Anarchonomy
44.7K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
مملکت رو آب ببره اما ما زیارت‌مون رو بکنیم! این نسخه‌ای از تشیعه که حتی صفویان هم تخیل نمی‌کردند.‌ تشیعی صوفی‌مسلک که «حَرم» شده خانقاهش! تشیعی که به جای اینکه جلوی رانت وایسه، افتخار می‌کنه به بهره‌مندی از رانت، و کیف می‌کنه از بهره‌مندی از رانت! یه تشیع کر و لال، که فقط برای هیئت و عزا گوشش تیزه و زبونش دراز. یه تشیعی که همه‌چیزو ول کرده، اما ول کن مستحبات نیست. یه تشیعی که خوشش میاد از لج کردن با مردم، اما فقط به خودش میگه «مردم». یه تشیعی که دنیای دیگران رو میسپره دست مراجع حکومتی، و دنیای خودشو میسپره به امام حسین! یه تشیعی که اگه حسین رو بزنی بالای نیزه، میشه گولش زد که به روی علی تیغ بکشه! یه تشیع مات، خنگ، و گیج.
5
2
Anarchonomy
Photo
همونطور که وانمود می‌کنند «حق انتخاب پوشش» یه چیزیه که مسیح علینژاد اختراعش کرده، وانمود می‌کنند «توسعه» هم مفهومیه که براندازان اختراعش کردن و میخوان باش مردم رو از راه به در کنند! گویی اگه هیچ براندازی وجود نداشت، نباید به ذهن کسی می‌رسید که ایران از قافله جهانی عقب افتاده و دنیا خیلی جلوتر از ماست!

من هی میخوام دیگه از بحث «طفولیت» استفاده نکنم، ولی نابالغ‌ها نمیذارن انصافا. در اینجا یک تفکر بچه‌گانه چند لایه داریم.
در لایه اول دچار این وهم کودکانه هستند که بدیهیات، محصولات ذهنی جریان‌های سیاسی هستند! مثلا اینکه انسان در قرن بیست و یکم زیر بار سبک زندگی تحمیلی نمیره، به خاطر تمام تغییرات و تحولات رخ داده تا قبل از قرن بیست و یکم نیست، بلکه به خاطر شانتاژ و تحریک چند نفره! (حالا یا علینژاد، یا قاسمی‌نژاد). یعنی کلا قبول ندارن که اتفاق خاصی افتاده در طول قرن‌ها و دهه‌های گذشته، اما چند نفر اکانت توعیتر ساختند و دنیا بهم ریخت!

در لایه دوم دچار این وهم کودکانه هستند که «آسمان همه جا همین رنگ است». در تاریخ معاصر ما هر آدم ملی‌گرا و وطن‌پرستی رو که می‌شناسید، انقدر بالغ بوده که باور نداشته باشه آسمان همه‌جا همین رنگه. از امیرکبیر گرفته تا فروغی تا مصدق تا حتی افسران ارتش در زمان پهلوی. مثلا خلبانی که محمدرضاشاه میفرستاد به آمریکا تا آموزش ببینه، نمی‌اومد بگه «در غرب خبری نیست». اتفاقا خودش پیغام‌رسان این حقیقت بود که اونجا خبرهای زیادی هست، و دقیقا بر مبنای همون حقیقت تصمیم می‌گرفت آمریکا نمونه، و بیاد ایران خدمت کنه، چون معترف بود که کشورش به خرابه‌ای شبیه شده که ممکنه ازین هم خراب‌تر شه.
سایت انگلیسی CompareTheMarket
که کارش مقایسه بیمه‌های خودرو و مسکن در این کشوره یه مطالعه‌ای انجام داده درباره ۳۰ تا از بزرگترین شهرهای بریتانیا تا از لحاظ ایمنی و امنیت دسته‌بندی‌شون کنه. مثلا اینکه واحدهای مسکونی چقدر عمر دارن، چقدر احتمال داره با حوادث طبیعی فرو بریزن، آمار خلافکاری چقدره، و اگه گرفتار بلا یا خلاف شدید، چقدر شانس دارید که نجات پیدا کنید (با این استاندارد یه شهری مثل کرمانشاه عملا باید غیرقابل سکونت محسوب بشه. خانه‌ها سست، زلزله همیشه در کمین، و موشک‌های سپاه هم در حال سقوط! و کسی هم نیست به دادت برسه). شهر بیرمنگهام در صدر قرار گرفته، که به ازای هر ۱۰۰هزار شهروندش، فقط ۸۷ مورد خلافکاری (مثل سرقت ماشین) رخ داده! تازه پلیس اون‌ها چیزهایی رو ثبت می‌کنه که اگه لیستش رو برای رییس پاسگاه محله‌مون بخونم از خنده ریسه میره (و اخیرا شورش رو هم درآوردن و ممکنه به خاطر یه کامنت تو فیسبوک برات پرونده تشکیل بدن). اما من فقط یکی از فاکتورها رو اینجا ردیف می‌کنم براتون. زمان رسیدن آمبولانس به محل حادثه:
بیرمنگهام: در ۸۹ درصد موارد زیر ۸ دقیقه، میانگین ۳ دقیقه!
