سال نو خودشون استفاده می‌کنند. حتی اگه مثل من لب به الکل نمی‌زنید، استثنائا در سوم ژانویه هرسال، مثل وایکینگ‌ها شراب رو در شاخ گاو بنوشید. اگه روح وجود داشته باشه، حتما در کنارتون خواهم بود.
Anarchonomy
هنوز حتی بخشی از جامعه که خودش رو مدرن میدونه هم «دلم میخواد» رو نمیتونه هضم کنه. نه تنها این رو با هرج و مرج یکی می‌انگارند، بلکه حتی بش فکر هم نمی‌کنند. سربازی که افتاده لب مرز و تو این سرما داره فلاکت رو تا مغز استخوانش حس می‌کنه، فکرش بین خودکشی و فرار،…
دولت چین به بهانه‌های مختلف در حال جمع‌آوری نمونه خون از مردمه. حتی اگه برای این رفته باشی پاسگاه تا بگی گربه‌م رو دزدیدن، اول ازت خون میگیرن تا اطلاعات دی‌ان‌ای رو وارد پرونده کنند، و اگه بگی نمیدم بازداشت میشی. باید پرسید مگه شما نمی‌گفتید دوربین‌هامون انقدر پیشرفته‌ست که با ماسک و عینک هم هویت فرد رو تشخیص میده، پس خون رو برای چی لازم دارید؟ با سیستم اعتبار شهروندی که راه اندازی کردید که در اون جیک و پوک همه آنلاینه، همراه با یوآن دیجیتال که امکان کار مخفیانه رو به حداقل میرسونه، خون رو برای چی لازم دارید؟
سیستم توتالیتر دائما دچار یک استرس درونیه، که «نکنه کنترل حداکثری رو از دست بدم؟». پس در یک مجاهدت دائمیه تا نقطه حداکثر رو کشف کنه. و چون اون نقطه، هیچوقت ثابت نیست و حرکت داره، برای مجاهدتش نقطه پایانی وجود نداره. حتی اگه دی‌ان‌ای همه یک و نیم میلیارد نفر رو لازم نداشته باشه، جمع‌آوریش خواهد کرد.‌ اگه فردا تکنولوژی، نقطه حداکثر رو چند قدم جلوتر برد، ازون هم استفاده خواهد کرد تا به اون نقطه، یا به لیمیت مجاور اون نقطه برسه. اگه روزی با نصب یک سنسور در داخل بدن، بشه تعداد لنفوسیت‌های خون رو در لحظه اندازه گرفت، جمع‌آوری این داده در یک پایگاه دولتی رو اجباری خواهد کرد. و دلیل این کار رو اینطور توضیح خواهد داد که «برای تأمین امنیت و سلامت خود شما مردم است». توتالیتر برای اینکه عطش کنترل خودش رو توجیه کنه، در دراز مدت این منطق قلابی رو رواج خواهد داد که «امنیت چیزی است که اگر مدام کنترل را بسط ندهیم، مثل ماهی از دست‌مان لیز میخورد!» و همزمان راه هر نوع بحث درباره این منطق و پرسش اینکه «کی گفته امنیت نیاز به این همه کار دارد؟» رو مسدود می‌کنه.
تأمین امنیت هم یک خدمت است، و این خدمت فروختنی است، و مثل هرچیزی که قراره بابت خریدش پول بدید، باید بپرسید که با شما چند حساب می‌کنند. اگر کسی گفت هزینه تأمین امنیت اینه که شما مردم رو مثل کالاهای بارکد خورده یک انبار مدیریت کنیم، باید بش بگید مرسی، نمیخوام. تکامل «دلم میخواد» در انتخاب‌هایی که هر فرد انجام میده، باید به مجموعه‌ای از «دلم نمیخواد»ها منجر بشه: دلم نمیخواد کسی امنیتم رو تأمین کنه که نمیتونه بدون تبدیل کردنم به کارتن بارکدخورده امنیتم رو تأمین کنه.
سه نوع خودکشی داریم

در نوع اول از دیروز میترسی. در واقع این دیروزه که می‌کشدت. دیروزی که در اون تو قمار همه‌چی رو باختی. یا دیروزی که در اون رفیقت رو جلوی چشمت کشتند.‌ یا دیروزی که فهمیدی یک عمر در فریب کامل بودی. یا دیروزی که بت تجاوز کردن.

در نوع دوم از فردا میترسی. در ‌واقع این فرداست که می‌کشدت. فردایی که قراره به سی سال حبس محکوم بشی، یا فردایی که قراره طلبکاران بیان زنگ خونه رو بزنند، یا فردایی که قراره همسرت شکنجه‌ت کنه، یا فردایی که قراره معلوم بشه خیانت کردی.