بلفاست: ۸۳ درصد زیر ۸ دقیقه.
دربی: ۹۲ درصد زیر ۸ دقیقه، میانگین ۳ و نیم دقیقه‌.
پلیموث: ۹۲ درصد زیر ۸، میانگین ۴ و نیم.
منچستر: ۸۷ درصد زیر ۸، میانگین ۴ و نیم.

حتی در همین یک فاکتور هم، اگه کور نبود، میشه دید که آسمون همین رنگ نیست.

در لایه سوم، دچار این کج‌فهمی کودکانه هستند که ما، مثل وقتی که خودشون یک تین‌ایجر مشتاق مهاجرت بودند، عقب‌افتادگی رو فقط تو آمبولانس و سیستم بهداشت و کیفیت سنگفرش‌ها و زیرساخت و زرق و برق خیابان‌ها و تعداد استادیوم‌ها و سرعت اینترنت و امثالهم می‌دونیم. خب تو خیلی‌ ازین‌ها چین و کره جنوبی ممکنه از «غرب» جلوتر هم باشند، چرا ما حتی نگاه هم به اونا نمیندازیم؟ ذهن‌شون انقدر پخته نیست که بفهمه غرب تولیدکننده محتواست، و ما در «اندیشه» ازشون عقبیم. اون‌‌جا پونصدساله که هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست، و ما هنوز اینو نمی‌تونیم هضم کنیم! (بعضی‌ها فکر می‌کنند مشکل اینه که نمی‌تونیم اجراش کنیم. در حالی که ناکامی در اجرا هم به خاطر هضم‌نشدنشه). اون‌جا پونصدساله که سازمان‌یافتگی سیاسی تمرین شده، و ما اینجا یه جبهه ده نفره رو هم نمی‌تونیم مدیریت کنیم. و از همه مهم‌تر، اون‌ها چندقرنه که تکلیف‌شون رو با «خدا» تعیین کردند، و ما هنوز داریم بابت این موضوع شکم همدیگه رو پاره می‌کنیم.

در مجموع یک ایرانی که میگه در غرب خبری نیست، نه میدونه در غرب چه خبره، نه در کشور خودش.
15
Anarchonomy
Photo
از نظر ماله‌کشان حکومتی، قضاوت افکار عمومی، که یک خبرنگار میتونه انعکاسش بده، یک‌جور «دام» حساب میشه که باید با «زرنگی» از افتادن توش برحذر بود! و جنایات ضدبشری، یه سری «مسائل چالش‌برانگیز» هستند مثل دست‌اندازهای جاده، که یک راننده حرفه‌ای باید با «ظرافت» از بین‌شون عبور کنه، تا آبروی «ایران» حفظ بشه.
وقتی عمرالبشیر هم جنایتکار جنگی شناخته شد، طرفداران حکومتش گفتند هدف ازین اتهامات اینه که به سودان ضربه بزنند!