در نوع سوم از احساست میترسی. در واقع این احساسته که می‌کشدت. احساسی که موجش هنوز بت نرسیده، اما مثل کسی که بهت‌زده در ساحل ایستاده و داره سونامی رو تماشا می‌کنه، میدونی که وقتی بت برسه، هیچ‌چیز باقی نمیمونه. نفرت از محیطی که تن به تغییر نمیده، خشم از کسانی که به سمت تباهی تغییرش میدن، و ندای وظیفه در برابر اون‌ها، جزیی از امواج این سونامی هستند، که آدم رو می‌ترسونند، و زیر وزن این ترس نفسش رو می‌گیرند.

میشه با کمک خود عقل، جلوی نوع اول و دوم رو گرفت. اما در مورد سوم، کار زیادی از عقل برنمیاد. چون ازش عبور شده.
برای کنترل احساسات، باید اول یاد بگیری ازش نترسی؛ هرچقدر هم که عظیم‌الجثه‌ باشه.
یه شارلاتانی به نام کرگ رایت ادعا داشت ساتوشی ناکاماتو واقعی خودشه. خیلی‌ها بش گفتند بشین سرجات کلاهبردار کذاب‌‌. از یه سری ازین‌ها شکایت کرد، که شما آبرو و حیثیت من رو بردید و تو فضای عمومی بم گفتید کلاهبردار. یکی‌شون پیتر مک کورمک بود که یه پادکست داشت. چون جناب شارلاتان دروغ زیاد گفته بود، دادگاه تمام ادعاهاش رو رد کرد، اما مک کورمک باید ۹۰۰ هزار پوند بابت هزینه‌ها پرداخت کنه. تکنیک اینجوریه که وقتی نمیشه تو دادگاه برنده شد، انقدر پرونده رو کش میدیم که اونی که پول کمتری داره ببازه، چون نمیتونه بیشتر ازون ادامه بده. اما جالب‌تر اینجاست که قاضی نه تنها تلویحا به وجود این تکنیک کثیف اذعان داره، بلکه ازش خوشش هم میاد، و میگه این ۹۰۰ هزار پوند باید به آقای مک کورمک ثابت کرده باشه که زبان سرخ، سر سبز را می‌کند ورشکست!
خیلی‌ها متوجه شدت مسخرگی این مسئله نیستند هنوز.. قاضی داره میگه درسته اونی که در ملاء عام بش گفتی کلاهبردار، واقعا کلاهبردار و دروغگوعه، ولی ازین به بعد حواستو جمع می‌کنی که چی بگی و چی نگی درباره دیگران!

توصیه می‌کنم دوباره مقاله کارل مارکس درباره جرم و دولت رو بخونید.
برای اینکه بسنجید آیا بایکوت و تحریم از عهده این مردم برمی‌آید یا نه، تست کنید آیا می‌تونند از فردا به خیابان جمهوری تهران بگن خیابان ژینا، یا نه. خواهید دید که نخواهند توانست. این یک پروژه کلیدی نیست، هرچند که میتونه معنادار باشه، چون در کشوری که گرفتار استبداد مطلقه‌ست معنی نداره روی نقشه‌ شهرها کلمه جمهوری دیده بشه؛ اما با اینکه یک پروژه کلیدی نیست و اثری رو کلیت جنگ نداره، هزینه‌ای هم نداره، و کار دشواری هم نیست، و نیاز نداره مردم قید درآمدشون رو بزنند، یا کالای خاصی رو مصرف نکنند. کافیه کلمه جمهوری رو به زبان نیارن. آیا می‌توانند؟ خیر.
ممکنه بگید این ناتوانی چه ربطی داره به ناتوانی در بایکوت بانک‌ها و تحریم ایران‌خودرو؟
قبلا نوشته بودم اینجا مردم در تجارت مثل روباه عمل می‌کنند، اما در سیاست رفتاری دارند که انسان گمان می‌کنه همگی دچار سندروم داون هستند! هرروز از روش‌های جدید کلاهبرداری، شیادی، رانت‌گیری و رشوه‌دهی، دور زدن قانون و کاسبی‌های زیرزمینی و مشاغل کاذب و دلالی‌های عجیب رونمایی میشه که گاهی فک شنونده رو قفل می‌کنه. اما همین آدم‌هایی که برای همه این امورات خلاقیت دارند، به مبارزه سیاسی که میرسه ناگهان خنگ‌بازی‌هایی درمیارند که باز هم میتونه فک شنونده رو قفل کنه.
یکی از دلایلش اینه که جماعت ایرانی به طور میانگین نمیتونه خودش رو در برابر رسمیت‌یافتگی‌ها قرار بده. حتی اگه مطمئن باشه که تلویزیون حکومتی دروغ شاخدار تحویل مخاطب میده، باز هم جدی می‌گیردش، چون تلویزیون حکومتی یک تلویزیون رسمیه. ایرانی در برابر هرچیز آفیشیالی، زانوهاش شل میشه‌. در دوره کرونا نوشتم که ترس مردم از بیماری، به خاطر اعتمادشون به دولت ایران نیست، به خاطر اعتمادشون به دولت‌های خارجیه. در برابر سیاست رسمیت‌یافته درباره پاندمی، زانوهاشون شل میشه و کاملا حرف‌گوش‌کن میشن. و این میتونه باعث بشه تصور کنید تناقضی وجود داره، ولی وجود نداره. وابستگی روانی‌شون به «امر رسمی»، کاور می‌کند بی‌اعتمادی‌شون به دولت را. همزمان که هیچ‌کدام از حرف‌های دولت درباره صنعت خودرو رو باور نمی‌کنند، خودروسازی رسمی مملکت رو هم نمی‌تونند بایکوت کنند. چون اینکه همه پدیده‌های رسمی مملکت بی‌اعتبار بشن، این استرس رو بشون میده که دیگه کشوری به نام ایران وجود نداره!