همونطور که قبلا گفتم هرکسی که ازتون خواست به بهانه وطن، پا روی عقل‌تون بذارید یا شیاده یا جاهلیه که فریب شیادان رو خورده‌. اون وطنی رو که فقط با جنایت و سرپوش گذاشتن روش میشه نجاتش داد، بهتره نجات پیدا نکنه. اما داستان اصلی اینه که موضوع اصلا وطن نیست! آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد، بدون ستیز با عربستان و کشورهای خلیج‌فارس؟ البته که می‌شد. آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد بدون گاوبندی با القاعده و طالبان و پناه دادن به رفقای بن‌لادن؟ چرا می‌شد. آیا نمی‌شد از امنیت ایران دفاع کرد بدون دفاع از اسد و بدون درگیری با اسراییل و بدون دخالت در لبنان؟ چرا می‌شد. جمهوری‌اسلامی و شیپورچی‌هاش، جنایات و کثافت‌کاری‌هایی که در یمن و افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین مرتکب شدیم و همچنان ادامه داره رو، هزینه‌هایی محتوم می‌پندارند که به هرحال باید برای حفظ وطن می‌پرداختیم! و متأسفانه بسیاری از هموطنان حتی تحصیلکرده من هم این دروغ رو باور کردن. تصور کنید به نام ما، از یک گروه شورشی در یمن حمایت می‌کنند، که میره به مدرسه حمله‌ور میشه، و کمک‌های بین‌المللی که برای دانش‌آموزان ارسال شده رو غارت می‌کنه! و نه تنها ادعا می‌کنند امنیت و منافع ایران ایجاب می‌کنه که ازین جانوران وحشی حمایت کنیم، بلکه ادعا می‌کنند این‌ها مظلوم هست و محق! یعنی امکان نداشت از منافع ایران دفاع کنیم بدون اینکه به این قهقهرای اخلاقی سقوط کنیم؟ چرا می‌شد.
یکی از وظایف مهم هر اپوزیسیونی باید زیر سوال بردن این افسانه‌ها و دروغ‌ها باشه.
4
Anarchonomy
Photo
مخالفان قاضی کاوانا معتقد بودند جلسه استماع مجلس که اتهامات جنسی وارده به ایشون رو بررسی کرد، یک دادگاه نیست، بلکه حکم یک مصاحبه شغلی را دارد! لذا برخلاف دادگاه که باید لزوما مدارک مستدلی وجود داشته باشه برای اثبات جرم و بر مبنای همون شواهد حکم صادر بشه، در مصاحبه شغلی نیازی به مدارک نیست، چون قرار نیست ارتکاب جرم ثابت بشه! فقط قراره نمایندگان تشخیص بدن ایشون صلاحیت این رو داره که قاضی دیوان عالی باشه یا نه، و با توجه به اتهامات وارده، قاعدتا این صلاحیت احراز نمیشه! مبنای این منطق عجیب و غریب هم اینه که «باید زنان را باور کرد». یعنی چون پروفسور فورد، یک زن است، پس باید باور کرد که اتهامی که به قاضی کاوانا وارد می‌کند صحیح است! به نظر میرسه فمنیسم باید نام خودش رو تغییر بده به «واژنیسم». یعنی ایدئولوژی اصالت واژن! یعنی حق با کسی است که در بین پاهای خود آلت تناسلی زنانه دارد.

من ازون تیپ‌ آدم‌هایی نیستم که دور خودم رو با صداهای موافق پر کنم، و لذا با ذهنی باز به حرف‌های مخالفان قاضی کاوانا هم گوش می‌دادم، اما حتی یک مورد هم ندیدم که مملو از احساسات و سانتی‌مالیسم نباشه. یعنی کل شاکله این مخالفت‌ها و اعتراضات در «چجوری دلتون میاد؟» خلاصه شده. چجوری دلمون میاد پروفسور فورد دل‌شکسته رو باور نکنید؟ همون‌جوری که هزاران سال پیش تصمیم گرفتیم مشکلات‌مون رو به جای تبر، با چکش دادگاه حل کنیم. و هنوز داره به نفع جوامع کار می‌کنه. مثلا اگه همین الان تبر می‌دادیم دست فمنیست‌های عصبانی، و می‌گفتیم تکه تکه کردن افراد غیرقانونی نیست، تا الان تمام اعضای بدن کاوانا رو از بدنش جدا کرده بودن! پس خوبه که قانون داریم، و خوبه که قوه قضاییه داریم، و خوبه که قرار گذاشتیم بدون مدرک و شاهد تهمت‌ها رو باور نکنیم. مخصوصا تهمت‌هایی که خیلی واضح اغراض سیاسی پشت‌شون هستند.

اما قسم خوردن کاوانا و صعودش به بالاترین موقعیت قضایی، پایان ماجرا نیست. این موج جنون و عقل‌ستیزی که چپ‌ها سوارش شدند دامن‌گیر همه ما خواهد بود، و به موهبت امکانات ارتباطی امروز، یک جامعه جهان‌سومی ایزوله هم ازش در امان نیست. هرچند در کشور ما قانون به طور بنیادی به ضرر زن‌هاست، اما قابلیت تخریب شخصیت خیلی محدودتر از بقیه جوامع نیست. اتفاقا در کشور ما به خاطر تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌های متحجرانه که علیه زنان هست، انگیزه برای ابتلا به ویروس «واژنیسم» بیشتره، چون وقتی فرد قربانی ببینه از مجرای قانونی هیچ شانسی برای دفاع از خودش نداره، خیلی راحت به روش تخریب شخصیت به عنوان یک آلترناتیو متوسل میشه‌. که نمونه‌هاش رو به کرات در شبکه‌های اجتماعی خودمون دیدیم، که یک شبه یک کاربر مورد اتهام جنسی قرار گرفت، و یک سونامی از تحقیر و توهین روانه‌ی شخصیتش شد، در حالی که هیچ‌کس نمی‌دونست دقیقا چه اتفاقی افتاده و اصلا اتفاقی افتاده یا نه. چون مبنا این بود که کاربر مونث رو باید باور کرد!

از قضا، اگه یک فعال حقوق زنان، واقعا دغدغه و دلمشغولی داره برای حقوق زنان، باید با «واژنیسم» مقابله کنه. اگه هزینه تخریب دیگران به حداقل ممکن برسه، خیلی‌ها انجامش خواهند داد، و وقتی به کرات انجام شد دیگه اون مواردی رو که مدعی واقعا مورد تعرض قرار گرفته رو نمیشه فیلتر کرد. اگه حرکتِ مثبتِ «به حرف‌های زنان گوش کنید» رو به دوست‌های خاله‌خرسه واگذار کنند در نهایت دیگه کسی به حرف‌های زنان گوش نخواهد کرد.
3
اگه براتون عجیبه که چرا به سختی میشه حرف حساب رو به مغز یه ایرانی مثلا ۵۵ ساله فرو کرد.
4
محمد بن سلمان در مصاحبه خودش با بلومبرگ به نکته‌ای اشاره کرد که زیاد بهش توجه نشد (چون همه توجهات روی اتفاقات سیاسی متمرکزه). وقتی صحبت از اصلاحات اجتماعی شد معترف بود که هنوز کار زیاد دارند. خیلی بیشتر از اصلاحات اقتصادی که به نظر سخت میان. و برای اینکه نشون بده گرفتار چه وضعیتیه گفت: «من میرم خارج یک مدیر عامل بردارم بیارم اینجا، پا نمیشه بیاد! یا اگه هم بیاد میگه یه هفته میمونم دبی، یه هفته میام اونجا! خب این چیه؟ محیط یه جوریه که نمیتونه اینجا راحت باشه». (و بعد اظهار امیدواری می‌کنه که با صحبت‌هایی که با علما دارند یه راه‌حل‌هایی پیدا کنند که به اسلام هم برنخوره!)
نگفت مدیر غربی‌. اصلا به غربی بودن و ملیت مدیر نوعی اشاره‌ای نکرد. اون سبک زندگی که ما به عنوان زندگی غربی میشناسیم، خیلی وقته که دنیا رو درنوردیده و جنگ فرهنگی رو بُرده و پرونده‌ش بسته شده. الان شهروند سنگاپوری و ژاپنی و حتی چینی رو هم باید معادل شهروند غربی در نظر بگیری، و این سبک زندگی اسلامی، که با چسب «شرع مقدس» به جوامع اسلامی چسبیده و به زور چماق حکومت‌های محلی ازش محافظت میشه، با این فرهنگ غربیِ جهانی‌شده، کاملا ناسازگاره. بن‌سلمان در مسیر توسعه، چند ایستگاه از ایران جلوتره و داره به این موانع برمیخوره. بنابراین حتی اگه همه‌چیز اونجوری که جمهوری‌اسلامی آرزومنده پیش بره و همه تحریم‌ها برداشته بشن و از زیر همه فشارهای بیرونی خارج بشیم، تازه متوجه واقعیت‌هایی خواهیم شد که الان بن‌سلمان باشون مواجهه. اون مدیر یا مهندس یا حتی توریستی که میل نداره تو عربستان زندگی کنه، قطعا همون بی‌میلی رو نسبت به ایران هم داره.