اگه حتی جادوگری وجود داشت و کاری می‌کرد تمام تجهیزات صداسیما از کار بیفته و دیگه هیچ گیرنده‌ای سیگنالش رو دریافت نکنه، حتی همون‌هایی که اذعان دارند صداسیما دستگاه لجن‌پراکنیه، دچار اضطراب می‌شدند. چون در ذهن‌شون کشوری که تلویزیون کشوری نداره، کشور نیست!

بدون تغییر یافتن ذهنیت مردم ایران، از ایران؛ نمیشه ازشون انتظار داشت در برابر اشغالگران ایران بایستند.
تقریبا تمام دنیا برای ارتباط با دیگران، به واتس‌اپ متکی هستند (با یک میلیارد ویس رد و بدل شده در شبانه‌روز). بعد ازون مسنجر فیسبوک قرار داره.‌ تلگرام فقط برای ما و اتیوپی در رتبه اوله!
یکی از چیزهای جالبی که از خارجی‌ها شنیده میشه اینه که از محیط کاربری تلگرام خوششون نمیاد! در حالی که برای ما ایرانی‌ها خیلی کم‌نقص به نظر میاد. در دو عالم متفاوت زندگی می‌کنیم.
هیس 🤫 فعلا چیزی نگید هیولا بهانه برای سرکوب پیدا کنه. آخه دنبال بهانه‌ست! بدون بهانه هیچ کاری نمیتونه بکنه و خلع سلاح میشه!
Anarchonomy
هیس 🤫 فعلا چیزی نگید هیولا بهانه برای سرکوب پیدا کنه. آخه دنبال بهانه‌ست! بدون بهانه هیچ کاری نمیتونه بکنه و خلع سلاح میشه!
در مورد فدرالیسم چیزی نگید، درباره خودمختاری چیزی نگید، در مورد حمایت خارجی چیزی نگید، در مورد خشونت چیزی نگید، درباره تخریب زیرساخت چیزی نگید، درباره تحریم چیزی نگید، درباره خود اسلام چیزی نگید، برای مرگ‌شون خوشحالی نکنید، فحش مادر ندید، به قیافه‌شون گیر ندید!
پست‌های وی‌چت در چین که خبر از فوت روزانه دو هزارنفر از بیماران کرونایی میدن، بلافاصله حذف میشن‌. به صرف اینکه حذف میشن نمیشه گفت عدد دقیق گزارش شده. چون دولت چین فقط با گزارش عددش مشکل نداره. اگه به جای دو هزارنفر می‌نوشتند دویست نفر هم باز حذف می‌کرد. با اینکه کسی بدون اجازه پادشاه چیزی رو گزارش کنه، مشکل دارند. برای ناظر بیرونی هم باید همین مهم باشه، نه خود عدد. اینکه به کوچکترین شفافیتی اجازه تنفس داده نمیشه، مهم‌تر ازینه که عدد واقعی دو هزارتاست یا بیست‌هزارتا. ناظر بیرونی وقتی که داشت از جدیت دولت چین در قرنطینه شهرها تمجید می‌کرد، باید عقلش می‌رسید که دنیای واقعی به امپراتوری‌های دروغ تخفیف نمیده. باید عقلش می‌رسید که اگه سیستم شفافی داشته باشی که کار غلط انجام بده، بهتر ازینه که سیستم بسته‌ای داشته باشی که گاهی کار درست هم انجام میده. چون سیستم شفاف، کار غلطش رو با کارهای درست بعدی جبران می‌کنه؛ یا حداقل بضاعت جبرانش رو داره. اما سیستم بسته به کار درست خودش هم گند خواهد زد. باید عقلش می‌رسید که در سیستم بسته، تغییر سیاست صرفا معطل یک دستور یا فتواست. ممکنه یک بار دستور منجر به سیاستی بشه که فکر می‌کنی درسته، و یک دستور دیگه سیاست قبلی رو بریزه تو سطل آشغال. باید عقلش می‌رسید که سیستم بسته حاضره برای اینکه ثابت کنه اشتباه نکرده، اشتباهات بیشتری مرتکب بشه‌.