عضویت در کنوانسیون‌های بین‌المللی مثل سی‌اف‌تی که امروز تصویب شد، با وجود همه هیاهوها راحت‌ترین اقدامیه که برای ورود به آینده انجام میدن. تغییرات سخت و دردناک در ایستگاه‌های بعد انتظارشون رو میکشه، که مربوط به زندگی اجتماعی و دینی جامعه ایران میشن. تصمیماتی که جایی به رأی‌گیری گذاشته نمیشن، و با مهر و امضاء برجسته زیر اسناد نفیس ثبت نمیشن. بلکه با معامله‌های پشت‌پرده حکومت با متولیان دینی تحقق پیدا می‌کنند. اون‌هایی که امروز جلوی مجلس روی سر خودشون میزدن و شعار عزا میدادن، دارن از الان برای روزی که اون معامله‌ها صورت می‌گیره سوگواری می‌کنند.
Anarchonomy
Video
شرکت کریسپی کریم آمریکا که به دونات‌هاش و اینکه ۲۴ ساعت بازه معروفه برای اولین بار یه شعبه تو دوبلین ایرلند باز کرده، و بعد از یک هفته، استقبال به قدری زیاد از حد بوده که مجبور شدن قید سرویس شبانه‌روزی رو بزنن و ساعت ۱۱ و نیم به بعد تعطیل کنند! ازونجایی که ازین تیپ زنجیره‌ای‌هاست که به ماشین‌ها سرویس میده، تعداد زیادی ماشین تو صف وایمیسن تا نوبت‌شون بشه، و ایرلندی جماعت هم که بیش‌فعال! از هیجان یا بیصبری دستشو میذاره رو بوق گاهی. و همین باعث شده همسایه‌ها شاکی بشن. رییس شرکت هم یه اطلاعیه داد و گفت به آرامش همسایه‌ها احترام میذاریم و ساعت کاری رو محدود می‌کنیم.

این به ما چه ربطی داره؟ راستش ربط زیادی نداره. فقط چند وقت پیش یکی از شیفتگان نظام مقدس جمهوری‌اسلامی که خودش در خارج از ایران زندگی می‌کنه برای اینکه ما ساکنان ایران رو ازین خوشخیالی که «در غرب زندگی بیشتر خوش میگذرد» دربیاره گفت ازونایی که مهاجرت کردن بپرسید خونه‌شون چند متره؟! .. یعنی حتما خواهند گفت ۴۵ متر، و لابد من در ایران باید تو دلم بگم «طفلک‌ها جا ندارن نفس بکشند، باز ما لاقل تو ایران صدمتر حیاط داریم و وسط اون حیاط یه حوض با کاشی‌های آبی داریم که توش پر ماهی‌های قرمزه! پس همون بمونیم تو بغل آخوندها بهتره». این ویدئو و این خبر رو باید به شکل آب دهان درآورد، و تف کرد به صورت خارج‌نشینانی که به ما میگن «اینجا سگ داره نیایین» گویی میخوان بچه خر کنند. من نوعی در ایران باید چنان کمپلکسی از استرس‌ها رو تحمل کنم که شاید یه جاسوس انگلیسی در مسکو در وسط جنگ سرد لازم نبود تحمل کنه، بعد ایرلندی‌ها تو صف «دونات»! بوق‌بازی می‌کنند. اونی که میخواد با متراژ خونه‌های دانشجویی لندن منو خر کنه، یا معلولیت ذهنی داره، یا از ما ایرانی‌ها متنفره.
7
یه مدرسه راهنمایی تو سن خوزه کالیفرنیا با مشکل تأمین معلم مواجه شده. چون تو منطقه‌ای قرار گرفته که خونه‌ها خیلی گرونن، و طبعا معلم‌ها با حقوقی که دارند نمی‌تونن بیان اونجا حتی خونه اجاره کنند، چه برسه به اینکه بخرند. و در نتیجه مجبورند از مناطق دورتر پاشن بیان اونجا. انقدر دور که روزی ۴ ساعت از وقت‌شون رو رانندگی کنند! (یکی کامنت گذاشته بود: تصور کن دو ساعت رانندگی کنی که بیای با این بچه‌های گودزیلای امروزی سر و کله بزنی!)، که باعث شده هر سال از هر ۷ معلم یکی‌شون بذاره بره! و مدیر آموزش پرورش ناحیه میگه می‌ترسم با این وضعیت پنج سال دیگه معلم نتونم گیر بیارم. بنابراین برای اینکه به اون نقطه بحرانی نرسن تصمیم گرفتن ساختمون مدرسه رو خراب کنن و تو زمینش خونه سازمانی بسازن برای معلم‌ها، بعد خود مدرسه رو منتقل کنند چند خیابون پایین‌تر. ظاهرا ایده خوبی به نظر میاد، فقط یه مشکلی هست، ساکنان محلی به شدت مخالفند، و چندهزار امضاء جمع کردن که ما نمیذاریم این پروژه رو انجام بدید. چرا؟ چون میایید اینجا ازین آپارتمان‌های بنجول میسازید، هم ریخت لاکشری محله رو بهم میریزه، هم قیمت خونه‌های ما رو میاره پایین! البته از نظر علمی و آماری، ثابت نشده که خانه‌های ارزان قیمت سازمانی باعث افت قیمت املاک محلی میشه، اما به هرحال از لحاظ روانی این احساس وجود داره که میشه.
نکته جالب در این جاست که این ناحیه، توسط اکثریتی از لیبرال‌ها احاطه شده، مثلا در انتخابات مجلس بیش از ۷۰ درصدشون به نماینده دموکرات رأی دادند! مطمئنا وقتی باشون مصاحبه کنی یک مشت شعار لیبرالی، چپ‌گرایانه و حتی سوسیالیستی تحویل‌تون میدن، اما تو زندگی واقعی و اونجایی که مربوط به منافع خودشون میشه، نه فقط برای رنگین‌پوستان، و نه حتی برای زنان، و نه برای اقلیت‌ها، بلکه حتی برای معلمی که مثل خودشونه ولی پولدار نیست هم اهمیت ویژه‌ای قائل نیستند. همین‌ها خودشون رو در مقایسه با یک شهروند با درآمد پایین تو می‌سی‌سی‌پی که به ترامپ رأی داده، باسوادتر، فهمیده‌تر، فرهنگی‌تر، و اخلاقی‌تر حساب می‌کنند! انقدر فرهنگی‌ترند که ارزش اقتصادی خونه‌ چوبی‌شون رو مهم‌تر از معلم، که مهم‌ترین بازیگر فرهنگی جامعه‌ست میدونن. این باید مایه عبرتی برای همه ما باشه.

https://www.mercurynews.com/2018/10/06/turn-schools-into-teacher-housing-bay-area-community-up-in-arms-over-unique-idea/
4
این تصویر ماهواره‌ای اون مدرسه‌ست‌. شما رو با امکانات ورزشیش تنها میذارم.
Anarchonomy
Photo
بعضیا میگن خب پوتین که منتقدین خودش رو ترور می‌کنه (البته حتی اون هم تو سفارت خودش اینکارو نمی‌کنه)، اما یه فرق اساسی هست بین روسیه و عربستان. روسیه یک قدرت اتمیه (در کنار قدرت نظامی که داره)، که یک قدرت نفتی هم هست که اروپا به طرز تحقیرآمیزی بش وابسته‌ست در انرژی. چنین ترکیبی از قدرت بش اجازه خیلی کارها رو میده، ضمن اینکه کلا سیستم روسیه طوریه که ملامت رسانه‌ها به بیضه چپش هم نباشه. اما عربستان صرفا یه قدرت نفتیه، که در ارتش هم وابستگی‌های زیادی به غرب داره. چنین کشوری حتی اگه بخواد هم نمیتونه هر کاری دلش میخواد بکنه. و اگه هم خواست مخالفین رو سرکوب کنه، به روش پوتین انجام نخواهد داد، بلکه طوری انجام میده که سطح هزینه‌هاش در حداقل ممکن قرار بگیره.
راوی اصلی کل داستان خاشقچی، اردوغان و آدم‌هاش هستند، و الان دولتش به خاطر مسائل سوریه، با عربستان اختلافات شدیدی پیدا کرده. چرا در وسط این اختلافات و ستیزها، باید به طور یکطرفه داستان دولتی رو باور کرد که خودش ۵۰هزار نفر رو به بهانه کودتا زندانی کرد؟ (رقمی که حتی در جمهوری‌اسلامی عجیبه). و جالبه برخلاف تصور عموم، در این اختلافات که در سوریه پیش اومده، اونی که روی بقای تروریست‌ها تأکید داره، ترکیه‌ست، نه عربستان! چرا باید داستان یک راوی رو باور کرد که دغدغه‌ش بقای تروریست‌ها در سوریه‌ست؟

بن‌سلمان در مصاحبه با بلومبرگ به خبرنگار آمریکایی گفت «شما خواستید برده‌داری رو لغو کنید چه هزینه‌ای دادید؟ یک جنگ داخلی که هزاران نفر از مردم‌تون رو نابود کرد. ما تو عربستان میخوایم تحولی شبیه به اون بوجود بیاریم بدون اینکه جنگ داخلی پیش بیاد و همه‌چی بهم بریزه!». این تحولی که ازش صحبت می‌کنه خیلی فراتر از اعطای حق رانندگی به زن‌هاست. یک ساختار لش و بی‌برنامه در کل دستگاه آل‌سعود بوده که این پدر و پسر قصد دارند بدون جنگ و خونریزی تغییرش بدن به یک ساختار کارآمدتر. نه اینکه دموکراسی یا جمهوری رو به ارمغان بیارن (که در عربستان هر دوش ممکنه به فاجعه منجر شه). فقط اینکه پادشاهی رو از تنبلی و مفت‌خوری بیرون بیاره. طبیعیه که تعداد زیادی مفت‌خور با این تغییرات مخالف باشند، و این مخالفان حاضرند دست به هر اقدامی علیه‌ش بزنند، که یکی ازین اقدامات هوچی‌گری علیه حاکمیت فعلی آل‌سعوده. یک جریان گسترده که اذهان عمومی رو چنان هدایت کرده که قصه‌های آدم فاسد و متحجری مثل اردوغان رو به عنوان «فکت» می‌پذیرند!