بعد از اینکه امتیازات غارت سوریه توسط اوباش کرملین از دست محور مقاومت قاپیده شدند، حتی اون‌هایی که به صورت خاص درخواست شده بودند، خلیفه اندفعه امتیاز مصونیت قضایی خواسته. که یعنی سپاهی‌ها و خانواده‌شون در سوریه در صورت ارتکاب جرم، در ایران محاکمه بشن، نه در خود سوریه. یعنی همون چیزی که خمینی اسمش رو گذاشته بود کاپیتالاسیون و به استعمارگران نسبتش می‌داد. آخوند همینه، چون آدم بدون قطب‌نما و پوچ‌گرا همینه. درباره شرعیات بی‌اهمیت مثل حجاب، صحبت از حرام لایتغیر می‌کنه و به خاطرش آدم می‌کشه، اما در تغییر ارزش‌های کلیدی انقدر ریلکسه که معنی کلمه مستضعف رو در قرآن تغییر میده، و ذوق‌زده اعمال استعماری قرن نوزده و بیست رو تقلید می‌کنه‌.
اما عادت‌های گاوی #گله_گاو همواره در پس پوچ‌گرایی هیئتی وجود داره. درخواست مصونیت قضایی قبلا مطرح نبود. وقتی مطرح شد که درخواست‌های قبلی پرید. خلیفه قبلا یک بندر در مدیترانه می‌خواست. اما روسیه ازش گرفت. بنابراین برای جایگزینی درخواست قبلی، مصونیت رو اضافه کرد تا به نظر برسه همچنان توقعش زیاده. چون کم کردن توقع، برخلاف «اقتدار» تعریف شده! اما برای جایگزین، دنبال الگو می‌گشت. خود گله که بلد نیست منافع بلند مدت تعریف کنه. این کار آدم‌های باسواده. و تشکیلات اوباش آدم باسواد نداره. پس مجبوره از دست اولیاء خودش تقلب کنه. پرسیدند روسیه چه چیزهایی خواسته بوده، ما هم همونا رو بخوایم. و روسیه مصونیت رو قبلا گرفته بود. پس همین رو کپی کردند. گاومیش‌ها نمی‌فهمند که مصونیت برای روسیه، مفهوم داره. روس‌ها قلدرصفت هستند، اما بی‌دین هم هستند. و این در کشور کاملا مسلمان میتونه دردسرهایی درست کنه. برای اون‌ها منطقیه که نخوان گرفتار قوانین اسلام بشن. اما بچه‌شیعه تو کشوری که توسط نوچه علوی خلیفه اداره میشه با چه ریسکی مواجهه؟
یه زمانی مشایی گفته بود می‌ترسیم وقتی مذهبی‌ها بفهمند چقدر فساد عمیقه (که یعنی خود خلیفه طراح فساده)، دچار شوک اجتماعی بشیم.
اما درست‌تر این بود که بگه: ممکنه اگه مردم بفهمند چقدر همه‌چیز توسط تعدادی گاو طراحی و تنظیم شده، دچار شوک اجتماعی بشیم.

هنوز با اون شوک فاصله داریم. چون عده زیادی تحت تأثیر مواد مخدر هستند و هشیاری ندارند‌.
فاصله روزی که به علی می‌گفتند دست تو دست خداست و شمشیر تو شمشیر خداست، تا روزی که زبان دوستان نزدیکش رو به عنوان اغتشاشگر بریدند و جنازه‌شون رو در شهر چرخوندند، کمتر از عمر متوسط یک شتر بود. و این چیزی بود که از قبل حسش می‌کرد. همون‌هایی که زبان‌شون بریده شد هم حسش می‌کردند. اما با اینکه می‌دونستند کمی جلوتر چی انتظارشون رو می‌کشه، جلو رفتند. چون جلوی شرارت مذهبی، فقط با زره ایمان میشه پیشروی کرد.
باید ترسید.. برای جامعه‌ای که نمی‌دونه چه چیزی انتظارش رو می‌کشه، و مجهز هم نیست‌.