دنیای وارونه یعنی همین که قطر با ژست ضدآل‌سعود تونسته خودش رو در رسانه‌ها تطهیر کنه، در حالی که مهم‌ترین آتش‌بیار معرکه در تمام دوران جنگ داخلی سوریه همین قطر بود!
قطعا نمیشه جلوی این جریان‌های تند رسانه‌ای ایستاد، بن‌سلمان هم خودش زبون داره و میتونه از خودش دفاع کنه و نیازی به حمایت ما نداره. اما چیزی که مهمه اینه که نباید بذاریم به راحتی ذهن‌‌مون رو کنترل کنند. همون رسانه‌ای که امروز از افکار عمومی میخواد اردوغان رو باور کنند، فردا ازشون خواهد خواست که خامنه‌ای رو باور کنند، حتی اگه جوک بگه!
3
Anarchonomy
Photo
به تحلیلش کاری ندارم، فقط خواستم توجهتون رو جلب کنم به نحوه جمله‌بندی و انتخاب کلمات توسط هموطنان تحلیل‌گرمون. مثلا میگه بازار مسکن در حال حاضر «بازار داغی نیست». گویی دو سه پله با بازار داغ فاصله داره ولی هنوز به اونجا نرسیده، یا به قول خارجی‌ها
Its not there yet.
اما اگه خودتون نگاهی به وضعیت بازار بندازید، از آمار صدور پروانه ساخت تا آمار معاملات، می‌بینید که این بازار عملا دچار فاجعه‌ست! یعنی اگه این آمار در یک کشور نرمال بود در رسانه‌ها غوغا به پا میشد. اما این عزیزان میگن «داغ نیست».
شاید نیت‌شون خیره و فکر می‌کنند اینجوری دارن امید و آرامش تزریق می‌کنند به مردم. الله اعلم.
1
اگه به عکاسی و اپتیک علاقه‌ای ندارید سه آیتم بعدی که پست می‌کنم از حوصله‌تون خارج خواهد بود. پس نادیده بگیرید.
Anarchonomy
Photo
این نمودار بالا در عین سادگی داره میگه داریم وارد عصر جدیدی از عکاسی میشیم. قبل ازینکه بگم چی رو نشون میده، باید بگم درباره چه چیزیه. نیکون چند وقت پیش سری جدیدی از دوربین‌های فول‌فریم معرفی کرد که بدون آینه یا میرورلس هستند، که لابد خبردار شدید. فرق این سیستم با بقیه رقبا اینه که از مونت جدید Z استفاده می‌کنه که فعلا بزرگترین مونت موجود در بازاره‌. قطرش ۵۵ میلی‌متر و فاصله سنسور تا مونت فقط ۱۶ میلی‌متر! که این به مهندسان اپتیک آزادی فوق‌العاده‌ای میده در طراحی، چون میتونن کارهایی بکنند که قبلا نمی‌شد. همراه با دوربین‌های جدید، یک لنز کیت ۲۴-۷۰ اف۴ هم عرضه شد که با توجه به عملکردش اصلا نباید بش گفت کیت! چون معمولا لنزهای کیت کیفیت‌شون در حد قابل قبوله، نه حتی خوب. اما این لنز به طرز عجیبی خوبه. تو این نمودار دو دلیلش معلوم میشه‌.
اونایی که با دوربین آینه‌دار (یعنی همه دوربین‌هایی که دست خبرنگارها می‌بینید) کار کردند می‌دونند (و شاید ندونن) که یه مشکل اساسی وجود داره در عکاسی به نام «فوکوس شیفت». به دلایلی که تشریحش در این مقال نگنجد وقتی که در بازترین حالت دیافراگم، فوکوس انجام میشه و سپس دیافراگم تنگ‌تر میشه و عکس گرفته میشه، محل فوکوس تغییر می‌کنه. لذا مثلا موقع عکاسی فوکوس رو روی چشم قرار می‌دید، اما وقتی عکس رو تو کامپیوتر باز می‌کنید می‌بینید بینی فرد شارپ‌تره! که بسته به عقب یا جلوتر از محل موردنظر بش میگیم بک‌فوکوس یا فرانت‌فوکوس.
نمودار بالا نشون میده در این لنز، مقدار شیفت در اف۴ که بازترین حالت دیافه، به صفر میل می‌کنه! و با تنگ‌تر کردن دیاف، این مقدار از عدد ۴ تجاوز نمی‌کنه. اندازه هر پیکسل در یک سنسور فول‌فریم ۴۵ مگاپیکسلی تقریبا ۴ و نیم باید باشه، یعنی به عبارتی مقدار شیفت انقدر کمه که حتی در رزولوشنی انقدر بالا هم قابل تشخیص نخواهد بود!
و اما مورد دوم. همونطور که می‌بینید این نمودار از سه خط آبی و قرمز و سبز تشکیل شده، اما انقدر بهم نزدیکند که تقریبا افتادن روی هم و یک خط واحد به نظر می‌رسند‌. خب این معنیش چیه؟ معنیش اینه که هر سه طیف نور پس از ورود به لنز، دقیقا در یک نقطه متمرکز میشن! ممکنه بپرسید مگه قرار بود غیر ازین باشه؟ بله، معمولا غیر ازینه. عدسی لنزها مثل منشور عمل می‌کنند یعنی وقتی نور واردش میشه هر کدوم از طیف‌ها در یک نقطه جداگانه متمرکز میشن (که امتداد این مناطق تشکیل رنگین‌کمان میده). اینجوری از یک واحد دیتا در دنیای بیرون، چند کپی رنگی روی سنسور تشکیل میشه، که فقط یکیش شارپه. لذا هر واحد دیتا توی یک هاله رنگی قرار می‌گیره، و طبعا این هاله رزولوشن تصویر رو پایین میاره (من اینو به عکاسان حرفه‌ای هم توضیح میدم متوجه نمیشن، پس عیب نداره اگه شما هم متوجه نشید). یک قرنه که ژاپنی‌ها و آلمانی‌ها پدر خودشون رو درآوردن تا طیف‌های مختلف رو جمع کنن در یک نقطه، و خیلی هم موفق بودند، اما هیچوقت انقدر موفق نبودند. تسلیم کردن نور تا این حد اونم تو یه لنز آماتوری و جمع‌وجور و به‌طور نسبی ارزان، فوق‌العاده‌ست. و تازه توجه کنید که این یک لنز زومه، و زوم‌ها همیشه از لنزهای پرایم ضعیف‌تر خواهند بود، چون به خاطر پوشش دادن رنجی از واید تا تله، مجبورند قید یه سری از اصلاحات اپتیکی رو بزنند.
خیلی چیزها دست به دست هم داده تا این کیفیت ممکن شده. مهم‌ترینش کامپیوتری شدن طراحی‌هاست. امروز نرم‌افزارها هر طرحی رو میتونن شبیه‌سازی کنند و قبل از ساختن شیشه، نوع عملکردش رو در اختیار مهندسین قرار بدن. و اینکه مونت جدید بشون اجازه میده قطر عدسی‌ها رو بزرگتر و فاصله‌شون رو از سنسور خیلی خیلی کم کنند.
این چه فرقی به حال ما داره؟ فرقش اینه که اولا دیگه در آینده نگرانی نخواهیم داشت که فوکوس اونجایی نباشه که مدنظرمون بوده، و دوما می‌تونیم با لنزهای ارزانتر و سبک‌تر، کیفیتی رو بدست بیاریم که قبلا با لنزهای خیلی گرونتر و سنگین‌تر به دست می‌اومد، و یا با لنزهای گرانتر به کیفیتی دست پیدا کنیم که قبلا ممکن نبود!
واقعا هیجان‌انگیزه‌.